روز جهانی جمعیت امسال در حالی فرا میرسد که ایران هنوز درگیر پیامدهای سیاستی است که علی خامنهای سالها بر آن اصرار میکرد: افزایش جمعیت به عنوان یک ضرورت ایدئولوژیک. اما در عمل، جامعه ایران مسیر دیگری را رفته است.۱۱ ژوئیه، روز جهانی جمعیت، امسال برای ایران فقط یک مناسبت تقویمی نیست. این روز در حالی فرا میرسد که جامعه ایران همزمان با مرور میراث سیاسی علی خامنهای، با یکی از مهمترین پروژههای شکستخورده دوران او نیز روبهروست: سیاست افزایش جمعیت. خامنهای از نخستین سالهای رهبری خود تا واپسین سالهای زمامداریاش، بارها بر ضرورت افزایش فرزندآوری تاکید کرد و حتی از ایران به عنوان کشوری یاد کرد که میتواند به جمعیتی بسیار بیشتر از وضع موجود برسد. اما فاصله میان این خواست حکومتی و واقعیت اجتماعی ایران، امروز بیش از هر زمان دیگری آشکار شده است.
از آرزوی “ایران ۱۵۰ میلیونی” تا واقعیت جامعه
علی خامنهای از همان سالهای نخست رهبری، نگاه مثبتی به افزایش جمعیت داشت. او در سالهای بعد، بهویژه از اوایل دهه ۱۳۹۰، این موضع را با صراحت بیشتری مطرح کرد و حتی از هدف جمعیتی ۱۵۰ میلیون نفری سخن گفت.
خامنه ای در ششم آبان ۱۳۹۲ گفت: «بنده همچنان معتقدم كشور ما كشور هفتاد و پنج میلیونی نیست؛ كشور ما كشور صد و پنجاه میلیونی است؛ حالا ما دستِكم را گرفتیم گفتیم ۱۵۰ میلیون؛ بیشتر هم میشود گفت.»
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
در این چارچوب، فرزندآوری نه فقط یک انتخاب شخصی، بلکه بخشی از وظیفه اجتماعی و ملی تعریف میشد. او بارها تاکید کرد که ایران از نظر جغرافیا، منابع و ظرفیت انسانی، توان اداره جمعیتی بسیار بیشتر را دارد.
این موضع در دورهای شدت بیشتری گرفت که درآمدهای نفتی بالا بود و بخشی از حاکمیت خود را در موقعیتی میدید که میتواند درباره آینده بلندمدت ایران، منطقه و حتی جهان نسخهپردازی کند. در چنین فضایی، سیاست تشویق فرزندآوری از یک توصیه عمومی فراتر رفت و به بخشی از جهتگیری رسمی نظام تبدیل شد.
در سالهای بعد، خامنهای این سیاست را با زبانی ایدئولوژیکتر نیز صورتبندی کرد. او از مسئولان خواست مسئله جمعیت را در شمار “ضروریترین فرایض” خود بدانند و حتی آن را وظیفهای با تاکید بیشتر برای “افراد و مراکز اثرگذار و فرهنگساز” توصیف کرد. به این ترتیب، افزایش جمعیت در ادبیات رسمی جمهوری اسلامی، فقط یک سیاست رفاهی یا جمعیتی نبود، بلکه به مسئلهای مرتبط با قدرت ملی، آینده کشور و حتی تمدنسازی اسلامی تبدیل شد.
چرا جامعه ایران مسیر دیگری رفت؟
با وجود این همه تاکید، جامعه ایران راه دیگری را انتخاب کرد. کاهش نرخ باروری در ایران را نمیتوان فقط با نافرمانی خاموش در برابر حکومت توضیح داد، اما بیتردید شکاف میان خواست دولت و انتخاب مردم یکی از مهمترین نشانههای این روند است. در ایران امروز، خانوادهها کمتر از گذشته تمایل به فرزندآوری دارند و خانواده پرجمعیت دیگر نه هنجار غالب، بلکه استثناست.
سعید پیوندی، جامعهشناس، در گفتوگو با دویچهوله میگوید اکنون این پرسش مطرح است که آیا حاکمیت پس از حذف علی خامنهای، با توجه به شکست سیاستهای افزایش جمعیت، در این مسیر تجدیدنظر خواهد کرد یا نه. او معتقد است: «در بسیاری از کشورهای جهان، وقتی یک سیاست شکست میخورد، حکومتها ناچار به بازنگری میشوند، اما در ایران هنوز روشن نیست که آیا رهبری جدید همان مسیر را ادامه خواهد داد یا نه.»
پیوندی بر این نکته تاکید میکند که رابطه جامعه با رشد جمعیت، بیش از آنکه تابع تبلیغات حکومتی باشد، از دل تحولات اجتماعی بیرون میآید. به گفته او، تغییر نقش خانواده، تغییر جایگاه پدر و مادر، افزایش فردیت، گسترش الگوهای تازه زندگی و دگرگونی در مفهوم ازدواج و فرزند، باعث شده الگوهای فرزندآوری نیز دگرگون شوند. به بیان دیگر، جامعه ایران از خانوادههای پرجمعیت دهههای گذشته به سمت خانوادههای کوچکتر، ازدواج دیرتر، طلاق بیشتر و حتی در برخی موارد، بیمیلی کامل به ازدواج حرکت کرده است.
بحران آینده، مهمتر از بحران معیشت
در نگاه نخست، ممکن است چنین به نظر برسد که دلیل اصلی کاهش فرزندآوری در ایران، صرفا مشکلات اقتصادی است. بیتردید بیکاری، تورم، سقوط قدرت خرید و دشواری تامین هزینههای زندگی نقش مهمی در این تصمیم دارند. اما توضیح مسئله فقط با اقتصاد کافی نیست.
سعید پیوندی میگوید مهمترین عامل در تردید خانوادهها نسبت به فرزندآوری، تردید درباره آینده است. خانوادهای که نمیداند آینده فرزندش چه خواهد شد، نمیداند از نظر آموزشی، شغلی، امنیت اجتماعی و کیفیت زندگی چه چشماندازی در انتظار اوست، طبیعتا نسبت به آوردن فرزند مردد میشود. در این معنا، مسئله فقط ناتوانی در تامین هزینه امروز نیست، بلکه بیاعتمادی به فرداست.
بیشتر بخوانید: پیری سریع جمعیت ایران: بحران اقتصادی در پی کاهش نرخ تولد
این نکته اهمیت زیادی دارد زیرا اگر فقط فقر عامل کاهش فرزندآوری بود، در بسیاری از جوامع فقیر نیز باید شاهد افت شدید باروری میبودیم، در حالی که تجربه جهانی نشان میدهد ماجرا پیچیدهتر است. در ایران، علاوه بر فشار معیشتی، تغییرات ذهنی و فرهنگی، تغییر نقش زنان، و حتی تقابل جامعه با حکومت نیز در این مسئله موثر بودهاند. پیوندی معتقد است یکی از دلایل ناکامی مشوقهای اقتصادی حکومت نیز همین است: جامعه فقط به یارانه و وام نگاه نمیکند، بلکه به کلیت رابطه خود با قدرت و به افق آینده مینگرد.
زنان، اشتغال و تغییر الگوی زندگی
یکی از مهمترین متغیرهای موثر بر کاهش باروری در ایران، تغییر جایگاه زنان است. افزایش اشتغال زنان، گسترش آموزش عالی، استقلال مالی بیشتر، و تغییر انتظارات از زندگی فردی و خانوادگی، همگی در کاهش تمایل به فرزندآوری نقش داشتهاند. دادهها نیز نشان میدهد زنان شاغل در ایران، بهطور متوسط باروری پایینتری نسبت به زنان غیرشاغل دارند و فرزندآوری را به سنین بالاتر منتقل میکنند.
اما این واقعیت را نباید صرفا در قالب یک رابطه آماری دید. در عمل، هرچه زنان بیشتر وارد بازار کار، آموزش و عرصه عمومی شدهاند، هزینه اجتماعی و فردی فرزندآوری نیز برای آنها بیشتر شده است. فرزندآوری در چنین شرایطی دیگر فقط یک خواست خانوادگی نیست، بلکه با موضوعهایی مانند امنیت شغلی، استقلال اقتصادی، هویت فردی و کیفیت زندگی گره میخورد. از همین رو، سیاستهایی که فقط با زبان تشویق ایدئولوژیک یا مشوقهای محدود مالی با زنان سخن میگویند، عملا از فهم این دگرگونی عمیق اجتماعی بازمیمانند.
جامعه در برابر تبلیغات حکومتی
یکی دیگر از دلایل شکست سیاست افزایش جمعیت، رابطه خاص جامعه ایران با حکومت است. در بسیاری از حوزهها، از سبک زندگی و حجاب گرفته تا رسانه، آموزش و خانواده، فاصله میان خواست رسمی حکومت و انتخاب واقعی جامعه افزایش یافته است. در چنین وضعی، هر سیاستی که از سوی حکومت تبلیغ شود، لزوما اثر مثبت ندارد و گاه حتی با واکنش معکوس روبهرو میشود.
سعید پیوندی به همین نکته اشاره میکند و میگوید: «تقابل جامعه و حکومت باعث شده تبلیغات حکومتی درباره فرزندآوری نیز در بسیاری موارد نتیجه معکوس بدهد. به بیان دیگر، بخشی از جامعه نهتنها نسبت به پیامهای رسمی قانع نمیشود، بلکه آنها را نشانهای دیگر از دخالت ایدئولوژیک حکومت در زندگی خصوصی خود میبیند.»
بیشتر بخوانید: جوانی جمعیت؛ قانونی برای تشویق زنان به سقط جنین غیرقانونی
در چنین شرایطی، فرزندآوری دیگر فقط یک تصمیم خانوادگی نیست، بلکه بهنوعی به حوزه مقاومت خاموش اجتماعی نیز وارد میشود. وقتی حکومت از مردم میخواهد بیشتر فرزند بیاورند تا “آینده کشور” تضمین شود، اما همان حکومت نتوانسته امنیت، رفاه، آزادی و افق روشن برای همان مردم فراهم کند، طبیعی است که این دعوت با تردید و بیاعتمادی مواجه شود.
آیا سیاست جمعیتی با خامنهای پایان مییابد؟
با حذف علی خامنهای، این پرسش بهطور طبیعی مطرح شده که آیا سیاستهای جمعیتی جمهوری اسلامی نیز دستخوش تغییر خواهد شد یا نه. نشانهها فعلا از تداوم همان منطق پیشین حکایت دارد. در نامهای که ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ منتشر و به مجتبی خامنهای نسبت داده شده، بر “سیاست صحیح و حتمی افزایش جمعیت” تاکید شده و از آن بهعنوان مسیری برای “نقشآفرینیهای بزرگ” و “خلق تمدن نوین ایران اسلامی” یاد شده است.
اگر این موضع بیانگر ادامه همان نگاه پیشین باشد، آنگاه میتوان گفت حتی پس از مرگ خامنهای نیز بخش مهمی از دستگاه ایدئولوژیک نظام هنوز حاضر نیست شکست سیاست جمعیتی خود را بپذیرد. اما مشکل دقیقا همینجاست: جامعه ایران مسیر خود را بر اساس تجربه زیسته، ناامنی اقتصادی، تغییرات فرهنگی و بیاعتمادی به آینده تعیین میکند، نه بر اساس خطابههای حکومتی.
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
شکست سیاست افزایش جمعیت در ایران فقط به این معنا نیست که نرخ فرزندآوری به هدف مورد نظر حکومت نرسیده است. این شکست از شکافی عمیقتر حکایت دارد: شکاف میان دولت و جامعه، میان سیاستگذاری ایدئولوژیک و واقعیتهای اجتماعی، و میان آیندهای که حاکمیت برای ایران تصور میکند و آیندهای که مردم عملاً در زندگی روزمره خود با آن روبهرو هستند.
روز جهانی جمعیت امسال برای ایران یادآور همین تناقض است. در کشوری که رهبرش سالها از ضرورت فرزندآوری بیشتر سخن گفت، جامعه به این نتیجه رسیده که تا وقتی افقی روشن برای آینده وجود نداشته باشد، آوردن فرزند بیشتر نه نشانه امید، بلکه گاه نشانه افزایش اضطراب است.
شاید مهمترین درس این تجربه همین باشد؛ جمعیت را نمیتوان فقط با دستور، توصیه یا تبلیغ افزایش داد. خانوادهها زمانی به فرزندآوری روی میآورند که به آینده اعتماد داشته باشند. و در ایران امروز، بحران اصلی دقیقا همینجاست، بحران اعتماد به فردا.