ارتباط با ما

دانشجو لینک ها

درباره آزادگی

شماره جدید آزادگی 

بایگانی


مقالات

سید ابراهیم نبوی

فدرال و فدرالیسم

حقوق بشر و میثاق های آن

ملاحسنی

 

در باره مساله ملی در ایران

بابک امیرخسروی
b.amirkhosrovi@ noos.fr

۱۵ اکتبر ۲۰۰۳

توضیح: طرح زیر برمبنای سندی تنظیم شده است که ده سال پیش در رابطه با مبحث ملی به سومین کنگره حزب دموکراتیک مردم ایران پیشنهاد کرده بودم. امیدوارم به عنوان مشارکت در بحثی که هم اکنون در میان جمهوری خواهان جریان دارد، بی فایده نباشد. بباور من، اگر بر سر برخی مقوله های اساسی درک و رویکرد همسو و مشترکی بدست نیاید به خصوص اگر ویژگی های مساله ملی و چگونگی تکوین وشکل یافتن ملت ایران مورد توجه قرار نگیرد، کار به روال گذشته به نسخه برداری می کشد. و ارایه طرح عملی و راهگشا نا ممکن می گردد. مطلب زیر را که به صورت سند- قطعنامه وار تنظیم کرده ام، کوششی در توضیح برخی از مقوله ها و بیان درک من از این مبحث و رویکرد من به مساله ملی در ایرانست.

1 - ملت ایران کیست؟

1.1- کشور باستانی ایران، مرکب از همبودی های قومی- فرهنگی مختلف، به ویژه آذری ها، بلوچ ها، ترکمن ها، عرب ها، فارس زبان ها و کرد هاست. این همبودی ها، از ورای سده ها وهزاره ها، با تاریخ و سرنوشت مشترک، در روند پیکار برای حیات و بقای ایران در برابر تجاوزات وحشیانه و پی در پی، تحمل مصیبت ها و شکست ها و نیز کسب پیروزی ها و توفیق در انجام کار های سترگ مشترک ، با رشته های فراوان تاریخی، فرهنگی و عاطفی با هم پیوند خورده و ملت ایران را به وجود آورده اند.

2.1 - آنچه ملتی را می سازد، زبان واحد یا تعلق به قوم واحد و یا باور ها مذهبی واحد و امثال آن نیست. ملت های چند زبانی و چند مذهبی و به طریق اولی چند قومی با اقلیت های گوناگون، بی شمارند. بی گمان، هر یک از این عوامل در تکوین و پیدایش یک ملت نقش دارند و از ارکان آنند. اما اس و اساس یک ملت، آنچه ملت را از اقوام و قبایل و طوایف تشکیل دهنده آن متمایز میکند و روح و وجدان ملتی را مجسم می سازد، ریشه دار تر از آن هاست. ملت، مظهر همبستگی عمیق تاریخی مردم یک سرزمین، یعنی تمامیت اقوام و قبایل متشکله آنست. مردمی که سرنوشت و تاریخ مشترک دارند. و با دستاوردهای -1-
معنوی و فرهنگی پر بار، که در آداب و رسوم و جشن ها و مراسم یکسان آن ها متجلی است، به هم پیوسته اند و احساسات و عواطف و وجدان ملی مشترکی را به وجودآورده و در روند تکاملی خود، به تشکیل دولت واحد توفیق یافته اند

2 – قوم و ملت

1.2 – ملت یک مقوله ی تاریخی، اجتماعی- فرهنگی است. باید از اختلاط و اشتباه آن با قوم، که مقوله ای مردم شناختی( éthnologique) است، پرهیز کرد. در جهان کمتر نمونه ای می توان یافت که ملت و دولت ملی ، بر پایه ی قوم واحدی تشکیل شده باشد. ملت ها از اختلاط و امتزاج اقوام و قبیله ها به وجود آمده اند. ملت های فرانسه، ایتالیا، هندوستان،آمریکا و مصر..... نمونه ها و ملت ایران خود، بهترین گواه آنست. درست است که اساس ملت باستانی ایران را آریایی ها پایه ریزی کرده اند. اما آریایی های مسقر در فلات ایران، خود ترکیبی از اقوام ماد، پارس و پارت بودند و به نوبه خود، با مردم بومی و اقوام آزیاتیک – عیلامی در هم آمیختند. و دربستر تاریخ، با سامی ها، ترک ها ، ترکمن ها، مغول و تاتار ها پیوند خورده اند. هنوز اثرات این رنگارنگی و چندگانگی در ترکیب و سیمای قومی ایران، رنگ و نشان خود را در زبان و گویش و فرهنگ مردم این مرز و بوم برجای گذاشته است. وجود آذربایجانی ها، ترکمن ها، کرد ها ، عرب ها و دیگران، گواه و تبلور آنست.

2.2 – ایران کشور همه اقوام و اقلیت های ساکن آنست. هیچ یک از این همبودی های قومی- زبانی، امتیاز و برتری یر دیگران ندارد و همگان بایداز حقوق برابر برخوردار باشند. ما قویا خواستار رفع هر گونه تبعیض و ستم از اقوام ساکن ایرانیم. که به ویژه در زمینه فرهنگی و آموزش زبان مادری و بکارگیری آن در امور محلی از سوی دولت ها اعمال می شود. مبارزه برای از میان برداشتن هر گونه تبعیض و ستم را از وظایف اصلی ومقدم خود میدانیم.

3.2 – اقوام تشکیل دهنده ی ملت ایران، از یک هویت قومی برخوردارند که در زبان و گویش ها، در آداب و رسوم ومذهب، در فرهنگ و هنر قومی و محلی آن ها متبلور است. همه ی مظاهر هویت قومی را باید محترم شمرد و مورد حمایت قانون قرار داد و راه رشد و شکوفایی آن ها را فراهم آورد. از سوی دیگر، این اقوام، ایرانی اند و مولفه های مختلف ملت ایران را تشکیل می دهند و این، بیانگر تعلق ملی آن هاست. لذا تعلق به ملت ایران نافی و ناقض هویت قومی نیست، بل که پژواک بافت مردم شناسی ( اتنولوژیک) ملت ایران در طول تاریخ آنست.
-2-
ما قویا مخالف هر گونه تلاش و اقدام در جهت نادیده گرفتن و ممانعت از تحقق مظاهر و شاخص های هویت قومی اقوام ایرانی هستیم. و این گونه تلاش ها و اصرار بر اجرای چنین سیاستی را در کشوری با بافت قومی متنوع ، مغایر با منشور جهانی حقوق بشر و در موقعیت جغرافیای سیاسی ایران در منطقه، برای وحدت ملی زیانبارمی دانیم . ایضا با هرگونه تلاش و سیاستی که ویژگی های قومی راعمده و مطلق می کند و به تعصب ورزی قومی می کشاند و به همبستگی سراسری ملی و وحدت سیاسی کشور آسیب می رساند، مخالفیم. باید هر نوع ایدیولوژی ناسیونالیستی را که خصومت و نفرت میان ملت ها و یا بین اقوام تشکیل دهنده یک ملت را دامن زند، محکوم کرد. زیرا بیگانه با اندیشه و آرمان های انسان دوستانه ی ماست.

3 – اصل «حق ملل در تعیین سرنوشت خویش»

1.3- مرجع تاریخی اصل «حق ملل در تعیین سرنوشت خویش»، انقلاب کبیر فرانسه و هم زمان با پیکار مردم آن سرزمین علیه رژیم خودکامه سلطننتی برای بدست گرفتن سرنوشت خود بود. مضمون سیاسی- حقوقی این اصل، پژواک آگاهی ملت به حقوق خویش و تبلور اراده وی برای تامین حاکمیت ملت وگزیدن دولت منتخب خود بود. در قرن نوزدهم، این اصل تحت عنوان « اصل ملیت ها»، به معنی « هر ملت یک دولت»، پایه ی سیاست خارجی فرانسه و در قرن بیستم، پس از جنگ حهانی اول و فروپاشی امپراطوری های اطریش- مجار و عثمانی، همین اصل، اساس طرح ویلسون رییس جمهور آمریکا و جامعه ملل برای حل مشگلات بالکان و اروپای مرکزی گردید. پس از جنگ حهانی دوم، اصل «حق ملل در تعیین سرنوشت خود» ، دراسناد و و میثاق های سازمان ملل متحد بازتاب یافت و الهام بخش جنبش های رهایی بخش آسیا و آفریقا گردید.

2.3 – به این ترتیب، اصل «حق ملل در تعیین سرنوشت خویش»، در دو قرن اخیر، در اوضاع و احوال و شرایط مختلف، با دو انگیزه و دو هدف و مضمون متفاوت مطرح گردیده و ملت ها را به مبارزه بر انگیخته است:
الف – در کشورهای مستقل و دارای حاکمیت( souveraineté)، این اصل مستقیما با امر دموکراسی و پدیده نوین « دولت- ملت» به معنای دولت منتخب ملت یا حاکمیت ملت پیوند خورده وجز این معنا و نقشی نداشته است. مضمون آن در انقلاب کبیر فرانسه که همه ی اشاره های تاریخی به آنست، همین است و در انقلاب مشروطه ایران نیز جز تلاش ملت ایران برای پایان دادن به حکومت مطلقه و کسب حقوق و تامین حاکمیت ملت، مفهوم دیگری نداشته است. تحقق این اصل هنوز خواست ملت ایران است که از نبود دموکراسی و آزادی رنج می برد. فقط از این منظر و در همین چارچوب و مضمون است که این اصل در ایران معنا و موضوعیت دارد و تنها در مورد ملت ایران در تمامیت آن وهمچون
-3-
واحد تام مصداق دارد نه در مورد تک تک اقوام تشکیل دهنده آن.

ب– در کشور های مستعمره و تحت انقیاد، اصل « حق ملل در تعیین سرنوشت خویش»، در اراده ملت تحت استعمار و انقیاد برای رهایی از یوق خارجی و کسب استقلال سیاسی و تشکیل دولت ملی تجلی می یابد. در این کشور ها بر خلاف کشورهای مستقل، تحقق این اصل خود به خود، در پیوند بادموکراسی نبوده است. پیکار برای دموکراسی در بیشتر موارد، موضوع بعدی مبارزه مردم و نیروهای آزادی خواه کشور از فردای کسب استقلال ملی بوده است. همه ی مولفه های جنبش استقلال طلبانه، در روند بعدی، از منادیان آزادی و دموکراسی نبوده اند.

3.3–در پی جویی برای راهیافتی به مساله ملی در ایران، نسخه برداری و مقایسه آن با دیگر کشور ها، از جمله روسیه تزاری یا اتحاد شوروی و یوگسلاوی و امثال آن، که معمولا مورد استناد است، کاملا نا وارد است.
روسیه تزاری یک امپراطوری مستعمراتی و «زندان ملل» و اتحاد شوروی استمرار آن در شکل دیگری بود. پیدایش یوگسلاوی در 1919، پیامد تلاشی امپراطوری های اطریش- مجار و عثمانی و ساخته و پرداخته ی بازی های بین المللی و موزاییکی از ترکیب ملت ها و اقوام مختلف ناهمگون بود که قاطبه آن ها زندگی و سرنوشت مشترک تاریخی نداشته اند. حتی مقایسه ایران با عراق و ترکیه در مساله ملی نادرست است. دولت های عراق و ترکیه در ترکیب قومی کنونی آن، نتیجه ی تلاشی امپراطوری عثمانی و نیرنگ بازی های استعمار انگلستان : « تقسیم کن و حکومت کن»، پس از جنگ حهانی اول است. کرد ها در عراق، تا قبل از 1932 زندکی و سرنوشت مشتر ک با عرب ها نداشته و کوچک ترین سنخیت قومی- تباری، تاریخی و فرهنگی با آن ها ندارند. کردهای ترکیه نیز کوچک ترین وجه مشترکی با ترک ها ندارند. دیاربکر و بخش های دیگر کردستان، به دنبال لشگرکشی سلطان سلیم اول به ایران و شکست شاه اسماعیل در جنگ چالدران( اوت 1514)، و قرارداد اماسیه وقراردادهای تحمیلی دیگر با حمایت انگلستان از ایران جدا شده اند. حال آنکه اقوام ساکن ایران طی سده ها و تا ژرفای تاریخ، همزیستی داشته و از سرنوشت و تاریخ و فرهنگ مشترکی برخوردار بوده و هر یک، در تکوین و شکل گیری ملت ایران نقش داشته اند جز دوره هایی که تمامیت ارضی ایران در اثر یورش های خارجی خدشه دار می شده است و یا به تضعیف دولت مرکزی می انجامیده وخان ها و روسای ایل و قبایل از گوشه و کنار کشور سر بلند می کرده اند، کشور ایران از قدرت مرکزی و دولت واحد برخوردار بوده و ترکیب قومی کنونی ایران اجزاً متشکله ی آن بوده اند.
به شهادت تاریخ، در سرزمین کنونی ایران در طول تاریخ، هیچ قوم ایرانی سراغ نداریم که با دولت و کشور جداگانه، مستقل از ملت و دولت ایران وجود داشته و به طور واقعی از حیات سیاسی و تاریخ و سرنوشت جدا از ایران برخودار بوده و دولت و سلسله های -4-
پادشاهی مستقلی داشته باشد. تصادف نیست که در طول تاریخ و بارها، اقوام گوناگون ایران، در دفاع از مرز بوم کشور، هر کدام به سهم خود فداکاری و جانبازی های تحسین بر انگیزکرده اند.اقوام آریایی ماد، پارس، پارت سلسله دولت های بزرگ مادها، هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان را تشکیل دادند و تمدن ایران باستان را به وجود آوردند. قبل از آن، تمدن عیلامی طی هزاره ها بر بخش مهمی از فلات ایران می درخشیده است. پس از اسلام نیز سلسله های مهمی همچون صفاریان، سامانیان، دیلمیان، و آل بویه و صفویه، افشار، زند و قاجار، به اقوام مختلف ساکن ایران تعلق داشته و هیچ گاه خود را در چارچوب قومی و منطقه ای محصورنکرده اند.
4.3 – درنگ در مساله ملی در ایران برای پاسخ به نیاز ها و حل مسایل ناشی از تنوع قومی، بدون توجه بتاریخ و ویژگی ها و چگونگی تکوین و پیدایش ملت ایران ونسخه برداری از کشورهای دیگر، فاجعه آفرین است. کسانی که ایران را با روسیه و یوگسلاوی و نظایر آن مقایسه می کنند، لازم است وجود روابط مستعمراتی ملت « سلطه گر فارس» با سایر « ملل زیر سلطه غیر فارس» را در بسترتاریخ، به طور مستند ثابت کنند. شایان توجه است که در هزار سال گذشته، جز در دوره های نسبتا کوتاه، همواره اقوام غیر فارس بر ایران حکومت رانده اند. و همین اقوام مروج و مدافع سر سخت زبان فارسی و شکوفایی فرهنگ ایرانی بوده اند.

5.3- اطلاق کشور چند ملت ای( کثیرالملله) به ایران نادرست و به معنی تقلیل مقوله ی ملت به قوم است. در عین حال به معنی نادیده گرفتن واقعیت تاریخ ایران و ساختار سیاسی - دولتی بسیار کهن آن و بی توجهی به روابط تاریخی- فرهنگی و پیوند های عاطفی قوی میان اقوام و طوایف و اقلیت های گوناگون ساکن فلات ایران است. پافشاری بر این نظر، آن گونه که از مضمون « حق ملل در تعیین سرنوشت خویش» ویا « اصل ملیت ها» یعنی: « هرملت یک دولت»، بر می آید، مرادف با تجویز و پذیرش اصل تجزیه پذیری ایران به دولت های مستقل- ملی به تعداد مدعیان آن و پیش در آمد بالکانی شدن ایران با پیامدهای خانمان برانداز آن در موقعیت حساس جغرافیای سیاسی کشور در منطقه است

6.3 – کسانی که خواست خودمختاری برای اقلیت های قومی در ایران را با استناد به اصل « حق ملل در تعیین سرنوشت خویش» مطرح می سازند و خودمختاری را شکلی از تحقق آن می پندارند، در واقع دو موضوع مضمونا متفاوت را یکی می گیرند. زیرا مقوله خودمختاری در نفس خود یک خواست دموکراتیک و اصلاح طلبانه و مربوط به سازمان دهی دموکراتیک یک کشور با حفظ یکپارپگی آنست. حال آنکه نفس اصل « حق ملل در تعیین سرنوشت خویش»، مبتنی بر پذیرش اصل جدایی تا تشکیل دولت های مستقل ملی است. و اگر این اصل به غلط در ایران، به اقلیت های قومی- زبانی تقلیل داده شود، زمینه سازی نظری و پذیرش اصل تجزیه پذیری و تکه پاره شدن ایرانست.
-5-
4 - دولت غیر متمرکز و چگونگی آن

1.4– بی گمان، دولت غیر متمرکز بر اساس اعطای اختیارات نسبتا وسیع به همه ی ایالات و ولایات در تصدی و اداره امور داخلی و محلی، مناسب ترین ساختار دولتی در شرایط ویژه ایران است. منظور از عدم تمرکز و خود گردانی در امور محلی، تضعیف دولت مرکزی و یا به معنی بر گشت به دوران خانخانی و ملوک الطوایفی نیست. منظور از آن، تامین بهترین شرایط رشد موزون مناطق مختلف کشور، گسترش دموکراسی و در عین حال، در بافت قومی ایران، اقدامی در جهت حواست های بحق آن ها و تقویت روح تفاهم و دوستی و همبستگی میان مولفه های مختلف متشکله ی ایران است.

2.4– گذار از نظام استبدادی ریشه دار کنونی به سوی جامعه ای آزاد و دموکراتیک که در آن شهروندان آگاه، امور خود و کشور را بدست گرفته باشند، یک باره امکان پذیر نیست و زمان می خواهد. لذا در گذار از رژیم به غایت متمرکز کنونی برای تحقق ساختار دولتی غیر متمرکز و تامین مشارکت مردم در امور خود، می باید با احتیاط عمل کرد و گام به گام پیش رفت. از جمله از این منظر، می با ید از ارایه ی طرح هایی نظیر فدرالیزم که به ویژه مغایر باواقعیت عینی- سیاسی اجتماعی کنونی کشور است، پرهیز نمود.


5 - فدراسیون اقوام برای ایران نامناسب و زیانبار است

1.5 – شکل حکومت فدراتیو با واقعیت ایران سازگار نیست. زیرا از نظر تاریخی، فدرالیسم به مثابه شیوه ی حکومت مداری، معمولا هر جا عنوان شده، هدف و انگیزه ای جز رسیدن به یگانگی و دولت واحد، نداشته است و همواره از سوی واحد ها یا ایالات جدا از هم و مستقل و حاکم ( souverain) انتخاب شده است، که به دلایل و انگیزه هایی، تصمیم به یکی شدن گرفته اند. با این آمال، که سرنوشت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و نظامی خود را در یک روند تاریخی و در زمان، به هم پیوند دهند و به دولت واحد برسند . نادرند نمونه کشور هایی که راه حل فدراسیون، با انگیزه ی حل «مساله ی ملی» یا به عنوان مناسب ترین شکل دولت برای برقراری دموکراسی اتخاذ شده باشد.
بنا به حقوق بین المللی، دولت فدرال جامعه ی سیاسی مرکب از کشور های کوچک تر است وهدف اساسی آن همگون کردن و مستحیل ساختن دولت های عضو در قالب کشوری نوین است. دولت فدرال پویشی از تفرق به تجمع و از پراکندگی به وحدت است. ایالات متحده آمریکا از اتحاد 13 دولت مستقل به وجود آمد. دولت سویس شکل فدرالی -6-
خود را از سال 1848، از اتحاد کانتون ها اتخاذ کرد. اتحاد فدراتیو آلمان ناشی از اتحاد دولت های پروس و باویر و ساکس و ورتمبورگ بود. جمهوری فدراتیو یوگسلاوی و اتحاد شوروی و سایر نمونه ها نیز، انگیزه و سر گذشت مشابهی داشته اند

2.5– دستیابی به وحدت سیاسی و تشکیل دولت واحد مرکزی ، که غایت همه ی راه حل های فدراتیو می باشد، قرن هاست که در ایران تکوین یافته و شکل گرفته داست. تشکیل دولت واحد در ایران به طور عینی، دستاوردی مترقی و فرجام یک روند طولانی در پیکار برای پایان دادن به سیستم خانخانی و ملوک الطوایفی است. وضع اخیر در ایران، معمولا در دوران های ضعف حکومت مرکزی و از هم گسیختگی های ناشی از تجاوزات خارجی رونق داشته است. سیستم و راه حل فدرالی می توانست در آن دوره ها راهیافت گذار از سیستم ملوک الطوایفی به سوی یگانگی با هدف پایان دادن به تفرقه و پراکندگی ها باشد. طرح امروزی آن، برگشت به گذشته ی سپری شده است. فدراسیون اقوام در ایران در وضعیت جغرافیای سیاسی کشور، در لحظات بحرانی و ضعف حکومت مرکزی، می توا ند استفلال وتمامیت ارضی ایران را دچار مخاطره نماید. کافی است نگاهی به تحریکات دایمی کشور های همسایه، در گذشته و حال بیفکنیم و تاریخ هفتاد سال اخیر ایران را ورق بزنیم
6 - انجمن های ایالتی، راهیافت اصیل ایرانی

1.6 – به نظر من، احیای تجربه انجمن های ایالتی در مقام مجالس ایالتی با نهادها و ارگان های اجرایی انتخاب شده از سوی مردم، که از ابتکارات اصیل پیشتازان انقلاب مشروطیت است، به شرط تکمیل و نوسازی و به روز کردن آن، می تواند راه حل مناسب برای ساختار دولتی غیر متمرکز در ایران باشد.

2.6– حدودکلی وتمایز وظایف دولت مرکزی و انجمن های ایالتی خودگردان را میتوان چنین ترسیم کرد:
دولت مرکزی، مسئول و مجری سیاست خارجی، تنظیم سیاست مالی و پولی و امور گمرکی، پاسداری از استقلال و تمامیت ارضی ایران، امور ارتش و دفاع ملی، برنامه ریزی در مقیاس کشور و نیز مالک ثروت های تمام ملی نظیر نفت و گاز است. مجلس شورای ملی به مثابه قوه مقننه، مسئول قانون گذاری در سطح کشور در اصلی ترین امور اقتصادی، آموزش و پرورش و تدوین قوانین مدنی وحقوق اساسی شهروندان است.
انجمن های ایالتی از طریق مجالس و نهاد های اجرایی محلی منتخب مردم محل، مسئول -7-
اداره و تصدی امور منطقه در همه زمینه های اداری، فرهنگی، آموزش و پرورش، بهداری و بهداشت، محیط زیست و آبادانی و امور انتظامی و امور شهرداری و نظایر آن ها با رعایت اصول و مبانی قانون اساسی است.

3.6– راه حل انجمن های ایالتی ، در مناطقی نظیر آذربایجان، کردستان، ترکمن صحرا، بلوچستان و مناطق عرب نشین خوزستان، می تواند به مثابه شکلی از خود مختاری، اضافه بر وظایف و حقوق عمومی انجمن های ایالتی در سایر مناطق کشور، وظیفه مضاعفی را بر عهده بگیرد. اداره وتصدی امور مربوط به آموزش زبان مادری ، در کنار زبان فارسی و نیز توسعه و شکوفایی فرهنگ قومی و تشویق سرایندگان و نویسندگان به آفرینش های هنری و ادبی به زبان محلی، در شمار این وظایف اند.

6.4- زبان فارسی در هزاره گذشته، به دلیل نقش تاریخی آن در احیای ایرانیت و هویت ملی پس از هجوم اعراب به ایران و نیز در ایجاد گنجینه غنی فرهنگ ایرانی که محصول تلاش و مشارکت همه ی اقوام و طوایف ایرانی است، زبان مشترک همه ایرانیان است. اما زبان مشترک به معنی تک زبانی نیست و نباید به بهای خفه کردن زبان های اقوام ساکن ایران تمام بشود. آموزش به زبان مادری و استفاده و بکارگیری آن در امور محلی از مبانی منشور جهانی حقوق بشر و پیکار در راه تحقق آن وظیفه ما و در شمار خواست های مهم دمو کراتیک جمهوری خواهان است.

 

 

 

برگشت