ارتباط با ما

اطلاعیه و پیامها لینک ها

درباره آزادگی

مقالات

شماره جدید

 بایگانی

فدرال و فدرالیسم

ملا حسنی

شماره 219

حقوق بشر

دانشجو

بحران جامعه شناسي در ايران:

علی طایفی

  مقدمه

http://www.aftabir.com/articles/applied_sciences/social_science/images/3fcd248d153f22d62f9218262d932b2f.jpg

 

  دانش جامعه شناسي بعنوان يكي از رشته هاي علمي برخاسته از متن رنسانس در قرون هفده و هجده و رشد يافته در قرن نوزده و بيست، داراي تاريخ بلند و پرفراز و نشيبي است. با وجود قدمت بيش از دوقرن شكوفايي رسمي دانش اجتماعي و قريب بيش از يك قرن و نيم علم جامعه شناسي در غرب بويژه اروپا و سپس امريكاي شمالي، سابقه طرح و توسعه اين رشته علمي در ايران برون زا و بگونه ديگري است. بطوريكه همانند بسياري از علوم مبتني بر روشهاي كسب، كشف واقعيت و تحليل و سنجش تحولات وتغييرات آن، رشته جامعه شناسي از نوپديد ترين دانش و رشته علمي دانشگاهي و آموزش رسمي در ايران است. امروزه پس از گذشت بيش از 80 سال از طرح جامعه شناسي در ايران، هنوز داراي مشكلات و نارسايي هايي بسياري است كه مهمترين آنها عبارتند از:

  1) توليد نظري بسيار نازل بوده و به بيان ديگر كمتر نظريه اي براي تبيين مسايل متعدد ايران در حوزه هاي مختلف جامعه شناختي از درون تحقيقات اجتماعي نظام يافته و مبتني بر سلسله اي از قوانين تجربي يا تحليلي بدست آمده است،     

  2) مدرسان و اساتيد جامعه شناسي در انجام تحقيق يا راهنمايي و مديريت تحقيقات مربوط به تحصيلات تكميلي دانشجويان فوق ليسانس و دكترا در مسايل اجتماع هيچ طرح نظري رادنبال و وارسي نمي نمايند،       

   3) همانند تمامي رشته هاي علمي، پژوهشگر جامعه شناسي مستقلي در ايران وجود ندارد تا بتواند بدون سفارش سازمانها و كارفرمايان دولتي، پيرامون موضوع هاي نظري و تحليلي يا مسائل تجربي به تحقيق بپردازد كه بر پايه پيشفرضهاي او مي تواند به يك توليد نظري منجر شود،  

   4)از سوي ديگر ميان تحقيقات اجتماعي و علمي در حوزه هاي مختلف جامعه شناسي با سازمان هاي سياست گذار، برنامه ريز و اجرايي در امور اجتماعي و فرهنگي كشور ارتباط ارگانيك، اندامواره و پويايي وجود ندارد،  

   5) كمتر يافته پژوهشي توانسته است به وارسي و آزمون طرح نظري كلان و فرانظريه اي درارتباط با مسائل متعدد و متنوع جامعه در ايران بپردازد، 

   6) انجمن علمي و تحقيقاتي مستقلي براي رشته جامعه شناسي وجود ندارد. تنها انجمن موجود نيز با دهها مشكل ساختاري، بودجه اي و برنامه اي، داراي راهبردهاي روشن و خود بنيادي براي تحقيق و توسعه اين رشته علمي نمي باشد و از نظر مالي و عملي به كارفرماي بزرگي بنام دولت وابسته است،

  7) علاوه براين رشته جامعه شناسي به دليل حساسيت موضوعات مورد بررسي همواره داراي چالش هاي جدي با نهاد قدرت بوده و خواهد بود و از همين رو نيازمند يك انجمن صنفي است كه در صورت هرگونه مخاطرات شغلي، بيكاري يا اخراج مدرسان و دانشجويان بتواند از حقوق آنان دفاع نمايد. اين خلا نيز از ديگر كاستي هاي اين رشته محسوب مي شود,    

  8) تربيت و عرضه دانش آموختگان رشته جامعه شناسي در حوزه هاي مختلف، مبتني بر نيازهاي بازاركار، ضرورتهاي پژوهشي و توليد علمي درايران نيست، به گونه اي كه از يكسو دانشگاههاي ما از فقر وجود داتش آموختگان اين رشته در سطوح دكترا و بالاتر رنج مي برد و از سوي ديگر چه بسيار دانش آموحتگان اين رشته كه در مشاغل غير مرتبط با آموخته هايشان مشغولند،

  9) زبان انگليسي نه تنها در ساختار آموزش عمومي تا قبل از ديپلم، بلكه در سطح دانشگاهي نيز چنان وضعيت نابساماني دارد كه صرفنظر از دانشجويان و دانش آموختگان، بخش مهمي از مدرسان دانشگاهي رشته جامعه شناسي نيز از خواندن يك متن ساده تخصصي به زبان ديگر عاجزند. از اينرو كمتر نظريه اي توسط كارشناسان و پژوهشگران اين رشته، از روي متون اصلي صاحبنظران آن مطالعه و درك شده است و

  10) درنهايت اين دانش نتوانسته است در زمينه طرح نظريه ها و روش هاي تحقيق پيرامون مسائل جامعه ايران در حوزه هاي مختلف اجتماعي، فرهنگي، سياسي، اقتصادي، آموزشي، علمي، حقوقي، شهري ، روستايي و ... در فضاهاي دانشگاهي و بويژه غير دانشگاهي به موفقيت لازم براي شناسايي و فهرست بندي اولويت هاي تحقيقاتي در حوزه هاي مختلف جامعه شناسي و هدايت و حمايت از پژوهش ها و يافته هاي آن براي چاره جويي مسائل جامعه ايران برسد.              

  عمده هدف اين نوشتار پرداختن به تاريخچه، نقش وجايگاه جامعه شناسي در ايران، دريافت فراز و فرودها و توفيق و توقيف هاي اين رشته و صاحبنظران و علاقمندان آن در ايران معاصر براي پرداختن به دلايل ساختاري و تاريخي عمده مسائلي است كه در بالا اشاره شد. پرسشهاي اصلي در اين مقاله عبارتند از:                                                                  

 -- دانش جامعه شناسي از نظر محتواي آشنايي بدان در جامعه ايران از چه سال و دوره اي وارد ايران شد،  

 -- چه كساني پيشتازان طرح نگرش ها ومكاتب جامعه شناختي بودند و اين رشته رابه ميان مردم و فرهنگ عامه برده و با عقل سليم يا حكت عاميانه به چالش درانداختند،     

 -- ميزان و كيفيت شناخت، تحليل و نقد مسائل اجتماعي و فرهنگي در بين صاحبنظران اين رشته در دوره طرح و رشد اين علم در ايران چگونه بوده است،         

 -- آيا علاوه بر رشته جامعه شناسي رسمي در دانشگاههاي ايران كه از دوران پهلوي تا امروز كلاف و قلاف اصلي اين دانش در انحصار آموزش رسمي و دولت مدار بوده است، جريان ديگري بنام جامعه شناسي غير رسمي نيز وجود دارد؟ مختصات، نحله ها و انديشمندان اصلي اين دو جريان كدامند و 

  -- ميزان عمومي سازي  و نه عامي سازي اين رشته توسط كدامين جريان راهبري شده است و چگونه؟ 

  براي ترسيم نسبي تحولات اين رشته علمي و پاسخ گويي به سؤالات پيش گفته، دراين نوشتار ناگزيراز دوره بندي و تقسيم بندي دوگانه اي هستيم كه بتواند اين فراند و نقش هاي مهم رشد جامعه شناسي در ايران را بر نمايد. از اينرو با تقسيم بندي دو بخش رسمي و غير رسمي در اين رشته،  دو دوره را نيز بايد ازهم باز شناخت:  دوره نخست از ابتداي قرن حاضر-خورشيدي- تا انقلاب 57 و دوره دوم از سال  وقوع انقلاب تا كنون.          

 

قبلی

برگشت

بعدی