ارتباط با ما

دانشجو لینک ها

درباره آزادگی

شماره جدید آزادگی 

بایگانی


مقالات

سید ابراهیم نبوی

مسئله ملی  و فدرالیسم

حقوق بشر و میثاق های آن

ملاحسنی

 

طرح پيشنهادى مسائل ملى

ناصر كرمى
nasser.karami@gmx.de

ژانویه ۲۰۰۴

(بخش اول)

بنى آدم اعضاى يكديگرند كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوى به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
به علت كمى وقت و شايد الزامى نبودن آن كه مسائل ملى را گسترده و در اشكال گوناگون، نكات مثبت و يا منفى آن را در رهگذر و روند تكامل تاريخ جوامع مختلف، فراگير و رهنمودى به نقد و تحليل بكشانيم، به تاريخ ايران و گوناگونى قوم هاى آن و به بافت و ساختار فرهنگى، اجتماعى آنها، تركيبات جغرافياى سياسى ايران، شكل گيرى و قطب بندى هاى جديد در عرصه سياست امروز حاكم بر جهان، خاورميانه و خاور نزديك، دگرگونى هاى بنيادى كه در كشورهاى همسايه و همجوار ايران بوقوع پيوسته ...
به اسناد و پلاتفرم سياسى و جلسات پال تالك، همچنين برداشت ها و نتيجه گيرى از نشست هاى سياسى جمهورى خواهان در چند شهر اكتفا مى كنم و آنها را زيربنا و مبدا حركت، شاخص هاى مفيد و موثر در امر تصميم گيرى در زمينه مسائل ملى قرار خواهم داد و طرح زيررا براى چشم انداز و دورنمايى بهتر به اتحاد جمهورى خواهان ايران پيشنهاد مى كنم:

1ـ تماميت ارضى ايران، حقوق شهروندى برابر براى همه ايرانيان.

2ـ سيستم حكومتى: تفكيك دين از سياست، در تمامى نهادهاى دولتى و حكومتى، قانونگذارى، اجرائى ...
نوع دولت فدراليسم: كه بنابه شرايط سياسى، اجتماعى، جغرافيايى ... جامعه ايران تعريف خواهد شد.
فدراليسم نه فقط به اين مفهوم كه به خواسته هاى دموكراتيك بعضى از قوم هاى ايرانى پاسخ دهد، بلكه بيشتر از اين ديدگاه كه فدراليسم نوعى سيستم حكومتى مدرن است كه بر اثر پژوهش ها، تحقيقات، مبارزات سياسى، اجتماعى همنوعان ما در كشورهاى پيشرفته حاصل شده است و از مرحله تئورى گذشته، نه فقط در كشورهاى متمدن و رشديافته، بلكه در كشورهاى جهان سوم و يا در حال رشد به عنوان يك سيستم دولتى آزمون عملى خود را با فاكتورهاى مفيد و ارزنده گذرانده و تجربه شده است.
فدراليسم نه فقط تقسيم قدرت هست، بلكه تقسيم تعهد و مسئوليت را هم در بر دارد. اداره كردن كشور را در همه ابعاد آسان تر مى كند؛ از نزديك كمبودها؛ نيازمندى ها، و نارسائى هاى واقعى هر استان، منطقه دقيق تر لمس مى شود، در نتيجه طرح هاى نوسازى و بازسازى بهتر و روشن تر برنامه ريزى خواهند شد. امكانى مناسب تر براى كنترل و نظم دادن به ادارات و سازمان هاى دولتى، برقرارى عدالت اجتماعى؛ اقتصادى؛ خدماتى؛ رفاه و بهداشت؛ ... و دادن اعتماد به نفس به همه ايرانيان كه صغير و ناتوان نيستند و به آن رشد فرهنگى، سياسى، اجتماعى رسيده اند كه زمام امور را خود به دست گيرند و با خلاقيت و شايستگى هايى كه دارند براى ايرانى آباد و سربلند و براى محيط زيست و زندگى اى بهتر مسئوليت بپذيرند. سهيم كردن همه اقشار جامعه در يك حركت سازنده همگانى و آگاهانه.
بجاى تحقير و توهين به فرهنگ هاى يكديگر، به ويژه به تاريخ درخشان ايرانيان، بوجود آمدن شرايط و جو مساعدى كه گل هاى رنگارنگ فرهنگ هاى زيبا و گرانقدر ساكنان ايران زمين كه در مجموع فرهنگ ملى ايران را تشكيل مى دهند شكوفا شوند. ايجاد رقابت سالم و آگاهانه و مسئولانه در بين هموطنان براى ساختن كشور و محيط زيست خودشان، بيدارى غرور ملى خفته و يا سركوب شده ى همه ايرانيان و بخود آمدن آنها كه از كاروان متحرك جهانى قرنى را عقب مانده اند؛...
براى تدوين و تكميل يك سيستم فدرال علاوه بر توانائى هاى ايرانيان و مناسبات ويژه سرزمينمان، مى توانيم از قطعنامه هاى سازمان ملل متحد و از تجربه هاى ديگر كشورهاى مترقى كه قانون اساسى آنها بر محور حقوق بشر، مردم سالارى، سكولار بنا شده است كمك بگيريم. البته تا آنجا كه ساختار و بافت فرهنگ و اجتماع ايرانى، وحدت ملى ما قدرت هضم و ظرفيت و كشش آن را داشته باشد. به طور مثال: مدل دموكراسى پارلمانى دولت كابينه اى انگلستان، يا آلمان، ... براى حقوق بشر از قطعنامه هاى سازمان ملل؛ يا دستگاه قضائى و بالاترين مرجع آن از آمريكا و يا آلمان؛ ... براى سيستم فدراليستى؛ خودگردانى و خودمختارى از كانادا؛ از استراليا براى سيستم سرمايه گذارى، تقسيم سرمايه و بودجه و برنامه ريزى هاى مالياتى بين حكومت مركزى و حكومت هاى محلى و ولايتى، ...

3ـ از ديدگاه تاريخى: پلوراليستى كردن، و تكثر جمهورى خواهى در اقشار مختلف جامعه ايرانى؛ از زاويه ديد سياسى؛ تاكتيك و استراتژى جمهورى خواهان در مقابل حريفان طبقاتى و سياسى و يا رقيبان سياسى ما: (سلطنت طلبان، مشروطه خواهان، جبهه ملى ايران، ملى ـ مذهبى ها ...) نشاندن نشانه در پرچم ملى ايران. (در مورد بيشتر صحبت خواهيم كرد).

4ـ زبان هاى رسمى كشور: بنابه اهميت تاريخى، ادبى، فلسفى، ... زبان فارسى نه فقط در ايران و همسايگان در شرق و غرب، شمال و جنوب، بلكه فراتر از آنها حتى در سطح ادبيات جهانى، زبان رسمى اول كشور، زبان فارسي(1).
رشد سريع دانش، صنعت و تكنولوژى كشورهاى پيشرفته و صنعتى، شكوفائى ادبيات و هنز معاصر اين كشورها، گلوباليزاسيون و تغيير و تحولات روزمره جهانى و زبان انگليسى زبان اين دگرگونى ها، معادلات بازرگانى و روابط بين المللى، آغاز دورانى جديد در روابط انسان هاى كره زمين، شكستن مرزهاى فكرى و جغرافيايى، تاثير متقابل فرهنگ ها، دانسته ها و اندوخته هاى علمى، ادبى، كم رنگ شدن مفهوم و واژه هاى قومى و قبيله اى، كشورى و يا دولت هاى ملى، شكل گيرى افكار و بينش جهان شمول براى يك حكومت جهانى به معناى عام و در اين رابطه همگانى شدن زبان انگليسى، همچنين براى پيوستن ميهن ما به دايره و شبكه كشورهاى مترقى و دنياى امروزى، استفاده از منابع علمى و زبان تكنولوژى اين كشورها، رساندن پايه علمى و اجتماعى نوجوانان و جوانان و نسل هاى آينده بااستعداد و خلاق ايرانى به ميزان و پايه رشد نسل جوان كشورهاى پيشرفته، براى بيرون آمدن از عقب ماندگى اقتصادى و شكستن اتمسفر جامعه سنتى و بسته ايران، دستيابى به يك استقلال واقعى؛ ... زبان رسمى دوم كشور زبان انگليسى(2).
با اين انتخاب نشان خواهيم داد كه بدون غرض ورزى و تعصب هاى خشك و بيجا، خود، دردها و نيازهاى واقعى اجتماع ايرانى را شناخته ايم و تاكتيكى جديد براى همگامى و رقابت سالم با ساير ملل متمدن جهان امروزى را در پيش گرفته ايم. در حال حاضر زبان عربى خواسته و يا ناخواسته، به دليل جو حاكم بر جامعه، مدارس، مدارس عالى، آموزش و پرورش، نقش زبان دوم را در كشور بازى مى كند. ضرر و خساراتى كه در اين زمينه در ابعاد گوناگون به ساختار فرهنگى، علمى، ... جامعه وارد شده است احتياج به بحثى جداگانه دارد. گرچه زبان آذرى و زبان كردى، در دوران تكاملى زبان پارسى، به دوران پهلوى پارسى تعلق دارند، و با مهاجرت اقوام ترك زبان به اين ديار، زبان آذرى رو به فراموشى نهاد، اما زبان هموطنان آذرى هم تركى به آن معنا كه بعضى از آنها فكر مى كنند نيست، بلكه آميخته اى است از زبان تركى، فارسى، آذرى و به همين مناسبت آن را زبان آذرى جديد، يا تركى آذرى مى نامند. زبان هاى آذرى و كردى همچنين زبان بلوچى هر سه از خانواده يا شاخه هاى زبان هاى هند و اروپايى، هند و ايرانى مى باشند، به عبارتى ديگر زير مجموعه اى از زبان پارسى هستند. باوجود اين قانون اساسى كشور هر سه زبان، و زبان عربى را به رسميت مى شناسد. در پارلمان هاى ايالتى آذربايجان، كردستان، بلوچستان، خوزستان، درباره تدريس اين زبان ها تصميم خواهند گرفت، در صورت موافقت و تصويب آن اين زبان ها به عنوان زبان سوم در مدارس تدريس خواهند شد و بايد از پشتيبانى كامل دولت، قانون اساسى كشور برخوردار گردند.

5ـ سيستم پارلمانى: قانون اساسى كشور سيستم حكومتى را دو (2) پارلمان پيش بينى خواهد كرد، مانند فرم حكومتى بيشتر كشورهاى دموكرات در اروپا، امريكا، كانادا، استراليا.
پارلمان يا مجلس اول: مستقيم از طرف مردم انتخاب خواهند شد و دولت مركزى را تشكيل خواهد داد. رئيس دولت، يا رئيس مجلس با راى گيرى در اين پارلمان تعيين خواهد شد.
پارلمان دوم: تركيب است از پارلمان اول بعلاوه نمايندگان فرستاده شده از طرف پارلمان هاى ايالتى. تعداد اين نمايندگان بستگى به جمعيت هر ايالت دارد. معمولا پارلمان دوم كه به مجلس موسسان مى ماند براى تصميم گيرى درباره مسائل مهم كشورى مانند: قانونگذارى ها، تقسيمات كشورى، سياست خارجى، ... گرد هم مى آيند. رئيس جمهورى، صدر اعظم جمهورى فدرال از طرف و با راى گيرى در پارلمان دوم انتخاب مى شود.
* حكومت هاى ايالتى و يا منطقه اى قانون اساسى خاص خود را دارند و آن را برابر با شرايط و ضوابط هر ايالت خواهند نوشت، اما اين قانون اساسى بايد به تاييد و تصويب دولت مركزى يا پارلمان اول برسد.
* دولت هاى ايالتى و يا منطقه اى حق خودمختارى و خودگردانى دارند تا نيازهاى محلى و منطقه اى ايالت ها را تا حد امكان برطرف كنند، از طرف ديگر خودمختارى و خودگردانى حكومت هاى ايالتى چنان تنظيم و هماهنگ خواهد شد كه به استقلال و قدرت اجرايى و هماهنگى دولت مركزى و يا سراسرى صدمه اى وارد نشود.
* دولت هاى ايالتى مختارند در قانونگذارى ها درباره دستگاه ادارى منطقه اى، ادارات، رفاه و بهداشت، تعليم و تربيت، اقتصاد كشاورزى، امور خانوادگى، اجتماعى و حقوق آنها، اداره كار و امور اجتماعى، كنترل قيمت ها، و ساير مسائل كه مختص و ويژه ايالت خاصى خواهد بود، مستقل تصميم بگيرند. در ساير امور تابع حكومت مركزى خواهند بود ...
* در شرايط كنونى و باتوجه به هنجارهاى ناهمگون ساختار جامعه ايران؛ سيستم حكومتى بشكلى نيمه متمركز خواهد بود. عدم تمركز، خودمختارى و خودگردانى پروسه اى است كه آرام و خزنده در گذر زمان سپرى خواهد شد، شتاب گذار آن با آمادگى و پذيرش، رشد و هماهنگى، بستر اجتماع ما رابطه اى تنگاتنگ دارد. برخورد و روابط دولت مركزى و ايالتى با شهروندان به يك عمل داد و ستد، بده و بستان مى ماند، يعنى در كنار هر آزادى دموكراتيك كه دولت ها و نهادهاى قانونگذارى به شهروندان عرضه مى كنند، انتظار يك نوع تعهد و مسئوليت هموطنان را در نظم و انضباط، منشى فرهنگ گرا، در وحدت ملى، در برخورد آنها با هرنوع هرج و مرج، حركات آنارشيستى كه در شان مردم و كشور ما نيست را خواهان است...
* طبيعى است كه سيستم فدرال يك دستگاه بوروكراتى بزرگ و پيچيده است و براى تكوين و تدوين قانونمندى هاى آن متخصصين و مدبران؛ صاحب نظران در رشته هاى گوناگون زحمات گرانى را بر دوش خواهند كشيد، و از رهنمودهاى انستيتوهاى اروپايى كه حرفه آنها نوشتن چنين قانون هاى اساسى براى همه كشورها است بى بهره نخواهيم ماند؛ اما اين مشكلات، و يا ترس از اين كه مردم نابالغ، و جامعه آمادگى پذيرش و يا هضم چنين سيتسمى را ندارد نبايد ما را از حركتى كه گذشتگانمان آغاز كرده اند و اينك در پيش روى ماست تا آن را به پايان برسانيم، باز دارد.
چه خواهد دشمنى بنياد قومى را بر اندازد
نخست آن جمع را از هم پريشان و جدا سازد
چه تنها كرد هر يك را به تنهايى بدو تازد
چنان اندازدش از پا كه ديگر سر نيفزايد

 

 

 

برگشت