ارتباط با ما

اطلاعیه و پیامها لینک ها

درباره آزادگی

مقالات

شماره جدید

 بایگانی

مسئله ملی  و فدرالیسم

ملا حسنی

شماره 219

حقوق بشر

دانشجو

 

افراطي و كج فهمي قرار دارند كه هنوز در سوداي شور سالهاي نخست انقلاب و نظريه پردازان انقلاب فرهنگي هستندكه درصدد اسلامي كردن دانشگاهها و رشته هاي علمي از جمله جامعه شناسي اسلامي بودند. با وجود اينكه نسل نخست اين انقلابيون، به رد آراي خود در آن سالها پرداخته اند، اما عده اي با طرح جامعه شناسي اسلامي در پي سرابي ديگرند. اين گروه اززمره توجيه كنندگان نظام سياسي اند كه مناصب قدرت و مديريت در بخش هاي دانشگاهي و پژوهشي را در اختيار گرفته اند. اين لايه از گروه دوم بي اطلاع از عناصر دانشي، روشي و بينشي تفاوت ميان معارف علمي و ديني، چنان با صلابت از نظر خود دفاع مي كنند كه گويي در عالم جامعه شناسي، نسخه هاي ديگري از جامعه شناسي مسيحي، يهودي، بودايي، و كنفوسيوسي نيز وجود دارد! درطرف ديگر اين طيف، جامعه شناسي قرار دارد كه دانش آموختگان مرتبط يا افرادي با انديشه اجتماعي ديني هستندكه منتقد قدرت بوده و در انديشه طرح بديلي براي حفظ نظام سياسي با قالب هاي ديني و البته شبه دمكراتيك هستند. افراد وابسته به اين طيف قبل ازدغدغه براي حل و فصل مسائل اجتماعي جامعه ايران، نگاهشان ناظر بر قدرت بوده و با تعابير خودساخته اي مانند جامعه شناسي سرگرم كننده (كه ظاهرا خود بدان دچارند)، مدرنيته ايراني، مردم سالاري ديني يا اسلامي، مدافعان همان ديدگاه تندرو درنسخه هاي شبه علمي و نظري و به تعبير خودشان حداقلي هستند.
مهمترين خصيصه اين دو طيف موجود در گروه دوم عدم تفاوت گذاري ميان مفاهيم، آموزه ها و روش شناسي يا به تعبير فلاسفه علم، پاراديم هاي ميان دو حوزه معرفتي دين و علم است كه محصول آن التقاط مفاهيم وحوزه ها و ابداعات خود ساخته اي است كه نه تنها نوآوري و توسعه اي رابدنبال نمي آورد بلكه بخشي از انرژي ساير متفكران و نهادهاي علمي را نيز صرف حذف يا كاهش آثار زيانبار اين بيهوده سرايي ها مي كند. اين گروه برحسب منافع قشري، موقعيت شغلي و اجتماعي و نگرشهاي ديني و سياسي تصور دارند كه راه عيني سازي، آزمون پذيري و پاسخگويي اين رشته علمي و نظريه هاي مرتبط با آن، عبارت از بومي سازي ناشيانه با اتصاف اسلامي- شيعي يا علوي و يا ايراني، شرقي، آسيايي و..، به مفاهيم و آموزه هاي علمي و مدرني است كه در هيج جايي از دنيا نمي توان سراغي از آن يافت!
گروه سوم تحت عنوان جامعه شناسان حرفه اي از زمره افرادي هستند كه بي هيچ جهت گيري خاصي بر پايه آنچه كه ستاد انقلاب فرهنگي تعريف كرده است فقط به تدريس و آموزش مي پردازند و به اين رشته بعنوان صرفا نوعي كسب مي نگرند. اين گروه به آدمك هاي چوبيني تبديل شده اند كه كمتر نوآوري را مي توان از آنها سراغ گرفت. بسياري از دانش آموختگان سالهاي پس از انقلاب كه امروزه كمتر داراي گرايشات ايدئولوژيك بوده و عمدتا خنثي هستند در اين گروه مي گنجند. اين گروه با وجود آشنايي به مقدمات علمي اين رشته، بي هيج روزآمد سازي و مطالعه مؤثري، كمتر به توليد ونوآوري علمي پرداخته و در محافل رسمي ازانتقاد و طرح مسايل اجتماعي احتراز مي كنند و صرفا به فعاليت هاي سفارشي آموزشي و پژوهشي دولتي و ياخصوصي، آزاد و غيرانتفاعي اهتمام دارند.
تصوير مختصر و گذراي ارائه شده در بررسي وضعيت جامعه شناسي در ايران، بركنار از بررسي جامعه شناسان ايراني است كه در خارج از كشور با گرايشهاي سياسي مختلف فعاليتهاي گاه قابل توجهي نيز انجام داده اند.
بخش بزرگي از اين جامعه شناسان ايراني بعنوان نسل اول ايرانيان مهاجر كه در اثر انقلاب، ناگزير از ترك ايران شدند، يا وابسته به نظام پهلوي بوده و به گونه اي به همين عنوان به اجبار جلاي وطن كردند، يا درتعارض با نظام پهلوي و در صف انقلابيون بوده و سپس در ستيز با اسلاميون انقلابي به تبعيد ناخواسته تن دادند. در اين ميان جامعه شناسان ايراني ديگري نيز وجود دارند كه يا از نسل دوم مهاجران بوده و هنوز به مسائل ايران علاقمند بوده و بدان مي پردازند، يا گروهي هستند كه در طول سالهاي پس از انقلاب به تحصيل پرداخته و اقامت كشورهاي اروپايي يا امريكاي شمالي را پذيرفته اند. يكي از مهمترين محدوديتهايي كه اين طيف از جامعه شناسان ايراني مقيم خارج از كشور را احاطه كرده است، دوري آنان از واقعيت هاي اجتماعي و عدم دسترسي به ميدان تجربي وسيعي است كه مي تواند با تسلط بر نظريه هاي مرتبط ، به توليد نظري ويژه ايران بپردازد. بررسي سيماي عملكرد اين بخش از جامعه شناسان نيازمند شناخت از نزديك و مطالعه آثار آنان در خارج از كشور است كه در حيطه بررسي مقاله حاضر نمي گنجد.
جمع بندي
در پايان مي توان چنين نتيجه گرفت كه عليرغم قدمت نسبتا طولاني دانش، روش و بينش جامعه شناسي در ايران خواه رسمي يا غير رسمي، به دليل برخورد سياسي خواه از سوي ارباب قدرت و خواه از سوي منتقدان قدرت در سير تحولات اين رشته علمي در ايران، اين رشته هنوز نتوانسته است در فضايي آزاد به سه ايستگاه اصلي فرايند تحقيق در مسائل اجتماعي و فرهنگي ايران، يعني مسئله يابي، مسئله شناسي و مسئله زدايي بپردازد.
از اينرو در بين انباشت وسيع نظريه ها، ديدمانها يا پارادايم هاي مطرح در حوزه هاي مختلف اين علم از حوزه اقتصاد تا سياست و فرهنگ و نهاد هاي متعدد اجتماعي از دولت تا خانواده، هنوز نتوانسته است به شناخت دقيق پديده ها و تحليل و ارايه راههاي تخفيف اين مسائل اهتمام ورزد.
اين خصيصه بويژه از آنرو بعنوان يك بحران در جامعه شناسي ايران مطرح مي شود كه مراكز اسناد وكتابخانه هاي مؤسسات آموزش عالي و پژوهشي اجتماعي و فرهنگي در ايران به زندان گزارش هاي پژوهشي مبدل شده است كه به دليل تجربه گرايي محض در جامعه شناسي ايران امروز، فقط تلنباري از آمار، پرسشنامه ها و تحقيقات خرد دامنه وجود دارند كه هيچ تحليل نظري يا ثانويه اي از آنها بيرون نمي آيد.
از سوي ديگر پديده شبه نخبگان دراين رشته نيز اصحاب قدرت را به نظرات و رهنمودهاي هم انديشاني سوق مي دهد كه از بين آن نظرات راهكار عيني براي راهيابي مسائل متعدد جامعه ايران امروز بدست نيامده و نخواهد آمد زيرا كه بخش بزرگي از اين مسائل در ساختار و عملكرد قدرت و دولت و حكومت در ايران نهفته است.
از اينرو بنظرمي رسد با توجه به اهم چالش هاي پيش گفته در مقدمه اين نوشتار، جامعه شناسي در ايران فاقد نقش و جايگاه علمي و اجتماعي لازم براي شناسايي و راهيابي مسائل جامعه از يكسو، و طرح وتوسعه يافته هاي پژوهشي براي دستيابي به نظريه هاي وثيق وقابل اعتماد و پايايي در حوزه هاي مختلف جامعه شناسي از سوي ديگر است. در اينجا به تعبير كواكبي در اثر خود بنام” طبايع الاستيداد“ بايد اذعان داشت
در نظام هاي ديكتاتوري، علوم اجتماعي بويژه جامعه شناسي نمي توانند رشد يابند.
 

 

قبلی

برگشت

بعدی