نام هایی بر سنگ فرش شب

نویسنده : خانم ملیکا نوری وفا

منبع : وبلاگ حقوق زنان

در کوچه‌های خاموشِ چند روزِ آتش و آه،

 

نام‌ها افتادند از لب‌ها،

 

و بر سنگفرشِ شب

 

خون، معنیِ تازه‌ای از وطن نوشت.

 

مردمی بودند

 

با دست‌های خالی و قلب‌های پُر،

 

که صبح را باور داشتند

 

و شب، زودتر از خواب،

 

به دیدارِ ستاره رفتند.

 

باد، هنوز صدایشان را می‌آورد

 

از پنجره‌های نیمه‌بسته:

 

نان، آزادی، زندگی—

 

واژه‌هایی ساده

 

که بهایشان سنگین شد.

 

مادران،

 

با چشمانی که تقویم ندارند،

 

هر روز را سال می‌شمارند؛

 

و پدران،

 

سکوت را چون کوهی بر شانه می‌کشند.

 

ای آنان که رفتید،

 

نامتان در حافظه‌ی خاک نمی‌میرد؛

 

در رگ‌های شهر جریان دارد

 

و هر سپیده،

 

به احترامِ شما

 

آهسته‌تر طلوع می‌کند.