ارتباط با ما

دانشجو لینک ها

درباره آزادگی

شماره جدید آزادگی 

بایگانی


مقالات

سید ابراهیم نبوی

 مسئله ملی و فدرالیسم

حقوق بشر و میثاق های آن

ملاحسنی

 

نقشه های آنها !  وظائف ما !

فرهاد عرفانی - مزدک

- تحولات ، در منطقهء خاور میانه ، وارد مرحلهء جدیدی شده است. همزمانی تقریبی آخرین مصوبه سازمان ملل در رابطه با انتقال حاکمیت به مردم عراق ،  با درگیریهای ایران و امارات و ورود قایقهای انگلیسی به آبهای ایران و از سوی دیگر طرح گسترده اسرائیل برای نفوذ به منطقه کردستان  ایران و اتفاقات مشابه اخیر ، همه و همه ، حکایت از آغاز روندی ست که در ادامهء طرح استراتژیک غرب برای تغییر ساختار سیاسی و جغرافیائی خاورمیانه ، قابل پیش بینی بود و نگارنده این مقاله در نوشتاری تحت عنوان (( استراتژی نوین آمریکا و ... )) سه سال پیش به جزئیات آن پرداخته و هشدار داده بود . همان چیزی که بخشی از آن بنام (( طرح خاورمیانه بزرگ )) در ماههای گذشته علنی شد.

 **********

 و اما طرح کلی غرب ( بر روی کلمه غرب ، به مفهوم دوران جنگ سرد آن ، یعنی اروپای غربی و آمریکا ، تأکید می کنم ) در رابطه با خاورمیانه چیست ؟ و در برابر آن چه می توان کرد ؟

در یک عنوان بندی کلی ، این طرح را می توان شامل یک استراتژی بلند مدت ، یک استراتژی میان مدت و چند  تاکتیک خلاصه کرد. من سعی می کنم  عنوان وار به این طرح اشاره کنم ، تا بتوانم وارد بحث اصلی شوم.

 استراتژی بلند مدت :

 1- حضور بلند مدت و دائمی در منطقه و مهار سه قدرت بزرگ جهانی در قرن بیست و یک ، روسیه ، چین  و هند .

2- تصرف و تسلط بر منابع انرژی و معدنی  خاورمیانه ، بمثابه بخش عمدهء انرژی و مادهء خام اولیه تولید صنعتی مورد نیاز صنایع غرب ، تا پایان قرن بیست و یک.

3- تصرف و اطمینان از در اختیار داشتن بازارهای مصرف منطقه ، بمثابه ضمانت چرخه تولید و مصرف از یکسو و از سوی دیگر ، احاطه بر بازار کار ارزان ، به جهت انتقال بحرانهای ادواری سرمایه به  بخش صاحب ثروت جهان سوم !

4 - تغییر جغرافیای سیاسی منطقه و شکل دهی مجموعه ای از فدراتیو های شکننده فاقد قدرت ، برای جلوگیری از شکل گیری اتحادیه هائی ، متشکل از چند کشور با حکومتهای متمرکز و قدرتمند که می توانند بخش های یک و دو و سه این استراتژی را با خطر روبرو سازند.

 ***********

 ب - استراتژی میان مدت :

 استراتژی میان مدت ، در رابطه با استراتژی بلند مدت قابل درک است. بر این اساس  ، این اهداف ، در اینجا به عنوان راهبردهای خرد شدهء همان عناوین و بخشهای استراتژی بلند مدت اند ، که می توان آنها را اینچنین عنوان بندی کرد:

 1- عقد پیمانهای دو جانبه نظامی ، برای ایجاد پایگاه نظامی در مناطق قفقاز و خاورمیانه ، با دولتهای دست نشانده و دوست.

2 - سرمایه گذاری وسیع در بخش صنایع نفت و گاز این کشورها و تضمین حضور اقتصادی دائمی در این مناطق و از این رهگذر ، تحت انقیاد در آوردن  بازار  قیمت محصولات ، متناسب با بازار تولید صنعتی و بورس در غرب.

 3 - خارج کردن حوزهء مصرف خاورمیانه از نفوذ کشورهای روسیه و چین و جنوب شرقی آسیا و اشباع این بازارها از محصولات اروپائی - آمریکائی ( بخصوص در حوزهء تسلیحات ) ، که در تداوم خود ، انداختن سنگ بزرگی پیش پای این کشورها ، در ادامه رشد با ثبات است.

 4 - تغییر نظامهای سیاسی منطقه ، که با غرب ، تحت هر عنوان ، مشکل دارند و حاضر به تمکین در برابر ارادهء سرمایه جهانی و طرحهای آن برای قرن بیست و یک نیستند .

5 - ایجاد جنگ های منطقه ای ، به جهت فعال نگاه داشتن چرخه تولید ادوات نظامی ( جنگ تاکتیکی ، در جهت استراتژی ثبات ! ) ، که بخش قابل توجه ای از چرخهء گردش سرمایه در اروپا و آمریکا و بازار کار مربوط به آن است و نیز نقش مهمی در پیشبرد استراتژی بلند مدت ایفا می کند .

 ***********

 و اما ، در دستیابی به اهداف میان مدت و سپس بلند مدت ، استراتژهای غرب ، انبوهی از تاکتیک ها و راهکارها را  ( در رابطه با هر بخش از استراتژی میانمدت و سپس بلندمدت ) طراحی کرده اند، که صد البته از انعطاف لازم نیز برخوردارند. این تاکتیک ها را می توان اینچنین عنوان بندی کرد :

 1 - تهدید دائمی و ایجاد جنگ روانی فرسایشی ، علیه دولتهای منطقه خاورمیانه ، که عمدتا فاقد پایگاه توده ای اند ، به جهت تن دادن این کشورها به خواستهای سرمایه جهانی .

2 - پر و بال دادن به گروههای تروریستی ( که سرنخ آنها در دست سازمانهای اطلاعاتی غرب است ) به جهت ایجاد تشتت در روابط طوایف ، اقوام ، مذاهب و فرقه های مختلف ، در زمان لازم !!

3 - حمایت مالی و لجستیکی از فرقه های شوونیست قومی ، سازماندهی و هدایت ایشان در جهت تعمیق اختلافات ملی در سطح کشورهای منطقه و بخصوص ایران ، به جهت تضعیف حکومت مرکزی .

4 - حمایت از فدرالیزه کردن تا سطح تجزیه کشورهای قدرتمند منطقه ، و بدینوسیله ، در هم شکستن هر گونه توان مقابله با امپریالیستها ( نظرتان را به تظاهرات اخیر در سلیمانیه ، تحت عنوان درخواست استقلال ، جلب می کنم ) .

 5 - ممانعت از ایجاد پیمانهای منطقه ای ، بخصوص در بین کشورهای همسایه ، با توسل به اختلافات مرزی.

6 - بکارگیری حداکثر توان در استفاده از رسانه های جمعی ، به جهت اشاعهء فرهنگ بی بند و باری ، الکلیسم ، مواد مخدر ( نظرتان را به پنج برابر شدن تولید مواد مخدر، پس از استقرار نیروهای آمریکائی در افغانستان ، جلب میکنم ) و ...

 7 - پراکندن تخم تفرقه در بین نیروهای چپ ، برای جلوگیری ار شکل گیری هر گونه آلترناتیو قدرتمند در برابر حکومتهای فاقد پایگاه توده ای ، همچون ایران ، با توسل به ایجاد جنگ نظری در عرصهء ایدئولوژیک ، توسط عوامل نفوذی خود در این جریانات از یکسو ، و تقویت جریانات راست ، با تزریق پول و امکانات تبلیغی !

 لازم به ذکر است ، در اتخاذ و اجرای این تاکتیکها ، ضریب انعطاف از 1 تا 100 است. بدین معنی که هر لحظه امکان دارد ، با توجه به شرائط ، یک تاکتیک به ضد تاکتیک تبدیل شده ، در تطابق با استراتژی قرار گیرد. به عنوان مثال ، در همان حال که از یک گروه قومی ، حمایت کامل به عمل می آید ، در صورت به توافق رسیدن با حکومت مرکزی ، در یک چرخش 180 درجه ، این تاکتیک در جهت عکس عملی خواهد شد ! نباید فراموش کرد که اساس فلسفهء سیاست در غرب و بخصوص در نزد نئولیبرالیستها ، پراگماتیسم ناب است. یعنی در هیچ شرائطی و تحت هیچ عنوان ، اخلاق سیاسی ، معنا ندارد ، بلکه این میزان سود دهی  روشها و تاکتیکها ، در جهت رسیدن به اهداف امپریالیستی است که مشروعیت ایجاد می کند

 **********

اکنون که ، در یک نگاه گذرا ، دریافتیم ماهیت  تنشهای موجود در خاورمیانه از چه جنسی است ، می توانیم درک کنیم که همچنین ، علت فعالیت و نفوذ عوامل موساد و سیا در منطقه کردستان ایران ، حمایت آمریکا از فدرالیسم در عراق ( و همین حمایت از گروههای قوم گرای ایرانی ، در همین جهت ) ، عملکرد دولت شارون در داغ نگه داشتن تنش در فلسطین و لبنان ، بمب گذاریهای موجود در شهرهای عراق ، تنشهای موجود مابین ایران و همسایگان ، تداوم تفرقه در بین نیروهای اپوزیسیون ایران ، گسترش ناامنی در شبه قاره و همچنین قفقاز ، و از همه مهمتر ؛ تداوم بقای رژیم کثیف اسلامی در ایران ، چیست ؟ از این جملهء آخر تعجب نکنید ! واقعیت اینستکه : جمهوری اسلامی ، درست بر خلاف تمامی هارت و پورتهای ضد آمریکائی - ضد صهیونیستی خویش ، در عمل ! ، در تمامی بیست و پنج سالهء گذشته ، صد در صد ! در جهت منافع غرب حرکت کرده است !! آنچه اکنون غرب را در برابر ایران قرار می دهد ، نه تقابل منافع ، بلکه تعارضی ست که به جهت شکل  ، مابین سیاستهای قرن بیست و یکمی ( که به عنوان استراتژی بلندمدت توضیح داده شد ) غرب ، با دولتهائی همچون ایران ، و ایران ، در جهت اجرائی کردن این برنامه ها پیش آمده است !

 برای اجرائی شدن استراتژی بلند مدت غرب در خاورمیانه ، لازم است دولتهائی در منطقه بر سر کار باشند که از حداقل حمایت توده ای ، حتی بظاهر ، برخوردار باشند. رژیمهای فعلی ، این توان بالقوه را در جهت نوکری همراه با آرامش ! برای غرب ندارند . بر این اساس لازم است تا ضمن تغییر جغرافیای سیاسی ، ثبات لازم ( از جهت استراتژیک ) نیز بوجود آید. به عنوان مثال ، به وضعیت کردستان عراق نگاه کنید ! در همانحال که هر لحظه بمبی در گوشه ای از عراق منفجر شده ، سر کسی در جائی از بدنش جدا می شود ، آمریکا ، توانسته است کردستان عراق را به جزیرهء ثبات و آرامش تبدیل کند ( حداقل در حال حاضر ! ) . چگونه این امر میسر  شده است ؟ آمریکا توانسته است با واگذاری قدرت  محلی به جوجه فئودالهای قدرت طلب شوونیست کرد ، همچون بارزانی و طالبانی و تشکیل یک دولت کاریکاتور ، حساب این جماعت را از بقیه عراق جدا کند و در عین حال یک لولو خورخوره برای دولتهای ایران و ترکیه و سوریه علم کند! ( البته هر زمان همان هم لازم باشد ، به یک  اشارت ، کاسه - کوزه شان را بهم خواهد ریخت !! ) .

 اینچنین طرحی ، در ابعاد بسیار بزرگتر ، برای کل خاورمیانه ( بخصوص ایران ) در نظر گرفته شده است !!! به راحتی قابل فهم است که داشتن نوکران ضعیف حلقه بگوش ، برای غرب ، بسیار مطلوب تر از رقبای قدرتمند دمکرات است ! چهار تا عقب مانده بیسواد ، که تنبان خود را نمی توانند بالا بکشند ! را به راحتی می توان مانند عروسک خیمه شب بازی ، بازی داد ! طرف هم حساب کار دستش است و پایش را از گلیم اش درازتر نخواهد کرد، اما کشوری پهناور ، با منابع و  ثروت و توان انسانی فراوان را ، البته که بسادگی نمی توان بازی داد !

 **********

 با توجه به همهء آنچه گفته شد ، اکنون می خواهم به صراحت بگویم که ، جریانات سیاسی مردمی ایران ، اگر بخواهند در جهت منافع مردم خویش عمل کنند ، باید قادر باشند ، عمق استراتژیک سیاست غرب را دریابند و برنامه های دراز مدت ، میان مدت و همچنین تاکتیکهای خود را ، با توجه به همین عمق استراتژیک ، تعیین و تنظیم کنند ؛

 1 - افشای سیاستهای جهانی و منطقه ای امپریالیستها ، نوکران منطقه ای ایشان ، احزاب و گروههای قوم گرای شوونیست در هر لباسی ، و همچنین عملکرد جمهوری اسلامی ، در زد و بندهای پشت پرده با غارتگران غرب .

 2 - تلاش برای ایجاد وحدت عمل بین نیروهای چپ و مترقی ! در برابر امپریالیستها و جمهوری اسلامی .

3 - تلاش در جهت ایجاد شورای موقت رهبری انقلاب - متشکل از رهبران مترقی اپوزیسیون .

4 - برخورد با تمامی نحله های فکری ، که ریشه در ایده های بورژوائی و مذهبی دارند.

 5 - تأکید بر وحدت و یکپارچگی ملی ، از منظر منافع ملی ! و ....

اینها می تواند بخشی از وظایفی باشد که پیش روی همه آنهائی ست که خود را وابسته به خانوادهء چپ می دانند !

 (( 14/5/1383 ))   

 

 

 

برگشت