
الهی به گلهای گلخانهات
به انگورکاران بیدانهات
به آنان که بالکل زبانند و مغز
سخنهای معقول دارند و نغز
به مغزی که خشک است مانند چوب
که گویا همین است یک مغز خوب
به آنان که جمع است منهایشان
به آنان که وصل است بابایشان
به رانتی که خوردند بنیادها
به حالی که کردند دامادها
به آنان که پیوسته بر مسندند
که همواره خوبند، اگر هم بدند
به راهی که بستند با نردهها
و رفتند تنها نظرکردهها
به آنان که قانون پی ردشان
بگردد مدام و نیابد نشان
به کمچه، به ماله، به چکش، به داس
به پاهای پرمو، به سرهای طاس
به کف کردن آب و صابون قسم
به اموات عباس موزون قسم
که در ظرف ما هم شرابی بریز
شراب ار حرام است، آبی بریز
که از خواب خوش کمکمک پا شویم
مهیای تصمیم کبری شویم
الهی به بوی رقیق خیار
به جبری که داریم با اختیار
به ادمین، به استارتاپی، به تد
به اصل رواداری نسل زد
به دلدادگان در نگاه نخست
به تعداد کامنتها زیر پست
به ناز پرادو، به گاز پراید
به بازیکن مانده در آفساید
به تندیسهای برافراخته
به تخصیصهای نپرداخته
به هموارهباشان منصبپرست
به خفاش روزآمد شبپرست
به رویافروشان بازار ارز
به سرباز افتاده در پست مرز
به شرم پدرهای بیدستمزد
به بیشرمی بیپدرهای دزد
به صبر و سکوتی که آیین ماست
به چوبی که در راه پایین ماست
به سوگند روباه بیدم قسم
به ناجوری حال مردم قسم
که ما را از این ورطه بیرون بکش
به فردا نینداز، اکنون بکش
مگر عقدۀ کهنه را وا کنیم
که با عقدهایها مدارا کنیم
الهی به ششتای پنجاه و دو
به املتفرنگی، به شیرینپلو
به کیسه، به صابون، به شامپو، به لنگ
به آمر، به ناهی، به ماهی، به تنگ
به خشخاشکاران اقصای غور
به تصمیمگیران جلبکشعور
به واردکنان فلاشتانک و شیر
به صادرکنان پروپان و قیر
به قیمتگذاران اموال مفت
به مردمسواران گردنکلفت
به ارزشمداران ارزندهخوار
به سرمایهسوزان سرمایهدار
به پویندگان طریق وصول
به شویندگان زبردست پول
به اندیشهورزان سرهنگدوست
به سربازجویان فرهنگدوست
به خارجپرستان میمونصفت
به میهنفروشان شومعاقبت
به تحلیلهای سیاسی قسم
به نسناسی دیپلماسی قسم
که ما را پریشان و درهم مخواه
گرفتار این هم و آن غم مخواه
که ما را مپیچان، که ما را مران
که ما را مکن عبرت دیگران
الهی به مستان حدخوردهات
به ساقیگران ابدخوردهات
به شوفر، به کاسب، به ساقی، به مست
به شاعر، به مطرب، به هرکی که هست
به گلهای تکتک بهارآفرین
به استارتاپی، به کارآفرین
به سیالی آرمانهای ناب
به شلگیری ساترا در حجاب
به خال تتلو، به احساس یاس
به حال پریشان گیتارباس
به رحمان بیرحم و فن کمر
به رقص کمر در مقام فنر
به اقبال شیرین دکتر دبیر
به اشعار رامین ناصرنصیر
به پژمان جمشیدی و شهر فرش
که از فرش شد آگهی تا به عرش
به بیآبروهای گردنفراز
به افزودنیهای غیرمجاز
به دلپاکی نوجوانان قسم
به سوراخ دروازهبانان قسم
که ب.ز. اگر حل شده مشکلش
بینداز مهر مرا در دلش
که از زمرۀ رهروانش شوم
یکی از مدیران وانش شوم
الهی به مرغ سوخاری قسم
به جلد صحیح بخاری قسم
به قانون جنگل، به ناقوس جنگ
به توفان آهن، به باران سنگ
به فساق فاجر، به عشاق بمب
به پسماندگان کریستف کلمب
به ششلولبندان وینسنسران
به بیتوسواران و بمبافکنان
به کفتارخویان پیکارجو
به ماشهچکانان بیچشمورو
به لندن، به برلین، به ورشو، به رم
به اردن، به عمان، به لبنان، به قم
به پروندۀ باز ما در آژانس
به این واژگون بخت و برگشته شانس
به مغز علیل براندازها
به صبر جمیل وسطبازها
به مجلس، به دولت، به بالاترک
به این اندکِ مانده از ماترک
به راهی که تا آخرش راندهایم
به رینگی که در گوشهاش ماندهایم
به بند کلفتی که بر پای ماست
به سوزی که پیوسته در نای ماست
به افکار اقشار فرهیخته
به این گربۀ کرکوپرریخته
به قهوه، به چایی، به شربت، به می
الهی، کجا مخلصی هست و کی
الهی، نگاهی به ما هم بکن
گره میزنی خوب، وا هم بکن
به ما رنگی از روشنا هم بزن
سری سمت اطراف ما هم بزن
الهی، اگر در فشاری بگو
اگر حال ما را نداری بگو
الهی، به آن افسر سروریت
به هرچیزدانی و هرجابریت
شکاری گر از ما ضعیفان بگو
اگر بستهای با حریفان بگو
الهی، به سوز دل مستجیر
جسارت نکردیم، بر ما مگیر
غرض حرف دل بود، اینگونه شد
عسل بود، دمنوش بابونه شد
کریمی تو و ما فقیران تو
ببخشای اینبار، قربان تو
الهی، به این روزهای عجیب
به أنت رجائی، به أمن یجیب
رضاییم با مصلحتدید تو
همین و… الهی به امید تو
