ارتباط با ما

دانشجو لینک ها

درباره آزادگی

شماره جدید آزادگی 

بایگانی


مقالات

سید ابراهیم نبوی

 مسئله ملی و فدرالیسم

اطلاعیه و پیام ها

ملاحسنی

 

ناسيوناليسم مدنى، طرحى براى دستيابى شهروندان كرد به حقوق خويش،

 حميدرضا جلايى پور

موضوع اصلى بحث درباره ناسيوناليسم كردى است و ناسيوناليسم تركى، بلوچى و عربى را در بر نمى گيرد.۱ اين بحث در چهار قسمت ارائه مى شود.

۱ - آيا ناسيوناليسم كردى در تاريخ معاصر ايران، خصوصاً در شش دهه گذشته به تقويت سازوكار دموكراسى در ايران كمك كرده است؟ پاسخ به اين سئوال منفى است. به اعتقاد من يكى از نتايج ناخواسته ناسيوناليسم كردى تقويت اقتدارگرايى در ايران بوده است. حتى ناسيوناليسم كُردى در دوره هاى ۲۴ _ ۱۳۲۰ و ۶۱ - ۱۳۵۷ در اندازه هاى يك جنبش اجتماعى در صحنه سياسى ظاهر شد اما اين دو جنبش نه دموكراسى را در ايران تقويت كرد و نه منجر به رفع تبعيض قومى شد و نه به ارتقاى سطح توسعه مناطق كُردنشين كمك كرد.
يكى از دلايل اقتدارگرايى حكومت پهلوى اين بود كه مى گفت اگر ارتش، ژاندارمرى و ساواك در مناطق كُردنشين محكم نايستند تجربه تأسيس جمهورى خودمختار مهاباد (كه مورد حمايت روسها بود) تكرار شده و ايران تبديل به ايرانستان مى شود- يعنى كشور تجزيه مى شود. جمهورى اسلامى هم پس از انقلاب اسلامى، وقتى كه با خواست خودمختارى ناسيوناليست هاى كُرد، آنهم با روش مسلحانه، روبرو شد، از هيچ كوششى در جهت استحكام قوا فروگذار نكرد، چراكه تصورش اين بود اگر اقتدار حكومت مركزى در مناطق مرزى دچار خلل و سستى شود دوباره بحران كردستان براى ضربه زدن به ايران و نظام جمهورى اسلامى پا خواهد گرفت.
اين كه چرا ناسيوناليسم كردى در زمينه ايرانى آن به دموكراسى كمك نكرد علل متعددى دارد.

 يكى از علل آن اين است كه ناسيوناليست هاى كرد انرژى خود را از منبعى مى گيرند كه ناسيوناليست هاى مركزنشين دست قدرتمندترى در استفاده از اين نوع انرژى دارند. اين درست است كه استفاده از احساسات، هيجانات و همدردى كردها با تكيه بر درد مشترك، زبان مشترك، مذهب مشترك و نياكان مشترك به ناسيوناليست هاى كُرد انرژى مى دهد، اما آنان از اين نكته ظريف غافل اند كه در مقابل آنها ناسيوناليست هاى مركزنشين هم با امكانات بيشترى قادرند احساسات و هيجانات ايرانيان را با تكيه بر عظمت تمدن هاى پيشين ايران زمين، زبان كهن فارسى و مذهب بسيج كنند و در برابر ناسيوناليسم كردى بايستند و آن را به محاق بكشند- همچنان كه در دوره هاى مذكور چنين كردند. به بيان ديگر و به زبان فنى تر در ايران نه از درون ناسيوناليسم قومى و نه از درون ناسيوناليسم ايرانى (به معناى ناسيوناليسم فارس گرا- باستانگرايى كه در زمان پهلوى رايج بود و ناسيوناليسم فارس گرا- مذهب گرايى كه پس از انقلاب رايج است) درخت دموكراسى ايرانى بارور نمى شود بلكه تنها در چارچوب التزام حكومت و شهروندان ايرانى به ناسيوناليسم ايرانى آنهم از نوع مدنى آن است كه امكان تقويت سازوكار دموكراسى فراهم مى شود. ناسيوناليسم مدنى به معناى اعتقاد به ملت است، اما اعتقاد به نوع خاصى از ملت. منظور از ملت آن شهروندانى است كه در سرزمين ايران در زير سايه حكومت مركزى، كه اركان آن را خود انتخاب مى كنند، از حقوق برابر برخوردارند. اعتقاد به چنين ملتى يعنى ناسيوناليسم مدنى و چنين اعتقادى زمينه ساز و پيش فرض دموكراسى است. ناسيوناليسم مدنى به معناى اعتقاد به ملت كُرد يا ملت فارس يا ملت ترك نيست بلكه اعتقاد به شهروندان برابر ايرانى ( از هر رنگ، زبان، مردم و مذهب) است.۲

۲ - تا اينجا ما بر آثار منفى ناسيوناليسم قومى بر دموكراسى تأكيد داشتيم، حال از منظر راهبردهايى كه ناسيوناليست هاى كُرد در شش دهه گذشته اتخاذ كرده اند مى توان اين ارزيابى را ادامه داد. من در اينجا سه راهبرد را كه نتيجه هر سه نيز تا كنون براى كُردها عقيم بوده است مورد بررسى قرار مى دهم. اول؛ راهبرد تشكيل دولت مستقل كردى است. برابر اين راهبرد كُردها ملتى بدون دولت فرض مى شوند كه براى رهايى از تبعيضى كه از سوى عرب ها، ترك ها و فارس ها بر آنها تحميل مى شود بايد دست به تشكيل يك دولت مستقل بزنند. اگرچه اين راهبرد از قدمت بيشترى در ميان كرد هاى تركيه برخوردار است اما در ايران نيز در سال ۱۳۱۹ جمعيت كومله ر -كاف (جمعيت رستاخيز كُرد) در آرزوى تحقق چنين راهبردى بود و هنوز هم در ميان كُردها كسانى هستند كه دولت مستقل كرد را راه رهايى خود مى دانند. در نقد اين راهبرد مى توان گفت كه بيشتر در حد يك افسانه است. زيرا براى تحقق آن حداقل دو شرط لازم دارد: يكى ناپديد شدن حكومت هاى تركيه، عراق و ايران و ديگرى حمايت قاطع جامعه جهانى از چنين دولت مستقل كردى. دو شرطى كه در يكصد سال اخير اتفاق نيفتاده و حتى فرصت استثنايى آغاز قرن بيستم نيز به تحقق چنين دولت مستقلى در كردستان تركيه منجر نشد. در آغاز قرن بيستم با سقوط امپراتورى عثمانى در تركيه فعلى تشكيل دولت كُردى به ناسيوناليست هاى كُرد در تركيه وعده داده شد و در قطعنامه بين المللى سور (treaty of sevres) بر آن تاكيد شده بود اما چنين وعده اى هيچگاه از سوى دولت تركيه پيگيرى نشد و هيچكدام از دولت هاى فاتح غربى هم اين بد قولى را جدى نگرفتند. البته ناسيوناليست هاى كرد در توجيه اين شكست مى گويند علت اصلى عدم تحقق دولت مستقل كردى وجود اختلافات در ميان كردها بود (يعنى كُردها به گروه ها، عشاير، طبقات، مذاهب و لهجه هاى ضد هم تبديل شده بودند) و دولت هاى عرب، ترك و ايرانى از اين اختلاف به ضرر يك دولت مستقل كردى استفاده كرده و مى كنند. در صورتى كه بايد توجه كرد كه در درون همه دولت- ملت ها نيز چنين اختلافاتى هست و اتفاقاً دولت- ملت ها در واكنش به نيروهاى گريز از مركز (مثل تقاضا براى تشكيل دولت مستقل) اين فرصت طلايى را پيدا مى كنند كه بدون دادن پاسخ به مطالبات دموكراتيك شهروندان خود موقتاً اختلافات داخلى را مديريت كنند و به اقتدارگرايى حكومت تداوم ببخشند.

راهبرد دوم خودمختارى است. ناسيوناليست هاى كرد در شرايطى كه احساس قدرت مى كردند از خودمختارى سياسى و وقتى هم كه قدرت كمترى داشتند از خودمختارى فرهنگى دفاع مى كردند (تا اينكه روزى زمينه براى خود مختارى سياسى يا حتى تشكيل دولت مستقل فراهم شود). تحقق اين راهبرد نيز حداقل با دو نقد اساسى روبه رو است. اول دولت مركزى خود متكى بر يك ناسيوناليسم به شدت ضد تجزيه گرا است و لذا حاضر به هيچ گونه امتيازدهى در زمينه خودمختارى نيست. دوم به تجربه خودمختارى در كردستان عراق مربوط مى شود. به طور مثال كردها در عراق پس از مبارزه طولانى و متكى به جنگ هاى چريكى در ۱۹۷۰ به خودمختارى دست يافتند اما با مشكلات عظيمى درباره تعيين حدود خاك و جمعيت كُردها در برابر عرب ها روبه رو شدند و چنين خودمختارى اى عملاً تحقق نيافت.

اگر طرفداران كومله ر- كاف تا قبل از ادغام در حزب دموكرات كردستان (در سال ۱۳۲۴) براى كسب حقوق سياسى كردها به روش هاى فرهنگى، مسالمت آميز و مخفى متوسل شده بودند ناسيوناليست هاى كرد در پيش و پس از انقلاب به روش و اسطوره جنگ هاى چريكى اميد بستند. لذا اتخاذ روش جنگ چريكى در برابر دولت هاى مركزى كه مجهز به سلاح هاى مدرن و سازمان هاى وسيع بوروكراتيك هستند از ديگر خطاهاى اين ناسيوناليست ها بود. در جنگ چريكى شايد بتوان به چند مورد پيروزى اميد بست و موقتاً بر تنور هويت كُردى دميد اما اتخاذ چنين روشى نه فقط براى ناسيوناليست هاى كُرد با شكست همراه بود بلكه هزينه هاى انسانى سنگينى را بر مردم محروم كُرد تحميل كرد. نمونه هاى اين شكست و درد و رنج مردم را در كردستان ايران در سال هاى پس از انقلاب و در كردستان عراق در سال هاى ۱۹۷۵ و ۹۸ - ۱۹۸۸ و ۱۹۹۱ مى توان نشان داد.

راهبرد سوم راهبرد جست وجوى يك سيستم فدرالى است. در اين راهبرد فرض بر اين است كه ايران كشورى چند قومى و چند مليتى است و لذا راه حل مسئله قوميت ها از نظر بعضى ناسيوناليست هاى قومى تشكيل يك سيستم فدرالى است. بدين معنا كه هر قومى با تشكيل يك حكومت بخشى از سيستم حكومت فدرال ايران را تشكيل دهد. طرفداران فدراليسم در تاييد سخنانشان به اين نكته اشاره مى كنند كه تا قرن نوزدهم ايران عملاً به صورت فدراتيو (يا مملكتى كه متشكل از ممالك محروسه بود) اداره مى شد. تاكيد بر راهبرد فدراليسم عمدتاً پس از جنگ عراق با كويت از سوى ناسيواليست هاى كُرد بيشتر مطرح شد. زيرا پس از اين جنگ، مناطق كردنشين عراق كه از سوى آمريكايى ها منطقه ممنوعه (در برابر پروازهاى هواپيما هاى جنگى دولت بعث عراق) اعلام شد و كُردها به يك خودمختارى نسبى دست يافتند. البته پس از حمله آمريكا به عراق در فروردين ۱۳۸۲ و سقوط دولت بعث عراق برقرارى سيستم فدرال يكى از خواست هاى كرد هاى عراقى بوده است و توسط ناسيوناليست هاى كُرد ايرانى هم به صورت غير رسمى در اينجا و آنجا مطرح مى شود. به عنوان نمونه حزب دموكرات كردستان در نشست اخير خود به جاى تأكيد بر شعار خودمختارى بر فدراليسم در ايران تأكيد كرده است.
بر راهبرد فدراليسم نيز حداقل چهار نقد وارد است. اول؛ وضع ايران با كشور عراق قابل مقايسه نيست. احساس بيگانگى اى كه كرد ها در برابر عرب ها (و ترك ها) دارند در برابر ايرانى ها ندارند زيرا كردها خودشان ايرانى اند. اساساً عراق كشورى است كه به لحاظ قومى و مذهبى سه تكه است و يكپارچگى نسبى ايران را ندارد لذا در آنجا ممكن است بحث فدراتيو در ميان اعراب سنى، اعراب شيعه و كردها بحثى مسموع باشد. ولى حتى همين موضوع هم در آن كشور موضوعى نيست كه به آسانى تحقق بيابد. با اينكه حكومت مركزى در عراق ساقط شده و ده سال است كه از خودمختارى كردها مى گذرد، اما اعراب سنى، دولت موقت عراق، دولت تركيه و اعراب شيعه به طور جدى در برابر سيستم فدراتيو ايستاده اند و به نظر نمى رسد كشورهاى قدرتمند جهان در اين كارزار ترك ها و اعراب را تنها بگذارند. تازه دعواى جدى سيستم فدراتيو در عراق، زمانى شروع خواهد شد كه بخواهند اين سيستم را در عمل پياده كنند. آنجاست كه درباره ميزان خاك و جمعيت هر منطقه فدرالى اختلافات شديدى بروز خواهد كرد و يكى از شاه بيت هاى آن تعيين سرنوشت منطقه و شهر نفتى كركوك است- كه احتمالاً هرگونه بى احتياطى در اين شهر منجر به يك جنگ تمام عيار شهرى خواهد شد.
نقد دوم ناظر بر اين نكته است كه تجربه فدراليسم در آن دسته از واحدهاى سياسى موفق بوده است كه از چند حكومتى كه قبلاً موجود بوده، تشكيل شده است. مثل تجربه واحد هاى فدرال آلمان و يا جمع شدن ايالت هاى آمريكاى شمالى در زير چتر حكومت فدرال آمريكا. در حالى كه كشورى مثل ايران با سابقه حكومت دو هزار و پانصد ساله در موضوع ضرورت سيستم فدرال اساساً جاى بحث ندارد. سوم سازمان ادارى حكومت در ايران اگرچه از نارسايى رنج مى برد اما اين سيستم يكى از دستاوردهاى مدرنيته ايرانى است. اين درست نيست كه چون نهادهاى مدنى و احزاب سياسى و مطبوعات مستقل در ايران ضعيف اند پس به جاى تقويت آنها حكومت و سازمان هاى ادارى آن را تخطئه كنيم بلكه بايد اين سيستم را اصلاح كرد نه اينكه آن را تكه تكه كرد و بعد آن تكه ها را در يك سيستم فدرالى جمع كرد و بعد اسم آن را دموكراسى واقعى گذاشت! چهارم در حالى كه شصت سال از طرح راهبرد خودمختارى قومى در ايران مى گذرد و محصولش هم براى كردها و هم براى دموكراسى ايران عقيم بوده است چگونه مى توان به راهبرد فدراليسم اميد بست. لذا توصيه به فدراليسم به مراتب ايده آليستى تر و غير واقع بينانه تر از
 طرح راهبرد خودمختارى است.

3 - غير از تحولات عراق پديده ديگرى كه حواس ناسيوناليست هاى كُرد را به كلى پرت كرده است پديده جهانى شدن است. اغلب آنها اين تصور را از جهانى شدن دارند كه به موجب انقلاب در تكنولوژى ارتباطات و اطلاعات جهان تغيير كرده و ديگر جهان جنگ سرد نيست و اين تغييرات جهانى دو پيامد اساسى به نفع ناسيوناليست هاى كرد دارد. اول اين است كه فكر مى كنند جهانى شدن پايه هاى دولت ملى را ويران مى كند و دوم اينكه جهانى شدن امكان هويت يابى قومى را به شدت افزايش مى دهد. لذا بر اساس اين دو پيامد از يك طرف دولت مركزى به تدريج ضعيف مى شود و از طرف ديگر كُردها در آستانه يك جنبش هويتى و قومى قرار دارند. لذا از نظر ناسيوناليست هاى كرد اكنون زمان آن است كه بر راهبرد سيستم فدرالى تاكيد شود.

در صورتى كه تصور فوق از جهانى شدن خطا است. اولاً جهانى شدن ادامه همان مدرن شدن و صنعتى شدن است (به قول گيدنز مدرنيته در جهان مدرن كنونى فشرده تر، عميق تر و جهانى تر از گذشته شده است) در اين جهان فشرده دولت هاى ملى موجود ضعيف نمى شوند بلكه كاركرد هاى جديد منطقه اى و جهانى پيدا مى كنند.۳ از نظر گيدنز در مدرنيته دوم همچنان دولت هاى ملى موجود بازيگران اصلى (در مقايسه با شركت هاى چند مليتى، جنبش هاى اجتماعى و نهادهاى مدنى جهانى) در صحنه جهانى هستند. زيرا دولت ها داراى سرزمين اند، اختيار قانونگزارى دارند و براى پيشبرد اهدافشان نيروى ادارى و نظامى را در اختيار دارند ولى چنين امكاناتى در اختيار بازيگران جهانى رقيب نيست. ثانياً اگر جهانى شدن هويت قومى را بيشتر از گذشته تقويت مى كند، هويت هاى ديگر مثل هويت ملى و مذهبى را نيز تقويت مى كند. چنانكه با رشد تكنولوژى اطلاعات و ارتباطات ايرانيت ايرانى ها حتى در ميان ايرانى هاى خارج از كشور به مراتب بيشتر شده است. بدين ترتيب بر خلاف نظر ناسيوناليست هاى قومى از پديده جهانى شدن معجزه اى برنخواهد خاست. اگر قرار بود چنين معجزه اى به وقوع بپيوندد مى بايست شاهد اين معجزه در كشور عراق مى بوديم. همان طور كه اشاره كردم با اينكه حكومت عراق با ماشين جنگى آمريكا متلاشى شده (آمريكايى كه از نظر عده اى متولى جهانى شدن هم محسوب مى شود) اما نشانه اى از تحقق آسان پروژه فدراليسم در عراق به چشم نمى خورد.

۴ - با توجه به آنچه تاكنون گفته شد به نظر مى رسد ناسيوناليست هاى كُرد نه مى توانند به ناسيوناليسم قومى دل ببندند و نه به راهبردهاى دولت مستقل، خودمختارى و سيستم فدرالى در ايران اميد داشته باشند. لذا اين سئوال پيش مى آيد كه پس كُردها چه بايد بكنند؟

يا بايد شهروند درجه دو باشند و از حقوق سياسى (كه برآمده از حق تعيين سرنوشت آنها است) در سطوح بالاى حكومتى محروم باشند و به وضع موجود تن دهند؟! پاسخ منفى است. تنها حرف من اين است كه ناسيوناليست هاى كُرد براى احقاق حقوق خود تاكنون به راه هاى خطايى رفته اند، درحاليكه راه هاى عملى و كم هزينه ترى را مى توان با بحث در عرصه عمومى به دست آورد. به عنوان نمونه من در اينجا سه توصيه را پيشنهاد مى كنم. اولين راه، توسل به ناسيوناليسم مدنى به جاى ناسيوناليسم قومى است (به شرحى كه آمد). چون هرچه در ايران دموكراسى تقويت شود امكان احقاق حقوق شهروندان (اعم از كرد و غيركرد) بيشتر مى شود. دوم به اعتقاد من راهبردهاى دولت مستقل، خودمختارى و سيستم فدرال راههايى نيستند كه نتوان در فلسفه سياسى مدرن از آنها دفاع كرد، بلكه همچنان كه گفتم (از منظر جامعه شناسى سياسى ايران نه فلسفه سياسى به طور انتزاعى) در يكصد سال اخير اين راهبردها در ايران عملى نبوده و فقط براى كردها و دولت مركزى هزينه داشته و باعث تضعيف دموكراسى شده است.۴ ناسيوناليست هاى كُرد پس از شش دهه تجربه با اين سئوال روبه رو هستند كه آخر اين چه راهبردهايى است كه شش دهه تجربه هم در نقد آنها كارگر نيست.

سوم، مى توان براى احقاق حقوق كردها به جاى تأكيد بر اقوام ايرانى۵ بر حقوق شهروندان ايرانى و كسب آن از طريق حكومت مركزى تأكيد كرد. به جاى مطالبات غير قابل دسترسى، بايد روى مطالباتى تأكيد كرد كه از طريق سازوكارهاى موجود نظام سياسى ممكن باشد. به عنوان نمونه به جاى تأكيد روى خودمختارى از تشكيل استان مكريان، متشكل از شهرهاى كردنشين مهاباد، بوكان پيرانشهر، اشنويه، پسوه و سردشت مى توان دفاع كرد. به جز اين نمايندگان كرد در مجلس مى توانند بر اين نكته تكيه كنند كه چرا حكومت مركزى نيروهاى غير بومى را كه بعضى از آنها در شهرهاى خود نيروهاى موفقى نيستند به استان كردستان مى فرستد.

ناسيوناليست هاى قومى ممكن است در نقد توصيه هاى فوق بگويند كه اين توصيه ها مبتنى بر همان راهبرد اصلاح طلبان حكومتى است كه مى خواستند حقوق شهروندان ايرانى را از طريق سازوكارهاى موجود پيگيرى كنند و آخر هم كارشان به جايى نرسيد. در پاسخ به اين نقد در اينجا نمى خواهم از كارنامه اصلاح طلبان دفاع كنم (من در نوشته ديگرى اين كار را كرده ام)۶ اما مى خواهم بگويم كه اتفاقاً كارنامه اصلاح طلبان حكومتى و كردهاى اصلاح طلب در چند سال گذشته از كارنامه ناسيوناليست هاى كُرد در كردستان درخشان تر بوده است. اصلاح طلبان به طور كلى و اصلاح طلبان كُرد با شعار ايران براى همه ايرانيان (كه برآمده از ناسيوناليسم مدنى است) به جاى اينكه جان و مال مردم كرد را هزينه پروژه هاى دست نيافتنى خود بكنند توانستند اندكى عرصه عمومى را در كردستان بازتر كنند، به تشكيل رسانه ها و نهادهاى مدنى كمك برسانند. همين اقدامات مهم را كه در جهت تقويت دموكراسى در ايران است ناسيوناليست هاى كرد قبلاً نتوانستند انجام دهند و در مقابل لطمات سنگينى را به نيروهاى انسانى مردم محروم كرد وارد كردند. بر اين نكته بارها تاكيد كرده ام كه ناسيوناليست هاى كرد اغلب ايده آليست اند و از وضع موجود جامعه ارزيابى واقعى ندارند لذا عموماً مبارزات و قهرمانى هاى آنها بى ثمر بوده است و از درخت فعاليت هاى آنها ميوه اى نصيب مردم كُرد نشده است. تعجب آور اينكه هنوز هم پس از شش دهه تجربه، در حالى كه به انواع فلسفه هاى شالوده شكن پست مدرن ها در جوامع پسادموكراسى غربى متوسل مى شوند از انجام يك ارزيابى اساسى از ناسيوناليسم قومى و راهبردهاى آن در جامعه پيشادموكراسى ايران غافل اند.

پى نوشت ها:

۱- بحث دربارة انواع ديگر ناسيوناليسم قومى ايران در اين فرصت اندك نمى گنجد و مجال ديگرى را مى طلبد. البته به نظر من جدى ترين انواع ناسيواليسم قومى در ايران ناسيوناليسم كُردى است.

۲ - در نوشته آثار ناسيوناليسم بر دموكراسى به تفصيل ناسيوناليسم قومى، فرهنگى و مدنى و نسبت آنها را با دموكراسى مورد بحث قرار داده ام. نگاه كنيد به روزنامه شرق ۱۴/۵/۸۳

۳ - افزايش كاركردهاى جديد دولت ها هم چيز عجيب غريبى نيست. به عنوان نمونه فعاليت هايى كه هم اكنون دولت ايران در عرصه بين المللى در زمينه داشتن انرژى هسته اى انجام مى دهد يا سمينارها و نشست هاى بين المللى گوناگونى (مثل بانك توسعه كشورهاى اسلامى) كه برگزار مى كند يا در آنها شركت مى كند، همه علائم گسترش كاركردهايِ فراملى دولت در ايران است.

۴- بر اساس استدلال هايى كه ذكر شد نگارنده در يك سخنرانى از راهبرد سراب فدراليسم در كردستان بحث كردم و در برابر آن از راهبرد پلوراليسم سياسى در چارچوب حكومت مركزى ايران دفاع كردم. پس از انتشار اين سخنرانى در روزنامه شرق ۳/۳/۸۳ ده ها نقد از سوى نويسندگان محترم كرد در سايت هاى اينترنتى و مطبوعات كردستان چاپ شد. نكته تعجب برانگيز اين بود كه اغلب اين نقدها استدلال هايِ اينجانب را نقد نكرده بودند. استدلال اصلى اغلب اين نقدها اين بود كه پلوراليسم با فدراليسم تعارض ندارد و قابل جمع است. در صورتيكه بحث من اساساً از جنس بحث هاى فلسفه سياسى يا بحث انتزاعى نبود. اينكه براى هر دانشجوى علوم انسانى روشن است كه مفهوم پلوراليسم با فدراليسم همپوشانى دارد. بر اساس دلايل عملى كه ارائه كرده بودم (بحثى كه از جنس بحث هاى فلسفه سياسى نبود و از جنس بحث هاى جامعه شناسى سياسى ايران بود) حرفم اين بود كه پيروى از راهبرد فدراليسم در زمينه ايرانى آن پيروى از راهبردى عقيم و بى حاصل است.

۵ - وجود تبعيض قومى در مناطق اهل سنت ايران قابل شناسايى است و لذا شايد در توصيف و تحليل اين مناطق مفهوم اقوام ايرانى كاربرد داشته باشد. اما من معتقدم مفهوم اقوام ايرانى در شهرهاى بزرگ ايران ديگر كاربرد ندارد و مفهوم شهروند ايرانى كاربرد روشن ترى دارد. (ناسيوناليست هاى كُرد مرتب مى گويند به ميادين شهرهايى مثل تهران مراجعه كنيد اغلب كارگران ساختمانى از كُردها هستند و با اين نمونه مى خواهند شكاف قومى را در شهرهاى بزرگ نتيجه بگيرند. من چندين ميدان شهر تهران را از اين لحاظ وارسى كردم نه فقط كارگران كُرد اتفاقاً كارگران اغلب روستاهاى استان هاى كشور را مى توان در ميان كارگران ساختمانى ديد.)

۶ - روزنامه شرق ۲۲/۴/۸۳ تحت عنوان تحليل عملكرد هفت ساله اصلاح طلبان.

 

 

برگشت