ارتباط با ما

اطلاعیه و پیامها لینک ها

درباره آزادگی

مقالات

شماره جدید

 بایگانی

ملا حسنی

مسئله ملی  و فدرالیسم

شماره جدید   

دانشجو

حقوق بشر

 

دکتر محمد مصدق و بهائیان

بهرام چوبینه bahramchoubine@hotmail.com    بخش 2

متهمین در کاخ دادگستری ایران

محمد علی بوذری وزیر دادگستری رزم آرا، از اهالی طالقان و در جوانی آخوند بود و روابط بسیار نزدیکی با مرجعیت و دستگاه روحانیت داشت. از همه مهمتر رابطه بسیار خوبی با فدائیان اسلام داشت. پس از ترور هژیر نواب صفوی رهبر سازمان تروریستی فدائیان اسلام به توصیه طالقانی ها در روستاهای قزوین و طالقان پنهان شد و در آنجا علیه بهائیان پنهانی سخنرانی و روستائیان را به کشتار و آزار بهائیان آن نواحی ترغیب و تشویق میکرد. شگفت انگیز آنکه در زمان سپهبد رزم آرا بهائیان در سراسر ایران مورد آزار قرار گرفتند و بسیاری از کارمندان بهائی بویژه در وزارت فرهنگ بدستور شمس الدین جزایری وزیر فرهنگ از کار بیکار شدند. ایشان از نواده سید نعمت الله جزایری آخوند مشهور دربار شاه سلطان حسین صفوی و پدر بر پدر روحانی بودند. شمس الدین جزایری وزیر فرهنگ سالهای طولانی در کسوت روحانیت و بهمین سبب سالها امیرالحاج بود.

در اینجا می باید این نکته حائز اهمیت را متذکر گردم که تمامی وزراء و رجال سیاسی، فرهنگی و بویژه قضائی کشور از زمان رضا شاه تا سالهای پایانی دوران محمد رضا شاه، تقریبا بدون استثناء همگی یا قبلا در کسوت روحانیت بودند و یا آخوندزاده و یا از فئودالها و از هزار فامیل ایل قاجاریه. بهائی ستیزی و ستیز با اندیشه های پیشرو و مترقی در این فرمانبران دیوانی ریشه ای دیرینه و نهانی داشت.

در زمان نخست وزیری رزم آرا یورش بی سابقه ای به جامعه بهائیان ایران شروع شده و بهائی ستیزی در سراسر ایران گسترش چشم گیری نموده بود. این مسئله آرامش این اقلیت دینی را ربوده بود. چاره ای نبود و طبق سنت همیشگی بهائیان از این تبعیضات و بی عدالتی ها به مقامات مسئول برای دستیابی به حقوق قانونی خود متوسل شدند.

محفل ملی بهائیان ایران با ارسال شکوائیه های متعددی به سپهبد حاج علی رزم آرا نخست وزیر، تقاضای رسیدگی به فجایعی را که در ایران علیه بهائیان انجام می گرفت کرد. اما حاج علی رزم آرا در پی نقشه عملی ساختن کودتا بود و هیچ اهمیتی به شکوائیه های بهائیان نمی داد. شگفت انگیز آنکه برخی از وزرای او را مذهبیون متهم به عقاید بهائی می کردند. فدائیان اسلام در اعلامیه های خود علیه رزم آرا، همیشه بدنبال نام علی اکبر مهتدی معاون نخست وزیر، مترجم مشهور کتاب روح القوانین منتسکیو سگ بهائی می نوشتند.

تصمیم رئیس دادگستری کرمان برای ارسال پرونده زندانیان بهائی را در بالا بازگو کردم و اکنون زمان آن رسیده است دلیل و دلایل ایشان را برای این اقدام پیگیری نمائیم:

سپهبد رزم آرا آنچنان که از باقر عاقلی نقل کردم از هر اتفاقی به نفع خود استفاده می کرد و در فکر آن بود از متهمین بهائی و زندانی در یزد نیز بسود خود بهره گیرد. بدین جهت رزم آرا نخست وزیر در یک تماس تلفنی به محمد علی بوذری وزیر دادگستری، توصیه میکند: سعی کنید که متهمین در راه یزد به تهران کشته شوند تا همگی از گرفتاری و سر و صدای این پرونده و محاکمات آن آسوده شویم.

بهائیان خبر شدند که رزم آرا در فکر سوء استفاده از زندانیان بهائی در یزد است. در سومین شکوائیه طولانی، محفل بهائیان ایران پس از گزارش مصائب بی شماری که بهائیان در سراسر کشور به آن مبتلا بودند، به قضیه انتقال بهائیان زندانی یزد به تهران و نگرانی آنان از این دستور به سپهبد حاج علی رزم آرا می نویسد:

موضوع دیگر که آنهم بسیار مهم و قابل توجه آن مقام رفیع بوده و هست این است که بموجب مقررات قانونی باید محاکمه این مظلومان بیگناه [متهمین قتلهای ابرقو].در کرمان انجام پذیرد و روی همین اصل زندانیان را به آن شهر انتقال داده و وکیل آنان نیز به آن محل رفته است، معلوم نیست به چه جهت ناگهان رأی مراجع قضائی بر گشته و پرونده به تهران احاله گشته است. با آنکه بر اولیای امور واضح و عیان است که در تهران نفوس مغرض و متعصب به تحریک محرکین و متنفذین یعنی همان اشخاصی [اعضاء فدائیان اسلام] که در محاکمه قاتلین دکتر برجیس آن هیاهو و غوغا را بپا کرده اند صف آرائی ها خواهند نمود و چه بساطی خواهند گسترانید.

تمام این قرائن و امارات یعنی صرف نظر از عدم تعقیب عاملین حقیقی قتل زن ابرقوئی، و در عوض دستگیری جمعی بیگناه که روحشان هم از این واقعه خبری نداشته و بردن آنان ابتدا به کرمان و احاله پرونده بعدا به تهران و درج مقالات و اعلانات تحریک آمیز و خلاف واقع در بسیاری از جرائد مرکزی و محلی و انتشار اعلامیه ها بر ضد جامعه بهائی و بیانات مفسدت انگیز گروهی از واعظین و ذاکرین بر رأس منابر و سکوت اولیای محترم امور انتظامی و موافقت مراجع عالیه قضائی با اقدامات دادگستری یزد و کرمان؛ این محفل را متقن می سازد که بطور حتم و قطع در این قضیه دسائس و توطئه های دامنه داری طبق نقشه های دقیق بر ضد بهائیان بیگناه ایران در میان است و نفوس ذینفع مایلند که نوایای سیئه خویش را تحت این عناوین عملی سازند... چون این محفل همواره آرزومند بوده و هست که در دوره زمامداری آن شخص محترم [حاج علی رزم آرا] چنین وقایع نا ستوده اتفاق نیفتد به کمال صمیمیت حقایق مسلمه را به عرض رسانیده، امیدوار است برای رفع این تضییقات اوامر صریحه و دستورات اکیده صادر فرمایند.

سپهبد حاج علی رزم آرا باز هم توجهی به شکوائیه جامعه بهائی نکرد و بدنباال عملی ساختن نقشه شوم خود بود. به هر حال بدستور رزم آرا و وزیر دادگستریش، متهمین با ترس و وحشت با اتوبوس به تهران اعزام شدند. در سراسر راه قویا شایع و بر سر زبانها افتاده بود که قرار است در مسیر راه اتوبوس متهمین بهائی به تهران، مورد حمله قرار گیرند. گاهی هم شنیده میشد که رزم آرا مایل است از این جریان سوءاستفاده کرده و به بهانه جلوگیری از حمله به بهائیان و سرکوب آشوب در شهرهای مختلف، حکومت نظامی اعلام و سپس کودتا کند.

بهائیان به تدبیر دیگری متوسل می شوند و دکتر حبیب مؤید که از دوستان رزم آرا بود به نزد نخست وزیر می فرستند. رزم آرا در دوران خدمت نظامی در کرمانشاه به بیماری سختی دچار شده بود. تنها طبیب عالم و ماهر شهر دکتر حبیب مؤید بهائی که تحصیل کرده خارج بود را برای درمان او می برند. دکتر مؤید با کوشش زیاد موفق بدرمان رزم آرا می شود و این سبب دوستی بین آن دو می شود به طوری که رزم آرا به دکتر مؤید پدر خطاب می کرد و دکتر مؤید هم او را فرزند می نامید. دکتر حبیب مؤید پس از شهریور 1320 از کرمانشاه رهسپار تهران می گردد و در تهران مقیم و دو باره به طبابت مشغول می شود و یکی از بیماران وی هنوز رزم آرا هست. بهر روی محفل ملی بهائیان ایران او را که همچنین یکی از اعضاء این محفل بود بسوی رزم آرا گسیل می کند. حبیب مؤید نزد فرزند! سپهبد و نخست وزیر ایران حاج علی رزم آرا می رود و داستان بیچارگی بهائیان یزد را از آغاز تا انجام تعریف می کند. نخست وزیر نه تنها به تقاضا و دادخواهی پدر ترتیب اثری نمی دهد، بلکه برانگیحته میشود و از صدور دستور رسیدگی عادلانه به وضع متهمین امتناع می ورزد و به یکباره در حالیکه در چهره او قدرت جوئی نمودار شده بود، از دکتر حبیب مؤید می پرسد:پدر- آیا تصور می کنید که من به اهداف خود نائل گردم؟ دکتر مؤید پاسخ می دهد فرزند من که از نیات باطنی شما آگاه نیستم؛ اما پدرانه به شما نصیحت می کنم همیشه خداوند قادر متعال را ناظر اعمال خود بدانید و با عدالت رفتار کنید و پایه های حکومت خود را روی خون مظلومان قرار ندهید. دکتر مؤید با غم و نومیدی فراوان دفتر نخست وزیر را ترک کرد و جریان ملاقات خود را به اطلاع محفل ملی

قبلی

برگشت

بعدی