ارتباط با ما

اطلاعیه و پیامها لینک ها

درباره آزادگی

مقالات

شماره جدید

 بایگانی

مسئله ملی  و فدرالیسم

ملا حسنی

شماره جدید

حقوق بشر

دانشجو

 

ـ عوامل شتاب دهنده (سياستها و اقدامات ضد مردمي شاه که مصاديق آن در تاريخ معاصر به وفور يافت ميشود.

جنبش دانشجويي ایران

- فكر ميكنم براي اينكه پيوند بحث با بحث قبلي هم برقرار شود لازم است به اين نكته تصريح كنيم كه بايستي ميان دو مقوله مرحله شناسي جنبش دانشجويي و گونه شناسي جنبش دانشجويي تمايزي قائل بشويم. گونه شناسي جنبش دانشجويي ناظر به مقولاتي مانند بار ايدئولوژيك و فكري تشكلها و جريانات دانشجويي است.

مثلاًفرض كنيد بخش مذهبي جنبش دانشجويي كه پرسش شما را شامل مي گردد و همين باعث تفاوتش ميشود. اما درباره مقوله دوم نميتوان دورهبندي غيرقابل تجديد نظري ارائه داد، به اعتقاد من ميتوان دورهبنديهاي مختلفي ارائه كرد

اما اگر از نگاهي ديگر بخواهيم قائل به تقسيمبندي شويم، از نظر تحول جنبش ميشود گفت مرحله اول از شهريور 20 آغاز ميشود، مرحله دوم را مرحلة پيدايش نهضت ملي و مرحله سوم را از 15 خرداد 42، مرحله چهارم را از سال 57 كه پيدايش تفكرات اسلامي در فضاي دانشگاهها و تسلط آن پس از انقلاب تا آغاز جنگ تحميلي مرحله اي بسيار كوتاه اما بسيار پربارو حادثه است مرحلة پنجم از آغاز تا پايان جنگ 8 ساله است كه دوران خاموشي سياسي جنبش دانشجويي است و نقش ويژهاي كه جنگ در محيط دانشجويي ايفاء ميكند و ارتباطي كه دانشگاه با وضعيت جديد و جنگ تحميلي دارد و حتي نقشي كه در فرماندهي، فني و اطلاعات جنگ ايفا ميكند. مرحله ششم آغاز جمهوري دوم يا پس از جنگ و رحلت بنيانگذار جمهوري اسلامي است تا دوم خرداد1376. مرحله آخر هم از دوم خرداد و به روي كارآمدن آقاي خاتمي است تا بعد.

- پس از انقلاب دوره كوتاه سال 57 تا آغاز جنگ را داريم كه به دليل بازشدن فضاي سياسي و عدم استقرار كامل دولت جديد و اينكه برخي از سازمانها و نهادهاي حكومتي به وجود نيامده و گروههاي سياسي مختلفي در گوشه و كنار شكل گرفتند شاهد تكثر سياسي بي قاعده اي در فضاي عمومي كشور و در فضاي دانشگاه هستيم . پس از آن در دورة جنگ وارد مي شويم كه خود شرايط جنگ فضاي سياسي را تحت تأثير قرار مي دهد. پس از بحث انقلاب فرهنگي در سال 1359 خيلي از گروههاي سياسي سركوب ميشوند و كنار ميروند وبه تبع آن فضاي دانشگاه يكدست ميشود. ما عملاً چيزي به نام جنبش دانشجويي نداريم و نهادهاي دانشجويي هم كاملاً همسو با حكومت حركت ميكنند. در زمان جنگ هم در خدمت جنگ و عرصههاي نظامي و فكري و فرماندهي جنگ هستند. بعد از پايان جنگ به دليل اينكه ترك هايي در دستگاه فكري ايدئولوژيكي نيروهاي مذهبي به وجود ميآيدو نيروهاي محافظهكار ارام آرام به قدرت ميرسند و به موازات آن تشكلهاي دانشجويي هم از آن متأثر ميشود و باصطلاح جوسياسي دانشگاهها دو شقه مي شود. ثنويت از جهاتي راه را براي شكلگيري رفتار تازهاي در دانشگاهها باز ميكند و بعد از روي كارآمدن آقاي خاتمي، جنبش دانشجويي به خاطر نقشي كه در اين تحول داشت، موقعيت ممتازي پيدا ميكند.

دورهی دوم جنبش دانشجويي در ابتدای دوران استقرار نظام و آغاز سياستهاي موسوم به تعديل اقتصادی در دولت آقاي هاشمی به وقوع پيوست. در اين دوره، رويكرد جريان دانشجويي، عدالتطلبی و مساوات در توزيع ثروت، قدرت و منزلت در كشور بود. در اين دوره جنبش دانشجويی با نوعي دوگانگی در رفتار برخی از حاكمان نسبت به شعارها و آرمانهای انقلاب روبهرو شد و بهتدريج از گفتمان رسمی قدرت فاصله گرفت.

دورهي سوم جريان دانشجويی از دوم خرداد سال 76 آغاز شده و با پشت سر گذاشتن حوادثي از جمله 18 تير، كوی دانشگاه تهران و حملهی گروه فشار به نشست اتحاديهي انجمنهاي اسلامي در شهرهای خرمآباد و اراك، اكنون با تعطيلی كلاسهای درس به خاطر صدور حكم اعدام برای يك استاد دانشگاه در تداوم است

. جنبش دانشجويی ايران در ١٠ سال گذشته دو نگاه مشخص به دانشگاه را از خود طرد کرده و در مقابل آن موضع گرفته است:

١-يک نگاه ، ديد "ابزاری" داشتن به اين جنبش بوده و هست که تلاش دارد نقش جنبش دانشجويی را در حد "ابزار چانه زنی" برای گروه های سياسی تقليل دهد.

اين نگاه آفات و مصيبت هايی را بر پيکره جنبش وارد ساخت که هنوز هم التيام نيافته است. در چارچوب اين نگاه، اين جنبش بايد درمواقع لازم وارد صحنه شده و درانتخابات مختلف از اين گروه وآن دسته حمايت کند. اما

اگر روزی جنبش دانشجويی به پيگيری مطالبات به حق صنفی، سياسی، اجتماعی و ...مورد دغدغه خود وارد صحنه شود در چارچوب اين نگاه مرتکب گناه "تندروی" شده و هيچ يک از گرو هها و احزاب سياسی برای

دانشجويان قدمی بر نمی دارند.

به عبارت بهتر در اين نوع نگاه ابزاری، دانشجو و جنبش دانشجويی ای خوب است که بشود روی آن حساب کرد

و به عنوان عقبه و سياهی لشگرگروه های سياسی و احزاب مختلف در آيد.

٢- نگاه ديگری که متاسفانه در سا لهای اخير تشديد شده است نگاه "امنيتی" به اين جنبش بوده است. در قالب اين نگاه دانشگاه يک معضل و دانشجو فی نفسه مخل امنيت کشور است.کوچک ترين مطالبه صنفی دانشجويان به

سرعت رنگ امنيتی می گيرد وتلاش می شود يک تفکر قالب و کليشه ای در دانشگاه حاکم شده و تکثر طبيعی و ايدئولوژيک محيط های علمی و دانشگاهی انکار شود.

اين نگاه به دانشگاه و جنبش دانشجويی، با امنيتی کردن موضوع تلاش دارد تا درتعامل با فضای دانشگاه الگوهای مديريتی و رفتاری" امنيتی " را دراين فضای علمی تعميم دهد و نا گفته پيداست که به دليل عدم سنخيت اين نگاه با

واقعيت فضای علمی ودانشگاهی، اين راه کار درنهايت به غير از تشديد فضای راديکاليسم در دانشگاه ها راه به جايی نمی برد. پر واضح است که امنيتی کردن فضای دانشگاه و تلاش برای "يونيفرمه" کردن دانشجويان ( از طرز

لباس پوشيدن تا نوع انديشيدن) به طور تاريخی الگوی تجربه شده و شکست خورد های است که به غيراز منافع آنی و زود گذر (و البته بسيارنامطمئن) چيزی رانصيب سياست گذاران اين ايده نمی کند.به نظرمی رسد جنبش دانشجويی

امروز ايران، بيش از هر چيز به کسب استقلال عمل و دور کردن هيمنه حضور دولتی از فضای مديريتی دانشگاه می انديشد که اين امردر صورت تحقق و تثبيت به طور يقين در گام نخست به نفع حاکميت ودرگام دوم به نفع دانشگاه،

دانشجو، جنبش دانشجويی و جامعه است.

در پايان ذکر اين نکته ضروری به نظر می رسد که هر چقدر که جنبش دانشجويی تلاش کند تا خود را از دولت دور

 

قبلی

برگشت

بعدی