ارتباط با ما

اطلاعیه و پیامها لینک ها

درباره آزادگی

مقالات شماره جدید

مسئله ملی  و فدرالیسم

ملا حسنی

بایگانی

 

حقوق بشر

دانشجو

 

اين ادعا كه سرمايه دارى واقعاً مسأله ارضى را در بخشهاى مركزى و پيشرفته اش حل كرده، هميشه از سوى بخش بزرگى از چپ پذيرفته شده بوده است. نمونه آن، كتاب معروف ?كارل كائوتسكى? با عنوان ?مسأله ارضى? است كه قبل از جنگ اول جهانى نوشته شده است.

نظريه پردازان اتحاد شوروى، اين ديدگاه را به ارث بردند و بر پايه آن، دست به مدرنيزاسيون، از طريق اشتراكى كردن نوع استالينى زدند كه نتايج بسيار نامطلوبى به بار آورد. آنچه دائم ناديده گرفته شد، اين بود كه سرمايه دارى گرچه اين مسأله را در بخش مركز حل كرد، اما اين كار را با ايجاد مسأله ارضى غول آسيايى در بخش محيطى كرد و حل نهايى اين مسأله با قوم كشى نيمى از جمعيت كره زمين قابل انجام است. در چارچوب سنت ماركسيستى، اين تنها ديدگاه مائوتسه تونگ بود كه به درك ابعاد اين چالش پى برده بود. بنابراين آنهايى كه مائو را متهم به انحراف دهقانى مى كنند، به صرف طرح چنين انتقادى، نشان مىدهند كه ظرفيت تحليلى براى درك سرمايه دارى امپرياليستى ندارند و كل بحث را به گفتمانى انتزاعى درباره بحث عام سرمايه دارى تقليل مى دهند.

مدرنيزاسيون از طريق بازار سرمايه دارى نوليبرالى كه از سوى سازمان تجارت جهانى و پشتيبانان آن پيشنهاد مى شود، در نهايت دو مؤلفه را كنار هم قرار مى دهد، بى آنكه الزاماً آنها را با هم تركيب كند: يكى اينكه توليد مواد غذايى در مقياس جهانى به وسيله كشاورزى رقابتى و مدرن، اساساً درشمال كه در آينده شايد بخش كوچكى از جنوب را هم دربر گيرد - صورت گيرد؛ دوم عبارت از به حاشيه راندن، حذف و به فقر نشاندن فزاينده اكثريت سه ميليارد دهقان جهان سومى و بالاخره، منزوى كردن آنها در نوعى اردوگاه ذخيره اى. اين طرزفكر گفتمان طرفدارى از مدرنيزاسيون و برجسته كردن كارايى با يك سلسله سياستها براى ايجاد اردوگاه انسانهاى ذخيره اى و بومى و رها كردن قربانيان اين سياستها به ادامه حيات در حالت فقر كامل مادى و فضاى زيستى تركيب مى كند. از اين رو، دو مؤلفه فوق به جاى آنكه با هم در تعارض قرار گيرند، مى توانند مكمل هم باشند.

آيا مى توان بديل هاى ديگرى تصور كرد و آنها را به طور گسترده مورد بحث و گفت و گو قرار داد؟ بديلهايى كه در آن، كشاورزى دهقانى تا آينده اى قابل پيش بينى در قرن بيست و يكم حفظ شود، و به طور همزمان همراه با فرآيند دائم پيشرفت تكنولوژيك باشد تا از اين طريق، امكان تحول با سرعت و ميزانى صورت گيرد كه اجازه انتقال گام به گام دهقانان به اشتغال غير روستايى و غير كشاورزى را بدهد؟

اتخاذ چنين اهداف استراتژيكى، مستلزم اتخاذ مجموعه اى از سياستها در سطح كشورى، منطقه اى و جهانى است.

  

در سطح كشورى، مستلزم اتخاذ سياستهاى كلان براى حمايت از توليد مواد غذايى دهقانى در برابر رقابت نابرابر با كشاورزى مدرن و انحصارات كشاورزى عظيم چه در محل و چه در سطح بين المللى است. اين كار به تضمين بهاى مناسبى براى مواد غذايى در داخل كمك مى كند بهايى كه از قيمت گذارى بازار جهانى مصون خواهد بود، چرا كه قيمتها در بازار جهانى با پرداخت يارانه هاى عظيم كشاورزى كشورهاى ?شمال? به توليد كنندگان كشاورزى اش به طور يك جانبه و غير عادلانه اى پايين نگه داشته شده اند.

چنين سياستهاى راهبردى، الگوى توسعه صنعتى و شهرى موجود را نيز زير سؤال مى برد، زيرا توسعه در اين كشورها نبايد بر پايه اولويت دادن به توليد براى صادر كردن باشد (توليدى كه ناچار به پايين نگه داشتن سطح دستمزد است و ناچار است قيمت مواد غذايى را هم پايين نگه دارد). توجه آن بيشتر بايد معطوف به گسترش موزون بازار داخلى باشد.

اين برنامه در عين حال، مستلزم اتخاذ الگوى كلى سياستهايى است كه تأمين غذاى داخلى را تضمين مى كند و اين، شرط گريزناپذيرى براى هر كشورى است كه بخواهد عضو فعال جامعه جهانى باشد، زيرا در صورت خودكفايى غذايى است كه مى تواند استقلال خود را حفظ كند و توان ورود به مذاكرات بين المللى را داشته باشد.

در سطح منطقه اى و جهانى، مستلزم توافقها و سياستهاى بين المللى است كه از احكام جزمى و ليبرالى حاكم بر سازمان تجارت جهانى دورى جويد و راه حلهاى ويژه و خلاقى را براى مناطق مختلف جايگزين آن احكام كند؛ راه حلهايى كه معضلات ويژه و واقعى شرايط اجتماعى و تاريخى هر منطقه را درنظر داشته باشد.

مسأله جديد نيروى كار

جمعيت شهرنشين كره زمين اكنون تقريباً نيمى از كل جمعيت جهان، يعنى حدود سه ميليارد نفر را دربر مى گيرد. دهقانان نيز تقريباً نيم ديگر را تشكيل مى دهند. اطلاعات جمعيت شناسى به ما اجازه مى دهد تمايز ميان آنچه طبقه متوسط مى خوانيم، با طبقات زحمتكش تشخيص دهيم.

در مرحله كنونى تكامل سرمايه دارى، طبقات مسلط - صاحبان رسمى وسايل توليد عمده و مديران سطح بالا كه كارگزار صاحبان وسايل توليداند - با آنكه بخش بسيار كوچكى از جمعيت جهان را تشكيل مى دهد، اما سهم عظيمى از كل درآمدهاى جامعه را تصاحب مى كنند. طبقه متوسط به مفهوم قديمى اش غير مزد بگيران، صاحبان مؤسسات كوچك و مديران متوسطى كه الزاماً در حال سقوط نباشند - را نيز به شمار آنان اضافه مى كنيم.

توده عظيم كارگران در بخش مدرن توليدشامل مزدبگيرانى مى شود كه اكنون چهارپنجم جمعيت شهرى در بخشهاى مركزى و پيشرفته جهان را تشكيل مى دهند. اين توده عظيم دست كم به دو بخش تقسيم مى شود كه مرزبندى ميان آن دو، هم براى ناظر بيرونى كاملاً قابل رؤيت است و هم در ذهنيت آنانى كه درونش هستند، به راستى قابل لمس.گروه اول را مى توانيم زحمتكشان تثبيت شده يا پايدار بناميم، به اين مفهوم كه از جمله به بركت داشتن امتيازات حرفه اى توان چانه زدن با كارفرمايان را دارند و از اين رو، حداقل در برخى كشورها بيشتر آنها در اتحاديه هاى قدرتمندى سازمان يافته اند و بنابراين از امنيت شغلى نسبى برخوردارند. تقريباً در تمام موارد، اين بخش از وزنه سياسى برخوردار است كه توان چانه زدنش را تقويت مى كند.گروه ديگر، توده بزرگ زحمتكشان تثبيت نشده يا ناپايدار را تشكيل مى دهد كه شامل كارگرانى است كه به دليل ناتوانى در چانه زدن (يا به دليل پايين بودن مهارت يا نداشتن مدارك اقامت و تابعيت و يا به دليل تبعيض نژادى و قومى) شرايط متزلزلى دارند، به علاوه بخشى كه مزدبگير نيستند (بيكاران يا فقرايى كه در بخش غير رسمى اقتصاد مشغول به كارند). اين بخش از طبقات زحمتكش را نمى توان جذب نشده ياحاشيه اى خواند، زيرا بخش جداناپذيرى از منطق سامانه اى (سيستميك) حاكم بر انباشت سرمايه اند.

بر پايه اطلاعات موجود، از كشورهاى پيشرفته و برخى كشورهاى جنوب (كه آمارها را مى توان از آن بيرون كشيد) تقسيم بندى نسبى بخشهاى مختلف گروههاى تعريف شده در بالا را در ميان جمعيت شهرى كره زمين مى توان به دست آورد.

جمعيت كشورهاى ?مركزى? تنها شامل ۱۸ درصد از كل جهان مى شود، اما چون ۹۰ درصد اين جمعيت شهرنشين است، بنابراين، بخش اخير يك سوم كل جمعيت شهرى جهان را تشكيل مى دهد.(جدول ۱)

طبقات زحمتكش سه چهارم جمعيت شهرى جهان را تشكيل مى دهند كه دوسوم آن جزو گروه ناپايدارند (حدود ۴۰ درصد از طبقات زحمتكش در بخش مركزى و ۸۰ درصد آن در بخش ?محيطى? جهان جزو گروه ناپايدارند). به عبارت ديگرع طبقات زحمتكش ناپايدار دست كم نيمى از جمعيت شهرى جهان را تشكيل مى دهند. در بخش محيطى، اين درصد بسيار بزرگتر از ۵۰ درصد است.

 

قبلی

برگشت

بعدی