نشریه آزادگی – شماره ۲۳۲


تصویر روی جلد

تصویر پشت جلد

مدیرمسئول و صاحب امتیاز:

  • منوچهر شفائی Manoochehr Shafaei

همکاران:

  • جمشید غلامی ساوزان Jamshid Gholami Siavazan
  • ن. سادات N. Sadat
  • سید ابراهیم حسینی Seyed ebrahim hosseini
  • محمد گلستان جو Mouhammad gholestanjo

یادآوری:

  • آزادگی نشریه ای مستقل و بدون وابستگی است که زیر نظر مدیر مسئول منتشر می شود.
  • نشر آثار، سخنرانی ها و اطلاعیه ها به معنی تائید نبوده و فقط بدلیل اعتقاد و ایمان به آزادی اندیشه و بیان می باشد.
  • با اعتقاد به گسترش افکار ، استفاده و انتشار آثار چاپ شده در این نشریه بدون هیچ محدودیتی کاملاً آزاد است.
  • مسئولیت هر اثری به عهده نویسنده آن اثر است و آزادگی صرفاً ناشر افکار می باشد.

فهرست مطالب:

نخستین روز ماه مه روز بین‌المللی کار نام دارد سهیلا مرادی
هم وطنان از چه نشسته اید؟ جمشید غلامی سیاوزان
وضعیت بسیار بد مهاجرین افغان در ایران سید ابراهیم حسینی
خشونت در مدارس ایران مریم مرادی
بررسی وضعیت سالمندان و تامین اجتماعی در ایران حمیدرضا تقی پور دهقان تبریزی
نقش افراط گرایان مذهبی در بی ثبات کردن جهان محمد ابوطالبی
تحلیل ماده 1 اعلامیه جهانی حقوق بشر در قیاس با قانون اساسی مونیکا قریشی
مبارزه با فساد، از مسیر برابری جنسیتی می‌گذرد نعیمه دوستدار
صدای روشنفکران دینی قطع و وصل می‌شود جمشید غلامی سیاوزان
اولین سفیر زن ایران ن. سادات
گزارشی مختصر از وضعیت حقوق بشر در ایران در ماه فروردین سید ابراهیم حسینی
انواع خشونت علیه زنان کدامند؟ جمشید غلامی سیاوزان

نخستین روز ماه مه روز بین‌المللی کار نام دارد
سهیلا مرادی

در سال 1889 میلادی کنگره بین‌المللی کارگران در پاریس، به پیشنهاد نماینده کارگران امریکا، روز اول ماه مه را به عنوان روز جهانی کارگر برگزیدند و درپی آن در بسیاری از کشورهای دنیا، کارگران این روز را گرامی می‌دارند.

در سال 1886 میلادی، پلیس شیکاگو با حمله به تظاهرات گسترده کارگران، که برای 8 ساعت کار درروز و حق تشکیل اتحادیه‌های کارگری برپاشده بود، آنان را به خاک و خون کشیدند. چند روز بعد از این واقعه دادگاه چند تن از رهبران کارگران را محاکمه و به مرگ محکوم کرد.
یکی از رهبران کارگران اعتصابی، پس از اعلام رای، در برابر دادگاه چنین گفت: کارگران این که دریافته‌اند که می‌توانند با اتحاد و همبستگی و مبارزه جمعی مشکلات خود فائق آیند. آنان می‌دانند که چه قدرت عظیمی در اتحاد ایشان نهفته است، به همین علت است که کارفرمایان با تمام توان می‌کوشند تا اتحاد کارگران را بشکنند، و میتینگ کارگران را به خاک و خون بکشانند، ما کارگران گردهم آمدیم تا اندکی از حقوق خود را باز پس بگیریم، اما اکنون از دادگاه و زندان سردرآورده‌ایم. آیا این است معنای برابری و عدالت درجامعه ما؟ امروز اگر صدای حق‌طلبانه ما را با گلوله خفه می‌کنید، مطمئن باشید که این صداها از این پس خاموش شدنی نیست، بلکه هر روز طنین آن رساتر خواهد شد.
رهبران کارگران شیکاگو به دست مستکبران جان باختند، اما حقانیت گفته‌هایشان به تدریج بر همگان مسلم شد.
در سال 1919 بر براساس معاهده ورسای سازمان بین‌المللی کار به عنوان یک نهاد خود مختار و وابسته به مجمع عمومی سازمان ملل متحد برپا شد.
موافقت نامه مربوط به برقراری رابطه بین این سازمان و سازمان ملل متحد در سال 1946 به تصویب رسید و آن را به صورت نخستین کارگزاری تخصصی وابسته به سازمان ملل متحد درآورد.
نگاهی به تاریخچه پرماجرای روز جهانی کارگر/ به مناسبت 11 اردیبهشت کارگران یکی از قشرهای زحمت کش و با اهمیت هر جامعه ای هستند که با وجود ارزشمندی ، معمولاً قدر آنان چنان که باید و شاید دانسته نمی شود.
بنا به همین ارزشمندی والای مقام کارگر در جامعه جهانی و از جمله میان مسلمانان ، اینک که در آستانه دهه دوم اردیبهشت ماه ، در حال نزدیک شدن به روز جهانی کارگر هستیم ، مجله اینترنتی اسرارنامه این روز را به تمام کارگران عزیز کشور به ویژه در منطقه غرب خراسان رضوی و دارالمومنین سبزوار تبریک عرض می کند. به همین مناسبت بد نیست نگاهی به تاریخچه شکل گیری روز جهانی کارگر بیاندازیم که اتفاقاً تاریخچه پرماجرایی نیز دارد.

اولین روز از ماه “می” هر سال در تقویم میلادی که در تقویم هجری شمسی معمولاً با روزهای 11 یا 12 اردیبهشت ماه مصادف می شود ، روز جهانی کار و کارگر نام دارد.
دلیل نامگذاری این روز به نام قشر زحمت کش ، این است که در سال 1886 میلادی (127 سال قبل) درچنین روزهایی شماری از کارگران در شهر شیکاگو آمریکا علیه شرایط سخت و ناعادلانه کاری خود دست به اعتراضاتی زدند که این اعتراضات موجب قتل تعدادی از آنان شد. با این حال قشر کارگر مبارزات خود را برای احقاق حقوقشان ، ادامه دادند تا اینکه سرانجام به نتایج مطلوبی دست یافتند.
به همین مناسبت این ایام در بسیاری ازکشورهای جهان به روز کارگر معروف شده است.

نکته عجیب در این میان اینجاست که درحالی که اکثر کشورهای دنیا اول می را به مناسبت گرامیداشت تلاش کارگران آمریکایی در این روز ، به عنوان روز کارگر می شناسند و جشن می گیرند ، در خود کشور آمریکا ، یک روز دیگر را به این نام ، ثبت کرده اند
به طوری که در آمریکا و کانادا اولین دوشنبه ماه سپتامبر روز کارگر نامیده می شود که تاریخچه این نامگذاری در آمریکا به سال 1882 میلادی (132سال قبل) بر می گردد که در شهر نیویورک جشنی به احترام این قشر مهم برگزار شد.
دیگر کشورهای جهان اما به ماجراهای روزهای ابتدایی ماه می که 4 سال بعد بازهم در آمریکا اتفاق افتاد ، بیشتر اهمیت دادند.
به ویژه اینکه در این جریان ، تعدادی از کارگران که اصالت آلمانی هم داشتند درجریان درگیری ها کشته شدند و حزب نازی آلمان از سال 1933 این روز را به عنوان روز کارگر شناخت و به تدریج در همه کشورهای جهان از جمله ایران ، این روز گرامی داشته شد.


هم وطنان از چه نشسته اید؟
جمشید غلامی سیاوزان

 

پاسداری از مرز و بوم کشور به همانگونه سخت و دشوار است که نگهداری چمدانی پر از پول وجواهرات در میان دزدان و غارتگران. کشورما در سراسر تاریخ پرماجرای خود بارها، و بارها مورد تجاوز بیگانگان قرار گرفته و گرگهائی درنده و گرسنه از هرسوی بدان یورش برده اند.در برابر این حملات گرگ آسا، شاهانی مانند شاه عباس، نادرشاه، کریمخان زند و بسیاری دیگر بوده اند که توانستند بخشهای پاره پاره آن را از دهان گرگان طمع کار و گرسنه آزاد ساخته، به مام وطن باز گردانند.تجزیه گام به گام میهنمان در دوران قاجاریه. شوربختانه بیم آن می رود که همان روش باردیگر به اجراء در آمده و باقیمانده خاک کشورمان را پاره پاره کنند. یک سیاستمدار شارلاتان انگلیسی بنام ادوار لوئیس به دنبال اجرای این نقشه شوم است.تجزیه گام به گام میهنمان در دوران قاجاریه. شوربختانه بیم آن می رود که همان روش باردیگر به اجراء در آمده و باقیمانده خاک کشورمان را پاره پاره کنند. یک سیاستمدار شارلاتان انگلیسی بنام ادوارد لوئیس به دنبال اجرای این نقشه شوم است.
دوران خفت بار کشور ایران از خفت بارترین دوران تاریخ کشورمان، پس ازاشغال آن از سوی سپاه تاریک اسلام در ۱۴ سده پیش و سرازیر شدن لشکر خونخوار چنگیز و آدم کشان تیمور که بیشتر شغال های درون کشور نیز در این حملات گرگ آسا با همکاری با متجاوزین و اشغال گران، سهم بزرگی داشته اند. آخرین خیانت و کوتاهی را می توان دوران سیاه و شوم قاجاریه نام برد که نه تنها گرگهای بیرونی مانند انگلیس و روسیه با دندان های تیز خود آماده پاره پاره کردن وطن ما بودند، در درون کشور نیز شغالهائی مانند سید محمد مجاهد، ملا احمد نراقی، حاج ملا محمدجعفر استرآبادی، آقا سید نصرالله استرآبادی، حاج سید محمد تقی برغانی، سید عزیزالله طالشی وشماری دیگر در این فرسایش ملی بدانان ها کمک و یاری رساندند و کشور بزرگ و بی همتای ما را اینچنین شکست خورده و کوچک ساختند. ادوارد لوئیس انگلیسی، و یک تاریخ نگار منطقه خاورمیانه است.ما هرچه بدبختی تا کنون در ۴۰۰ سال گذشته داشته ایم از سوی سیاستمداران، و تاریخ نگاران انگلیسی بوده است. رژیم اسلامی باید حواسش جمع باشد و پای خود را روی دم گرگ نگذارد.ادوارد لوئیس انگلیسی، و یک تاریخ نگار منطقه خاورمیانه است.ما هرچه بدبختی تا کنون در ۴۰۰ سال گذشته داشته ایم از سوی سیاستمداران، و تاریخ نگاران انگلیسی بوده است. رژیم اسلامی باید حواسش جمع باشد و پای خود را روی دم گرگ نگذارد. دوران جدید، دوران سرتاسر خطر برای ایران به راستی دوران جدید برای کشورمان دوران سرتاپا خطراست. انگلیس، ام الفساد جهانی، و روسیه شکست خورده و قدرت طلب که در آرزوی رسیدن به دوران امپراتوری گذشته است، گرگهای همیشگی جهانی اند که دندان های خود را تیز کرده و در صحنه حضور دارند.نقش آمریکا در سیاست استثماری آن و آمادگی تسلط سیاسی و اقتصادی داشتن بر کشورهای جهان، به ویژه خاورمیانه سرشار از نفت و کانهای معدنی فراوان را نیز نمی توان نادیده گرفت. از سوی دیگر بر پایه سیاست :”تجزیه کن و حکومت کن”، انگلیس، آمریکا همه خاک شیخ نشین های کوچک عربی وعربستان را انبار اسلحه و سرشار از باروت و مواد منفجره ساخته اند. هرکدام از این شیخ نشین های کناره خلیج فارس که در دوران رژیم گذشته آه نداشتند تا با ناله سودا کنند و در خود قدرتی نمی دیدند که حتی از خانه کوچک خود محافظت نمایند و تنها آرزویشان این بود که بتوانند یک یا دوهفته به سواحل جنوبی ایران و شهر شیراز آمده تا بهترین روزهای زندگی خود را داشته باشند، حال با قیمت از دست دادن منابع بادآورده نفت خود و از برکت سیاست مرورانه وضد انسانی انگلیس و آمریکا، دهان گشاد خود را به سوی خاک میهنمان باز کرده، و همه روزه دندانهای تیز خود را به ما نشان می دهند.
تجزیه طلبانی که در هرگوشه و کنار کمین کرده اند تا کشورمان را مانند شکاری تکه باره کنند.
عربستان، یار گذشته و دشمن خونخوار کنونی
کشور عربستان که با جمعیت کم و ناچیز آن بر روی دریائی از نفت قرار گرفته، از برکت حاتم بخشی این ثروت بادآورده توانسته است نخست کشور پهناور و خشک خود را تا آنجا که امکان داشته است سرسبز و آباد، و آن را پایگاهی نظامی با پیشرفته ترین امکانات نظامی کند. کشورهای ام الفساد انگلیس و آمریکا تا آنجا که توانسته اند در برابر ثروت بیکران این کشور، بهترین تجهیزات نظامی را در اختیار آن قرار داده و به افراد آن آموزش نظامی در سطح بالا و بسیار پر قدرت بدهند تا بتوانند به هدفهای نظامی و طمع های سیاسی خود برسند.
رژیم اسلامی بزرگترین عامل تحریک کننده
بیگمان رژیم اسلامی در تحریک و دشمن سازی همه کشورهای جهان، به ویژه عربهای کناره خلیج فارس و کشور عربستان به شرح کوتاه زیر سهم به سزائی داشته است.
دشنام دادن به آمریکا کمتر کسی است که نداند خمینی به کمک و خواسته آمریکا توانست سدها را بشکند و بر رژیم شاهنشاهی تسلط یابد. ولی خمینی پس از رسیدن به قدرت ناسزاگوئی و دشنام دادن علیه آمریکا که توهین به تک تک ۳۰۰ میلیون جمعیت آن کشور است، تنها برای بهره برداری سیاسی خود آغاز کرد و آن را یک شٰعار ملی قرار داد که تا کنون ادام دارد.از سوی دیگر کار ناپسند حمله و تصرف سفارت آن کشور را که در هیچ نقطه ای از جهان تاکنون سابقه نداشته، و دور از هرگونه اخلاق و منش انسانی است به انجام رساند و ما را رسوای عام و خاص نمود. از آن تاریخ تا کنون، کشور ما از دید جهانی به یک کشور تروریستی شهرت یافته است.
سیاست های ضد آمریکایی رژیم که همواره با آتش زدن پرچم آن کشور و سر دادن شعارهای خجالت آور بر علیه آمریکا همراه است، سبب به فلاکت در آمدن وضعیت اقتصادی ایران و ثروتمند و پیشرفته شدن کشورهای عربی شده است. به راستی انتهای این نمایش مضحک آخوندی کجاست؟.
سیاست های ضد آمریکایی رژیم که همواره با آتش زدن پرچم آن کشور و سر دادن شعارهای خجالت آور بر علیه آمریکا همراه است، سبب به فلاکت در آمدن وضعیت اقتصادی ایران و ثروتمند و پیشرفته شدن کشورهای عربی شده است. به راستی این نمایش مضحک آخوندی به کجا پایان می یابد.شعار :”مرگ بر آمریکا”، و حمله به خانه آن کشور در خاک ما زمانی انجام گرفت که رژیم خمینی به ضعیف ترین و پائین ترین نقطه سیاسی خود رسیده خود و انتظار آن می رفت که هرآن لحظه با سرکشی و طغیان مردمی مواجه شود.
حمله به سفارت انگلیس انگلیس خود کشور متجاوزی است که همیشه دشنام و عملکرد نادرست کشورهای دیگر را به سختی پاسخ داده است. این کشور دارای ۷۰ میلیون جمعیت است که برخلاف ما ایرانیان بی بند و بار و بی تفاوت، بسیار میهن پرست و طلبکار جامعه جهانی است. کسی که همیشه طلبکار است، نمی توان بدو نگاه چپ کرد. حال چه برسد که گروهی از بسیجی های کله پوک و بی مغز و وطن فروش به آسانی بتوانند از دیوار سفارت آن بالا روند و اموال محرمانه آن را به تصرف خود در آورند.یک گله لات های چاقوکش بسیجی، و مزدوران گرداگرد آخوندهای جنایتکار، و عده ای خاله زنک های صیغه خانه آخوندی به حریم کشور دیگری تجاوز می کنند. آنها به هیچ اصول و شرایط مدنی و انسانی ارزشی قائل نیستند. گرد هم آمدن بسیجی، خاله زنک های خردباخته از امت اسلامی، طلبه ها و نظامیان و سپاهی با لباس شخصی که به خواست و دستور ولی وقیح آخوند جنایتکار قرن کنونی در برابر سفارت انگلیس گرد هم آمدند و به لات بازی پرداختند، مانند دزدان از دیوار سفارت بالا رفتند، دور از شأن هر انسانی با هردید سیاسی و یا هر باور مذهبی سوای اسلام است.
یک گله لات های چاقوکش بسیجی، و مزدوران گرداگرد آخوندهای جنایتکار، و عده ای خاله زنک های صیغه خانه آخوندی به حریم کشور دیگری تجاوز می کنند. آنها به هیچ اصول و شرایط مدنی و انسانی ارزشی پایبند نیستند. گرد هم آمدن بسیجی، خاله زنک های خردباخته از امت اسلامی، طلبه ها و نظامیان و سپاهی با لباس شخصی که در برابر سفارت انگلیس گرد هم آمدند و به لات بازی پرداختند، مانند دزدانی که از دیوار سفارت بالا می روند، دور از شأن هر انسانی با هردید سیاسی ویا هر باور مذهبی سوای اسلام است.
زمانی که هرفرد انگلیسی به تنهائی آماده است با تمام قدرت از منافع کشور خود بدون شعار دادن دفاع کند، هرگونه در گیری و تحریک سیاسی آن کشور به قیمت دشمنی و کینه توزی فرد فرد جامعه آن تمام خواهد شد. همین کینه توزی دولت انگلیس موجب گردیده که همه خاک کشورهای عربی را با همکاری آمریکا پر از اسلحه مدرن و مهمات جنگی کنند تا در برابر ایران آمادگی داشته باشند.
تحریک شیعیان یمن و دشمنی باعربستان کار دیگر رژیم ایران به ویژه سپاه پاسداران و گروههای نظامی وابسته به خامنه ای، تحریک شیعیان یمن علیه عربستان و روبروئی نظامی با آن کشور است. ناسزاگوئی و عربده کشی و شعار دادن گروهی از پاسداران بی کله و ضد میهن عربستان را در آستانه جنگ با ایران قرار داده است. کشورهای عربی کوچک منطقه نیز هم اکنون در این صف آرائی در کنار عربستان ایستاده اند.
دولت های ام الفساد آمریکا و انگلیس نیز به دنبال بهره برداری سیاسی و اقتصادی بیشتر در منطقه اند. رژیم اسلامی با پرداختن به شیعه گری و نادیده گرفتن حقوق اهل تسنن کشورمان مانند کردها، و بی توجهی به زبان کردی و ترکی، راه نفوذ و دخالت فرصت طلبان و تجزیه طلبان منطقه باز گذاشته است. منطقه اران به نام جعلی آذربایجان که قرنها بخش کوچکی از کشور ما بود، هم اکنون در برابر ما قدرت نمائی می کند و با گماردن مزدورانی چند، به تحریک مردم آذربایجان و نقاط مرزی کشور می پردازد.سیاست نادرست رژیم اسلامی و تفرقه افکنی در میان اقوام ایرانی از یکسوی، بدگویی و کینه توزی علیه کشورهای عربی منطقه و به ویژه دشنام دادن و تهدیدات شماری پاسدار ناآگاه و بی اطلاع به عربستان و کشورهای دیگر، و دشمنی با آمریکا و انگلیس ، همگی را در جبهه متحدی علیه ایران قرار داده و بیم آن می رود که باردیگر واقٰه شوم دوران فتحعلیشاه قاجار در ایران تکرار شده و ما استقلال و یک پارچگی خود را ازدست دهیم. سیاست نادرست رژیم اسلامی و تفرقه افکنی در میان اقوام ایرانی از یکسوی، بدگویی و کینه توزی علیه کشورهای عربی منطقه و به ویژه دشنام دادن و تهدیدات شماری پاسدار ناآگاه و بی اطلاع به عربستان و کشورهای دیگر، و دشمنی با آمریکا و انگلیس ، همگی را در جبهه متحدی علیه ایران قرار داده و بیم آن می رود که باردیگر واقٰه شوم دوران فتحعلیشاه قاجار در ایران تکرار شده و ما استقلال و یک پارچگی خود را ازدست دهیم.
سیاست نادرست رژیم اسلامی شوربختانه، رژیم اسلامی چه در درون کشور و چه در بیرون آن، تاکنون به دشمن تراشی و تفرقه افکنی پرداخته است. در درون کشور که ادیان و مرامهای سیاسی و نژادی دیگر سوای چند میلیون شیعه دنباله رو خود رژیم به رسمیت شناخته نمی شوند.
همین تفرقه افکنی، و ایجاد نیازهای بزرگ مادی و معنوی و فرهنگی جامعه، موجب تزلزل و فرسایش روح میهن پرستی و همبستیگی جامعه شده است. ایکاش که چنین نبود و رژیم، همگان را با یک دید سیاسی و انسانی نگاه می کرد.
در مورد کشورهای دیگر نیز همانگونه که گفته شد علاوه بر تحریک انگلیس و آمریکا، رژیم ایران، به ویژه پاسداران نادان و ناآگاه توانسته اند همه کشورهای عرب منطقه و در رأس آنها عربستان سعودی را دشمن خونی ما کنند و آنان را آماده کارزار با ایران سازند.در هرحال، تنها راه نجات و بیرون آمدن از این حلقه دشمنی و کینه توزی همسایگان ایران تجدید سیاست رژیم اسلامی و فرستادن پیک صلح و آشتی به هریک از این کشورهای همسایه است. ایکاش مسئولین سیاسی و فرهنگی ایران به خود می آمدند و بر روی این آتش نفاق و دشمنی آب صلح و دوستی می پاشیدند. جنایتکاران تازی نسب که کمترین نشانه ای از فرهنگ و رسوم ایرانی و فرهنگ آدمیت ندارند، پرچم کشور دیگر را به آتش می کشند. این نهایت بی حرمتی و جسارت به فرد فرد یک ملت است.جنایتکاران تازی نصب که کمترین نشانه ای از فرهنگ و رسوم ایرانی و فرهنگ آدمیت ندارند، پرچم کشور دیگر را به آتش می کشند. این نهایت بی حرمتی و جسارت به فرد فرد ملت دیگر است.
از آنچه گفته شد: همانگونه که خمینی برای نجات رژیم خود و مردمی که دلسرد و پراکنده از او بودند باردیگر به دور هم جمع کند، رژیم کنونی نیز که از هر نظر خود راجدا گشته از مردم می بیند و اعتبار ملی خود را از دست داده است، از یک سوی همان سیاست دشمن تراشی خمینی، شعار :”مرگ بر آمریکا” را شعار ملی خود ساخته، و از سوی دیگر آنچنان که گرگهای درنده مانند انگلیس، آمریکا، و کشورهای منطقه به دنبال تجزیه ایرانند، شاید بعید نباشد که این رژیم هم مانند فتحعلیشاه قاجار برای بقای حکومت خود به تجزیه کشور و جداشدن پاره هایی از آن تن در دهد.
نکته پایانی: هم میهنان گرانقدر و ارجمند بدانند که دوره کنونی مانند زمان سلطنت فتحعلیشاه برای میهنمان خطرناک است. زیرا گرگهای گرسنه مانند آمریکا و انگلیس ام الفساد و عربهای منطقه به سرکردگی عربستان با انبارهائی مالامال و پراز سلاحهای مدرن و پیشرفته که به بهای بتاراج رفتن ثروت نفت بادآورده خود آماده گردن کشی و هرگونه تاخت و تازند. به عبارت دیگر، خاورمیانه هم اکنون منبع باروت است و گردن کشانی از هرسوی طمع در پاره پاره کردن کشور ما دارند. کافی است که یک نفر نادان و بی تجربه و یا وطن فروش کبریتی به این مخزن باروت بیاندازد.
در این دشمنی و کینه توزی همگانی، شماری از پاسداران بی سواد و نادان با شاخ شانه کشی و تهدید های خود سهم به سزائی داشته اند و اگر از این حرکت دیوانه وار آنان جلوگیری نشود آتش نفاق و دشمنی آنان به مخزن باروت می رسد و کشورمان را مانند دوران فتحعلیشاه چند پاره می کند.


 وضعیت بسیار بد مهاجرین افغان در ایران
سید ابراهیم حسینی

سازمان دیدبان حقوق بشر که مقر آن در نیویورک است در تازه ترین گزارش خود درباره وضعیت پناهندگان و مهاجرین افغان در ایران نوشته که حقوق این افراد توسط دولت ایران نقض می‌شود.

سازمان دیدبان حقوق بشر که مقر آن در نیویورک است در تازه ترین گزارش خود درباره وضعیت پناهندگان و مهاجرین افغان در ایران نوشته که حقوق این افراد توسط دولت ایران نقض می‌شود. براساس اعلام اداره کل امور اتباع و مهاجرین خارجی ایران، در سال ۲۰۱۲ حدود ۱.۴ تا ۲ میلیون افغان در ایران زندگی می‌کنند و مشغول کار هستند که به عنوان پناهنده در این کشور ثبت نشده اند و کل پناهندگان افغان در این کشور به ۲.۴ میلیون تا ۳ میلیون نفر می‌رسد. این گزارش افزوده است که در سال‌ھای اخیر شرایط برای مهاجرین افغان در ایران دشوارتر شده، فشار علیه تمام افغانھای مقیم ایران افزایش یافته که می‌توان به موانع بزرگ همانند عدم دریافت کمک‌های بشر دوستانه، بازداشت خود سرانه مهاجرین و اینکه مهاجرین افغان در برابر کارفرمایان خصوصی از خود قدرت دفاع ندارند، اشاره کرد.
دیدبان حقوق بشر با نشر گزارشی وضعیت مهاجرین افغان را در ایران نگران کننده توصیف کرده است.
این گزارش زیر نام ” مهمان ناخوانده” حاکی از آن است که حقوق پناهندگان و مهاجرین افغان در ایران به صورت گسترده نقض می شود و آنان در ایران با آزار و اذیت جدی مواجه استند. در گزارش آمده است که نیروهای ایرانی هزاران افغان را بدون اینکه به آنان فرصت داده شود تا حق خود را برای حضور در ایران ثابت کنند و یا درخواست پناهجویی بدهند، شتابزده از ایران اخراج می کنند و به کشوری می فرستند که خطر موجود در آن هم واقعی و هم جدی است. در گزارش دیدبان حقوق بشر که روز چهار شنبه نشر شد آمده است که ایران در برخورد با مهاجرین افغان، تعهدات خود به میثاق ۱۹۵۱ پناهندگان سازمان ملل متحد را نقض می کند. ایران یکی از کشور های امضا کنندۀ این میثاق است.
هیدر بار، مسوول دفتر دیدبان حقوق بشر در افغانستان می گوید که ایران قوانین بین المللی مهاجرت را پذیرفته و باید به اساس این قانون با مهاجرین افغان برخورد کند. او می گوید که حکومت افغانستان وظیفه دارد تا از ایران بخواهد که این رویه را متوقف سازد.

در گزارش یاد شده، موارد خشونت از جمله ضرب و شتم، برخورد غیر انسانی، کار اجباری، جداسازی اجباری اعضای خانواده ها از یک دیگر را مستند سازی شده است.
همچنان این گزارش حاکی است که مامورین پولی ایران از مهاجرینی که به منظور اخراج جمع آوری و به اردوگاه ها و کمپ ها منتقل می شوند، پول اخذ می کنند.
گزارش مستند خانم بار گفت: با بسیاری از افغان های که ما صحبت کردیم گفتند در این جریان نیروهای امنیتی ساعت های دستی، تلیفون و هر مقدار پولی را که در جیب دارند می گیرند و بخاطر دریافت پول تمام بدن شان را تلاشی می کنند.
فراز صانعی، پژوهشگر دیدبان حقوق بشر گفت که این گزارش به گونۀ مستند نشان می دهد که چگونه نظام معیوب ایران، حقوق مهاجرین افغان را نقض می کند و منجر به بازداشت و اخراج می شود. او تاکید کرد که یافته های این گزارش بر اساس واقعیت های مستند استوار است.
صانعی گفت که به دلیل محدودیت ها و موانع که در ایران وجود دارد سازمان های مدافع حقوق بشر از جمله دیدبان حقوق بشر نتوانسته است در رابطه به وضعیت مهاجرین افغان در داخل ایران پیگرد کنند، از اینرو گزارش جدید بر اساس گفتگو و پیگرد هایی یک سال گذشته در مناطق هم مرز افغانستان با ایران تهیه شده است. گزارش مسما به مهمان ناخوانده در ۱۲۴ صفحه بر پایه مصاحبه ها با مقام های افغان، کارشناسان امور پناهندگان و مهاجرین و ۹۰ نفر و خانوادۀ افغان که در این اواخر در ایران حضور داشتند، تهیه شده است. مسوولین دیدبان حقوق بشر می گویند که یک نسخۀ این گزارش به مقام های ایرانی نیز سپرده شده است.
دیدبان حقوق بشر پیشنهادات مشخصی را به دولت ایران، دولت افغانستان و شرکای بین المللی ارایه کرده و از آنها خواسته است تا برای پایان دادن به موارد نقض حقوق بشری مهاجرین افغان در ایران که در این گزارش مستند سازی شده قاطعانه عمل کنند و اقدامات جدی را روی دست گیرند.


 خشونت در مدارس ایران
مریم مرادی

خشونت پدیده ای جدید نیست . تا آنجا که تاریخ نشان میدهد افراد به دلایل گوناگون از جمله به دلایل تضاد منافع با یکدیگر درگیریهای خشونت آمیز داشته اند و در حال حاضر نیز شاهد انواع مختلف خشونت هستیم . آنچه برای ما در تعلیم و تربیت نگران کننده است وجود و گسترش خشونت در مدارس است .
رفتارهای خشونت آمیز در مدرسه بر فرآیند آموزش و پرورش تاثیر میگذارد و عواقب ناگواری دارد . با توجه به یافته های پژوهشی نشان میدهد که اعمال خشونت بدنی در مدارس از سوی دانش آموزان – معلمان – حتی در بعضی موارد از طرف کارکنان غیر آموزشی وجود دارد . اما موارد خشونت بدنی در مدارس پسرانه از سوی دانش آموزان و معلمان به مراتب بیشتر از مدارس دخترانه گزارش شده است . همچنین دانش آموزان پسر بیشتر از دختران و بصورتی معنا دار ابراز خشونت بدنی را توصیه میکنند . درباره واکنش مدرسه در برابر اعمال خشونت بدنی معلمان نسبت به دانش آموزان نظر اغلب دانش آموزان این است که مسئولان به هر حال به معلمان حق میدهند . یا بی اعتنایی و بی توجهی میکنند و خود دانش آموزان شاکی را تنبیه میکنند .

خشونت در مدارس مشاهده یک روز از زندگی دانش آموزان در مدرسه در هر یک از مقاطع تحصیلی در شهر و روستا در کلاس و به ویژه در حیاط مدرسه که ظاهرا در انجا به بازی و استراحت و تخلیه انرژی های خود می پردازند صحنه هایی از خشونت و در گیری میان دانش آموزان یا میان مسئولان و معلمان مدرسه با دانش آموزان را آشکار میکند . این خشونت گاه خود را بصورت کلامی – توهین – تحقیر – تمسخر و لقب دادن و گاه بصورت خشونت های جسمانی نشان میدهد . اثرات فردی و اجتماعی این خشونت ها آشکار است . کودکی که به هر علتی در محیط آموزشی تحت خشونت های کلامی یا بدنی قرار میگیرد علاوه بر احساس نا امنی و بیزاری از مدرسه که نتیجه آن بصورت افت تحصیلی یا ترک تحصیلی آشکار میشود . با اثرات ناگوار این رفتار در طول زندگی مواجه میشود به نحوی که او نیز ممکن است بعدها به هنگام تشکیل خانواده یا در مسئولیتهایی که بر عهده خواهند گرفت رابطه ناسالم با دیگران برقرار کرده و چه بسا خشونت را از نسلی به نسل دیگر انتقال دهد . علاوه بر آن خشونت در مدرسه میتواند به بد شدن جو کلاس و مدرسه بیانجامد و یا ایجاد اختلال در تدریس معلم – روابط میان دانش آموزان است که بدون در نظر گرفتن زمینه های اجتماعی و فرهنگی متفاوت در کنار هم در مدرسه تحصیل میکنند و هرگز آموزش برای ایجاد تفاهم و بهبود مهارتهای اجتماعی لازم دریافت نمی کند .
زمینه بروز خشونت خشونت در اشکال مختلف در مدارس وجود دارد و معمولاً مورد اعتراض اولیا قرار نمی گیرد. عرف جامعه و خانواده ها درجه یی از خشونت را پذیرا هستند. اما آنجا که پای یک تصفیه حساب سیاسی یا خانوادگی در میان است معمولاً کار به شکایت می رسد. تراکم دانش آموز در کلاس درس، معماری پادگانی، میز و نیمکت های ناراحت، کمبود فضاهای ورزشی، برنامه های خشک درسی و سخنرانی های طولانی و خسته کننده معلم و مربی، دانش آموزان را به عصیان وا می دارد و دانش آموز عاصی را جز با خشونت نمی توان به راه آورد. معلمان و مدیران مدارس با برشمردن کمبودها و تنگناها هم خشونت را محکوم می کنند وهم با بیان چنین مطالبی خشونت ورزی در مدارس را اجتناب ناپذیر جلوه می دهند .
تنبیهات عجیب هر چند خشونت علیه کودکان و تنبیه بدنی دانش آموزان در همه جای دنیا و حتی در کشور های توسعه یافته اتفاق می افتد، اما در ایران و برخی از کشورهای خاورمیانه، رفتارهای خشونت آمیز نوعی هنجار فرهنگی است و تنها برخی از رفتار های خشن نامتعارف و شدید نمود رسانه یی می یابد. به عنوان مثال در یکی از مدارس راهنمایی منطقه ۱۰تهران دانش آموزی که لباس ورزشی خود را تعویض نکرده و با همان لباس در کلاس درس زبان انگلیسی حاضر شده بود، از سوی معلم با رفتار تحقیرآمیز (برهنه کردن) و ضرب و شتم روبه رو شد. با شکایت مادر دانش آموز و طرح موضوع در رسانه ها، معلم مدرسه گفت که کار او یک شوخی بوده است، یک معلم در مدرسه راهنمایی رحیم ممتاز اهواز، دانش آموز بازیگوشی را مجبور کرد سر خود را به مدت یک ساعت در سطل زباله کلاس نگه دارد. پـدر این دانش آموز گفت؛ «این تنبیه نه تنها هیچ تناسبی با شیطنت پسرم در کلاس نداشت، بلکه از نظر اخلاقی بسیار ناپسند بود و تاثیرات بسیار بدی بر روحیه فرزند نوجوانم گذاشته است .
خشونت سازنده است امروز در بیشتر کشورهای توسعه یافته بخش وسیعی از منابع مادی و معنوی صرف توجه به مسائل کودکان و حمایت روانی و جسمی از آنان می شود. ماده ۱۹ کنوانسیون حقوق کودک بیان می کند باید از کودکان در برابر هر نوع آسیب یا آزار بدنی و روانی توسط والدین و افراد دیگر محافظت کرد. رفتارهای خشن و برخوردهای فیزیکی نسبت به کودکان از سوی تعدادی از والدین و معلمان به عنوان ابزاری سودمند برای تعلیم و تربیت به کار می رود و گاهی تبدیل به عادت می شود و به بهانه های مختلف تکرار می شود. در چنین سیستم فکری تنبیه بدنی و خشونت داروی تلخی پنداشته می شود که آثار مفیدی در پی دارد. خانواده ها نیز عمدتاً با اعتقاد به چنین اصلی تنبیه بدنی کودکان خود را تا زمانی که منجر به جراحت و عوارض سنگین نشود، نادیده می گیرند و حتی در مواردی با ترساندن کودک از معلم، در خانه او را وادار به اطاعت می کنند .
ترکه های آلبالو و مدرنیته ظاهری خشونت علیه کودکان در فرهنگ ما ریشه عمیقی دارد. در ادبیات کلاسیک ایران به ویژه در گلستان سعدی بر سودمندی خشونت علیه کودکان بسیار تاکید شده است. سعدی «ضرب بی محابا و زجر بی قیاس» را از ضرورت های تعلیم و تربیت می داند. در مکتبخانه ها، معلم با وسیله یی به نام فلک پاهای دانش آموزان بازیگوش یا ضعیف در درس را بسته و با ترکه چوبی کف پای آنها را می نواخت. ایرانیان از صد سال پیش آموزش و پرورش مدرن را پذیرفتند و دبستان های جدید به سبک غربی جایگزین مکتبخانه های سنتی شدند، اما این تحول، عمیق و ریشه دار نبود و در واقع تاسیس دبستان اقتباسی شکلی بود. محتوای مکتبخانه های سنتی در قالب مدارس جدید به حیات خود ادامه داد. خشونت لفظی و تنبیه بدنی وجه جدایی ناپذیر رفتار معلمان بود. معلمان این شعر سعدی را فراموش نمی کنند که می گوید؛ استاد معلم چو بود بی آزار/ خرسک بازند کودکان در بازار. برخی از معلمان بر چنین زمینه فرهنگی، خشونت علیه کودکان را توجیه می کنند. در رژیم سابق با اینکه دولت خود را مدرن می دانست و آموزش و پرورش دستگاهی به ظاهر مدرن بود، اما درک مسوولان از مدرنیته از برخی ظواهر فراتر نمی رفت. در آن زمان تنبیه بدنی دانش آموزان رایج بود. ترکه های آلبالو بخشی از خاطره دوره کودکی مردان و زنان میانسال امروزی است .
نظام آموزشی، مدرن یا سنتی؟ آموزش و پرورش ایران فاقد یک تئوری منسجم تربیتی است. در آموزش و پرورش ما عناصر نو و کهن به نحو شگفت انگیزی به همزیستی خود ادامه می دهند. سلیقه مدیران و مربیان و معلمان تعیین کننده رفتار آنها است. در حالی که نظام آموزشی ما بسیاری از مفاهیم مدرن تربیتی را پذیرفته اما همچنان نظام سنتی مورد ستایش قرار می گیرد. بسیاری از مقامات سیاسی و نظریه پردازان دولتی، نظام تعلیم و تربیت مدرن را اساساً پدیده یی غربی و استعماری می دانند و در فکر بازگشت به نظام آموزشی ماقبل مدرن هستند. چنین بازگشتی عملاً امکان پذیر نیست، اما نتیجه چنین تفکری تنها بلاتکلیفی نظام آموزشی کشور است. در گزینش معلمان بر احراز صلاحیت های عقیدتی و سیاسی داوطلبان بسیار تاکید می شود، اما صلاحیت های حرفه یی شغل معلمی چندان مورد توجه گزینشگران نیست. به همین دلیل معلمان در مورد مسائل تربیتی دارای دیدگاه های بسیار متفاوت و شخصی هستند. کسانی که نظام مدرن آموزشی را رد می کنند و خواستار بازگشت به نظام آموزشی سنتی هستند با این پارادوکس مواجهند که نمی توانند خشونت ورزی علیه کودکان را محکوم کنند، چون یکی از عناصر آموزش سنتی اعمال خشونت و تنبیه بدنی کودکان است. اما در دنیای امروز قادر به دفاع از اعمال خشونت علیه کودکان نیستند .
قانون مترقی کافی نیست طبق ماده ۷۷ آیین نامه اجرایی مدارس اعمال هرگونه تنبیه دیگر از قبیل اهانت، تنبیه بدنی و تعیین تکالیف درسی جهت تنبیه ممنوع است و در اعمال تنبیهات نباید بین دانش آموزان تبعیض و استثنایی قائل شد. بر اساس ماده ۷۶ دانش آموزان متخلفی که راهنمایی ها و چاره جویی های تربیتی در آنها مفید و موثر نمی افتد، با رعایت تناسب به یکی از روش های زیر مورد تنبیه قرار می گیرند؛ تذکر و اخطار شفاهی به طور خصوصی، تذکر و اخطار شفاهی در حضور دانش آموزان کلاس مربوط، تغییر کلاس در صورت وجود کلاس های متعدد در یک پایه با اطلاع ولی دانش آموز، اخطار کتبی و اطلاع به ولی دانش آموز، اخراج موقت از مدرسه با اطلاع قبلی ولی دانش آموز حداکثر برای مدت سه روز و انتقال به مدرسه دیگر. این مقررات بسیار عادلانه و مترقی است و تنبیهات آن با کنوانسیون حقوق کودک تعارضی ندارد، اما وجود قانون خوب به تنهایی کفایت نمی کند. قانون بر بستر فرهنگ و توسط انسان ها اجرا می شود. بسیاری از معلمان چنین تنبیهات خفیفی را غیرکارساز و عامل تشویق دانش آموزان به انجام تخلف می دانند. به گمان آنها اگر دانش آموزان از مفاد این آیین نامه مطلع باشند، هرج و مرج محیط های آموزشی را فرا می گیرد .


 بررسی وضعیت سالمندان و تامین اجتماعی در ایران
حمیدرضا تقی پور دهقان تبریزی

هرچند که سالمندی به‌عنوان دوران آسایش و رهاشدن از کار و فعالیت و مشغله‌های گوناگون زندگی به‌شمار می‌آید اما دارای مسائل و مشکلات متعددی است که باید ازسوی کارشناسان و کارگزاران امور سالمندان مورد شناسایی قرار گرفته و برای آن‌ها چاره‌اندیشی شود. امروزه در سراسر جهان جمعیت سالمندان روبه‌گسترش است ازاین‌رو لازم است مشکلات آن‌ها با استفاده از روش‌های علمی شناسایی شود. بنده به عنوان یک فعال حقوق بشر در این پژوهش مسئلۀ رضایت از دوران سالمندی در بین سالمندانِ مقیمِ آسایشگاه و سالمندانِ ساکن در خانه مورد بررسی قرار گرفته است. همان طور که همگی ما میدانیم ایران کشوری است که دارای جمعیت بسیار زیادی از نسل جوان میباشد که این نسل با گذشت زمان پیر و فرسوده میشوند و نیاز به این است که این افراد از طرف دولت و مسولین مورد تکریم و مراقبتهای اجتماعی قرار بگیرند که متاسفانه سالمندان در جامعه ایران از حداقل امکانات رفاهی هم در بسیاری از موارد برخوردار نیستند .
 اگر ما بخواهیم که سالمندان در جامعه ایران از یک اوضاع و احوال خوبی برخوردار باشند باید زمانی که آنها در دوران جوانی هستند خدماتی مثل بیمه های درمانی ، بیمه های مکمل تامین اجتماعی را برای آنها در نظر بگیرند البته این گونه از خدمات باید از طرف دولت برای آنها فراهم بشود تا زمانی که آنها به سالمندی میرسند بتواند از خدمات رفاهی خوبی برخوردار باشند . در ایران متاسفانه به دلیل ضعف در مدیریت که یکی از شنیع ترین مظلات جامعه و جمهوری اسلامی میباشد سالمندان از نظر دریافت اینگونه از خدمات تا حد قابل لمسی محروم هستند . در بسیاری از موارد دیده و یا شنیده ایم که فردی سالمند از طرف فرزندان خود در خیابان رها شده و یا فردی دیگر در اثر مشکلات عدیده مالی ناتوان از پرداخت هزینه های مالی و درمانی خود شده است و در شرایط بسیار اسفناکی زندگی میکند . اینها همگی ناشی از سوء مدیریت جامعه و عدم کارایی دولت در حمایت از این قشر از جامعه میباشد . در ایران نظام اقتصادی بسیار آسیب پذیر و میتوان گفت بیماری حاکم بر مردم میباشد ، نظام استخدامی کشور به لطف جمهوری اسلامی و به بهانه خصوصی سازی در شرایط بسیار بدی قرار دارد فساد مالی سر تا سر کشور را فرا گرفته و نسل جوان جامعه نیز هیچ گونه آینده ای برای خود نمیتواند متصور باشد و همگی به ضعف در سیستم مدیریت کلان کشور میباشد . از آنجائی که متاسفانه جمهوری اسلامی یک حکومت استبدادی میباشد و بیشتر تمرکز این رژیم بر دخالت در امور کشورهای دیگر میباشد و حامی مالی گروه های مساله مثل حماس در لبنان و یا چند گروه دیگر مسلح میباشد و این گروه ها برای بقای خود نیاز به ساپورت مالی دارند اکثر درامد سرانه کشور صرف حمایت از این نوع گروهها میشود . و نتیجه چیزی نیست جز آنچه که ما در حال مشاهده آن هستیم که یک اوضاع و احوال پریشان اقتصادی ، نسل جوانی بدون انگیزه ، و سال خوردگانی بیمارگونه و بدون سرپرستی و پشتیبانی اجتماعی را شاهد هستیم . افراد بسیار زیادی در جامعه ایران هستند که سالیان سال در ادارات دولتی خدمت کرده و بعد از بازنشستگی همین فرد یک خانه برای خود ندارد و یا از حقوق مکفی بازنشستگی برخوردار نیست و همین فرد مجبور میشود به جای اینکه دوران بازنشستگی را در تفریح و در آرامش سپری کند همچنان همانند روزهای جوانی خود کار کند تا بتواند پاسخگوی نیازهای خانواده خود باشد . اینها همگی ناشی از چیست ؟
ناشی از سوء مدیریت کشور ، نبود افراد متخصص در زمینه اقتصادی و جامعه شناسی ، و مهمتر از همه وجود باندهای مافیای بزرگ اقتصادی در کشور که با رانتخواری در حال نابود کردن کشور و مردم و افراد سالمند جامعه هستند . با توجه به تحقیقاتی که در اخیرا انجام گرفت و این تحقیق با عنوان بررسی وضعیت اشتغال سالمندان بالای 60 سال مراجعه کننده به سازمان تامین اجتماعی شهر تهران انجام شده است . همچنین بررسی وضعیت سالمندانی که از نظر مالی در مضیقه اند و نیز وضعیت پوشش حمایتی آنها نیز در این پژوهش مد نظر می باشد . هدف از این بررسی شناخت وضعیت اشتغال سالمندان بالاتر از 60 سال بوده است . مطالعه علمی حاضر با روش مطالعه اسنادی و نیز روش پیمایشی صورت گرفته است . نمونه ها از میان مراجعه کنندگان به سی شعبه سازمان تامین اجتماعی در شهر تهران، از هر شعبه پانزده نفر و در مجموع چهارصد وپنجاه نفر انتخاب شدند . برای تحلیل داده ها از آمار توصیفی و آزمون هایی مانند کای اسکوئر استفاده بعمل آمده است . نتایج این تحقیق نشان می دهد که 86 درصد از سالمندان اشتغال غیر رسمی دارند . همچنین 7/95 درصد پاسخگویان بعد از بازنشستگی در وضعیت اشتغال بسر می برند ، و 2/7 درصدآنها در حال حاضر دو شغله هستند . 9/70 درصد از پاسخگویان اظهارداشته اند که درآمدآنها برای هزینه های زندگی کافی نیست . 4/97 درصد از پاسخگویان اظهار داشته اند کههم اکنون بصورت قراردادی و موقتی اشتغال دارند . 2/58 درصد از پاسخگویان عمده ترین مشکل فعلی خود را عدم تامین هزینه های زندگی اعلام داشته اند . این مطالعه نشان داد که نیازهای مختلف سالمندان باید بصورت گسترده تر برای تامین امکانات برای رسیدن به شرایط مناسب زندگی مورد مطالعه و بررسی قرار گیرد . این موضوع می تواند در قالب سیاست اجتماعی و تدوین برنامه های جامع رفاه سالمندان در قالب نظام ارائه خدمات مناسب و متناسب با نیازهای آنان تدوین و به مورد اجرا گذارده شود این طر ح با شماره 28-83 در معاونت پژوهشی دانشگاه موجود می باشد. همگی این آمارها که از درون خود کشور استخراج گردیده نشان دهنده حقیقتی تلخ از اوضاع و احوال سالمندان در ایران میباشد .
از آنجایی که اکثر شهرهای ایران با مشکل آلودگی هوا روبرو هستند و از طرفی دیگر تشعشات سیگنالینگ پارازیتها از طرفی دیگر خیلی زیاد بر سلامت این دسته از شهروندان ایران تاثیر منفی میگذارد ، انسانهائی که همانند یک بچه کوچک روحی لطیف و شکننده پیدا میکنند و نیاز به تکریم و احترام و مراقبت میباشند و این جای شرمساری بزرگ است برای جمهوری اسلامی که اکثر این افراد زمانی نه چندان دور در جامعه به شهروندان در ادارات و در شغلهای آزاد در جامعه خدمت میکردند امروز روزی با مشکلاتی اساسی دست به گریبان هستند . حتی افرادی که در آسایشگاه های سالمندان زندگی میکنند هم از آسیبهای روحی و کمبود در زمنیه مایهتاج در امان نیستند ، سازمانهایی مثل کمیته امداد و سازمان اوقاف ۸۰% منابع خود را صرف دیگر مسائل غیر از اینگونه کمکها به سالمندان نیازمند میکنند ، سازمانی مثل سازمان بهزیستی نیز به دلیل عدم برنامه ریزی و سوء مدیریت مدیران در شرایط میتوان گفت بدی قرار دارد .
جمهوری اسلامی در همگی موردهای اجتماعی مدعی بوده و هست . در اینجا میخواهیم اوضاع سالمندان ایران را با وضع سالمندان در کشور اسرائیل که جمهوری اسلامی مدعی عدم به رسمیت شناختن آن میباشد را در در مقام مقایسه قرار دهیم میبینیم شرایط سالمندان در ایران بسیار اسفناک بوده و از نظر آماری یک موسسه تحقیقاتی در فرانسه از هر ۵ فرد سالمند در اسرائیل ۱ نفر کار میکند ولی با توجه آمار این موسسه از هر ۵ فرد سالمند در ایران ۳ نفر در حال کار و فعالیت میباشند که این آمار بیانگر عمق فاجعه میباشد .
حال قضاوت با خود شما میتوان به جرات گفت که همگی ریشه در سوء مدیریت و مسولیت پذیر نبودن مدیران امور در زمنیه سالمندان درایران میباشد . با یک مثال ساده برای شما بیان میکنم : در نظر بگیرید شخصی مثل سعید مرتضوی که ایشان هیچ گونه تخصوصی در زمینه مسائل تامین اجتماعی ندارد و همگی زمینه تحصیلی ایشان (( که آن هم باز با کلاه برداری و رانت خواری و نا حق کردن حقوق دیگران به دست آمده )) در زمینه حقوق قضایی میباشد . حال این فرد چگونه به عنوان مدیر ارشد سازمان تامین اجتماعی در این سمت مدت زیادی مسول بوده ؟
جواب این سؤال چیزی نیست جز بیان یک واژه بنام (( پارتی بازی و رانتخواری )) . وقتی در کشوری مثل ایران با این همه منابع مالی و منابع زیر زمینی افراد جامعه بخصوص سالمندان چرا باید در چنین شرایط اسفناکی باشند . حتی میتوان گفت که سالمندان و تامین اجتماعی آنها با روشهای منسوخ شده و غیر قابل کارامد پیش میرود در کشوری که جای متفکرین و دیگر اندیشان پشت میله های زندان میباشد و افرادی مثل نرگس محمدی که صرفا در دفاع از حقوق انسانهای به ۱۵ سال زندان محکوم میشود نباید بیش از این توقع داشت . امید وار هستیم که هر یک از افرادی که این مقاله اینجانب را میخوانند و یا از طریق صوتی فایل صوتی آن را می شنوند این نکته را مد نظر داشته باشند. به یاد داشته باشید با سالمندان با احترام رفتار کنید ، چرا که بعد از مدتی من و شما هم به عنوان یک فرد سالخورده به زندگی ادامه خواهیم داد . چون با هر دست بدهیم با همان دست پس میگیریم .


نقش افراط گرایان مذهبی در بی ثبات کردن جهان
محمد ابوطالبی

در آغاز ما نیاز به یک تعریف جامع از افراط گرایی داشته باشیم تا بتوانیم بر مبنای آن توضیحاتی و تفسیرهایی کامل در مورد موضوع مورد بحث انجام دهیم . افراط گرایی به یک مجموع رفتار ها و نگرشهایی و تفکراتی اطلاق میشود که بیش از آنچه در دستور العمل اجرائی یک موضوع یا یک تفکر ذکر شده انجام میگیرد . حال این زیاده روی میتواند در هر زمینه برای خود تعریف خواصی داشته باشد . به عنوان مثال بهترین مثال میتوان از افراط گرایی مذهبی یاد کرد که در کشور ایران به وفور پیدا میشود در همگی زمینه های تاریخ ایران همیشه نقش افراط گرایی در هر مساله در ایران نمایان و بلکه پررنگ میباشد . رفتارهای افراط گرایان مذهبی نه تنها زمنیه ساز آسیبهای فردی در خود فرد بلکه به واسطه محدودیت هائی که ایجاد میکند بانی آسیبهای اجتماعی نیز میشود . افرادی که از آنها با عنوان یک فرد افراط گرا یاد میشود هیچ گونه منطق و استدلالی جز آنچه خود آن را قبول دارند را تایید نمیکنند ما حتی میتوانیم در این مورد دامنه را وسیعتر کنیم و حتی نقش مخرب افراط گرایی را در سرتاسر جهان نیز ببینیم که نمونه بارز آن جنگ و درگیری سیاسی و فیزیکی در خاورمیانه از جمله مثالهائی است که میتوان نام برد . افراط گرایان مذهبی از زمان پیدایش گروههای تند رو مذهبی مثل القاعده به بعد گسترش چشمگیری در نفوذ امنیتی بر کشورها پیدا کردند .
نگارش افراط گرایان صرفا به یک ایدولوژی خواص برای ایجاد فشار اجتمائی در جهت دستیابی به یک سری از اهدافدیگر را میتوان متصور بود چرا که معمولا یک فرد یا یک گروه افارتی با یک سری عقاید رادیکالیسم قابل مشاهده میباشد که آوردن هر نوع تفسیر و توجیه دیگر به غیر از آنچه فرد یا گروه افراطی بر آن تمرکز کرده را مغایر اهداف و محوریت فکر خود میدانند .
به عنوان مثال در ایران بعد از انقلاب ۱۳۵۷ مردم ایران به واسطه یک سری از نگرشهای مذهبی که داشتند (( البته این نکته را یاد آوری کنم که جامعه ایران قبل از انقلاب هم با یک سری مسائل افراطی منتها از نوع دیگر رو به رو بود )) همین نگرشها مورد سوء استفاده فردی سودجو به نام روح الله خمینی قرار گرفت و ایشان با تمرکز بر عقاید مردم شاهرگ حیاتی کشور را در دست خود گرفت و با تحرکات مذهبی سعی در عملی کردن نقشه های شوم خودکرد ، که متاسفانه در این زمینه به پیروزی چشمگیری هم دست پیدا کرد و توانست افرادی که از مذهبیون جامعه ایران بودند و جایگاهی جز منبر و مسجد نداشتند را بر کرسی مجلس و ریاست امور اساسی و تعیین کننده کشور بنشاند .
ثمره انقلاب ننگین ۱۳۵۷ چیزی نشد جز جنگی ۸ ساله و تشکیل کشتار هزاران نفر از نیروی جوان کشور که میتوانستند در بخشهای مهم کشور نقشی کلیدی ایفا کنند و تشکیل یک جامعه اقتصادی بیمار و یک ساختار انسانی با کلی از مشکلات روحی و روانی اینها همه و همه از ثمرات این نظام افراط گرای مذهبی بود ، متاسفانه اگر ما بکاهیم نقش افراط گرایی و نفوذ سیاسی آنها را در ایران به عنوان مثالی بیان کنیم و آن را در قالب یک نمودار بیان کنیم ،
این نمودار سیر سعودی دارد که این میتواند بسیار مخرب باشد چرا که تفکرات نسل بشر امروزی با تفکرات انسانها در دهه ها و قرنهای گذشته تغیرات چشمگیری داشته و انسانها تا حدودی از حقوق خود آگاهی دارند و یا در بسیاری موارد جویای آن هستند به واسطه فناوریهای نوین مثل اینترنت ، رسانه ها و دیگر ابزارها و وسایل ارتباط جمعی . افراطگرایان مذهبی در جهان همیشه با کشتار یا زندان و یا سرکوب افرادی که خواهان حقوق از دست رفته خود هستند و سعی در ابقای جایگاه خود و تثبیت نقش خود در همکیت یک کشور را بر هر چیز دیگری ارجع تر میدانند .
سیاستی مردود که جمهوری اسلامی آن را سر لوحه افکار سیاسی خود قرار داده و برای ابقای خود حتی از کشتن یک کودک هم دریغ نمیکند . افراط گرایی مذهبی از هر نوع و با هر شیوه ای مردود میباشد و میتوان گفت منسوخ شده است .

اگر ما بخواهیم افراط گرایان مذهبی را در جهان کنونی در یک جایگاه سیاسی قرار دهیم میبینیم که این دسته از افراد چه فجایع عظیمی و دهشتناکی را از خود به جای میگذراند .
چون افراط گرایان مذهبی هیچ گونه جایگاه ارزشی برای افکار دیگر غایل نیستند و صرفا به اتکا به استبداد فکری خود سعی در تحمیل کردن عقاید خود حتی به زور سرب داغ و باتوم بر مردم جامعه دارند که برای مثال به انتخابات سال ۱۳۸۸ اشاره کرد که همگی ما استبداد جمهوری اسلامی را به عینه دیدیم که از چماق به داستان گرفته تا افرادی که به انسانهائی که برای حقوق از دست رفته خود شاکی بودند با چاقو و قمه و تفنگ جواب دادند .
همگی این نوع برخوردها ناشی از چیست ؟
میتوان گفت ناشی از افراط گرایی مذهبی ، که جمهوری اسلامی حکومت خود را حکومت مقبول خدا بر روی زمین میداند و از روح الله خمینی که منشاء و بنیانگذار این نظام سرتاسر ظلم و دروغ بوده گرفته تا شخص علی خامنه ای را نایب بر حق خدا میداند .
میتوان به این استدلال رسید که افراطگرایان مذهبی در عصر کنونی که ما در آن هستیم از یک عیده خاص مذهبی استفاده کرده با تکیه بر احکام و قوانین مذهبی و ترساندن مردم سوء استفاده از احساسات انسانها تلالش میکنند که نوعی اعتبار برای خود جمع کنند . افراطیون در جامعه کنونی ایران هر نوع عقیده که مخالف نظر آنها باشد را با شنیع ترین اشکال برخورد میکنند . مسول بیشتر ناامنی های اجتماعی در جوامع فعلی میتوان با صراحت گفت که افراطیون هستن چرا که اگر به همگی حوادث اخیر از جمله حمله به مجله فکاهی شاری عبدو گرفته تا حملات انتهاری دیگر در اروپا و اخیرا انفجار یک بمب دست ساز در شهر نیویورک امریکا همگی ناشی از نقش افراطیون دارد . حکومت جمهوری اسلامی از سردمداران برخوردهای فرا قانونی با دگراندیشان میباشد که همگی ناشی از ماهیت افراط گرایانه این رژیم میباشد ، بعنوان نمونه میتوانیم به قتل عام کشیشان مسیحی ازجمله : هایک هوسپیان مهر ، مهدی دیباج ، تاتوس میکایلیان و تنی چند از رهبران کلیسا در دهه ۶۰ و در نوع دیگری از برخوردهای افراط گرایانه میتوانیم به اعدامهای سران ارتش شاهنشاهی ایران از جمله :
تیمسار رحیمی ، سرلشگر منوچهر خسروداد و یا اعدام سپهبد نادر جهانبانی را میتوانیم اشاره کنیم و یا حبس های طولانی مدت افراد دگراندیش مذهبی از جمله آقای کاظمینی بروجردی را میتوان اشاره کرد ، که ایشان صرفا به دلیل اعتراض بر این نکته که دین باید از سیاست جدا باشد و نوع برخوردهای فرا قانونی با دگراندیشان را محکوم کرده بود به حبس طولانی مدت محکوم گردید و یا میتوانیم به اعدامهای دهه ۶۰ اشاره کنیم که اخیرا سخنانی از آیت الله منتظری در یک فایل صوتی منتشر شد که این اعدامها را محکوم کرده بود و مسولین امنیتی ضمن دفاع از از کار خود اقدام به احضار فرزند ایت الله منتظری نموده و ایشان را با تهدیداتی رو به رو کردند کا همگی ناشی از افراطی گری در ساختار جمهوری اسلامی میباشد .
با صراحت تمام میگویم افراطیون مذهبی افرادی بیمار هستند که تمام عقده های دوران کودکی خود را وقتی به سن بلوغ میرسند و یا وقتی صاحب پست و مقامی میشوند بر انسانهای دیگر خراب میکن. با ریختن خون انسانهای بیگانه خود را ارضا میکنند .
به نظرمن افراطیون نباید جایگاهی در نظام سیاسی و فکری یک کشور داشته باشند چرا که افکار آنها بسیار مخرب بوده و به جز زیان چیز دیگری نسیب مردم اجتماع نمیکنند . رشد افراطگرایی در ایران و هر نقطه از کره زمین که ایجاد شده آن مکان از رشد اقتصادی و فرهنگی بازمانده و تمام پیشرفتهای قبلی را نیز تحت الشعاع قرار میدهد .
بنده به عنوان یک فعال حقوق بشر بر اصل آزاد اندیشی بسیار پایبند هستم و به این اصل که هر انسانی آزاد زاده شده و به واسطه انسان بودن باید مورد تکریم بوده و نباید همگی افراد را به زور به پیروی از یک نحله فکری یا عقیدتی دعوت کرد هر انسانی محق به آزاد زیستن و حق انتخاب داشتن در دین ، نظر سیاسی و عقیدتی بوده و است .
در حقیقت افراطیون هر چه فشار بیشتری بر اهرم عقیده خود بر روی دیگران وارد میکنند همین مساله زمینه ساز حس تنفر و فاصله گرفتن آنها را از جامعه بشری را در بر میگیرد . افراطیون همیشه سعی بر این دارند با ایجاد ناامنی در جوامع بشری تلاش میکنند .
در یک جمع بندی کلی میتوان گفت که افراطیون در جامعه فعلی مشکلات و تاثیر منفی بسیاری گذاشتند و باید یک راهکار جامع در جهت برخورد جهانی با آنها تدوین شود .
چرا که اگر چنین نشود این گونه افرادهر روز بیش از روز قبل گستاختر میشوند و رنگ آسایش و آرامش و درک کامل آزادی بیان و عقیده که خواستگاه جامعه بشری است را تحت الشعاع قرار میدهند .
اما در مورد جامعه ایران و حکومت جمهوری اسلامی باید گفت که دروغ بس است مشکل ۷۰ میلیون جمعیت ایران با سرنگونی این نظام استبدادی و پایین آمدن افرادی که نگرش مذهبی دارند تا حد قابل توجهی مرتفع میشود و میتوان آینده بهتری را برای ایران متصور بود یعنی با جدایی دین از سیاست . چرا که تفکرات یک سیاست مدار با تفکرات یک مبلق مذهبی کاملا متفاوت میباشد .
با امید به رشد نهال آزادی بیان و عقیده در ایران .نقش افراط گرایان مذهبی در بی ثبات کردن جهاننقش افراط گرایان مذهبی در بی ثبات کردن جهان.


تحلیل ماده 1 اعلامیه جهانی حقوق بشر در قیاس با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
مونیکا قریشی

همانطور که همگی ما میدانیم اعلامیه جهانی حقوق بشر دارای ۳۰ ماده میباشد که در ۱۰سپتامبر 1948 در مجمع عمومی سازمان ملل به تصویب رسید . این اعلامیه در نتیجه نقض گسترده حقوق انسانی افراد در در جنگ جهانی دوم به منظور دفاع از انسانها به تصویب رسید . در این قسمت به تفسیر ماده یک از اعلامیه جهانی حقوق بشر و قیاس آن با قانون اساسی که دارای ۱۷۵ اصل میباشد و در سال ۱۳۵۸ توسط جمهوری اسلامی به تصویب رسید و نحوه اجرای کنونی آن میپردازیم .
در آغاز نگاهی میکنیم بر متن ماده ۱ از اعلامیه جهانی حقوق بشر که اشاره بر این نکات دارد که : تمام ابنای بشر آزاد زاده شده و در حرمت و حقوق با هم برابرند. عقلانیت و وجدان به آنها ارزانی شده و لازم است تا با یکدیگر عادلانه و برادرانه رفتار کنند. در قسمت اول اشاره بر برابری همه انسانها با یک دیگر میباشد این به این منظور میباشد که همه افراد منفعت یکسانی را از ۳۰ ماده این اعلامیه خواند برد و رنگ و نژاد و نوع تفکرات آنها نباید بانی ایجاد تضاد در بهره برداری حقوقی از ۳۰ ماده اعلامیه جهانی حقوق بشر بشود ، اشاره بر اصل آزاده بودن انسان میکند این فقط شامل استفاده فرد از آزادی فیزیکی نمی باشد و در اصل اشاره بر آزاد بودن نوع تفکر بشر دارد . با توجه بر این اصل که در ادیان هم از انسان با عنوان اشرف مخلوقات یاد میشود این نکته که انسان دارای قدرت تفکر بالا و تجزیه و تحلیل مسایل گونانگون می باشد را مورد تایید قرار میدهد . این آزادی شامل آزادی در انتخاب مکان برای زندگی ، آزادی در بیان عقیده ، آزادی در عضویت در یک دسته و گروه که آن گروه آرمانی انسان گرایانه دارند را نیز شامل میشود . در قسمت دیگر اشاره بر حرمت گذاری به بشر میشود که میتوان از این به عنوان یک کلید جهت باز کردن قفل بسته افکارهای بسته که در جهت محدود کردن انسان قدم بر میدارند استفاده کرد . در قسمت دیگر صحبت از حق وحقوق میکند که منظور از آن مساوات و برابری در همه زمینه ها میباشد . این حق میتواند شامل اجرای مراسم مذهبی و پرستشی نیز باشد . نکته ای که در ایران متاسفانه جمهوری اسلامی برخوردهای فرا قانونی با آن میکند و محدودیت های بسیاری را برای شهروندان و پیروان سایر ادیان ایجاد میکند . نکته بسیار مهم این است که متاسفانه در ایران از پیروان سایر ادیان با عنوان اقلیت یاد میشود که همین نکته دلیل اصلی نقض حقوق پیروان سایر ادیان میباشد . در اصل ۲۰ قانون اساسی اشاره بر برخورداری یکسان قانونی افراد از قانون را شامل میشود ولی جمهوری اسلامی در عمل تفاوت فاحشی در برخوردهای قانونی بین شهروندان قایل میشود . میتوان این نکته را با اطمینان بیان کرد که ماده ۱ اعلامیه جهانی حقوق بشر مادر ۲۹ ماده دیگر میباشد و ۲۹ ماده دیگر مکمل ماده ۱ میباشند چرا که اشاره مستقیم به شخصیت انسانی میکند که در ۲۹ ماده دیگر به صورت مجزا آنها را تفسیر میکند . در اصل ۲۲ قانون اساسی اشاره بر مصونیت حیثیت‌، جان‌، مال‌، حقوق‌، مسکن و شغل اشخاص از تعرض‌ را شامل میشود ولی در جمهوری اسلامی اکثر شهروندان از امنیت اجتماعی برخوردار نیستند و اکثرا زندگی توام با استرس و ترس را سپری میکنند .
بیشتر شهروندان از بیان عقاید خود که جمهوری اسلامی که یک حکومت دین سالار مردم ستیز می باشد میترسند به عنوان مثال پیروان بهائی در ایران از حد اقل حقوق شهروندی برخوردار هستند آنها با توجه به این که دارای ملیت ایرانی اصیل هستند نمیتواند در هیچ اداره و سازمان دولتی استخدام بشوند که این مورد نقض کننده اصل ۲۸ قانون اساسی میباشد و یا جوانان بهائی از تحصیل در دانشگاه ها محروم میشوند که این مورد نقض آشکار اصل ۳۰ قانون اساسی میباشد که اشاره بر آموزش و پرورش رایگان برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه وتامین وسایل تحصیلات عالی را تا سر حدخودکفایی کشور میبشاد را شامل میشود و جمهوری اسلامی خود تدوینگر آن است و یا در موارد بسیار زیادی محل کسب شهروندان بهائی پلمپ میشود یا دیگر پیروان ادیان مثل مسیحیان ، کلیساها از پذیرش افرادی که پیشینه دینی دیگر به خصوص مسلمان زاده دارند را سر باز میزنند بارها نیروهای امنیتی با هجوم به مراسم مذهبی مسیحیان اقدام به سرکوب و بازداشت مسیحیان نموده اند . چاپ و توزیع کتب مذهبی دیگر ادیان در ایران ممنوع میباشد در موقع هجوم و یا دستگیری یک فرد چنانچه بیش از یک کتاب مقدس در منزل فرد یافت شود . آن فرد با عنوان مبشر و تبلیغ کننده آن دین مربوطه تحویل مراجع قضایی میشود و با حبس های طولانی مدت مواجه میگردد .این گونه رفتارهای خصمانه نمیتواند در راستای احترام بر حس آزاد اندیش بودن شهروندان باشد چرا که جمهوری اسلامی کلکسیونی از نقض آشکار حقوق بشر است چرا که نقض حقوق شهروندان ایرانی فقط در مورد جلوگیری از بیان عقاید آنها نمیباشد حتی میتوان به وضوح دید اقوام ایرانی هم با دنیایی از نقض حقوق شهروندی برابر هستند به عنوان مثال شهروندان بلوچ در سیستان و بلوچستان از آب آشامیدنی مناسب برخوردار نیستند فرزندان آنها به دلیل نبود فضای آموزشی مناسب از تحصیل باز میمانند و یا اگر هم در حل تحصیل هستند در امکاناتی حداقلی هم کمتر تحصیل میکنند که این مورد میتواندء نقض اصل ۳۰ قانون اساسی باشد و یا شهروندان عرب زبان ایران در خوزستان و اهواز با مشکل ریز گردها دست به گریبان هستند فرزندان آنها از آینده شغلی برخوردار نیستند و یا شهروندان کرد ایران نیز به دلیل نبود شغل مناسب اقدام به کولبری میکنند که این شهروندان بارها و بارها با شلیک مستقیم نیروهای امنیتی از پا در آمدند . حکومت فعلی ایران به هیچ چیزی جز بقای خود فکر نمیکند و حاضر برای ادامه دادن به ظلم و نقض آشکار حقوق و کرامت انسانی افراد از هر ابزار و نوع برخوردی استفاده کند . در نظام از هم گسیخته اقتصادی ایران که دلیل اصلی آن شخص علی خامنه ای و دولتمردان برگزیده وی میباشند رشوه خواری و تشکیل باندهای مافیای محصولات مختلف از در و پیکر کشور مسیر سعودی دارد جمهوری اسلامی نه تنها با شهروند خود با احترام و در حس انسانی و برادری و برابری رفتار نمیکند بلکه زمینه ساز آشوب و درگیری در بین شهروندان خود نیز هست آن چه که ما میبینیم از آمارهای سرسام آور اعدام و یا گسترش گرایش جوانان به مواد مخدر و یا شیوع بیماریهایی مثل ایدز و هپاتیت و انواع و اقسام سرطانها ناشی از سوء مدیریت و نقض آشکار حقوق شهروند ایرانی می باشد .
همگی این کاستیها در اثر ادغام شدن دین در سیاست کشور داری است ناشی از این می باشد که افرادی که هیچ گونه مهارتی در هیچ زمینه ای ندارند از شخص رهبر گرفته ((علی خامنه ای )) و یا ((علی شمخانی ))تا مسولین شورای تشخیص مسلحط نظام ((محسن رضائی ))و کابینه ریاست جمهوری ((حسین فریدون )) و اکثر آنها تحصیلاتی بسیار پایین دارند و یا اگر هم تحصیلات دانشگاهی دارند در رشته هائی بسیار بی ارزش و بدون کاربرد مرتبط با آن سمت میباشد باز اگر هم تحصیلات بالا دارند از برکت جنگ و استفاده ازسهمیه ها و ناحق کردن حق جوانان دیگر به این تحصیلات دسترسی پیدا کردند.

اگر ما بخواهیم جز به جز ماده ۱ از اعلامیه جهانی حقوق بشر را با قانون اساسی جمهوری اسلامی در مقام مقایسه قرار دهیم یقینا این نظام استبدادی که در برخورد با عقاید و نظرات شهروندان چیزی جز سرب داغ یا طناب در و یا باتوم منطقی نمیشناسد ناقض همگی اصول قانون اساسی و ۳۰ ماده اعلامیه جهانی حقوق بشر میباشد . وقتی نظام قضایی کشور با استناد بر حقوق بشر دینی که ساخته و پرداخته یک دین خواص و عقیده جز خاصی از افراد یا کشورها می باشد با همگی شهروندان بر مبنای آن یک عقیده دینی برخورد میکند نه براساس حس برابری و برداری دیگر چیزی جز آنچه که ما در حال مشاهده آن هستیم یعنی یک جامعه بیمارگونه که هیچ دارویی توان مقابله و درمان ان را ندارد مگر داروی نگاه انساندوستانه و نگاه مساوات . زمینه رسیدن به یک دموکراسی داشتن یک نگاه یک دست به شهروندان بدون در نظر گرفتن عقاید و نظریات آنها و مطالعه و آگاهی افراد از حقوق شهروندی خود می باشد . چرا که در صورت آگاهی افراد از حقوق خود دیگر هیچ دولتی یاری مقابله و نقض حقوق شهروندان را ندارد .
اگر ما به این باور برسیم که مشکلی که امروز برای یک شهروند با توجه به نقض حقوق شروندی وی برایش پیش آمده ممکن است فردا گریبان من را هم بگیرد باید علاج پیش از وقوع کرد و با مطالعه و آگاهی رسانی ذهنهای خوابیده افراد را بیدار کنیم و به آنها یاداوری کنیم که چه ماهیتی دارند و از هر جایگاه چه عقیدتی چه سیاسی برخوردار هستند ، لایق رفتار توام با مساوات و حس انساندوستی میباشند . با امید به گستردگی ذهنهای بسته و ریشه کنی ظلم از هر نوع در هر نقطه از کره خاکی .


مبارزه با فساد، از مسیر برابری جنسیتی می‌گذرد
نعیمه دوستدار

آیا زنان ذاتاً فساد ناپذیرند؟
آیا آن‌ها تمایلی ندارند رشوه بدهند، تبانی و اختلاس کنند یا غیرقانونی دریافت و پرداخت کنند؟
آیا جنسیت عاملی است که باعث شده نام زنان کم‌تر در جعل و تخریب اسناد و سواستفاده از مقام و موقعیت شنیده شود؟
این پرسش‌ها خیلی قدیمی‌اند، اما بررسی آن‌ها عمر چندان زیادی ندارد. با وجود این، جذابیت این پرسش‌ها باعث شده حوزه‌ی مشخصی برای بررسی “رابطه‌ی فساد و جنسیت” ایجاد شود و گروه‌هایی از محققان در پی پاسخ این پرسش برآیند که اگر فساد و جنسیت رابطه‌ای دارند، این رابطه چگونه است و آیا می‌توان با تکیه بر جنسیت، از فساد اداری موجود در سیستم سیاسی و اقتصادی و حوزه‌ی خدمات کاست؟
پرسش مهم ‌دیگر در این زمینه این است که آیا “رابطه‌ای میان برابری جنسیتی در حوزه‌ی عمومی و سیاست و میزان فساد در یک جامعه‌ی معین برقرار است یا نه؟
”این پرسش‌ها علاوه بر این‌که در تحقیقات جهانی مورد بررسی قرار گرفته‌اند، در پژوهشی در ایران توسط داود حسینی هاشم زاده و لیلی حبیبی نیز بررسی شده است. این پژوهش با عنوان “مقایسه‌ی ادراکات، تجربیات و نگرش‌های کارکنان‌ زن و مرد نسبت به فساد اداری”، منتشر شده و در این یادداشت به عنوان منبع استفاده شده است.
فساد چیست؟ “سازمان شفافیت بین الملل” فساد را سواستفاده از قدرت اعطا شده برای انتفاع شخصی تعریف کرده است.
ماده‌ی اول قانون ارتقای سلامت نظام اداری و مقابله با فساد در جمهوری اسلامی ایران هم، فساد را این طور تعریف می‌کند: “هرگونه فعل یا ترک فعل توسط هر شخص حقیقی یا حقوقی به صورت فردی، جمعی یا سازمانی که عمداً و با هدف کسب هرگونه منفعت یا امتیاز مستقیم یا غیرمستقیم برای خود یا دیگری، با نقض قوانین و مقررات کشوری انجام پذیرد یا ضرر و زیانی را به اموال، منافع، منابع یا سلامت و امنیت عمومی یا جمعی از مردم وارد کند، نظیر رشا، ارتشا، اختلاس، تبانی، سواستفاده از مقام یا موقعیت اداری، سیاسی، امکانات یا اطلاعات، دریافت و پرداخت‌های غیرقانونی از منابع عمومی و انحراف از این منابع به سمت تخصیص‌های غیرقانونی، جعل، تخریب یا اختفای اسناد و سوابق اداری و مالی در این قانون، فساد تلقی می‌شود”. شکل‌های مختلف فساد اداری مثل دریافت پول و انواع پاداش برای انعقاد قرارداد، تخطی از دستور العمل‌ها برای رسیدن به منافع شخصی، استفاده از اموال دولت به صورت شخصی، نادیده گرفتن فعالیت‌های غیرقانونی، دخالت در فرایند دادخواهی، استخدام دوستان و اقوام، کم فروشی، نادیده گرفتن مالیات‌های افراد مشمول مالیات و غیره، در جوامع مختلف با شدت و ضعف وجود داشته و دارد.
فساد از نظر اندازه و میزان گستردگی آن هم، به فساد خرد و کلان تقسیم می‌شود. فساد خرد همان رشوه‌گیری است که کارکنان به دلیل پایین بودن دستمزدشان مستقیم از ارباب رجوع دریافت می‌کنند. فساد کلان هم به معنی سواستفاده‌ی مقام‌های بالای سیاسی از قدرت ،برای رسیدن به منافع شخصی یا گروهی است.
هیدن هایمر از پژوهشگران این حوزه، فساد اداری را شامل فساد سیاه و خاکستری و سپید می‌داند که اولی از نظر عموم مردم ناپسند و مستحق مجازات است، دومی را نخبگان سیاسی ناپسند می‌دانند اما اغلب مردم نسبت به آن بی‌تفاوتند و سومی را نه نخبگان و نه عموم مردم چندان مهم تلقی نمی‌کنند.
فساد و جنسیت: در دهه‌ی اول قرن حاضر، تحقیقات بسیاری رابطه‌ی میان و فساد و جنسیت را بررسی کردند. یک مطالعه از سوی بانک جهانی که در سال ۱۹۹۹ منتشر شد، نشان داد زنان نسبت به مردان قابل اعتمادترند و روحیه‌ی اجتماعی بالاتری دارند. این پژوهش‌ می‌گفت که حضور بیش‌تر زنان در پارلمان منجر به میزان پایین‌تری از فساد می‌شود.
اما این عقیده که زنان ذاتاً درستکارتر از مردان هستند، و بنابراین کم‌تر دچار فساد می‌شوند با پژوهش‌های بعدی مورد تردید قرار گرفته است.
پژوهشگر دیگری به نام گوئتز، گفته طرفداران این ایده محدودیتی را که مناسبات جنسیتی در دستیابی به موقعیت‌های درگیر شدن در فساد ایجاد می‌کند، نادیده گرفته‌اند؛ به ویژه مواقعی که فساد از طریق شبکه‌های کاملاً مردانه و بدون حضور زنان انجام می‌گیرد.
این به آن معناست که دلیل کم‌تر بودن فساد در زنان این است که ‌آن‌ها اساسا در موقعیت‌هایی که فساد در آن‌ها انجام می‌شود، حضور ندارند یا کم‌تر حضور دارند.
درسال ۲۰۰۳ استدلال دیگری مطرح شد و آن این‌که حضور عادلانه‌تر و بیش‌تر زنان در دولت و سیاست، یعنی وجود یک سیستم دموکراتیک‌‌تر، و در واقع این نظام دموکراتیک به خاطر ساختار دموکراتیکش موجب کاهش فساد می‌شود، نه چون زنان ذاتاً درستکارتر از مردان هستند.
پژوهشگری هم به نام پمبسدروف، مطالعاتی را که رابطه‌ی فساد و جنسیت را بررسی کرده‌اند، مطالعه کرده و نتیجه‌گیری موقتی او این بوده که “اگر زنان در معاملات بالقوه فاسد درگیر شوند، احتمال بیش‌تری هست که شکست بخورند. دلیلش این نیست که زنان ذاتاً صادق‌تراند، بلکه این است که آنان وقتی که از شانس به هم زدن یک قرارداد فاسد برخوردارند، فرصت ‌طلبانه ‌تر عمل می‌کنند”. شواهد درباره‌ی این‌که آیا زنان نسبت به مردان تمایل کم‌تری به فساد دارند یا نه به اندازه‌ی کافی قاطع نیست و نمی‌تواند پاسخی قطعی به این سوال بدهد.
مطالعه‌ای با عنوان “نگرش‌ها به فساد” که در سال ۲۰۰۶ در استرالیا، هند، سنگاپور و اندونزی انجام شد این ایده را که زنان کم‌تر به فساد گرایش دارند، مورد تردید قرار داد. پیش از این تحقیقاتی که در این حوزه انجام شده بود، می‌گفت که نگرش هر جنس به فساد نقش اساسی در وقوع و ادامه‌ی آن دارد. اما یافته‌های این پژوهش نشان دادند که تفاوت‌های جنسیتی مشاهده شده در تحقیقات قبلی، به اندازه‌ای که ادعا می‌شد جهانی نبوده و احتمالاً بیش‌تر مخصوص فرهنگی خاص بوده‌اند. در کشورهای استرالیا، هند، سنگاپور و اندونزی تفاوت معنادار و مشخصی در نگرش زنان و مردان نسبت به فساد دیده نشد، و پاسخ شرکت کنندگان در این مطالعه نشان داد که مردان و زنان تقریباً به یک میزان امکان دارد که رشوه بدهند یا بگیرند. در مورد مجازات رشوه دهنده و گیرنده هم تفاوت آماری معناداری میان پاسخ‌های زنان و مردان نشان داده نشد.
با توجه به این‌که کنش هر فرد در موضوعات مختلف، بسیار تابع این است که آن فرد از نتایج آن کنش آگاه باشد یا ابعاد آن را بشناسد و ارزیابی دیگران را هم از آن بشناسد، و هم‌چنین با توجه به این‌که باید امکانات و شرایط لازم برای انجام یک عمل به واقع وجود داشته باشد، در بسیاری از موارد زنان از مشارکت در فساد اداری یا اقدام به آن سر باز می‌زنند؛ چون خیلی ساده نتیاج و ابعاد آن را نمی‌شناسند و شرایط دست زدن به آن را ندارند.
به این معنا که اصولاً دسترسی زنان به منابع قدرت(مدیریت، اشتغال و جایگاه سیاسی) و اقتصاد(سرمایه) کم‌تر از مردان است.با وجود این تفاوت‌های جنسیتی در درک و مشاهده‌ی فساد هرگز کاملاً انکار نشده، و مشخص شده که زنان مراتب و میزان بیش‌تری از فساد را مشاهده می‌کنند و بیش‌تر احساس می‌کنند که زندگی‌شان تحت تاثیر فساد قرار دارد. بر اساس تحقیقات، زنان در همه جای دنیا با فساد کم‌تر از مردان مدارا می‌کنند.
اثر فساد بر زنان نکته‌ی جالب دیگر در زمینه رابطه‌ی فساد و جنسیت، اثری است که فساد بر جنسیت‌های مختلف می‌گذارد. در واقع مهم‌تر از این‌که زنان توانایی فساد کردن را دارند یا نه، این است که نظام نابرابری که از فساد اداری ناشی می‌شود، در عمل با محدود کردن توانایی‌های زنان و اخلال در مسیر پیشرفت به سمت برابری جنسیتی، توانایی‌های آن‌ها را برای پیگیری حقوق شان کاهش می‌دهد.
بر این اساس، انواع تبعیض‌های جنسی در زمره‌ی فساد قرار می‌گیرد که زنان به شکل خاص و غیر منصفانه‌ای آن را تجربه می‌کنند.یکی از مهمترین اثرات فساد بر زنان، تاثیر آن در وضع اقتصادی آن‌هاست. وجود فساد، زنان را از نظر اقتصادی و مالی ضعیف می‌کند. به عنوان مثال زنان در آفریقا یا آسیا، بنابر سنت‌های فرهنگی حق مالکیت بر اموال را ندارند و به سرمایه هم دسترسی ندارند. در چنین شرایطی اگر در برنامه‌های حمایتی مالی دولت برای توانمندسازی اقتصادی زنان، فساد وجود داشته باشد، زنان عملاً از دسترسی به این حمایت‌ها محروم می‌مانند.
هم‌چنین وجود فساد، در سیستم سیاسی باعث می‌شود که زنان برای مشارکت سیاسی با محدودیت‌های بیش‌تری هم مواجه شوند. در شرایطی که روابط و رشوه و خرید و فروش رای و غیره، سرنوشت سیاسی افراد را مشخص می‌کند، زنان چون توان انجام این رقابت‌ها را ندارند، امکان مشارکت سیاسی خود را از دست می‌دهند.

هم‌چنین در زمینه‌ی حقوق زنان، وجود فساد در ساختارهای اجتماعی و قانونی مانند نیروهای امنیتی و پلیس و نظام قضایی بر زنان اثرات منفی می‌گذارد. وجود فساد در این نظام‌های امنیتی و قانونی، امکان نفود شبکه‌های قاچاق انسان یا سو استفاده‌ی مردان برای اعمال خشونت خانگی یا خشونت در محل کار را بیش‌تر می‌کند و زنان به دلیل وجود این فساد، امکان و جرات رجوع به این مراجع را ندارند و متخلفان هم با استفاده از این فساد از مجازات در امان می‌مانند(مثلاً با پرداخت رشوه). در مواردی حتی پلیس و نهاد حمایتی خود به دلیل فساد، زنان را مورد خشونت قرار می‌دهد.
نکته‌ی دیگر “تحدید دسترسی به منابع” است. فساد دسترسی زنان را به منابع و خدمات تحت تاثیر قرار می‌دهد. هرچند همه‌ی افراد جامعه از فساد در سیستم آسیب می‌بینند اما وضعیت زنان بدتر است. مثلاً در جامعه‌ای که رشوه رایج است، زنان به دلیل فقر و دسترسی نداشتن به پول و سرمایه، عملاً امکان بهره‌مندی از خدماتی را که با رشوه به دست می‌آید، به طور کامل از دست می‌دهند. این خدمات مثلاً ممکن است امکانات تحصیلی باشد که محروم شدن از آن زنان را در چرخه‌ی تازه‌ای از خشونت و تبعیض قرار می‌دهد.
نگاهی به سیر پژوهش‌ها در زمینه‌ی رابطه‌ی فساد و جنسیت یک نتیجه‌ی نسبتاً مشخص دارد:
برای کاهش فساد در یک جامعه، قطعاً باید برای برابری جنسیتی کوشید؛ چون تنها در سایه‌ی برابری جنسیتی است که یک جامعه‌ی دموکراتیک به وجود می‌آید و دموکراتیک بودن جامعه شاید تنها مجرای شناخته‌ شده‌ای است که از طریق آن می‌توان با فساد مبارزه کرد.


صدای روشنفکران دینی قطع و وصل می‌شود
جمشید غلامی سیاوزان

روشنفکری دینی پروژه‌ ناتمامی است که از بد روزگار اغلب نظریه‌پردازانش در این سو و آن سوی جهان پراکنده شده‌اند. آنها حالا نه صدای واحدی دارند و نه تریبون قدرتمندی که حلقه‌ وصل‌شان به یکدیگر باشند. وضعیت با دو دهه پیش متفاوت شده است. زمانی که روشنفکران دینی گروهی مرجع به حساب می‌آمدند و طنین صدایشان چنان قدرتمند بود که فضای دانشگاه‌ها را در ایران تحت سلطه خود داشت. ‌مهمترین تریبون‌ این جریان یعنی مجله کیان نیز بیش‌تر از یک رسانه نقش یک حلقه فکری را بازی می‌کرد. زنجیره‌های این حلقه را در آن زمان به غیر از عبدالکریم سروش٬ کسانی مانند اکبر گنجی٬ غلامرضا کاشی٬ محسن آرمین٬ علیرضا علوی‌تبار٬‌ آرش نراقی و سعید حجاریان تشکیل می‌دادند.
حالا پس از ۲۰ سال هر کدام از دست‌اندارکاران کیان سرنوشتی متفاوت پیدا کرده‌اند و مسیری را پیموده اند که دیگر امکان یک‌صدایی را نمی‌دهد.کیان در دی ماه سال ۱۳۷۹ به دستور دادستانی تهران بعد از ۹ سال فعالیت به تیغ توقیف مبتلا شد و این درست زمانی بود که روشنفکران دینی آرام آرم ناکام ماندن ایده‌هایشان را به چشم می‌دیدند. تلاش فکری و فرهنگی این گروه برای ایجاد پیوندی پایدار میان دین و دموکراسی به دیوار آهنین حاکمیتی خورد که هیچ‌گونه عقب‌نشینی را خوش نمی‌داشت.
دلخوشی روشنفکران دینی برای عاقبت به خیر شدن پروژه اصلاحات سیاسی زودتر از آنچه فکر می‌کردند بدل به یاس شد و تیر آخر بر رویاهای این طیف در تیرماه سال ۱۳۸۴ اصابت کرد. زمانی که آنها با شوک احمدی‌نژاد دریافتند که هر چه در سالهای پیش از آن رشته بوده‌اند از هم باز شده‌ است
دلخوشی روشنفکران دینی برای عاقبت به خیر شدن پروژه اصلاحات سیاسی زودتر از آنچه فکر می‌کردند بدل به یاس شد و تیر آخر بر رویاهای این طیف در تیرماه سال ۱۳۸۴ اصابت کرد. زمانی که آنها با شوک محمود احمدی‌نژاد دریافتند که هر چه در سالهای پیش از آن رشته بوده‌اند از هم باز شده‌ است. فعالان جنبش دانشجویی به عنوان مهم‌ترین متحدان روشنفکری دینی در گذر زمان به ایده پیوند دین و دموکراسی عمیقا شک کردند. جریان تحکیم وحدت که صدای تغییر در دانشگاه‌ها بود در آستانه انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ حتی حاضر نبود دیگر صدای روشنفکران دینی را بشنود چه رسد به آن‌که بخواهد مبلغ و مدافع این صدا در جامعه باشد. مشکل این نبود که نواندیشان دیگر تریبونی به قدرتمندی کیان نداشتند بلکه اعتبار آنها به عنوان یک جریان منجی و دارای قدرت تغییر مورد تردید قرار گرفته بود.
آنها در سالهای قبل٬ بیش از اندازه حیات خود را به حیات دولت وابسته کرده بودند و پروژه‌شان از یک پروژه فکری و فلسفی بدل به یک پروژه سیاسی شده‌ بود. در نتیجه شکست دولت٬ شکست آنان نیز بود. در اغمای ۴ ساله تا خرداد ٬۱۳۸۸ رد روشنفکران دینی را می‌شد در رسانه‌هایی گرفت که الزاما به آنها اختصاص نداشت. فصلنامه مدرسه تنها تریبون اختصاصی این جریان در دولت اول احمدی‌نژاد بود که آن هم بیش از دو سال عمر نکرد و در آبان سال ۱۳۸۶ با سرنوشتی مشابه ده‌ها نشریه دیگر٬ راهی دیار توقیف شد.
موج ۸۸ بدل آغازی دوباره برای جریان نواندیشی دینی شد. در فضای ملتهب پس از انتخابات رجعتی غیرمنتظره به آنها و آرایشان دیده می‌شد. فقط بیانیه‌‌ها و موضع‌گیری کسانی مانند عبدالکریم سروش نبود که بیش از گذشته مورد توجه قرار می‌گرفت بلکه حتی مراجع‌ نواندیشی مانند آیت‌الله منتظری و آیت‌الله صانعی با محبوبیت اجتماعی روبرو شدند. علیرغم این اقبال اجتماعی اما دیگر حکومت تاب تحمل صدای روشنفکران دینی را نداشت و مشخص بود که هیچ‌ حرکتی از جانب آنان تحمل نخواهد شد. فصل بعدی فصل بستن چمدان‌ها و وداع با وطن بود. گروهی راهی اروپا و گروهی رهسپار کانادا و آمریکا شدند. آنها که در وطن ماندند راه آسانی پیش پایشان نبود. در نتیجه یا خود را در سلول‌های اوین و راهروهای دادگاه دیدند یا جبر سکوت را پذیرفتند.
درسالهای اخیر تضادهای فکری در بین نواندیشان دینی مهاجر عمیق‌تر شده و برای نمونه بحث‌های اخیر عبدالکریم سروش درباره رویاهای رسولانه و جایگاه وحی در اسلام به جدال فکری کم سابقه‌ای میان نواندیشان دینی دامن زده‌ است.
برای روشنفکران دینی مهاجر اما انگیزه تازه‌ای ایجاد شده بود که در فضای باز و فارغ از ترس‌های امنیتی یک‌بار دیگر بخت خود را برای داشتن تریبونی واحد و رساندن صدایی قدرتمند به مخاطبا‌ن‌شان بیازمایند. برای این هدف آنها به سراغ رسانه‌های آنلاین رفتند که امکان پیوند به یکدیگر را فارغ از جدا افتادگی جغرافیایی می‌داد. رسانه‌هایی با بودجه‌های محدود و تحریریه‌ هایی کم‌تعداد که کار را در رقابت نفس‌گیر با سایر رسانه‌ها سخت‌تر می‌کرد. اصرار آنها برای نپذیرفتن حمایت‌های مالی از موسسات و نهادهای غربی هم باعث شده که تنگنای مالی جزئئ جدانشدنی از رسانه‌های روشنفکران دینی باشد و در مواردی کار را به تعطیلی یا انفعال کامل رسانه‌ بکشاند.
مشکل اما ابعاد دیگری هم دارد. در سالهای اخیر تضادهای فکری در بین نواندیشان دینی مهاجر عمیق‌تر شده و برای نمونه بحث‌های اخیر عبدالکریم سروش درباره رویاهای رسولانه و جایگاه وحی در اسلام به جدال فکری کم سابقه‌ای میان نواندیشان دینی دامن زده‌ است.
بیشتر بخوانید:رویاهای رسولانه؛ زهی کرشمه خوابی که به ز بیداری ست بیشتر بخوانید:ده نکته در نقد نظریه ‹رؤیاهای رسولانه› عبدالکریم سروش
مشکلات زندگی در مهاجرت هم هرچند اغلب به زبان نمی‌آید اما عاملی کلیدی در انفعال روشنفکران مذهبی است. آنها می‌خواهند هویت فکری خود را حفظ کنند و برای مثال در پاریس به مناسبت محرم و رمضان برنامه‌های دینی‌شان را برگزار می‌کنند. وضعیت آنها به خوبی بیانگر دشواری‌های یک روشنفکر دینی در مهاجرت است.
عدم دسترسی به جامعه مخاطب از یک طرف و عدم استقبال از جامعه میزبان از طرف دیگر باعث شده که آنها خواه‌ناخواه به حاشیه بروند. روشنفکران دینی برخی از مهم‌ترین متحدانشان را در ایران از دست داده‌اند. اکنون اثری از یک جنبش اجتماعی قدرت‌مند دیده نمی‌شود٬ جریان‌های دانشجویی کماکان در اغماست و رسانه‌هایی مانند مهرنامه که دست‌اندرکاران آن در سالهای قبل از متحدان روشنفکری دینی بودند حالا به دشمنان فکری این جریان تبدیل شده‌اند. تحمل ایده‌های آنان توسط حکومت نیز کم‌تر از همیشه است. سال گذشته آیت‌الله خامنه‌ای در یک سخنرانی عمومی به انتقاد از ایده اسلام رحمانی پرداخت و با این کار شاه بیت نظرات روشنفکران دینی را نشانه گرفت.

آنها حالا تنها امیدشان این است که وضعیتی ناگهانی مانند سال ۸۸ ایجاد شود و بتوانند دوباره دل مخاطبانشان را در ایران به دست بیاورند. در حال حاضر راه‌های ارتباطی‌ روشنفکران دینی محدود به رسانه‌های خارج کشور و همچنین صفحاتشان در شبکه‌های اجتماعی است که مخاطبانش روی هم رفته حتی به اندازه طرفداران یکی از ستاره های ورزشی و سینمایی هم نمی‌شود. علیرغم همه این‌ها اصلا دور از انتظار نیست که آنها شانس دوباره‌ای برای تبدیل شدن به یک گروه مرجع اجتماعی پیدا کنند. در وضعیت سیال سیاسی ایران و فراز و نشیب‌های غیرمنتظره٬ روشنفکران دینی حق دارند که به مانند سایر گروه‌های طرفدار تغییر به آینده امیدوار باشند.


اولین سفیر زن ایران
ن. سادات

تولد ۱۲۹۶ خورشیدی، اصفهان / -مرگ ۳۰ مهر ۱۳۸۷، پاریس مهرانگیز دولتشاهی اولین زن ایرانی بود که به عنوان سفیر ایران در کشوری دیگر منصوب شد.او سال ۱۲۹۶ خورشیدی در خانواده‌ای تحصیل‌کرده به دنیا آمد. مادرش از اقوام صادق هدایت بود و پدرش از مشاوران رضاشاه. برای تحصیل به آلمان رفت و با دکترای علوم اجتماعی به ایران بازگشت.سال ۱۳۲۵ در سازمان خدمات اجتماعی و انجمن حمایت از زندانیان مشغول به کار شد و در همین ایام ‘جمعیت راه نو’ را تاسیس کرد.این گروه اولین نمایشگاه بین المللی ‘فعالیت زن’ را با شرکت ۳۰ کشور آسیایی و اروپایی در ایران برگزار کرد.
سه دوره به عنوان نماینده کرمانشاه در مجلس شورای ملی حضور داشت. در دوران نمایندگی از طراحان ‘قانون حمایت خانواده’ بود که حق طلاق را برای زنان به رسمیت می‌شناخت. و همچنین داشتن همسر دوم را مشروط به اجازه همسر اول می‌کرد. مهرانگیز دولتشاهی بخش عمده‌ای از عمر خود را صرف بهبود زندگی زنان ایرانی کرد. از جمله فعالیت‌هایش تلاش برای آموختن سواد به زنان جنوب شهر تهران بود.خانم دولتشاهی سال ۱۳۵۴ به عنوان اولین سفیر زن، عازم سفارت ایران در دانمارک شد و تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی به این ماموریت ادامه داد.
رضا قاسمی از سفیران ایران پیش از انقلاب اسلامی می‌گوید که این انتصاب از تبعات انقلاب سفید محمد رضا شاه بود که در جریان آن از برابری حقوق زن و مرد نیز سخن می‌گفت.به گفته آقای قاسمی در دوره ماموریت خانم دولتشاهی در دانمارک بسیاری از رسانه‌های اروپایی به آن واکنش مثبت نشان می‌دادند.
خانم دولتشاهی پس از انقلاب راهی پاریس شد و تا هنگام مرگ در این شهر اقامت داشت.کتاب «جامعه، دولت و جنبش زنان ایران» یکی از آخرین نوشته‌های خانم دولتشاهی است.


گزارشی مختصر از وضعیت حقوق بشر در ایران در ماه فروردین
سید ابراهیم حسینی

مقدمه در اولین ماه سال 1393، ملت ایران شاهد وقایعی ناخوشایند در حوزه حقوق بشر بود که از نبود درایت در بین مسئولان مربوطه حکایت دارد.
از لغو مرخصی زندانیان سیاسی در پی صدور قطعنامه پارلمان اروپا مبنی بر محکومیت ایران به نقض حقوق بشر تا تعلل در آزادسازی مرزبانان ایرانی تا اعدام های صورت گرفته، همه و همه نشان از آن دارد که متأسفانه نقض حقوق بشر همچنان بصورت سیستماتیک و مستمر ادامه دارد.
اما دردناک تر از همه اتفاقی بود که روز پنجشنبه 28 فروردین ماه در بند 350 زندان اوین که محل نگهداری زندانیان سیاسی و عقیدتی است، رخ داد. در آن روز بیش از 100 نفر مأمور که بر اساس اظهارات زندانیان متشکل از مأموران زندان، وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه پاسداران بوده اند، به شکلی غیر متعارف و به بهانه بازرسی از سالن های بند 350 به زندانیان محبوس حمله کرده و سپس آنان را مورد ضرب و شتم قرار داده اند تا حدی که بیش از 30 تن از زندانیان، مجروح و مضروب شده اند.زندانیان سیاسی که شاهد چنین برخوردی بودند با خواندن سرود، اعتراض خود را نسبت به رفتار غیر قانونی مأموران اعلام می کنند که مسئولان زندان برای آرام کردن فضای زندان، 32 نفر از زندانیان محبوس در بند 350 زندان اوین را به زندان انفرادی منتقل می کنند. هنگام انتقال زندانیان به سلول های انفرادی، مأموران باتوم به دست با تشکیل تونلی در سالن منتهی به خروجی بند 350، آنان را با باتوم به خصوص از ناحیه سر و صورت مورد ضرب و شتم قرار دادند که به همین علت تعداد بیشتری مجروح شدند.
همه این اتفاق ها در حضور سرهنگ امانیان، مسئول کل حفاظت زندان های تهران و قبادی، مسئول حفاظت زندان اوین صورت گرفته است. به گفته زندانیان سیاسی از بیست سال قبل تاکنون چنین برخورد بدون دلیل و خشنی با زندانیان صورت نگرفته است. انتقال برخی از زندانیان مجروح به بیمارستان خارج از زندان اوین نشان می دهد که جراحت زندانیان شدید بوده است. هر چند ابتدا مأموران زندان از اعزام مجروحان به درمانگاه زندان خودداری کرده و فقط مقداری وسایل پانسمان در بین آنان توزیع کردند.
شیوه رفتار با زندانیان در سیستم حقوقی ایران کاملاً مشخص و معین است اما رفتار مأموران در روز 28 فروردین ماه 1393 مصداق بارز سوء استفاده از قدرت اداری و انتظامی بوده است بنابراین مرتکبین باید از خدمات دولتی اخراج و به دلیل ارتکاب جرم، محاکمه شوند؛ در غیر این صورت در آینده نیز شاهد رفتارهای فراقانونی خواهیم بود.علاوه بر مطالب فوق، خلاصه ای از وضعیت نقض حقوق بشر در ایران در فروردین ماه ۱۳۹3 در پی می آید. این گزارش بر مبنای اطلاعاتی است که در سایت ها و رسانه های مختلف درج شده و صحت آن به احراز رسیده است و در سه بخش و به دو زبان فارسی و انگلیسی منتشر می شود.
وضعیت حقوق بشر در ایران در ماه فروردین 1393
بخش اول – حقوق مدنی، سیاسی و فرهنگی
الف- وضعیت فعالان سیاسی، اجتماعی و فرهنگی
1) در این ماه حدود 21 نفر بازداشت شدند که بازداشت شدگان عبارتند از: رویا صابری ‌نژاد نوبخت- شهروند بریتانیایی ایرانی تبار-، عمار عبیات، محمود عبیداوی، عبدالکریم زرگانی، جابر صخراوى، جاسم زرگانی، محمد زرگانی، حسین زرگانی، عارف صرخى، مهدى حلفى، علی دبه حویزه و رضا زرگانی- 11شهروند اهوازی- و صابر شیخ عبدالله- دانشجو- و مسعود جوادی، نامق دلدل، محمود رسولی زاده، محمد محمدی، ابراهیم رسولی، عبدالرحیم چانه و سوران فاتحی- هفت شهروند اهل سنت. همچنین مقام مسئول در نیروی انتظامی استان کرمان از بازداشت یک دانشجو، بدون ذکر نام به اتهام فروش فیلتر شکن خبر داد.لازم به تذکر است که چند نفر از افراد بازداشت شده پس از چند روز با تودیع وثیقه بصورت موقت تا روز محاکمه از زندان آزاد شدند.
2) محسن قشقایی زاده- فعال مدنی- برای گذراندن شش ماه حبس، نواخلوصی- شهروند بهایی- برای گذراندن ۴ سال و نیم حبس و نیکا خلوصی- شهروند بهایی- برای گذراندن شش سال حبس خود بازداشت و به زندان منتقل شدند.
3) نصرالله لشنی- فعال مدنی- به 6 سال زندان و 2 سال محرومیت از فعالیت، 5 فعال کارگری به نام های جمال مینا شیرى و هادى تنومند هر یک به سه سال و نیم زندان و قاسم مصطفى پور، ابراهیم مصطفى پور و محمد کریمى هر یک به ٢ سال زندان، محسن رحمانی- فعال مدنی- به ۷ سال زندان و امیر میرزایی‌حکمتی- ایرانی،آمریکایی- در دادگاه تجدید نظر به ده سال زندان محکوم شدند.
4) مصطفی تاجزاده که دوران حبس خود را در زندان می گذراند، دوباره با اتهامی جدید مواجه و به دادگاه احضار شد. محمد نوری- فعال مذهبی- به دادگاه ویژه روحانیت مازندان احضار و با سپردن وثیقه آزاد شد. 7 فعال کارگری به نام های حسن سعیدی، مرتضی کمساری، علی رضاپور، مصطفی غلامی، حسین زندش، حمزه مظفری و محمد رضا زینبی جهت بازپرسی به دادسرا احضار شدند. انور خضری، کامران شیخه و خسرو بشارت- سه زندانی اهل سنت- در دادگاه مورد محاکمه قرار گرفتند. شاهین دادخواه- زندانی سیاسی- بار دیگر اتهامی جدید به وی تفهیم شد. نسرین ستوده به اداره اطلاعات شهر دزفول احضار شد. ب- وضعیت حقوق فرهنگی : 1) حسین زمان، خواننده- علت ندادن مجوز به انتشار آثارش از سوی نهادهای مربوطه را ارادت و علاقه به میرحسین موسوی اعلام کرد.
2) رییس سازمان نوسازی و تجهیز آموزش و پرورش از نیاز کشور به 30 هزار کلاس درس و وجود 6 هزار پروژه نیمه تمام در سطح کشور خبر داد.
3) معاون آموزش سازمان نهضت سواد آموزی کشور از بی سوادی کامل نه میلیون و 700 هزار نفر در ایران خبر داد.
4) معاون آموزشی وزارت بهداشت از محدودیت پذیرش دانشجویان دختر در سال تحصیلی جاری در رشته های پزشکی خبر داد.
پ- سایر موارد نقض حقوق بشر
1) در این ماه تعداد 5 نفر اعدام شدند. اسامی اعدام شدگان که نام کامل برخی از آنان مشخص نشده است ولی مقام های قضایی یا رسانه های وابسته به دولت ایران یا سایت های خبری اعدام آنها را تأیید کرده اند، به شرح زیر است: سمکو خورشیدی در کرمانشاه اعدام شد. «ابراهیم» در زندان وکیل آباد مشهد اعدام شد. سایت های خبری اتهام او را قتل عمد عنوان کردند. «ق.ش» در ساوه اعدام شد. خبرگزاری ایرنا اتهام این فرد را قتل عمد عنوان کرد. دادگستری کل استان اردبیل از اعدام یک نفر در اردبیل به اتهام حمل و نگهداری مواد مخدر و دادگستری کل استان هرمزگان از اعدام «الف. م» در بندرعباس به اتهام قتل خبر دادند.

2) حکم اعدام محمد عبداللهی و مصطفی سلیمی- دو فعال سیاسی- تایید شد. دادستان عمومی و انقلاب زاهدان از تائید حکم اعدام سه نفر به اتهام ترور دادستان زابل در دیوان عالی کشور خبر داد. همچنین خبرگزاری ایسنا از صدور حکم قصاص برای دو متهم اسیدپاشی خبر داد.
3) وضعیت زندانیان سیاسی هم چنان ناگوار گزارش می شود به گونه ای که تعدادی از آنان مانند میرحسین موسوی، زهرا رهنورد، علی مرادی، مریم شفیع پور، یعقوب ملکی و اصغر قطان بیمار هستند که نسبت به درمان و معالجه آنها اقدامی جدی صورت نگرفته است.
4) علی معظمی فرد از دراویش از محل کار خود اخراج شد. صلاحیت سید جواد مرتضوی از دراویش برای عقد قرار داد پیمانکاری رد شد. محل کسب افراسیاب سبحانی، زندانی بهایی پلمپ شد. همچنین مازیار ملاکی، شهروند بهایی از دانشگاه اخراج شد.
5) تجمع مردمی در مقابل سفارت پاکستان در اعتراض به گروگان گیری مرزبانان کشور از سوی گروه جیش العدل به دلیل مخالفت نهادهای مسئول و نیروی انتظامی برگزار نشد و جمعی بازداشت شدند.
6) خانواده های برزان سقرالله‌زاده، تیمور نادری‌زاده، وریا قادری‌فرد، فرشید ناصری، کیوان مومنی فرد- 5 زندانی محکوم به اعدام- اعلام کردند که به وکلای مدافع اجازه دسترسی به پرونده‌های محکومان داده نشده است.
7) پس از حضور دانشجویان منتقد در جلسه سخنرانی سعید جلیلی، نماینده رهبری در شورای عالی امنیت ملی در دانشگاه امیر کبیر و بیان شعارهای اعتراضی دانشجویان مبنی بر آزادی زندانیان سیاسی، تعدادی از دانشجویان از جمله علیرضا محسنی گویا، احسان حمیدی، امیرحسین علی بخشی، وحید دولت آبادی، سمانه زرکوب، سجاد زارع زاده و پویا اربابی به کمیته انضباطی احضار شدند.
بخش دوم – حقوق اقتصادی و اجتماعی
1) وضعیت اقتصادی در ایران همچنان نامناسب گزارش می شود؛ به گونه ای که پرداخت دستمزد 80 کارگر کارخانه «فولاد سازان فرآیند» دو ماه، پرداخت حقوق و بیمه 80 کارگر کارخانه «فرش پارس» 4 ماه، پرداخت حقوق 127 کارگر کارخانه «نو‌‌‌‌‌‌پوش» ۹ ماه، پرداخت حقوق کارگران تعاونی آبداران 9ماه و پرداخت دستمزد 148 کارگرکارخانه «کاشی گیلانا» بیش از ۱۳ماه به تعویق افتاده است.
2) با تعطیلی موقت کارخانه ریسندگی «نیک نخ»، 50 کارگر این کارخانه بیکار شدند. همچنین 2۰ کارگر شرکت پیمانکاری «مهتاب دشت» تعدیل و نزدیک به ۵۰۰ نفر از کارکنان شرکت ساخت تلفن همراه جی‌ا‌ل‌یکس از کار اخراج شدند. همچنین قرار داد محمود نامدار، عبدالرضا نطاق، اسلام اخلاصی، عامد وفاپور و زین العابدین خرمده- 5 کارگر متخصص کارخانه سیمان لارستان به دلیل آنکه حاضر نشدند تا عنوان شغلی آن‌ها به کارگر ساده تغییر یابد در سال ۹۳ تمدید نشد.
بخش سوم- میراث فرهنگی و محیط زیست
اخبار منتشر شده از میراث فرهنگی و محیط زیست در فروردین ماه نیز همچنان نشان از نامناسب بودن وضعیت این حوزه دارد.
1) براساس نتایج تحقیقات دانشگاه صنعتی شریف از «کیفیت بنزین و دیزل تهران»، میزان گوگرد موجود در بنزین و دیزل نمونه برداری شده از 10 جایگاه سوخت رسانی در تهران که شامل بنزین و دیزل معمولی و نیز سوخت معرفی شده تحت عنوان یورو 4 است به شدت با استانداردهای تعریف شده فاصله دارد و این میزان در بنزین معمولی و یورو 4 تا 20 برابر و در دیزل تا بیش از 800 برابر میزان استاندارد بوده است.
2) رئیس کمیسیون کشاورزی و منابع طبیعی مجلس اعلام کرد که بررسی وضعیت تالاب‌ها تا پایان سال ۹۲ نشان می‌دهد که ۴۰ تالاب موجود در کشور، از ۲۰ تا ۸۰ درصد خشک شده‌اند.
3) مدیر کل مدیریت بحران استان لرستان از قطع شدن آب در تابستان امسال در برخی از شهرستان های استان خبر داد.
4) بخشی از قلعه تاریخی گلباف کرمان ریزش کرد و همچنین بخشی از اثر ملی حمام صفویه در شهرستان کاشان و بخشی از باغ و عمارت بدیع الحکما در همدان تخریب شدند.
5) با عبور خط 6 متروی تهران از زیر چهار بنای تاریخی دژ رشکان، چشمه علی، برج طغرل و ابن بابویه امکان آسیب رسانی به بناهای مذکور وجود دارد زیرا زیرساخت و ریشه این بناهای تاریخی داخل زمین است و عبور قطارهای مترو به شاکله بنا آسیب می زند.
6) خانه صادق هدایت- نویسنده مشهور ایرانی- که هم اکنون در تصرف بیمارستان امیراعلم تهران است تبدیل به زباله دانی شده و هر لحظه بیم تخریب آن می رود.
در پایان بار دیگر یادآور می شویم که رفتار مقام های مسئول با زندانیان سیاسی و عقیدتی در ایران نه تنها با ضوابط حقوق بشر سازگار نیست بلکه حتی بر خلاف قوانین جمهوری اسلامی ایران نیز است.
بر همین اساس در خصوص رفتارهایی شبیه آنچه که در روز 28 فروردین ماه 1393 در بند 350 زندان اوین اتفاق افتاد باید به مسئولان مربوطه که نظاره گر چنین اعمال غیر انسانی بوده اند، اعلام کنیم که حداقل به قوانین خود پای بند باشید.


انواع خشونت علیه زنان کدامند؟
جمشید غلامی سیاوزان

زنی که پایگاه های اقتصادی خود را رها می کند و وارد پیوند زناشویی وی شود وقتی با خشونت مرد روبرو می شود از ترک او و نابسامانی اجتماعی و اقتصادی بعد از آن می ترسد. وقتی به این نتیجه می رسد که حمایت فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی نخواهد داشت به خود می قبولاند که زندگی او همین است.
خشونت چیه؟
زور گفتن کتک زدن چی؟
خیلی خوبه؟
چرا همه فکر میکنند با زور گفتن و نشان دادن خشونت و کتک زدن مردونگیه خوشون رو ثابت میکنند؟
خشونت علیه زنان فقط به کتک زدن و تنبیه‌های جسمی گفته نمی‌شود. کلمات توهین‌آمیز، شک، بدبینی که در جماعت مردانه آن را خوش‌غیرتی می‌دانند همان خشونتی است که بر زنان به اصطلاح مردان، «ضعیفه» اعمال می‌شود و هیچ‌گاه هیچ‌کس نمی‌فهمد این زن از چه درد می‌کشد و چه می‌خواهد و چه رویاهایی در سر دارد. بخش اعظم جامعه را زنانی تشکیل داده‌اند که هیچ از خود و حقوقشان نمی‌دانند و زن خوب بودن را در کدبانو بودن، شستن، رفتن، پختن و بچه‌داری می‌دانند و دلشان خوش است چه موجودات از خود گذشته پاکی هستند و بهشت زیر پای آنها است.
خشونت علیه زنان در همه طبقات اجتماعی، اقتصادی، نژادی، سنی و جغرافیایی یافت می شود. اما در برخی از گروه ها شایع تر است. خشونت بازتابی از حس پرخاشگری است. خشونت خانگی نوع خاصی از خشونت است که در سطح خانواده اعمال و منجر به آسیب یا رنج جسمی، روانی و جنسی می شود.
زنان در همه دوران زندگی خود ممکن است با خشونت روبه‌رو شوند. علاوه بر همسر، پدر و برادر و حتی فرزندان پسر نیز می‌توانند به زن خشونت کنند. زنان در زندگی خود چهار شکل خشونت شامل فیزیکی، روانی، اقتصادی و جنسی را تجربه می کنند. خشونت فیزیکی، همان‌طو که از نامش پیدا است، شیوه های آزار و اذیت جسمانی، ضرب و جرح، کشیدن مو، سوزاندن، گرفتن و بستن، زندانی کردن، اخراج از خانه، کتک کاری مفصل، محروم کردن از غذا، سیلی، لگد و مشت زدن، کشیدن و هل دادن، محکم کوبیدن در، به هم زدن سفره و میز غذا و شکستن اشیای منزل را شامل می شود که این نوع خشونت ممکن است برای همه زنان بدون توجه به نوع تحصیلات، نژاد و وضعیت خانوادگی روی دهد.
خشونت هایی روانی و کلامی نوع دیگری از خشونت هایی است که در خانه علیه زنان استفاده می شود. از جمله می‌توان به، دشنام و به کار بردن کلمات رکیک، بهانه گیری های پی درپی، داد و فریاد و بداخلاقی، بی احترامی، رفتار آمرانه و تحکم آمیز و دستور دادن های پی درپی، تهدید به آزار یا کشتن وی، تحقیر زن، قهر و صحبت نکردن وممنوعیت ملاقات با دوستان اشاره کرد.
این نوع خشونت موجب بروز روحیه پوچی یا خودنابودسازی، گریز از مشارکت اجتماعی و اضطراب در زنان می شود.
خشونت دیگری که بر علیه زنان صورت می‌گیرد، خشونت اقتصادی است. ندادن خرجی، سوءاستفاده مالی از زن و صدمه زدن به وسایل مورد علاقه او را از جمله موارد خشونت اقتصادی علیه زنان برشمرده می شوند. به طوری که در برخی موارد زنان حتی حق دخل و تصرف در اموال خود را نیز ندارند. استفاده قهرآمیز بدون رضایت زن، اجبار در روابط زناشویی غیرمتعارف، عدم اجازه استفاده از وسائل پیشگیری از بارداری ناخواسته و بی توجهی به نیازهای جنسی زن از نمونه های خشونت جنسی علیه زنان است. زنانی که از جانب همسرانشان مورد خشونت قرار می گیرند پنج برابر بیشتر از سایر زنان در معرض آسیب های روانی و خطر خودکشی و شش برابر بیشتر در معرض اختلالات روانی قرار دارند.
روانشناسان می‌گویند، مردانی که از کودکی در خانواده شاهد کتک خوردن زنان خانواده بوده اند در بزرگسالی بیشتر مرتکب خشونت علیه همسران خود می شوند. افراد ناپخته، بی حوصله، وابسته و متزلزل و کسانی که از احساس بی کفایتی رنج می برند بیشتر علیه زنان مرتکب خشونت می شوند. برخلاف تصور عموم، حتی دنیای مدرن نیز خشونت علیه زنان را کم نکرده که بیشتر نیز کرده است. تجارت و بهره برداری جنسی از زنان، فروش دختران جوان و نوجوان از سوی پدران فقیر به مراکز فساد و رونق بازار فیلم های غیراخلاقی را باید به عنوان مصادیقی از خشونت مدرن علیه زنان یاد کرد. مردان از استقلال مالی همسران خود جلوگیری و در اموال شخصی آنها دخل و تصرف می کنند و با ندادن خرجی خانه و پول کافی برای زنان مضیقه های مالی ایجاد می کنند. یا با تهدید به طلاق یا ازدواج مجدد از زنان بیگاری می‌کشند و از او در انجام امور و وظایفی که مربوط به او نیست همانند تیمارداری پدر یا مادر شوهر سوءاستفاده می کنند. مردان نیز مورد سوءرفتار زنان قرار می گیرند، اما بخش عمده خشونت خانگی، به ویژه موارد مرگ آور و خطرناک آن، از سوی مردان علیه دختران و زنان خانواده صورت می گیرد.زنانی که در برابر بدرفتاری های مرد خود سکوت می کنند گویا دارند فریاد می زنند: «با من مانند یک برده رفتار کن، مرا بزن، خواهش می کنم به من کمی پول بده،من برده تو هستم!» زنانی که با سوءرفتار شدید جسمی شوهر روبرو هستند و او را ترک نمی کنند، مصداق این جملات هستند. وقتی از آنها می پرسی «چرا او را ترک نمی کنی؟» پاسخ می دهند: «من شوهرم را دوست دارم». این مساله بر می گردد به احساس نیاز، که در همه دنیا در هر دو روابط مرد و زن دیده می شود.چیزی که در روانشناسی به آن «درماندگی اکتسابی» می گویند. از همه بدتر اینکه این گونه زنان به خود لقب «زن سازش کار» و «زن صبور» می دهند. زن آسیب دیده، شیری است که خودش قفسی را به دور خود بسته که میله های آن از بهانه های مختلف ساخته شده است. اگر اعتماد به نفس داشته باشد و این میله ها را بشکند آنوقت می فهمد که چه موجود قدرتمندی است. تغییر ممکن است اما باید عرصه را به روی توانمندی های خود باز کنیم و از شیوه های مختلف استمداد بگیریم.

در آخر باید اشاره کنیم، سازمان‌ها و کشورهای جهان می‌کوشند با برنامه‌های گوناگون با خشونت علیه زنان مبارزه کنند. سازمان ملل متحد روز ۲۵ نوامبر (پنجم آذرماه) را روز جهانی رفع خشونت علیه زنان اعلام کرده است.