ارتباط با ما

اطلاعیه و پیامها لینک ها

درباره آزادگی

مقالات

بایگانی


مسئله ملی  و فدرالیسم

ملا حسنی

شماره جدید آزادگی 

سید ابراهیم نبوی

صدا

دانشجو

 

بازگو مي كند و نقش دولت آمريكا را در توزيع اين ماده مرگ آفرين در سطح جهان ، نشان ميدهد.

  جاناتان کوزل که خود يک معلم يهودی ساکن شهر نيويورک می باشد در کتاب: Amaying Grace کودکان سياهپوست آمريکا را قربانيان فقر می نامد و با مقايسة آماری هزينه های آموزشی کودکان سفيد پوست با کودکان سياهپوست ساکن هارلم , نشان می دهد که چگونه با محروم کردن اين کودکان که تنها جرم آنها رنگ پوستشان است آيندة ايشان را به تباهی می کشد.

   دولت آمريكا در حاليكه براي هر كودك سفيد پوست ، سالانه 600000 دلار هزينه تحصيلي مي پردازد ( در مدارس دولتي) براي همان مقطع آموزشي يك كودك سياهپوست ، حتي يك دهم اين مبلغ را هزينه نمي كند . براي اين كودكان كه به ناچار به جاي مدرسه در خيابان پرورش مي يابند آينده اي جز خلاف كاري و زندان در انتظار  نيست . حال آنكه اگر فقط ده درصد بودجه معمول را هزينه آموزش ايشان ميكرد ، مي توانستند آينده ديگري داشته باشند .

         نويسنده در پايان افشا مي كند كه اين امر در واقع جزئي از  سياست اقتصادي آمريكا مي باشد تا زندانها كه عهده دار گرداندن بخشي از صنايع اين كشور هستند به واسطه زندانيان كه به عنوان كارگران مجاني به كار در زندانها اشتغال دارند ، با كمترين هزينه ، بيشترين بهره را براي اين دولت  به ارمغان  آورند . ناگفته پيداست كه  دولت آمريكا با تعبير خود از انسان و برنامه ريزي هاي اقتصادي خود ، كدام گروه اجتماعي را پيشاپيش براي اين بردگي ، انتخاب نموده است.

      مايكل لوين نويسنده ديگر آمريكائي در كتاب رسواكننده خود : Tringle  Of  Death  در باره فضاحت تجارت خون زندانيان آمريكا گزارشي مي نويسد با اين مضمون كه  دولت آمريكا زير نظر سازمان سيا ، خون زندانيان را به قيمت هر كيسه هفت دلار خريداري كرد و سيصد ميليون كيسه ازآنها را بدون آزمايشهاي متداول ، به قيمت هر كيسه پنجاه دلار به كشور كانادا فروخت . هفت هزار از نفر از گيرندگان اين خون ، در گذشتند كه چهار هزار نفر از آنها بر اثر ابتلا به ايدز ، جان باختند و پنجاه هزار نفر شناخته شده اند كه همگي به بيماري سفليس و هپاتيت و ايدز مبتلا هستند .

      سرماية بزرگ غرب و همه آنهائي كه بشريت را دست آويز طمع ورزي خود مي سازند باور دارند كه مي توانند با بهره كشي بي وفقه از انسان در همه ابعاد ، سيرتر ، آسوده تر و بيشتر زندگي كنند اما آيا اين باور به حقيقت خواهد .

پيوست و دردنيائي گرسنه و جنگزده ، زخمي و غارت شده ، برده و حقارت ديده ، ميتوان امن و آسوده خاطر و سربلند و شاد زيست ؟

دولت آمريکا به عنوان بزرگترين توليد کنندة ابزارِ جنگی , لاجرم در جستجوی بيشترين بازار عرضة محصولات خود, بزرگترين مبلغ جنگ در جهان است . اوکه همة راه ها را به جنگ ختم می کند و تنها پيشنهاد وی به بشريت برای زنده ماندن بکش تا زنده بمانی است چگونه می تواند مبشر صلح و بدعتگزار جنبش های بشر دوستانه در جهان باشد؟

   در دنياي دشمن خوئي كه او به واسطه ترفندهاي پرجارو جنجال خويش آفريده است ديگر كجا ميتوان از دوستي و يگانگي بشر، وراي تفاوتهاي جغرافيائي ، مذهبي ، نژادي و طبقاتي ، سخن راند . او پيش از اين زمينه عاطفي و فكري اين فرآيند ضروري جهان بشري را به بيراهه كشانده و نيروهاي آدميان را در برابر يكديگر آرايش جنگي داده است .

عموم انسانها با جهل به حقيقت ، در اين تحقير و سركوب ، به صف آرائي هاي خصمانه او مي پيوندند و به اين ترتيب كوره آتش جنگ هستي سوز را افروخته تر مي سازند .

       اما آيا نمودهاي چندي از جنايتهاي اين نماد دموكراسي و تمدن طلائي لازم است تا بشريت با هوشياري بيشتري مرزهاي انديشه و احساس خود را بر تاخت و تازهاي بي رمق و ميان تهي تبليغاتي وي فرو بندد و از هم آوائي و همراهي با وي در سركوب ملتها ، پرهيز نمايد .

      بيش از آن ، جاي بسي تاسف است كه حتي عرصه هاي پر رونق و شتاخته شده فرهنگي نيز از گزند اين تهاجم زيركانه ، مصون نمانده و اين نكته ، زنهاري  است براي مصرف كنندگان توليدات ادبي و فرهنگي تا هوشياري و بينش انتقادي خود را نسبت به آنچه مي شنوند ،    مي خوانند و مي بينند، از دست ندهند ، مبادا كه قدح آب زلال خود را در نيمه راهِ شرب ، گل آلود و مسموم دريابند .

      باشد كه در جستجوي سرچشمه زلال حقيقت ، به سراب دل نبنديم و در لباس دوست ، معبود خود را كه انسان است در مسلخ خطا ، قرباني نكنيم .                                                            

برما چه می رود؟

سایه سیرجانی

مي پرسم علت باقي ماندن حكومتي چنين چه بوده؟

و مي بينم جواب در شكل گيري اين اعجوبه نهفته گشته. تغذيه اي مداوم ميان سه سنگ بنايش: فلسفه، هدف و وسيله اش. يعني ميان دين مداراني كه عصارة مبارزه را بر دين نهادند، بازيگراني كه با تقية توجيه وسيله توسط هدف زير عباي اسلام عزيز خزيدند و هدفي كه با كوته نظري گروه اول و وسوسة گروه دوم به نابودي ايران و ايراني نشانه رفته است.

دشمن ما ابدا خارجي نيست؛ دشمن ما جهل و متكلم وحده شدن جماعتي است كه زبان مردم را در حلقوم خفه مي كنند و ملت را نادان تصور مي كنند براي خودشان مي برند و مي دوزند و قبايي چهل تكه را در بهت و نا باوري بر تن مردم مي كنند و اينگونه ايام مي گذرانند. ايامي كه با تولد و سپري شدن سالهاي جوانان ايران زمين در گير است. جواناني كه نه حكومت و نه زبانداران نگاهبان چنين اعجوبه اي را در سطح بر آورده كنندگان نيازشان نمي دانند، و گام را به درستي بلندتر از اين جماعت برداشته اند.

روزي كه احزاب قديم به تغذيه از قدرت جديد پرداختند ماهيت خويش را آشكارا به نمايش ما مردم نهادند. تغذية اي كه به پا داشت چنين اعجوبه اي جنايتكار انجاميد. جامة ريا را كسي جز ايشان بر

 

 

قبلی

برگشت

بعدی