ارتباط با ما

اطلاعیه و پیامها لینک ها

درباره آزادگی

مقالات

شماره جدید

 بایگانی

مسئله ملی و فدرالیسم

ملا حسنی

شماره جدید

حقوق بشر

دانشجو

 

آموزشی بچههای دوزبانه اطلاعات و دادههای خيلی روشنی را به دست ميدهند. خلاصهی مشروحتر نتايج تحقيقات که در اينجا به صورت کوتاه معرفی ميشوند را ميتوان در Baker 2000, Cummins 2000 و Skutnabb-Kangas 2000 مطالعه نمود. دو زبانه بودن تأثير مثبتی روی رشد زبانی و آموزشی بچهها دارد. چنانچه تواناييهای دو يا چند زبانهی بچهها در همان دورهی ابتدايی رشد داده شود، آنها درک عميقتری از زبان پيدا ميکنند و ميآموزند چگونه اين تواناييها را بکار ببندند. آنها از تجارب بيشتری برای تقويت زبان خود برخوردار خواهند شد، مخصوصاً اينکه اگر شکل نوشتاری اين زبانها را بياموزند. آنها ميتوانند از طريق قياس تضادی (کنتراستيو) تشخيص دهند که چگونه زبانهای مختلفِ آنها واقعيت را سازماندهی ميکنند. بيش از 150 تحقيق در 35 سال اخير خيلی به وضوحی آنچه را به اثبات رساندهاند که فيلسوف آلمانی، گوته، زمانی گفته بود: شخصی که تنها يک زبان را ميداند، خود اين زبان را هم در واقع نميشناسد. تحقيقات روشن ميسازد که بچههای چندزبانه در انديشيدن منعطفتر هستند، چون روی اطلاعات کسبشده به دو زبان مختلف کار ميکنند.

از سطح معلومات و ميزان تسلط در زبان مادری ميتوان ميزان تسلط و اشراف به زبان دوم را پيشبينی کرد. بچههايي که با يک مبنای محکم زبانی و دانش زبان مادری خود به مدرسه ميآيند، تواناييها و استعدادهای بالاتری از لحاظ آموزش زبان رايج و آموزشی مدرسه از خود نشان ميدهند. چنانچه والدين و بستگان نزديک بچهها چون پدربزرگان و مادربزرگان بتوانند اوقاتی را با بچهها و نوههای خود سپری کنند، برای آنها قصه بخوانند و با آنها در مورد مشکلات صحبت کنند، طوريکه بچهها بتوانند گنجينهی لغات و مفاهيم را در زبان مادری خود گسترش دهند، آمادگی بهتری در مدرسه از خود نشان ميدهند، زبان آموزشی را بهتر و سريعتر ميآموزند و رشد و موفقيت بهتری خواهند داشت. اطلاعات و تواناييهای بچهها ميتوانند بين زبانها منتقل و جابجا شوند، بدين معنی که آنچه که آنها در زبان مادری در منزل و خارج از مدرسه آموختهاند به زبان آموزشی [و از زبان آموزشی به زبان مادری] منتقل سازند. چنانچه روند و فرآيند مفاهيم و توانايي انديشيدن بچهها را مورد تأمل قرار دهيم، درخواهيم يافت که هر دو زبان مادری و آموزشی بچه با هم در پيوند متقابل قرار دارند. انتقال [مفاهيم و دادهها و معرفتها] بين زبانها ميتواند به هر دو سو باشد: چنانچه تواناييِ زبان مادریِ بچه، مثلاً در يک برنامهی دو زبانه، رشد داده شود، وی ميتواند مفاهيم، زبان و تواناييهای خواندن [متن، کتاب، روزنامه، ..] را که در زبان اكثريت جامعه ميآموزد، به زبان مادری خود انتقال دهد. کوتاه سخن: چنانچه مدرسه دسترسی به هر دو زبان را ممکن سازد، هر دو زبان همديگر را بارورتر و عنیتر ميسازند.

آموزش و تقويت زبان مادری بچه در مدرسه نه تنها به وی ياری ميرساند که زبان مادری خود را به خوبی فراگيرد، بلکه در خدمت رشد دانش وی در ارتباط با زبان آموزشی نيز است. اين شناخت که الف) دوزبانهبودنِ بچهها محاسن زبانی برای بچهها به دنبال دارد و ب) توانايي بچهها در دو زبان پيوند تنگاتنگی با هم دارند، با عنايت به نتايج تحقيقات فوقالذکر غيرمترقبه نيست. دانشآموزان دو زبانه، چنانچه به آنها بطور جدی و مؤثر زبان مادری آموزش داده شود و به ويژه تواناييهای آنها در امر خواندن متن در زبان مادری تقويت گردند، در مدرسه موفقتر از بچههای يکزبانه خواهند بود. اما اگر آنها مجبور شوند، زبان مادری خود را به عقب برانند و رشد اين زبان به اين دليل دچار وقفه و اختلال شود، زيربنای ادراکی و فردی آموزش آنها نابود ميگردد.

صرف وقت برای آموزش زبان مادری مانع رشد زبان بعنوان ابزار انديشه (CALP) در زبان اکثريت جامعه نيست. برخی از معلمان و والدين برآنند که آموزش دوزبانه و يا آموزش زبان مادری مشکلساز است. آنها نگران اين هستند که اين برنامهها وقت دانشآموزان را برای آموزش زبان اکثريت ميگيرد. يک مثال: آيا چنانچه در يک برنامهی دوزبانه 50 درصد آموزش به زبان مادری و 50 درصد به زبان اکثريت صورت گيرد، آموزش زبان دوم لطمه نخواهد ديد؟ يکی از مطمئنترين نتايج تحقيقات بينالمللی حکايت از آن دارد که برنامههای آموزشیِ درست اجرا شدهی دوزبانه، دانش زبانی و تخصصی دانشآموز در زبان خود را بدون کوچکترين تأثير منفی روی رشد معرفت زبانی وی در زبان اکثريت تقويت ميبخشند. در بلژيک در يک برنامهی آموزشی چندزبانه به نام Foyer در همان مرحلهی ابتدايي تواناييهای کتبی و شفاهی همزمان در سه زبان رشد داده ميشوند (زبان مادری، هلندی و فرانسوی). اينجاست که مزيتهای آموزش دوزبانه و سهزبانه آشکار ميگردد.

ما ميتوانيم به ياری نتايج بعملآمده از تحقيقات فوقالذکر دريابيم که چرا چنين چيزی ممکن است. اگر بچهها به زبان اقليت (مثلاً زبان مادری خود) آموزش ببينند، اين زبان را به مفهوم تنگ و محدود خود نميآموزند، بلکه همزمان مفاهيمی را ياد ميگيرند و تواناييهاي فکری و هوشیای را کسب ميکنند که برای زبان اکثريت هم ميتوانند بکار ببندند. مثلاً دانشآموزی که ميتواند به زبان مادری خود بگويد که ساعت چند است، ديگر شيوهی کار ساعت را آموخته است و لازم نيست مجدداً آن را در زبان دوم (مثلاً زبان اکثريت) بياموزد. وی تنها نياز به اتيکتها (برچسبها) يا ساختارهای سطحی برای بروز تواناييهای فکریای دارد که قبلاً کسب نموده است. در سطوح زبانیِ بالاتر هم انتقال و جابجايي اطلاعات و دادهها بين زبانها وجود دارد، مانند تواناييهای آکادميک (علمی و دانشگاهی) و يا توانايي مطالعه: ميتوان در پاراگراف يک متن و يا در يک داستان انديشهی محوری و پيام اصلی را از جزئيات پشتيبان تميز داد، علت و معلول را نام برد، فاکت و نظر را از هم متمايز ساخت و حوادث را در يک داستان و يا گزارش تاريخی به ترتيب نام برد.

زبان مادری بچه ها آسيب پذير است و ميتواند در اولين سالهای مدرسه فراموش شود. بسياری از مردم در حيرت هستند که به چه سرعتی بچههای دوزبانه در نخستين سالهای مدرسه در ارتباطات روزمره زبان اکثريت را ميآموزند (البته اين بچهها زمان بسيار طولانیتری لازم دارند تا به بچههای جامعهی اکثريت در امر کاربرد زبان بعنوان ابزار انديشه (CALP) برسند). اما بسياری از آموزگاران و مربيان به اين امر توجه کافی نميکنند که بچهها به چه سرعتی هم ميتوانند زبان مادری خود را از دست بدهند، حتی در محيط خانه. ابعاد و سرعت از دست دادن زبان مادری بستگی به تعداد سخنوران اين زبان در مدرسه و در همسايگی دارد. آنجا که زبان مادری خارج از مدرسه در اجتماع خودی (Community) بيشتر مورد استفاده قرار ميگيرد، پديدهی از دست دادن زبان مادری بچهها رقيقتر و ضعيفتر است. اما اگر سخنوران اين گروه زبانی در يک منطقهی معين متمرکز نشده باشند، ممکن است بچههای آنها زبان مادری خود را در عرض 2 الی 3 سال اول مدرسه از دست بدهند. هر چند ممکن

 

قبلی

برگشت

بعدی