ارتباط با ما

اطلاعیه و پیامها لینک ها

درباره آزادگی

مقالات

شماره جدید

 بایگانی

ملا حسنی

مسئله ملی  و فدرالیسم

شماره جدید   

دانشجو

حقوق بشر

 

دکتر محمد مصدق و بهائیان

بهرام چوبینه bahramchoubine@hotmail.com    بخش 2

ما بدرستی نمی دانیم که مطالعه این شکوائیه و دادخواهی در دکتر محمد مصدق چه تأثیری گذاشته است. اما با اطمینان می دانیم که دکتر مصدق با هرگونه رفتار غیر قانونی و بر خلاف اصول قانون اساسی کشور مشروطه ایران، علیه بهائیان مخالف بود. و دشمنانش و بویژه ملایان در خاطرات خود از آن یاد کرده اند. واعظ مشهور محمد تقی فلسفی در خاطرات خود به اولین دیداری که به همراه عده ای از ملایان به خانه دکتر مصدق رفته است، اشاره می کند:

به منزل دکتر مصدق واقع در خیابان کاخ فلسطین کنونی رفتیم. او روی تختخواب دراز کشیده و زیر پتو بود و ما هم روی صندلی نشسته بودیم. مصدق با تعجب گفت:شما هر روز برای نماز به مسجد می روید؟ گویی آن طور که باید و شاید، چندان از کم و کیف برگزاری نماز جماعت در مساجد کشور وقوف و آگاهی نداشت..... عجیب تر از این استعجاب، قضیه ای است که در دومین ملاقاتم با دکتر مصدق، بین من و او اتفاق افتاد. موضوع از این قرار بود که بهائی ها در شهرستانها مسأله ساز شده بودند و قدرت نمایی می کردند. به امر حضرت آیت الله العظمی آقای بروجردی وقت ملاقات گرفتم و نزد او رفتم. مانند همان دفعه قبل، او روی تختخواب و زیر پتو خوابیده بود. پیام آقای بروجردی را به ایشان رساندم و گفتم:شما رئیس دولت اسلامی ایران هستید و آلان بهائی ها در شهرستانها فعال هستند و مشکلاتی را برای مردم مسلمان ایجاد کرده اند؛ لذا مرتبا نامه هایی از آنان به عنوان شکایت به آیت الله بروجردی می رسد. ایشان لازم دانستند که شما در این باره اقدامی بفرمائید.

دکتر مصدق بعد از تمام شدن صحبت من به گونۀ تمسخر آمیزی، قاه قاه و با صدای بلند خندید و گفت:آقای فلسفی از نظر من مسلمان و بهائی فرق ندارند؛ همه از یک ملت و ایرانی هستند. این پاسخ برای من بسیار شگفت آور بود زیرا اگر سئوال می کرد فرق بین بهائی و مسلمان چیست؟ برای او توضیح می دادم. اما با آن خنده تمسخر آمیز و موهن دیگر جایی برای صحبت کردن و توضیح دادن باقی نماند. لذا سکوت کردم و موقعی که به محضر آیت الله بروجردی رسیدم و این جمله را گفتم ایشان نیز به حال بهت و تحیر پیام وی را استماع کرد.جای آن دارد به تکرار مطلبی بپردازم که داوری و وجدان آزاد ما را می طلبد و شاید با نقل آن با جزئی کوچک از تاریخ معاصر ایران آشنایی بیشتری پیدا نمائیم. میدانیم و احتیاج به انکار نیست و جوانان قدیمی چون نگارنده از نزدیک شاهدش بودند که چند ماه قبل از 28 مرداد 1332 تمامی دستگاه روحانیت و سیاست به اشاره انگلیس و آمریکا، رهبران جنگ سرد در ایران، مبارزه علیه دولت دکتر محمد مصدق را آغاز کرده بودند و هر روزه با تظاهرات شدید و دامنه داری در کوچه و بازار براه می افتادند. روزنامه ها و اعلامیه های آنان بصورت گسترده ای چاپ و منتشر میشد. مخالفین در همه جا اعلان می کردند که کشور در حال سقوط به اردوگاه اتحاد جماهیر شوروی و عنقریب بدست کمونیستها و بهائیان خواهد افتاد. ما تنها یکی از بیشمار مقالاتی که آنزمان علیه نهضت ملی چاپ شده است و سرکوب بهائیان را در راستای سیاست جنگ سرد قالب میکند، در این مقام می آوریم تا بلکه سرشت فاسد و توطئه گر ملایان را در یابیم.

حجت الله الاسلام سید شمس الدین قنات آبادی در مقاله ای نوشت:

عملیات ضد دینی و توطئه های مصدق علیه قانون اساسی و تغییر آن و نقشه تغییر رژیم و تقویت بهائی ها و توده ای ها و اجرای نقشه تجزیه ایران و دیکتاتوری ... موجب شد که جامعه جلیله روحانیت طبق وظایف دینی و ملی و وجدانی خود از حضرت آیت الله بروجردی و کاشانی و بهبهانی گرفته تا فلان طلبه معمولی همه در یک صف در مقابل حکومت سفسطه باز و دروغ پرداز و ضد دین و ضد روحانی و لعنتی مصدق قیام کنند. مخالفین نهضت ملی امیدوار بودند که با اشاره به اینکه مصدق نه فقط توده ایها، بلکه بهائیان را نیز تقویت و حمایت می کند، حساسیت ویژه آیت الله بروجردی را نسبت به بهائیان برانگیزانند.آیت الله بروجردی، کاشانی، محمد تقی فلسفی واعظ و همه دستگاه روحانیت، معنی و مفهوم ملت و دولت را نمی دانستند و بکلی به اصول قانون اساسی کشور مشروطه باور نداشتند و بهمین سبب هم با کودتاچیان همدست شدند و فاجعه 28 مرداد بوقوع پیوست. نهضت ضد استعماری مردم ایران، یک رویداد اتفاقی و بدون مقدمه نبود، بلکه همانند همه جنبشها و انقلابها، به دنبال یک سلسله مقتضیات ناشی از تحولات اجتماعی و جهانی پس از جنگ جهانی دوم، به صورت یک ضرورت تاریخی به وجود آمد و به پیروزیهای بزرگی منتهی گردید. شکست نهضت نیز ناگهانی و بدون مقدمه نبود و علل و عوامل چندی موجبات آن را فراهم ساخت. پاسخ دکتر محمد مصدق به پرسش سرهنگ جلیل بزرگمهر وکیل مدافع خود مبنی بر این که کسانی قدرتمند شدن حزب توده را مخاطره آمیز می دانستند و به همین سبب ماجرای خونبار 28 مرداد 32 اتفاق افتاد؛ را می توانیم وسعت دهیم و به کسانی که به افتراء و تهمت بر دکتر محمد مصدق تقویت بهائی ها و توده ای ها را نسبت می دادند در اینجا نقل نمائیم. زیرا از خلال آن به معنی ملت، دولت مشروطه و آزادی و دمکراسی از نظر دکتر محمد مصدق می رسیم. بهمین سبب هم در جواب فلسفی واعظ آن جمله شگفت انگیز را بیان می کند:آقای فلسفی از نظر من مسلمان و بهائی فرق ندارند؛ همه از یک ملت و ایرانی هستند. دکتر محمد مصدق بواقع به دمکراسی پارلمانی باور داشت و از منشور جهانی حقوق بشر پشتیبانی میکرد. پاسخ دکتر مصدق را به سرهنگ جلیل بزرگمهر با هم مطاله نمائیم:

...اینها که این طور فکر می کنند شعور و فهم سیاسی ندارند. این توده ایها، که می گویند، مگر چه کاری می کردند. به اصطلاح آن مرد نعره می کشیدند یا روزنامه می فروختند. ما که به آنها اجازه دیگری نمی دادیم و همیشه به عوامل انتظامی دستور می دادم که از کارهای خلاف رویه آنها جلوگیری کنند... اساسا باید فکر کرد علت وجودی، یا سبب آمدن و بقای دولت من چه بود؟ مگر غیر از این بود که ملت مرا پشتیبانی می کرد؟ مگر دولت، غیر از ملت، پشتیبان دیگری داشت؟ نه، نداشت. خارجی ها که موافق نبودند. عده ای هم که نوکر خارجی ها بودند و دستشان از کارها به کلی کوتاه می شد، موافق [من] نبودند. سنا، مگر با میل به دولت رأی می داد؟ از ترس ملت بود که هر وقت به مجلس شورای ملی و سنا می رفتم، رأی اعتماد می گرفتم. پس وقتی که ملت دولتی را سر کار می آورد و دولت مبعوث ملت است نمی تواند صدای ملت را خفه کند و نگذارد مردم حرفشان را بزنند. خفه کردن صدای مردم، کار سیاست استعماری است. روش آنهاست که نفس کسی در نیاید، تا هر کاری دلشان می خواهد بکنند، تا قرارداد نفت ببندند و کنسرسیوم بیاورند و از این قبیل کارها...

جبهه ملی با همه تضادهای درونی خودش یک ائتلاف نا همگون سیاسی-تاریخی، اما نخست وزیری دکتر محمد مصدق یک احتیاج تاریخی- سیاسی هم گون بود. بهمین سبب هم مردم ایران قبل از 28 مرداد در خیابانهای ایران نعره سر می دادند:یا مرگ یا آزادی و بدنبالش یا مرگ یا مصدق می گفتند. پس از کودتای 28 مرداد که شرحش در این مقاله نا بجاست محکمه نظامی تشکیل شد و دکتر محمد مصدق بدفاعیات تاریخی خود پرداخت. محکمه نظامی به رسوایی دولت سر لشگر زاهدی و بویژه محمد رضا شاه منتهی شد. و هنوز یکی از هیجان انگیزترین محاکمات تاریخ سیاسی معاصر ایران بشمار می رود. دفاعیات دکتر مصدق و هم چنین دفاعیات وکلای مدافع در محکمه نظامی زخم عمیقی را در جامعه سیاسی ایران ایجاد کرد، که نه موافقین شاه به التیام آن زخم موفق گردیدند و نه مخالفین شاه، تا کنون آنرا رها کرده اند.

سرهنگ جلیل بزرگمهر، وکیل دکتر محمد مصدق، مردی درست و یاری فداکار بود و تا آخرین لحظه حیات خود با انتشار آثاری گرانبها یاد و خاطره دکتر مصدق را با شور و صداقت نگاهداشت. اما دکتر

قبلی

برگشت

بعدی