
نویسنده: عطیه کلاتی فریمان
منبع : وبلاگ آوای برابر
چگونه میتوان بر سرزمینی نگریست و خونِ دل نخورد، آنگاه که میبینی نجیبزادگان، همان صاحبانِ اصلی شرف، ریشه و تبار، در غبارِ محنت و رنج دست و پا میزنند؟ نجیبزادگی نه به تاج و تختِ کاغذی است و نه به ثروتهای بادآورده؛ نجیبزادگان همین مردمِ شریفِ این خاکند؛ همان پاکباختگانی که وقارِ نیاکانشان را در رگهای خود دارند، اما روزگارِ تلخ و دستانِ نااهلان، سقفِ خانه را بر سرِ آرزوهایشان آوار کرده است. چقدر جانکاه است دیدنِ قامتهای افراشتهای که در برابر فقر، بیعدالتی و خفقان خم میشوند، اما سرِ آزادگی در برابر ظلم فرود نمیآورند. نجیبزادگان این خاک در رنجند؛ در رنجِ غربت در خانهی خویش، در رنجِ دیدنِ تاراجِ زیباییها و در رنجِ پرپر شدنِ جوانانی که هر یک گوهری ناب از تبارِ پاکِ ایران بودند. اما تاریخ به یاد خواهد داشت که نجابت، حتی در میانهی خاکستر و رنج، هرگز نوری را که در دل دارد از دست نمیدهد؛ رنجِ امروزِ نجیبزادگان، نه نشانه شکست، بلکه آتشِ پنهانی است که فردایِ اصیل و آزادِ این سرزمین را از دلِ تاریکی بیرون خواهد کشید و وقارِ خفته در زنجیر، سرانجام بندها را خواهد گسست و این رنج، رنجِ بیمعنایی نیست؛ رنجِ اندیشهورزانی است که جرمشان فهمیدن است و رنجِ جوانانی است که شریف زیستن را به عافیتطلبی ترجیح دادهاند. وقتی در خیابانهای این شهر قدم میزنی، در نگاهِ خسته اما پرغرورِ هر کاسب، در چشمانِ نگرانِ هر پدر و در صلابتِ بینظیرِ هر زنی که برای حقِ خویش ایستاده است، نجابتی را میبینی که هیچ سرکوبی نتوانسته آن را کدر کند و آنها که امروز بر مسندِ قدرت تکیه زدهاند و بیرحمانه بر گردهی این ملت تازیانه میزنند، نفهمیدهاند که اصالت با زوّارِ زور و زر از بین نمیرود و نجیبزادگانِ واقعی همین جانهای شیفتهای هستند که در زندانها، زیرِ فشارِ فقرِ تحمیلی و در مواجهه با چوبههای دار، هنوز از فردا میگویند و هنوز به معجزهی رهایی باور دارند. ما در تاریکترین نقطهی شب ایستادهایم، جایی که رنج به حدِ نهایی خود رسیده است، اما درست در همین نقطه است که نجابتِ یک ملت به شمشیرِ آگاهی بدل میشود و هیچ زمستانی آنقدر طولانی نبوده که بهار را از یاد ببرد و نجیبزادگانِ رنجدیدهی این خاک، سرانجام روزی را خواهند دید که در آن، اصالت و راستی بر سریرِ عدالت مینشیند و سهمِ این سرزمین از هستی، نه اشک و رنج، بلکه روشنایی و آزادگیِ مطلق خواهد بود.