ارتباط با ما

اطلاعیه و پیامها لینک ها

درباره آزادگی

مقالات

شماره جدید

 بایگانی

مسئله ملی  و فدرالیسم

ملا حسنی

شماره جدید

حقوق بشر

دانشجو

پزشکی جهت کاهش ریسک خطر در اقدام به عمل FGM هستند. و از منظر حقوق بشر که چهار مورد از مسائل مورد بحث در دامنه حقوق بشر را در بر می گیرد: خشونت علیه زنان، حقوق کودکان، رهائی و آزادی از شکنجه و حق سلامت و بهداشت و یکپارچگی بدن. سازمان ملل متحد، سازمان بهداشت جهانی، تمام کشورهای اروپائی و آمریکائی و بیشتر کشورهای آسیائی، قطع عضو جنسی زنان را ممنوع اعلام کرده اند. تا سال 2007 سیزده کشور آفریقائی نیز به این جنبش پیوستند و این عمل را ممنوع کردند، اما رشد تعداد زنان قطع عضو جنسی نشان می دهد که در بیشتر کشورهای آفریقائی این سنت همچنان قوی است و زنان و دخترانشان قربانی این خشونت هستند، هنوز قانونی برای ممنوعیت این عمل تصویب نشده است. در طی سال ها تلاش های هماهنگ زیادی توسط سازمان بهداشت جهانی WHO و گروه های مختلف در پایان بخشیدن به عمل خشونت بار قطع عضو جنسی زنان و دختران صورت گرفته است و سازمان ملل روز 6 فوریه را روز جهانی علیه قطع عضو جنسی زنان اعلام کرده است. گزارش هایی مربوط به بریدن عضو جنسی دختران در ایران از جنوب و غرب کشور می رسند. مُثله کردن اندام جنسی دختران، در استان های خوزستان، لرستان و بیش از همه کردستان معمول است. هرمزگان و بنادر گنگ و جاسک از جمله شهرهای جنوبی ایران هستند که در آنها عمل FGM یک رسم است. در غرب ایران عمل FGM در آذربایجان، اورامانات، بانه، پاوه، پیرانشهر و حتی اطراف ارومیه در موارد متعدد به چشم می خورد.

با وجودی که سازمان ملل، نهادهای حقوق بشر و حقوق زنان، سال هاست که برای توقف چنین رسمی در جوامع آفریقائی، عربی و اسلامی تلاش می کنند و در چند کشور آفریقائی از جمله مصر، قوانینی علیه قطع عضو جنسی زنان تصویب شده اند، در ایران هنوز انجام این سنت به طور رسمی تائید نمی شود و دولت نیز تاکنون اقدامی برای جلوگیری از آن انجام نداده است.

واریس دیری یک قربانی مثله جنسی از تجربه هولناکش در سن پنج سالگی از قطع عضو جنسی خود می گوید. تجربه ی دردناک او را از زبان خودش که در سایت آگاهی منتشر شده، می خوانیم. ساندی اکسپرسواریس دیری را گل صحرا خوانده و می نویسد، گل صحرا داستان زندگی زنی است که همواره خواسته است و یافته است. زنی که در بیابان های سومالی به دنیا آمده و حال به عنوان یک سوپر مدل و سفیر سازمان ملل در نیویورک زندگی می کند. در سیزده سالگی از خانه اش فرار می کند، زیرا نمی خواسته تن به ازدواج اجباری با یک مرد 60 ساله در ازای پنج شتر بدهد. بیابان های سومالی را روزها بدون آب و غذا درنوردید تا همانند دیگر زنان قبیله اش زندگی نکند و زندگی را آنطور که خود می خواهد تجربه کند. او در پنج سالگی تجربه وحشتناک ختنه را داشته، قبل از خودش شاهد ختنه خواهر بزرگترش نیز بوده که بخشی از کتاب زندگی نامه اش را به آن اختصاص داده است. در این بخش جزییات این عمل را با جزییات به تصویر می کشد. واریس دیری بعدها توانست در لندن به یک مدل تبدیل شود و در این راه به شهرت برسد ولی شهرت امروزی او به دلیل فعالیت هایش در مقام سفیر سازمان ملل در مبارزه با ختنه زنان در سراسر جهان است. عملی که طبق آمار منتشره سازمان ملل هر روزه بر روی 6000 دختر بچه انجام می گیرد. (توضیح: براساس تازه ترین گزارش یونیسف روزی 8 هزار دختر و زن در سطح جهان ختنه می شوند.) واریس دیری در کتابش، داستان ختنه شدنش را اینچنین بیان میکند: آن شب هیجان زده بیدار ماندم تا ناگهان مادرم را دیدم که بالای سرم ایستاده است. هوا هنوز تاریک بود، قبل از سحر، زمانی که تاریکی کم کم جای خود را به روشنایی می داد و سیاهی آسمان به خاکستری می گرایید، او با ایما به من فهماند که ساکت باشم و دستش را بگیرم. من پتوی کوچکم را پس زدم و خواب آلود، تلوخوران، به دنبال او راه افتادم. حالا می دانم چرا دختران را صبح زود با خود می برند. می خواستند قبل از آنکه کسی بیدار شود آنها را ببرند تا صدای فریادشان شنیده نشود. در آن لحظه هر چند گیج بودم ولی به سادگی آنچه می گفتند انجام می دادم. ما از محل اطراقمان دور شدیم و به سمت دشت رفتیم. مادرم گفت: اینجا منتظر می مانیم. و ما بر روی زمین سرد به انتظار نشستیم. آسمان به آهستگی روشن می شد؛ به سختی اشیاء را تشخیص می دادم و به زودی صدای لخ و لخ صندلهای زن کولی را شنیدم. مادرم نامش را صدا کرد و گفت: خودت هستی؟

بله اینجایم، هنوز هیچ چیز نمی دیدم فقط صدایش را شنیدم. بدون اینکه نزدیک شدنش را بینم، ناگهان او را در کنار خود حس کردم. او به صخره صافی اشاره کرد و گفت: آنجا بنشین. بدون هیچ سلام و کلامی. بدون هیچ احوالپرسی. بدون هیچ توضیحی که قرار است چه اتفاقی بیفتد و بگوید بسیار دردناک است و تو باید دختر شجاعی باشی. هیچی. زن جلاد فقط به کارش پرداخت.

مادرم تکه ای از ریشه درخت کهنسالی برداشت و مرا بر روی سنگ نشاند. پشت سرم نشست و سرم را به سینه اش چسباند، پاهایش را دور بدن من احاطه کرد. ریشه درخت را بین دندانهای من گذاشت. گفت: گازش بزن . از ترس خشکم زده بود مامان به من تکیه داد و نجوا کرد: می دانی که من نمی توانم نگهت دارم. من اینجا تنهایم. پس سعی کن دختر خوبی باشی عزیزم. به خاطر مامان شجاع باش. من به بین پاهایم خیره شدم و دیدم زن کولی در حال آماده شدن است. او شبیه دیگر پیرزنان سومالیایی بود (با یک روسری رنگی که دور سرش پیچیده بود همراه با یک پیراهن سبک پنبه ای) با این تفاوت که هیچ لبخندی بر لب نداشت. او عبوسانه به من نگاه کرد، یک نگاه مرده در چشمانش بود. سپس به جستجو در کیف گلیمی کهنه اش پرداخت. چشمانم بر رویش ثابت مانده بود، چون می خواستم بدانم قرار است با چه چیزی مرا ببرد. من منتظر یک چاقوی بزرگ بودم ولی در عوض یک کیف کوچک نخی بیرون آورد. با انگشتان بلندش داخلش را می گشت و در نهایت یک تیغ ریش تراشی شکسته بیرون کشید. از این رو به آن رو چرخاند و امتحانش کرد. خورشید به سختی بالا آمده بود. نور به اندازه ای بود که رنگها را ببینم ولی نه با جزییات. من خون خشک شده ای بر روی لبه دندانه دار تیغ دیدم. بر روی تیغ تفی کرد و با لباسش آن را پاک کرد. همچنان که آن را به لباسش می سابید، دنیای من ناگهان تاریک شد، مادرم دستمالی را بر روی چشمانم کشید. چیزی که بعد از آن حس کردم بریدن گوشتم، آلت تناسلیم، بود. صدای گنگ جلو و عقب رفتن اره وار را بر روی پوستم می شنیدم. وقتی به گذشته فکر می کنم، حقیقتاً نمی توانم باور کنم که چنین اتفاقی برای من افتاده است. فکر می کنم در حال سخن گفتن از شخص دیگری هستم. هیچ طریقی در دنیا وجود ندارد که من بتوانم به وسیله آن توضیح دهم که احساسش چگونه بود. مثل این است که کسی گوشت ران شما را برش بدهد یا بازویتان

قبلی

برگشت

بعدی