ارتباط با ما

اطلاعیه و پیامها لینک ها

درباره آزادگی

مقالات

بایگانی


نیشگونه

ملا حسنی

شماره جدید آزادگی 

سید ابراهیم نبوی

صدا

دانشجو

 

دزد حرف خبرنگار را قطع می کند و میگوید : یعنی شوما با اونهمه کمالات فرق یه آفتاب دزد و که بخاطر شکم زن و بچه ش باینکاردس میزنه یا " گدازادها"ایکه به غلط توی روزنومتون بهشون میگین " آقازاده " نمیدونین ؟!

خبرنگار کمی سرخ میشودو میگوید : منظورم را بد تعبیر نکنید ولی ...دزد بدون توجه به خبرنگار ادامه میدهد :

شوما دزدی رفسنجانی و خانواده اش رو که مثل اختاپوس روی ثروت مملکت دست انداخته و حتی به زیر خاکی ها رحم نمی کنن ... یا خامنه ای و سگهای نگهبانش و شورای نگهبان ، که این روزا برای اضافه ترشدن حقوق ملیونی ماهانه شون با مجلس شیوخ سر شاخ شدن و آشغال کله های کیلوئی نظیر رضائی ها ... شمخانی ها ... نقدی ها و نسیه ایها که درآمد کشور را صرف خرید های آنچنانی می کنن ... با من و امثال من یکی میدونین ؟

دوست عزیز توی روزنامه ات بنویس درسته ما دزدیم ... ولی بر خلاف آخوندا انصاف داریم .. وجدان داریم رحم و مروت سرمون میشه .. به کسی زور نمی کنیم و از آدمای فقیر نمی دزدیم .. مال بچه یتیم رو بالا نمی کشیم و حلال و حروم سرمون میشه .

بنویس ما بادمجون دورقاب چین نیستیم و مثل امت همیشه در صحنه برای کسی هم خوش رقصی نمی کنیم ... تازه بعد از این همه گه کاری منبررفته و بای خلق الله موعظه کنیم ...  دم خواجه حافظ گرم که برای این شبه آدما گفته بود :

واعظان کین جلوه بر محراب و منبر می کنند 

 چون به خلوت میروند آن کار دیگر می کنند 

آره داشم ما خلوت و آشکار مون یکیه  .                

خبرنگار : پس بخاطر مقایسه ای که آیت الله جنتی از شخصیت " روحانی " و " دزد " در فیلم کرده به شما برخورده ؟

دزد از کوره در میرود و با ناراحتی میگوید : بازم که دارین برای این جونورا تره خرد می کنین ....جنتی ها ، مصباحها ، شیرازیها و سایر آشغال کله ها از اینکه با ما مقایسه شدن افکار چوب تو آستینشون کردن .

ما میدونیم  دزدی عمل ناصوابیه ولی وقتی قراره با آخوند و روحانی و روضه خون مقایسه بشیم بی تعارف بهمون بر می خوره و با صدای بلند فریاد می زنیم ... ما دزدا  شرف داریم  به هر چه آخوند و روحانی .....

اگه دزدی ما یک یا دو نفر و حداکثر خانواده ای را از هستی ساقط میکند ، دزدی حضرات بقول شما علمای اعلاء نه تنها مال که جهن و ناموس مردم را دزدیدن . مدت بیست و پنج ساله که با حرفهای صدتا یک قاز و خر رنگ کن سوار مردم شدن . بابا گلی به جمال هیتلر و چنگیز و ... اونا اگه می کشتن ، اگه می سوزوندن و  ویرون می کردن وحتی به سگا و گربه ها رحم نمی کردن . این بلاها روسر مردم کشور ای مغلوب در میاوردن نه سر مردم کشورای خودشون اما اینا چی ؟ بوئی از انسانیت و شرف و مردانگی نبردن . انگار در سال 57 مملکتو توسط امام زمان فتح کردن !! که اینطور مردمو می چزونن ؟!

این نامردهابرای سر قدرت موندن ، جنگ راه انداختن . ایران رو به ویرونی کشوندن ... جونارو معتاد کردن ... دخترا و زنارو به فحشا کشوندن ... آدما ی درس خونده را مجبور کردن ترک وطن کنن یا توی زندون همه را کشتن .

از شوما که خبرنگارین می پرسم ، کجا ما قاچاق دخترانخردسال داشتیم ؟ کی اینهمه دخترای فراری و خیابونی داشتیم ؟الان همه مردم کوچه و بازار میدونن که آخوندای بی غیرت اونارو برای عیش و عشرت شیوخ اون طرف آب قاچاق می کنن ...

لعنت به باعث و بانی اش .

خبرنگار با تعجب می پرسد. چه کسی باعث و بانی این همه کثافتکاری هاست ؟

دزد : همون بابائی که از روز اول مانع این دلقکان مفتخور و هرزه نشد و اجازه داد بالای منابر هر گهی که دلشان میخواهد بخورن  و به جون اونهم دعا کنن .

بگذریم حرف زیاده و دل همه مردم پر درد ... فقط قول بدین هر چه گفتیم توی روزنامتون بنویسین . راستی اسم روزنومتون چی بود ؟

 خبرنگار : روزنامه آزادی ولی مامجاز نیستیم هر چه که دلمان خواست بنویسیم .!!

دزد : پس اجازه دارینچی بنویسین ؟

پاورقی "با مداد خمار" و یا "شب سراب" ؟

... شاید هم ترانه خانم گوگوشو که میخوند :  

آقا خوبه ...آقا تازه ..آقا.....

امین امین بعد از گفتن این کلمات بدون آنکه منتظر جواب خبرنگار شود از جایش برخاست و رو به قهوه چی کرد و گفت : مش جعفر ، پول چائی ها رو بذار به حساب ما و از قهوه خانه خارج شد .

خبرنگار حاج و واج نگاهی به مشتریان قهوه خانه انداخت و شروع به جمع کردن وسایلش نمود . ناگهان متوجه رو نام ایکه " امین " جا گذاشته بود می شود ، آنرا ورق می زند چشمش به یادداشتی میافتد که با خط درست رویش نوشته بود :

مارمولک یعنی :

م  :     ملا

آ   :    آخوند - آیت الله

ر  :     روحانی روضه خوان

 

م  :     مفتخور

و  :     وطن فروش واسطه

ل  :     لئیم

ک :     کلاش کثافت

رفسنجان و ردّ پاي قبيله ي هاشمي

محمدرضا نسب عبداللهي

روز گذشته(24 خرداد 83)  خبري درباره اعتبارنامه حميدبهرامي، نماينده رفسنجان در مجلس هفتم روي تارنماهاي خبري به چشم مي خورد.موضوع از چه قرار است:

ابتدا به گذشته باز مي گرديم.حميد بهرامي كه به لحاظ فكري نزديك به محافظه كاران است در دوره پنجم و همچنين در دوره هفتم از حوزه انتخاباتي شهرستان رفسنجان،نام خود را در ليست نامزدهاي انتخابات مجلس قرار داد. فضاي انتخاباتي دوره پنجم مجلس در شهرستان رفسنجان به شدت ملتهب بود.در آن دوره،حسين هاشمیان كه از اقوام هاشمي رفسنجاني است پس از چهاره دوره نمايندگي مجلس،در برابر حميد بهرامي كه سياست هاي او و قبيله هاشمي ها را در رفسنجان به باد انتقاد گرفته بود،شكست تلخي را تجربه نمود. وضعيت رفسنجان در آن زمان به گونه اي بود كه در يكي از مجالس تبليغاتي،حسين هاشميان(نايب رئيس اسبق مجلس) و حسين ! مرعشي (رئيس فعلي سازمان گردشگري و استاندار اسبق كرمان) به شدت از سوي مردم خشمگيني كه طي سال هاي متمادي سرمايه خود را با مديريت قبيله اي هاشمي ها بر باد فنا مي ديدند؛مورد ضرب و شتم قرار گرفتند،به گونه اي كه اين دو از بيم جان خويش در ابتدا به داخل حرم امامزاده محمدصالح روي آوردند و بعد از ساعتي و به گمان فرو نشستن دامنه اعتراضات، سوار بر  ماشين، قصد رهايي از مخمصه را داشتند كه دوباره در ميان حلقه اي از مردم سنگباران شدند و نهايتا به باغات پسته اطراف شهر گريختند. اما اين پايان حادثه نبود. بعد از آنكه نامزد مقابل قبيله هاشمي

 

قبلی

برگشت

بعدی