مسعود اسداللهی کارگردان “همسفر” و “طلاق” درگذشت

مسعود اسداللهی کارگردان، نویسنده و بازیگر، پس از یک دوره بیماری در لس‌آنجلس درگذشت. او در مصاحبه‌ای با دویچه‌وله فارسی گفته بود: «تا آمدیم بزرگ بشویم و کار کنیم و گل بدهیم، ناگهان یک بولدوزر آمد و همه چیز را ویران کرد.»دانش‌آموخته دانشکده هنرهای دراماتیک تهران بود. بازیگری در سینما را با فیلم “آرامش در حضور دیگران” ساخته ناصر تقوایی و “درشکه‌چی” ساخته نصرت کریمی آغاز کرد اما فعالیتش به بازیگری محدود نماند.

مسعود اسداللهی در سال ۱۳۵۲ فیلمنامه “علی کنکوری” را نوشت و آن را کارگردانی کرد و خودش نیز نقش اول را در این فیلم بر عهده داشت. “علی کنکوری” یکی از فیلم‌های معروف آن دوره شد.

در سال ۱۳۵۴ فیلم “همسفر” را با بازی گوگوش و بهروز وثوقی کارگردانی کرد. این فیلم یکی از فیلم‌های محبوب و مشهور سینمای پیش از انقلاب است.

اما شاید اوج کار هنری اسداللهی را بتوان ساخت مجموعه تلویزیونی “طلاق” دانست. این مجموعه ۹ قسمتی به بررسی معضل طلاق در جامعه آن روز ایران می‌پرداخت و برخی صحنه‌های آن به طور مستند در دادگاه‌ها فیلمبرداری شده بود. مسعود اسداللهی علاوه بر نویسندگی و کارگردانی این مجموعه، نقش خبرنگاری را بازی می‌کرد که پیگیر پرونده‌های طلاق بود و در برخی موارد با میانجی‌گری، زن و شوهر را با هم آشتی می‌داد.

مسعود اسداللهی مانند تمامی بازیگران و هنرمندان پیش از انقلاب، پس از سال ۵۷ دچار مشکل شد. او در گفت‌و‌گویی با برنامه “امروز نما” عنوان کرده بود که به زندان اوین احضار شده و در آنجا از او خواسته‌اند توبه‌نامه امضا کند که البته او این کار را نکرده است.

پس از مدتی به او و مسعود کیمیایی اجازه کار می‌دهند و اسداللهی در سال ۱۳۶۱ فیلم “قرنطینه” را کارگردانی می‌کند. این فیلمساز اما متهم به “ایجاد نفاق در روحانیت” شده و در روزنامه جمهوری اسلامی او را “مائوئیست” معرفی می‌کنند.

در این زمان برای مسعود اسداللهی روشن می‌شود که دیگر جایی در ایران ندارد. به پاریس رفته و چند سال بعد به آمریکا مهاجرت می‌کند. ماندگارترین فعالیت او در غربت، بازی در تاتر “اتللو در سرزمین عجایب” به کارگردانی غلامحسین ساعدی در پاریس است.

مسعود اسداللهی متولد سال ۱۳۲۳ در محله امیریه تهران، روز پنج‌شنبه ۲۰ مرداد در بیمارستانی در لس‌انجلس درگذشت.

او یک بار در مصاحبه با دویچه‌وله فارسی گفته بود: «تا آمدیم بزرگ بشویم و کار کنیم و گل بدهیم، ناگهان یک بولدوزر آمد و همه چیز را ویران کرد.»

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: