ارتباط با ما

اطلاعیه و پیامها لینک ها

درباره آزادگی

مقالات

شماره جدید

 بایگانی

مسئله ملی  و فدرالیسم

ملا حسنی

شماره جدید

حقوق بشر

دانشجو

 

*تقیه

بعضاً انجمن برای توجیه سکوت و سازش با رژیم به بحث تقیه استناد می نماید. آنها تقیه را از تعریف حاج میرزا محمد تقی اصفهانی استفاده می کنند. ایشان تقیه را چنین تعریف می نماید:

معنی تقیه که واجب است، این است که شخص مومن در جائی که اظهار حق کردن برای او خوف و ضرر عقلائی به جان و مال یا آبروی او هست خود را نگه دارد و اظهار حق نکند بلکه اگر ناچار شده بجهت حفظ جان یا مال یا آبروی خود به موافقت کردن با مخالفان بزبان، با آنها موافقت کند قلب او مخالف زبان او باشد.(18)

در این تعریف هیچ جایی برای زمانی که دین در خطر می افتد و بنا به آیه شریفه قرآن با مال و جان و آبرویتان در راه خدا جهاد کنید قرار داده نشده است. حال آنکه حفظ اسلام قطعا اولی تر از حفظ جان و مال و آبروست و این صراحت قرآن است. آنچه مهم است اینکه تقیه برای حفظ ایمان است نه برای مومن لذاست که این مسئله نه تنها عقلی و شرعی به نظر نمی رسد بلکه بیشتر شبیه توجیه و اختیار کردن بهانه برای فرار از مبارزه و عملی کردن این دیدگاه که بایستی نشست تا امام زمان (ارواحنا فداه) تشریف بیاورند می باشد.

امام خمینی (ره) در این باره در كتاب ولایت فقیه می فرمایند:

تقیه برای حفظ اسلام و مذهب بود كه اگر تقیه نمیكردند مذهب را باقی نمی گذاشتند، تقیه مربوط به فروع است مثلا وضو را اینطور یا آنطور بگیر؛ اما وقتی اصول اسلام ، حیثیت اسلام، در خطر است، جای تقیه و سكوت نیست.(19)

*دین و سیاست

انجمن در قبال عدم دخالت در مبارزات به گونه ای مبارزه با رژیم را کار سیاسی پنداشته و معتقد است که آنها در سیاست دخالت نمی کنند. و این جزء اساسنامه آنهاست.

البته همانطور که قبلا گفته شد دلیل اصلی شکل گیری این تفکر به مسائل شخصی شیخ محمود حلبی بر می گردد و آنچه که در اساسنامه آنها آورده شده است نیز از همان جا نشات می گیرد. انجمن در برهه ای برای عدم دخالت در سیاست از اعضای خود تعهد کتبی اخذ می نموده است.

البته نقش مرجع تقلید انجمن و همچنین فزونی یافتن اهمیت بهائیت در ذهن اعضای انجمن نیز مضاف بر این علت شد. به گونه ای كه طالب هیچ گونه مزاحمتی در راه مبارزه با بهائیت (بنا بر تعریف خود) نبودند.

آنها در توجیه این مطلب که چرا در مبارزات شرکت نکردید دلیل می آورند که عده رسالت مبارزه (همان کار سیاسی در ادبیات آنها) دارند و یک عده هم بایستی بنشینند و دفاع علمی و اعتقادی کنند و ما در طول دوران مبارزه چنین کرده ایم.

البته پاسخ چنین ادعاهایی روشن است.

مگر انقلاب اسلامی و مبانی اعتقادی را می توان از سیاست نمود و مگر سیاست و دخالت در آن جزئی از مبانی اعتقادی ما نیست. به قول حضرت امام خمینی (ره):

ما مکلفیم به اینکه در امور دخالت کنیم. ما مکلفیم در امور سیاسی دخالت کنیم و مکلفیم همانطور که پیغمبر می کرد(20).

*نگاه نسبت به مرجعیت

از دیگر ادله ای كه انجمن برای سكوت خود و عدم شركت در مبارزات و سکوت در قبال جنایات رژیم پهلوی می آورند بحث مرجعیت است. می گویند که ما مقلد آقای خویی هستیم و ایشان به مبارزه حکم ندادند.

شهید مطهری در قبال اینگونه تقلید می فرمایند:

تقلید بر دو نوع است: ممنوع و مشروع. یک نوع تقلید است که به معنای پیروی کورکورانه از محیط و عادت است که ممنوع است. اخیرا در بعضی از مردم که در جستجوی مرجع تقلید هستند می گردیم کسی را پیدا کنیم که آنجا سر بسپاریم، می خواهم بگویم تقلیدی که در اسلام دستور رسیده است سر سپردن نیست، چشم باز نگه داشتن است. تقلید اگر شکل سرسپردگی پیدا کرد هزارها مفاسد پیدا می کند.... دانش تشخیص بسیاری از اعمال و خلافکاریها را خداوند در فطرت همه افراد بشر قرار داده و اگر کسی بگوید "جاهل بر عالم بحثی نیست، ما دیگر نمی فهمیم شاید تکلیف شرعی چنین و چنان اقتضا کرده باشد و مثال اینها" این شریک جرم است و اگر مرجعی هر راه خطائی رفت او هم دنبالش می رود این مفسده ایجاد می کند.(21)

البته گاهی مسأله را به گونه ای دیگر طرح می نمایند: که یک حکم داریم و یک موضوع (یا همان مصداق حکم ) مثلا حکم اینست که با طاغوت مبارزه کنید و مصداق آن رژیم پهلوی. آنگاه می گویند تعیین حکم با مرجع است و تعیین مصداق با مقلد و مرجع کاری با مصداق نداشته باشد و اگر هم داشت مقلد ملزم به اطاعت نیست و بدین وسیله عدم شرکت خود در مبارزات را توجیه می کردند. می گویند ما که حکم نداریم در سال 42 با آمریکا مبارزه کنید لذاست که موضوع است. بر این دلیل چندین اشکال وارد است:

اول اینکه اگر به عهده شماست چگونه است که مبارزه را تشخیص ندادید حال آنکه بخش زیادی از مراجع تشخیص دادند.

دوم اینکه آقایان وظیفه مرجع را اشتباه فهمیده اند. در این مورد حضرت امام خمینی (ره) در کتاب شریف ولایت فقیه در بحث پیرامون روایت "الفقها امنا الرسل.... " می فرمایند: به حکم عقل و ضرورت ادیان، هدف بعثت و کار انبیا(ع) تنها مسأله گویی و بیان نیست... در حقیقت مهمترین وظیفه انبیا(ع) برقرار کردن نظام عادلانه اجتماعی از طریق اجرای قوانین و احکام است. که البته با بیان احکام و نشر تعالیم و عقاید الهی ملازمه دارد... بنابر این "الفقها امنا الرسل" یعنی کلیه اموری که به عهده ی پیامبران است، فقهای عادل موظف و مامور انجام آنند...(22)

امام در بخش دیگری از كتاب ولایت فقیه خود می فرمایند:

اسلام را به مردم معرفی كنید تا نسل جوان تصور نكند كه آخوندها در گوشه نجف یا قم دارند احكام حیض و نفاس می خوانند و كاری به سیاست ندارند؛ و باید سیاست از دیانت جدا باشد. این را كه باید دیانت از سیاست جدا باشد و علمای اسلام در امور اجتماعی و سیاسی دخالت نكنند، استعمارگران گفته و شایع كرده اند.(23)

لذاست که وظیفه فقها این نیست که مسأله بگویند و کنار بنشینند. که خود مجری هستند و بایستی وارد مصداق بویژه در چنین مسائلی گردند.

و سوم در ملاک های اعلمیت مراجع بحث دانایی به مسائل اجتماعی و سیاسی هم می باشد چرا که اینها جزو اسلام است و اگر مرجعی فاقد چنین شرطی باشد اصولا در بحث اعلمیت ایشان شک و تردید است.

*دیدگاه انجمن نسبت به تشکیل حکومت اسلامی قبل از ظهور

بر اساس کج فهمی انجمن از برخی احادیث و ادعیه، معتقد می باشند که مبارزه و به تبع آن تشکیل حکومت قبل از ظهور امام زمان ( ارواحنا فداه) باطل است.

به عنوان مثال به حدیث زیر از امام صادق(علیه السلام) استناد می کنند که طبق تحلیل انجمن قیام و به طبع آن تشكیل حكومت اسلامی باطل خواهد بود. چرا كه مقدمه تشكیل حكومت اسلامی قیام و مبارزه است:

تا ظهور امام قائم ما زمانش فرا نرسد خروج نکرده و نخواهد کرد احدی از ما برای دفع ظلم و جور آنها و اقامه حق جز آنکه مبتلای به قتل و شهادت بشود و هر که قیام کند جز آنکه بر غم و اندوه ما و شیعیان بیفزاید کاری از پیش نبرد.

بر این اساس انجمن معتقد است که حکومت نمی تواند بر مبنای عدالت شکل بگیرد و بایستی بر مبنای عصمت پایه ریزی شود. در این باره موسس انجمن می گوید:

اول شما یک افسر، یک پیشوا و رهبر معصوم... پیدا کنید، یک رهبری که بتواند اداره اجتماع کند روی نقطه عصمت نه عدالت....

...الان هم می گویی حکومت اسلامی خوب است، شما آن مصداق حاکم اسلامی را نشان بدهید، اونی که معصوم از خطا باشد نشان بدهید، اونی که هوا و هوس و حب ریاست و شهرت و غضب و تمایلات نفسی به هیچ وجه در آن اثر نکند نشان بدهید، او بیاید توی

 

صفحه قبل

برگشت

صفحه بعدی