ارتباط با ما

اطلاعیه و پیامها لینک ها

درباره آزادگی

مقالات

شماره جدید

 بایگانی

مسئله ملی  و فدرالیسم

ملا حسنی

شماره جدید

حقوق بشر

دانشجو

 

برای اینکه از این سرنوشت در امان بماند، محمد مصطفایی، وکیل سابق سکینه (زن ایرانی که به سنگسار محکوم شده بود) در ژوئیه سال گذشته بصورت پنهانی کشور را ترک کرد و راه تبعید را در پیش گرفت. شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل، به سهم خودش، پس از آخرین انتخابات ریاست جمهوری پایش را به ایران نگذاشته است.

ولی نسرین هیچگاه به این فکر نیفتاده که کشورش را ترک بکند. چند سال پیش در حالی که فشارها علیه او آغاز شده بودند، او به ما میگفت : ترک کردن صحنه یک نوع پذیرش شکست است.

کجروی های دستگاه قضایی ـ نسرین مدتها بود که میدانست در معرض خطر قرار دارد. او مسرا بر ضد نقض ضوابط و آیین نامه های حقوقی توسط دستگاه قضایی ایران شوریده بود : موانع موجود علیه تماس وکیل ها با موکلان آنها، عدم امکان دسترسی وکیل ها به پرونده قضایی موکلان آنها، صدور احکام اعدام علیه جوانانی که در هنگام ارتکاب جرم نابالغ بوده اند،...

او در سال 2003 در یک دفتر وکالت کوچک باز کرده بود و  محل این دفتر در محل آژانس گرافیسم متعلق به همسر او قرار داشت. او در دفتر وکالتش بطور رایگان خانواده های موکلان را به حضور میپزیرفت :

فعالان حقوق زنان، خبرنگارن، وبلاگ نویس ها،...  بتازگی او پذیرفته بود که از افراد متعدد و ناشناسی که در جریان تظاهرات به راه افتاده پس از آخرین انتخابات ریاست جمهوری در ایران دستگیر شده اند دفاع کند.

صریح اللهجه بودن این وکیل، تندروهای حاکم بر ایران را رنجانده بود. بخاطر اعدام ناگهانی یکی از موکلان او بنام آرش رحیم پور که به محاربه با خدا متهم شده بود نسرین ستوده بسیار آشفته خاطر شده بود و به آخرین سلاحی که در دسترس او بود متوسل شده بود : رسانه های بین المللی. او با رسانه های خارجی و برنامه های فارسی بی بی سی و صدای آمریکا که از طریق ماهواره برای ایران پخش میشوند مصاحبه های متعدد انجام داده بود. نسرین در این مصاحبه ها کجروی های دستگاه قضایی را مورد انتقاد قرار داده بود : گرفتن اعترافات غیرواقعی در زیر شکنجه، سندسازی برای محکوم کردن متهمان، ممنوعیت ورود وکیل ها به محوطه دادگاه برای شرکت در جلسه دادگاه متهمان. رژیم سریعا او را مورد تنبیه قرار داد : سرویس های امنیتی به مدت 2 ماه خط تلفن دستی او را بلوکه کردند. ولی نسرین ساکت نشد. او در گذشته به یک خبرنگار غربی گفته بود : اگر یک روز من زندانی بشوم وضعیتم نسبت به الآن که باید علیه یک دستگاه قضایی خودسرانه بجنگم آسان تر خواهد بود.

آیا او پیشاپیش مطلع بوده که او به این شدت مورد مجازات قرار خواهد گرفت؟ او از هنگام دستگیریش تاکنون فقط در 2 نوبت اجازه یافته که با فرزندانش (مهرآوه، 11 ساله، نیما، 13 ساله) کند. پدر او در پایان سال 2010 و در دورانی که او در زندان بوده است در گذشت. نسرین از حق شرکت در مراسم خاکسپاری پدرش نیز محروم شده بود. چهار وکیل که دفاع از او را بر عهده گرفته اند مرتبا تحت رعب و وحشت قرار دارند. شوهر شجاع نسرین ستوده که نقش سخنگوی او را بر عهده گرفته است یک بسیج بین المللی به نفع نسرین را برای همسرش بسیار تسلی بخش میداند و میگوید :

در جریان آخرین ملاقاتم با او در زندان اوین، نسرین از من خواست که در ملاقات بعدی یک کتاب واکلاو هاول را برای او ببرم، زیرا او مطلع شده بود که رئیس جمهور  سابق چکسلواکی در بسیج جهانی به نفع او شرکت کرده است. رضا خندان می افزاید همبستگی غیر مترقبه ای که مردم ایران بطور روزمره نسبت به نسرین ابراز میکنند برای او بسیار ارزشمند و تسلی بخش است.

همسایگان، کاسبان محله، رانندگان تاکسی و دیگر افرادی که او در زندگی روزمرده با آنها روبرو میشود، مستقل از گرایش سیاسی ، مسترما به او دلداری میدهند و همسرش را مورد حمایت قرار میدهند. رضا خندان : در ماه گذشته، معلم کلاس دختر مان مهرآوه از همه شاگردهای کلاس خواسته بود که برای نسرین دعا کنند. معهذا تا آنجا که من میدانم این زن معلم کسی است که در انتخابات قبلی به نفع احمدی نژاد رای داده بوده است.

گوشه ای از آنچه بر امیر اردلان در حكومت جمهوري اسلامي ايران گذشت

امیر اردلان                                                www.amirardalan.blogfa.com

اینجانب امیر اردلان فرزند عبدالکریم متولد 6 فوریه 1980 در تبریز هستم. از کودکی تا حدود سن 13 سالگی ام را در شهر تبریز زندگی کردم و سپس به استان گلستان رفتیم.

ازهمان دوران 14 سالگی در سطح راهنمایی و بعدها دبیرستان بسیار در مدرسه در عرصه نقد وضع موجود و آگاهی رسانی به هم سن و سالان و ستمی که رژیم جمهوری اسلامی می کرد، فعال بودم. دوره هنرستان من در شهر بندرترکمن و دانش آموز هنرستان قدس بودم. در سالهای خونین ، کشتار دانشجویان (سال 1378 شمسی ـ مصادف با سال 1999 میلادی ) من بسیار فعال بودم و از هر فرصتی برای ابراز تنفرم از رژیم بهره میبردم. در بهمن سال 1381 (فوریه 2002) توانستم بعد کنکور دانشگاه آزاد در مقطع کارشناسی رشته روابط بین الملل در شهر شهرضا واقع در اصفهان مشغول به تحصیل شوم.

فعالیتهای دوران دانشجویی:

ـ در ترم دو برابر با مهر ماه 1382 (سپتامبر 2002) تا دی ماه 1382 (دسامبر 2002):دو روز بازداشت شدم و بعد از شکنجه همراه با فحاشی و ضرب و شتم، نهایتا با قید تعهد آزاد و پس از مدتی به اتهام اغتشاش و توهین به نظام محکوم به زندان شدم که با پرداخت جریمه نقدی فیصله یافت

ـ ترم سوم برابر با بهمن ماه 1382 (فوریه 2003)تا اواسط تیرماه 1383 (ژوئیه 2003):

حدودا مدت یک هفته بطور انفرادی بازداشت شدم که پس از آزادی با افشاء آنچه که در این یک هفته بر من رفت، باعث تجمع و تحصن دانشجویان شدم که مجددا اینبار در اثر حمله و مصدوم شدن توسط بسیج با اسپری گاز اشک آورمصدوم شدم و مرا به بیمارستان بردند. کمیته انضباطی دانشگاه مرا از یک ترم محروم کرد که در تجدید نظر تبدیل به یک ترم محرومیت تعلیقی تا پایان تحصیلات تبدیل شد.

 

 

صفحه قبل

برگشت

صفحه بعدی