نویسنده : سپیده حسینی صابر
منبع : وبلاگ هنر اعتراضی من
ایران فقط یک نام روی نقشه نیست؛
ایران، صدای هزاران گلوست که هر کدام با لهجهای متفاوت، یک کلمه را صدا میزنند: «خانه».
از شمال تا جنوب،
از کوههای کردستان تا دشتهای ترکمن،
از خوزستان تا آذربایجان،
از بلوچستان تا گیلان و لرستان و فارس و کرمان و خراسان…
هر گوشهی این سرزمین، روایتی دارد که اگر یکی از آنها را حذف کنیم، چیزی از حقیقت ایران کم میشود.
اما چه تلخ است وقتی بعضی صداها، فقط به این دلیل که متفاوتاند، کمتر شنیده میشوند.
وقتی زبان مادری، لباس محلی، موسیقی، آیین و حتی شیوهی زیستنِ یک قوم، به حاشیه رانده میشود؛ انگار به انسان گفتهاند:
«آنگونه که هستی، کافی نیستی.»
من فکر میکنم ایران شبیه یک قالی دستباف است؛
هزاران رنگ دارد و هیچ نخِ واحدی بهتنهایی نمیتواند آن را بسازد.
کرد اگر نباشد، بخشی از رنگهای این قالی نیست.
بلوچ اگر نباشد، گوشهای از نقش آن خالی میماند.
ترک، عرب، لر، ترکمن، گیلک، مازندرانی، فارس، قشقایی و همهی مردمانی که قرنها در این سرزمین زیستهاند، هر کدام رشتهای از این بافتاند.
چرا باید برای شنیدهشدن، شبیه دیگری شد؟
چرا کودکی نباید بتواند زبان مادریاش را با افتخار به زبان بیاورد؟
چرا لباس مادربزرگش نباید بخشی از زیبایی امروز او باشد؟
چرا موسیقی یک قوم باید در گوشهای فراموششده بماند، فقط چون صدایش با صدای دیگری فرق دارد؟
من ایرانیبودن را در یک شکل، یک زبان، یک لباس و یک صدا نمیبینم.
برای من، ایران درست از جایی آغاز میشود که تفاوتها اجازه دارند کنار هم بمانند.
ایران وقتی زیباتر است که هیچکس مجبور نباشد برای اثبات ایرانیبودنش، بخشی از خودش را پنهان کند.
کاش روزی برسد که هیچ زبان مادری خجالتآور نباشد،
هیچ لباس محلی عجیب به نظر نرسد،
هیچ قومی احساس نکند مهمان سرزمین خودش است
و هیچ کودکی فکر نکند برای پذیرفتهشدن باید صدای اجدادش را خاموش کند.
ایران، اگر قرار است «خانه» باشد،
باید خانهی همهی صداهایش باشد.
نه یک صدا بر هزار صدا؛
بلکه هزار صدا، در کنار هم،
برای ساختن یک ایران