نشریه ازادگی – شماره ۲۵۵


تصویر روی جلد : الی رها

تصویر پشت جلد : الی رها

مدیر مسئول و صاحب امتیاز : منوچهر شفائی     Manoochehr Shafaei

همکاران :

جمشید غلامی سیاوزان         Jamshid Gholami Siavazan

سید ابراهیم حسینی             Seyed Ebrahim Hosseini

سمیه علیمرادی                    Somayeh Alimoradi

دکتر زهرا ارزجانی                  Dr. Zahra Arzjani

طراحی پشت و روی جلد :

 الی رها   Eli Raha

چاپ و پخش :

 مهدی عطری      Mahdi Atri

یادآوری:

آزادگی کاملاً مستقل و زیر نظر مدیر مسئول منتشر می‌شود.
نشر آثار، سخنرانی‌ها و اطلاعیه‌ها به معنی تائید آن‌ها نبوده و فقط به دلیل اعتقاد و ایمان به آزادی اندیشه و بیان می‌باشد.
با اعتقاد به گسترش افکار، استفاده و انتشار آثار چاپ شده در این نشریه بدون هیچ محدودیتی کاملاً آزاد است.
مسئولیت هر اثری بر عهده نویسنده آن اثر است و آزادگی صرفاً ناشر افکار می‌باشد.

فهرست مطالب:

 خشونت و فقر عامل پایداری دولت جمهوری اسلامی محمد گلستانجو
 این کشتی عظیم از یخ ساخته شده است!‏ مرجان خالقی
 تعادل عباس قهرمانی
 بودجه های نجومی مراکز مذهبی ایران و دین گریزی جوانان حمیدرضا تقی پور دهقان تبریزی
 برخورد دوگانه جمهوری اسلامی با نیازمندان داخلی و خارجی فریبا مرادی پور
 دیابت  رویا ایرانی
 بار دیگر “اعتراضات” چرا…؟! م.پویا
 مقایسه اعلامیه جهانی حقوق بشر و حقوق اسلامی سید ابراهیم حسینی
 دیگر سکوت جایز نیست … مریم مرادی
 حقوق کودک چیست امیر مرتضی قوچانی پور پسندیده
 علل بیکاری دانش آموختگان در بازار کار ایران دکتر زهرا ارزجانی
 روز جهانی مذهب  محسن سیاحی
 لزوم جدایی دین از سیاست بررسی تاریخی سکولاریسم در ایران جمشید غلامی سیاوزان
 در حمایت از تظاهرات اخیر مردم ایران سروده ام سپیده کرامت بروجنی
 علل اعتراضات اخیر مردم در ایران تقی صیاد مصطفی

 خشونت و فقر عامل پایداری دولت جمهوری اسلامی

محمد گلستانجو
آیا تا به حال از خود پرسیده اید که میوه تلاش مردم و ذخایر و منابع به کجا میرود و چرا تلاشها به نتیجه مطلوب نمیرسد؟
کشوری که از همه نظر ثروتمند و ذخایر طبیعی در آن فراوان است ، چطور به چنین روز افتاده است، چرا تحصیل کردگان و نوابغش مجبور به جلای از میهن میشوند، کودکانش مجبور به بیگاری و دخترانش مجبور به خود فروشی ؟
مردان و زنان دست به خود کشی و خودسوزی میزنند ؟
چطورآمار زندانیان هر روز بیشتر و بیشتر میشود ؟
روزی نیست که خبری درد آور نشنویم . یا باید خبر مرگ عزیزی را که برای امرار معاشش تلاش میکرده بشنویم ، یا خبرهای ناگواری را از زندانها و خلاصه خبرهای تاسف بار پشت سر هم ، ایا میتوانید به من بگویید چه بر سرما آمده است ؟
من میگویم ، دیگر سکوت جایز نیست ،هم میهن من ، ای پاره تنم سی‌ و نه سال است که ما مردم ایران در زیر سایه‌ شوم حکومت اسلامی تنها درد و رنج دیده‌ایم. آنهایی که در بطن جمهوری اسلامی هستند و یا با مزدوری برای این رژیم امرار معاش میکنند،از ما نیستند و با شهامت می‌‌توانم بگویم که ایرانی نیستند.کسی‌ که شقاوت،آدمکشی و استبداد و مردم آزاری را مرتکب می‌‌شود و یا این‌ها را روا می‌داند ،نمی‌ تواند هموطنم باشد، این جماعت اندک و در اقلیت با شقاوت و خشونت خود را به قدرت رسانیده اند و وقتی در جامعه ایی قدرت نه با مردمی بودن بلکه با سرکوب و آدمکشی بدست آید نتیجه ایی جز همین سرنوشتی که در حال حاضر حکمفرماست نخواهد بود .

یکی از مصائب امروزه در ایران مسئله فقر اقتصادی است که بر کسی‌ پوشیده نیست و در تشریح آن هم اسناد و مدارک بسیار است به یقین همه ما تا مقدار زیادی می‌‌دانیم ولی‌ لازم است تا مروری ساده بر دلایل فقر اقتصادی در جامعه امروز ایران داشته باشیم ، در این باره می‌‌توان به چهار مورد اصلی‌ اشاره کرد و در مورد آن‌ها کنکاوشی در خودمان برای رفع آنها بکنیم.
۱- حربه‌های رژیم از فقر
سیاست هدفمند رژیم اسلامی در زمینه گرفتار کردن مردم آزاده ایران زمین به فقر و نداری ترفندی برای وادار کردن آنها به همکاری با رژیم و پذیرش هر گونه ظلم و ستم و بد رفتاری است و اینکه دیگر به آزاده بودن فکر نکنند ،هنگامیکه وضعیت مالی مردم بد و نامعلوم است و در تمام روز در فکر تامین نا‌ن خانواده،اجاره مسکن و دیگر مشکلات هستند ، طبیعی است که دیگر جایی برای اندیشه کمبودهای فردی و اجتماعی همچون آزادی و دموکراسی به ذهنشان خطور نمیکند.
رژیم منحوس جمهوری اسلامی تعمداً مردم را در فقر و روز مره گی قرار می‌‌هد چرا که نمیخواهد فرصت اعتراض علیه وضع موجود را به مردم بدهد ، از زندان و شکنجه و اعدام برای هراس افکنی استفاده میکند آنهم به دلایل موهوم اسلامی، در سایه افزایش تعطیلی‌ کارگاه‌ها و کارخانه‌ها و نرخ بالای بی‌ کاری، زندگی‌ اکثر ساکنان شهرها را زیر خط فقر برده،حتی آنهایی که اشتغال به کار دارند حقوق و دستمزد کمی‌ دریافت میکنند که کفاف هزینه‌های خود و خانواده‌هایشان را نمیدهد.
آمار بالایی از مردم با مشکل فقر دست به گریبانند و این میزان در میان کودکان بسیار دردآور تراست . این امر تصادفی نیست، بلکه تارو پودهای هدفمند رژیم برای اعمال فشار علیه مردم از طریق حربه اقتصادی است. آنچه طی‌ چند ساله گذشته پیرامون طرح و سپس قانون هدفمند کردن یارانه‌ها گذشت ، نشان میدهد که مکانیزمهای تصمیم گیری در راستای سیاستهای فرهنگ گدا پروری و صدقه گیری است، نه اینکه ایجاد کار و دستمزد‌های کافی‌ برای رفاه و اتکا‌ به خود شهروندان، رژیم برای ادامه بقایش مردمی بی‌ اراده، ذلیل و بیچاره را میپسندد و میداند که استقلال و آزادگی مردم دیگر جایی را برای حکمرانی خودفروختگان و نابکاران نخواهد گذاشت .
۲- بی‌ کفایتی و مدیریت اقتصادی نادرست
یکی‌ دیگر از دلایلی که موجب فقرو نابسامانی اقتصادی در کشور است و هر روز باعث عمیق تر شدن شکاف‌های طبقاتی می‌شود اداره مملکت توسط عده‌‌ای آخوند و عمال بی‌ کفایت و بی‌ سواد است ، بروز رکود اقتصادی دائمی و از بین رفتن زیر ساخت‌های اقتصادی با وجود چنین افرادی اجتناب ناپذیر است ،لازم به توضیح نیست که تخصص آخوندها تعالیم مسائل دینی البته بشکل صحیح آن است نه حکمرانی و مسائل سیاسی و اقتصادی ولی از آنجایی که قدرت ویروسی است که همه را وسوسه میکند این قشر هم از این قاعده مستثنی نشدند ونتوانستند طعم شیرین قدرت را رها کنند و به هر قیمتی خواستار آن شدند حتی نابودی مردمی که در به قدرت رسیدن آنها دخیل بودند .در این راستا از مشاورین مزدور در کنارخود بهره بردند تا بتوانند حکمرانی خود را ادامه دهند و ازهمان افراد برای سرکوب و آدمکشی ، مزدورانی مطیع و نادان که نه بر اساس میزان تخصص و علم و قابلیت ،بلکه بر اساس میزان ارادتی که نشان میدهند انتخاب میشوند و در نهایت ، با وجود چنین مشاورین بله قربان گو و انحصاری شدن منابع مالی کشور در یک دایره بسته از آخوندها و وابستگان و مریدانشان ، گسترش روزافزون فقر در طبقه متوسط و ضعیف زیاد دور از انتظار نیست .
۳ – بحران سازی رژیم
کشور ما دارای بزرگ‌ترین ذخایر نفت و گاز وسایر منابع طبیعی است و این‌ها ما را تبدیل می‌کند به کشوری با دسترسی‌ به بیشترین انرژی طبیعی در دنیا میکند ، و میتواند ما را به یک قطب غنی و قدرتمند تبدیل کند که با وجود آن از هر لحاظ مردم در رفاه و سلامت باشند ، اما متاسفانه با عملکرد غلط دولت نه تنها مردم در رفاه و سلامت نیستند بلکه هر روز اوضاع وخیم تر هم میشود. از یک طرف وضعیت تحصیل کودکانمان که یا در مکانهای نامناسب و غیر استاندارد مجبور به تحصیل هستند و یا اصلا قادر به تحصیل علم نیستند و جزء کودکان کار محسوب میشوند .از طرف دیگر مسئله تن‌ فروشان اجباری را داریم ، زنان و دخترن ایرانی‌ درکشورهای عربی وکشور پاکستان که به عنوان برده خرید و فروش می‌‌شوند و مردمی که در حال فروش ازای بدنشان هستند برای اینکه بتوانند زندگی‌ کنند. آیا فکر کرده اید به چه دلیل تورم، بیکاری و فقر بیداد می‌کند ؟
من میگویم ، حکومت اسلامی برای اینکه بتواند عمر خودش را زیاد کند،دست به هر کاری میزند یکی از موارد بحران سازی به عناوین مختلف است . یکبار بعنوان حمایت از حرمین و با سوء استفاده از اعتقادات مردم با ایجاد ناامنی بحران سازی میکند و سرمایه ملی را به نابودی میکشاند ، یکبار بعنوان مبارزه با تروریسم ، یکبار با مبارزه با طالبان ، یکبار هم مبارزه با داعش ، براستی چگونه است که همه این موارد در همین چندسال اخیر بوجود آمدند، چگونه یکباره منطقه خاور میانه تبدیل به منطقه مشکل دار و ناامن شد ؟ البته یادمان نرود که این حکومت از بدو تاسیس بحران ساز بود یادتان هست چگونه با ادامه جنگ ایران و عراق کشورمان را به نابودی کشاند و با وقاهت تمام عملکرد غلط و نابودگر خود را به خیر وصلاح مردم اعلام کرد و مردم را بدهکار خود دانستند ، یادتان هست چه پول های هنگفتی به یاسرعرفات داده شد ولی به محض اینکه جنگ ایران و عراق شروع شد،خیلی‌ آشکارا حمایت خود را از صدام حسین اعلام کرد .
این روند حمایت از جنایتکاران منطقه سیاست بحران سازی حکومت جمهوری اسلامی است که با خود حمل میکند تا بتواند به عمر خودش اضافه کند و در این راستا تنها چیزی که برایش کوچکترین اهمیتی ندارد وضعیت مردم ایران است .
۴ – شکاف بین مردم و رژیم
بدیهی‌ است مردمی که دولت را از خود ندانند و آن دولت را مسبب تمام ناکامیهای اقتصادی و اجتماعی خود بدانند،برای رشد و توسعه آن تلاشی نمیکنند. تنفر ما از این رژیم خود عاملی بسیار بزرگ برای انجماد اقتصادی است.چه بسیار هستند آنهایی که به دست این رژیم تحقیر شدند،یا آنهایی که توسط این رژیم محبوس و شکنجه و اعدام شدند،چه به خاطر دگراندیشی‌ ویا آزادی خواهی‌ و مسائل اقتصادی و البته چه بسیارند آنهایی که به ناچار از کشور خارج شده اند و با خود ثروت و دانش و توان را بیرون برده اند و عامل آبادانی بسیاری از مناطق شده اند و هزاران عاملی که باعث شکافی عظیم و البته منطقی‌ میان مردم و رژیم شده است.
هم میهنان عزیز با تفکر بر دلایلی که به آنها اشاره کردم، متوجه شدید که چرا ایران ما امروز با وجود همه ثروت‌هایش در پائین‌ترین سطوح اقتصادی جهان قرار گرفته است ومنابع اقتصادی کشور یا استفاده نمیشوند و یا به فنا رفته ومیرود و یا خرج زیاده خواهی‌ اقلیت حاکم می‌‌شود،یا به ادوات جنگی برای اعمال خشونت تبدیل میشود .البته مدارک زیادی هم موجود است که نشان میدهد رژیم این ثروت مردمی را خرج مزدورن خودش برای حفظ اسلام سیاسی و انقلاب اسلامیش می‌کند.حال ما چگونه می‌‌توانیم اگر دغدغه میهن عزیزمان را داریم زنجیر فقر را از پای میهنمان باز کنیم ؟
پاسخ من به این پرسش این است : توجه بر اولویت‌ها و مداوای درد از ریشه ، باید دست از جهالت و کورکورانه قدم برداشتن برداریم ، باید به حقوق خودمان آگاه شویم و اجازه سوء استفاده کردن را به هر کسی چه بعنوان شخص و چه بعنوان دولت یا مذهب ندهیم . اقتصاد در جمهوری اسلامی بیمار است ، زیرا خانه از پایه و ریشه خراب است و این ریشه در مرکز این حکومت است و تا زمانی‌ که مذهب حکومت می‌کند و مردم در حاکمیت توسط نمایندگان واقعیشان نقش ندارند ،هیچ مشکلی‌ مخصوصا مشکل اقتصادی را نمیتوانیم بر طرف کنیم.
برنامه ریزی،تلاش و همت برای اصلاح وضعیت کشور، از راهکارهای اساسی‌ هستند که بر هر میهندوستی واجب است ، باید تلاش‌ها را حمایت و تشویق کنیم باید برای آزادی میهن عزیزمان از یوغ حکومت جمهوری اسلامی تلاش کنیم تا دوباره ایرانی‌ آزاد و غنی و سربلند داشته باشیم.


این کشتی عظیم از یخ ساخته شده است!‏

معرفی جاذبه های توریستی : مرجان خالقی
زمان های ناامیدی، اقدامات ناامیدانه را می طلبد و در طول تاریخ نیز هیچ زمانی بدتر از آن هنگام نبود که قوی ترین ملت ها سعی در نابودی یکدیگر داشتند. جنگ جهانی دوم بود و نیروهای متفقین دچار کمبود منابع ضروری لازم برای ساخت تجهیزات دریایی و جنگی بودند. یکی از این منابع ضروری فولاد بود.
در اقیانوس اطلس شمالی ناوگان دریایی انگلیس در برابر قایق های آلمانی قرار گرفته و کشتی های متفقین با نرخی باورنکردنی توسط قایق های آلمانی غرق شدند. هواپیماها می توانستند از کشتی ها حفاظت کنند اما در وسط اقیانوس بدون هیچ گونه عرشه ی فرودی عملا چنین چیزی غیر ممکن بود؛ چرا که ساخت این عرشه ها به مقادیر زیادی فولاد نیاز داشت، یعنی همان چیزی که منابع آن محدود بود. چیزی که نیروهای متفقین نیاز داشتند مکانی برای فرود و سوخت گیری بدون استفاده ی بیش از حد از منابع محدود فولاد بود.

در همین زمان بود که دانشمندی بریتانیایی به نام جفری پایک که در دفتر عملیات مرکزی به عنوان مشاور فعالیت می کرد، ایده ای عالی را مطرح نمود. ساخت یک عرشه ی فرود از یخ! یخ مقاوم و سخت است و غرق نمی شود و هر گونه آسیبی به آن می تواند با منجمد کردن دوباره آب برطرف شود.
پایک که به داشتن ایده های عجیب و غریب معروف بود، پیشنهاد داد که قطعه ی بزرگی از یک کوه یخی بریده شده و به اقیانوس آورده شود. با تراز کردن رویه ی این یخ عرشه ی مناسبی برای فرود هواپیماها فراهم می آمد و اگر آنها می توانستند قسمت میانی را خالی کنند آن بخش می توانست به عنوان مکانی ایده آل برای پناه دادن به هواپیماها مورد استفاده قرار گیرد.به هر صورت پایک توانست رئیس خود را مجاب کند و لرد مونتباتن نیز چرچیل را متقاعد کرد که این جنگ با یخ قابل پیروزی است. چرچیل فرمان شروع را صادر کرد و این پروژه با نام هاباکوک رفت تا تاریخ ساز شود.
عرشه ی فرودی که پایک متصور شده بود 2000 فوت طول و 300 فوت عرض داشت و وزن آن به 2 میلیون تن می رسید. اما یک مشکل خیلی بزرگ وجود داشت: یخ آب می شد، اما پایک برای این مشکل نیز راه حلی در نظر گرفته بود. یک سیستم خنک کننده ی عظیم با شبکه ای پیچیده از لوله ها که سرما را به قسمت های مختلف انتقال داده و از ذوب شدن یخ جلوگیری می کردند.
به زودی یک نمونه به طول 60 فوت و وزن 1000 تن در دریاچه ی پاتریسیا واقع در کوهستان های کانادا ساخته شد و سیستم خنک کننده نیز توانست در تمام طول تابستان جلوی ذوب شدن آن را بگیرد.
در طول این آزمون ها، مشکلات جدیدی بروز کردند. هرچند یخ محکم است اما شکننده می باشد و نکته ی دیگر این است که یخ تحت فشار تغییر شکل می دهد و کشتی به بزرگی هاباکوک می توانست زیر بار وزن خود بشکند. بصورتی بسیار تصادفی، دو محقق از موسسه ی پلی تکنیک بروکلین کشفی باورنکردنی کردند از این قرار که اگر خاک اره با آب مخلوط شده و یخ بزند، ترکیب 14 برابر محکم تر از یخ معمولی بوده و حتی از بتن نیز بهتر خواهد بود.
آزمایشات نشان دادند که این ماده ی جدید در برابر فشار و حتی گلوله بسیار مقاوم است. این ماده را می توان مانند فلز قالب گیری کرد و هنگامی که در آب قرار بگیرد روی آن لایه ای عایق از خمیر چوب ایجاد شده و از ذوب شدن لایه های داخلی جلوگیری می کند. این ماده ی مقاوم به افتخار پایک، پایکریت نامیده شد.
داستان به همین شکل ادامه پیدا می کند تا جایی که روزی در سال 1942 چرچیل مشغول حمام کردن بود، ناگهان لرد مونتباتن با قطعه ای پایکریت وارد شده و آن را در وان آب داغ انداخت. دقایقی هر دوی آنها با تعجب شاهد این قضیه بودند و هر دو مشاهده کردند که این قطعه در آب داغ ذوب نشد!

این ماده ی اعجاب آور دقیقا همان چیزی بود که پایک برای موفقیت پروژه ی خود نیازمند آن بود. طراحی ها تصحیح شد و بدین ترتیب ساخت هر سکوی فرودی نیازمند 300 هزار تن خاک اره، 25 هزار تن فایبرگلس، 35 هزار تن چوب و 10 هزار تن فولاد بود. تخمین قیمت اولیه این پروژه به 700 هزار پوند رسید.
همین طور که طراحی ها جلوتر رفت مشخص شد که نیاز به فولاد و فایبرگلس بیشتر از مقدار تخمین اولیه است و بدین ترتیب هزینه ی پروژه به 2.5 میلیون پوند رسید (بیش از 100 میلیون پوند امروزی). علاوه بر اینها وزن زیاد این کشتی باعث میشد که قدرت مانور و سرعت آن کم باشد، سرعتی که نیروی دریایی آن را بسیار آهسته تشخیص دادند.
اما جدای از همه ی اینها، بزرگترین مشکل کمبود مواد خام بود. درست مانند فولاد، چوب نیز کمیاب بود و ساخت یک هاباکوک نیز می توانست به شکلی جدی تولید کاغذ را تحت تاثیر قرار دهد. ضمن اینکه ساخت چنین سازه ی عظیمی نیازمند نیروی انسانی زیادی بود که هیچ کدام از نیروهای متفقین نمی توانستند از عهده ی آن برآیند.
در نهایت، این پروژه منتفی شد و اقدامات دیگری برای از بین بردن قایق های آلمانی صورت گرفت که از آن جمله می توان به بزرگتر کردن تانک های سوخت هواپیماهای بریتانیایی برای افزایش میزان گشت زنی آنها بر روی اقیانوس اطلس و هم چنین افزایش تعداد حامل های اسکورت اشاره کرد.
امروز تنها بازمانده ی قابل لمس پروژه ی هاباکوک، کف دریاچه ی پاتریسیا در آلبرتای کانادا است جایی که نمونه ی آن مورد آزمایش قرار گرفت. در سال 1985 گروهی غواص بقایای این پروژه را در کف این دریاچه یافتند.


تعادل

عباس قهرمانی
اصل «اعتدال» یک اصل فراگیر در کلّ نظام هستى است،زمانی که تعادل و اعتدال در سیستم بدن ما انسان ها به هم مى خورد فوراً بیمارى ها آغاز مى گردد.
تعادل نقش مهمی در چرخه حیات بر روی کره زمین دارد و هر کدام از جانداران نقش مهمی را در تعادل چرخه طبیعت بر عهده دارند.
افراط و تفریط از پیدایش بشر وجود داشته و بشر کمتر راه اعتدال را پیش گرفته است . انسانهای نخستین مجسمه ای از «آدم» اولین پیامبر برای حفظ خاطرۀ او ساختند. نسلهای بعد مجسمه هایی دیگر از آدم تراشیدند و ساختند و مورد تمجید و نهایتاً پرستش قرار دادند و کم‌کم مجسمه آدم، اولین بت بشر شد و افراط در دین اولین پیامبر به بت پرستی انجامید.
در طول تاریخ اغلب پیشگامان در هر عرصه اى گاهاً به افراط کشیده شده اند و متاسفانه اکنون که در عصر علم و تکنولوژی هستیم و شاهد بالا رفتن سطح تحصیلات نسبت به گذشته ، هنوز به اعتدال دست نیافته ایم و شاهد افراط در تبعیض نژادی و افراط در رفع تبعیض نژادی، افراط پیروان ادیان و… در جوامع بشری هستیم.
گاهاً ما در زندگی و اکثر مسائل دچار افراط و تفریط هستیم؛ در عشق، در نشاط و اندوه، در کسالت و در خشم، در سخاوت و حتی در خوش بینی!
ما آثار زیان بار عدم اعتدال را بارها مشاهده کرده ایم. بطور مثال عدم اعتدال در مسائل جنسی شخص رابه هرزگی می رساند و می بینیم افراط در تحصیل اسباب زندگی به هر قیمتی به ظلم انجامیده است.
تا زمانی که نتایج عدم اعتدال در زندگی متوجه خود شخص گردد، و آثار زیان بار آن متوجه جامعه نگردد، شخص می تواند مبنایی برای جلوگیری از آسیب برای خود تعریف کند. اما متاسفانه زمانی که مسئله از حالت شخصی خارج شود نمی توان برای اعتدال مبنای مشخصی تعریف کرد، شاید اگر این امر محقق می شد و چارچوب مشخصی برای اعتدال مشخص می گردید، می توانستیم بصورت صد در صد در جهان برای رسیدن به میانه روی تلاش کنیم. ما زمانی می توانیم دربارۀ میانه روی به اجماعی بین مردم بشر برسیم که تعریف «خوبی» و «بدی» بین جوامع مختلف امکانپذیر باشد.همانطور که برتراند راسل در کتاب سیاست و اخلاق در جامعه به آن تاکید می کند: اگر تمام افراد بشر نسبت به «درستی» وحدت نظر می داشتند ما می توانستیم درستی را مفهوم اساسی اخلاقی قرار دهیم، و در تعریف «خوبی» آن را به عبارت از حاصل یک عمل درست بدانیم. ولی بین جوامع مختلف نسبت به آنچه که باید صحیح و ناصحیح شمرده شود اختلاف نظر فراوان است.
گروهی معتقدند می توانیم مواردی را که در آن اتفاق نظر وجود دارد ، ملاک خوب و بد بدانیم. مانند دروغ گفتن، دزدی و… که همه برای بد بودن آن اتفاق نظر دارند. امّا سخن در این است که اگر در شرایطی قرار گرفتیم که چاره ای جز دروغ گفتن یا دزدی کردن و امثال اینها نداشتیم ، تکلیف چیست؟ اگر کسی از گرسنگی در حال مرگ بود و یا بیماری لاعلاجی داشت و به خاطر زشتی دزدی ، دست به دزدی نزد و به خاطر نداشتن غذا و دارو ، جان باخت ، شما کار او را تحسین می کنید یا تقبیح؟
پس می بینیم مبنای مشخصی وجود ندارد و با هیچ خط کشی نمی توانیم بسنجیم که کدام کار افراط، تفریط و یا اعتدالی است. هر چند عده ای به صلاحدید خود و از روی علایق و سلایق شخصی و با مصلحت اندیشی خط کشی ها، ممیزها و ملاک هایی نه تنها برای خوب و بد اعمال خود که بیش از آن برای دیگران در نظر می گیرند.
گروهی دین و دستورات دینی را مبنای اعتدال و معیار مناسبی میدانند؛ اما واضح است که اگر دین مبنای اعتدلال گردد همه امور را به تکلیف دینی مبدل می کند. ارزش هایی که دین برای انسان تعیین می کند، گاهی حتی باعث انحطاط و زوال بشر بوده است چرا که اغلب ارزش هایی است که سلیقه های شخصی صاحبان قدرت های دینی آن را لحاظ کرده اند. نگاهی به تاریخ ادیان مختلف و قوانینی که برای پیروان آنان وضع گردیده ، برهانی برای این مطلب است. یکی از دلایلی که نمی توان به دین به عنوان ابزاری برای سنجش نیکی و بدی نگاه کرد، تغییر و تحولات در قوانین یک مذهب در طول تاریخ برای پیروانش است. این مسئله ایست که همواره در ذهن جستجوگران حقیقت وجود دارد.
در طول تاریخ اندیشمندان و فیلسوفان بسیاری سعی در روشنگری این مطلب داشته اند. برای مثال مایکل پالمر در کتاب « و فروید ، یونگ و دین» می نویسد: «چون دین رعایت اخلاق را به تکلیف دینی مبدل می کند و این بزرگترین ضربۀ دین به اخلاق است. به عبارت دیگر؛ به جای اینکه دین در چهارچوب اخلاق باشد، اخلاق تحت تاثیر دین قرار می گیرد و اخلاق دینی را جایگزین می کند که گاهی می تواند هیچ شباهتی به اصول اخلاقی پذیرفته شده در جامعه جهانی نداشته باشد. به همین خاطر تعجبی باقی نمی ماند وقتی ‘برتراند راسل’ می گوید: “بسیاری از این باورها واعتقادات مذهبی، درست دشمن اخلاق بوده اند.”
در نتیجه می بینیم که درمحیط های مذهبی بیشتر از هر جایی، اعمال و رفتار ضد اخلاق رخ می دهد. دراخلاق دینی؛ یک شخص بخاطر خدای دینش به انسان های دیگر ارج می نهد و اگر دین بگوید کافر (کسی که به آن دین باوری ندارد، حال باورمند دین دگر یا حتی یک خداناباور) ارزش و حرمتی ندارد و به این ترتیب فرد دین داربه راحتی برای انسان های کافر خطرساز می شود.
همچنین به علت اعتقاد به خدایی که خدای اکثریت جامعه را تشکیل می دهد برای خود عفو و بخششی از طرف وی قائل می شود و همین یکی از علت های ارتکاب جرم و بدی در جامعه ایست که خدای حاکم بر آن عده ای را به راحتی مورد عفو بخشش قرار می دهد. همانطور که در بسیاری از حکومت های اسلامی میبینیم که قتل، تجاوز، دزدی و هتک حرمت در میان کسانی رواج دارد که ظاهرا افرادی دیندار و خداشناس هستند. چرا که اینان به عفو خدای منحصر بفرد خود ایمان دارند!
از طرفی با وجود اینکه هر انسانی پتانسیل افراطی شدن را دارد، اما دینداران بخاطر بینش خاص شان می توانند در این افراط گری گوی سبقت را بربایند، مگر اینکه انتقاد وانعطاف را بر باورهای خود پذیرا باشند وعقل و اخلاق را مقدم بر دین و ایمان قرار بدهد. در این صورت است که توانایی این را دارند که نظرهای مخالف را امری عادی درجامعه تلقی کنند و به خود فرصت فکر کردن خارج از هر تابو و چهارچوبی را می دهند تا بتوانند یک قضاوت عقلانی داشته باشن که البته به علت همان خودبرتربینی دینداران ، کمتر انتقاد دیگران که گمان می کنند از نظر ایمان در سطحی پایین تر قرار دارند را می پذیرند»
پس می بینیم آن گروه که میانه روی را معنای حرکت بین حق و باطل می دانند و یا گروهی که دین را معیاری برای اعتدال می دانند. کارشان از روی تعصب، یا نوعی بازی با کلمات است.
چارۀ کار در چیست؟ حال که نمی شود معیاری برای اعتدال در نظر گرفت و این معیار برای هر کس ممکن است متفاوت باشد، تنها راه، تلاش برای رسیدن به معیاری واحد است. برای این امر «قانون» را می توان معیاری برای سنجش اعتدال و بی‌اعتدالی در نظر گرفت. حال سوالی پیش می آید: «با قانونی که معیار ارجحیت آن صرفاً قدرت است، چه باید کرد؟»
قانون باید تعیین کنندهٔ نظام حاکم باشد، قانونی که با رای همه یا اکثریت وضع شده است مشخص می‌کند قدرت در کجا متمرکز گردد. نظام دینی با این نوع وضع قانون در تعارض است چراکه سردمداران چنین نظامی دموکراسی را نقطه پایانی برای قدرت بی قید و شرط خود می دانند .
دموکراسی قانون می تواند بهترین معیار برای اعتدال باشد. هرچند ممکن است قانونی که با رای اکثریت هم بدست آمده باشد، مطابق انصاف نبوده و نیازمند اصلاح باشد. اما تا زمانی که قانونی تغییر نکرده است، معتبر و معیار است.


اختصاص بودجه های نجومی به مراکز مذهبی در ایران و دین گریزی جوانان

حمیدرضا تقی پور دهقان تبریزی
پس از ارائه لایحه بودجه سال ۹۷ موجی از اعتراضات به دلیل افزایش بودجه نهادها و سازمان‌های مذهبی به راه افتاده است. حسن روحانی در حالی میزان بودجه دست‌کم ۴۲ نهاد وسازمان مذهبی را افزایش داده است که برای زیرساخت‌ها و امور آموزشی و آبادانی کشور در مقایسه با بودجه‌‌های مذهبی، بودجه لازم و کافی در نظر گرفته نشده است. انتقادات عمومی اشاره مستقیم به بودجه پنج هزار و یکصدو چهل و هفت میلیارد تومانی نهادهای تبلیغاتی جمهوری اسلامی دارند. ارقامی که با توجه به شفاف نبودن آنها حتی صدای خودی‌ها را نیز در آورده است. در عین حال اختصاص این میزان از بودجه برای دستگاه‌های تبلیغاتی و ترویج‌گر مذهبی می‌تواند نشانگر نگرانی حکومت ایران از دین‌گریزی و دین‌ستیزی قشرهای مختلف جامعه به ویژه جوانان باشد. غافل از اینکه بیش از سه دهه تبلیغات، اتفاقا نتیجه‌ی برعکس داده است. علی‌ خامنه‌ای رهبر سیاسی و مذهبی نظام جمهوری اسلامی هر ساله دیدارهای متعددی با جوانان از طیف‌های مختلف دارد و هر بار «جوانان» را «حامی حکومت» دانسته و مدعی شده است که «دشمنان اسلام» تلاش دارند جوانان را «اغفال» کرده واز مسیر انقلاب «منحرف» کنند. سخنان علی خامنه‌ای همواره بر محور موضوع اسلام، انقلاب، جوانان و دشمن بوده و حتی جوانان اروپا و آمریکا را نیز در نامه‌ای خطاب قرار داده است. اینکه جوانان اروپا و آمریکا به حرف‌های سیدعلی خامنه‌ای گوش می‌دهند آن هم در حالی که جوانان خود ایران از حکومت روی برگردانده‌اند، ابعاد توهمات رهبری نظام را به نمایش می‌گذارد. تنها «فایده»‌ی این نامه تخصیص بودجه‌ای هنگفت برای تبلیغات آن از راه‌های مختلف در خارج کشور بوده که عده‌ای را به نان و آب رسانده است. از دید کاربران ایرانی در فضای مجازی دلایل افزایش بودجه نهادها و سازمان‌های مذهبی می‌تواند به موضوعاتی همچون لابی‌گری روحانیت با دولت، فشار بر دولت و یا در نهایت مسایل پشت‌ پرده سیاسی باشد تا این دولت کمتر مورد حمله‌ی محافل حکومتی قرار بگیرد. اما نباید دولت با وجود کسری بودجه، توجه‌ ویژه‌ای به نهادهایی دارند که قطعا از دریافت بودجه‌ی خود در برابر دولت کوتاه نخواهند آمد.علیرضا رایگانی یکی از خداناباوران ایرانی و از مدیران گروه‌های اینترنتی «خداناباوران ایران» در پاسخ به این پرسش که آیا جامعه ایران به سمت دین‌گریزی و دلزدگی از دین می‌رود به کیهان لندن می‌گوید: «بله، جامعه ایران به شدت به سمت دین‌گریزی رفته است و این را بر اساس فعالیت خودم در طی ۱۰ سال در شبکه‌های مجازی می‌گویم که با وجود فیلترینگ شدید، باز تعداد افراد دین‌گریز و یا شکاک و دلزده از دین بیشتر می‌شود. در سال‌های قبل از آن، چه در اجتماع و چه در فضای مجازی هر بحثی با بن‌مایه دین و مقدسات زیر تیغ نقد می‌رفت و یا حتی کوچک‌ترین اهانت و بی احترامی که نسبت به بزرگان دین صورت می‌گرفت واکنش‌ها بسیار شدید و حتی خطرناک بود ولی بعد از یک دهه به طرز چشمگیری این تعصبات کاهش یافته است .علیرضا رایگانی در خصوص بودجه‌ی هنگفت نهادها و سازمان‌های دینی می‌افزاید: «همه مذاهب اسلام همیشه نگران کاهش جمعیت‌شان بوده اند و اگر بودجه‌بندی و یا هزینه‌ای اختصاص داده می‌شود بیشترین قسمت آن برای مقابله با تبلیغات ادیان دیگر و دگراندیشان و بی‌دینان است نه صرفا به خاطر تبلیغ برای ورود به تشیع چون این بخش نسبت به تقابل با غیرخودی خودشان کمتر است . این فعال تفکر خداناباوران درباره چرایی گرایش بخشی از جامعه به تفکرات خداناباوری به کیهان لندن می‌گوید: «در کشوری مانند ایران با سرانه مطالعه‌ی کم، عمده‌ترین دلیل خداناباوری عملکرد سیاستمداران است که باعث دلزدگی افراد می‌شود و به نوعی دین‌گریزی را به دنبال می‌آورد. حجم بسیاری از نظرات این دسته که زیاد هم هستند در شبکه‌های اجتماعی قابل تامل است. تعداد اندکی هم هستند که با مطالعه و تحقیق به این تفکر رسیده‌اند. همچنین در گروه اول که نام بردم تعداد کمی هستند که با مطالعه و تحقیق به خداناباوری و همچنینی به بی‌دینی رسیده‌اند . پیمان یکی از شهروندان اهل تهران در مورد بودجه نهاد‌ها و سازمان‌های مذهبی معتقد است که «یکی از دلایل این بودجه به خاطر دین‌گریزی است که حکومت به خوبی می‌داند که عقاید مذهبی مردم بسیار سست شده. همین تعداد دستگیرشدگان با اتهامات توهین به مقدسات مثال روشنی است. اما دلیل دیگری هم دارد و آن اعتراض روحانیون به حسن روحانی به دلیل فسادهای مالی اطرافیانش است که از این طریق بعضی دستگاه‌ها فشار آوردند تا اگر حمایت نشوند آنها نیز به حسن روحانی اعتراض کنند. طی سال‌های اخیر سهیل عربی، سینا دهقان، ناهید گرجی، علیرضا رایگانی و ده‌ها جوان دیگر به اتهام ارتداد و ناخداباوری بازداشت شدند که سهیل عربی پیشتر با حکم اعدام در زندان بود که پس از مدتی این حکم لغو شد اما همچنان سینا دهقان با حکم اعدام در زندان بسر می‌برد. علیرضا رایگانی و ناهید گرجی نیز که مدتی در زندان بودند با قرار وثیقه آزاد شدند که علیرضارایگانی پس از خروج از زندان به خارج از کشور رفته است. گروه‌های اینترنتی منتسب به تفکرات خداناباوری طی سال‌های اخیر با استقبال چشمگیری روبرو بوده‌اند که می‌توان به گروه فیسبوکی «آتئیست‌ها و آگنوستیک‌ها» اشاره کرد که هم اکنون نزدیک به شصت هزار عضو ایرانی دارد و این میزان از استقبال به گرایش غیردینی نشان از توجه اقشار مختلف به ویژه جوانان به تفکر خداناباوری دارد. امیر که خودش در حوزه‌علمیه تحصیل کرده حالا منتقد حوزه‌های علمیه و معتقد است بخشی از هزینه‌های در نظر گرفته شده در بودجه خرج طلاب در ایران می‌شود. وی به کیهان لندن می‌گوید: طلاب حقوق بسیار کمی دارند و اگر بخواهند صرفا در حوزه دین فعالیت کنند زندگی بسیار سختی خواهند داشت از این روی نیاز هست که آنان در پژوهشکده‌ها کار کنند یا تامین مالی شوند و در نهایت شغلی داشته باشند که عمدتا یا وارد سیستم قضایی می‌شوند و یا در دیگر نهادهای مرتبط کار می‌کنند زیرا از طلبگی درآمدی حاصل نمی‌شود. از سویی دیگر بیشتر طلاب از خانواده‌های فقیر و یا سنتی هستند که وارد حوزه‌های علمیه می‌شوند در نتیجه به عقیده من این میزان از بودجه کمی دور از میزان خرج شده در حوزه‌های علمیه است و شاید بتوان گفت اولین بار است که این همه توجه مالی به تشکیلات روحانیت شده است . امیر که مدت‌هاست دیگر در حوزه طلبگی فعالیت نمی‌کند، در ادامه می‌گوید: پس از اتمام تحصیل وارد دروس تخصصی نشدم زیرا در سومین ترم حضورم متوجه شدم که آنچه می‌خواستم در آنجا به دست نمی‌آورم اما تحصیلم را پایان دادم تا بتوانم وارد دانشگاه شوم . وی در پاسخ به اینکه آیا این میزان بودجه بازدهی مذهبی هم به همراه دارد یا نه، می‌گوید:‌ وقتی در درون حوزه‌ها بسیاری از طلاب به خیلی چیزها شک می‌کنند انتظار دارید که این بودجه‌ها جامعه ایران را مذهبی کنند از بس دین‌گریزی در ایران گسترش یافته که دیگر کسی به حرف من و یا طلاب دیگر توجهی ندارد و این هم به خاطر زیرمجموعه شدن روحانیت و وابستگی آن زیر دخل حکومت است . امیر که هم اکنون لباس روحانیت به تن ندارد معتقد است که روحانیت در ایران زمانی می‌تواند عملکرد مثبت داشته باشد که استقلال خود را حفظ کند نه اینکه هر طلبه‌ای با هر ساز حکومت همراه شود و از سویی دیگر تا وقتی اتهام‌زنی در حوزه‌ها وجود دارد و کسی پاسخی بر شک طلاب ندارد، حوزه‌های‌ علمیه به میزان سوادلازم نخواهند رسید در نتیجه این بودجه‌ها و تلاش‌های تبلیغاتی تنها دفاتر مراکز روحانیت را پر از پول می‌کند. به گفته امیر روحانیون به خوبی اطلاع دارند که در میان جوانان جایی ندارند و تمام قدرت خودشان را صرف این می‌کنند که از عقاید مذهبی ملت سوء استفاده کنند تا از این طریق به آنها نزدیک شوند که باز آن هم تنها در زمان‌های خاص مثل محرم جواب می‌دهد و در ایام عادی اکثریت مردم دل خوشی از طلبه و روحانی جماعت ندارد. بخشی از روحانیت شیعه در ایران مخالف تفکر تلفیق دین و سیاست و دخالت دین در حکومت است. اما رهبری انقلاب ۵۷ با شعار« دیانت ما عین سیاست ما است» پیش رفته و هرگونه نقدی بر این دخالت را با مجازات و برخورد قوه قهریه همراه کرده است. طی سال‌های اخیر تعدادی از مذهبی‌ها با طرح «جدایی دین از سیاست» تلاش کرده‌اند حوزه‌های‌علمیه را همراه خود کنند اما تا زمانی که به اصطلاح دینداران ستون معیشت خودرا از طریق حکومت ارتزاق می‌کنند هرگز تن به استقلال نخواهند داد و با تفکرات جدایی دین از سیاست همگام نخواهند شد. در عین حال، بررسی بودجه‌ ۹۷ نشان از ارقام نجومی دارد که زنجیروار به یکدیگر مرتبط هستند و ظاهرا حسن روحانی بیش از آنکه هزینه‌ی ترویج دین و مذهب تشیع را پرداخت کند، هزینه‌های جاری روحانیت شیعه را تقبل کرده از جمله بیمه، خدمات رفاهی، مسکن، حقوق ماهیانه، ورزش، تحصیل خود و خانواده آنان، سفر، آموزش دینی به طلاب، خدمات اجتماعی مختلف، تغذیه طلاب، ارتقای بینش سیاسی، در بودجه‌ بندی پنج هزار و یکصدو چهل و هفت میلیارد تومانی مرتبط با نهادها و سازمان‌های مذهبی دست‌کم چهارهزار و دویست و شصت و پنج میلیارد تومان به صورت مستقیم مرتبط با روحانیون شیعه در ایران است و این پرسش را ایجاد می‌کند که روحانیت شیعه به پاس ارائه‌ی کدام خدمات به مردم، از ده‌ها مرکز مرتبط با یکدیگر بودجه دریافت می‌کند؟!


برخورد دوگانه جمهوری اسلامی با نیازمندان داخلی و خارجی

فریبا مرادی پور
حدود 700 سال قبل شاعر پرآوازه و شیرین سخن ما چه خوب سرود که” بنی آدم اعضای یکدیگرند”. در این دهکده جهانی به فرمایش سعدی زمانی که روزگار, یکی از اعضای این دهکده را به درد بیاورد دیگر عضوها نمی توانند و نباید بی تفاوت به نظاره بنشینند. این حس انساندوستی همواره باعث شده انسانها چه بصورت انفرادی و چه بعدها در قالب کشورهای مختلف نسبت به دردهای یکدیگر واکنش نشان دهند و به یاری نیازمندان بشتابند و نمونه های واضح آن را در هنگام بروز بلایای طبیعی در سراسر جهان شاهد هستیم. ملت و حکومت ایران نیز همواره در این عرصه فعال بوده اند اما چیزی که در سالهای اخیر نوظهور است بروز نارضایتی عمومی از کمکهای مالی ایران به سایر کشورهای دنیا است؛ تا حدی که در سالهای اخیر مردم به شدت نسبت به ارگانهای خیریه و یا امداد رسان داخلی نظیر هلال احمر و کیمته امداد امام خمینی بدبین شده و هر روز شاهد تولد و رشد خیریه های خصوصی هستیم که بی شک اصلی ترین دلیل رونق گرفتن آنها رویگردان شدن از خیریه های وابسته به حکومت است. و این واقعیت غیر از عدم اطمینان مردم به شفافیت مالی نهادهای امداد رسان وابسته به حکومت, به خشم عمومی ناشی از کمک آنها به مردم خارج از مرزهای ایران هم مربوط میشود؛ به طوریکه اگر از مردم بپرسید که علت ترجیحشان به حمایت از خیریه های خصوصی چیست؟ قطعا بسیاری پاسخ میدهند که نمیخواهند کمکهایشان از لبنان و فلسطین و سوریه سر در آورد! آنها میگویند که حکومت از بیت المال آنها و سرمایه های ملی بیش از اندازه و بدون رضایت مردم بذل وبخشش میکند و دیگر اجازه نمیدهند که موسسات خیریه حکومتی نیز از آنان سوء استفاده کنند. نمونه زنده این واکنش را در همین ماههای اخیر و واکنشهای مردم به زلزله زدگان استان کرمانشاه میتوان کاملا عریان دید: هیچ اسمی از کمیته امداد نیست و مردم حتی هلال احمر که همواره پشتیبان روزهای سخت مردم بوده است را نیز کنار گذاشته اند. آنها به خیریه های خصوصی ثبت شده و یا حتی گروههای خودجوش موقت هم اعتماد دارند ولی به نهادهای حکومتی نه! و نمونه جدیدتر آن شعار” نه غزه ,نه لبنان, جانم فدای ایران” است که در تمامی اعتراضات مردمی در روزهای اخیر در سراسر ایران بارها فریاد زده شده است.
ارگانهای زیربط در واکنش به این نارضایتی از هزینه کرد ایران در کشورهای دیگر و البته بیشتر در توجیه کمکهای ایران به لبنان و سوریه, همواره به وظیفه بین المللی کشورها در حمایت از یکدیگر – به وقت نیازمندی سایر کشورها- استناد میکنند که به نظر نمیرسد مردم ایران از این نظر مخالفتی داشته باشند؛ هرگاه ایران هم به مانند سایر کشورها کمکهای انسان دوستانه اش را به مناطق بحران زده ارسال کرده است عموما ندای مخالفتی شنیده نشده است. مشکل مردم با هزینه کردهای بی توجیه ایران در سایر کشورها و عمدتا لبنان و سوریه است که نهادهای وابسته به حکومت به این مورد پاسخ های متفاوتی میدهند. به عنوان مثال سایت “پایگاه اطلاع رسانی حوزه” وابسته به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی در مقاله ایی تحت عنوان “کمک به سوریه و لبنان, چراها و چگونه ها” مینویسد: “جامعه اسلامی امت واحده است و نمی شود بخشی از جامعه اسلامی، دچار مشکلی باشد و بقیه، احساس راحتی کنند” و اضافه میکند : ” باید نشان دهید که در روز حادثه، به کمک کشورهای دیگر اسلامی میشتابید تا اگر شما یک نیاز سیاسی پیدا کردید یا جبهه ای در مقابل شما شکل گرفت، بتوانید کمک های سیاسی و بین المللی دیگر کشورهای اسلامی را طلب کنید” و در ادامه به عنوان دلیلی دیگر اضافه میکند که ایران باید توطیه دشمنان را در خارج از مرزهای ایران خنثی کند و ایران با کمک مالی به کشورهای همسایه و منطقه در واقع در حال جلب مشارکت و همکاری این کشورها برای جلوگیری از ضربه زدن دشمنان به کشورمان ایران است و با تاکید بر اینکه “اسراییل دشمن قسم خورده ” ماست یاداوری میکند که حمایت ایران از همسایگان اسراییل در واقع کمک به حفظ امنیت ملی ماست.در نقد و رد این دلایل عنوان شده لازم است به نکات زیر توجه شود که اولا کمکهای به اصطلاح انساندوستانه ایران – همانند سایر کشورهایی که در موقعیت اقتصادی مشابه ما هستند- به مواقع نیاز و یا بحران محدود نمی شود. حکومت ایران بارها و بارها چه از طریق وامهای بلاعوض و چه از طریق کمکهای دولتی به دیگر کشورها چراغی را که به ایران روا بوده به مسجد بخشیده است. در این مورد صدها نمونه و مثال میشود ذکر کرد که در تمامی ادوار دولتی ایران به وفور وجود دارد ولی در دولت محمود احمدی نژاد به اوج خود رسیده بود. در این دولت وامهای کم بهره و کمکهای بلاعوض بسیاری به سایر کشورها اعطا شد تا در طرحهای زیر بنایی این کشورها برای ساخت نیروگاههای برق, زیر ساختهای راه و ترابری, بخش بهداشت و درمان و بخش آموزش آن کشورها استفاده شود؛ آنهم در شرایطی که کشورمان با مشکلات بسیاری در این زمینه دست و پنجه نرم میکند و به عنوان مثال هنوز بعد از گذشت 38 سال از عمر انقلاب ایران در شهرهای مختلف مشکلات جدی در حوزه راه و ترابری و حمل و نقل, بهداشت و درمان و همینطور کمبود فضای آموزشی داریم و با کمال تاسف در استانهای مرزی کشور هنوز شاهد مدارسی هستیم که حداقل امکانات آموزشی مورد نیاز را دارا نیستند و حتی هزینه گرمایش دخمه هایی که مردم فقیر این مناطق به آموزش و پرورش جهت تحصیل فرازندان خود داده اند را خود همان مردم باید تامین کنند. اگر بحث بر سر نیازمندی مردم است مگر مردم این مناطق نیازمند نیستند؟ مگر حداقل امکانات مورد نیاز برای آنان تامین شده است؟ آیا رواست کشوری که هنوز در داخل مرزهای خود دخمه های تاریک و سرد بی هیچ تخته و نیمکتی را به عنوان کلاس درس به دانش آموزان خود ارایه میکند به ساخت مدرسه در عراق بپردازد؟ آیا مسولان کشور این حجم ویرانگر بیکاری را نمی بینند که سرمایه ملی ما را خرج احداث کارخانه سیمان در بولیوی میکنند یا مگربخش صیادی کشورمان تجهیز شده است که ایران 2 میلیون دلار وام به کشور گامبیا برای توسعه صنعت صیادی تقدیم میکند؟ مگر در کشورمان فقرایی که به نان شب محتاجند و کودکان خیابان خواب نداریم که کمیته امداد امام خمینی برای دختران دم بخت تاجیکستان و آذربایجان و لبنان با هدف ” مقابله با تهدیدهای خارجی، جلوگیری از فساد اخلاقی ترویج ازدواج “!! جهیزیه تامین میکند؟ تامین جهیزیه آنان انساندوستانه تر است یا سیر کردن شکم کودکان گرسنه خیابانی؟ واقعیت این است که آنقدر فقر و بیکاری و کمبود زیر ساختهای لازم برای داشتن یک زندگی معمولی در ایران بیداد میکند که هیچ توجیهی, هیچ توجیهی برای ارجحیت دادن نیازمندان خارجی بر نیازمندان داخلی نه از حیث عمق نیازمندی و نه از حیث گستردگی نیازمندان پذیرفته شده نیست. از نقطه نظر تاکتیک افزایش امنیت ملی از طریق کشاندن جنگها به خارج از مرزهای ایران هم بسیاری از ریخت و پاشهای حکومت ایران در خارج از مرزها قابل توجیه نیست. از آنجمله کمکهای بلاعوض و وامهای با بهره های ناچیز و یا سرمایه گذاریهای دولتی در کشورهای آفریقایی و نیز آمریکای مرکزی و آمریکای جنوبی را میتوان نام برد؛ حجم این ریخت و پاشها در چنین کشورهایی که نه مرز مشترکی با ما دارند و نه با دشمنان ما و نه حتی دشمنی آشکاری با دشمنان ما , شوکه کننده است. ای کاش متولیان امر به ما هم بگویند که دلیل اعطای وامهای بلاعوض و سرمایه گذاریهای عجیب ایران در کشورهای سریلانکا و اتیوپی و تانزانیا و آلبانی چیست؟ مرز مشترکی داریم و ما بی اطلاعیم و یا اسراییل در این کشورها در حال ساخت پایگاههای نظامی و توطیه چینی بر علیه ماست؟
مورد بعدی در خصوص کمکهایی است که ایران به کشورهای کاملا منفعل و بی نام و نشان در عرصه جهانی میکند. کشور بی نام و نشان کومور و یا کشور 170 هزار نفری سنت وینسنت چه تاثیر خاصی بر مناسبات ما با سایر کشورها میتوانند داشته باشند؟ به فرض جلب حمایت این کشورهای منفعل و خاموش و بی نام و نشان در عرصه سیاست و بازیهای جهانی, میزان تاثیرآنها بر مناسبات جهانی آیا تناسبی با هزینه کرد ایران در این کشورها دارد؟ صرف همین پولها در استان کردستان وایلام و افزایش رفاه مردم این استانها ایرانی قدرتمند تر در جهان میسازد یا جلب احتمالی دوستی کشور جیبوتی؟
مورد دیگری که جا دارد در اینجا به آن اشاره شود وارد شدن سایر سازمانها و نهادهای کشور در امر کمک رسانی خارجی است. نمونه بسیار بحث برنگیز آن هزینه کردهای شهرداری تهران در کشور عراق در چند ساله اخیر است. در سال 96 شهرداری تهران اعلام کرد که 15 میلیارد تومان برای برگزاری مراسم اربعین در کشور عراق هزینه کرده است هر چند که شورای شهر تهران اعلام کرد که این نهاد مصوبه کرده است که شهرداری تهران مبلغ 5 میلیارد تومان به این امر اختصاص دهد و همزمان گزارشهایی مبنی بر هزینه کرد حدود 40 میلیارد تومان منتشر شد. میزان هزینه کرد هر چه که باشد این سوال را در ذهن ما پاسخ نمیدهد که چرا بودجه ایی که مصوب شده است صرف عمران و آبادانی و خرجهای جاری شهر تهران و ساکنان آن شود صرف برگزاری یک مراسم عقیدتی مذهبی برای کل مردم ایران و عراق و حتی کشورهای همسایه نظیر افغانستان و پاکستان میشود؟ وانگهی ساخت و ساز مدارس و یا ایجاد فضای سبز در کشور عراق چه سنخیتی با برگزار مراسم اربعین دارد که شهرداری تهران هر ساله با افتخار تمام, سنگ تمام میگذارد؟
هر چه بیشتر به نوع هزینه کرد ایران در سایر کشورهای جهان می پردازیم بیستر پی میبریم که رویکرد حکومت جمهوری اسلامی ایران در حمایت از محرومان و نیازمندان داخلی و خارجی مشکوک و پر ابهام است و این شائبه را ایجاد میکند که این حکومت توجهی به مردم نداشته و دلیل صرف پولهای کلان در سایر کشورها نیز اساسا نه کمک به نیازمندان آن کشورها که با اهدافی کاملا سیاسی و گاها متناقض و با اتکا به جیب مردم ایران است. در تایید این مطلب یادی میکنیم از کمک 1100میلیارد دلاری ایت الله خامنه ایی به آورگان روهینگیا در مهر ماه امسال که با هدف کمک به مسلمانان روهینگیا و جلب توجه سایر کشورهای دنیا به ظلمی که بر آنان رفته است انجام شد. در حالیکه در جلسه ماه گذشته کمیته سوم مجمع عمومی سازمان ملل متحد که رای گیری برای پیش نویس قطعنامه بر علیه دولت میانمار و در محکومیت اقدام این دولت بر علیه مردم روهینگیا انجام میشد ایران نه تنها به این محومیت رای مثبت نداده که اصلا در رای گیری شرکت نکرده است!
آنجا که قرار است از بیت المال مردم ایران پولی به دیگران بخشیده شود هیچ دستی نمیلرزد و با بی شرمی تمام چشم را بر نیازمندان داخلی بسته و نیازمندان خارج از مرزهای ایران را با هزاران بوق و کرنا در چشم مردم مستحق میکنند ولی آنگاه که میشود صرفا با یک حرکت دیپلماتیک بی هزینه اقدامی موثرتر و بزرگتر برای کمک به همان نیازمندان خارجی انجام داد بخاطر همان بازیهای سیاسی منفعت طلبانه سران کشور هیچ اقدامی انجام نمیشود.


دیابت

رویا ایرانی
هر سال 14 نوامبر روز جهانی دیابت میباشد. طبق اعلام سازمان بهداشت جهانی تعداد افراد مبتلا به دیابت در سال 1980، 108میلیون نفر بوده که در سال 2014 به 422 میلیون رسیده است.
طبق پیش بینی این سازمان تا سال 2035 افراد مبتلا، به 600 میلیون نفر خواهند رسید.
این آمار نگران کننده در کشورهایی با درآمد متوسط و پایین با سرعت بیشتری پیش میرود. سال 2015، 6/1میلیون نفر در دنیا مستقیما در اثر این بیماری جان خود را از دست دادند و پیش بینی میشود تا سال 2030 دیابت هفتمین عامل مرگ و میر بشر باشد.
موضوع روز جهانی دیابت سال 2017 زنان و دیابت اعلام شده است، این یعنی حق زنان برای داشتن آینده ای سالم.
در دنیا بالای 199میلیون زن، مبتلا به این بیماری هستند که تا سال 2040 این تعداد به 313 میلیون نفر میرسد. دیابت نهمین عامل مرگ و میر زنان در دنیا است. حدود 2 میلیون زن در سال با این بیماری جان خود را از دست میدهند. از طرفی زنان و دختران کلیدی برای داشتن سبک زندگی سالم و بالا بردن سطح سلامت نسل های آینده و پیشگیری از این بیماری هستند و به همین دلیل امسال روز جهانی دیابت با سلامت زمان پیوست خورده است.
تعریف دیابت:دیابت یا همان مرض قند به معنای بالا رفتن گلوکز و قندخون در افراد است. این بیماری شایع ترین بیماری غددی در دنیاست. پانکراس نوعی هورمون به نام انسولین ترشح میکند که سلول ها به کمک آن قند و نشاسته ی غذا ها را به انرژی تبدیل میکند. اما وقتی که تولید انسولین ناکافی باشد و یا اینکه سلولهای بدن توان دریافت آنرا نداشته باشند، میزان گلوکز خون بالا رفته و ایجاد دیابت در فرد میکند.
انواع دیابت:دیابت نوع اول (نوجوانان): معمولا در سن پایین و زودرس رخ میدهد، بدن این افراد انسولین تولید نمیکند و تمامی عمر بایستی انسولین تزریق کنند، 10% بیماران قندی جزو این دسته هستند. این نوع دیابت قابل پیشگیری نمیباشد.دیابت نوع دوم: بیشتر در بالای 45 سال شایع است. 90% بیماران قندی جزو این گروه هستند که در بدن آنها انسولین تولید شده ولی سلولها توان استفاده از آنرا ندارند. این نوع دیابت بصورت تدریجی عارض میشود و با رژیم غذایی مناسب و انجام چکاپ سالانه قابل پیشگیری است.
دیابت بارداری: بدن برخی مادران در دوران بارداری انسولین کافی نمیسازد و قندخون بالا میرود. این عارضه معمولا در سه ماهه دوم بارداری به بعد رخ میدهد و حتی خانمی که هیچ سابقه ی دیابتی ندارد ممکن است دچار شود که عوارض آن برای مادر و جنین میتواند خطر آفرین باشد.
عوامل ایجاد کننده دیابت:
1- سابقه خانوادگی و ژنتیکی
2- چاقی بخصوص چاقی شکمی
3- فشار خون و چربی خون بالا
4- استرس و عدم کنترل آن
5- کم تحرکی و زندگی ماشینی
6- مصرف سیگار دخانیات و الکل
7- در برخی نژاد ها مانند آمریکایی و آفریقایی شایع تر است
بررسی وضعیت دیابت در ایران متاسفانه در 40 سال اخیر آمار مبتلایان به این بیماری مزمن پرهزینه و خطرناک حدود 4برابر شده است در حال حاضر حدود 5 تا 6 میلیون نفر در ایران مبتلا به این بیماری هستند و دارو مصرف میکنند که حدود 11% جمعیت کشور را تشکیل میدهند. 25% افراد کشور دچار پیش دیابت هستند که در صورت بی توجهی به این بیماری درگیر دیابت خواهند شد.
به گفته ایرنا، تا 15سال آینده آمار افراد دیابتیک در ایران به 9 میلیون نفر خواهد رسید و ایران تبدیل به دومین کشور منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا از نظر تعداد مبتلایان خواهد شد. خطر دیگر این سونامی دیابت در دنیا و بخصوص ایران مطلع نبودن نیمی از افراد دیابتیک از بیماری خود میباشد. به گفته ی فدراسیون بین الملی دیابت در خاور میانه 48% افراد، دیابت بدون تشخیص دارند. نگرانی بعدی، پایین آمدن سن دیابت و حتی درگیر شدن تعداد بیشتری از کودکان و نوجوانان به این بیماری کشنده میباشد. حدود 500هزار ایرانی دیابت نوع یک دارند که قابل درمان قطعی نمیباشد.
پیشگیری از دیابت: آگاهی رسانی به مردم از وظایف اصلی دولت در زمینه پیشگیری از این بیماری میباشد. آموزش های مختلف برای خانواده ها بخصوص مادران و اطلاع رسانی در مدارس برای دانش آموزان و اولیای آنان به طرق مختلف، شفاف سازی و دادن آگاهی به مادران پیش از بارداری و آزمایشات حین بارداری از طریق مراکز بهداشتی از اهمیت بالایی برخوردار است.
همانطور که گفته شد پیشگیری از این بیماری فقط از طریق آگاهی مردم و رویکرد انان به سبک زندگی سالم و رژیم غذایی مناسب و متعادل میسر میباشد. آگاه سازی آنان در جلوگیری از افزایش وزن که از عوامل مهم ابتلا به این بیماریست وظیفه ی خطیر دولت است که به بهترین شکل از طریق صدا و سیما و روش های دیگر امکان پذیر است.
طبق آمارها متاسفانه 47میلیون ایرانی غذای نامناسب میخورند. مصرف سبزی و میوه پایین تر از استانداردهای جهانی است و مصرف نمک دو برابر استانداردها میباشد. گاهی صدا و سیما نه تنها در جهت پیشگیری از بیماری گامی بر نمیدارد بلکه با درنظر گرفتن منافع مالی به تبلیغات فراوان پفک و نوشابه های گازدار و … دامن میزند.
آگاهی مردم در داشتن زندگی فعال و ورزش روزانه ، کنترل فشارخون و استرس میتواند راهی موثر باشد. همچنین ترغیب افراد بالای 45سال به چکاپ سالانه و تشخیص زودهنگام بیماری اهمیت بالایی دارد بطوریکه در آمریکا غربال گری دیابت در افراد 45تا70 سال اجباری شده است.
مصرف روغن های اشباع و مواد غذایی مضر از جمله فست فود ها و نوشابه های گازدار باعث بالا رفتن فشارخون و کلسترول و در نهایت بالا رفتن قند و بروز دیابت میباشد که متاسفانه در کشور ما بسیاری مواقع حتی در صورت آگاهی افراد، یافتن مواد غذایی سالم و مناسب بسیار دشوار است، چرا که منافع برخی شرکت ها و افراد گاها مقدم بر سلامتی مردم شمرده میشود.
درمان قطعی برای این بیماری هنوز وجود ندارد و بهترین راه پیشگیری ثانویه در مورد افراد دیابتیک میباشد.این به معنی جلوگیری از عوارض جبران ناپذیر این بیماری و بالاتر بردن سطح سلامت بیمار و طول عمر وی است.
عوارض خطرناک این بیماری شامل نارسایی کلیه، عوارض قلبی و عروقی، مشکلات ایجاد شده برای پاها و دندان ها، نابینایی، افسردگی و … است .
امید به اینکه این مطلب بتواند در جهت پیشگیری و تشخیص این بیماری کشنده بخصوص برای سلامت هموطنان کمکی هر چند اندک داشته باشد.


بار دیگر “اعتراضات” چرا…؟!

م.پویا
سالها از چاپ کتاب ” بار دیگر چرا؟! ” میگذرد. کتابی که بلافاصله بعد از جنبش اعتراضی سال 1388 دست به نگارش آن زدم.نگارش این کتاب ماهها طول کشید و سرانجام در خارج از کشور به چاپ رسید. به طور خلاصه در این کتاب اولا سعی شده است تا به ثبت وقایعی در طول مبارزات مردم پرداخته شود که شخص نگارنده نه تنها شاهد و ناظر عینی آنها بوده است، بلکه در طول حضور مستقیم خود در تظاهرات، بارها سایه باتوم را نیز بر بالای سر خود حس کرده است. و ثانیا، بررسی تحلیلی و آسیب شناسانه جنبش سبز نیز در فصلی مهم تحت عنوان ” درسها و عبرتها ” مطرح گردیده که اصلیترین بخش کتاب است و بایستی اعتراف کنم که هدف از نگارش تمام بخشهای اولیه کتاب آن بوده تا خواننده در نهایت به این فصل رهنمود شود. و هم اینک در سال 1396 شاهد جنبش اعتراضی دیگری هستیم که باز معترضان را به خیابانها کشانده و دگرباره نگاه جهانیان را به خود معطوف داشته است. جنبشی که شاید به جرات بتوان گفت از جنبش سبز هشت سال قبل خود وسیعتر و از بسیاری جهات حتی عمیقتر است. اما باز این سوال مطرح است که این بار چه خواهد شد؟! سرنوشت این حرکت این بار قرار است به کجا مختوم گردد؟! آیا معترضان پیروز خواهند شد؟! و یا باز بار دیگر … بار دیگر … بار دیگر … ؟!!!!!!! برای حلاجی این قبیل سوالها، معتقدم بایستی مجددا نگاهی دیگر به کتاب “بار دیگر چرا؟!” انداخت و بر اساس آن برآورد کرد که چه تعداد از موانع پیروزی تا به امروزه کنار رفته و یا چه تعداد آن هنوز باقی است که ممکن است باز «بار دیگر» نافرجامی را برایمان رقم بزند. به طور خلاصه، موانع پیروزی جنبش سبز سال 1388، به روایت کتاب به دو نوع عوامل تقسیم گردیده است: عوامل تئوریک و عوامل استراتژیک.
نگارنده معتقد است که مهمترین موانع پیروزی، مربوط به عوامل تئوریک است که میتوان آنها را به سه دستهی عمده تقسیم ساخت:
الف- بحران سیستماتیک جنبش. ب- چالش با دین و فقاهت.
ج- رویای شیرین اصلاح طلبی.
قصد پرداختن به جزییات را نداریم، اما به طور کلی میتوان گفت جنبش اعتراضی امروزه تا حد زیادی دو مانع از سه مانع را پشت سر گذاشته است و خوشبختانه دارد پای تئوریک خود را از شر دو وزنهی سنگین و مزاحم خلاص میسازد.
اولین وزنهی رها شده را میتوان چالش با دین و فقاهت ذکر کرد که امروزه کمتر نشانی از آن به چشم میخورد. به نظر میرسد اکنون معترضان دریافتهاند که از تنور دین و فقاهت، نانی برای آزادی و دموکراسی طبخ نمیشود. شعارهایشان تقریبا فاقد رنگ و بوی مذهبی است. الله و اکبر، و یاحسین دیگر به گوش نمیرسد. هیچ روحانی و یا نیروی مذهبی مشخصی در رأس این حرکت (تا این لحظه) دیده نشده است. از این فراتر، حتی برخی از معترضان تندرو به برخی مراکز دینی و مذهبی حمله کرده و آنها را به آتش نیز کشیدهاند. هدف نه تشویق خشونت، بلکه اشاره به این مطلب است که در جنبش اعتراضی امروزه، دیانت و دینداری تا حد بسیار زیادی رنگ باخته است و یا حداقل میتوان گفت محوریتی در سازماندهی اعتراضها ندارد.
دومین مانعی که به نظر میرسد جنبش اعتراضی تا حد زیادی از آن خلاصی یافته، رویای شیرین اصلاحطلبی حکومتی است. معترضان امروزه نه تنها مدافع اصلاح طلبان حکومتی نیستند بلکه در شعارهایشان بارها آنان را مورد مذمت و طرد نیز قرار دادهاند، و خوشبختانه همین امر باعث شده است تا آن به ظاهر اصلاح طلبان نیز ماهیت واقعی خود را آشکار ساخته و حال که دیدهاند حنایشان رنگ باخته است، رسما گرایش باطنی خود را به محافظهکاران نظام استبداد دینی اعلام نمودهاند. مجموعا شواهد نشانگر آن است که جنبش اعتراضی ایران، تا حد بسیار زیادی دو مانع از سه مانع تئوریک را پشت سر گذاشته که البته جای خوشوقتی است، اما اولین و مهمترین مانع به نظر میرسد هنوز بر سرجای خود باقیست. مانعی که اصلیترین و حساسترین چالشی است که برای پیروزی بایستی آن را حل و فصل کرد و آن عبارت است از بحران سیستماتیک جنبش. جای دریغ دارد که بایستی اعتراف کرد جنبش اعتراضی ما متاسفانه هنوز دارد در بحران سیستماتیک خود دست و پا میزند! در کتاب به تفصیل به این بحران اشاره شده است و اگر در این جا به نحو ساده و خلاصه بخواهیم به آن بپردازیم بایستی گفت که هر سیستم اجتماعی (خواه جنبش باشد خواه حکومت) نیازمند دو عنصر حیاتی است : آرمان و ساختار. و این دو عنصر هنوز در جنبش اعتراضی ما تصریح نشده است! تعریف این دو عنصر را بدین گونه میتوان عنوان کرد که آرمان همانا خواستهها و آرزوها و اهدافی است که مطلوب معترضان است و ساختار، شیوههای کاربردی و حساب شدهای است که آرمان را محقق میسازد.
بحران سیستماتیک ما بزرگترین چالشی است که از زمان انقلاب ایران تا به امروزه گریبان ما را رها نکرده و جامعهی ما را چه در عرصه حاکمیت و چه در عرصه جنبش اعتراضی، مدام گرفتار و درگیر ساخته است. بدین نحو که از طرفی حاکمیت ما دارای دو آرمان نامتجانس (جمهوری اسلامی) و ساختاری معیوب و مندرآوردی است، و از طرفی دیگر شوربختانه جنبش اعتراضی ما نیز نه آرمان معینی دارد و نه ساختار مشخصی را معرفی میکند.
شعارهای امروزهی معترضان نیز به همین دلیل بیشتر به دفع ناخواستهها معطوف است تا ابراز خواستهها، چرا که هنوز خواستهای روشن نیست! شعارهای مرگ بر فلان و مرده باد بهمان نیز هیچ خواستهای را مطرح نمیسازند بلکه فقط ناخواستهها را جار میزنند.
در بخش عوامل استراتژیک نیز تنها به فقدان عنصر راهبری اشاره میکنم که متاسفانه هنوز در جنبش اعتراضی ما به چشم میخورد و بر معضلات آن میافزاید که البته طبیعی هم هست، زیرا جنبشی که هنوز مطالبات خود را بر اساس سیستم معین و منسجمی شکل نداده است چه گونه میتواند راهبری شود؟! اصلا راه کدام است که راهبری وجود داشته باشد؟! حال با این شرایط تا چه اندازه میتوان پیروزی معترضان را محتمل دانست؟! در حقیقت وجود امثال همین معضلات است که خاطر استبداد دینی را تسلی میدهد و دوام آن را قوت میبخشد زیرا همین مشکلات، شرایط را اجبارا به گونهای برقرار ساخته است که مردم همواره کفتر حرم استبداد دینی باشند، یعنی حتی اگر در مواقعی شهامت کنند و بال و پری به آسمان رهایی بگشایند و هر قدر هم که اوج بگیرند، باز از فرط سردرگمی و بیپناهی به زیر گنبد استبداد دینی باز میگردند. نگارنده باطنا و از اعماق وجود، خواستار پیروزی مردم زجر دیده و منزجر از استبداد دینی حاکم بر آنهاست و از صمیم قلب آرزو دارد خود و هموطنانش هرچه سریعتر از نحسی وجود این نظام خون آشام و سرکردگان اهریمن صفتش رهایی یابند.
اما اگر باز در مبارزات ضد استبدادی به بن بست رسیدیم لااقل بدانیم:
بار دیگر چرا … ؟!


مقایسه اعلامیه جهانی حقوق بشر و حقوق اسلامی

سید ابراهیم حسینی
در سال ١٩۵٠، کشورهای اتحادیه اروپا آغاز تدوین کنوانسیون اروپایی حقوق بشر (The Convention for the Protection of Human Rights and Fundamental Freedoms) قدمی در راه محکم‌تر کردن منطقه‌ای اعلامیه جهانی برداشتند. گرچه این عمل کشورهای اروپایی در مسیر کمک به حقوق بشر و آزادی‌های اساسی بود اما منجر شد به دادن بهانه به کشورهای اسلامی تا با وارد ساختن ایراداتی همچون ضعف شناخت تدوین‌کنندگان اعلامیه جهانی از «رویکرد توحیدی»، نادیده انگاشتن «خدا» در اعلامیه و عدم تبلور تمام نگرش‌ها (اعلامیه جهانی با رأی ۴٨ کشور از جمله ایران به تصویب رسیده است)، در سال ١٩٩٠ با حضور ۵۴ دولت اسلامی حاضر در «کنفرانس کشورهای اسلامی» در قاهره شروع به تدوین «اعلامیه اسلامی حقوق بشر» کنند که جهان‌شمولی، جداناپذیری و تقدم و تأخر بندهای اعلامیه جهانی را زیر سؤال می‌برد. در مقام مقایسه اعلامیه جهانی حقوق بشر با اعلامیه اسلامی حقوق بشر نخست می‌بایست انسان و حقوق قائم‌به‌ذات انسان را از نگاه هر دو اعلامیه تعریف کرد چون بزرگ‌ترین تفاوت دو اعلامیه در همین نگرش به انسان است. در اسلام انسانِ رها از خدا و وحی، دارای صلاحیت کامل و لازم نیست. به همین دلیل به گفته محمد‌تقی مصباح یزدی، شرط تبیین خردمندانه حقوق بشر دو اصل است: یکی شناخت دقیق ارتباط وجودی انسان باخدای متعال و دیگری شناخت هدف آفرینش انسان. در ماده ١٨ اعلامیه جهانی اما آمده است که هر انسانی محق به داشتن آزادی اندیشه، وجدان و دین است ولی رسیدن به شناخت خدا به‌عنوان دلیل زندگی برشمرده نشده است. به عبارت دیگر اعلامیه جهانی انسان را از تولد تا مرگ می‌نگرد و در اعلامیه اسلامی، جهان پس از مرگ نیز موردبررسی قرار می‌گیرد: «دولت‌های عضو سازمان کنفرانس اسلامی، بر نقش تمدنی و تاریخی امت اسلامی تأکید دارند. خداوند امت اسلامی را بهترین امت برگزید تا این امت یک تمدن جهانی همگون را به بشریت تقدیم نماید. تمدنی که می‌تواند دنیا را به آخرت ربط داده و علم و ایمان را به هم پیوند دهد.»در نگاه مسلمانان، اعلامیه جهانی حقوق بشر برآمده از تأثیر پیامبران الهی بر فلسفه یونان است که از قوانین اسلامی که کامل‌ترین دین -ازنظر مسلمانان- در میان ادیان است گاهی سبقت‌ گرفته و گاهی عقب‌مانده است. در اعلامیه جهانی حقوق بشر انسان با زنده متولد شدن دارای حقوق بنیادینی می‌شود که سلب این حقوق به‌مانند حق تابعیت، آزادی حرکت، ازدواج و مالکیت و … باید ناممکن بشود. ابناء بشر تعریف‌ شده در اعلامیه جهانی همه عضو یک خانواده و برابر هستند، هیچ‌کس بر دیگری به هیچ دلیل و عنوان برتری ندارد و نمی‌توان او را به بردگی گرفت یا به حیث نژاد، رنگ، جنسیت یا دین از حقوق بنیادین پایین‌تری برخوردار کرد. در اعلامیه اسلامی اما شریعت اسلامی تنها مرجع برای تفسیر یا توضیح هر ماده از مواد این اعلامیه است و بَنا بر این شریعت، باتقواترین افراد بر دیگری برتری دارد. در اسلام قوانین یا الهی است و از سوی خدا به بشر وحی شده که غیر‌قابل‌ تغییر و ابدی است یا قوانین اسلامی را می‌بایست در حدیث و رفتار پیامبر و امامان یافت. اگر وحی یا حدیث پیرامون حقی کشف نشد، در مقام آخر انسان جایز به تفکر و به‌ دست آوردن راهی برای حل مسأله است: «همه مخلوقات به‌منزله عائله خداوندی هستند و محبوب‌ترین آنان نزد خدا سودمندترین آنان به همنوع خود است و هیچ احدی بر دیگری برتری ندارد مگر در تقوا و کار نیکو.» در زمینه حقوق زنان نیز این حق در پاسخ به «انجام وظیفه» آنان تعریف می‌شود. از سوی دیگر و تنها به عنوان یک نمونه، اگر مشکلی در روابط زوجین پدیدار شود، در صورت وجود پدر یا جدّ پدری، حق انتخاب و نوع تربیت فرزند از مادر سلب می‌شود. از سوی دیگر بنیان اعلامیه جهانی حقوق بشر بر حفظ جان و کرامت انسانی استوار است و در دیباچه این اعلامیه، آزادی بیان و عقیده از عالی‌ترین آرزوهای بشر شمرده‌ شده است. اما آیا اعلامیه قاهره نیز از ساختاری این‌چنینی برخوردار است؟ قصاص یا مجازات‌هایی به‌مانند چشم در برابر چشم و جان در برابر جان، نشان می‌دهند که حقوق بشر اسلامی تا چه اندازه ممکن است واپسگرا باشد. قوانینی که تکمیل‌کننده زندگی انسان‌های غیر متمدن بودند. در حالی که جنگ‌های قبیله‌ای جای خود را به جنگ‌های جهانی داده بودند (البته همچنان فجایعی از هر دو شکل در گوشه و کنار عالم به چشم می‌خورد)، اعلامیه جهانی حقوق بشر تلاشی بود برای کشیدن خط بطلان بر تمام این آدم‌کشی‌ها. کوششی برای آزاد کردن بشر از قید رنگ و نژاد و دین و فراهم کردن زمینه برابری به جای نگاه از بالا به پایین. قوانین شریعت اسلام که مبنای اعلامیه حقوق بشر اسلامی هستند اما بدون تغییر باقی مانده‌اند و از قرنی به قرن دیگر و از کشوری به کشور دیگر منتقل شده‌اند. به این ترتیب مجازات‌هایی همچون اعدام و قصاص با ریشه دواندن در روح دین تبدیل به گرزی شدند که مخالفت با آن‌ها به معنای مخالفت با خواست خدا تلقی می‌شود. حالا اگر هر دو اعلامیه را به‌مثابه ریسمان در نظر بگیریم، ریسمان حقوق بشر جهانی احتمالاً می‌تواند ما را از ته چاه بیرون بیاورد و ریسمان حقوق بشر اسلامی، شاید همچون طنابی باشد که چوبه دار، تبعیض و قصاص به آن متصل شده‌اند.


دیگر سکوت جایز نیست …

مریم مرادی
هفدهم آذرماه، نیروهای امنیتی و یگان‌های سرکوب دولت جهوری اسلامی ، مانع برگزاری یادبود محمد مختاری و محمدجعفر پوینده شدند و دبیران و اعضای کانون نویسندگان را که به بزرگداشت این عزیزان روشن‌اندیش و مبارز ــ کسانی که حتی به‌روایت (“قضایی”) این دولت نیز قربانی جنایت و سرکوب‌اند ــ فراخوان داده‌ بودند، را بازداشت کردند.
چرا صدای دادگری و آزادیخواهی محکوم به سکوت است؟ ده روز پیش، ربابه رضایی، همسر کارگر زندانی رضا شهابی، که به دادخواهی به وزارتخانه‌ی (سرکوب) کار و کارگر مراجعه کرده بود، همراه با گروه کوچکی که به یاری و پشت گرمی او گرد آمده بودند، مورد اهانت و ضرب و تعدی یکان‌های سرکوب این دولت قرار گرفتند و بازداشت شدند. تصویری که از حمله‌ی ماموران به شرکت کنندگان در این جمع در رسانه‌ها منتشر شده ، گواهی جگرخراش بر درنده‌خویی و خشونتی است که بر دادخواهان روا می‌شود.
چرا صدای دادخواهی، حق طلبی و آزادیخواهی محکوم به سکوت است؟ انفجار جنبش مردمی علیه رژیم فقر و فشار و سرکوب، سکوت را شکست. انفجاری با غریوی چنان رعدآسا که بانگش بی‌درنگ هزاران فرسنگ دورتر از کانونش شنیده شد و شعله‌ای چنان دامن‌گستر که در چشم بهم زدنی، به هر سامان و شهر و شهرک رسید. بدیهی است که هیمه‌ای خشک، آماده‌ی جرقه‌ای کوچک بود. آشکار است که این، رعدی در آسمان بی‌ابر نبود. تحلیل‌ها، تفسیرها و یادداشتهای سیاسی این چند روزه، و برخی از آنها با‌دقت و ژرف ‌نگریِ درخور، زنجیره‌ی رویدادها و رد و اثرهایی را که زمینه‌های مادی و عینی این انفجارند، نشان داده‌اند که دیگر سکوت جایز نیست … درست است که این انفجار رعدی در آسمان بی‌ابر نبود، اما بانگ رسایش سکوت را شکست. صدای متهورانه‌ی اعتراض و آزادی خواهی هیچگاه خاموش نبوده است؛ دو نمونه‌ی ویژه بیان گردید. اما آیا انبوه مردم خشمگین و جان بر لب رسیده‌ای که در تویسرکان، ملایر، ایذه، قهدریجان و… به خیابان ریختند، از سرکوب بزرگداشت مختاری و پوینده، چهار هفته‌ی پیش، یا دستگیری همسر شهابی و عزیزان همراهش، ده روز پیش، خبر داشتند؟ جنبش و خروش دیماه، با ریشه‌هایش در اعماق، این سکوت مرگبار را شکست و گَرده‌ی خیزش علیه فقر و ستم را به دست طوفان داد.
سالها پیش، خیابان شعار «نترسید، نترسید؛ ما همه با هم هستیم» را در تنش بین شوق و دلهره آفرید: به نوجوان و جوانی که خود را در برابر چهره‌ی عبوس اوباش برگماشته، تنها می‌دید و دلش می‌رفت تا تسخیر هراس شود، نهیب می‌زد: «نترس، نترس؛ ما همه با هم هستیم». خیابان به خود قوت قلب می‌داد. امروز نیز این شعار تکرار می‌شود؛ با یک فرق اساسی. شعار «نترسید، نترسید؛ ما همه با هم هستیم» «بترسید، بترسید؛ ما همه با هم هستیم» شنیده می‌شود؛ و آنکس که در خیابان با این شعار به‌خود و همراهانش نهیب تهور می‌زند، شاید نداند که حاکمان نیز به‌نجوا و در خلوت ترسهای خود، این شعار را تکرار می‌کنند: نجوایی که، در پیامهای سران نظامی رژیم و سیاستمداران دور و نزدیک به یکدیگر و در پیامهای اصولگرایان به اصلاح‌طلبان و برعکس، شنیده می‌شود؛ آنها هم به‌هم دلداری می‌دهند: «نترسیم، نترسیم؛ ما همه با هم هستیم! خودداری نسبی رژیم از سرکوب گسترده و شدید در دو روزه‌ی نخست جنبش، که با خوشبینی به ناتوانی یا سراسیمگی رژیم تعبیر شد، آرزو را جایگزین واقعیت می‌کرد.
بی‌تردید توان ساختاری و ایدئولوژیک دستگاههای سرکوب دولت جمهوری اسلامی ، به ‌مراتب بزرگتر از اینهاست و این دولت از بکاربستنش، آنجا که موجودیتش به‌طور واقعی به‌خطر افتد، کوچکترین ابایی ندارد. این شیوه‌ی سرکوب می‌تواند جمع‌های کوچک تظاهرکنندگان را پراکنده کند، می‌تواند به تحصن‌ها و اجتماعات پایان دهد، می‌تواند به دستگیری‌های وسیع دست بزند، می‌تواند حتی جمعی را به گلوله و رگبار ببندد.
اما آیا می‌تواند در برابر اعتصابات کوچک و بزرگ منطقه‌ای و سراسری هم کارا باشد؟
آتشفشانی که فورانش را در ستیغ جنبش می‌بینیم، گدازه‌های آتشینش را از اعماق ژرف تر زندگی اجتماعی بیرون می‌کشد. نابرابری در توزیع درآمدها و تقابل‌های وقیح بین گورخوابی و «پورشه»رانی، تنها جلوه‌های بیرونی کشاکشها و تضادهایی است که در اعماق سازوکار تولید و بازتولید سرمایه‌دارانه‌ی کلِ زندگی اجتماعی، چه در چارچوب «ملی» و چه در تعامل با پیرامون و جهان سرمایه‌داری دست درکارند.
معضل اساسی دستگاههای ایدئولوژیک اسلامی و دستگاههای سرکوب ولایتی فقط این نیست که هرکدام به‌نحوی فضای تنفس زندگی روزمره را تنگ و آلوده می‌کنند، بلکه، با سرکوب و سترون کردن فضای گفتگویی آزاد، ظرفیت‌های اجتماعی و تاریخی عاملینی را که تصور می‌رود به‌حل آن تضادها توانا باشند، آرمانی، خیالی و اسطوره‌ای می‌کنند.
اینکه این فضای آزاد برای اندیشه و بیان، حتی در ظرفهای دمکراتیک بورژوایی نیز ممکن نیست، فقط ناشی از دستگاه سرکوب سیاسی و ایدئولوژیک نیست، بلکه ناشی از فقدان نهادهایی است که تصور می‌شود، بورژوازی (“ملی” و “مستقل”) می‌توانست در فضایی آزاد برای خود و دیگران بسازد.
از همین روست که گاه ساده‌ترین خواستهای اجتماعی، خواه خواست دانشجویان در مشارکت در امر راهبری دانشگاه باشد، خواه خواست آزادی پوشش زنان و مردان یا خواست تشکیل انجمنی صنفی، بلافاصله و بلاواسطه بنیادی‌ترین تضادهای جامعه را فعال می‌کند. از همین روست که کارگر در زندان می‌میرد، یا با زنجیر به تخت بیمارستان بسته می‌شود یا با شدیدترین آزارها و شکنجه‌ها و سلب بدیهی‌ترین حقوق انسانی، عامدانه و آگاهانه به سوی مرگ رانده می‌شود، آنهم فقط به این دلیل که می‌خواهد انجمن صنفی‌اش را بسازد یا اصرار دارد که خواسته‌ی مشروعش، «اقدام علیه امنیت کشور» تلقی نشود.
نکته‌ی اصلی اما دقیقاً همین تطابق این دو جرم در واقعیت است. اینکه خواست تشکیل انجمن صنفی، «اقدام علیه امنیت کشور» تلقی می‌شود، خود سرشت متناقض این واقعیت را آشکار می‌کند.
جنبش دیماه، اگر راه آوندهای و دهلیزهایی که گدازه‌های اعماق را به ستیغ می‌رسانند، بسته نشود، و این بسته نشدن، تنها امید و آرزو نیست، بلکه وظیفه نیز هست، آنگاه این توان را دارد که به زلزله‌ای چنان مهیب مبدل شود که کوچکترین خاکریزش، سرنگونی دولت جمهوری اسلامی است.
در نگاه به جنبشِ اعتراضی کنونی و در رویکرد و مداخله‌ای که به نسبت جایگاه کنشگر، ممکن است، دو معیار اهمیتِ تعیین کننده و بنیادین دارند:
اول آنکه :
جنبش موجود را نه می‌توان، و نه باید، در چشم‌اندازها و چشمداشت‌های ایدئولوژیک اسیر کرد.
دیگر آنکه :
باید با تمام توان از تسلیم شدن به تئوری‌های توطئه و فروغلتیدن به تخطئه‌ی جنبش پرهیز کرد؛ نه از این‌رو که ممکن است این تئوریها خطا باشند، بلکه به این دلیل که دشمنان هر جنبش آزادیخواهانه و انقلابی واقعی، از هیچ کوششی برای بی‌اعتبار کردن آن، حتی از اختراع و شایع کردن توطئه‌های دروغین اِبا نخواهند داشت. برعکس، با جدی گرفتن اینگونه شواهد و با افشای آنها باید نشان داد که حتی آنجا که واقعیت دارند، آتشی را افروخته‌اند، که دیر یا زود، دامنگیر خود آنها نیز خواهد شد. دل‌نگرانان پروسواس و دلسوزی که بنا بر تجربه‌های بسیار، هراس دارند جنبش تهیدستان از سر ناآگاهی بازیچه و قربانی طرح‌ها و توطئه‌های داخلی و خارجی شود، باید بکوشند به وظیفه‌ی روشنگرانه‌شان در راستای اعتلای همین جنبش و در خدمت آن عمل کنند؛ مبادا در انکار مشروعیت و حقانیتش باشند .


حقوق کودک چیست

امیر مرتضی قوچانی پور پسندیده
حمایت از کودکان و حقوق کودکان واژه‌‌هایی هستند که خیلی از عمر کاربرد آن‌‌ها نمی‌‌گذرد. در گذشته هیچکس به این‌‌که حمایت ویژه‌‌ای را به کودکان اختصاص دهد، نمی‌‌اندیشید و کودکان همچون بزرگسالانی کوچک به حساب می‌‌آمدند. برای همین بود که به کار گماشته شدن کودکان در مشاغل دشوار نیز همچنان که در آثار چارلز دیکنز نویسنده شهیر انگلیسی به چشم می‌‌خورد، در جوامع و به‌‌خصوص درکشورهای صنعتی غربی رواج داشت. کودکانی که با این مشاغل سخت سرو کار داشتند اغلب به این دلیل که توانایی حمایت از خود را در برابر کارفرمایانشان نداشتند، از شرایط کاری دشوارتر و ناعادلانه‌‌تری نسبت به بزرگسالان برخوردار بودند و آسیب‌‌های فراوانی زندگی آنان را تهدید می‌‌کرد. در اواسط سده نوزده میلادی، این ایده در فرانسه شکل گرفت که ‌‌به کودکان، حمایت ویژه‌‌ای را اختصاص دهند، و بدین ترتیب امکان توسعه تدریجی حقوق افراد در زیر سن قانونی فراهم آمد. از ۱۸۴۱، اولین قوانین حمایتی از کودکان در محیط کارشان شکل گرفت. از سال ۱۸۸۱، قوانین فرانسه حق کودکان برای آموزش را نیز در بر گرفت.در ابتدای قرن بیستم میلادی، حمایت از کودکان، شروع به پیدا کردن جایگاهی برای خود کرد. جایگاهی که حمایت‌‌هایی در زمینه‌‌های پزشکی، اجتماعی و قضایی را شامل می‌‌شد. این نوع از حمایت، اولین بار در فرانسه آغاز شد و سپس در سراسر اروپا گسترش پیدا کرد.از سال ۱۹۱۹، جامعه بین‌‌الملل، به دنبال ایجاد یک سازمان متشکل از ملت‌‌ها (که بعدتر به شکل سازمان ملل درآمد)، این مفهوم را مورد توجه قرار داد و با هدف پرداختن به این مفهوم، کمیته‌‌ای را برای حمایت از کودکان طرح‌‌ریزی کرد.این سازمان در تاریخ ۱۶ سپتامبر ۱۹۲۴ اعلامیه حقوق کودک را که اولین معاهده بین‌‌المللی در زمینه حقوق کودکان است، مورد پذیرش قرار داد. این اعلامیه در ۵ بخش حقوق ویژه‌‌ای را برای کودکان و مسئولیت‌‌هایی را برای بزرگسالان قائل می‌‌‌‌شد.‌‌اما وقوع جنگ جهانی دوم و پیامدهای آن بود که لزوم چنین حمایت‌‌هایی را بیش از پیش آشکار ساخت. جنگ جهانی دوم هزاران کودک را در وضعیتی بسیار وخیم قرار داده بود. از این رو پس از جنگ(در سال ۱۹۴۷)، صندوقی در سازمان ملل به منظور اقدام فوری در جهت کودکان تاسیس شد. این صندوق بعدتر به شکل سازمان یونیسف در آمد و جایگاه یک سازمان بین‌‌المللی به آن اعطا شد.از بدو تاسیس، یونیسف به طور خاص بر روی کمک به آسیب‌‌دیدگان جوان جنگ جهانی دوم (که عمدتا مراقبت از کودکان اروپایی را در بر می‌‌گرفت) متمرکز بود. اما در ۱۹۵۳، این سازمان ماموریت خود را به دامنه ای بین‌‌المللی افزایش و فعالیت‌‌هایش را به کشورهای در حال توسعه نیز گسترش داد. یونیسف سپس چندین برنامه را برای کمک به کودکان در زمینه تحصیل، سلامت و نیز دسترسی به آب و غذا به مرحله اجرا در آورد.از تاریخ۱۰ دسامبر ۱۹۴۸، اعلامیه جهانی حقوق کودک این موضوع را که «مادران و کودکان حق دارند که از مراقبت و یاری ویژه‌‌ای بهره‌‌مند شوند» به رسمیت شناخت. در سال ۱۹۵۹ مجمع عمومی سازمان ملل، پیمان‌‌نامه حقوق کودک را که در آن ۱۰ اصل حقوق کودک توصیف شده بود، به تصویب رساند. در حالی‌‌که این متن توسط همه کشورها امضا نشده بود و اصول آن تنها ارزش اطلاع رسانی داشت، اما همین متن راه را برای پیمان‌‌نامه جهانی حقوق کودک هموار کرد.پس از تصویب پیمان‌‌نامه حقوق کودک، سازمان ملل خواستار معرفی یک منشور حقوق بشر شد که قابلیت اجرایی داشته باشد و کشورها ملزم باشند که به آن احترام بگذارند. بنابراین، یک کمیسیون حقوق بشر برای نوشتن چنین متنی تشکیل شد.در بحبوحه جنگ سرد و پس از مذاکراتی سخت، دو متن مکمل پیمان نامه حقوق بشر بوسیله مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک پذیرفته شد:منشور بین‌‌المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و حقوق بشر، حقوقی را برای حمایت در برابر استثمار اقتصادی به رسمیت شناخت، حقوقی همچون حق تحصیل و حق بهداشت و درمان،منشور مرتبط با حقوق مدنی که بر پایه داشتن نام و ملیت استوار است.سال ۱۹۷۹، به عنوان سال جهانی کودک توسط سازمان ملل نام‌‌گذاری شد. این سال تغییرات واقعی را در روح پیمان‌‌نامه مشاهده کرد. ‌‌در این سال یک کارگروه کاری درون کمیسیون حقوق بشر به پیشنهاد لهستان تشکیل شد که مسئولیت نوشتن یک منشور بین‌‌المللی را بر عهده گرفت.پیمان‌‌نامه حقوق کودک به اتفاق آرا در ۲۰ نوامبر۱۹۷۹ در مجمع عمومی سازمان ملل به تصویب رسید. ۵۴ ماده این پیمان‌‌نامه حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کودکان را توضیح می‌‌دهد.پیمان‌‌نامه حقوق کودک متنی است در رابطه با حقوق بشر که به یک پیمان بین‌‌‌‌المللی شد و از ۲ سپتامبر ۱۹۹۰ پس از آنکه در ۲۰ کشور به تصویب رسید، وارد فاز اجرایی شد.‌‌‌‌‌‌‌‌تا به امروز، منشور بین‌‌المللی حقوق بشر توسط ۱۹۰ کشور از ۱۹۲ کشور عضو به امضا رسیده است، اگرچه بعضی از کشورها، با شروط و محدودیت‌‌هایی ‌‌این پیمان‌نامه را پذیرفته‌اند. تنها دو کشور ایالات متحده و سومالی این پیمان‌نامه را امضا کرده، اما مصوب نکرده‌‌اند.امروزه، ایده و شخصیت خود پیمان نامه جهانی حقوق کودک در تمامی جهان پذیرفته شده است. اگرچه، ‌‌‌‌موانع کاربردی برای بهبود تحقق این پیمان نامه هنوز وجود دارد و برای گذار از سخن تا عمل، همچنان کار بسیاری باقی است. در جهانی که فوریت یک امر مسلط است، در ‌‌جهانی‌‌که در هر ۵ ثانیه، یک کودک در اثر گرسنگی می‌‌میرد،در این جهان که کودکان باید از تحصیل باز بمانند تا نان آور خانواده شوند, در این جهان که کودکان باید از زیر سن تعم تلخ مواد مخدر را بچشند در این جهان که … اکنون زمان آن است که تئوری‌‌ها به همراه کاربردها به یکدیگر بپیوندند و امیدی باشد تا در هر گوشه کنار این کره خاکی هر کودکی حداقل به حقوق اولیه خودش برسد و دولت ها هم کمی به آنها کمک کنند.


 علل بیکاری دانش آموختگان در بازار کار ایران

دکتر زهرا ارزجانی
امروزه اشتغال و تورم دو چالش اصلی و اساسی کشور محسوب می شود طی یکی دو دهه اخیر جامعه با گرایش روزافزون جوانان برای ورود به دانشگاه ها مواجه بوده و این روند همچنان ادامه دارد. اغلب افرادی که دوره متوسطه تحصیلی را طی می کنند یک نگاه جدی برای ورود به دانشگاه و دریافت یک مدرک را دارند. این مسئله به حدی رسیده است که امروز در بسیاری از رشته های دانشگاهی که جوانان از آنها فارغ التحصیل می شوند، بازار کاری وجود ندارد و به اصطلاح بازار کار بسیاری از رشته ها اشباع شده است.
بر اساس آخرین سرشماری صورت گرفته، 768 هزار بیکار در کشور دارای تحصیلات فوق دیپلم تا دکترای تخصصی هستند که در این بین، 505 هزارنفر دارای لیسانس و 207 هزار نفر فوق دیپلم هستند، ضمن اینکه بیشترین تعداد بیکاران دانشگاهی نیز در رشته های علوم انسانی و هنر، علوم اجتماعی، بازرگانی و حقوق و مهندسی ساخت و تولید هستند.
یکی از مهم ترین دلایلی که باعث به وجود آمدن این شرایط شده است، عدم ارتباط صحیح و منطقی بین دانشگاه و بازار کار است تا جایی که هر یک از این بخش ها به صورت کاملا جزیره ای و جدا از دیگری کار می کند. دانشگاه ها امروز در رشته های گوناگونی بدون توجه به نیاز واقعی بازار کار دانشجو تربیت می کنند، اما بازار کار تنها به آن بخشی از فارغ التحصیلان توجه دارد که بتواند نیاز واقعی خود به نیروی کار را برطرف نماید. ناشناخته ماندن ظرفیت های قابل ارائه مراکز فنی و حرفه ای کشور در بحث مهارت آموزی و کم توجهی دانشجویان به نیازهای واقعی بازار کار، علاوه بر اینکه باعث افزایش تعداد بیکاران فارغ التحصیل در رشته های گوناگون شده است، زمینه بی اعتمادی کارفرمایان به این گروه ها را نیز دامن می زند به نحوی که کارفرمایان تصور نزدیک به یقین دارند تنها مهارت فارغ التحصیلان جویای کار کشور در کنار داشتن یک مدرک تحصیلی، رانندگی است.متاسفانه همانگونه که ذکر شد، دانشگاه ها نیز در دامن زدن به ادامه روند بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی نقش دارند تا جایی که به دلیل عدم برقراری ارتباط بین دانشگاه و بازار کار، نه تنها رشته های مورد نیاز شناسایی نمی شود، بلکه بر ادامه پذیرش دانشجو در تمامی رشته ها نیز اصرار ورزیده می شود. از سویی دیگر، دانشگاه ها تلاش چندانی برای ارائه مباحث مهارتی در کنار موضوعات تئوریک جهت رفع ضعف های بیکاری بسیاری از کارجویان دانشگاهی نیز انجام نمی دهند.یکی دیگر از علل مهم عرضه نیروی کار تحصیل‌کرده و دانشگاهی عموما در اختیار دولت است (‌به جز دانشگاه آزاد که آن هم ساختاری نیمه‌دولتی دارد‌) و در اکثر موارد رقابت چندانی در بین دانشگاه‌ها و همچنین دانشجویان وجود ندارد؛ در نتیجه شرایط انگیزشی لازم برای بهتر درس خواندن در محیط‌های علمی‌ما فراهم نمی‌آید‌. به علاوه اگر برخی از دانشجویان علاقه‌مند و خواستار آن باشند که کیفیت تحصیل خود را ارتقا بخشند فضای اغلب دانشگاه‌ها شرایط مناسب برای این امر ندارد؛ مثلا در رشته اقتصاد‌، استادان عموما متون قدیمی‌و ترجمه شده را تدریس می‌کنند که ارتباط چندانی با شرایط اقتصادی کشور ندارد‌. کتابخانه‌ها به نشریات و کتب جدید مجهز نیستند و اگر تعداد معدودی از کتاب‌های جدید و نشریات علمی‌در کتابخانه‌ها وجود داشته باشد‌، خواننده جدی ندارند؛ زیرا از یک طرف انگیزه برای استفاده از آنها ضعیف است و از طرف دیگر تسلط دانشجویان به زبان انگلیسی در حدی نیست که بتوانند به راحتی از منابع خارجی استفاده نمایید.بالاترین تعداد مردان بیکار در رشته مهندسی، ساخت و تولید با 178 هزار و 461 نفر است و بیشترین تعداد زنان بیکار نیز با 134 هزار و 791 نفر در رشته علوم اجتماعی، بازرگانی و حقوق تحصیل کرده اند. مجموعا 100 هزار و 912 نفر مرد و زن در رشته های علوم انسانی و هنر بیکار هستند و 76 هزار و 191 نفر نیز در علوم، ریاضی و کامپیوتر جزو بیکاران محسوب می شوند.از 52 هزار و 169 نفر بیکار فوق لیسانس و دکترای حرفه ای، 11 هزار و 886 نفر در رشته های علوم اجتماعی، بازرگانی و حقوق تحصیل کرده اند و 12 هزار و 353 نفر نیز دارای مدرک رشته های مهندسی، تولید و ساخت هستند. 9 هزار و 607 نفر نیز در رشته علوم، ریاضی و کامپیوتر و 6 هزار و 781 نفر نیز در رشته علوم انسانی و هنر بوده اند. سهم سایر رشته ها از موارد یادشده کمتر بوده است.به صورت کلی، 122 هزار و 863 مرد دارای مدرک فوق دیپلم و بیکار هستند، از سویی 213 هزار و 7 نفر لیسانس، 25 هزار و 517 نفر فوق لیسانس و دکترای حرفه ای و 2 هزار و 257 نفر نیز دکترای تخصصی دارند. در بین زنان 84 هزار و 447 نفر بیکار فوق دیپلم، 292 هزار و 3 نفر لیسانس، 26 هزار و 652 نفر فوق لیسانی و دکترای حرفه ای و هزار و 131 نفر نیز دارای مدرک دکترای تخصصی هستند.
تمامی‌ دلایل ذکر شده در بالا باعث می‌شوند تا شاهد باشیم که علم و دانش به میزان مناسب رشد نکند و رشد تکنولوژی نیز محدود بماند و در چنین شرایطی است که امکان رقابت در سطح بین‌المللی که مهمترین عامل آن چگونگی کاهش هزینه و بهبود کیفیت می‌باشد، فراهم نمی‌آید‌. ادامه این شرایط وضعیتی را به وجود می‌آورد که جامعه از بزرگترین پتانسیل خود که نیروی انسانی تحصیل‌کرده است به درستی بهره نمی‌گیرد.
رقابت در جهان امروز از دو مسیر امکان پذیر می‌گردد‌. اولین راه آن است که کشور چین تا به حال به آن متوسل شده است و آن سرکوب نیازهای نیروی کار و در حداقل نگه داشتن مزد کارگر به ترتیبی است که در بسیاری مواقع حتی بیمه اجتماعی را برای آنان فراهم نمی‌آورد‌. راه دوم بهره‌گیری از رشد تکنولوژی است؛ زیرا موجب کاهش هزینه و بهبود کیفیت کالا و خدمات تولیدی می‌گردد و این راهی است که کشورهای غربی و برخی کشورهای در حال توسعه موفق در پیش گرفته‌اند‌. کشور ما نه راه اول را می‌تواند دنبال کند و نه فضای مناسب برای رشد دانش و تکنولوژی را فراهم آورده است‌، بنابراین بیکاری تحصیل‌کرده‌ها و عدم بهره‌گیری از دانش و خرد یکی از عوارض این فرایند است که در صورت ادامه شرایط حاضر‌، هر روز گسترده‌تر می‌شود‌؛ ولی مهم‌ترین محصول این فرآیند‌، فقدان شرایط مناسب در جامعه برای کاهش هزینه و بهبود کیفیت کالا و خدمات و در نتیجه ماندن در فضای غیررقابتی است‌. بر این اساس کاملا طبیعی است که صادرات کشور با مشکلات بیشتری در آینده مواجه گردد و دور از انتظار نخواهد بود که با ادامه این روند دستیابی به اهداف چشم انداز 20‌ساله کشور با تردید جدی مواجه شود‌ با اعمال برنامه هایی فراگیر، بازار کار را باید به صورت بهینه، مدیریت کنند. در برابر، نهادهای اقتصادی هم باید با برنامه ریزی، زمینه ها و بسترهای لازم را برای رشد اقتصادی و اشتغال زایی فراهم کنند.


روز جهانی مذهب

محسن سیاحی
روز جهانی مذهب مراسمی است که هر ساله در سومین یکشنبه ماه ژانویه با تشکیل کنفرانسهای مختلف در برخی از کشورها با حضور مردمی از ادیان گوناگون برگزار می شود. این روز برای اولین بار در سال ۱۹۵۰ میلادی توسط جامعه بهائیان در آمریکا جشن گرفته و به رسمیت شناخته شد و هدف از آن جلب توجه ملت و دنیا به یگانگی و وحدت اساس تمام ادیان بود. هدفی که بیانگر تنها قدرت فعال دیانت و مذهب در راه وحدت بشر و دینا می‌باشد.
در روز ۳۱ ژانویه ۲۰۰۷ جمهوری کنگو دومین کشوری شد که به مناسبت روز جهانی مذهب را با چاپ یک تمبر برگزار کرد . آن تمبر در روز ۲۰ ژانویه ۲۰۰۷ در روز جهانی مذهب در حالی که در مراسم آن ۲۵۰ نماینده از ۸ گروه مذهبی حضور داشتند ارائه شد. در بالای این تمبر جدید به زبان فرانسوی نوشته شده ((خداوند مرجع و اساس تمام ادیان است.)) همچنین سمبولهائی از ۱۱ مذهب مختلف که دنیا را احاطه کرده ترسیم شده است. در همین راستا و به همین مناسبت کشورهای دیگری نیز اقدامی مشابه یا به نوع دیگری این روز را یاداوری میکردند که در این بین میتوان به کشورهایی مثل سنگاپور ، سریلانکا ، اوگاندا ، کانادا ، ایالات متحده امریکا و همچنین شهر هائی در هنگ کنگ. استرالیا. بلغارستان. فرانسه. لوگزامبورگ. نیوزیلند. سوئد. انگلستان و در چند کشور دیگر برای بزرگداشت روز جهانی مذهب اقداماتی برای بزرگداشت این روز انجام دادند. در توضیح کلمه مذهب میتوانیم به اسم مکان از ریشه ذهب که یک کلمه عربی است اشاره کنیم . و چون ذهب به معنی رفتن است پس مذهب یعنی )) محل رفتن )) و محل رفتن همان راه است. لذا مذهب یعنی راه. بر این اساس به هر کدام از مسیرهایی که افراد در یک دین پیش می گیرند مذهب گفته می شود در توضیح این روز از آنجائی که انسان علاوه بر مسایل روز مره در زندگی خود نیاز به یک سری ارتباطات قلبی و درونی و یا میتوانم بگویم ماورائی دارد که به وسیله آنها بتواند در مقابل چالشهای زندگی خود مقاومت داشته باشد به نوع این ارتباط و باور و آن چیزی که فرد برای خود قبول دارد میتوان به عنوان مذهبد یاد کرد .
مذهب را می توان اینطور تعریف کرد ایمان به خدا یا خدایان و پرستش آنها که معمولا بصورت اعمال و تشریفاتی صورت می گیرد. و یا هر سیستم مخصوص ایمانی و پرستش و غیره که شامل اصول اخلاقی می شود. بیش از نود درصد از جمعیت دنیا نوعی مذهب دارند. اشکال اینجاست که مذاهب زیاد و گوناگونی هستند. دو مطلب معمول در همه مذاهب قوانین و تشریفات هستند. بعضی مذاهب اصلا چیزی بیشتر از یک لیست قوانین و بکن و نکن نیستند که انسان باید آنها را انجام دهد تا بعنوان شخصی متعهد به آن مذهب و بنابراین در رابطه صحیح با خدای آن مذهب شناخته شود. دو نمونه از چنین مذاهبی اسلام و یهودیت هستند. اسلام پنج اصل دارد که باید انجام شود و یهودیت صدها دستور و سنت دارد که باید نگه داشته شوند. هر دو مذهب تا اندازه ای ادعا می کنند که با اطاعت از قوانین مذهب انسان در رابطه صحیح با خدا قرار می گیرد. مذاهب دیگر بیشتر تمرکز بر روی انجام تشریفات دارند تا اطاعت از یک سری قوانین. با تقدیم قربانی عمل خاصی انجام دادن و یا خدمتی کردن غذای خاصی خوردن و غیره شخص می تواند با خدا در رابطه صحیح قرار گیرد. بارزترین نمونه مذهب تشریفاتی کاتولیکها در مسیحیت هستند. کاتولیکها می گویند با تعمید آب نوزاد با شرکت در تجمع کاتولیکها با اعتراف گناه به یک کشیش با دعا به مقدسین در بهشت با مسح شدن بوسیله یک کشیش قبل از مرگ و غیره خدا شخص را بعد از مرگ به بهشت راه می دهد. بودایی ها و هندوها هم از مذاهب تشریفاتی می باشند و با درجه کمتر مذهبی بر اساس قانون هم هستند. مذهب حقیقی نه بر اساس قانون است و نه تشریفات. مذهب حقیقی رابطه با خداست. دو چیز که همه مذاهب دارند این است که انسان بنوعی از خدا جدا شده است و اینکه نیاز دارد به او بپیوندد. حال در توضیح و فرق بین دین و مذهب در چیست اینجا توضیح میدهم که ؛ با توجه به معنای لغوی دو کلمه «فرقه» و «مذهب» معلوم می شود که کلمه فرقه در لغت به عده ای خاص از مردم اطلاق می شود و مذهب به اعتقاد و عقیده و روش خاص گفته می شود. بنابراین هر دو کلمه در اطلاقشان به امری خاص مشترک هستند با این تفاوت که فرقه به اشیاء و افراد و به تعبیر دیگر بر اعیان اطلاق می شود ولی مذهب بر مسائل نظری و معنوی (به معنای مقابل عین) گفته می شود.
کلمه فرقه در اصطلاح معنایی نزدیک به معنی لغوی دارد و به گروهی از مردم که اعتقاد واحدی غیر از اعتقاد دیگران را انتخاب و دنبال کنند فرقه گفته می شود. مثلاً اگر عده ای از پیروان یک دین اعتقاد خاصی غیر از اعتقاد عموم پیروان آن دین داشته باشند به آن عده فرقه گفته می شود.
مذهب به یکی از تیره ها و شعب یک دین گفته می شود می خواهد تیره های اعتقادی مانند اسماعیلیه و معتزله در اسلام باشد یا طریق سیر و سلوک مانند مذهب نقشبندیه در صوفیه باشد یا روش عمل نسبت به احکام مانند مذهب شافعیه و حنفیه در فقه اسلامی است . این توضیح لازم است که در مغرب زمین واژه ((Religion)) به معنای مکتب های درونی یک دین و به معنای خود دین به کار می رود و حدود نیم قرن است در کشورها تحت تأثیر این موضوع کلمه ((مذهب)) را در هر دو معنا یعنی ((دین)) و ((فرقه های درونی یک دین)) به کار میبرند .
با توجه به معنای اصطلاحی فرقه و مذهب می توان گفت که فرقه به افرادی که از یک دین جدا شده که عقیده خاصی دارند گفته می شود و به اعتقاد و روش خاص آن مذهب گفته می شود بنابراین این دو کلمه به یک تعبیر معنای مترادفی دارند با این تفاوت که کلمه فرقه به افراد خاص بودن آنها نظر دارد و کلمه مذهب روش خاص آنان را مورد توجه قرار می دهد. پس این دو کلمه می توانند به جای همدیگر به کار گرفته شوند. ولی باید توجه داشت که فرقه اسم سخت افزاری و مذهب اسم نرم افزاری یک گروه با عقیده خاص می باشد. تفاوت دیگری که از استعمال دو کلمه فرقه و مذهب می توان به دست آورد این است که فرقه بیشتر به تقسیم های یک دین از لحاظ کلامی و اعتقادی اطلاق می شود؛ اما مذهب در تقسیم های یک دین از لحاظ فقهی، اعتقادی، اخلاقی وغیره کاربرد دارد و حتی یک فرقه دینی احتمالا چندین مذهب می تواند داشته باشد.
به عنوان مثال در مسیحیت پروتستانها چهار مذهب دارند مثل لوتری ، اصلاحی یا کانون گرا ، انگیلیکنها و تجدید گرایی ، را شامل میشود باز هر یک از اینها به فرقه های ریز دیگری تقسیم میشود به عنوان مثال مسیحیان پروتستان کانون گرا به چهار دسته تعمیدی ، متدیست ، تعمیدگرا و ظهور باور یا آوانجلیکال تقسیم میشوند و یا انگیلیکنها به کلیسای انگلیس و اسقفی تقسیم میشوند یا تجددگراها به پنجاهه باوری تقسیم میشوند . این نوع از تقسیم بندی در همه مذهب وجود دارد چه در اسلام و چه در مسیحیت و چه در دین یهود وجود دارد مثلا در دین یهود به ۱۶ فرقه از قبیل : فریسیان : به معناى جدا شوندگان، در عصر مکابیان پیدا شدند. این فرقه که بخش بزرگى از کاهنان یهود آن را پدید آوردند، در برابر یونانى زدگى ایستادگى کردند و نسبت به اجراى بى چون و چراى شریعت موسى اصرار ورزیدند. این فرقه به معاد و روز قیامت اعتقاد داشتند و راه نجات مردم جهان را عمل به تورات و کلیه دستورات دین یهود مى دانستند. آنان گروه یا فرقه سنت گراى یهود بودند که به اصول و فروع مکتوب و منقول موسى و پیامبران بنى اسرائیل سخت اعتقاد داشتند.
صدوقیان : منسوب به یکى از روحانیون یهود به نام صدوق. این فرقه را روشنفکران و یونانى گرایان تشکیل مى دادند. آنان منکر معاد و مخالف احکام و اصول و فروع غیر علمى – عقلى دین یهود بودند. این فرقه تنها به نبوت مویس باور داشت و انبیاء و کتب دیگر غیر از تورات را قبول نداشت. از تورات فقط اسفار پنجگانه را قبول داشتند. این فرقه به بقاى روح و جهان آخرت باور نداشت. و همین جهان را دار ثواب و عقاب مى دانستند. آنان به خداوند اعتقاد داشتند و به معبد نیز مى رفتند. این گروه در سال هفتاد میلادى و پس از ویرانى اورشلیم، بکلى از میان رفت.
اینسیان : فرقه یهودى با گرایش عرفانى که محصول دوران فقر و فلاکت و اسارت یهود است. این فرقه علیه مالکیت خصوصى شوریدند و اندوختن زر و سیم را حرام کردند. افراد این فرقه هیچگونه مالکیت خصوصى نداشتند و به صورت جمعى زندگى مى کردند. براى آنان دوست و بیگانه یکى بود و با همه برادر و برابر بودند. آنان در اغذیه و امتعه شریک بودند. آنان هر گونه سیستم اقتصادى – تجارى را که منجر به تکاثر و اشرافیت و زراندوزى مى شد، ممنوع ساخته بودند. آنان به نظام برده دارى عاصى بودند، و خود برده نداشتند و برده فروشى را حرام کرده بودند. آنان همچنین ساختن اسلحه و آلات جنگى را حرام کرده بودند. در حقیقت این فرقه در تحقق عدالت اهتمام فراوان داشته اند.
هرویان : این فرقه بیشتر رنگ سیاسى داشت که در فلسطین پیدا شدند. این گروه پیرو و هواخواه سلسله سلطنتى ((هرود)) بودند که در حدود شش سال ق.م. در زمان ((اگستوس )) قیصر روم به ظهور رسیدند و با این که با فرهنگ روم و یونان دشمنى نداشتند، ولى مى خواستند که سلطنت در ملت یهود براى همیشه باقى بماند.
زیلوتها : این فرقه رنگ مذهبى داشت و در عین حال داراى گرایشهاى سیاسى نیز بود. آنان با رومیان مخالف مطلق بودند و لذا همیشه با آنان در حال جنگ بودند. این فرقه با یونانیان اشغالگر نیز در ستیز بودند. این گروه غالبا از ساکنان نواحى شمالى شهر جلیل بودند
قرائون : این اندیشه در سال 767 میلادى به وسیله مردى به نام ((عانان بن داود)) ساخته شد. ((قرائون )) طایفه اى از ((یهود)) هستند که جز به ((عهد عتیق )) اقرار ندارند و روایات شفاهى و ((تلمود)) را معتبر نمى دانند و تنها به ((تورات )) باور دارند. این فرقه را عبرى ((قرائم )) گویند.
عنابیه : منسوب به ((عنان بن دود)) ملقب به ((راس الجات )). بر خلاف فرقه هاى دیگر یهودى، این فرقه در روز شنبه و دیگر اعیاد از خوردن مرغ و ماهى و آهو و ملخ خوددارى مى کردند. این فرقه نبوت عیسى را تصدیق مى نمودند و گفته هاى او را مخالف تورات نمى دانستند. آنان عیسى را از پیروان موسى مى دانستند و معتقد بودند که او مردم را به تورات دعوت مى کند. آنان صریحا اعتراف به نبوت عیسى نمى کردند.
کاتبان : این فرقه جنبه مذهبى ندارند. کاتبان کارشان نسخه بردارى از کتاب مقدس بوده است. آنان با این کار تجارت مى کردند. برخى از این گروه را ((رابى )) و اب مى خواندند
عیسویه : منسوب به عیسى بن یعقوب اصفهانى. برخى گویند او عوقید الوهیم یعنى عبدالله بود که در زمان منصور عباسى مى زیسته و در آن عصر دعوت خود را آغاز کرده است. گویا در عصر مروان حمار گروه فراوانى از یهود به پیروى از او قیام کردند. ابو عیسى یاران خود را در دایره اى قرار مى داد و مى گفت : تا زمانى که در داخل این دایره باشید، سلاح دشمن در شما کارگر نیست. ابوعیسى در شهر رى کشته شد و یاران او به هلاکت رسیدند. ابو عیسى بر این باور بود که پیامبر است و فرستاده مسیح است.
ربانیون : این فرقه را روحانیون یهود تشکیل دادند که کارشان ترجمه و تفسیر تورات و دیگر کتب مقدس یهود بود. آنان وظیفه داشتند در کنیسه مردم را موعظه کنند لذا به آنان معلم نیز مى گفتند. تناسخیه : این فرقه قائل به تناسخ بودند. به گمان آنان در کتاب دانیال نبى آمده است که خداوند بخت نصر را مسخ کرده و به صورت هفت حیوان درنده درآورده تا او را بدین وسیله عذاب داده باشد.
راعیه : منسوب به یکى از یهودیان که دعاوى بزرگى داشت.
سامره : این فرقه از دیگر فرقه ها به آداب و احکام دین یهود متعبدتر است. اینان رسالت موسى و هارون و یوشع را قبول دارند و به دیگر رسولان ایمان ندارند. آنان در انتظار پیامبرى هستند که تورات بشار ظهور او را داده است.
دوستانیه : شاخه اى از فرقه سامره : این فرقه از دیگر فرقه ها به آداب و احکام دین یهود متعبدتر است. اینان رسالت موسى و هارون و یوشع را قبول دارند و به دیگر رسولان ایمان ندارند. آنان در انتظار پیامبرى هستند که تورات بشار ظهور او را داده است. فردى سامرى ادعاى نبوت کرد و مدعى بود که وى همان موعود تورات است. این فرد صد سال قبل از عیسى ظاهر شد. معتقد به عذاب و عقاب در دنیا، که گناهکار در همین دنیا مجازات مى شود .
کوستانیه : منشعب از فرقه سامره. این فرقه نیز عقایدى مشابه با فرقه دوستانیه داشت. بین این دو فرقه اختلاف در احکام است.
فرقه سامره کوهى در بیت المقدس (جبل نابلس ) را قبله خود قرار داد: ((خداوند به داود دستور داده بود که بیت المقدس را در جبل نابلس بنا کند ولى داود در ((ایلنا)) بنا کرد و این بر خلاف امر پروردگار است. پس ‍ حضرت داود ظلم کرد.)) این فرقه مدعى است که تورات اصلى به زبان آنان است. لغت این فرقه نزدیک به زبان عبرى است. گویا از این فرقه ۷۲ فرقه پیدا شده است. مورخان مى گویند این فرقه از یهودیان سامره هستند که مى گویند همین دنیا محل ثواب و عقاب است و دسته اى مى گویند آخرت دار ثواب و عقاب است. مقاربه : به گمان آنان خداوند با رسولان خود توسط فرشته سخن مى گفت.
یورغانیه : منسوب به یورغان از همدان که برخى نام او را یهودا گفته اند. این مرد پیروان خود را به زهد و نماز فراوان دعوت کرد و از خوردن گوشت کلیه حیوانات بازداشت. او فشره میوه ها را ممنوع کرد. وى معتقد بود که تورات داراى ظاهر و باطن است و تاءویل و تنزیل دارد.
او از نظر تاءویل با یهودیان دیگر اختلاف داشت. به تقدیر ثواب و عقاب قائل بود و در این عقیده مبالغه بسیار نشان مى داد.
موشکاتیه : منشعب از فرقه مقاربه. گروهى از این فرقه به نبوت پیامبر اسلام اعتراف نموده اند.
الکسائیه : فرقه اى از یهود که در حدود سال صد میلادى در ماوراء اردن ظاهر شدند. عقاید این فرقه تحت تاءثیر ثنویت و تقدیس ‍ کواکب و فلسفه یونان بود. این فرقه دچار انشعاب شد و به زیر شاخه هایی از قبیل : اسنی ها ، سمپسی ها ، ابیونی ها ، ماسبونی ها ، اوسى ها ، نزاری ها ، ناصورائى ها و همور و باتیست ها تقسیم شدند .
قوم یهود بر این اعتقاد هستند که یهودیان معتقدند که صانع جهان یکى است و نبوت موسى و هارون و پیامبران سلف را ایمان داند و به نبوت پیامبران بعد از موسى نیز اعتقاد دارند. به نبوت عیسى و پیامبر اسلام ایمان ندارند.تقسیم میشوند که تمام این فرقه ها زیر مجموعه دین یهود میباشد .
در سخن پایانی میتوانم بگویم مذهب یک باور درونی و شخصی برای هر انسانی می باشد که ورود به آن برای افراد دیگر منظور مداخله در عقاید دیگر افراد میتواند یک درگیری و نا آرامی در سطح جهانی ایجاد کند و با استناد به مفاد ۱۸ و ۱۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر هر انسانی باید بتواند در باور قلبی و مذهبی و تغییر دین و باور عقیدتی خود در هر زمان تغیر ایجاد کند . با استناد به مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر دگر اندیشی حق هر انسانی است و هستند افرادی که به هیچ دین و مذهبی اعتقاد ندارند و آنها هم در نوع خود قابل احترام میباشند . با امید به صلح و آگاهی بیش از پیش همه انسانها .


لزوم جدایی دین از سیاست بررسی تاریخی سکولاریسم در ایران

جمشید غلامی سیاوزان
انگیزه این نوشتار، بازنگری به چالش میان دین و دولت در سالهای گذشته از دیدگاهی نو و نقد به داوری رایج در میان نیروهای سکولار ایران است . بنیاد داوری من این است که بر خلاف برداشت های رایج، روحانیون شیعه و به ویژه مجتهدین بزرگ ایران از کمرکش انقلاب مشروطه تا آغاز جمهوری اسلامی، کم یا بیش به جدایی دین از سازمان اداره جامعه یا دولت تن درداده و اساسا به امور دینی پرداخته اند. به باور من، حتی در آستانه انقلاب 57 نیز بیشتر مجتهدین بزرگ شیعه به اندیشه ولایت مطلقه فقیه به مفهوم سیادت علما بر سازمان دولت باور نداشته اند. پس جنبشی که سرانجام به تشکیل جمهوری اسلامی و ولایت مطلقه فقیه انجامید، نه تنها چالشی در برابر مدرنیته، ارزش های غربی و فکر دموکراسی اجتماعی، بلکه در عین حال شورش رده های پایین تر روحانیون و گروهی از روشنفکران افراطی شیعه در برابر روحانیون سنتی بود که جدایی دین و دولت را پذیرفته بودند و نقش روحانیون را اساسا تدریس علوم دینی و ارشاد مردم و زمامداران دولت می دیدند.
روشنفکران چپ و مذهبی ایران به ویژه از سال های پس از شهریور بیست و پیدایش دوره دوازده ساله دموکراسی ناقص به این سو، به جای هواداری از فرایند کناره گیری روحانیون از سیاست، به تشویق تند روترین عناصر مذهبی پرداخته و روحانیون را به مداخله در سیاست تشویق کردند. تا پیش از آنکه جمهوری اسلامی و ولایت مطلقه فقیه، نتیجه آمیزش دین و سیاست و یا چیرگی دین را بر سازمان اداره جامعه به نمایش گذارَد، روشنفکران سیاسی سکولار، روحانیون را به گروهبندیهایی مانند «مبارز»، «درباری» و»خانه نشین» تقسیم می کردند. از این دیدگاه، کاشانی، خمینی و یاران امام به دلیل مخالفت هایشان با سیاست های دولت و خـُرده گیری هایشان ازروحانیون بلندپایه به این بهانه که آن ها کناره جویی ایشان از سیاست، روحانیون مبارز و نستوه خوانده شدند و شیخ عبدالکریم حائری یزدی و آقا حسین بروجردی که نزدیک به چهل سال، روحانیون را دخالت در سیاست برکنار داشتند، به مماشات و سازش با دربار و دولت متهم گردیدند. پس در آستانه انقلاب، شریعتمداری که بر ادامه رفتار کجدار و مریز روحانیون با دولت پافشاری می کرد، سازشکار و نوکر سرمایه داری شناخته شد و امام خمینی که از سرنگونی رژیم و بنای حکومت عدل اسلامی سخن می گفت، انقلابی و رهرو آزادی گردید!از اینرو، گفتمان کنونی بر سر جدایی دین و دولت و سکولاریسم چنانچه در برداشت های رایج از آنچه را که در کتاب ها خوانده ایم و یا از تاریخ اروپا یاد گرفته ایم محدود بماند، همان اشتباه های پیشین، این بار در لباسی نو تکرار خواهد گردید. هم امروز نیز بخش بزرگی از روشنفکران سکولار ایران، با این برداشت نادرست که جدایی دین و دولت و یا دولت سکولار هرگز در تاریخ ایران شکل نگرفته، رفرم در فقاهت شیعه و یا پروتستانیسم و روشنگرایی اسلامی را پیش شرط پیدایش و تحکیم دولت سکولار در ایران می دانند. حوزه پروتستانیسم اسلامی، یک حوزه نظری است و نه سیاسی. آنچه که ممکن است در حوزه اسکولاستیک اسلامی یا فقاهت، پیشرو و امروزی باشد، ضرورتا در حوزه سیاست و زندگی اجتماعی پیشرو نیست. پروتستانیسم مسیحی در حوزه سیاست به تشکیل گروه ها و دولت های واپسگرا انجامید و از دست راستی ترین گرایش های سیاسی پشتیبانی کرد. نمونه برجسته این گرایش در ایران، شکل گیری فدائیان اسلام بود. سید مجتبی میرلوحی تهرانی (نواب صفوی) و همفکرانش از رفتار روحانیون شیعه ناخرسند بوده، از اسلام و تشیع انقلابی سخن می گفتند و طلاب را دعوت به اصلاح حوزه ها می کردند. از دیدگاه ایشان ده ها سال درس داخل، مکاسب، فقه و اصول، ضایع کردن وقت به شمار می آمد و خدمتی به ?نجات امت مسلمان از زنجیر استعمار و استکبار? نمی کرد. این نقد به فقاهت و اسکولاستیک اسلامی و سازمان سنتی روحانیت، در حوزه سیاست به تشکیل یک گروه تروریستی انجامید که با همه مظاهر شهروندی، مدرنیته و سکولاریسم دشمنی داشت. بخش بزرگی از رهبران بعدی جمهوری اسلامی در دامان همین جنبش پرورش یافتند و به اعتبار یادداشت ها و خاطراتشان، بیشتر ایشان یا از شمار مریدان نواب صفوی بودند و یا از آن جنبش تأثیر می گرفتند2. کروهی از ایشان نیز بعدها جمعیت سری اصلاح حوزه را درست کردند که آقای رفسنجانی و خامنه ای از گردانندگان آن بودند. خود آیت الله خمینی، به دلیل این که شایع بود از نواب صفوی پشتیبانی میکرد ازپیرامون بروجردی رانده شد و تا بروجردی زنده بود به دیدار او نرفت . . تا پیش از آغاز جنب و جوش تجدد و مشروطه خواهی، قدرت و نفوذ روحانیون شیعه در امور مردم و دیوان در دو راستا اعمال می شد: نخستین راستا اعمال قدرت معنوی و شرعی بزرگترین مراجع تقلید و روحانیون صاحب کتاب بود. در این راستا، پهنه نفوذ ایشان از خانه روستانشینان و دکان بازاریان تا پستوهای اندرونی شاهان قاجار گسترده بود. هنگامی که میرزای شیرازی فتوای تحریم تنباکو را صادر کرد، نفوذ معنوی مراجع تا آنجا بود که سوگلی ناصرالدین شاه قلیان های اندرونی را جمع کرد ودرپاسخ شاه که از او پرسیده بود کدام پدرسوخته قلیان را حرام کرده، کفت همان کس که مرا به تو حلال کرده است! در آن هنگام مجریان اصلی این نفوذ بیشتر در نجف می زیستند و آخوندهای رده های پایین تر در مسجد و منبر حاملان گسترش پیام ایشان وپایداری نفوذ ایشان بودند. راستای دیگر قدرت و نفوذ روحانیون در امور محلی و به قول خودشان امور دنیوی (دنیایی) بود. این راستای نفوذ اگرچه از باورهای دینی مردم تأثیر می گرفت، بیشتر به کوشش روحانیون محلی ارتباط داشت. تا این هنگام آخوندها انحصار نظارت بر قرداد میان شهروندان و رسیدگی به امور قضایی را در دست داشتند.
شکاف علمای بزرگ نجف و ایران در برخورد به انقلاب مشروطه و موضوع مناسبات میان دولت با ارباب دین، از نیروی معنوی ایشان کاست. مشروطه خواهی که نخست با پادشاه قاجار روبرو بود، پس از اتحاد مشروعه خواهان با محمدعلی شاه و بمباران مجلس، ابعادی تازه یافت. یکی از پی آمدهای شکست جبهه مشروعه و خودکامگی که به اعدام شیخ فضل الله و فرار محمدعلی شاه انجامید، چیرگی اندیشه پذیرش تدریجی جدایی سازمان دین از سازمان اداره جامعه در میان روحانیون بود.درسالهای نخستین پس از تشکیل دولت مشروطه تا هنگام تاجگذاری رضاشاه ما شاهد دو گرایش مهم در میان روحانیون هستیم.
گرایش نخست که نیرومندترین گرایش میان روحانیون بود، تن در دادن به تشکیل دولتی شهروند بود، به این امید که دولت مشروطه قوانین را بر پایه دین حنیف اسلام و مذهب حقه جعفری بنا نهد. از این پس کوشش مجتهدانی که کم یا بیش جدایی دین و دولت و چیرگی دولت را بر امور دنیوی پذیرا شده بوند، در مهار دولت مشروطه بود. سید حسن مدرس نیز نخست به همین انگیزه و امید و به اعتبار بند دوّم متمم قانون اساسی از سوی علمای نجف به نمایندگی مجلس شورای ملی درآمد. مهمترین روحانیون وابسته به این گرایش آخوند محمد کاظم خراسانی، شیخ حسین نائینی و شیخ عبدالله مازندرانی بودند. حتی مجتهد دیگر ساکن نجف، محمد کاظم یزدی نیز که با جنبش مشوروطه خواهی مخالف بود و از شیخ فضل الله نوری پشتیبانی کرده بود، دراین موضوع که وظیفه اصلی علما ارشاد مردم در امور دینی است، با دیگران اختلاف چندانی نداشت.
گرایش دوم کوشش بازماندگان مشروعه در حال مرگ بود که پس از اعدام شیخ فض الله نوری در پاره ای از نقاط ایران همچنان دنبال می شد. این گرایش بر ضرورت چیرگی مجتهدین بر سیاست و اداره امور اصرار داشت. بزرگترین منادی آن آخوند ملا قربانعلی زنجانی بود. دو رویداد بزرگ به زندگی این گرایش در آن سال ها پایان داد. نخست نامه آخوند خراسانی و عبدالله مازندرانی از نجف به مجلس شورا و دولت مشروطه مبنی براین بود که اشرار و مفسدین پیرامون این مجتهد معروف را گرفته و ?موجب فساد مملکت و اخلال آسایش? مردم شده اند ولی خود آخود به دلیل بالا بودن سن و نادانی به این دام افتاده است. رویداد دوم شکست کوشش های محمد علی شاه و برادرانش برای بازگشت او به سلطنت بود که از پشتیبانی پاره ای از آخوندهای پیرو استبداد و مشروعه از جمله روحانیون کرمانشاه برخوردار بود. با این حال این گرایش همچنان به زندگی خویش ادامه داد و گاه و بیکاه سر بلند کرد و سرانجام از میانه سال های 1320 در قالب جنبش فدائیان اسلام تجدید حیات یافت و به یاری روشنفکران مذهبی که کناره گیری روحانیون را از سیاست، خیانت به اسلام می شمردند، پرداخته و بالنده شد و در قامت جنبش امام خمینی چونان سمندری از خاکستر برون آمد و جمهوری اسلامی را بنا نهاد. از واپسین انقلاب مشروطه تا هنگام چیرگی جمهوری اسلامی، این دوگرایش درمیان روحانیون و نیروهای مذهبی ایران دوام یافت. اما به باور من در درازای سال های مورد گفتگو، اندیشه حاکم بر روحانیت ایران، اندیشه کناره جویی از سیاست و واگذاری اداره جامعه به دولت بوده است. درستی این داوری در مهمترین رویدادهای تاریخی هفتاد سالی که از پیروزی مشروطه آغاز و به تشکیل جمهوری اسلامی می انجامد، آشکار است. به باور من، سیاست مترقی و پیشرو در میان روحانیون پس از انقلاب مشروطه، همین سیاست پذیرش دولت سکولار و کناره گیری از سیاست بوده و نه اندیشه مداخله در سیاست و مبارزه جویی روحانیون. از دیدگاه روشنفکر سکولار، روحانی ترقی خواه، روحانی خواستار کناره گیری از سیاست است و نه روحانی مبارز.
نخستین آزمون مهم، تشکیل دولت سکولار پهلوی است. رضاشاه که از همان فردای کودتای سوم اسفند 1299، با بستن ?مغازه های شراب فروشی و عرق فروشی، تاتر و سینما فتوگرافها (عکاس خانه) و کلوپ های قمار? بنای دوستی و آشنایی با روحانیون تهران را نهاد وبه زودی پشتیبانی ایشان را به سوی خویش جلب کرد. درگشودن باب گفتگو میان سردار سپه و روحانیون، یکی از چهره های کارساز حاج آقا رضا رفیع رشتی (قائم الممالک) بود. این مجتهد که خود و برادرانش از شمار بانفوذترین روحانیون پایتخت بودند از سال ها پیش از کودتا با رضاخان آشنایی داشت. نزدیکی او با سردار سپه و سپس رضاشاه تا بجایی بود که از او به عنوان معلم رضاشاه یاد می شود و او در سفر و حضر درکنار شاه بود. او و میرزا هاشم آشتیانی، روحانی معروف دیگری در تهران باب دوستی و گفتگو میان سردار سپه و روحانیون را گشودند. این نزدیکی ها در عین حال گواهی است از پذیرش فرایند شهروندیگری و علاقمندی روحانیون بزرگ به ایجاد امنیت و تمرکز قدرت درایران. حاصل این بود که در فروردین 1303 رضاخان با سه تن بزرگترین مجتهدین شیعه در قم ملاقات کرد و به دنبال آن، او سودای جمهوری را کنار نهاد و مراجع، انتقال پادشاهی را از قاجاریه به پهلوی پذیرفتند. از این پس فرایند رسمی و قطعی پذیرش دولت سکولار از سوی بزرگترین مجتهدین شیعه آغاز گردید و این پذیرش تا به جایی رسید که بزرگترین روحانیون ایران از شهرهای مختلف هم در مجلس مؤسسان برای تغییر قانون اساسی و انتقال پادشاهی از قاجار به پهلوی شرکت داشتند و هم در مراسم تاجگذاری رضاشاه به سال 1305 در درازای پادشاهی رضاشاه، شیخ عبدالکریم حائری یزدی، بنیان گزار و رئیس حوزه علمیه قم، بزرگترین مجتهد بی رقیب شیعه ساکن ایران بود. او از دیرباز مخالف دخالت روحانیون در سیاست بود و حتی در دوران اقامتش در نجف که با طغیان بسیاری از روحانیون علیه بریتانیا همراه بود، خویشتن را از ازاین کارزار کنار کشیده بود. حائری با بنیانگذاری حوزه قم در سال 1300 خورشیدی همزمان با قدرت گیری سردار سپه، برای نخستین بار پس از سقوط صفویه، کوشید تا کانون شیعی گری را از نجف به قم منتقل کند. زعامت او در قم با مرگ آخوند خراسانی در نجف همزمان بود. پس از مرگ آخوند، ریاست روحانیون نجف به سیدابوالحسن اصفهانی و شیخ حسین نائینی رسید. اگرچه روحانیون دیگری نیز در نجف در مقام اجتهاد و مرجعیت قرار داشتند، اصفهانی و نائینی در این سال ها ریاست حوزه نجف را برعهده داشتند و اصفهانی، حتی پیش ز مرگ نائینی به سال 1315، عملاً بزرگترین مرجع تقلید شیعه بود. یگانگی فکری حائری در قم و اصفهانی در نجف در کناره جویی از سیاست و پرداختن به امور دینی، نقشی اساسی در پاگیری دولت سکولار در ایران ایفا کرد. حائری با استواری از مداخله روحانیون در سیاست و در گیری با رضاشاه جلوگیری کرد و اصفهانی که اساساً به مسائل ایران علاقمند نبود از سیاست حائری پشتیبانی کرد. این استواری تا به جایی بود که نه حائری و نه هیچ یک از روحانیون نجف به پشتیبانی از مدرس در مخالفت با انتقال پادشاهی از قاجاریه به رضاشاه برنخاستند و پس از دستگیری و تبعید درازمدت او به کاشمر برای آزادی او میانجی گری نکردند. پشتیبانی ایشان از تشکیل دولت پهلوی به پایه ای بود که نائینی و تنی دیگر از روحانیون نجف با انتشار بیانیه ای در سال 1304 مخالفت با رضاشاه را مخالفت با شرع انور محمدی خواندند. در درازای پادشاهی رضاشاه و تشکیل دولت سکولار و مدرن درایران، چندین فرصت تاریخی برای آزمودن اینکه آیا گرایش به برکنار ماندن از سیاست و یا رودررویی با دولت، بر رفتار و اندیشه سازمان روحانیت شیعه چیرگی دارد، پیش آمد و در هریک از این آزمون ها، آشکار گردید که سازمان روحانیت شیعه، کناره جویی از سیاست را پذیرا گشته است. یکی از نخستین آزمون ها، کوشش سردار سپه در تشکیل ارتش بود. تشکیل ارتش مدرن و گسترش شهربانی، نه تنها به شورشها و گردنکشی های محلی پایان داد، بلکه قدرت فزاینده دولت مرکزی را دربرابر نفوذ سنتی روحانیون شهرها و روستاهای ایران قرار داد. قانون نظام وظیفه، مصونیت طلاب را از میان برد. با این حال حائری در برابر کوشش حاج آقا نورالله، روحانی بزرگ اصفهان که در اعتراض به این قانون از اصفهان به قم آمده و روحانیون شهرهای دیگر ایران را به آمدن به قم تشویق کرده بود، ایستادگی کرد و با میانجی گری او، حاج آقا رضا رفیع و امام جمعه تهران و وعده های تیمورتاش که هرگز اجرا نشد، این اعتراض پایان یافت.


در حمایت از تظاهرات اخیر مردم ایران سروده ام

سپیده کرامت بروجنی
تنِ مرد …
دلا می بینی که خورشید از شب سرد
چو آتش سر ز خاکستر بر می آورد
ز هر خونِ دلی سروی قد بلند می آورد
ز سرو های بلند قهری آشفته می آورد
آیینه دلی باب می شود
اشکی گریان می شود
بادی طوفان می شود
سیلی هیران می شود
ز ویرانه ها آشوب بلوا می شود
ز بلوا ها ندا ها فریاد می شود
ز فریاد ها ستم ها بیداد می شود
ز بیداد ها فردا ها بیدار می شود
بالا پایینی ها از کوه تا چمن
قطع و بُت ریزی در دشت و دمن
همه ی صحرا ها گل برآشفته می روند
همه ی دریا ها باران ندیدی می روند
باد و باران کوه و بُت همه اتحاد ما
میخوانیم برای وطن خاک پا به پای ما
آتشِ مسجد و دودِ فرزانگی
ستمگری باز بود بر سرِ بیچارگی
غمِ من غمِ مرد مرگِ تن
مرد تن می دهد برای وطن

زندانِ زمانه تنه
زین جهان همی رنج کشیدند روزگار
روزی و گاریِ خود فربه
فَریه باشد مِی و خوش نوشیِ گار
گاریِ سُخُن در برِ هم
هم تاییِ او باشد و سر از غمِ تن
تنی و طنازی آواره زِ جان
جان می خواند قومِ تراوشیِ آن
آنی و آسودگی زین دو برم جامی نشد
نشدن کار نبود بحرِ چاوشیِ جهان
جهانی یک دست همه هم رنگ و زبان
زبان تاب نیاورد زِ تاز و تازیان
آبی و آبادی در نصبم اصلِ چه بود؟
بود و بودایی و بودستی وجودِ که بود؟
کِه و کَس بسیار گشتابیده به پل
پل و جوی خواند هم روی و رازیِ بُت
بت و بودا شاگرد جهان گر گِرد است
گِردی از نقشِ گلیم در سِحر است
اَستی و هسته و ایستی همه هم آوا شد
شدنش سازه ی پرگار و جهان بحرِ چه شد؟
می و ماهی_ بحر و جامی_ سبزِ گیسو_ کِه و کَس
نغمه خوش باشد ز زندان، زمان
زمانه زندانش فرجی فجری شد
از افق تا به حنانه کمرش خم می شد
سُخره باشد همین بی تابیِ تن
تاب نیاورد از تمام و کمی زخمی شد

بهر چه ؟….
به سپیدی ها بیندیش که تو خانه به دوش شدی و هی من و ما در رهِ بیداری و سُخُن ورزِگنی در تب و تاب.
در گیر و دار.به آسمان آبی. داد میدهیم و هی هات می دهیم و شبِ مهتابی را زنجیر کشان زین طبق همه از مِی و تنِ تن خواری و بیچارگی. هرزه گری. جان فکنی در خس و خاص ای من و ما در عجبا.
زین سخنان بهر چه بود ؟
آب و آفتابی و ماه شبانه ی بیچارگی بهر چه بود ؟
گل و گلریزان و پاشنه کفش چادر زنی بهره خوری توبره کشی چای خوری ماست کشی این سر خوشی بهر چه بود ؟
من و ما در عجبا
زین من و ما در عجبا
سُخُنِ حکیم باشی. باورِ من بهر چه بود ؟
سپیده کرامت بروجنی


علل اعتراضات اخیر مردم در ایران

تقی صیاد مصطفی
نیشابور، رشت، ساری، قم، اصفهان، بندرعباس، اهواز و نزدیک به ۲۰شهر ایران به تظاهرات سراسری پیوسته اند که روز پنج شنبه گذشته از مشهد شروع شد. شنبه ۹ دی ماه قرار بود مثل سال‌های پس از واقعه سال ۸۸، خیابان ها از آنِ حامیان جمهوری اسلامی باشد اما با شعارهای مردم در اعتراض به نظام جمهوری اسلامی پر شده است. ماشین های آب پاش، نیروهای یگان ویژه با باطوم و گاز‌های اشک‌آور مقابل مردم صف کشیدند تا خبر رسید که در شهر درودِ استان لرستان، در پی تیراندازی ماموران امنیتی، دست‌کم دو نفر کشته شده‌اند. به گفته کاربران شبکه‌های اجتماعی، این خبر از رادیوی ملی ایران هم پخش شد.
نهم دی ماه تظاهرات مردم معترض پایتخت از مقابل «دانشگاه تهران» شکل گرفت و در عرض چند ساعت با برخورد نیروهای یگان ویژه و نیروهای انتظامی مواجه شد و گاز اشک آور بار دیگر خیابان های تهران و سایر شهرهای ایران را دودآلود کرد. حالا صدای معترضان و تظاهرکنندگان از شهرهایی به گوش می رسد که شاید تاکنون نامی از آن ها مطرح نبوده است.
حتی اگر این تظاهرات به نوعی با حمایت جناح محافظه کار برای تخریب دولت روحانی و کوباندن رقیب اتفاق افتاده باشد، از کنترل خارج شده و آن چه امروز شاهدیم، بسیار فراتر از نقطه شروع آن است. بسیاری معتقدند که تظاهرات‌های سراسری چند روز اخیر از شهر مشهد که آیت‌الله «احمدعلم‌الهدی»، امام جمعه آن است و «ابراهیم رئیسی»، مهم‌ترین رقیب حسن روحانی تولیت «آستان قدس رضوی» آن را در اختیار دارد، شروع شده است. نتایج انتخابات مجلس خبرگان رهبری در سال ۹۴ هم رگه هایی از اعتراض مردم را در این شهرها نشان داد که از چشم ناظران دور مانده بود: «مشارکت در انتخابات مجلس خبرگان رهبری در شهر مشهد، ۶۲درصد اعلام شد اما ۱۰درصد از رای دهندگان آرای باطله به صندوق ها ریخته بودند که شکلی از اعتراض محسوب می شود. برای همین، نمی توان با قطعیت گفت که شهر مشهد و این استان به طور مطلق پایگاه رای رئیسی است و مردم همه طرف‏دار او هستند.
درباره شهر قم که پایگاه روحانیت و به نوعی، «واتیکان ایران» به حساب می آید هم نظر مشابهی وجود دارد: «در انتخابات مجلس خبرگان رهبری، در استان قم که پایگاه روحانیت است، ۲۰ درصد رای باطله یا اعتراضی داده بودند. نتایج آن را امروز می‌بینیم که چه شعارهای رادیکالی از این شهر برآمده است . طی روزهای گذشته، مردم شهر قم که به تظاهرات اعتراضی پیوسته اند، در خیابان ها شعار می دادند «آخوند انگلیسی نمی خوایم، نمی خوایم»، «ایران که شاه نداره، حساب کتاب نداره» و نمونه های دیگر که یا نهاد روحانیت را هدف قرار داده بودند یا به حکومت شاهنشاهی می پرداختند. اگر بگوییم این اعتراضات برآمده از جریانی است که از دل حرکت محافظه کاران بیرون آمده، نادیده گرفتن مطالبات اعتراضی اقشار مختلف مردم است. در حالی که حتی با تحلیل نحوه رای دادن مردم در انتخابات هم می توان رگه هایی از اعتراضات را در آن مشاهده کرد. شعارهایی که در این جریانات سر داده شده، متفاوت از جریانات قبلی، از جمله «جنبش سبز» بوده و همین مساله باعث ناخرسندی «اصلاح‌طلبان» از اعتراضات شده است: «مهم این است که این شعارها کاملا با آن چه در جنبش سبز گفته می شد، متفاوت هستند. جنبش سبز از دل یک انتخابات و جریانی از درون نظام بیرون آمده بود. حتی تا سال های اخیر هم وقتی تظاهرات یا اعتراضی اتفاق می افتاد، هم چنان یکی از مهم ترین شعارها، «یاحسین، میرحسین» بود که مورد استقبال اصلاح طلبان قرار می گرفت. اگر در آن میان چند شعار «مرگ بر دیکتاتور» هم داده می شد، اصلاح‌طلبان با تکیه بر همان شعار یاحسین، میرحسین اعتراضات را با پایگاه رای خودشان پیوند می دادند. اما در تظاهرات های این روزها اثری از هیچ یک از شعارهای مطلوب جناح اصلاح طلب یا استمرار طلب دیده نمی شود بلکه شعارهای رادیکال جنبش سبز است که سرداده می شوند؛ مثل «نه غزه، نه لبنان» یا «استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی. هدف این شعارها هم ساختار نظام یا مقام رهبری جمهوری اسلامی است. در نتیجه، تمامی این موارد نشان می دهند که ماهیت مطالبات و اعتراضات مردمی کاملا متفاوت شده است . همین روند باعث شده است تا اصلاح طلبان نه تنها حمایتی از این تظاهرات نکنند بلکه آن را محکوم هم بکنند یا آن را توطئه جناح رقیب و محافظه کار بدانند. البته رویه همیشگی در جمهوری اسلامی همین بوده که معترضان را معاندان نظام، از جمله مجاهدین و سلطنت طلبان بدانند . در روزهایی که گذشت، برخی از دولت‌مردان مثل «اسحاق جهانگیری»، معاون اول رییس جمهوری و «محمود صادقی»، نماینده مجلس شورای اسلامی گفتند که حق مردم است تا تظاهرات مسالمت آمیز داشته باشند. برخی از مسوولان هم از وزارت کشور خواسته‌اند که به تجمعات مردمی مجوز دهند؛ البته درصورت درخواست مجوز از سوی تظاهرکنندگان.
اما می بینیم که متاسفانه دولت منسوب به اعتدال گرایان-اصلاح طلبان با محافظه کاران هم‎صدا شده است و هر دو تظاهرات مردم را محکوم می کند. به نظر می رسد دولت هم در نهایت کنار جناح محافظه کار-اقتدارگرا قرار گرفته است. اگرچه با در نظر گرفتن ادعاهای این دولت، انتظار می رفت که تا حدودی با مردم هم‎دلی کند و حق آن ها را با توجه به منشور حقوق شهروندی، به رسمیت بشناسد. اما دولت روحانی نشان داده که متاسفانه دولتی راست‎گو نبوده و در اکثر موارد، خلاف وعده هایش عمل کرده است .
از سوی دیگر، یکی از انتقاداتی که طی روزهای گذشته به تظاهرات سراسری مردم از سوی تحلیل گران وارد شده، نداشتن رهبری و استراتژی مشخص است. درست است که اعتراضات رهبری ندارد و مشخص نیست مردم دقیقا چه می خواهند و ممکن است به شکلی از هرج و مرج درآید، اما آن چه امروز دیده می شود، نمایش و بروز صداهای خاموش و خفته مردم است که اجازه بروز نداشته اند. آن چه در انقلاب های عربی رخ داد هم تظاهراتی بدون رهبر بود؛ اگرچه تشکیلاتی مثلا در تونس و مصر وجود داشت که سعی می کرد مردم را سازمان دهی کند. اما در بسیاری از تحولات و اعتراض های اجتماعی در کشورهای استبدادی، وقتی جریانی جلو می رود، از درون آن رهبرانی برون می آیند و مطالبات هم مشخص تر می شوند.
با اشاره به انتخابات های دوره های پیشین میتوان گفت :«در هیچ یک از آن ها و هیچ کدام از مناسبت های سیاسی، تحول خواهان، معیشت خواهان، سرنگونی خواهان و به طور کلی، آن هایی که دل‎بستگی به جمهوری اسلامی و جناح های آن ندارند، اجازه داشتن کاندیدا یا نماینده و طرح مطالبات‎ خود را نداشته اند. تجربه حضور اصلاح طلبان-اعتدالگرایان در قدرت هم نشان داده است که آن ها هم نمی توانند یا نمی خواهند مطالبات این بخش بزرگ جامعه ایران را نمایندگی و پی گیری کنند. برای همین، تحولات ساختاری نیاز است.
حتی اگر این تظاهرات هم سرکوب شود و فروکش کند، مطالبات مردم هم چنان پابرجا خواهد ماند و در سال های بعد باز هم مطرح خواهد شد:«اگر اصلاحات واقعی و تغییرات ساختاری انجام نشود، این اعتراضات در شکل سراسری، نهایتا نظام را دچار مشکل خواهد کرد.نمی توان پیش بینی کرد که از دل این تظاهرات، تغییراتی اساسی یا سرنگونی نظام حاصل شود چرا که احتمال دارد نظام به سرکوب شدید روی آورد. اما این اعتراضات سراسری یقینا اتفاقی مهم و تاریخی در دوران جمهوری اسلامی است.