نشریه ازادگی شماره ۲۷۸

 

در هر 10 دقیقه حداقل یک مورد نقض حقوق بشر در ایران اتفاق می افتد

 روی جلد نشریه ازادگی شماره ۲۷۸ پشت جلد  نشریه ازادگی شماره ۲۷۸

در شماره 278 آزادگی، می‌خوانید

منشاء بارشها و سیلابهای ویرانگر ایران اکبر دهقانی ناژوانی 3
اعتراض‌ها در ایران و تن زنان  غزل صدر 10
نقش دانشجو وسیر تحول جنبش دانشجویی محمد فرشیدیان 13
کتاب و کتابخوانی در ایران زهره حق باعلی 14
خدایان فردا: آینده‌ی دین چگونه خواهد بود؟ سومیت پل-چودری 15
سزاوار حق … سپیده کرامت بروجنی 19
شورش 98، موتور کوچک یا موتور بزرگ؟ علی ناظر 20
ترس مردم و ادامه سرکوب  وحید حسن زاده ابراهیمی 26
چاره‌ای کو بهتر از دیوانگی: در اهمیت صدای مادران شیوا نظرآهاری 27
فعالانِ در خطر بازداشت: اگر خانواده‌ سکوت کند مریم حسین‌خواه 28
استبداد و خون  سید اسماعیل هاشمی 29
پیامدهای زلزله در ایران علیرضا حجتی 30
اهمیّت تداوم مقوله شهادت و شهیدپروری در نظام جمهوری اسلامی  محمدحسن حسن زاده مهرآبادی 32
مردم‌سالاری یا دموکراسی  مهین ایدر 33
نقد و بررسی اعتراضات آبان ماه   سام جباری کرمانی 34
پیروان مسیحیت در قانون اساسی   لیلا باقری 35

                                                             

مدیر مسئول و صاحب امتیاز
منوچهر شفائی  Manoochehr Shafaei
همکاران در این شماره:
معصومه نژاد محجوب Masomeh Nejad Mahjob
  لیلا باقری Leila Bagheri
مهین ایدر Mahin Ider
سمیه علیمرادی Somayeh Alimoradi
طرح روی جلد
محمد رضا چنگیزی MohammadReza Changizi
امورفنی و  اینترنتی
رسول عباسی زمان آبادی Rasoul Abbasi Zamanabadi
چاپ و پخش
مهدی عطری  Mahdi  Atri


یادآوری:

  • آزادگی کاملاً مستقل و زیر نظر مدیر مسئول منتشر می‌شود.
  • نشر آثار، سخنرانی‌ها و اطلاعیه‌ها به معنی تائید آن‌ها نبوده و فقط به دلیل اعتقاد و ایمان به آزادی اندیشه و بیان می‌باشد.
  • با اعتقاد به گسترش افکار، استفاده و انتشار آثار چاپ شده در این نشریه بدون هیچ محدودیتی کاملاً آزاد است.
  • مسئولیت هر اثری بر عهده نویسنده آن اثر است و آزادگی صرفاً ناشر افکار می‌باشد.

آزادگی

آدرس:

Azadegy _ M. Shafaei

Postfach 52 42

30052 Hannover – Deutschland

Tel: +49 163 261 12 57

Email: shafaei@azadegy.de

     www.azadegy.de

منشاء بارشها و سیلابهای ویرانگر ایران بخش ۳

اکبر دهقانی ناژوانی

وضعیت انتحاری جوی و بارشهای سیل آسا

اتفاقات شوم که همیشه برای کره زمین اتفاق می افتاده اند یکی دو تا نیستند. زلزله ها، آتشفشان، طوفانهای بیابانی، طوفانهای دریایی و اقیانوسی، گردبادها، گرداب های دریایی و اقیانوسی، سونامی، رویش زمین، بهمن ها و بارشها و سیلابهای ویرانگر که در رأس همه آنها گرمایش زمین می باشد و از این به بعد هم از این رخدادهای ناگوار خطرناک تر بیشتر هم خواهیم داشت، زیرا جرم و جاذبه زمین کم و ضعیف شده اند و انبساط خلاء غلبه بیشتری کرده و می کند و جرم بیشتری از زمین می گیرد، البته در مواقع مختلف و در جاهای مختلف شدت و ضعف دارند، ولی از این به بعد که زمین ناتوان شده است شدت بیشتری به خود می گیرند و هر کدام از این رخدادهای بالا بحث های مربوط به خود را دارند که در اینجا به آنها نمی پردازم. در بالای این مبحث به گرمایش زمین پرداختم که بر روی کره زمین رخداد خیلی بزرگی به حساب می آید و نقش آن بر روی بارشها و سیلابهای ویرانگر زیاد است و در ادامه بحث به بارشها و سیلابهای ویرانگر می پردازم که ارتباط مستقیم و غیر مستقیم به گرمایش زمین دارد.

سیلابها و طغیان رودخانه ها همیشه در چهار فصل از سال بوده اند، ولی در فصل بهار و پاییز خیلی زیادتر و در تابستان کمتر می شوند و در زمستان با وجودی که بارندگی زیاد است، ولی به خاطر سرمای زیاد و تابش کمتر نور خورشید بارش برف بیشتر و ماندن آن بر روی زمین بیشتر و کمتر به سیل و طغیان رودخانه ها منجر می شود، البته در فصل زمستان در جاهای مختلف استثناء هم وجود دارد که هوا در بعضی از جاها زیاد سرد نمی شود و در آنجا ها هم بارانها و تگرهای سیل آسا می بارند که شبیه به بارندگی بهار و پاییز می باشند، ولی در زمستان بیشتر جاها سرد و در آنجا ها بیشتر برف می بارد.

بارشهای فصل بهار نیمکره شمالی را مثال می زنم و فصل تابستان و پاییز و زمستان را در انتهای همین بحث توضیح می دهم. در فصل بهار نیمکره شمالی همیشه هوا و آبها طوفانی هستند و این نشان می دهد که اولا چرخش نیمکره شمالی در فصل بهار به طرف خورشید است و نور های بیشتری به جو و سطح زمین و  همچنین آبها تابیده می شوند، بخصوص به منطقه استوایی زمین که این نورها باعث گرم شدن جو، آبها و  همچنین سطح زمین  می شوند و این گرم شدن و انبساط بیشتر آنها به جرم گرفتن بیشتر خلاء کمک می کند و دلیل دوم در زمستان نیمکره شمالی هوا و سطح زمین سرد بوده و خلاء جرم کمی گرفته و در بهار که هوا گرم می شود خلاء می خواهد تلافی کند، مثل همان وضعیت نیمه انتحاری جوی که در بالا توضیح دادم، ولی اگر وضعیت هوا و دریاها و اقیانوسها در فصل بهار خیلی طوفانی بودند این نشان می دهد که زمستان  نیمکره شمالی بیش از حد سرد بوده و خلاء در طول زمستان ماه ها درگیری زیادی با حفره سیاه نیمکره شمالی زمین و همچنین جرم و جاذبه اش پیدا کرده و به موقع نتوانسته است که به اندازه کافی جرمی از حفره سیاه نیمکره شمالی زمین بگیرد، یعنی آبها که بخار می شده اند بر اثر سرمای زمستان بیشتر به ابر تبدیل شده و بیشتر بر سطح زمین باریده اند و گرد و غبار هم در زمستان کمتر به هوا رفته اند و خلاء و این گازهای جوی نتوانسته اند به مدت سه تا چهار ماه به موقع جرم کافی از زمین بگیرند و در طول زمستان نیمکره شمالی زمین نیروی انبساط خلاء کشمکش خیلی زیادی با نیروی جاذبه بر سر گازها در جو پیدا کرده است و بر اثر این کشمکش زیاد نیروی انبساط خلاء و مقاومت نیروی جاذبه بر روی این گازهای جوی، این گازها از دو طرف زیاد کشیده شده و جرم خود را از دست داده و بین آنها هم فاصله زیادی افتاده است و این فاصله های بین این مولکولهای گازی آنقدر در کشمکش دو نیرو هستند که نه فقط گازها بلکه آنها هم خیلی گرسنه و بر اثر این گرسنگی زیاد مثل گازها به حفره سیاه تبدیل شده و نیروی عکس العمل زیادی پیدا کرده اند، حتی از حالت نیمه انتحاری که در بالا توضیح دادم هم بیشتر و به مرحله انتحاری رسیده اند و به همین نسبت این حفره سیاه ها در جو هم بر اثر این کشمکش جرمی ندارند و اگر هم جرمی دارند خیلی ناچیز است و نمی توانند در برابر کشش انبساط خلاء مقاومت زیادی بکنند و هر چه خلاء آنها را می کشد آنها نیز بیشتر کشیده و خالی تر و گرسنه تر نیروی عکس العمل زیادی در درون خود پیدا کرده اند و در طول این چند ماه زمستان خلاء اطراف زمین گرسنه و این حفره سیاه های گازی و این حفره سیاه های بین مولکولهای گازی همگی گرسنه و نیاز به جرم بیشتری پیدا کرده اند و درگیری دو نیرو بر روی این حفره سیاه ها در جو بالا است و نیروی عکس العمل آنها زیاد و به جرم احتیاج دارند. در بهار که نور خورشید بیشتر به جو و سطح زمین می تابد سرما از بین می رود و عناصر و مولکولها هم گرم و منبسط تر و تاثیر نیروی جاذبه بر روی آنها کمتر و انبساط خلاء که ماه ها صبر کرده است و  خیلی گرسنه و نیروی انبساطش  خیلی زیاد است یک مرتبه غلبه کرده و حفره سیاه های مولکولهای جوی و حفره سیاه های بوجود آمده بین مولکولهای گازی را با خود کشیده  و مقدار زیادی از آنها با جرمشان را بلعیده است و جو ناقص شده است و  این حفره سیاه های باقیمانده خیلی گرسنه در جو با کمک انبساط خلاء گرسنه، سطح زمین و آبهای دریاها و اقیانوسها را با خودشان به بالا می کشند و در صحراها و بیابانها هوا به طرف بالا کشیده می شوند و گرما هم بر اثر این کشمکش زیاد و فاصله مولکولی هم زیاد و نورهای زیادی به جو تابیده و گرمای هوا را زیاد می کنند و بر اثر این کشش و اختلاف دما بادها و طوفانهای گرد و خاک بر پا می گردند و این گرد و خاکها و گازهای پایین هوا به طرف بالای جو و خلاء کشیده می شوند، بخصوص از منطقه استوایی که گرم و منبسط است و بر اثر ادامه این طوفانها و بادهای شدید در سطح دریاها و اقیانوس ها مقدار زیادی از بخار آبها هم به جو کشیده می شوند که گرما و تابش نور خورشید هم به این جریان کمک می کند و مقدار زیادی از این آبها به بخار تبدیل شده و به بالا می روند و خلاء مقدار زیادی از این گرد و خاکها و بخار آبها و همچنین بسیاری از مولکولهای گازهای جوی را به طرف خود می کشد و می بلعد، برای مثال در ظرف یک روز چیزی در حدود چندین میلیارد تن جرم از جرم زمین کم و به خلاء پرتاب می شوند و این حفره سیاه های گازی باقی مانده در جو که جرم زیادی به خلاء داده اند گرسنه می باشند و همچنین این فاصله های بوجود آمده بین این مولکولهای گازها که آنها هم بر اثر کشمکش دو نیرو  حفره سیاه شده و مثل حفره سیاه گازها گرسنه اند ( شکل ج در پایین) . همه با هم جرم زیادی از این بخارات و از این گرد و خاکهای باقی مانده در جو می گیرند و تا حدود زیادی جرمدار شده و می توانند که با این جرم تعادل دو نیرو بر روی خود را با کمک این جرمگیری  متعادل کنند و مولکولهای گازها پس از این جرم گیری به حالت نرمال گازی خود بر می گردند و به این طریق کمبود های جرمی گازهای جوی بر طرف و بخشی از آن حفره سیاه های بوجود آمده بین مولکولهای گازی تحت تاثیر مولکولهای گازی با جرمی که از بخارات می گیرند هماهنگ با گازها می شوند و به مولکولهای گازی تبدیل شده و جای خالی گازهای فراری به خلاء را می گیرند که رنجیره و شبکه مولکول گازی جو با کمک هم و با کمک جرمی که گرفته اند تکمیل شود و بتوانند خاصیت الاستیکی و فنریت خودشان را در درگیری دو نیرو اطراف زمین حفظ کنند که انبساط خلاء زیاد زمین را نکشد. در زیر به ( شکل ج: خلاء) نگاه کنید. در این وضعیت انتحاری جوی زمین نیروی انبساط خلاء (شکل ج: نیروی انبساط خلاء) سهم خود را از جرم گرفته و زیاد کشش بر روی  این حفره سیاه ها ندارد و با منقبض شدن  این حفره سیاه های جوی مخالفت چندانی ندارد و اجازه می دهد

بعضی از حفره سیاه های ایجاد شده بین گازها که هنوز جرم کافی نگرفته اند و وضعیت نیمه گرسنه به سر می برند با این بخاراتی که می گیرند جرمدارتر و منقبض تر شده و به همین نسبت نیروی جاذبه بر روی آنها غلبه بیشتری پیدا کرده و آنها را از لا به لای مولکولهای گازهای جوی به پایین می کشد، زیرا در این حالت و در این وضعیت این حفره سیاه ها که وخامت بیشتری داشته اند از حفره سیاه های گازهای جوی گرسنه تر بوده و از بخارات جرم بیشتری گرفته و جرمدارتر شده اند و نیروی جاذبه بر روی آنها بیشتر تاثیر و باید که به پایین ترین نقطه که متناسب با جرم آنها است آنها نزول کنند و در نقاط پایین تر جو نیمکره شمالی به همان شکلی که در بالا در ( تشکیل ابرها در وضعیت نرمال جوی) و در بخش (بارش در وضعیت نیمه انتحاری جوی) گفته شد ابرها را بوجود می آورند( به شکل ج: ابر) نگاه کنید و انبساط خلاء ترمز دستی را می کشد و به نیروی جاذبه اخطار می کند که این ابرها در این شرایط دیگر نمی توانند پایین تر روند، چون جرم آنها در این شرایط بیشتر از این نیست که بتوانند به نقاط پایین تر روند و نیروی جاذبه هم در این شرایط قبول می کند که زیاد با نیروی انبساط خلاء بر روی آنها در نیفتد و بر روی این ابرها و جرمشان به همین شکل ابری تا اطلاع ثانوی با نیروی انبساط خلاء به تعادل می رسد. این وضعیت انتحاری که برای بسیاری از گازها و حفره سیاه های بینابینی آنها به پایان نسبی خود رسیده، ولی برای بعضی از حفره سیاه های بوجود آمده بین مولکولهای گازی در جو که به حفره سیاه تبدیل شده اند (شکل ج: فاصله بین مولکولی گازی ) و بعضی حفره سیاه های گازی در جو هنوز به پایان کار خود نرسیده اند و درگیری دو نیرو بر روی آنها خیلی زیاد بوده و این درگیری هنوز بر روی آنها تمام نشده است و اتفاقاتی که بعدا می افتند گواه بر این درگیری است.شکل (ج) وضعیت جوی زمین

در این حالت نیروی جاذبه ورق دیگری را رو می کند. بعضی از حفره سیاه های مولکولهای گازی و همچنین بعضی از حفره سیاه های بین مولکولهای گازی که وضعیت نیمه بحرانی( شکل ج: نیمه بحرانی) پیدا کرده اند هنوز گرسنه و با نیروی عکس العمل زیاد خود بخارات بیشتری را از ابرها می گیرند و با کمک نیروی عکس العمل خود و همچنین نیروی جاذبه زمین این بخارات را در خود منقبض تر می کنند که تا با این جرم زیاد بتوانند درگیری زیاد دو نیرو بر روی خود را خنثی کنند و در این حالت به همان شکلی که در بالا در بخش ( بارش در وضعیت نیمه انتحاری جوی) گفته شد به باران( شکل ج: باران) تبدیل می شوند و بعضی دیگر از این حفره سیاه های گازی و حفره سیاه های ایجاد شده بین این گازها که باز هم گرسنه تر و وضعیت انتحاری بیشتری داشته اند ( شکل ج: بحرانی) هر چه به سطح زمین نزدیک تر باشند درگیری دو نیرو بر روی آنها خیلی بیشتر و به همان نسبت درگیری بیشتر، گرسنه تر هم هستند و جرم بیشتری از بخارهای ابرها گرفته و منقبض تر می شوند و آن وقت نیروی جاذبه بر روی آنها بیشتر غلبه می کند و آنها را بیشتر به طرف سطح زمین می کشد و به همین نسبت که به مرکز زمین نزدیک می شوند درگیری دو نیرو بر روی آنها باز هم بیشتر و چون این حفره سیاهها گرسنگی بیشتری پیدا می کنند و نیروی عکس العمل زیادتری پیدا می کنند و درگیری دو نیرو بر روی آنها زیاد است برای متعادل کردن این درگیری بر روی خود هر کدام از این حفره سیاه ها هنگام حرکت از لا به لای ابرها به طرف پایین مقداربیشتری از بخارهای ابرها را به داخل خود می کشند و بر جرم خود باز هم می افزایند و آنها را در خود تا آن حدی منقبض می کنند که در ابتدا به قطره باران تبدیل می شوند که در این حالت دیگر نه می شود این حفره سیاه ها را به گاز تشبیه کرد و نه به حفره سیاه بین مولکول گازی بلکه اینها به خاطر جرم زیاد و تغییر ماهیت در این حالت حفره سیاه های قطرات باران هستند، ولی گرسنگی این حفره سیاه ها آنقدر زیاد است که میزان جرم قطره آب هم نمی تواند گرسنگی تک تک آنها را بطور کامل بر طرف کند، بلکه این حفره سیاه ها هنوز نیروی عکس العمل زیادی دارند و هر چه به سطح زمین نزدیکتر شوند درگیری دو نیرو بر روی آنها باز هم بیشتر و این حفره سیاه ها باید بخارات بیشتری از ابرها بگیرند که تا جرم آبهای داخلی آنها زیادتر و با کمک نیروی عکس العمل و سرمای حفره سیاه خود قطرات باران را هم منقبض تر و به جسم نسبتا جامدی تبدیل می کنند که به آن تگر(شکل ج: تگر) می گوییم و در این حالت این حفره سیاه تگر دیگر مایع نیست و نسبتا جامد می باشد و با این جرم زیاد می تواند درگیری زیاد دو نیرو بر روی خود را به تعادل برساند و تعداد این حفره سیاه که در وضعیت انتحاری جوی بوجود آمده اند خیلی زیادی است و به همین نسبت خیلی گرسنه و جرم زیادی از ابرها گرفته و به تگر تبدیل می شوند و نیروی جاذبه آنها را به مرکز زمین می کشد و آنها شروع به باریدن به سطح زمین می کنند، زیرا آنها جرمدارتر هستند و به حفره سیاه زمین تعلق دارند و با جرم زیاد و منقبض خودشان برای نقاط مرکزی تر حفره سیاه زمین مناسب تر هستند برای جنگیدن با نیروی انبساط خلاء.

پس بنابراین بعضی از این حفره سیاه ها که درگیری دو نیرو را نسبتا زیاد داشته اند باران و بعضی دیگر که درگیری خیلی زیاد داشته اند به تگر و بعضی دیگر هم که کوچک و سرمای زیادی دارند می توانند به برف تبدیل شوند که حفره سیاه دانه برف خیلی کوچک تر از قطره باران و تگر است، ولی در عوض برودتش بیشتر است( شکل ج: برف) و دانه های برف می توانند هم چند وجهی باشند که این خود بحث دیگری را می طلبد که در اینجا مؤرد بحث ما نمی باشد و همان قاعده چگالی نسبی اجسام که در بالا توضیح دادم بر اینها هم صادق است، یعنی همان مثال لیوان و هوا و قطرات آب و ذره براده آهن که در بالا توضیح دادم نیز برای تگر و قطره باران و دانه برف صادق می باشند و بر طبق این چگالی نسبی اجسام، تگر که جرم بیشتری دارد و بزرگ تر می باشد برای نیروی جاذبه اولویت اول را دارد و نیروی جاذبه سریع تر آن را با خود می کشد و تگر با سرعت زیاد به طرف زمین سقوط می کند و اولویت بعدی مال قطره باران است که  جرم آن کمتر و سرعت سقوط آن کمتر از تگر است، ولی از دانه برف بیشتر و  اولویت سومی مال دانه برف است ، زیرا دانه برف جرم کمتری دارد و تاثیر نیروی جاذبه بر روی آن از تگر و قطره باران کمتر و آهسته تر به طرف زمین سقوط می کند و چون وضعیت جوی انتحاری است، این بارندگی ها به همان دلایلی که در بالا گفته شد خیلی زیاد هستند بطوری که ما در بهار در نیمکره شمالی سیلابها و طغیان رودخانه ها را داریم که بسیاری از آنها ویرانگر می باشند و نیمکره جنوبی زمین در فصل بهارش یک چنین وضعیتی مثل نیمکره شمالی را دارد.

بارشها و سیلابهای ویرانگر ایران:آنچه در ایران خودمان در بهار ۱۳۹۸ اتفاق افتاد یکی از نمونه های بسیار حادی می باشد که در جهان اتفاق افتاده است و از این به بعد هم در هرکجای از کره خاکی ما اتفاق خواهد افتاد و می تواند از این هم بدتر بشود، یعنی از این به بعد در چهار فصل سال بخصوص بهار و پاییز همان وضعیت انتحاری که در بالا آن را توضیح دادم در جو اتفاق می افتد، ولی با شدت خیلی بیشتر که بارشها و سیلابهای خیلی ویرانگر را به همراه دارد و این یک اخطار بسیار خطرناکی است که کره زمین ما به ما می دهد، کره زمین به ما می گوید که من پیر شده ام و جرمم مرتب کم می شود و هر روز میلیاردها تن جرم خود را باید به خلاء بدهم و  پس از میلیاردها سال که به این خلاء جرم داده ام از جرمم بیش از حد کاسته شده و دیگر توان مبارزه و مقابله با انبساط خلاء را ندارم و دیگر نیروی جاذبه من مثل قدیم قادر نیست که با نیروی انبساط خلاء در بیفتد، چون جرم من که کم می شود نیروی جاذبه من هم کم می شود و خلاء اطراف من به خلاء منظومه شمسی و خلاء جهانی وصل است و هرچه از من جرم می گیرد باید دو دستی به خلاء منظومه شمسی و جهانی بدهد و از نو گرسنه می شود و مرتب بر غلبه خود می افزاید و من در طول فصلهای سال با خلاء مشکلات زیادی دارم ، بخصوص در فصل بهار و فصل تابستان و فصل پاییز، یعنی در شرایط فعلی که من ضعیف و کم جرم هستم زمستان که می شود نور کمتری به من می تابد و جرم من منقبض تر و نیروی جاذبه من هم بیشتر و من مثل همیشه در زمستان در برابر انبساط خلاء مقاومت بیشتری می کنم و جرم کمی به خلاء می دهم، چون هر سال در طول بهار و تابستان و پاییز جرم زیادی به خلاء داده ام و در زمستان باید با جرم باقیمانده ام منقبض تر باشم و کمی جبران مافات بکنم و جرم کمتری به خلاء بدهم و از ثبات و سکون بیشتری برخوردار باشم.با وجود این پس از میلیاردها سال جرم دهی به خلاء از جرم من کم شده است به همین نسبت نیروی جاذبه من ضعیف  شده است، در شرایط فعلی انبساط خلاء که در فصل زمستان از من جرم کمی می گیرد در فصل بهار، تابستان و پاییز غلبه دارد به جای اینکه مانند گذشته دو برابر و یا سه بیشتر از زمستان از من جرم بگیرد به خاطر ضعیفی جرم و جاذبه من از من زمین دهه ها برابر از زمستان جرم می گیرد، یعنی در این حالتهای طوفان زا و خیلی انتحاری گرد و خاک و همچنین بخارات خیلی زیادی به جو می روند و خلاء که در زمستان نتوانسته جرم زیادی بگیرد خیلی گرسنه است و بهار که هوا گرم می شود به همان طریقی که در وضعیت نیمه انتحاری و انتحاری جوی توضیح دادم یک مرتبه تلافی می کند و خلاء جرم زیادی از این گرد و غبارها و بخارات آبها از من زمین می گیرد و حفره سیاه های مولکولهای گازی و حفره سیاه های بوجود آمده بین حفره سیاه های گازها نیز خیلی گرسنه و وضعیت شدید انتحاری دارند و آنها هم جرم زیادی از این گرد و خاک و بخارات می گیرند که تا تعادل درگیری دو نیرو بر روی خود را بوجود بیاورند و بسیاری از آنها که خیلی گرسنه هستند با هم ابرهای زیادی را بوجود می آورند و به همان طریقی که در وضعیت نیمه انتحاری و انتحاری جوی توضیح داده شد تگرهای بزرگ و خیلی زیاد و قطرات باران درشت و همچنین دانه های برف درشت و خیلی زیاد تشکیل می شوند و به همین نسبت بارندگی ها در جاهای مختلف زیاد و سیل آسا می باشند، در وضعیت خیلی انتحاری جوی که نمونه خطرناک آن را در بهار امسال ایران خودمان دیدیم همان وضعیت انتحاری جوی بالا که شرح داده شد تکرار می شود، ولی خیلی خطرناک تر و اینها بیشتر در فصل بهار شروع می شود که پشتش به زمستان است. در زمستان انبساط خلاء نتوانسته جرم زیادی از حفره سیاه زمین بگیرد و در فصل بهار چندین برابر از من زمین ضعیف پیر تلافی می کند، البته در فصل پاییز هم یک چنین وضعیتی وجود دارد که در ادامه بحث به آن می پردازم. اینکه پرسیده شود که چگونه این بخارات در این حفره سیاه گازی و حفره سیاه بین گازی وارد و یکی پس از دیگری در این حفره سیاه ها منقبض و به قطرات باران و یا تگر و یا برف تبدیل و یا چرا دانه های برف اکثرا چند وجهی منظم هستند، باید عرض کنم که اینها بحثهای پیچیده مخصوص به خود را دارند و در اینجا آنها را مطرح نمی کنم. اینکه این اتفاقات ناگوار که در ایران اتفاق افتاد در پاییز همین سال و یا در سال آینده و یا سالهای بعد در کجا ها اتفاق می افتند، این بستگی به اوضاع جوی زمین در جاهای مختلف اطراف زمین دارد، امسال در بهار ایران این اتفاق شوم افتاد و ممکن است که در پاییز امسال و یا در سال دیگر در جای دیگر و یا حتی ممکن است هم در خود ایران دوباره اتفاق بیفتد، چون بخش وسیعی از ایران در استوای زمین قرار دارد و وضعیت انتحاری استوایی روی آب و هوای ایران هم تاثیر زیادی دارد.

پس بنابراین طوفانهای  بیابانی و دریایی و اقیانوسی و اتفاقات ناگوار بعدی آنها مثل سیلابهای ویرانگر همانطور که در بالا گفته شد و بیشتر در بهار اتفاق می افتند و در ایران خودمان هم اتفاق افتاد دو دلیل عمده دارد، یکی کم شدن جرم زمین و ضعیف شدن جاذبه اش در برابر خلاء و نیروی انبساط خلاء و دومی بستگی به این دارد که در طول زمستان چه قدر انبساط خلاء از حفره سیاه زمین جرم گرفته است، هرچه خلاء کمتر جرم گرفته باشد در فصل بهار که هوا شروع به گرم شدن می کند، چندین برابر تلافی می کند و جرم خیلی زیادی از حفره سیاه زمین می گیرد و جو زمین بیش از حد کشیده می شود و جو هم سطح زمین و آبها را با خود به بالا می کشد و به همین نسبت این طوفانهای خشکی و دریایی و اقیانوسی هم بیشتر و قوی تر می شوند و بارشها و سیلابها هم بیشتر و خطرناک تر می شوند، ولی اگر در زمستان هوا زیاد سرد نبوده و انبساط خلاء هم سهم بیشتری از جرم گیرش آمده در بهار زیاد گرسنه نیست و حالت انتحاری  جرمگیری خود را کمتر می کند و مولکولهای گازی جوی هم زیاد گرسنه نیستند و طوفانها و بارشها و سیلابها هم در فصل بهار کمتر بوجود می آیند، ولی چون حفره سیاه زمین پیر و ضعیف و کم جرم شده است از این به بعد بدتر از آنچه در ایران اتفاق افتاد را هم خواهیم داشت. بهار نیمکره جنوبی زمین هم مثل نیمکره شمالی می باشد.

تابستان نیمکره شمالی:بعد از بهار در نیمکره شمالی فصل تابستان شروع می شود. در فصل تابستان انبساط خلاء غلبه دارد و مولکولهای هوا خیلی گرم و منبسط و جرم زیادی به خلاء می دهند و فاصله مولکولی هم زیاد و نور زیادتری به زمین می تابد و هوا گرم و مولکولهای جوی منبسط و حفره سیاه نوری مثل خلاء گرسنه و جرم زیادی از آنها می گیرد و این کمبودهای جرم داده شده به خلاء از مولکولهای پایین تر جوی و همچنین گرد و خاک سطح نیمکره شمالی زمین و بخار آبهای دریا ها و اقیانوس ها تعمین و جبران می شود،، بخصوص از منطقه استوایی که هم هوا و هم سطح زمین و هم دریاها و اقیانوس ها خیلی گرم و منبسط هستند، زیرا نور خورشید مستقیم به نیمکره شمالی به خصوص منطقه استوایی می تابد و در تابستان کمتر ابر تشکیل می شود، زیرا انبساط خلاء غلبه دارد و زیاد می کشد و مقدار زیادی از این بخارات خیلی گرم و منبسط و به طرف بالا و بخش زیادی از این بخارات به طرف خلاء حرکت کرده و نهایتا جذب خلاء اطراف زمین می شوند و مقداری هم جزب مولکولهای گازی هوا می شوند که مرتب جرم به خلاء می دهند و در حفره سیاه خود جرم ناچیزی دارند و این جرم هم زیاد در آنها دوام نمی آورد و خلاء با کمک گرمای زیاد ناشی از تابش نور این جرمها را هم از آنها می گیرد و آنها مجبور می شوند که دوباره از سطح  نیمکره شمالی زمین و آبها  بخصوص از منطقه استوایی که خیلی گرم است دوباره جرم بگیرند و به این طریق در تابستان جرم زیادی به خلاء پرتاب می شود که هر روز از میلیاردها تن جرم سر در می آورد که همه اینها جرم زمین هستند و نابود می شوند و از طرف دیگر در تابستان بر اثر کشش انبساط خلاء و گرمای زیاد دامنه حفره سیاه زمین هم  خیلی منبسط و عریض شده و نقاط انتهایی حفره سیاه زمین تا مرکز حفره سیاه زمین فاصله بیشتری پیدا کرده اند و به همین نسبت نیروی جاذبه بر روی آنها کمتر تاثیر دارد و از طرف دیگر چون جرم زمین کم شده است نیروی جاذبه اش هم کم و همه این موارد بالا کمک می کنند که در تابستان گرم نیروی جاذبه در برابر انبساط خلاء بر روی مولکولهای گازی و عناصر سطحی زمین و آبها خیلی ضعیف عمل کند و خود این نورها که گرما تولید می کنند، خود نیز حفره سیاه گرسنه هستند و از مولکولهای جوی و از آبها و از سطح زمین نیز این حفره سیاه نوری جرم می گیرند و باعث انبساط بیشتر عناصر می شوند و این خود کمکی به انبساط خلاء می کند و نیروی جاذبه چندان قادر نیست که در برابر این انبساط و فرار جرم به خلاء جلوگیری کند و در تابستان زمین مجبور است که مرتب به خلاء و این مولکولهای جوی که کمبود جرم دارند جرم بدهد که تا خاصیت الاستیکی و فنریت این گازها در جو زمین بر قرار باشد که تا انبساط خلاء نتواند که یک مرتبه غلبه همه جانبه کند و عناصر جامد زمین را زیاد بکشد، پس بنابراین در تابستان نیمکره شمالی بیشتر از هر فصلی جرم نیمکره شمالی زمین به خلاء پرتاب می شود و بر اثر کشش زیاد احتمال شکستن بخشی از سطح و اعماق زمین وجود دارد که بدون زلزله نمی باشد برای شناخت بیشتر از زلزله به مقاله گرمایش زمین و زلزله  که در بالا متذکر شدم  لطفا مراجعه بکنید، البته نیمکره جنوبی در تابستانش هم همین طور است.

پاییز نیمکره شمالی:بعد از تابستان که دوباره نیمکره شمالی کره زمین  شروع می کند که خود را با زاویه چند درجه ای انحراف بدهد و کمتر مقابل خورشید قرار بگیرد پاییز شروع می شود، اینکه چرا چنین اتفاقی می افتد، این خود بحث گسترده ای دارد و در اینجا به آن نمی پردازم. پس از این چرخش انحرافی از مقابل خورشید کم کم شروع می شود که نور کمتری به نیمکره شمالی بتابد و در این حالت پاییز نیمکره شمالی شروع شده است و مولکولهای جوی و عناصر سطح زمین و مولکولهای آبها شروع می کنند که از انبساط زیاد خود بکاهند. انبساط خلاء که در تابستان جرم زیادی می گرفته و توانسته که بیش از حد عناصر، بخصوص گازهای جوی را منبسط کند و دامنه حفره سیاه زمین را عریض و طویل کرده است در برابر این انقباض مقاومت می کند، چون در طول تابستان انبساط خلاء هرچه جرم گرفته دو دستی آنها را تقدیم خلاء منظومه شمسی و خلاء جهانی کرده است و خودش از نو اطراف زمین گرسنه شده است و از طرفی دیگر عناصر جرم زیادی به خلاء داده و خودشان منبسط و جرم کمی دارند و برای نیروی جاذبه هم خیلی سخت است که این عناصر و گازهای کم جرم و بیش از حد منبسط شده را منقبض کند و تا زمانی که آنها جرم کافی نگیرند در حفره سیاه آنها جرم کافی وجود ندارد و نمی توانند منقبض شوند و انبساط خلاء هم جرم زیادی می گیرد و اجازه انقباض به آنها نمی دهد مگر اینکه خلاء مقدار زیادی جرم از حفره سیاه زمین بگیرد که تا گرسنگیش بر طرف و نیروی انبساطش تا حدود زیادی خنثی شود و دست از سر انبساط بیشتر این عناصر بخصوص عناصر گازی در جو بر دارد و از آنجایی که نور خورشید به نیمکره شمالی مایل می تابد و دیگر به آن شدت نمی تابد و به همین نسبت عناصر هم به آن گرمی نیستند و انبساط خلاء قادر نیست مثل تابستان آنها را به انبساط بکشاند، پس بنابراین در پاییز از گرمای این گازهای جوی تا حدودی کاسته و تا حدودی از انبساط خود می کاهند و منقبض تر و به مرکز حفره سیاه زمین نزدیک تر می شوند و به همین نسبت دامنه حفره سیاه زمین که گِرد و کروی است کوچک تر و سطح تماس کمتری با خلاء اطراف خود پیدا می کند و تاثیر خلاء بر روی آن کمتر و از طرفی دیگر چون دامنه حفره سیاه زمین به مرکز زمین نزدیک تر شده است نیروی جاذبه زمین بر روی آنها تا حدودی بیشتر تاثیر می گذارد و این حفره سیاه های گازی تا حدودی منقبض و کمتر به خلاء جرم می دهند و مقدار جرمی که  این حفره سیاه های گازی از زمین می گیرند کمی بیشتر برایشان می ماند و به همین نسبت تاثیر نیروی جاذبه بر روی آنها بیشتر از تابستان می شود و این حفره سیاههای گازی منقبض تر می شوند و در فصل پاییز که هوا به آن گرمی نیست به این قضیه کمک می کند و به همین نسبت هم نیروی جاذبه بر روی آنها در برابر کشش انبساط خلاء تقویت می شود و نیروی جاذبه با نیروی انبساط خلاء زیادی خواه بر روی حفره سیاه عناصر بیشتر در می افتد و مانع از آن می شود که انبساط خلاء زیادی از آنها جرم بگیرد، ولی انبساط خلاء که دیگر نمی تواند روی گرمایش ذرات نور زیاد حساب باز کند، مجبور است که کارت اصلی را رو کند و از خلاء منظومه شمسی و خلاء جهانی کمک می گیرد، زیرا هر چه جرم گرفته است دو دستی تقدیم این خلاء ها کرده است و خودش گرسنه و زیاد نمی تواند کوتاه بیاید و خلاء های منظومه شمسی و جهانی کشش خود را بر روی خلاء های اطراف زمین بیشتر می کنند و کم کم کشمکش نیروی انبساط خلاء با نیروی جاذبه زمین بر روی مولکولهای گازی جو و همچنین عناصر سطح زمین و مولکولهای آبها بالا می گیرد، زیرا تا حدودی جرم این حفره سیاه های گازی برای آنها باقی مانده و نیروی جاذبه بر روی آنها تقویت شده و نمی خواهد مثل تابستان در برابر انبساط خلاء کوتاه بیاید و در این حالت نور هم کمتر به نیمکره شمالی می تابد و گرما هم مثل تابستان به انبساط خلاء کمک نمی کنند و نیروی جاذبه متقابلا  بیشتر بر روی این حفره سیاه های گازی در جو و حفره سیاه دیگر عناصر مقاومت می کند و از طرفی دیگر دامنه و حجم حفره سیاه زمین کوچک تر و خلاء تماس کمتری با این دامنه دارد ، ولی  چون خلاء به خلاء منظومه شمسی و  خلاء جهانی وصل است از گرسنگیش کاسته نمی شود و کم کم درگیریش با نیروی جاذبه بالا می گیرد و تا آنجایی که می تواند از منقبض شدن این گازها جلوگیری می کند و چون به آن معنی  مثل تابستان نمی تواند از زمین جرمی بگیرد مرتب بر گرسنگیش افزوده می شود و خلاء منظومه شمسی و خلاء جهانی هم به خلاء اطراف زمین کمک می کنند، چون آنها هم از حفره سیاه زمین جرم می خواهند و به همین نسبت نیروی انبساط خلاء اطراف زمین بیشتر می شود و کشمکش این دو نیرو بر روی حفره سیاه های گازها آنقدر بالا می گیرد که تا حتی به عناصر سطح زمین و آبها هم سرایت می کند و در مرحله ای بر اثر این کشمکش انتحاری جنگ دو نیرو بالا گرفته و مولکولهای زیادی از انتهای جو قربانی و به خلاء پرتاب و مولکولهای زیاد دیگری که هنوز در جو وجود دارند هم جرم زیادی به خلاء داده و همگی جرم می خواهند که تا با کمک جرم و با کمک همدیگر در برابر این درگیری زیاد دو نیرو بتوانند مقاومت بکنند و مرتب مولکولهای پایین تر جو و همچنین سطح زمین را با خود می کشند و بر اثر این کشمکش حفره سیاه های گازی بیش از حد کشیده شده و در جو بین این حفره سیاه های گازی فاصله می افتد و فضاهای بین مولکولی بوجود می آیند و بر اثر این کشمکش دو نیرو این فاصله ها هم بیش از حد کشیده و گرسنه و به همین نسبت هر کدام به یک حفره سیاه تبدیل شده و نیروی عکس العمل پیدا می کنند و اینها هم مثل حفره سیاه گازها جرم می خواهند، یعنی در این حالت انتحاری هم خلاء خیلی گرسنه و هم حفره سیاه های گازی خیلی گرسنه و هم فاصله های بوجود آمده بین این گازها هم خیلی گرسنه و همگی به حفره سیاه گرسنه تبدیل شده اند و آنها با هم و با خلاء جرم پایین تر زمین را با خود به بالا می کشند و این مولکولهای پایین به طرف بالا کشیده می شوند و بر اثر این بگو مگو و درگیری نیروی جاذبه با انبساط خلاء مرحله بحرانی شروع می شود و خلاء گازهای بالایی را به طرف خود می کشد و عناصر سطحی زمین هم به طرف بالا کشیده می شوند که ایجاد باد و توفان می کند و همراه این طوفانها مقدار زیادی گرد و خاک که جرم زمین هستند از بیابانها به جو می روند که جبران کمبود جرمی مولکولهای جوی و همچنین کمبود جرمی حفره سیاه های بوجود آمده بین مولکولهای جوی را بکنند و در ادامه این جرمخواهی انبساط خلاء طوفانهای دریایی و اقیانوسی هم شروع و مقدار زیادی بخار آب به جو رفته که بخش زیادی از آنها سهم خلاء و بخشی دیگر کمبود های جرمی  این حفره سیاه های جوی را بر طرف می کنند که آنها جرم خود را به خلاء داده اند و بخش دیگر باقی مانده به همان شکلی که در وضعیت انتحاری در بهار توضیح داده شد به صورت ابرهای زیاد در اطراف کره زمین در آمده که ذخیره جوی به حساب می آیند و در این حالت انبساط خلاء سهم خود را از جرم بخارات و گرد و غبار ها گرفته و زیاد غلبه نمی کند و مولکولهای جوی هم سهم خود را از جرم گرفته و از گرسنگی و انبساط خودشان می کاهند و اجازه می دهند که از این بخارات به همان شکلی که در وضعیت انتحاری در بهار نیمکره شمالی توضیح دادم ابرها شکل  بگیرند و در فصل پاییز به همان شکل که در فصل بهار توضیح داده شد مقدار این ابرها به خاطر وضعیت انتحاری خیلی زیاد است و به سطح زمین می بارند که همراه با باران، تگر و برف و می توانند سیل آسا باشند که ویرانگری این بارشها کمتر از ویرانگری آنها در فصل بهار نیست و در این فاصله که خلاء سهم خود را گرفته و زیاد حفره سیاه زمین را با خود نمی کشد و گازهای جوی هم جرم کافی گرفته و آماده اند برای منقبض شدن و هوا دیگر در نیمکره شمالی به آن گرمی تابستان نیست و نیروی جاذبه این فرصت استفاده کرده و  جرم کافی حفره سیاه های گازی هم به نیروی جاذبه کمک می کند که تا نیروی جاذبه بر روی آنها تاثیر بیشتری داشته باشد و نیروی جاذبه شروع می کند که عناصر جوی و سطح زمین و آبها را منقبض تر و سرد تر کند که تا با کمک انقباض عناصر مقاومت حفره سیاه زمین در برابر انبساط خلاء بیشتر شود که همراه است با کوچک تر شدن حفره سیاه زمین و انقباض بیشتر عناصر گازی جوی، آبها و عناصر جامد حفره سیاه زمین و همچنین تقویت نیروی جاذبه زمین در برابر انبساط خلاء، البته شدت وضعیت انتحاری جوی پاییزی بستگی به تابستان دارد هر چه قدر هوا در تابستان گرم و مولکولها و عناصر زمین منبسط و به همان نسبت دامنه حفره سیاه زمین منبسط و وسیع بوده که همه اینها به میزان غلبه انبساط خلاء کمک می کنند و به همین نسبت انبساط خلاء غلبه بیشتری داشته و جرم زیادی هم گرفته است و بعد که می خواهد پاییز بیاید و نیروی جاذبه بخواهد این حفره سیاه زمین و این گازهای منبسط جوی خیلی منبسط را منقبض کند با خلاء غالب خیلی مشکل پیدا می کند و درگیری این دو زیاد و حاصلش در پاییز طوفانهای زیاد خواهد بود و خلاء به نسبت وضعیت انتحاری جوی در پاییز جرم زیادی گرفته و سپس کوتاه می آید و چون کشمکش این دو نیرو بر روی عناصر کم می شود و نیروی جاذبه غلبه و عناصر منبسط را منقبض تر کرده که می تواند همراه با زلزله هم باشد که لایه های منبسط پس از درگیری زیاد دو نیرو بر اثر انقباض شکسته شده و روی هم می غلتند، زیرا بعضی از لایه ها که به اندازه کافی جرم زیادی ندارند و زیاد منبسط بوده اند برای انقباض بیشتر به سختی در هم و منقبض می شوند و مقاومت می کنند و لایه هایی که جرم بیشتری در واحد حجم دارند زودتر منقبض و در این حالت بین این لایه ها شکستگی بوجود می آید که همراه با زلزله می باشد و در بهار می تواند که عکس این زلزله اتفاق بیفتد، یعنی بعضی از عناصر که جرم زیادی دارند در حال انبساط به راحتی منبسط نشوند و بین لایه های زمینی شکستگی بوجود آید، البته زلزله در فصلهای دیگر سال هم اتفاق می افتد که دلایل دیگری هم دارد و بهتر است که به مقاله گرمایش زمین و زلزله که بنده نوشته ام سری بزنید. پاییز نیمکره جنوبی هم مثل پاییز نیمکره شمالی است.

انتهای پاییز به زمستان ختم می شود. در زمستان نیمکره شمالی از خورشید انحراف بیشتری پیدا کرده است و نورهای کمتری به جو و سطح زمین و آبها می تابند و جرم منقبض تر و سرد تر و نیروی جاذبه بیشتر است و حفره سیاه زمین هم کوچک تر و تماس کمتری با خلاء دارد و انبساط خلاء نمی تواند به مقدار زیاد جرمی از حفره سیاه کره زمین بگیرد، ولی بهار که می شود دوباره همانطور که در بالا گفته شد چند برابر تلافی می کند. اگر در زمستان نیمکره شمالی انبساط خلاء نمی تواند از این نیمکره شمالی جرم زیادی دریافت کند در عوض در نیمکره جنوبی تابستان است و در آنجا دارد تلافی می کند، یعنی یک چنین وضعیت های مختلفی که نیمکره شمالی در چهار فصل خود پیدا می کند، نیمکره جنوبی زمین هم یک چنین وضعیتهای مختلفی پیدا می کند، منتهی به صورت متناوب، یعنی اگر در شمال زمین تابستان است در جنوب زمستان است و اگر نیمکره شمالی در بهار بسر می برد نیمکره جنوبی پاییز است و هر دو نیمکره چهار فصل سال را دارند با تمام تغییرات آنها. پس بنابر این در تمام فصل سال بارندگی در نیمکره شمالی و نیمکره جنوبی وجود دارد، ولی در تابستان کمتر و در زمستان بیشتر و بارندگی های سیل آسا بیشتر در فصل بهار و پاییز شکل می گیرند به همان دلایلی که در بالا به آنها اشاره شد و این وضعیت کره زمین و یا بهتر بگویم حفره سیاه کره زمین همیشه همین طوری بوده است و از این به بعد هم همین طوری خواهد بود، اما به همان دلایلی که در بالا آنها را شرح دادم، روزانه میلیاردها تن جرم زمین به صورت گرد و خاک و بخار آبها سهم خلاء می شوند و این برای کره زمین که میلیاردها سال است که به خلاء جرم می دهد و ضعیف شده است گران تمام می شود، به عبارت دیگر کره زمین ما پس از میلیاردها سال پیر و فرسوده شده و دیگر زیاد جرم ندارد که به راحتی به انبساط خلاء بدهد و همه اینها باعث می شوند که این اتفاقات ناگوار مثل گرمایش زمین، زلزله و این بارشها و سلابهای ویرانگر ایران و غیره بیشتر بوجود آیند و  این را هم باید اضافه کرد که حفره سیاه کره زمین استثناء نیست و  خلاء از کرات دیگر منظومه شمسی و کرات و کهکشانهای دیگری در سراسر جهان هم جرم می گیرد.

خندق و دریاچه اطراف شهر :به همان شکلی که در بالا گفته شد به خاطر ضعیف شدن نیروی جاذبه و کم شدن جرم زمین که همراه است با غلبه بیشتر نیروی انبساط خلاء، مدام بر میزان این بارشها و سیلابهای ویرانگر افزوده می شود و این اتفاقات خطرناک می تواند در همه جای کره زمین اتفاق بیفتند. اگر بخواهیم جلوی خرابی چنین اتفاقاتی را تا حدود زیادی بگیریم  باید فکری برای آنها بکنیم و یکی از راه هایی که از قدیم هم مرسوم بوده خندق کندن اطراف شهرها بوده است که اگر سیلابهایی از داخل شهر جاری شد به این خندقها سرازیر شوند و اگر از بیرون شهر بر اثر بارش زیاد سیلهایی راه افتاد به این خندقها سرازیر شوند و به داخل شهر وارد نشوند و اگر برای شهری یک چنین امکالی به هر دلیل وجود نداشت، مثلا به دلیل شوره زار بودن سطح زمین باید جای مناسب دیگری را پیدا کرد و خندق کند و یا یک و یا چند دریاچه اطراف شهر ایجاد کرد و با جویبارهای مختلف مسیر سیلابها را به این خندقها و یا دریاچه ها منتهی کرد که این سیلابها به آنجا ها بریزند که هم جلوی خرابی بیش از حد این سیلابها کاسته شود و هم بتوان از آب این سیلابها برای آشامیدن و یا برای مصارف کشاورزی استفاده کرد و هم اطراف این خندقها و یا دریاچه ها گیاهان مختلفی برویند برای زیبایی شهر که تا مردم برای تفریح از آنها استفاده کنند و کمی هم سفره های زیر زمینی آب پیدا بکنند.

همیشه از این سیلابها بوده اند و از این به بعد بیشتر هم خواهند بود و در بهار ۱۳۹۸ در چندین شهر و استان ایران بارشها و سیلابهای ویرانگری رخ داد که تا به حال در ایران بی سابقه بوده است و دلایل آن را هم در بالا توضیح دادم. اگر وضعیت این شهرهای سیل زده را بعد از این بارشها و سیلابهای ویرانگر در این شهرها و استانها مؤرد بررسی قرار دهیم، مشخص می شود که این سیلابها بیشتر از چه میسرهایی عبور کرده و وقتی در مسیر حرکت خود با مانع برخورد کرده اند، چطوری آن مانع را دور زده اند و یا مجبور شده اند که با زور این مانع ها را از سر راه خود بردارند، ممکن است این مانع ها خانه بوده باشند و یا دیوار و یا درخت و غیره، در هر صورت این سیلابهای ویرانگر برای جاری شدن خود مسیری را برای جاری شدن خود در داخل شهر باز کرده اند و این به این معنی است که اگر باز هم از این بارش ها در این شهر ها ببارند و سیل راه بیفتد باز دوباره از همین مسیرها عبور خواهند کرد و نتیجه ای که می گیریم این است که این مسیر های سیلابها در داخل هر شهر را به صورت کانال در بیاوریم و بدنه این کانالها را با سیمان و یا هر چیز دیگر محکم کنیم که تا آب این سیلابها در این کانالهای عمیق عبور کنند و از شهر خارج و به این خندقها و یا دریاچه های عریض و عمیقی که ما در اطراف شهر کنده ایم ریخته شوند، مسیر فعلی این سیلابهایی که در شهر های مختلف ایران جاری شده اند به ما کمک می کنند که آیا باید کانالهای خیابانی داشته باشیم که از چهار طرف شهر به این خندقها و یا دریاچه ها وصل شوند و سیلابهای خود را به آنجاها بریزند و یا به خاطر وضعیت خطرناک بارشها و سیلابها کانالهای خیابانی کافی نیستند و باید شبکه هایی از کانالهای کوچه ای هم داشته باشیم که تا سیلابهای کوچه ها در ابتدا به کانال های کوچه ای ریخته و سپس این کانالهای کوچه ای وصل شوند به کانالهای خیابانی که به خندقها و دریاچه ها ریخته می شوند ، البته اگر بخواهیم می توانیم روی این کانالهای کوچه ای را پوشاند که مردم بتوانند از روی آنها در کوچه ها رفت و آمد کنند که در زیر آنها کانالهای آب می باشند و همچنین می توان روی کانالهای خیابانی که چند متر عمق دارند طاق زد و روی این طاق ها را به صورت خیابان در آورد که ماشین از روی آنها عبور کنند، یعنی در زیر از داخل کانال های خیابانی آب می تواند جاری شود و بر روی این کانالها می تواند خیابان باشد و مردم و ماشین از آنها عبور کنند و هرچه این کانالها عریض و عمیق تر باشند بهتر است و به همین نسبت باید که خندقها و دریاچه های اطراف شهر هم عمیق و عریض باشند که تا بتوانند آب بیشتری را در خود جای بدهند، البته به صرفه نیست که برای هر کوچه ای یک کانال کنده شود، باید در دو طرف کوچه هایی که کانال ندارند جوی های باریک و عمیق ایجاد کرد که شیب ملایمی به طرف کانالهای کوچه ای داشته باشند و آبی که در این جوب های دو طرف کوچه ها جاری می شود به این کانالهای کوچه ای ریخته شوند که آنها به کانالهای خیابانی وصل هستند و آب آنها به خندقها و یا دریاچه های اطراف شهر می ریزند و اگر این راه حلها در برابر سیلابهای ویرانگر کافی نبودند و باید این راه حلها را گسترش داد، یکی از راه هایی که به نظر بنده می رسد این است که ناودانهای کوچه ای درست کنیم، ولی این ناودان های کوچه ای زمانی مطرح می شوند که کانالهای خیابانی و کانالهای کوچه ای در شهر ایجاد شده باشند که به صورت شبکه ای به هم وصل هستند و بعد اگر این اقدامات چندان جواب نداد و یا کافی نبودند باید سراغ اقدامات دیگری رفت از جمله ناودان های کوچه ای که فعلا ضرورت ندارند و در اولویت نیستند، ولی اگر بخواهیم درست با این بارشها و سیلابهای ویرانگر برخورد کنیم، حتماً خندقها، دریاچه ها، کانالهای خیابانی و کانالهای کوچه ای و این جوی های کوچک اطراف هر کوچه خیلی ضروری هستند و در اولویت قرار دارند و اگر سیلی هم از بیابانها راه افتاد باید آنها را با کانالهای انحرافی هدایت کرد که تا به این خندقها و این دریاچه ها جاری شوند و هزینه هایی که برای احداث آنها می کنیم از همان آبهای سیلابهای ذخیره شده در خواهیم آورد، چون این آبها را در خندقها و دریاچه ها ذخیره می کنیم و به مصرف کشاورزی و یا آب آشامیدنی می رسانیم و کمکی هم به زمین می کنیم که تا حدودی از این آبها را در سفره های زیر زمینی خود ذخیره کند و به این طریق جلوی خرابی های این بارشها و سیلابهای ویرانگر را خواهیم گرفت و با این کار درست خود منطقه سر سبزی هم در اطراف این خندقها و یا دریاچه ها درست می کنیم برای تفریح مردم و این را هم اضافه بکنم که این خندقها و دریاچه ها به باتلاق و مرداب تبدیل نمی شوند، زیرا عمق آنها زیاد و آبها چندین متر روی هم سوار هستند ترسی  از گند زدن آب و بیماری های واگیر وجود ندارد، زمانی آنها به باتلاق و مرداب تبدیل می شوند که حدودا نیم متر تا یک متر ارتفاع آب در این خندقها و یا دریاچه ها باشد، اگر یک چنین وضعیتی پیش آمد می توان آب این خندقها را به استخری که از قبل کنده و آماده کرده ایم روانه کنیم که تا بتوانیم از گندیدگی این آبها جلوگیری کنیم و از این آبها استفاده بیشتری ببریم و خندقها و دریاچه ها که از آب خالی شدند گل و لای آنها را از آنها بیرون کشیده  و در جایی مصرف کنیم و این خندقها و دریاچه ها را لایروبی کنیم برای سیلابهای دیگر.

آن عزیزانی که در شهر های سیل زده هستند و این سیلابها بلاهایی سرشان آورده بیشتر می توانند بفهمند که بنده چه می گویم، شما عزیزان که این همه بلا سرتان آمده است منتظر کسی ننشینید و خودتان با بیل و کلنگ دست به کار شوید و این خندقها و دریاچه ها را بکنید، دولت جمهوری اسلامی برای شما عزیزان کاری نمی کند تا شما حرکت چند صد هزار نفره راه نیندازید و همت به خرج ندهید نمی توانید این رژیم و یا هر رژیم دیگری را مجبور بکنید که کاری برای شما بکنند، حتی اگر ده تا از این سیلابهای ویرانگر دیگری هم رخ بدهند، کسی برای شما کاری نمی کند. تا زمانی که خودتان دسته جمعی کاری را شروع نکنید، هیچ کس دیگر برای شما قدمی بر نمی دارد و خندق و دریاچه کندن مهندسی بخصوصی نمی خواهد، فقط همت مردم را می خواهد با بیل و کلنگ. اصل کار فقط همان همت شما عزیزان است، این وسط چند تا مهندس هم کمک کردند چه بهتر و  فقط جایی را که می کنید برای خندق نباید شوره زار باشد که تا بتوانید از این آبهای جمع شده برای کشاورزی و خوردن استفاده کنید. بیاییم با هم اخطارهای  مادرمان زمین را جدی بگیریم ! زمین می گوید من پیر شده ام و نمی توانم مثل گذشته همه چیز را برای شما آماده کنم که خطری در آن نباشد. این بارشها و سیلابها و گرمایش زمین و زلزله در جاهای مختلف بر روی من باز هم بیشتر اتفاق می افتد، من پیر شده ام و لازم است که شما هم خودتان به خودتان کمک بکنید و کمی هم به من زمین که مادرتان هستم کمک بکنید، ضرر نمی کنید.

کمک های دیگر به خود و مادرمان زمین:

چند مؤرد مهم که انسانها هم در آن نقش دارند را با همدیگر مرور و بررسی می کنیم.بطور طبیعی انسانها به دنیا می آیند و در حال حاضر بیش از هفت میلیارد و نیم جمعیت روی زمین می باشد و اگر هر فرد به طور متوسط در روز دو کیلو مواد غذایی و یک لیتر آب مصرف کند، ملاحظه می کنید که چه رقم بزرگی از جرم زمین هر روز مصرف و کم می شود، در ادامه این روند مرگ و زندگی سالانه، چندین میلیون انسان کشته می شوند و یا می میرند و پس از مردن جرم آنها متعفن و تبدیل به گاز و به سمت خلاء می رود، یعنی هر روز چندین میلیارد تن جرم زمین سهم خلاء می گردد و اینها همه جرم زمین هستند که نابود می شوند، اگر بشر زاد و ولد خود را کمتر و کنترل کند هم زندگی اجتماعی و فردی بهتر پیدا می کند و هم کمتر به زمین لطمه و صدمه می زند و  کمتر از جرم زمین و جاذبه اش می کاهد، دوم استفاده بی رویه سوخت، بخصوص سوخت فسیلی، مثل نفت و گاز و ذغال سنگ در ماشین ها و یا کارخانه ها است که از میلیاردها تن جرم سر در می آورد که همه  پس از سوختن سهم  خلاء می شوند و به صورت دود و دم به طرف خلاء روانه می شوند که به زمین تعلق داشته و با رفتن آنها به خلاء از جرم زمین کاسته می شود و این جرم نابود شده بر اثر سوختن کلی گرما تولید کرده که خود این گرماها میلیاردها متر مکعب گاز موجود در جو را گرم و منبسط و به طرف بالا می روند و انبساط خلاء از فرصت بدست آمده دیگری استفاده و آنها را به طرف خود کشیده و آنها را می بلعد و فقط تنها این گازها نیستند که به خلاء می روند، بر اثر این گرمایی که ما با دست خود به وجود می آوریم و هوا را گرم می کنیم هر روز میلیاردها تن گرد و غبار به جو و خلاء و میلیاردها متر مکعب آبها را بخار کرده و به خلاء می فرستیم ، فکر نکنید که همه اینها به ابر تبدیل می شود و به زمین می بارند نه خیر! از تمام کره زمین بخصوص از منطقه استوایی مقدار زیادی از گرد و خاک و همچنین بخار آب بر اثر انبساط و کشش انبساط خلاء به جو و از آنجا همراه گازهای دیگر به خلاء پرتاب می شوند که هم از جرم جو می کاهد و هم از جرم آبها و این یعنی نابودی جرم زمین، فراموش نکنیم که ما در آب کردن یخ های قطبی نقش مخربی داریم ، اگر نمی دانستیم لااقل حالا می دانیم.

سوخت اتمی، سوخت فسیلی و غیره را باید ما انسانها متوقف و یا کاهش دهیم که اینها همه جرم زمین هستند که می سوزند و تبدیل به حرارت و گاز و دود و دم و نهایتا سهم خلاء و باعث گرمایش زمین می شوند، به جای آنها می توان از انرژی خورشیدی استفاده کرد که تا از جرم زمین کمتر مصرف شده و جرم بیشتری برای زمین باقی بماند و زمین بتواند جرم خود و نیروی جاذبه اش را بیشتر حفظ کند. صحبت از میلیارد ها تن جرم  هر روز می باشد که به خلاء پرتاب می شوند و اگر با کمک ما جرمی بیشتر برای زمین باقی بماند تاثیر زیادی روی نیروی جاذبه دارد و آن را به همین مقدار جرم کمتر پرتاب شده به خلاء تقویت می کند، زیرا رابطه تنگاتنگی بین جرم و جاذبه است و جاذبه که بر اثر جرم زیادتر تقویت شود تاثیر بیشتری روی جو دارد و مولکولهای جو را به طرف خود ، یعنی به طرف مرکز حفره سیاه زمین می کشد و آنها را تا حدودی بیشتر منقبض نگه می دارد و تاثیر انبساط خلاء روی آنها کمتر و  به همین دلیل جنبش مولکولی آنها هم کمتر می شود و آنها جرم کمتری به خلاء می دهند و منقبض تر و به هم نزدیک تر و فاصله مولکولی آنها کمتر می شود و به همین خاطر نور زیادی نمی تواند وارد جو زمین شود و با کم شدن گرما و کم شدن جنبش مولکولی، سکون و انقباض بیشتر و به همین نسبت تابستان هم که باید خیلی گرم باشد به آن گرمی نمی شود و به همین خاطر و به همین نسبت میلیاردها متر مکعب گازهای جوی کمتر به خلاء پرتاب و به همین نسبت کمتر گرد و خال به هوا بلند می شود و هوا را آلوده می کند و به مقدار کمتری آب دریاها و اقیانوس ها بخار و به خلاء پرتاب می شوند و این برای زمین یعنی کمتر جرم به خلاء دادن و جرم زیادتری برایش می ماند و جاذبه که بیشتر می شود زمستان هم مولکولها منقبض تر و به همین نسبت نور کمی به زمین می تابد و هوای خیلی سردی هم خواهیم داشت و یخها هم زیادتر می مانند و کمتر آب می شوند و با بارندگی معتدل زیادتری رو به رو خواهیم بود و مشکل بی آبی و خشکسالی تا حدود زیادی حل خواهد شد و هوا که کمتر گرم باشد اختلاف دما و سرد و گرم شدن  هم کمتر و به مقدار زیادی جلوی بسیاری از طوفانهای دریایی، طوفانهای شنی بیابانی و گردبادها و سیلابهای ویرانگر و زلزله ها هم گرفته خواهد شد و طبیعی است که همه اینها گناه ما نیست  و این قانون  طبیعت است و اینطور باید باشد و جلوی اینها را هم بطور کامل نمی شود گرفت، ولی با همکاری و همت و درست عمل کردن انسان از شدت آنها کاسته خواهد شد، ما که زمین دیگری نداریم که هر موقع لازم شد و یا هرموقع دلمان خواست اسباب کشی کنیم و به آنجا برویم، پس بنابراین از مادر خودمان زمین باید پرستاری کنیم. انسان باید از مصرف بی رویه آب بکاهد تا آب بیشتری برای زمین باقی بماند. در بیابانها با تپه ای و تلنبار کردن شنها و خاک ها روی هم به صورت سدهای طولانی که هر کدام از این سد ها چند کیلومتر باشند و هر کدام از این سد ها حدوداً یک کیلومتر با هم فاصله داشته باشند و روی آنها را از دو طرف مالچپاشی کنند و یا مواد نفتی دیگری بپاشند که تا این تپه های سد مانند ثابت بمانند و به گرد و خاک تبدیل نشوند و از هجوم باد و طوفان در امان باشند، این سد ها جلوی وزیدن باد و طوفان را از دو طرف گرفته و از سرعت آنها می کاهند و کمتر گرد و غبار از سطح زمین بلند می شوند و به هوا می روند، به این ترتیب هم شن و خاکهای سبک را جمع کرده ایم و از روان شدن آنها جلوگیری کرده ایم و هم اینها جرم زمین هستند که برای زمین می توانند باقی بمانند و کمک به نیروی جاذبه زمین بکنند و هم با این سد های مصنوعی و خاکی جلوی بادها را می گیریم و از سرعت آنها می کاهیم و  کمتر گرد و غبار به هوا رفته و به خلاء پرتاب می شوند و این روش کمک می کند که احتیاج نباشد تمام بیابان را مالچپاشی کنیم و مالچپاشی کمتر می شود و با کم شدن گرد و غبار در هوا کمتر برای انسان مشکل تنفسی و پوستی و چشمی بوجود می آید و خاصیت دیگر این سد های مصنوعی شنی،خاکی این است که هنگام باد و طوفان های بعدی مقدار شن و خاک روان دیگری به این سد های مصنوعی رسیده و پشت آنها جمع می شوند و اگر دوباره  از نو روی آنها مالچپاشی شود هم جلوی حرکت آنها گرفته می شود و هم این سد های خاکی قطور تر شده و از شن روان و گرد و خاک بیابان کاسته می شود. به این ترتیب به مقدار زیادی جلوی حرکت شن و گرد و خاک گرفته می شود و هوا هم زیاد آلوده نمی شود و از طرفی دیگر اگر سیل راه بیفتد، خود این سد ها جریان سیلاب را کنترل می کنند و جلوی شتاب آنها را می گیرند و این آبهای سیل آسا را می توان  به این ترتیب مهار و در جایی ذخیره کرد. برای کشورهایی که فقیر هستند و زیاد نمی توانند برای این نوع سد های شنی، خاکی هزینه کنند برای چنین پروزه هایی باید کشورهای دیگر به آنها کمک بکنند، چرا که جرم زمین به همه تعلق دارد و برای کمک به مادرمان زمین همه مسئول هستیم و یک قدم هم کمک انسانی به همدیگر کردن لازم است و اگر هم به هر دلیلی که من نمی دانم این کار شدنی نباشد و نشود که سد شنی و خاکی درست کرد، خود طبیعت کمک کرده و راه حل خودش را داده به این معنی که خود بادها و طوفانها بطور طبیعی در بیابانها تپه های هلالی شکلی از شنها و ماسه ها بوجود آورده اند، فقط  کافی است که روی آنها مالچپاشی کنند که آنها جا به جا نشوند و چون آنها ثابت می مانند بر اثر باد و طوفان  دیگری دوباره شنهای روان پشت آنها جمع می شوند و بر حجم این تپه ها می افزایند و به همین خاطر هر سال و یا هر دو سال یک بار باید مالچپاشی شوند و احتیاج زیادی به سد سازی شنی نیست ، البته در همه جا از این تپه ها بطور طبیعی شکل نمیگیرند و اگر بتوانیم در بعضی جاها از این سدهای مصنوعی شنی خاکی خودمان بسازیم در یک سطح خیلی وسیع می توانیم جلوی گرد و غبار و آلودگی هوا را بگیریم و این مالچپاشی هم برای سلامتی و محیط زیست ضرر ندارد، زیرا با باد بعدی که می وزد این مالچ می رود زیر ماسه ها و خاکها رفته و جلوی بو و انتشار آن در هوا گرفته شود و کمک می کنند که این مالچ و سد شنی ثابت بماند.

برای کمک به زمین باید جلوی چیزهای تشریفاتی و لوکس را به مقدار زیادی گرفت، برای مثال چندین ماشین داشتن که برای ساختن آنها کلی هزینه می شود و کلی هم سوخت مصرف می کنند، ما در جهان بالای یک میلیارد ماشین داریم که اکثرا سوخت فسیلی دارند که هم هوا را آلوده و گرم می کنند و هم مواد سوختی زیادی می سوزند و به گاز تبدیل شده و به خلاء می روند و یا انواع مختلف ترقه ها و فشفشه ها و انفجار آنها در تحویل سال نو. در سال نو در هرکشوری میلیاردها تن جرم زمین را به دود و گاز تبدیل و به خلاء می فرستیم و به غیر از این نیز به گرمای هوا کمک می کنیم و هم  بر اثر انفجار هر کدام از این ترقه ها و فشفشه ها ضربه ای سه بعدی به مولکولهای هوا وارد و آنها را به طرف خلاء روانه می کنم و بر اثر هر کدام از این ضربه ها خلاء از انتهای جو جرمی متناسب با هر ضربه دریافت می کند، این یعنی نابود شدن جرم زمین و زمین باید از جرم باقی مانده خود کمبود جرم گازهای جوی و آبهای بخار شده و به خلاء رفته را جبران کند، زیرا کامل شدن جو  و آبهای زمین، یعنی کامل شدن فنرهای اطراف زمین، که همان مولکولها هستند که همدیگر را از پایین تا بالای جو مثل فنر گرفته اند و خاصیت الاستیکی و فنری دارند و در برابر درگیری نیروی جاذبه با انبساط خلاء نقش میانجی و واسطه را بازی می کنند و تعادلی بین آنها بر قرار می کنند که در بالا به آنها پرداختم  و این خاصیت کمک می کند کمتر زلزله بوجود آید، پس بنابراین مصرف نکردن ترقه و فشفشه از شادی های ما نمی کاهد، شادی ها را می شود با لباس نو پوشیدن ، رقص و پای کوبی ، آواز خواندن و دید و بازدید کردن جبران کرد، همین موضوع ترقه ها و انفجار آنها را می توان به جنگ ها هم تعمیم داد، وقتی بمب اتم منفجر می شود ، وقتی بمب ها چه شیمیایی و چه غیر شیمیایی در جنگ ها می ترکند و هوا را آلوده و منفجر می کنند همان اتفاقی که با ترقه برای زمین و جو آن می افتد با اینها هم همان اتفاقات می افتد با درجه ای خیلی خطرناک تر و ویرانگرتر که حتی با این انفجارها خود زمین را هم به لرزه در می آورند که باعث سست شدن لایه های زمین می شود و کل هستی زمین را زیر سؤال می برند، اضافه بر آن تلفات جانی و مالی  زیادی هم برای طرفین درگیر در جنگ بوجود می آورند که جبران ناپذیر می باشند. اینها نمونه هایی بود که می شد مثال زد و نمونه های دیگری را هم  خود شما سراغ دارید که در همین چهارچوبها می گنجند. خواهش من این است که بیاییم با همدیگر به این موضوعات فکر کنیم و کمی همت به خرج دهیم، شوخی نیست، مسئله را جدی بگیریم کمک ما به زمین کمک به خودمان است، در این کمک رسانی به خودمان و زمین  ضرر نمی کنیم، زمین ما پیر شده است و این را ما باید بفهمیم، هنوز دیر نشده و در خیلی از زمینه ها می شود به خودمان و زمین کمک کنیم. در ادامه یک چنین روندی خواه نا خواه ما با کره زمین مان داریم به مرحله ای نزدیک می شویم که در آینده نزدیک یا دور به مرحله انفجار برسیم، ولی اتفاقات جزئی تر مثل همین گرمایش زمین، یا همین زلزله، آتشفشانها ، کم آبی، خشکسالی و بارانهای سیل آسا موجودات زنده را به نابودی می کشانند و بخشی از گونه های گیاهی و حیوانی به خاطر پیر شدن و کم جرم شدن زمین و  تغییرات آب و هوایی منقرض شده اند و یا منقرض می شوند و این روند نامیمون سالیان سال است که شروع شده است و تا امروز که جرم و جاذبه و مقاومت زمین در برابر انبساط خلاء کمتر شده است بر شدت این ویرانگری مرتب افزوده شده و می شود، ولی کی چنین اتفاق ناگواری کار موجودات و کره زمین را یک سره می کند کسی چیزی نمی داند، البته یک چنین اتفاقاتی ناگوار قبلا برای زمین اتفاق افتاده است که باعث شده اند که گیاهان اولیه و حیوانات اولیه مثل دایناسورها(دینوزوآریاها) از بین بروند. ما امروزه آثار باقیمانده  آنها را در کوه ها پیدا می کنیم، چه بخواهیم چه نخواهیم ادامه همان روند ویرانگر بار دیگر برای زمین رقم می خورد و امروزه اتفاقات زیاد شونده ویرانگر زمین به همان دلایلی که در بالا گفته شد دارند به ما می گویند که سرنوشت زمین دارد به مرحله ای نزدیک می شود که در این مرحله یا بخش عظیمی از جرم زمین بر اثر غلبه بیش از حد خلاء و ضعیف شدن بیش از حد زمین به خلاء پرتاب بشود و یک چین خوردگی بزرگ دیگری را برای زمین و حفره سیاهش به ارمغان آورد که در این حالت بسیار خطرناک، تمام جو ، آبها، بخشی از کف اقیانوسها و بخش سست سطح زمین با تمام موجودات زنده اش از آن جمله کوههایش به خلاء پرتاب و بچه زمین، یعنی ماه فعلی هم به خلاء پرتاب و این جرم پرتاب شونده از زمین شاید جای آن ماه را بگیرد که اگر زمین ماه فعلی را از دست می دهد لااقل این جرمهای جدا شده از زمین جای بچه از دست رفته زمین، یعنی ماه فعلی را بگیرند و برای زمین یک بچه ماه از نو درست کنند که زمین بی بچه نباشد، ولی این احتمال وجود دارد که زمین خیلی بیش از حد جرم از دست داده و خیلی ضعیف و نه فقط ماه فعلی را از دست می دهد، بلکه با نیروی جاذبه باقی مانده خود این ذرات و جرمهای کنده شده از زمین و فراری به خلاء را قادر نیست حفظ کند و خلاء بدون معطلی آنها را همراه با ماه فعلی یکجا می بلعد. اینکه ماه فعلی بچه زمین است و از زمین آفریده شده و در حفره سیاه زمین است ، این خود بحث مفصلی دارد و حتی می توان گفت که احتمال داشته که زمین ماه های دیگری را هم  بر روی خود بوجود آورده که همه به مرور زمان به همان ترتیبی که در بالا گفته شد از بین رفته اند و از همین چین خوردگی های فعلی زمین که از آنها این کوه ها بوجود آمده اند می توان خیلی چیز ها را کشف کرد ، برای مثال در دل بسیاری از این کوهها فسیل های گیاهی و جانوری پیدا شده اند که از آن دوران ها باقی مانده اند که بخش عمده ای از این آثار کف دریا ها و اقیانوسها بوده اند که خلاء آنها را از کف دریا ها و اقیانوس ها کنده و مقدار زیادی از آنها را همراه آبها و جو با خود برده و تا حدود زیادی نیروی انبساطش  خنثی شده  و مابقی جرم  بیرون کشیده شده با اثار جانوری و گیاهی به صورت کوه ها بر روی زمین  برای ما باقی مانده اند و ما این فسیلهای گیاهی و جانوری را در دل این کوه ها کشف کرده ایم که بعضی از آنها مربوط به گیاهان و جانوران دریایی و بعضی دیگر مربوط به گیاهان و جانوران خشکی می باشند و در این موقع آتشفشانهایی هم بوجود آمده اند که از خود بعضی از کوه های آتشفشانی را بوجود آورده اند برای بهتر فهمیدن این آتشفشانها بهتر است به مقاله بنده در باره گرمایش زمین و زلزله که در بالا به آن اشاره شد مراجعه کنید. پس بنابراین این آثار مربوط به چهار دوره زمین شناسی می باشند که به چین خوردگی های زمین معروف می باشند و  اطلاعات زیادی از این چهار دوره به ما می دهند که هر دوره نشان می دهد که در چند صد میلیون سال دوره تکامل خود دارای انواع مختلف گیاهان و جانوران مختلفی  شده است که از فسیلهای این دوره که در کوه ها باقی مانده اند می توان میزان تکامل و رشد این دوره را ارزیابی کرد که سند محکمی برای شناسایی این دوره است و سه دوره دیگر هم هر کدام برای خود تکاملهایی داشته اند و در مقایسه آنها با هم دوره هایی که جدیدتر و به ما نزدیک تر بوده اند از دوره های قبلی خود متکامل تر بوده اند که در فسیلهای این چهار دوره چین خوردگی می توان آثار تکاملی آنها را پیدا کرد که گنجینه ارزشمندی هستند، ولی همین دوره ها حکایت از اتفاقات ناگوار کره زمین هم دارند که چه بلایی سر زمین در هر دوره آمده است و به همان شکلی که در بالا اشاره شد در پایان هر دوره چطوری زمین لایه های زیادی از جرمش را یک مرتبه به خلاء داده است و اختلافات این چهار دوره به ما نشان می دهد که این چین خوردگی ها مثل هم نیستند و در یک دوره اتفاق نیفتاده اند، پس بنابراین کره زمین ما نهایتا با ما و یا بی ما دارد به سمت انتهای این دوره ای که ما در آن هستیم نزدیک می شود که ممکن است چند هزار سال و یا یک میلیون سال طول بکشد، البته قبل از انتهای این دوره زمین ما با گیاهان و جانوران مختلف بر روی خودش تصفیه حساب و خداحافظی کرده است و زمین خودش تنها به سوی پیرتر شدن و نهایتا مرگ حتمی حرکت می کند و این برای زمین راه برگشت ناپذیری است ، یعنی زمین ما به سمت کمتر شدن جرمش و نهایتا انفجار و مرگ جلو می رود، ولی برای ما تنها زود و دیر بودن آن مطرح است، آیا برای موجودات زنده وصال می دهد که چند قرن دیگر بر روی کره زمین  زندگی کنند و این بر می گردد به موجود زنده ای مثل ما انسانها که با دست خود چه بلایی سر این زمین  و جرم و نیروی جاذبه اش بیاوریم ، آیا در این وضعیت خیلی خطرناک با عمل کرد درست خود دست زمین را بگیریم و به آن کمک بکنیم، بهتر است و یا با بی تفاوتی ها و کارهای نا شایسته خود مرگ زمین را زود رس کنیم بهتر است، البته قصد من ترساندن شما نیست، شما خودتان وضعیت را با پوست، گوشت و استخوان خود حس می کنید، برای مثال خشک سالی، کم آبی ، تغییرات آب و هوا ، زلزله، آتشفشانها، طوفانهای خشکی و دریایی، گرمایش زمین، بارشها، سیلابهای ویرانگر، سوختهای فسیلی و زیاد شدن جمعیت بشر بر روی کره زمین و این یعنی هر روز زمین میلیاردها تن جرم به خلاء می دهد و از جرمش کاسته می شود که برابری می کند بر غلبه بیشتر نیروی انبساط خلاء بر روی حفره سیاه کره زمین و کم شدن جرمش و متقابلا ضعیف شدن نیروی جاذبه زمین و نباید اینها را به شوخی بگیریم. با اجازه شما این مقاله را در همینجا خاتمه می دهم، امیدوارم که در این راستا کمکی به شما عزیزان و کره زمین کرده باشم. موفق باشید.

اعتراض‌ها در ایران و تن زنان

غزل صدر

در سال ۱۳۷۳ مجسمه‌ای با نام «نرگس عاشقان» اثر زهرا رهنورد، در میدان محسنی تهران نصب شد، و همزمان نام میدان از محسنی به مادر تغییر کرد.

زن در آن مجسمه، سراسر به دقت پوشیده و با حجاب است، از تنش فقط صورتش پیداست و جای سینه‌اش، قلبی دارد که با طرح اسلیمی‌های هنر اسلامی تزیین شده است. زن کودکی را در آغوش دارد. سازنده‌اش در روز نصبِ مجسمه در شمال تهران، بر عرفانی بودن پیام مجسمه و تقدس رابطه‌ی مادر و فرزندی تأکید کرد.

نرگس عاشقان، نماد گفتمانی بود که در چهل سال اخیر، تلاش شد به گفتمان غالب زنانه تبدیل شود: راندن زنان به اندرونی و تأکید بر لزوم پوشیده بودن تن، پشت پرده زیستن، تقدس مادر بودن، همسر مطیع بودن و سایر چگونه بودن‌هایی که در خدمت ایدئولوژی انقلاب اسلامی بودند: زن به مثابه شهروند درجه‌ی دو.

زنانی که نَسَب‌شان به زنان آزادی‌خواه مشروطه می‌رسید، یعنی زنانی که در فضای مردانه‌ی مشروطه و دوران پس از آن بر حقوق اجتماعی و آزادی خود پای فشردند و متأثر از تحولات جهانی و باز شدن عرصه‌ها برای زنانِ سراسر دنیا، خواستار رهایی از مطبخ‌ها و پستوها شده و در نهایت راه خود را به مدارس و تحصیلات و حضور اجتماعی باز کرده بودند، حالا با وقوع انقلاب عقب‌گردی همه‌جانبه را پیش روی خود می‌دیدند.

در تمام این سال‌ها کمتر موضوعی به اندازه‌ی موضوع بدن زنانه محل مناقشه بوده است. از روزی که طاهره قره‌العین از رهبران جنبش بابی، در ملأ عام نقاب از صورت برداشت، بیش از ۱۷۰ سال می‌گذرد و باز، تعیین حدود برای تن زنانه از مهم‌ترین محمل‌های سوگیری قدرت حاکم است.

هنوز انقلاب به پیروزی کامل نرسیده بود که حمله به تن زنانه از سوی مردانِ جامعه در خلأ قدرت میان دو حاکمیت آغاز شد. در بهمن ۵۷، مردان انقلابی به قلعه‌ی شهر نو که به محله‌ی غم هم معروف بود و زنان روسپی در آن می‌زیستند، حمله کردند و زنان شهر نو، ساکنان محله‌ی غم، را به آتش کشیدند.از روزهای نخستین پیروزی انقلاب اسلامی، تعیین حدود برای تن زنانه آغاز شد و بی‌وقفه و پربسامد ادامه یافت. تن زنانه محمل تربیت ایدئولوژیک و نهادن نشانه‌های قدرت شد. جایی که می‌باید تاریخ را بر آن می‌نوشتند و برای حدود و ثغورش قانون تعیین می‌کردند. اندک زمانی پس از انقلاب و با شروع محدودیت‌ها برای زنان، اعتراضات آنان علیه این محدودیت‌ها بر جان و تن‌شان آغاز ولی با شدیدترین واکنش‌ها روبه‌رو شد. درست فردای روزی که آقای خمینی موضع‌اش درباره‌ی حجاب زنان را به صراحت اعلام کرد، هزاران زن از مقابل دانشگاه تهران راه‌پیمایی کردند، اما واکنش به مطالبه‌ی مدنی زنان، خشونت شدید بدنی بود.

دیرتر که خواستند قطعنامه‌شان را مقابل دادگستری بخوانند و از آزادیِ از دست رفته بگویند، فاحشه و بدکاره و طاغوتی خوانده شدند. حتی گروه‌های منتقد جمهوری اسلامی، این حرکت مدنی زنان را نادیده گرفتند.

قدرت تازه حاکم شده‌ی اسلامی، مستقیماً بدن زنان را نشانه رفته بود. پونزهایی که همان سال‌های نخست بر پیشانی زنان بدحجاب می‌نشاندند، نقطه‌ی پایانِ آزادی‌های تنانه بود. آن چه که به عریانی زنان در دوران پهلوی تعبیر می‌کردند، از مهم‌ترین دلایل انحطاط اخلاقی آن دوران دانسته شد و در پی آن، از کتاب‌های درسی تا مجلات زنان، کنترل و مرزکشی بر بدن زنانه، به عنوان راهی به سوی غایت حیات اخلاقیِ جامعه مطرح شد.

بر دیوارهای مدارس دخترانه شعارهایی با محوریت موضوعِ عفت دختران نوشته می‌شد و حیا، شرم، اطاعت و سربه‌زیریِ دخترانه به عنوان ارزش جا افتاد. نقش محوری زن در خانواده، با تأکید بر وظایف خانه‌داری، به عنوان دلیل و فلسفه‌ی وجودی او به دختران خردسال دبستانی آموزش داده می‌شد.

وقتی که پاک‌سازی زنانِ بی‌حجاب از ادارات در دستور کار قرار گرفت، زنانی که در مهلت ده روزه حاضر به رعایت پوشش اسلامی نشده بودند از کار اخراج شدند. هرچه مرزبندی برای بدن زنان در عرصه‌ی عمومی سخت‌گیرانه‌تر شد، به همان اندازه عرصه‌ی خصوصی تقدس یافت: بر زن لازم است خودش را خوشبو کند، بهترین لباس‌ها را بپوشد، به بهترین وجه زینت کند و با چنین وضعی صبح و شب با شوهرش دیدار کند.

جهت‌گیری ضدغربی که انقلابیون ادعایش را داشتند، به زودی به ابزار محدودیت زنان تبدیل شد: آزادی تن زنان را با فحشا معادل کردند و گفتند فحشا از آفات جوامع غربی است. بیشتر آن چه باید ممنوع می‌شد، به زنانگی مربوط بود.

با آغاز جنگ ایران و عراق، تعریف زنِ خوب در مدارس دخترانه مدون‌تر هم شد. زن خوب طبق این تعریف، در پشت جبهه‌ها حضور داشت. برای شوهران رزمنده بچه می‌آورد و در زمان غیبت آنان بچه‌ها را بزرگ می‌کرد و این عین تقدس بود. تنها مجله‌ی تخصصی زنان در آن سال‌ها یعنی زن روز، به مداومت بر این تعریف از زن، تأکید داشت. در ادامه‌ی روند پاک‌سازی اخلاقی جامعه، تصویر تن زنانه هم از مجلات و کتاب‌ها، حتی کتاب‌های مرجع دانشگاه‌های هنر، حذف شد. هر هنرآموخته‌ی دانشکده‌های هنر در ایران با سانسور بدن زنانه با ماژیک، در کتب و مجلات کتاب‌خانه‌ها آشناست.

سرکوب بدن زنانه حتی به کلاس‌های دانشجویان هم سرایت کرده بود: برای طراحی از بدن زنانه، یکی از دانشجویان فقط به شرط پوشش کامل می‌توانست مدل بقیه باشد. هیستریک شدن بدن زنان، به تعبیر میشل فوکو، آغاز شده بود.

با این‌همه، این قصه تاریخ طولانی داشت. طاهره قرهالعین را خفه کردند و تن بی جانش را در چاهی انداختند و چاه را پر از سنگ کردند. زنانی که در جنبش مشروطه به سودای آزادی‌طلبی به خیابان‌ها آمده بودند، از سوی همان مشروطه‌خواهان و مردم عادی فاحشگانی خوانده شدند که برای بدنام کردن جنبش به میدان آمده بودند.

عرف به مذهب آمیخته و تن زنان را هدف گرفته بود. بدنام دانستن زن مبارز، زنی که بیش از آن‌چه مردان در قانون برایش مقدر کرده‌اند طلب می‌کند، در دورانی نه چندان دور از امروز هم، گریبان بسیاری زنان را در کوچه و خیابان گرفت. در راه‌پیمایی‌های زنان در همان اوایل انقلاب، هرگز خواسته‌های آنان اولویت دانسته نشد. ‌آنان پس از چندین روز راه‌پیمایی و تحمل انواع خشونت‌ها، در حالی که خود را مطلقاً تنها می‌دیدند، با بدن‌هایی خسته به خانه‌هایشان بازگشتند و به وعده‌هایی که قول می‌دادند پوشش تن را به اختیار خود زنان خواهند گذاشت، اعتماد کردند. آنان در فضایی مملو از قدرتِ توأمان عرف و شرع، آزادی خود را باز هم باخته بودند.

تا برسیم به گوهر عشقی و دادخواهی‌اش، زن ایرانی راهی طولانی برای حضور تنانه در عرصه‌ی عمومی پیموده است. گوهر عشقی در تمامی این سال‌ها هرجا حاضر شده عکس فرزندش، ستار بهشتی، را به سینه چسبانده است.

حضور او با آن عکس، اجرایی معترضانه را خلق کرده و بدن فرسوده‌ی او نمادی از دادخواهی شده است. زنی متعلق به محروم‌ترین طبقه‌ی اجتماع، بدون این‌که نیازی به سخن‌گفتن داشته باشد، با کشاندن تن خود به عرصه‌ی عمومی، و با حمل مدام تصویر فرزندش، مؤثرترین راه اعتراض را برگزیده است.

پیش از او، در جریان اعتراضات خیابانی سال ۸۸، تصویر پیکر ندا آقاسلطان که با چشمی خیره مخاطب را می‌نگریست در حالی که تنش بر خیابان افتاده و صورتش غرق خون بود، از استمرار سرکوب حکومت حکایت می‌کرد. پیکر خونین ندا آقاسلطان در عین حال، نشان حضور قاطع زنان در مبارزات آزادی‌خواهانه شد.

زنان پیش و بیش از مردان به خیابان‌ها آمده بودند تا با قامتی ایستاده در مقابل باتوم مردانِ سرکوب‌گر، آگاهی خود را به نقش‌شان در مبارزه با حکومت ایدئولوژیک فقه‌محور نشان دهند.

شمایل ندا، که علی‌رغم تمام آن سال‌ها محدودیت حضور تن زنانه به خیابان آمده و کشته شده بود، هنوز ماندگارترین نماد اعتراضات ۸۸ است.پیش از ندا آقاسلطان، هما دارابی، پزشک و از اعضای حزب ملت ایران، در اسفند سال ۱۳۷۲ در میدان تجریش تن خود را به آتش کشید. او پیش از به آتش‌کشیدن خود، حجابی را که به اجبار بر سر کرده بود، از سر برداشت، و برای مردمی که تماشایش می‌کردند درباره‌ی حجاب تحمیل شده به زن ایرانی سخن‌ها گفت. او را که سال‌ها در دانشگاه تهران تدریس می‌کرد به بهانه‌ی بی‌حجابی از کار اخراج کرده بودند.

به اخراجش اکتفا نکرده و مطب‌اش را هم تعطیل کرده بودند. برای زنی چون او که عمرش را صرف مبارزه کرده بود، محرومیت از بدیهی‌ترین حقوق انسانی راحت نبود.

پروانه فروهر، دوست و هم‌رزم او، درباره‌اش گفت:

«وقتی انقلاب صورت گرفت گمان کرد زنان در جای طبیعی خود مستقر خواهند شد و نیازی به نبردی جداگانه نخواهند داشت، اما چنین نشد. آنها هیچ به دست نیاوردند که بسیاری هم از دست دادند … سوگنامه او تعارضی است میان خواست‌های بنیادی و ناگزیری‌های موقعیتی، چه راه‌هایی بر او گشوده و کدام به بن‌بست می‌انجامید؟

چه مقتضیاتی او را محدود می‌داشت و چگونه یکه و تنها می‌توان بر این مقتضیات چیره گردید و در یک همبود انسانی شرکت جست؟

صدای رسایش به‌رغم جثه کوچک هنوز در این ایرانِ بلازده جاری است» چهار سال پیش از خودسوزی هما دارابی، تن زن دیگری در تپه‌های اوین مقابل جوخه‌ی آتش رفته بود. فاطمه مدرسی تهرانی (سیمین فردین) که پس از انقلاب در تشکیلات غیرعلنی حزب توده‌ی ایران، یکی از اعضا رهبری کمیته و عضو مشاور کمیته‌ی مرکزی بود در اوایل دهه‌ی شصت در اوج سرکوب‌های مخالفان حکومت به همراه دختر خردسالش دستگیر شده بود.

او درباره‌ی تن شکنجه شده‌اش چنین گفته بود: «پاهایم تا زانو خونی بود. خون حتی از لای پانسمان پاهایم بیرون زده بود. نازلی با دیدن پاهای خونین‌ام وحشت‌زده به من چسبید.

آن موقع یک چادر سفید سرم بود و می‌لنگیدم و نازلی را این ور آن ور به دندان می‌کشیدم. توالت‌های زندان سه هزار با سلول فاصله زیادی داشت. هر دفعه می‌خواستم بروم آنجا، باید با آن پاهای آش و لاش، بچه‌ی وحشت‌زده را با خود می‌کشیدم.

با همه‌ی درد و نگرانی می‌کوشیدم دنیای نازلی را با شادی بیامیزم. هر بار که مرا برای بازجویی می‌بردند، مدام این دغدغه را داشتم، نازلی چه می‌شود.»

اعدام فاطمه مدرسی تهرانی تنها زن چپی که در بهار سال ۶۸ و آن‌هم پس از توقف کشتار همگانی مخالفان حکومت در تابستان ۶۷ اعدام شد، نشان از خصومت دیرینه و تمام‌نشدنی جمهوری اسلامی با زنان داشت.

در خرداد سال ۶۲، تن مونا محمودنژاد دختری هفده ساله را که معلم کودکان بهائی بود به همراه نه دختر بهائی دیگر به دار آویختند. پیش از اعدام، در زندان، با ذکر این‌که تن مونا به دلیل اعتقاد به بهائیت ناپاک است، برایش بشقاب جداگانه می‌گذاشتند. لوله‌ای به دستش می‌دادند و سر دیگر لوله را خود در دست می‌گرفتند تا از هر تماسی با تن او پرهیز کرده باشند. مونا محمودنژاد، آخرین دختر از آن جمع ده نفره‌ی زنان بود که اعدام شد.

در دی‌ماه ۱۳۹۶، زنی به نام ویدا موحد در اعتراض به حجاب اجباری بالای سکویی در خیابان انقلاب رفت. او که به سادگی لباس پوشیده بود، حجاب را که نماد کنترل بدن زنان است به چوبی آویخت و بی هیچ حرفی، بر سکو ایستاد.

او چند ماه بعد، برای دومین بار اعتراض تنانه‌اش را بر گنبد فیروزه‌ای میدان انقلاب تکرار کرد و به زندان محکوم شد. زنان دیگری هم در بسیاری از شهرهای ایران حرکت خاموش اما اعتراضی ویدا موحد را تکرار کردند و نام دختران انقلاب،

به مبارزه‌ی سالیان طولانی علیه محدود کردن زنان گره خورد. رهبر جمهوری اسلامی اما، این اعتراضات علیه محدودیت بدن را محصول هزینه و فکر دشمنان انقلاب و مسئله‌ای کوچک و حقیر خواند.

در اعتراضات آبان‌ماه ۹۸،

هم‌چون خیزش دی‌ماه ۹۶، زنان بسیاری در خیابان‌ها فریاد کشیدند. در نقاطی از حومه‌ی تهران زنان جوانی نقش هدایت اعتراض را برعهده گرفتند. یک‌شکل پوشیده و منسجم، هریک نقش رهبری را بر عهده داشتند که فقدانش در سایر اعتراض‌ها، به چشم می‌آمد.

به نظر می‌رسد تن سرکوب شده‌ی زنان ایران از بسته‌ترین منافذ باقی مانده راهی به بیرون یافته است. در روز سوم اعتراضات، زنی بر بالای پل عابر پیاده ایستاد و فریاد زد که می‌خواهد مردم دنیا صدایش را بشنوند. شال سفیدش را از سر برداشت و مستقیم خطاب به رهبر جمهوری اسلامی سخن گفت. مردمی که صدایش را شنیدند، او را شیرزن خواندند. روزی دیگر، زنی در نجف‌آباد اصفهان با کشیدن پارچه‌ای سفید بر تن خود، با مردم شهرش سخن گفت: «مردم! زن‌هایی که سرپرست خانوارند و هیچ در دستشان نیست چه کنند؟» و مردم خلاف عصر مشروطه و حتی خلاف اوایل انقلاب، زنی را که با تمامیت فیزیکی و حضور تنانه‌اش به خیابان آمده، دیدند، و حرفش را شنیدند و از او حمایت کردند.

گویی تن زنان ایرانی از پس سال‌ها که به اجبار در پستو بوده، بیرون آمده‌ و تاریخِ به اجبار بر پوستش ثبت شده را پس می‌زند و می‌خواهد تاریخ خود را بنویسد. تاریخْ پشت پرده ماندن و سرکوب را دیگر تاب نمی‌آورد و به مدنی‌ترین صورت ممکن، به شهروند درجه دو بودنش و به تبعیضی که چون سایر اقلیت‌های ایرانی بر او روا داشته شده، معترض است.

با پوزش از آقای محمد فرشیدیان در شماره ۲۷۷ آزادگی مقاله تراژدی چند همسری آقای محمد فرشیدیان، با نام فرشید فرشیدی نوشته شده بود

سردبیرآزادگی

نقش دانشجو وسیر تحول جنبش دانشجویی

محمد فرشیدیان 

برسی سیر تاریخی  جنبش دانشجویی،چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن، بیانگر این است که  نقش دانشجوی روشنفکر در تحولات سیاسی فرهنگی جامعه ایران اهمیت بسیاری داشته است.یکی از پرفعالیت و پرحرارت ترین کانونهای اعتراضی، دانشجو و دانشگاه بوده است .دانشگاه همواره پایگاهی برای رشد جنبش آزادی خواهیست و جنبش دانشجویی علی رغم اینکه همیشه با فعالیتهای دیگر اقشار جامعه و جنبش اعتراضی مردم همراه و همگام بوده ولی هیچ گاه منتظر یک رویداد از طرف دیگر اقشار جامعه نبوده وهمیشه نقش پیش گامی را داشته و آماده هزینه دادن بوده است .

دانشجویان به دلیل آگاهیشان به عنوان قشر روشنفکر همواره خود را مسئول اتفاقات سیاسی اقتصادی و فرهنگی کشور می‏دانسته و به عنوان دید‏بان جامعه ، نسبت به مسایل مربوط به نقض حقوق بشر و نقض حقوق آکادمیک حساس بوده و به دلیل همین آگاهی ، این را همیشه در توان خود میدیده که با فعالیت های سیاسی اجتماعی فرهنگی خود، مسیر آزادی خواهی و رشد و ترقی جامعه را هموار کنند.

دانشجویان هدف و آرمان خود را رسیدن به دموکراسی و آزادی بر مبنای حقوق بشر میداند و مسلم است که بر اساس چنین آرمانی شخص خامنه ای که با حقوق بشر بیگانه است چه تقابل عظیمی میتواند با جنبش دانشجویان داشته باشد .

در مسیر رشد جنبش دانشجویی، جمهوری اسلامی بارها سعی کرده  که حرکتهای آزادی خواهانه جنبش دانشجویی را به مسایل صنفی و رفاهی تقلیل دهد و یا جنبش دانشجویی را به انحراف و انحصار بکشد

مانند دوران بازی اصلاحات که خاتمی با فریباری و میوه چینی از شرایط ، تلاش در خفه کردن صدای دانشجو را داشت ولی این قشر روشنفکر تن به این شعبده بازیها نداد و نهایتا نتیجه این بازی ، شکست و پایان پروژه اصلاحات و فاصله گرفتن دانشجویان از گروه‏های اصلاح‏طلب بود.

جنبش دانشجویی این تجربه گرانبها را کسب کرده که خواسته‏های خود را محدود به دموکراسی یا حقوق بشر در سطح کلان نگه ندارد و برای رسیدن به هدف ،خواسته های خود را جزء به جزء کند و پله های رسیدن به آن را هموار کند بنابراین آزادی‏های آکادمیک، حق تشکل، حق اعتراض ،حق تحصیل، منع تبعیض در تحصیل و مسائلی از این دست همیشه در صدر مطالبات دانشجویان قرار داشته است .

سرفصل های مهم جنبش دانشجویی

دو مقطع تاریخ که برای جنبش دانشجویی روزهای حساسی بوده را میتوان به 16 آذر و 18 تیر اشاره کرد . درسالهای 30 فعالیتهای دانشجویی بسیار گسترده بود، هفتاد درصد از دانشجویان دانشگاه تهران عضو یا هواداران احزاب مختلف بودند. دانشجویان ازجبهه ملی تا  نهضت مقاومت ملی و حذب توده تا بقیه احزاب و جریانات و سازمانها  فعالیت  سیاسی داشتند و تظاهرات‌ها و اعتصابهای را سازماندهی میکردند . شانزدهم آذر ۳۲ به دلیل محتوای استقلال خواهی و فعالیت آزادی طلبانه با تقدیم سه شهید از دانشجویان معترض در تظاهرات دانشجویی ، روز دانشجو نامگذاری شد و در تاریخ ایران ثبت شد.این سه دانشجو و بسیاری از دانشجویان دیگری که در این سالها کشته شدند نمادی از مقاومت بودند و این پیام را داشتند که دانشجو نسبت به جامعه و محیط خود بی تفاوت نخواهد ماند.هر چند وقایع آذر ۱۳۳۲ و قبل و بعد از آن، تا به امروز به ما نشان میدهد که همیشه حاکمان سعی در کنترل و سرکوب فعالیتهای دانشجویی داشته اند و برای محار کردن دانشجو دست خشونت زده اند ولی هرساله سالگرد ۱۶ آذر،دانشجویان با بیان دیدگاه های سیاسی واعتراضات خود این روز را گرامی میدارند و پیوستن اقشار مختلف مردم به دانشجویان این روز را به معیار خوبی برای ارزیابی میزان نفرت مردم از حکومت استبدادی و توانایی و نفوذ مخالفان در بین روشنفکران، تبدیل کرده اند.ویژگی بارزی که ۱۶ آذر ۳۲ را به نماد دانشجویان تبدیل کرد خصلت ضد استبدادی آن بود که باعث به اوج رسیدن تقابل بین دانشجویان و استبداد شد، ولی این روزها ویژگی مهمی که مشهود است  ضد دیکتاتور بودن جنبش دانشجویی ست، دانشجویان در سخنرانی خود در ۱۶ آذر سال ۱۳۸۸ خامنه ای را «دیکتاتور» نامید.در فضایی که حاکمیت تلاش می کرد یاس و ترس را غالب کند و فعالان و مردم معترض را در خانه نگاه دارد و مرعوب کند، چنین سخنرانی هایی توانست موثر باشد و یخ فضا را بشکند. شعار مرگ بر دیکتاتور یکی  از نمونه های خوب فعالان دانشجویی است که با آن حرکت، هم دانشگاه را و هم جامعه را تکان داد.۱۶ آذر سال ۸۸ یکی از پرشورترین و گسترده ترین تظاهرات اعتراضی در تهران و شهرهای دیگر بود  مقطع دیگر، سال‏گرد هیجده تیر ۱۳۷۸ است. در ارتباط با تحرکاتی که دانشجویان برای بزرگداشت این روز انجام می‏دهند، هر ساله می‏توان انتظار داشت در این ایام با دانشجویان برخورد شود.

نقض آشکار حقوق دانشجویان در ایران متاسفانه حقوق جنبش دانشجویی همیشه از طرف حاکمیت نقض شده، ولی در دوران جمهوری اسلامی این نقض حقوق افزایش چشمگیری داشته است. به دلیل اهمیت تاریخی این روز و علی رغم اینکه در خود جمهوری اسلامی به عنوان روز دانشجو نام گرفته، همیشه از سوی حاکمیت فعالیت های دانشجویی سرکوب میشود و بخشی از بازداشت‏ها و برخورد با دانشجویان حول و حوش این تاریخ اتفاق می‏افتد.

نقشی که دانشجویان در جامعه ایفا کرده اند حاکمیت را به این تحلیل رسانده که دانشگاه همچو مطبوعات و روزنامه‏ها، یک پایگاه فکری برای جامعه است و باید مثل مطبوعات و روزنامه کنترل شود . باید توجه داشت که سرکوب دانشجویان به عنوان یک سیاست کیفری در ساختار قضایی و امنیتی جمهوری اسلامی تلقی می‏شود و با این رویکرد که دانشگاه یک کانون خطر و محل وقوع جرم است با دانشجو برخورد میشود. در رابطه با نقض حقوق دانشجو میشود از کیفیت آموزشی و خوابگاه و کیفیت غذا و بازار کار و … را مثال زد تا یاد آوری سرکوب دانشجویان در سال ۸۸ و اتفاقات کوی دانشگاه، که با خشونت‏ بی‏سابقه ای مورد هجوم قرار گرفت واین جنبش سرکوب شد و در مواردی هم به قتل و نقص عضو منجر شد.

بعد از انتخابات سال ۸۸ با اینکه کشور به سمت فضای نظامی امنیتی برده شد ولی دانشجویان از خواسته خود کوتاه نیامدند وهر لحظه آماده اعتراض بدوند و ما شاهد حرکتهای اعتراضی  دانشجویان در سطح دانشگاه ها بودیم  و پیام انگیزاننده دانشجویان برای همه‏ی قشرها ، تا روی مطالبات  خود در متمرکز شوند.

همینطور در دولت نهم به خاطر ترس حکومت از فعالیت دانشجویان، هرگونه اعتراض دانشجویان تحت عنوان اختلال در دانشگاه، اغتشاش و اختلال در نظم عموم و اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام، با برخوردهای شدید و با ابزارهایی مثل اخراج از دانشگاه، ستاره دار کردن ومحرومیت از تحصیل و دستگیری و تهدید مجازات و حبس بلند مدت ، به سرکوب کشیده شد، فضای دانشگاه امنیتی تر شده بود و تعداد زیادی از بسیجی ها وسط صحن دانشکده فنی دانشگاه تهران آتش روشن میکردند و به طرز وحشیانه ای دانشجویان را در درون دانشگاه کتک می زدند. آن روزها دانشگاه فضا بسیار وحشتناک و رعب آوری را تجربه میکرد برخی از دانشجویان به اتهام توهین و سوزاندن عکس رئیس جمهور و توهین به مقدسات و دست داشتن در چاپ و توزیع نشریات دانشجویی که مقام های جمهوری اسلامی این نشریات را حاوی توهین به مقدسات دانستند، بازداشت و شکنجه و محروم از تحصیل شدند.سطح دیگر برخورد‏ها، توقیف تعداد بیشماری از نشریات دانشجویی و یا احکام تنبیهی و مجازات‏هایی است که از سوی دادگاه‏های عمومی، دادگاه‏های کیفری و دادگاه‏های انقلاب بر علیه دانشجویان به خاطر فعالیت‏هایی که در راستای مطالبتان‏شان دارند، صادر می‏شود برخودهای قوه قضاییه با دانشجویان همیشه بسیار سنگین بوده.بعضا هم گزارش‏هایی از اعمال شکنجه و حتی  موردی مرگ مشکوک دانشجویان در زندان را شاهد بودیم.

در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ با اشغال سفارت آمریکا از سوی دانشجویان پیرو خط امام ، دانشجویان هوادار حکومت در دانشگاه ها موقعیت محکمی پیدا کردند. انجمن های اسلامی دانشجویان که در تلاش برای ایجاد وحدت بین حوزه و دانشگاه بودند هم نام تحکیم وحدت بر خود گرفتند. این تشکل به عنوان تنها تشکل رسمی دانشجویان، همسویی کامل با حاکمیت داشت.

نتیجه نهایی جنبش دانشجویی تا به امروز موفیقت های زیادی داشته است . با وجود گذشت سالیان زیاد از سرکوب جنبش دانشجویی و فشارهای سنگین و مستمر، ولی این وضعیت نتوانسته جنبش دانشجویی را خاموش کند و صدا و اعتراض آنها هنوز زنده است و به گوش میرسد. جنبش دانشجویی با دست خالی و فریاد رسا اعتراض خود را نشان داده و این صدا بازتاب زیادی در جامعه داشته است و البته این در حالی بوده که نظام سیاسی همواده سعی داشته با شکاف انداختن بین تشکل های دانشجویی و نفوذ دادن دانشجویان هوادار حکومت با هدف همسویی با نظام  این صدا را خفه کند اما دانشجویان فریب نخورده و با شناسایی و ترد افراد مزدور و با اتحاد توانسته اند هسته های مقاومت را گسترش بدهند و چراغ جنبش دانشجویی را روشن نگاه دارند.

بی شک رهبران جنبش دانشجویی و رهبران جامعه و افراد تاثیرگذار بالاخره از همان دانشگاه ها برخواهند خواست.

بخشی از مهمترین مسئولیت و فعالیت استراتژیک دانشجویان این است که بین اقشار مختلف جامعه هماهنگی و اتحاد به وجود بیاورند و این طبیعی است که با این همه قدرت در وجود دانشجو نظام حاکم باید از این جریان وحشت داشته باشد.

کتاب و کتابخوانی در ایران

زهره حق باعلی

کتاب و کتابخوانی مقوله ای نام آشنا برای جوامع توسعه یافته و عامل رشد ، آگاهی و بصیرت شهروندان ، موتور پیشروان توسعه و تمدّن ، ابزار اطلاع رسانی و افزایش سطح سواد عمومی تمامی جوامع به منظور حرکت رو به جلو و رسیدن به افقهای جدید در قرن حاضر می باشد. بنا به اهمیّت این کالای فرهنگی و خوراک ذهنی برای انسانهای امروزی ، می توان آن را در شکل روزآمد و بسیار کارآمد آن ، یعنی کتابهای الکترونیک ، نیز مطالعه کرد. در این صورت می توان گفت دسترسی به کتب مختلف در زمینه های گوناگون بسیار سهل می باشد امّا در این میان نمی توان اهمیّت زیرساخت های فرهنگی یک جامعه را برای تربیت مشتاقان مطالعه و یادگیری نادیده گرفت که این امرِ مهّم  بدون هیچ شائبه ، برعهده ی سازمان های متولّی آموزش و پرورش هر کشور می باشد.

متاسفانه با نگاهی به سیستم آموزشی و محتوای کتب درسی در مدارس ایران میتوان به ناکارآمد بودن وزارتخانه ی آموزش وپرورش برای ایجاد انگیزه ی کتابخوانی و یادگیری در دانش آموزان پی برد. در جمهوری اسلامی ایران بودجه ای از سوی دولت برای اداره مدارس تأمین نمی شود. کتابخانه های مدارس خالی از کتابهای جذّاب و به روز برای رده های سنّی متفاوت است.

اگر هم گاهی از ارگانها و نهادهای دیگر کتابی برای تجهیز کتابخانه ها به مدارس اهدا می شود ، صرفاً کتب مذهبی و رساله ی مجتهدان و یا آشنایی با احکام است که مسلماً نمی تواند ذائقه ی کتابخوانی تمامی دانش آموزان را در بر بگیرد.

از مدارس که خارج شویم با نگاهی به قفسه ی کتابخانه های عمومی متوجه قدیمی بودن کتابها ، به روز نبودن آرشیو کتابخانه ها و متاسفانه خالی بودن جای افراد در کتابخانه ها می شویم. در بررسی کتابخانه های داخل اتوبوس ها و پایانه های مسافربری که یک طرح کپی برداری شده از کشورهای اروپایی است ، مشاهده می کنیم تمامی کتابهایی که در اختیار مردم به عنوان کتابهای سیّار در سطح شهر قرار می گیرند ، با موضوع دفاع مقدّس می باشند.

حال این سؤال پیش می آید : کسانی که این طرح را کپی برداری و در جامعه اجرا می کنند ، آیا بر این امر واقف هستند که در کشورهای پیشرفته بدون هیچ جهت گیری و مطابق با آزادی افکار و بیان ، کتابها با موضوعات مختلف و بدون سانسور به چاپ رسیده و در اختیار عموم قرار می گیرند ؟

یا اینکه خود را به خواب و نادانی زده اند ؟

تا کجا باید بودجه ی کشور صرف جنگ و جنگ افروزی و یا خاطرات سالهای گذشته بشود ؟

چرا دانش آموزی که حق دارد رایگان تحصیل کند وآموزش ببیند باید عمر خود را صرف خواندن کتاب هایی کند که مطابق با ذائقه ی افراد حکومتی تألیف می شود و بنا به نظر آنها که هیچ تخصّصی در حیطه ی آموزش ندارند در محتوای کتب درسی دخل و تصرّف شود ؟

و جامعه را به جای  روشنفکری به قهقرا بکشاند کما اینکه می بینیم مطالب کتب درسی هیچ جاذبه ای نداشته و دانش آموزان از سر اجبار آنها را می خوانند.

بدین سان ریشه ی علاقه مندی به کتاب و کتابخوانی به جای اینکه در مدارس آبیاری شود ، خشک می شود و تیشه ی جهل به ریشه ی ذهن جستجوگر کودکان و نوجوانان ما می زند.

آری ، جامعه ای که از کتاب و کتابخوانی فاصله بگیرد و مردم آن به جای دغدغه ی تحوّل فکری از سر ناچاری ، غم معاش داشته باشند و از تأمین نیازهای اولیّه (مسکن ، خوراک ، پوشاک) عاجز باشند ، جامعه ای می شود دچار رخوت و رکود ، این درد جامعه ی ماست.

بی گمان پائین نگه داشتن سطح دانش جامعه ، فیلترینگ اینترنت و سانسور مطالب نمی تواند امری غیر تعمّدی باشد. در جمهوری اسلامی ایران همیشه شاهد سرکوب روشنفکران بوده ایم و این خود گواه این ماجراست که دولت جمهوری اسلامی ایران خواهان گرفتاری مردم در چنگال بی سوادی ، بی اطّلاعی و عقب افتادگی است تا بتواند به حفظ قدرت و ادامه ی حیات دیکتاتوری خود بپردازد. هرگاه بحث آمار و سرانه ی کتابخوانی در ایران می شود مانند گذشته و همچون ارائه ی سایر اخبار کشور ، آمار ضدّ و نقیضی از سوی مسئولین ارائه می شود و روخوانی کتاب های ادعیّه به زبان عربی بدون حتّی فهمیدن معنا و مفهوم و ترجمه ی آنها را هم جزو آمار کتابخوانی اعلام می کنند تا شاید وجهه خویش را که ناقضان بلامنازع حقوق بشر در امر آموزش عمومی جامعه هستند ، موجّه جلوه دهند.

ای کاش حاکمان منفعت جوی جمهوری اسلامی ایران می دانستند که به جای سرمایه گذاری در پروژه های نفتی و تمرکز بر اقتصاد وابسته به نفت و یا تأمین بودجه ی جنگ و شهید پروری باید به آموزش کودکان و نوجوانان مستعد ایرانی که ثروت های واقعی این سرزمین اند ، بپردازند تا آنان با آموزش درست و مطابق با استاندارد های روز دنیا به علوم نوین دست یابند و روشنفکران ، مخترعان و بنیانگذاران جامعه ای مدرن و پویا با آینده ای روشن باشند.

متاسفانه باید گفت آنکس را که به خواب رفته می توان بیدار کرد امّا فردی که خود را به خواب زده هرگز …

افسوس که استعدادهای کودکان سرزمین ما در آتش خواب غفلت مسئولان بی کفایت و بی بهره از دانش روز ، می سوزند.

خدایان فردا: آینده‌ی دین چگونه خواهد بود؟

سومیت پل-چودری

زرتشت قبل از محمد، قبل از عیسی و قبل از بودا می‌زیست. ۳۵۰۰ سال پیش، در ایرانِ عصر برنز، او بینشی درباره‌ی خدای برتر واحد داشت. هزار سال بعد، دین زرتشت، نخستین دین یکتاپرست بزرگ جهان، به دین رسمی امپراتوری قدرتمند ایران تبدیل شد و میلیون‌ها پیرو به زیارت آتشکده‌های آن می‌رفتند. هزار سال پس از آن، امپراتوری سقوط کرد، پیروان زرتشت سرکوب و به دین جدید فاتحان سرزمین‌شان، یعنی اسلام، در‌آورده شدند. ۱۵۰۰ سال بعد از آن، یعنی امروز، دین زرتشت در حال محو شدن است و تعداد اندک کسانی که به آتشکده‌ها می‌روند روزبه‌روز کاهش می‌یابد.

ما این موضوع را بدیهی می‌شماریم که ادیان به دنیا می‌آیند، رشد می‌کنند و می‌میرند. اما با وجود این، از همین واقعیت، به طرز عجیبی غافل هستیم. هر وقت کسی می‌کوشد دین جدیدی ایجاد کند، اغلب آن را فرقه می‌خوانیم و انکار می‌کنیم. وقتی دینی را می‌پذیریم، تعالیم و سنت‌های آن را چیز‌هایی ابدی و مقدس تلقی می‌کنیم. و وقتی دینی می‌میرد، به یک اسطوره تبدیل می‌شود و ادعای آن نسبت به حقیقتِ مقدس نسخ می‌شود. داستان‌های مصریان، یونانیان و مردم اسکاندیناوی را اکنون افسانه می‌شماریم، نه نوشته‌های مقدس.

حتی ادیان عمده‌ی امروزی در طول تاریخ پیوسته تحول یافته‌اند. مثلاً مسیحیت اولیه در واقع سازمان دینی بسیار گسترده‌ و متنوعی بود: اسناد این دورانِ اولیه شامل افسانه‌پردازی‌هایی درباره‌ی زندگی خانوادگی عیسی و شهادت‌هایی درباره‌ی شرافت یهودای اسخریوطی است. سه قرن طول کشید تا سازمان دینی مسیحیت پیرامونِ مجموعه‌ای از متون معتبر تحکیم شود و سپس در سال ۱۰۵۴، این سازمان به دو شاخه‌ی ارتدوکس شرقی و کاتولیک تقسیم شد. از آن زمان، مسیحیت پیوسته هم رشد کرده و هم به گروه‌هایی متنوع‌تر تقسیم شده است، از کوئیکر‌های صامت گرفته تا پنجاهه‌باوران مارگیر.

اگر عقیده دارید که دین شما واجد حقیقت نهایی است، ممکن است ایده‌ی تغییر دین را انکار کنید. اما اگر تاریخ را معیار قرار دهیم، هر قدر هم که امروز به اعتقادات خود عمیقاً ایمان داشته باشیم، آن‌ها احتمالاً در طول زمان با انتقال به نسل‌های بعدی متحول می‌شوند یا ممکن است به کلی از میان بروند.

اگر ادیان در گذشته دچار چنین تغییرات شدیدی بوده‌اند، در آینده چگونه تغییر خواهند کرد؟

آیا این ادعا که اعتقاد به خدایان به کلی از میان خواهد رفت، مبنایی واقعی دارد؟

و با پیچیده‌تر شدن تمدن و فناوری‌ها آیا ممکن است که شکل‌های کاملاً جدیدی از پرستش ظاهر شوند؟

در یک آتشکده‌ی زرتشتی، آتش احتمالاً برای بیش از هزار سال روشن بوده است.برای پاسخ به این پرسش‌ها، خوب است ابتدا بپرسیم: اصلاً چرا دین داریم؟

ضرورت ایمان 

یک پاسخ شناخته‌شده به این پرسش، پاسخ ولتر، اندیشمند فرانسوی قرن هجدهم است که چنین نوشته: «اگر خدا وجود نداشت، لازم بود که آن را بیافرینند.» از آنجا که ولتر منتقد قاطع دینِ سازمان‌یافته بود، این گفته‌ی زیرکانه معمولاً با بدبینی نقل شده‌ است. اما در واقع، او این مطلب را کاملاً صادقانه بیان می‌کرد. هر چند او با مالکیت انحصاریِ کلیسا نسبت به اعتقاد به خدا موافق نبود اما عقیده داشت که اعتقاد به خدا برای عملکرد درست جامعه ضروری است.

بسیاری از پژوهشگران مدرن دین با این گفته موافق‌اند. این ایده‌ی کلی که یک دین مشترک به رفع نیازهای جامعه کمک می‌کند، دیدگاه کارکردگرایانه به دین است. فرضیه‌های کارکردگرایانه‌ی بسیاری وجود دارند، از جمله این که دین «افیون توده‌هاست» و قدرتمندان از آن برای کنترل فقیران استفاده می‌کنند یا این ادعا که دین به تفکر انتزاعی که لازمه‌ی علم و دانش حقوقی است، کمک می‌کند. مسئله‌ای که در این بحث زیاد تکرار می‌شود، انسجام است: دین یک جامعه را کنار هم نگه می‌دارد، جامعه‌ای که بعداً ممکن است یک تیم شکار شوند، یک معبد بسازند یا از یک حزب سیاسی دفاع کنند.

کانر وود، عضو مرکز پژوهش‌های ذهن و فرهنگ در بوستون، ماساچوست، در وب‌سایت Patheos که وب‌سایتی مرجع درباره‌ی ادیان است، وبلاگی درباره‌ی پژوهش علمی در مورد دین دارد. او در وبلاگ خود می‌نویسد: دین‌هایی که پایدار مانده‌اند «محصول بلندمدت فشارهای پیچیده‌ی فرهنگی فوق‌العاده، فرایندهای گزینش، و تکامل تاریخی بوده‌اند». جنبش‌های تازه‌ی دینی در همه‌ی زمان‌ها به وجود می‌آیند اما اغلبِ آن‌ها در بلندمدت دوام نمی‌آورند. آن‌ها باید با دین‌های دیگر بر سر کسب پیرو رقابت کنند و در محیط‌های اجتماعی و سیاسی بالقوه خصومت‌آمیزی دوام بیاورند.

بر اساس این استدلال، هر دینی که دوام می‌آورد، باید برای پیروانش منافعی ملموس داشته باشد. برای مثال، مسیحیت تنها یکی از جنبش‌های دینی زیادی بود که در دوران امپراتوری روم به وجود آمدند و اکثراً از میان رفتند. به گفته‌ی وود، وجه تمایز مسیحیت مراقبت از بیماران بود، به این معنا که نسبت به رومیان پاگان، مسیحیان بیشتری از شیوع بیماری‌های همه‌گیر جان سالم به در بردند. اسلام نیز در ابتدا با تأکید بر شرافت، فروتنی و بخشندگی پیروان خود را جذب کرد. این خصوصیت‌ها در عربستان پرآشوب قرن هفتم میلادی شایع نبود.

با توجه به این موضوع، می‌توان انتظار داشت که شکل یک دین تابع کارکردی باشد که در یک جامعه‌ی خاص بر عهده می‌گیرد ــ یا آن‌طور که احتمالاً ولتر می‌گفت، جوامع مختلف خدایان خاصی را که لازم دارند می‌آفرینند. برعکس، می‌توان انتظار داشت که جوامع مشابه دین‌های شبیه به هم داشته باشند، حتی اگر جدا از هم شکل گرفته باشند. و برای این موضوع شواهدی نیز وجود دارد، هر چند وقتی موضوع دین مطرح است، همیشه‌ استثنائاتی وجود دارد.

برای مثال، شکارچیان-و-گردآورندگان اعتقاد داشتند که همه‌ی اشیاء (چه حیوان، گیاه یا اشیای بی‌جان) جنبه‌های فوق‌طبیعی دارند (آنیمیسم) و جهان آکنده از نیروهای فوق‌طبیعی است (انیماتیسم). این نیروها را باید فهمید و به آن‌ها احترام گذاشت؛ اخلاق انسان عموماً اهمیت چندانی نداشت. این جهان‌بینی برای گروه‌هایی مناسب است که از نظر اندازه بسیار کوچک‌اند به طوری که نیازی به قوانین انتزاعی برای سازمان‌دهی رفتار ندارند اما باید با جزئیات محیط خود آشنا باشند. (یک استثناء: شینتو یک دین باستانی آنیمیست است که پیروان بسیاری در ژاپن ابرمدرن دارد.)

در سر دیگر طیف، جوامع پرجمعیت غرب دست‌کم در ظاهر به دین‌هایی اعتقاد دارند که در آن‌ها یک خدای ناظر و قادر دستوراتی اخلاقی وضع می‌کند و گاهی در اجرای آن‌ها نیز نقش دارد: یهوه، عیسی و الله. به گفته‌ی آرا نورنزایان، روان‌شناس، اعتقاد به این «خدایان بزرگ» بود که امکان شکل‌گیری جوامعی متشکل از تعداد زیادی از افراد ناآشنا را به وجود آورد. این که آیا این اعتقاد علت است یا معلول، اخیراً مناقشه‌انگیز شده است اما نتیجه به هر حال این است که داشتن دین مشترک به مردم اجازه می‌دهد که (به طور نسبی) همزیستی مسالمت‌آمیز داشته باشند. این که بدانیم خدای بزرگ ناظر ما است، سبب می‌شود که رفتار صحیح در پیش بگیریم.

یا دست کم، قبلاً چنین بود. امروزه، بسیاری از جوامع ما عظیم و چندفرهنگی هستند: پیروان بسیاری از دین‌ها در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند. تعداد فزاینده‌ای از اعضای این جوامع هم می‌گویند به دینی اعتقاد ندارد. ما از قوانینی که دولت‌ها وضع و اجراء می‌کنند تبعیت می‌کنیم، نه خداوند. سکولاریسم در حال اعتلاست و علم ابزارهای لازم برای فهم و تغییر جهان را فراهم می‌کند.

با قبول همه‌ی این فرضیات، در مورد آینده‌ی دین توافق فزاینده‌ای مبنی بر این به وجود آمده است که دین آینده‌ای ندارد.

تصور کن بهشتی وجود نداشته باشد

جریان‌های قدرتمند فکری و سیاسی از ابتدای قرن بیستم حامی این توافق بوده‌اند. جامعه‌شناسان در این دوران ادعا کردند که پیشروی علم به «توهم‌زدایی» از جامعه منجر می‌شود: پاسخ‌های فوق‌طبیعی به پرسش‌های بزرگ دیگر ضروری به نظر نخواهند آمد. دولت‌های کمونیست مانند اتحاد جماهیر شوروی و چین خداناباوری را مبنای سیاست حکومتی قرار دادند و حتی جلوه‌های خصوصی دین را نیز نکوهش کردند. در سال ۱۹۶۸، پیتر برگر جامعه‌شناس سرشناس به نیویورک تایمز گفت که «تا قرن بیست و یکم، معتقدان به دین احتمالاً تنها به فرقه‌های کوچکی محدود خواهند شد که برای مقابله با فرهنگ جهانی سکولار، دور هم جمع شده‌اند».

حال که در قرن بیست و یکم هستیم، دیدگاه برگر هنوز اعتقاد جازم بسیاری از سکولاریست‌هاست، هر چند خود برگر در دهه‌ی ۹۰ حرف خود را پس گرفت. چیزی که به ادامه‌دهندگان راه او جرئت و جسارت می‌بخشد، نظرسنجی‌هایی است که نشان می‌دهند در بسیاری از کشورها، تعداد بی‌دینان رو به افزایش است. این امر در کشورهای ثروتمند و باثباتی مثل سوئد و ژاپن بیش از هر جای دیگر صادق است. اما شاید عجیب‌تر این است که این مسئله در جاهایی مانند آمریکای لاتین و جهان عرب هم صادق است. آمریکا از دیرباز استثنای چشم‌گیر این فرضیه بوده که کشورهای ثروتمند‌تر، سکولارتر هستند اما حتی در آنجا نیز تعداد کسانی که از میان دین‌ها به «هیچ‌کدام» اعتقاد ندارند به شدت رو به افزایش بوده است. در سال ۲۰۱۸، در نظرسنجی اجتماعی کلی درباره‌ی نگرش‌های آمریکایی‌ها، گروه «معتقدان به هیچ یک از ادیان» به بزرگ‌ترین گروه تبدیل شد و مسیحیان تبشیری را پشت سر گذاشت.

با وجود این، دین در مقیاس جهانی در حال محو شدن نیست؛ دست‌کم از نظر عددی چنین نیست. در سال ۲۰۱۵، مرکز پژوهش‌های‌ پیو بر اساس آمارهای جمعیت‌شناختی، مهاجرت و تغییر دین، آینده‌ی ادیان بزرگ جهان را مدل‌سازی کرد. نتیجه به هیچ وجه حاکی از افول سریع دین‌داری نبود. این مدل‌سازی پیش‌بینی کرد که معتقدان به دین از ۸۴ درصد جمعیت فعلی دنیا به ۸۷ درصد در سال ۲۰۵۰ افزایش خواهند یافت. بر اساس این پیش‌بینی، تعداد مسلمانان افزایش خواهند یافت و هم‌تراز مسیحیان خواهند شد و درصد کسانی که به هیچ دینی تعلق ندارند، اندکی کاهش خواهد یافت.

بنا به پیش‌بینی پیو، «غرب در حال سکولار شدن و بقیه‌ی جهان در حال دینی‌شدن فزاینده است». دین در جاهایی که از نظر اقتصادی و اجتماعی امن نیستند، از جمله آفریقای شمال صحرا، به رشد خود ادامه خواهد داد و در جاهایی که ثبات دارند افول خواهد کرد. این موضوع با آنچه درباره‌ی عمیق‌ترین نیروهای پیش‌راننده‌ی ایمان از نظر روان‌شناختی و عصب‌شناختی می‌دانیم سازگار است. وقتی زندگی سخت است یا حوادث غیر مترقبه‌ای رخ می‌دهد، به نظر می‌رسد که دین سدی از حمایت روان‌شناختی (و گاهی عملی) در مقابل آن به وجود می‌آورد. بر مبنای یک پژوهش مهم، دین‌داری در میان اکثریت مردم نیوزیلند کاهش نسبی یافت اما کسانی که در سال ۲۰۱۱ مستقیماً زمین‌لرزه‌ی کرایست‌چرچ در نیوزیلند را تجربه کردند به شکل چشمگیری دین‌دارتر شدند.

ما همچنین باید در تفسیر منظور مردم از انتخاب «هیچ یک از ادیان» محتاط باشیم. کسانی که در نظرسنجی‌ها در پرسش مربوط به دین گزینه‌ی «هیچ‌کدام» را انتخاب می‌کنند، ممکن است به دین سازمان‌یافته علاقه‌ای نداشته باشند، اما این بدان معنا نیست که آن‌ها خداناباورانی سرسخت هستند. در سال ۱۹۹۴، گرِیس دِیوی، جامعه‌‌شناس، مردم را بر این اساس که آیا به یک گروه دینی تعلق دارند و/یا به موضعی دینی باور دارند، طبقه‌بندی کرد. دین‌داران سنتی هم تعلق و هم باور داشتند؛ خداناباوران سرسخت هیچ یک از این دو را ندارند. اما کسانی هم هستند که تعلق دارند اما اعتقاد ندارند، شاید مثل والدینی که به کلیسا می‌روند تا بتوانند فرزندانشان را در یک مدرسه‌ی خوب وابسته به یک دین ثبت نام کنند. و در نهایت، کسانی هستند که به چیزی اعتقاد دارند اما به هیچ گروهی تعلق ندارند.

این پژوهش نشان می‌دهد که شمار اعضای این دو گروه آخر چشمگیر است. پروژه‌ی «فهمِ بی‌باوری» در دانشگاه کنت در بریتانیا در حال اجرای یک نظرسنجی سه ساله در شش کشور است. موضوع این پژوهش نگرش‌های کسانی است که می‌گویند به عدم وجود خدا اعتقاد دارند («خدا ناباوران») یا منکر امکان شناخت خدا هستند («ندانم‌ انگاران»). بر اساس نتایج مقدماتی‌ای که در مه سال ۲۰۱۹ منتشر شد، پژوهشگران دریافتند که بخش کوچکی از خداناباوران واقعاً این عناوین را برای خود مناسب می‌دانند و اقلیت‌های چشمگیری از آن‌ها نوعی هویت دینی برای خود قائل‌اند.

علاوه بر این، تقریباً سه‌چهارم از خداناباوران و نه‌دهم از ندانم‌گویان منکر وجود پدیده‌های فوق‌طبیعی نیستند. این امر همه‌ی انواع پدیده‌ها‌ی فوق‌طبیعی را دربرمی‌گیرد، از ستاره‌شناسی گرفته تا موجودات فوق‌طبیعی و زندگی بعد از مرگ. این گزارش چنین نتیجه می‌گیرد که بی‌باوران «هم درون کشورها و هم میان کشورها از تنوع چشمگیری برخوردارند. بنابراین، راه‌های بسیار زیادی برای بی‌باور بودن وجود دارد»، از جمله، یک نمونه‌ی چشمگیر، کلیشه‌ی موجود در وب‌سایت‌های همدم‌یابی است: «معنویت‌گرا، اما نه دین‌دار». مانند بسیاری از کلیشه‌ها، این نیز ریشه در واقعیت دارد. اما این کلیشه واقعاً به چه معناست؟

خدایان کهن بازمی‌گردند

در سال ۲۰۰۵، لیندا وودهد کتاب انقلاب معنوی را نوشت و در آن مطالعه‌ی فشرده‌ای درباره‌ی موضوع ایمان در شهر کِندال بریتانیا را توصیف کرد. وودهد و نویسنده‌ی همکار او دریافتند که مردم به سرعت در حال روگرداندن از دین‌‌های سازمان‌یافته‌ای هستند که محور آن‌ها جای‌گرفتن در یک نظام مستقر است. مردم به سوی شیوه‌هایی گرایش داشتند که برای تأکید و ترویج فهم افراد از هویت خود طراحی شده بود. آن‌ها نتیجه گرفتند که اگر کلیساهای مسیحیِ شهر با این تغییر کنار نیایند، مشارکت در کلیسا چنان کاهش خواهد یافت که اهمیت اجتماعی خود را از دست خواهد داد و شیوه‌های خودمحور به عنصر اصلی در «انقلاب معنوی» تبدیل خواهند شد.

امروز، وودهد می‌گوید که این انقلاب رخ داده است و محدود به کندال نبوده است. دین سازمان‌یافته در بریتانیا در حال افول است و پایانی برای این موضوع قابل تصور نیست. وودهد که اکنون استاد جامعه‌شناسی در دانشگاه لنکستر در بریتانیا است، می‌گوید: «دین‌ها وقتی موفق‌ هستند و همیشه وقتی موفق بوده‌اند که از نظر ذهنی قانع‌کننده باشند، وقتی که شما احساس کنید خداوند دارد برای شما کاری انجام می‌دهد».

در جوامع فقیرتر، ممکن است برای بخت مساعد یا شغل باثبات دعا کنید. «انجیل رفاهی» نقشی محوری در بسیاری از کلیساهای بزرگ آمریکا دارد که مراسم‌ آن‌ها معمولاً آکنده از شرکت‌کنندگانِ بی‌بهره از امنیت اقتصادی است. اما اگر نیازهای اولیه‌ی شما تأمین شده باشد، احتمال بیشتری دارد که به دنبال کسب کمال و معنا باشید. ادیان سنتی نمی‌توانند چنین خواسته‌ای را برآورده کنند، به ویژه وقتی اعتقاد دینی با اعتقادات اخلاقی که از جامعه‌ی سکولار سرچشمه‌ گرفته، در تضاد باشد (مثلاً در زمینه‌ی برابری جنسیتی).

مردم در واکنش به این وضعیت، شروع به آفرینش دین‌های تازه‌ی خود کرده‌اند.

این دین‌های خود‌محور چگونه‌اند؟ یک رویکرد، تلفیق است، یعنی رویکرد «گزینش و ترکیب» که در آن سنت‌ها و رسم‌ها را با هم می‌آمیزند. این معمولاً نتیجه‌ی آمیزش فرهنگ‌هاست. بسیاری از دین‌ها عناصری تلفیقی دارند، هر چند در طول زمان این عناصر انسجام یافته و غیرقابل‌تشخیص شده‌اند. برای مثال، رسم‌هایی مثل کریسمس و عید پاک، عناصری از دین‌های پاگان باستانی دارند در حالی که رسم‌های روزمره‌ی دینی در میان مردم چین ترکیبی از بودیسم ماهایانا، تائوئیسم و آیین کنفوسیوس است. این آمیزش‌ها در دین‌های نسبتاً جوان‌تر بیشتر قابل تشخیص است، مانند وودوون (Vodoun)یا راستافارینیسم (Rastafarianism).

یک رویکرد دیگر، تعدیل است. جنبش‌های دینی جدید معمولاً می‌خواهند تعالیم محوری یک دین قدیمی را حفظ کنند و در عین حال، جزئیاتی مشکل‌آفرین یا کهنه را حذف کنند. در غرب، نوعی از این رویکرد، انسان‌گرایانی هستند که مضامین دینی را بازپردازی می‌کنند: مثلاً کوشش‌هایی انجام شده تا کتاب مقدس را بدون تمامی عناصر فوق‌طبیعی‌اش، بازنویسی کنند یا فراخوان‌هایی برای ساخت «معابد خداناباورانه» داده‌اند که محلی برای تأمل و تعمق خواهند بود. و هدف از «محافل یکشنبه‌ها» بازآفرینی فضای یک مراسم زنده‌ی کلیسا بدون هیچ اشاره‌ای به خداوند بوده است. اما بدون ریشه‌های عمیق دین‌های سنتی، این کوشش‌ها ناکام می‌مانند: بنابر گزارش‌ها، محافل یکشنبه‌ها، بعد از گسترش وسیع اولیه‌شان، اکنون دیگر با شتاب اولیه‌ی خود رشد نمی‌کنند. اما وودهد فکر می‌کند که دین‌هایی که احتمالاً از آشوب کنونی به سلامت گذر کنند، ریشه‌هایی بسیار عمیق‌تر پیدا خواهند کرد. نخستین نسل انقلابیون معنوی که در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ تازه به سن بزرگ‌سالی می‌رسیدند، دیدگاهی خوش‌بینانه و جهان‌گرا داشتند و با خوشحالی از ادیان سراسر جهان الهام می‌گرفتند. اما نوه‌های آنان در جهانی آکنده از فشارهای ژئوپولیتیک و اضطرابات اجتماعی-اقتصادی بزرگ شده‌اند؛ احتمال این که آن‌ها به دورانی ساده‌تر گرایش داشته باشند بیشتر است. وودهد می‌گوید: «فشاری وجود دارد که افراد را از جهانی‌گرایی به سوی هویت‌های محلی هل می‌دهد».

«خیلی مهم است که آن‌ها واقعاً خدایان شما باشند، و تنها خدایانی ساختگی نباشند.»

بازآفرینی سنت‌های «بومی» نیمه‌فراموش‌شده هم به ابراز دغدغه‌های مدرن کمک می‌کند و هم ظاهری دیرین به آن می‌بخشد. پاگانیسم نیز معمولاً خدایانی دارد که بیشتر شبیه نیروهایی پراکنده هستند تا انسان‌مانند؛ این به افراد اجازه می‌دهد که بر موضوعاتی که با آن هم‌دلی دارند، تمرکز کنند، بی‌آن‌که مجبور باشند دردسر ایمان به خدایانی‌ فوق‌طبیعی را قبول کنند.

همه‌ی افراد به لیبرالیسم گرایش ندارند. انگیزه‌ی برخی از افراد میل به بازگشت به چیز‌هایی است که ارزش‌های محافظه‌کارانه‌ی «سنتی» می‌دانند. در نتیجه در مواردی، اعتقادات متضاد در مقابل هم قرار می‌گیرند و سبب برخورد می‌شوند.

فعلاً این‌ها فعالیت‌هایی در بسترهای کوچک و محدود هستند و شاید گاهی بیشتر بازی با نمادسازی‌ها باشند تا انجام بی‌ریای مراسم معنوی. اما به مرور می‌توانند به نظام‌های اعتقادی بی‌ریا و منسجم‌تری تبدیل شوند: وودهد به عنوان مثالی از آن‌چه ممکن است در آینده رخ دهد، به احیای جدی رودنوواری (Rodnovery) در اتحاد سابق جماهیر شوروی اشاره می‌کند. رودنوواری یک دین محافظه‌کار و پدرمآب پاگان است که بر اساس اعتقادات و سنت‌های بازآفرینی‌شده‌ی اسلاوهای باستان ایجاد شده است.

پس اغلب کسانی که در نظرسنجی‌های مربوط به دین گزینه‌ی «هیچ‌کدام» را برگزیده‌اند، خداناباور نیستند. بسیاری از آن‌ها حتی سکولار نیستند. آن‌ها ترکیبی از کسانی هستند که یا نسبت به دین بی‌اعتنایند یا پیرو ادیانی هستند که می‌توان‌ آنها را «دین‌های سازمان‌نیافته» نامید. ادیان جهان احتمالاً در آینده‌ی قابل پیش‌بینی به رشد خود ادامه خواهند داد، و به طور همزمان احتمالاً در باقی‌مانده‌ی این قرن شاهد شکوفایی دین‌هایی نسبتاً کوچک‌تر خواهیم بود که آماده‌ی ظهور از میان این گروه‌ها هستند. اما اگر خدایان بزرگ و دین‌های مشترک عامل اصلی انسجام اجتماعی هستند، بدون آن‌ها چه اتفاقی خواهد افتاد؟

در بستر اروپا، این موضوع صحنه را برای ظهور مجدد علاقه به پاگانیسم آماده کرده است.

یک ملت زیر لوای خدای ثروت

البته یک پاسخ می‌تواند این باشد که ما به سادگی به زندگی خود ادامه می‌دهیم. اقتصاد‌های پررونق، دولت‌ خوب، آموزش و پرورش منظم، و حکومت قانون می‌توانند تضمین کنند که ما بدون هیچ نوع چارچوب دینی به مسیر خود ادامه دهیم. و در واقع، بعضی از جوامعی که بیشترین درصد نامؤمنان را دارند، در میان امن‌ترین و منسجم‌ترین جوامع روی زمین قرار دارند.

اما آن‌چه قابل بحث می‌ماند، این است که آیا به علت وجود نهادهای سکولار قدرتمند توانسته‌اند بی‌دین بمانند یا این که سکولار بودن به آن‌ها کمک کرده است که جوامعی باثبات داشته باشند؟ دین‌گرایان می‌گویند که حتی نهادهای سکولار هم ریشه‌های دینی دارند: برای مثال، نظام‌های حقوقی مدنی ایده‌هایی درباره‌ی عدالت را به شکل قانون در می‌آورند، ایده‌هایی که بر هنجارهای اجتماعی ساخته‌ی ادیان، استوارند. از سوی دیگر، کسانی همچون خداناباوران جدید معتقدند که دین چیزی جز خرافات نیست و کنار گذاشتن آن به جوامع این امکان را می‌دهد که زندگی خود را بهتر و کارآمدتر کنند.

کانر وود چندان در این باره مطمئن نیست. او استدلال می‌کند که اداره‌ی یک جامعه‌ی قوی و باثبات مانند جامعه‌ی سوئد، از نظر نیروی کار، پول و انرژی، هم بسیار پیچیده و هم بسیار پرخرج است و چنین کاری ممکن است حتی در کوتاه‌مدت قابل استمرار نباشد. او می‌گوید: «فکر می‌کنم کاملاً روشن است که ما در حال ورود به دورانی از تغییرات غیرخطی در نظام‌های اجتماعی هستیم. دیگر نمی‌توان اجماع جوامع غربی بر سر ترکیب بازار سرمایه‌داری با دموکراسی را بدیهی شمرد».

این موضوع مشکل‌ساز است زیرا این ترکیب به شکلی بنیادین محیط اجتماعی را با محیط زمان رشد ادیان ، متفاوت کرده است و تا حدی جایگزین آنها شده است.

وود می‌گوید: «فکر می‌کنم باید در دین خواندن سرمایه‌داری محتاط بود، اما بسیاری از نهادهای آن، همچون همه‌ی حیطه‌های زندگی نهادی بشر، عناصری دینی دارند. “دست پنهان” بازار بسیار شبیه به چیزی فوق‌طبیعی است».

مبادلات اقتصادی، که مردم ضمن آن‌ها رفتار‌های تجاری شدیداً آیینی از خود نشان می‌دهند، بسیار شبیه معابد خدای ثروت است. در واقع ادیان، حتی آن‌ها که منقضی شده‌اند، می‌توانند برای بسیاری از جنبه‌های غیر‌قابل کنترل زندگی مدرن تمثیل‌هایی ارائه کنند که به شکلی اسرار‌آمیز با واقعیت تطبیق دارد.

نظام اجتماعی شبه‌دینی در اوضاعِ مناسب ممکن است به خوبی عمل کند. اما وود معتقد است که وقتی قرارداد اجتماعی (به علت اقدامات سیاسی مرتبط با هویت اجتماعی، جنگ‌های فرهنگی یا نابسامانی اقتصادی) دچار بحران می‌شود، نتیجه همان چیزی است که امروز می‌بینیم: خیزش اقتدارگرایی در کشوری پس از کشور دیگر. او نتایج تحقیقاتی را نقل می‌کند که نشان می‌دهد فراخوان‌های اقتدارگرایان مورد استقبال مردم نیست، مگر این که احساس کنند هنجارهای اجتماعی رو به زوال است.

وود می‌گوید: «این واکنش طبیعیِ انسان به شرایطی است که در آن در مورد رفتار صحیح توافق وجود ندارد و ما نیازمند اقتداری هستیم که رفتار صحیح را تعیین کند.» این که سیاست‌مداران اقتدارگرا معمولاً رابطه‌ای تنگاتنگ با بنیادگرایان دینی دارند، واقعیتی گویاست: مثلاً هندوهای ملی‌گرا در هند یا مسیحیان تبشیری در آمریکا. این ترکیب به نظر دین‌داران، نیرومند و به عقیده‌ی سکولارها نگران‌کننده است: آیا راهی وجود دارد که آن‌ها را به هم مرتبط کرد؟

مراقب فاصله باشید

شاید یکی از دین‌های عمده بتواند به اندازه‌ی کافی تغییر شکل دهد تا تعداد قابل توجهی از این نامؤمنان را به دامان خویش بازگرداند. چنین چیزی سابقه دارد: در سده‌ی ۱۷۰۰، مسیحیت که کم‌رونق و نامنعطف شده بود، در آمریکا دچار رکورد بود و عصر خرد نیز همزمان شاهد اعتلای عقل‌گرایی سکولار بود. گروه‌ جدیدی از مبلغان مذهبی که مدام در سفر بودند و مردم را از آتش دوزخ می‌ترساندند، این دین را با موفقیت احیاء کردند و وضعیت را برای قرن‌ها تغییر دادند. این واقعه «بیداری بزرگ» نامیده شده است.

به آسانی می‌توان چیزهایی از این دست در جهان امروز یافت اما وودهد نسبت به این که مسیحیت یا یک دین جهانی دیگر بتواند جایگاه از‌دست‌رفته‌ی خود را بازیابد، بدبین است. این ادیان که روزی مؤسس کتاب‌خانه‌ها و دانشگاه‌ها بودند، دیگر حامیان اصلی اندیشه‌ورزی نیستند. تغییر اجتماعی، ادیانی را که با آن سازگار نشوند، تضعیف می‌کند. اوایل امسال، پاپ فرانسیس هشدار داد که اگر کلیسای کاتولیک به مردسالاری و سوءاستفاده‌ی جنسی در گذشته‌ی خود اذعان نکند، این خطر آن را تهدید می‌کند که به «موزه» تبدیل شود. این ادعای ادیان بزرگ که ما نقطه‌ی اوج آفرینش هستیم، در تضاد با این احساس فزاینده‌ی عمومی است که انسان‌ها در طرح کلی جهان آن‌قدرها هم مهم نیستند. آیا ممکن است دینی جدید این خلاء را پر کند؟ وودهد باز هم خوش‌بین نیست. او می‌گوید: «از نظر تاریخی، چیزی که سبب اعتلاء یا افول ادیان می‌شود، حمایت سیاسی است، و همه‌ی دین‌ها زودگذر هستند، مگر آن که حمایت حکومتی را به دست آورند». سلسله‌های متوالی ایرانی دین زرتشت را به عنوان دین امپراتوری برگزیدند و این دین از این واقعیت سود برد؛ این نقطه‌ی عطف برای مسیحیت زمانی فرارسید که امپراتوری روم آن را به عنوان دین امپراتوری برگزید. در غرب سکولار، چنین حمایتی در آینده‌ی نزدیک محتمل نیست، مگر احتمالاً در آمریکا. در روسیه، برعکس، لحن ملی‌گرایانه‌ی دین رودنووری و کلیسای ارتدوکس حمایت سیاسی ضمنی را شامل حال آن‌ها می‌کند.

گزندگی واقعیت

یووال نوح هراری در کتاب انسان خداگونه می‌گوید که اساس تمدن مدرن در مقابل یک دینِ در حال ظهور که او «داده‌گرایی» می‌خواند، در حال فرسایش است. بر مبنای این دین با تسلیم خود به جریان اطلاعات، می‌توانیم از دغدغه‌ها و وابستگی‌های زمینی خود آزاد شویم. دیگر جنبش‌های دینی ابرانسان که در حال ظهور هستند، بر جاودانگی تمرکز دارند، فصلی جدید از وعده‌ی زندگی ابدی. و کسانی دیگر از آن‌ها با دین‌هایی قدیمی‌تر متحد شده‌اند، که آیین مورمون یکی از نمونه‌های چشمگیر آن است.

آیا این جنبش‌ها واقعی هستند؟ سینگلر می‌گوید، بعضی از گروه‌ها فقط نمایش یا «سرقت» دین هستند و به این وسیله می‌خواهند برای ایده‌های ابرانسان‌گرایانه طرفدارانی پیدا کنند. «نادین‌ها» در پی آن هستند که محدودیت‌ها یا عقاید غیرعقلانی منفور دین‌های سنتی را به دور اندازند تا برای غیردین‌داران جذاب باشند. اما همان‌طور که ادیان تبشیری می‌دانند، آن‌چه در ابتدا تنها بازی یا کنجکاوی بیهوده است (که شاید محرک آن یک گفته‌ی گیرا یا یک مراسم جذاب باشد) می‌تواند در نهایت به جست‌وجوی صادقانه‌ی حقیقت بینجامد.

در سرشماری سال ۲۰۰۱ در بریتانیا معلوم شد که آیین جِدای، دینی خیالی که شخصیت‌های مثبتِ فیلم جنگ ستارگان از آن پیروی می‌کنند، جایگاه چهارم را در میان ادیان کسب کرده است: تقریباً ۴۰۰ هزار نفر آن‌قدر تحت تأثیر آن بودند که خود را پیرو آن اعلام می‌کردند. پیش از آن یک کارزارِ کناییِ آنلاین در این مورد به راه افتاده بود. ده سال بعد، این دین به رتبه‌ی هفتم تنزل کرد و سبب شد که بسیاری این اتفاق را یک شوخی تلقی کنند. اما همان طور که سینگلر اشاره می‌کند، حتی با وجود این، این عددِ بسیار بزرگی است و کل ماجرا بسیار بیشتر از اغلب کارزارهای آنلاین ادامه یافت.

بعضی از شاخه‌های آیین جدای همچنان شوخی هستند اما بعضی دیگر خود را جدی‌تر می‌گیرند: «معبد آیین جدای» ادعا می‌کند که اعضایش «افرادی واقعی هستند که زندگی خود را بر اساس اصول آیین جدای سپری کرده‌اند». آن‌ها این آیین را ملهم از داستان جنگ ستارگان می‌دانند اما معتقدند که این داستان بر فلسفه‌هایی از دنیای واقعی مبتنی است.

با وجود چنین آمارهایی، آیین جدای «باید» در بریتانیا به عنوان یک دین به رسمیت شناخته می‌شد. اما مسئولان که ظاهراً فرض می‌کردند که این پاسخی جدی به سرشماری نیست، آن را ثبت نکردند. سینگلر می‌گوید: «خیلی چیزها هست که با سنت دینی غرب انگلیسی‌زبان سازگار نیست». ساینتولوژی، سال‌ها در بریتانیا به عنوان دین به رسمیت شناخته نمی‌شد زیرا به «وجودی متعالی» عقیده نداشت. اما این امر درباره‌ی دین بودایی نیز مصداق دارد.

در واقع، به رسمیت شناخته شدن در سراسر جهان موضوعی پیچیده است، به‌ویژه به این دلیل که حتی در محافل دانشگاهی هم هیچ اجماعی بر سر تعریف دین وجود ندارد. برای مثال، ویتنامِ کمونیست از لحاظ رسمی خداناباور است و اغلب یکی از بی‌دین‌ترین کشورهای دنیا تلقی می‌شود. اما منتقدان می‌گویند که علت واقعی این موضوع آن است که نظرسنجی‌های رسمی بخش بزرگی از جمعیت را که پیرو دین‌های بومی هستند، به حساب نمی‌آورند. از سوی دیگر، به رسمیت شناخته شدن دین آساترو، دین پاگان آیسلندی، به معنای آن بود که این دین حق استفاده از بخشی از «مالیات مذهبی» را دارد؛ در نتیجه این دین بعد از تقریباً هزار سال در حال ساخت اولین معبد پاگان در این کشور است.

بدبینی مسئولان یا عموم مردم نسبت به انگیزه‌های پیروان جنبش‌های دینی جدید از به رسمیت شناخته شدن آن‌ها به عنوان دین واقعی جلوگیری می‌کند. اما به گفته‌ی سینگلر، در نهایت پرسش از صادقانه بودن ایمان فقط مسئله‌ای انحرافی است: «هر وقت کسی با شما از جهان‌بینی خود صحبت می‌کند، بهتر است حرف‌های او را به همان شکل ظاهری بپذیرید». پرسش اصلی این است که آیا مردم بر مبنای دینی که ادعای پیروی از آن را دارند، تغییرات معناداری در زندگی خود ایجاد می‌کنند یا نه، چیزی که هم در مورد دین‌های پاگان نو و هم در مورد ابرانسان‌گرایی مصداق دارد.

و چنین تغییراتی دقیقاً همان چیزهایی هستند که بنیان‌گذاران بعضی از جنبش‌های دینی تازه به دنبال آن هستند. اگر بتوانید هزاران یا حتی میلیون‌ها پیرو برای دین خود داشته باشید، به رسمیت شناخته‌ شدن اهمیتی ندارد.

برای مثال، به «شاهدان آیین اقلیمی» توجه کنید. این یک «دین»‌ نوپاست که برای ایجاد تعهد بیشتر به عمل در زمینه‌ی تغییرات اقلیمی ایجاد شده است. بعد از یک دهه کار درباره‌ی راه حل‌های مبتنی بر مهندسی برای تغییر آب‌و‌هوا، بنیان‌گذار این دین، اُلیا ایرزاک به این نتیجه رسید که مشکل اصلی نه یافتن راه‌حل‌های فنی بلکه جلب حمایت اجتماعی از آن‌هاست. او می‌پرسد: «کدام ساختار اجتماعیِ چندنسلی‌ای هست که مردم را پیرامون اخلاقیاتی مشترک جمع می‌کند؟ دیرپاترین ساختار، دین است.»

بنابراین، سه سال پیش ایرزاک و بعضی دوستانش تصمیم گرفتند که یک دین بسازند. آن‌ها ضرورتی ندیدند که پای خدا را به میان آورند (ایرزاک خودش خداناباور بارآمده بود) اما شروع به اجرای «مراسم» منظمی کردند، از جمله مراسم معرفی و مراسمی که در آن کمال و شگفتی طبیعت را می‌ستایند و تعلیماتی درباره‌ی جنبه‌های مختلف محیط‌زیست‌گرایی ارائه می‌دهند.

همان‌طور که این مثال‌ها نشان می‌دهد، «شاهدان آیین اقلیمی» ظاهراً لحنی شوخی‌وار دارد، (با نشاط بودن به تازه‌واردها کمک می‌کند که از همان ابتدا احساس راحتی کنند) اما نیت اصلی ایرزاک کاملاً جدی است.

اخیراً «شاهدان» جستجوهایی وسیع‌تر انجام داده‌اند. آن‌ها از جمله مراسمی را یافته‌اند که در خاورمیانه و آسیای مرکزی قبل از ابتدای بهار انجام می‌شود: تطهیر با انداختن چیزی نامطلوب (یک آرزوی نوشته شده، یا یک شیء واقعی) در آتش و سپس پریدن از روی آن. این مراسم که احیای آن تلاشی برای رها ساختن جهان از مشکلات زیست‌محیطی است، افزوده‌ای پرطرفدار به مراسم قبلی بوده است. این امر غیرمنتظره نبود زیرا این مراسم هزاران سال است که به عنوان بخشی از نوروز، عید سال نوی ایرانیان که تا حدی ریشه در دین زرتشت دارد، برگزار شده است.

ابرانسان‌گرایی، آیین جدای، و شاهدان آیین اقلیمی، و بسیاری از دیگر جنبش‌های دینی جدید، ممکن است نتایج مهمی نداشته باشند. اما شاید همین سخن روزی درباره‌ی گروه‌های کوچکی گفته شده بود که سه هزار سال پیش پیرامون یک شعله‌ی مقدس در ایران باستان جمع شده بودند، و آیین نوپای آنان به یکی از بزرگ‌ترین، قدرت‌مند‌ترین و باثبات‌ترین دین‌هایی که جهان به خود دیده است، تبدیل شد و حتی امروزه نیز الهام‌بخش مردم است.

شاید دین هرگز واقعاً نمیرد. شاید دین‌هایی که امروز در جهان شایع هستند عمری کوتاه‌تر از انتظار ما داشته باشند. و شاید هم دین بزرگ بعدی هم‌اکنون در حال آغاز و پیدایش باشد.

 

سزاوار حق …

سپیده کرامت بروجنی

 

انسان که می وزید آرام

حس خوشبختی سزای اوست

بختی که سهم دارد در این دنیا

آبروی انسان گروی اوست

آنچه خواندیم تاریخ هر روز

درمانده بوده آدمی افسوس

تاکنون هم نشنیده مانده

حقی که باید بیابیش هنوز

حقی که در سوی او باشد

آنچه واقع است شکل دیگری دارد

دنیا حول محور جنگ چون

سیاست هم وظیفه ای دارد

انسان به دنبال شهرت می گردد

تا مقام او قدرتی باشد

انسان مشهور می خورد غصه

شهره ی بخت او هم گره ای دارد

انسان بیچاره با فریاد

به سوی چراغی می رود

در انتهای جاده ای مخوف

دنبال چاره ای می دود

چاره ای که باید یافت اما

غافل از اینکه در دست های اوست

چاره جز فریاد باید قلمی باشد

چون نوشتن همیشه حق اوست

شورش 98، موتور کوچک یا موتور بزرگ؟

علی ناظر

چندی پس از شروع اعتراضات آبان 98، سه شایعه بیشتر از بقیه در سطح شبکه های اجتماعی رفت و آمد داشت.

سناریوی کار اصلاح طلبان است.

آنچه در آبان 98 رخ داد، کار دولتی ها است و کلیه خرابکاریها و آتش سوزی ها را افراد خودی نظام کرده اند تا بلوایی آغاز شود و جایگاه خامنه ای متزلزل شود. سناریو دوم این بود که می خواهند زیر پای روحانی را خالی کنند و او را مجبور به کناره گیری کرده تا جناح هار در انتخابات مجلس دست بالا را داشته و مجلسی یکدست و اصولگرا به وجود آید. سناریو سوم این بود که آمریکا و اسرائیل و عربستان با بکار گیری نیروهای داخلی (حامیان رضا پهلوی و مجاهدین) قرار است جمهوری اسلامی را سر عقل آورده و البته از موضع ضعف، مجبور به مذاکره کند.

شاهد مثال ها برای این شایعات حمله ترکیه به شمال سوریه، و آشوب در عراق و لبنان تا به آن حد که مراکز دیپلماتیک جمهوری اسلامی مورد تهاجم قرار می گیرد. در این سناریو جمهوری اسلامی در داخل و خارج، همزمان، تحت فشار قرار می گیرد؛ تا پیش از خروج نتانیاهو از دایره قدرت و انتخاب رئیس جمهور بعدی آمریکا، ایران تعیین تکلیف شود.

البته یک فرضیه دیگری هم هست که من آنرا سناریو تله و پیشدستانه و یا ورود به عملیات زودهنگام می خوانم. به آن می پردازیم.

اما نخست به دو سناریو اول، یعنی جنگ درون نظام، با توسل به چند نقل قول و بریده جراید بپردازیم.  شایان توجه اینکه آبان 98 پیش از انتخابات مجلس اسلامی رخ می دهد. اگر مجلس به سمت چپ (اصلاح طلبان) بچرخد، روند مذاکره با غرب شتاب می گیرد، و اگر به سمت راست (اصولگرا) بچرخد مجلسی یکدست با نگاهی افراطی پیرامون توانمندی موشکی، خلیج فارس، لبنان و عراق و یمن خواهیم داشت.

دیگر نکته اینکه، خامنه ای به آخرین روزهای زندگی رسیده است، و مقوله جانشین برای ولی فقیه موضوع ارجح جمهوری اسلامی است. برخی بر این باورند که دوران ولی فقیه آنگونه که در 40 سال گذشته بوده، به سر رسیده، و ولایت فقیه باید شورایی انجام شود. برخی دیگر بر رفراندوم روی این اصل قانون اساسی اصرار می ورزند، و عده ای معتقدند که ولی فقیه باید از دیدگاهی راست و رادیکال برخوردار باشد تا بقای نظام اسلامی تضمین شود. اما رئیسی پاسخش اینست : رفراندوم پیشکش؛ مردم را در جریان امور قرار دهید (تسنیم 13 آذر 98).

آیا آبان 98 نتیجه این قبیل دعواها و اختلافات است که به میدان کشیده شده و علنا شکل می گیرد؟ به فاکت های زیر توجه کرده و خود نتیجه گیری کنید. اما به عنوان پیش درآمد خوبست به سرمقاله جوان آنلاین هم نگاهی بیندازیم:

عبدالله گنجی در بخشی از سرمقاله خود می نویسد:

«…. سرمقاله مدیر مسول سایت جوان (7 آذر 98): روشنفکر در هر منازعه‌ای، بر سر هر چیزی و هر پدیده‌ای که یک طرف آن حاکمیت است، حاکمیت را مقصر می‌داند و دیگر هیچ. روشنفکر اگر از بریان هوک بشنود که از ۱۸ ماه پیش ابزار‌هایی در اختیار کسانی در ایران قرار دادیم به راحتی از آن می‌گذرد، چون انگاره ذهنی او این است که فقط مشکل از حاکمیت ما است. اگر مدیر مؤسسه «رن‌پال» بگوید «آیت‌الله مایک» هم‌اکنون از طریق مجاهدین خلق (منافقین) و تجزیه‌طلبان در حال عملیات در ایران است برایش مهم نیست و سکوت می‌کند. چون مشکل فقط از حاکمیت است. اگر به او بگویند ۲۵ درصد دستگیرشدگان در شهر تهران گرایش‌های سلطنت‌طلبی دارند، می‌گوید دروغ می‌گویند. این‌ها مردم معترض به بنزین هستند که باید صدای‌شان را شنید.

اگر بشنوند که جاده ماهشهر- جم که دو استان خوزستان و بوشهر را به هم متصل می‌کند، چهار روز به روش مسلحانه بسته شده بود، می‌گویند خیر، این فقط حاکمیت است که به روی مردم معترض غیرمسلح سلاح کشیده است. اگر بشنوند که به ۸۰ مرکز نظامی و انتظامی برای بیرون کشیدن سلاح حمله شده و بخشی از تلفات انسانی در چنین مکان‌هایی بوده است حتماً باور نمی‌کنند و فقط می‌پذیرند که افراد مسلح حکومتی چشم‌بسته وارد خیابان شده‌اند و هرکس را که در مقابل‌شان بوده است، زده‌اند. روشنفکر به این دلیل برای قطع اینترنت ناراحت است که باور ندارد این فضا می‌تواند امنیت‌زدا هم باشد و حتی اینکه عده‌ای از اینترنت منافع مادی دارند برای روشنفکران مهم نیست. او خجالت می‌کشد و پرستیژ خود و کشور را به‌هم ریخته می‌بیند و دوست ندارد در مقابل غرب سرش را پایین بگیرد که در کشورش اینترنت قطع شده است. روشنفکر اگر صحنه‌ای ببیند که پلیس زیر دست و پا له می‌شود سکوت می‌کند، اما عکس آن را ببیند حکومت را به دیکتاتوری، سرکوب، اختناق و… متهم می‌کند. اصولاً روشنفکر فهم امنیتی از شرایط را دون شأن خود می‌داند و پذیرش آن را نوعی کلاه‌گذاری از سوی حاکمیت می‌داند. روشنفکر قدرت و غیرقدرت در ایران ذهنش بین کره‌شمالی و جنوبی در حیران است. هیچ حقی را برای کره‌شمالی مقابل امریکا قائل نیست و مثال‌آوری‌اش برای ایران بعضاً کره‌شمالی است، اما کره‌جنوبی را دوست دارد و اگر صدهاهزار سرباز امریکایی آنجا باشند و خرید نفت ایران را به‌دستور امریکا یک‌شبه قطع کنند از نگاه روشنفکر ایرانی موجه است، چرا؟ چون توسعه می‌یابد. روشنفکر توسعه خطی غرب را دوست دارد و هر مانع و ملاحظه‌ای که آن را سد کند نمی‌پذیرد. استقلال نیز بدون توسعه برایش بی‌معناست و اصولاً دوگانه مرکز-پیرامون یا قمر-متروپل را پذیرفته است.

روشنفکر مدعی آزادی بیان است. اما از شعار علیه امریکا در ایران آشفته می‌شود، ولی در نقطه مقابل اگر صد‌ها تحریم، فشار و تهدید را ببیند به همان نقطه‌ای ارجاع می‌دهد که فقط شعار است و اینچنین صرفاً حاکمیت مقصر است و مردمی که این شعار را می‌دهند نیز «طرفداران حکومتند» و دیگر هیچ.

روشنفکر آموزش خشونت را در تلویزیون وابسته به سعودی و دیگران می‌بیند، اما سکوت می‌کند، از همان رسانه پول می‌گیرد تا عملیات براندازی غرب در ایران را از آن تریبون برای هموطنان خود توجیه کند. روشنفکر کسی است که نه بوم خود را می‌پذیرد و نه آورده‌ای برای ملت خود به ارمغان می‌آورد، اما در هر صورت طلبکار و خود را منجی می‌داند. در مناظره با جناب زیباکلام از او پرسیدم، شما معلم مهم‌ترین دانشگاه کشور در ۴۰ سال گذشته بودید، بفرمایید آورده شما برای این ملت چیست؟ پاسخی نداشت. اما این زشتی را می‌پذیرد که تحلیلگر سعودی‌ها باشد و در عین حال در ده‌ها روزنامه و دانشگاه کشور نیز تریبون داشته باشد. آن ۷۷ نفر ممکن است وابستگی فکری داشته باشند، اما اکثراً وابستگی تشکیلاتی به دشمن ندارند. از نظام دینی عبور کرده‌اند، اما ممکن است بیشتر آنان خائن به معنای حقوقی آن نباشند. آنان گرفتار روشنفکری هستند. بین سیاست‌ورزی و روشنفکری گرفتار آمده‌اند. هم می‌خواهند پرچمدار مطالبات اجتماعی و محل رجوع باشند و هم در غرب به عنوان طرفداران حقوق بشر و دموکراسی دیده شوند و هم فشار می‌آورند که بخشی از قدرت باشند. این دوگانگی همانند یک بیماری دوقطبی آنان را در خود فرو برده است که حتی قدرت درک شرایط، زمان، مکان و حواشی پدیده‌ها را هم ندارند. حتی اگر وزیر اطلاعات دولت روحانی برای آنان جلسه توجیهی بگذارد، هرگز نخواهند پذیرفت که در بیش از ۱۰ شهر در حوادث اخیر جنگ شهری مسلحانه بوده است. روشنفکر خود را پاسخ‌خواه می‌داند و اصحاب قدرت قاعدتاً باید پاسخگو باشند. هرکسی بخواهد از پاسخگویی درباره عملکرد خود در دوران قدرت فرار کند نزدیک‌ترین مسیر را پریدن روی کرسی روشنفکری می‌داند. به همین دلیل رئیس‌جمهور روحانی ما (آخوند) یک روز حکومت دینی را فاقد صلاحیت برای به بهشت بردن مردم (فرهنگ) می‌داند و یک روز دیگر -که یادش رفته است روشنفکر است- با یادآوری دوربین آشوبگران را تهدید می‌کند. جناب آخوندی ۴۰ سال کار اجرایی و مدیریتی کرده است، اما پس از ۴۰ سال می‌گوید «من روشنفکری هستم که وارد قدرت شدم»، اما همه می‌دانند او دروغ می‌گوید. او در صدد شروع نقادی و نق‌زنی و دور کردن خود از پاسخگویی است و این مدل به داستان غم‌انگیزی تبدیل شده است که نظام جمهوری اسلامی را می‌آزارد….

آیا شورش در آبان 98 تنها بخاطر افزایش نرخ بنزین بود، و گزارشات رسانه ها از جمله بی بی سی، بیطرفانه اند؟

بی بی سی در 6 آذر گزارش می کند:

« …. از صبح جمعۀ ۲۴ آبان ماه تا نزدیک به یک هفتۀ بعد از آن، شهرهای مختلف ایران صحنۀ درگیری‌، اعتراض‌ و آشوب‌های بسیار گسترده بود. تاریخ معاصر ایران پس از انقلاب اسلامی شاهد اعتراض‌های شدیدی بوده است. اما می توان گفت اعتراضات آبان ۹۸، بسیار متفاوت‌تر از نمونه های قبلی بود….»

بی بی سی به گستردگی آشوبها، کاهش فاصله زمانی بین اعتراضات، یکپارچگی نظام در برخورد با معترضین، حجم و شدت خشونت نیروهای امنیتی، پایگاه اقتصادی و اجتماعی نیروهای معترض، رادیکال شدن معترضان، قطعی اینترنت و خاموشی جهانی، اشاره دارد. اما واقعیت و تاریخ گواهی می دهد که این اولین شورش گسترده علیه نظام حاکم نبوده که با حجم و شدت خشونت نیروهای امنیتی روبرو شده است.

پیش از این در سال 1396 و پیش از آن 1388، بسیاری از معترضین با حجم و شدت خشونت نیروهای امنیتی روبرو شدند. پیش از آن در سال 1378، دانشجویان با چنین حجمی از خشونت روبرو شدند، و پیش از آن هم در سال 1360 با حجمی مضاعف از آنچه امروز شاهد آن هستیم مخالفان سرکوب شدند.

ولی حجمی از شایعات و یا لینک هایی که در شبکه های اجتماعی گسترده شده، مدعی هستند که آتش زدن بانکها و دیگر اماکن عمومی کار بخشی از نظام حاکم بوده است.

ظاهرا، دو جناح راست و چپ نظام طوفانی از اتهامات و ناسزا ها را بسوی هم روان کرده اند. ولی بپرسیم این گرد و خاکی که نظام اسلامی (در کلیت آن) به پا کرده منفعتش به جیب چه کسی می ریزد؟ آیا جمهوری اسلامی نمی داند که دشمن در کمین است و می خواهد از هر کمبود و نابلدی آتو گرفته و آشوب به پا کند؟ پس چرا دست به چنین خطای بزرگی زده است؟ چرا راستها، روحانی (اصلاح طلب) را مقصر معرفی می کنند و چپها، رهبر (اصولگرا) را؟ آیا جنگ زرگری برای فریب مردم در کارست؟

برخی از تحلیل ها می خواهند به مردم بقبولانند که مقصر شورای عالی هماهنگی اقتصادی قوای سه گانه است که  تاریخ اجرایی شدن این مصوبه را اعلام نکرد. محمد حسینی عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس در مصاحبه ای که هفته ها پیش از پیامدهای افزایش نرخ بنزین انجام شده (7 مرداد 98) تأکید دارد که در کشور، قوه چهارمی ایجاد شده که خود را بی نیاز از تصویب قانون می‌داند. حسینی خاطرنشان می کند: هدف از تشکیل کارگروه اقتصادی سران سه قوه این نبود که همه قوانین بالادستی و پائین دستی بدون توجه به سیر قانونی آن در این کارگروه تصویب شود. مصطفی کواکبیان نماینده مجلس در مصاحبه ای که در عصر ایران (8 آذر 98) منتشر شد، نه تنها با حسینی موافق است، بلکه خواهان انحلال این شورا می باشد. وی می گوید: یکشنبه صبح آقای شمخانی آمدند و نامه رسمی رهبری در جلسه غیر علنی مجلس خوانده شد و رهبری فرموده بودند که من از تصمیمات سران سه قوه حمایت می‌کنم و شورای عالی امنیت ملی برای اجرایی شدن آن فعالیت می‌کند و همه حمایت کنید. به نظر من این کاملا قانونی است چراکه در قانون اساسی داریم حالا اینکه تصمیمات سران سه قوه اشتباه است یا نه بحث جدایی است.

کواکبیان نه تنها مصوبه این شورا را غلط می داند، بلکه من غیر مستقیم، تأییدیه مقام رهبری را هم اشتباه تلقی می کند. ولی درگیری عمیقتر از اختلاف بر سر این شوراست. تسنیم در یادداشتی (13 آذر 98) روحانی و مطهری را «بی شرم» و کتمان کننده حقایق می خواند. به زبانی ساده جنگ بین جناحین شدیدتر از هر زمان دیگریست، و ریشه در هفته ها پیش دارد.

برای ریشه یابی، به چند هفته پیش برگردیم و اخبار آن دوران را با هم مرور کرده و رابطه آن اخبار و آنچه امروز رخ می دهد را ارزیابی کرده و تصمیم بگیریم که دلیل واقعی اعتراضات آبان 98 نرخ بنزین بوده است و یا عواملی دیگر زمینه ساز غلیان احساسات در جامعه شده اند.ایرنا یکشنبه (19 آبان) گزارش می کند که حسن روحانی، رئیس جمهور در سفرش به یزد در جمع مردم این استان نسبت به عدم رسیدگی به پرونده‌های فسادهای دانه درشت‌ها انتقاد کرد و خواست که سرنوشت این پول‌ها را برای مردم روشن کنند در غیر این صورت خودش به مردم توضیح خواهد داد.

سایت فارس (19 آبان)، در مطلبی با عنوان آغاز بگم بگم های رئیس جمهور (مجادله احمدی نژاد که می گفت بگم بگم را بخاطر دارید)، از روحانی نقل قول می کند: من در اینجا اعلام می‌کنم و از  قوه قضاییه می خواهم حالا که با فسادهای میلیونی و میلیاردی برخورد می‌کند مبارزه با فساد چند ده میلیارد دلاری هم برای مردم توضیح بدهد…. این که هنوز بعد از چند سال برای ما روشن نیست آقایی که ۲ میلیارد و ۷۰۰ میلیون پول این مملکت مردم را خورد و آن را دستگیر کردند و حکم اعدام هم برایش صادر کردند و الان در زندان است، این پول کجا رفت؟

برخی از رسانه ها گزارش می کنند که در آن روز، عده ای او را هو می کردند و پلاکاردها پیش روی او بالا رفته بود. خبرگزاری آنا (19 آبان) به این بخش از سخنرانی که با اعتراض مواجه شده بود پرداخته و می نویسد: حسن روحانی امروز در حالی برای مردم یزد در میدان امیرچخماق صحبت کرد که عده‌ای از مردم، دانشجویان و اقشار جوانان این شهر شروع به دادن شعار اعتراضی در حوزه معیشتی و اقتصادی کردند. در هنگام سخنرانی حسن روحانی برخی از مردم و دانشجویان شعارهایی مانند؛ اقتصاد، اقتصاد؛ مشکل اول کشور، راه حل مشکلات اطاعت از رهبری، روحانی حاشیه را رها کن؛ فکر به حال ما کن، حاشیه‌ها رو رها کن، مشکل کار رو حل کن! ، مشکل اقتصادی با سخنرانی حل نمی‌شود، تدبیرت ناامیدم کرد، چه به ما گفتی با ما چه کردی،  از خدا بترس نه از کدخدا و مردم گله‌مندند سر دادند.

آیا این شعار ها به این خاطر بوده که روحانی قوه قضاییه را تهدید کرده و بقولی قرار بوده که پته را روی آب بیندازد؟ غلامعلی رجایی (روزنامه آفتاب یزد 21 آبان) به این نتیجه می رسد که کسی یا کسانی می خواهند روحانی را عصبانی کنند، و می نویسد:به یاد دارم که مرحوم هاشمی در مورد پیروزی روحانی می گفت جریان مخالف تلاش می کند تا این دولت در سال اول زمین بخورد. آنها از همان ابتدا سعی می کردند تا کاری کنند که دولت توان ادامه نداشته باشد. اما دولت ادامه داد تا اینکه موضوع خروج آمریکا از برجام پیش آمد. امروز معتقدم آن استراتژی که می گفت دولت نباید دوران خود را به پایان برساند، وارد فازدوم اجرا شده است. جریان مخالف دولت، سعی می کند تا حسن روحانی کار خود را نیمه تمام بگذارد و دست خود را به نشانه تسلیم بالا ببرد.

حال اگر فقط همین یک نکته را بگیریم و به شایعاتی که آتش زدن اماکن عمومی در این اعتراضات کار خودی ها بوده است وصل کنیم، به ناخواسته به این نتیجه می رسیم که آنچه در آبان 98 رخ داد، می تواند توسط بخشی از نظام برای تضعیف بخشی دیگر از نظام، برنامه ریزی و اجرایی شده باشد.

همشهری با تیتر خودم هم از تاریخ افزایش قیمت بنزین خبر نداشتم ؛ مثل مردم صبح جمعه دیدم که قیمت بنزین تغییر کرده است (11 آذر 98) از روحانی چنین نقل قول می کند: من این طرح را از حدود یک ماه تا ۴۰ روز پیش به طول کامل به وزیر کشور و شورای امنیت کشور واگذار کردم. روحانی خاطرنشان کرد: به آنها مصوبه شورای هماهنگی سران قوا را نشان دادم و اعلام کردم این مصوبه امضا شده و تصویب شده است. رئیس‌جمهور گفت: به وزیر کشور و شورای امنیت کشور اعلام کردم که اجرای طرح سهمیه‌بندی بنزین را با صداوسیما، تبلیغات و برنامه‌ریزی هماهنگ کنید و به من هم زمان آن را نگویید و هر زمانی که شورای امنیت کشور وقت و زمان مناسب را برای اجرای آن دید آن را اجرایی کند. وی تصریح کرد: شبی که سهمیه‌بندی بنزین اجرا شد من خودم هم اطلاع نداشتم و نمی‌دانستم که اجرای این طرح این هفته است یا هفته آینده؛ چرا که به شورای امنیت کشور گفته بودم که زمان آن را به من هم حتی نگویید، چرا که به آنها گفته بودم در صداوسیما کارهای تبلیغاتی اجرای این طرح را انجام دهید و هر شبی که مناسب بود آن را اجرایی کند.

اما مهدی محمدی در سایت مشرق (7 آذر 98) به چند نکته اشاره دارد: نخستین حقیقت مهم این است که در میان کابینه آقای رییس جمهور، همه -یا تقریبا همه- با این تصمیم مخالف بوده اند. حتی وزیر خارجه او نیز به خود جرئت داده و مخالفت خود را ابراز کرده اما رییس جمهور با اشاره به نابلدی آقای ظریف در سیاست داخلی، سخن او را به هیچ انگاشته است…. و یا: برخی شنیده ها حکایت از آن دارد که آقای رییس جمهور در جلسه روز چهارشنبه (روز قبل از اجرای طرح) کابینه، هشدار جدی وزیر اطلاعات را -که در نوع خود ظاهرا پدیده نادری است- نه تنها وارد ندانسته بلکه او را ریشخند و استهزا هم کرده است. ظرف دو هفته گذشته، در این کشور خون هایی به زمین ریخته شده و برای جنایت ضد انقلاب و اوباش علیه مردم زمینه و ظرفیتی فراهم شده که رییس جمهور هشدار لازم را برای پیشگیری از اجرای آن دریافت کرده بود اما به آن اعتنا نکرد. و یا: آیا ما حق داریم برخی تحلیل ها را جدی بگیریم که عقیده دارد آقای روحانی اساسا حدی از آشوب و ناآرامی را به ضرر خود نمی داند و از آن استقبال هم می کند؟ و یا، آیا می توان این حرف را جدی گرفت که رییس جمهور در آستانه انتخابات برنامه ای دارد که بی ثبات سازی کشور، جزء ضروری آن است؟

اما نویسنده عاقبت به دلواپسی اصلی خود اشاره می کند: چهارمین نکته این است که بپرسیم چه نسبتی وجود دارد میان این اقدام رییس جمهور با سخنانی که هفته قبل از آن در یزد و رفسنجان گفت؟ آقای روحانی در همان سخنرانی ها اشارتی کرد که می خواهد به گروهی از مردم پرداخت نقدی جدید انجام بدهد. و ادامه می دهد: آیا ایشان هم تصمیم گرفته به سلف خود تاسی کند و به تعبیر برخی دولتی ها یک طبقه اجتماعی خاص را با پول برای خود بخرد؟ آیا آقای روحانی که با سقوط بی سابقه محبوبیت اجتماعی در نظرسنجی ها مواجه بوده تصمیم گرفته کشور را به هم بریزد تا شاید از دل این به هم ریختگی فرجی برای او حاصل شود؟ چقدر باید این تحلیل را جدی گرفت که آقای روحانی به هر قیمت می خواسته پولی در بیاورد و با هدف کُند کردن روند کاهش محبوبیت خود، و اثرگذاری بر سرنوشت انتخابات مجلس، میان بخش هایی از جامعه توزیع نماید؟ آیا ما با نسخه ای از پوپولیسم یارانه ای این بار به سرکردگی آقای روحانی مواجهیم، آن هم فقط به این دلیل که رییس جمهور حس می کند در حال از دست دادن افکار عمومی و حذف از صحنه سیاست داخلی است!؟ جواب این سوال ها را فقط آقای روحانی می داند و حق مردم است که از او جواب بشنوند…..

در کنار این هجمه از اطلاعات و ضد اطلاعات که جمهوری اسلامی منتشر می کند، عفو بین الملل و نهادهای سیاسی مخالف نظام تعداد کشته شدگان را بین 160 تا 1000 نفر اعلام می کنند، و فضایی ایجاد می شود تا کلیت نظام به زیر سوال برود، اما در یک کنفرانس مطبوعاتی سخنگوی قوه قضاییه، غلامحسین اسماعیلی، مدعی می شود که نه تنها این آمار غلط است و تعداد کشته شدگان به این ارقام نمی رسد، بلکه ادعا می کند که حتی اسامی داده شده توسط مخالفین هم غلط است، و جهت نمونه می گوید( بی بی سی 12 آذر 98):….  “نیکتا اسفندانی دختر ۱۴ ساله را گفته اند در اغتشاشات به ضرب گلوله کشته شده. هم پزشکی قانونی و هم خانواده تایید می کنند در اثر مسمومیت فوت کرده است”…. که اگر این گفته اسماعیلی درست باشد، ظن به آماری که در شبکه های اجتماعی داده می شود مورد سوال قرار میگیرد؛ و در این دوران که شبکه های اجتماعی مملو از غلو، و اخبار کاذب، هستند، ورود به آنچه که واقعیت است به مراتب دشوار می شود.اما سایت رادیو فردا (13 آذر 98) مطلبی در تکذیب ادعای اسماعیلی منتشر می کند:… خانواده نیکتا اسفندانی، از کشته‌شدگان اعتراضات اخیر در ایران، در صفحه او در اینستاگرام، ابراز امیدواری کردند که «خون ریخته‌شده دختر بی‌گناهشان بی‌جواب نماند.» نیکتا اسفندانی، دختر ۱۴ ساله‌ای است که در جریان ناآرامی‌های تهران در منطقه ستارخان مورد اصابت گلوله قرار گرفت. خانواده اسفندانی این پست را به عنوان آخرین پست «به یادگار» دخترشان در صفحه اینستاگرام نیکتا قرار داده و فعالیت این حساب را متوقف کرده‌اند. این حساب بیش از دو هزار فالوئر (دنبال‌کننده) داشته است. این نوشته در حالی منتشر شده که غلامحسین اسماعیلی، سخنگوی قوه قضائیه، روز سه‌شنبه مدعی شد که خانم نیکتا اسفندانی کشته نشده، بلکه بر اثر مسمومیت فوت کرده است. تازه‌ترین نوشته خانواده اسفندانی در تضاد کامل با صحبت‌های رئیس قوه قضائیه قرار می‌گیرد…..

و بالاخره خامنه ای در چرخشی هوشمندانه اعلان می کند که “شهروندان عادی که بدون داشتن هیچ‌گونه نقشی در اعتراضات و اغتشاش‌های اخیر و در میانه درگیری‌ها جان باخته‌اند در حکم شهید محسوب شوند (بی بی سی 13 آذر 98) .به زبانی ساده، در اغتشاشات آبان 98، هم رژیمی ها شهیدند و هم مخالفین آنها. و یا به زبان آخوندی، هم حسین شهید است و هم سربازان یزید. به ظرافت دو موضعگیری روحانی و خامنه ای توجه کنیم. روحانی موضعی سختگیرانه پیشه می گیرد و خامنه ای که فرمان آتش داده، موضعی دلجویانه تا به آن حد که از آنطرف بام می افتد و آشوبگر و اغتشاشگر و اشرار آمریکایی و اسرائیلی را شهید می نامد.

اطلاعات غلط، و یا اطلاعات مخدوش در راستای غبارآلود کردن فضا برای ناتوانی مردم در یافتن حقیقت است. بطور مثال، در گزارش از شورای امنیت کشور، تصمیم سخت درباره اینترنت را چه نهادی گرفت؟ (ایرناپلاس 12 آذر 1398) بلبشو در تصمیم گیری در سطوح عالی، حتی در مبحث امنیت ملی، برجسته می شود:

…. این شورا در جهت «بررسی جریانات و پیش‌آمدهای عمده و اساسی امنیت داخلی، اتخاذ تصمیمات و تدابیر هماهنگ در جهت پیشگیری و مقابله ‌با مسائل امنیتی» تشکیل می‌شود….رئیس‌جمهوری و وزیر ارتباطات «شورای امنیت کشور» را مسئول اجرای طرح افزایش قیمت بنزین و تصمیم‌گیری درباره قطع اینترنت عنوان کرده‌اند….27 آبان ماه، محمدجواد آذری جهرمی وزیر ارتباطات در گفت‌وگویی اعلام کرد: اینترنت اختلال ندارد، بلکه به دستور و تشخیص «شورای امنیت کشور» با ابلاغ به اپراتورها قطع‌شده است….. او همچنین پنجم آذرماه اعلام کرد که «نهادهای امنیتی کشور معتقدند در برقراری مجدد ارتباطات باید جانب احتیاط را رعایت کرد و بر این اساس تاکنون شورای امنیت کشور مجوز برقراری کامل ارتباطات را به اپراتورها ابلاغ» نکرده است…. ….. ۱۲ روز بعد از افزایش قیمت بنزین و اعتراضات گسترده به این طرح و نحوه اطلاع‌رسانی آن، حسن روحانی نیز بیان کرد: من هم مثل شما صبح روز جمعه دیدم قیمت بنزین تغییر کرده برای اینکه موضوع را به شورای «امنیت کشور» واگذار کرده بودم……. این شورا با توجه به اساسنامه‌ای که دارد، تصمیماتش جنبه مشورتی دارد. اما این شورا با امنیت کشور سروکار دارد و نیروهای انتظامی نیز در این شورا حضور دارند که خود می‌توانند آن موارد را اعمال کنند….

همانطور که ملاحظه می شود، جمهوری اسلامی سعی دارد فضا را در حد ممکن غبار آلود کرده، و آنقدر حرفهای ضد و نقیض گفته شود تا مردم نتوانند انگشت اتهام را به طرف یک فرد مشخص، بعنوان فرد مسوول کشتار آبان 98 نشانه بروند. جمهوری اسلامی همانطور که با فساد مالی برخورد کرد و مردم بالاخره نفهمیدند پولها چه شد و دزد کی بود، حال هم می خواهد با انبوهی از اخبار و نقل قولهای ضد و نقیض، کسی نفهمد قاتل کیست و مجرم کدام بخش از نظام است. قرار است یک شورا مسوول شناخته شود تا اعضا، از آنجاییکه تصمیم شورایی بوده، بتوانند از خود رفع مسوولت کنند.

قرار است مردم به این نتیجه برسند که کشور فعلا تحت سیطره چندین قوا حکمرانی می شود. مقننه، قضائیه، مجریه، شورای هماهنگی اقتصادی، شورای عالی فضای مجازی که سردار جلالی عملکرد آنرا مثبت ارزیابی نمی‌کند (تسنیم، 12 آذر 98)، و شورای امنیت ملی که قاعدتا باید زیر نظر رهبری عمل کند. هرکدام به یک قوه قانونگذار و مجری قانون تبدیل شده و در امور اداره کشور دخالت می کنند، و کسی هم پاسخگو نخواهد بود. ساده اینکه، همه مقصرند ولی هیچکدام تقصیر ندارند.برگردیم به سناریو اول که این کار خود نظام است. چه اصولگرایان پشت این تخریب ها باشند تا روحانی را مجبور به تسلیم کنند، و یا روحانی و حامیانش برای تضعیف رهبر و رئیس قوه قضاییه و شرکاء دست به این آشوب زده باشند، هر دو جناح می خواهند از این آب گل آلود ماهی گرفته و بتوانند در اسفند ماه مجلسی یکدست با رنگ و گرایش جناح خود، تشکیل دهند.

و اما سناریوی بعدی. می رسیم به این سوال که آیا آشوبگران مسلح به سلاح سرد و گرم، که بقولی بر موج اعتراضات بحق مردم سوار شده و انزجار خود از واقعیت موجود را به نمایش گذاشته اند، سازمانیافته خارج از ایران بوده اند یا دست پرورده بخشی از جمهوری اسلامی؟

رسانه های جمهوری اسلامی در بوق و کرنا می دمند که آشوبگران وابسته به خارج هستند. برخی هوادار رضا پهلوی بوده اند، و عده ای وابستگی به مجاهدین خلق دارند، اما هرچه که هستند آبشخور مالی از سوی عربستان و اسرائیل و آمریکا داشته اند. جمهوری اسلامی می خواهد این رویدادها را با پخش اعترافات تلویزیونی  گول خوردگان، آشوبگران و محاربین، همه پسند جلوه دهد. روحانی می گوید (بی بی سی 13 آذر 98) …. اعترافات تلویزیونی “آنها که سازمان‌یافته در این اغتشاشات آمده ا‌ند پخش خواهد شد”. ….

اما از یک نکته ظریف غفلت می کنند. فرض بگیریم جمهوری اسلامی درست می گوید. این آشوبها سازمانیافته و از خارج مدیریت شده و لیدر ها وابسته به مجاهدین و رضا پهلوی هستند و هماهنگ عملیاتی شده اند. اگر این فرض درست باشد، باید به نتیجه برسیم که مجاهدین و رضا پهلوی بالاخره زیر یک چتر فعال شده اند و هماهنگ عملیات انجام می دهند. که اگر چنین باشد، باید منتظر اخبار جدیدی بمانیم.

اما فعلا و بر فرض که هماهنگی بین این دو مدعی جانشینی جمهوری اسلامی وجود ندارد، سوال پیش می آید که اصولا آیا رضا پهلوی هرگز مدعی بوده که توانمندی ساماندهی و سازماندهی آشوب در این سطح را دارد؟ او در بیانیه اخیری که به مناسبت همین اعتراضات منتشر کرده، چنین ادعایی نداشته است. البته او با مخاطب قرار دادن خامنه ای، مدعی می شود: نیک بدان که فریادِ “پهلوی” در شهرهایِ ایران، از کارگر و از دهقان گرفته تا پیر و جوان، نه از رویِ تعصّب، که برایِ ایران، رفاه ایرانی و سربلندی نامِ میهن است… که پهلوی همواره یار و یاورِ مردمانِ خود بوده و است.

افعال به کار برده در جمله آخر (بوده و است) جالب است. سلسله پهلوی، بمثابه یک نظام متکی بر سرمایه داری، ذاتا نمی توانست رابطه ای دوستانه و دو طرفه با طبقه کارگر و دهقان داشته باشد که امروز فریاد پهلوی از دهان کارگر و دهقان شنیده شود. دیگر اینکه، به لحاظ روایات مستند تاریخی، پهلوی، آنگونه که رضا پهلوی ادعا می کند، هرگز یار و یاور مردمان خود نبوده که اکنون بخواهد باشد. تا به آنجا که تاریخ گواهی می دهد، کارگر و دهقان در دوران پهلوی، و بقولی در عصر تمدن، سر و سامانی بهتر از اکنون نداشته اند. درصد بیسوادی و فقر نسبت به جمعیت آنزمان کارگران و دهقانان قابل ملاحظه بود. فساد و تاراج ثروت ملی توسط پدر و پدربزرگ ایشان و دیگر نزدیکان به سلطنت پهلوی غیر قابل کتمان است. ثروتی که محمدرضا پهلوی در حسابهای بانکی خارج از کشور نهفته بود، هنوز علنی نشده، و پسرش رضا پهلوی هرچند مدعی حمایت از دموکراسی و حقوق بشر است، هنوز که هنوز است حد و حدود ثروتی که پدرش به یغما برده را برای همین کارگران و دهقانان افشا نکرده است. دیگر اینکه، رضا پهلوی آنچه ساواک در دوران پهلوی دوم بر مبارزین آورد را محکوم نکرده است. آنچه می گویم نه از جایگاه یک فعال سیاسی و یا تحلیل مواضع، بلکه به عنوان واقعیات مستند است. زمانی می شود به آینده، که رضا پهلوی در آن نقشی مثبت داشته باشد، امید داشت که تاریخ گذشته را بدون هجو و تحریف بپذیرد و رویدادها را بطوری واقعی به نسل آینده منتقل کند.

با توجه به نکات بالا، فقط دو امکان باقی می ماند. یا هر آنچه رخ داده، ساخته و پرداخته درون نظام است که حکایت از یک درگیری سخت درون جناحی دارد، و یا اینکه ساخته و پرداخته کشورهای جهانخوار از کانال مجاهدین بوده است.به بخشهایی از چند بیانیه، منتسب به مسعود رجوی، نگاهی گذرا داشته باشم:

بیاینه 15 – 13 آبان 98 : دشمن واحد، جبهه واحد، و مبارزه واحد و مشترک، از ایران تا عراق و یمن و سوریه و لبنان، مسأله اینست.

بیانیه 16 – 26 آبان 98 : بفرمایید اینهم جوانانی که می‌خواستید! شورشگرانی که فقط دیروز بیش از تمام قیام دیماه ۹۶، صدها مرکز سرکوب و غارت حکومت را به آتش کشیدند و در هم کوبیدند. براستی که برایتان جهنمی ساختند. هل مِن مزید؟ تا روز خشم بزرگ خلق و خالق: یَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَتَقُولُ هَلْ مِن مَّزِیدٍتا روزی که به دوزخ بگوییم آیا پر شدی و گوید آیا بیش از این هم هست.

حرف ما با ولی‌فقیه ارتجاع در موضوع بنزین این است که باید زهر بخورد و عقب بنشیند تا راه پیشروی قیام هموار شود. باید پول را از سوریه و عراق و لبنان و از سپاه و لباس شخصیها و از نیروی قدس و اطلاعات آخوندها و سگهای زنجیری آن در داخل و خارج کشور کم کند و نه از سوخت و سفرهٔ مردم.

بیانیه 17 – 4 آذر 98 : کاسه صبر مردم لبریز شده. این «انقلاب گرسنگان» است و با کسی شوخی ندارد…دستگاههای امنیتی غربی کجا و از چه موقع در فکر سرنگونی رژیم و آزاد کردن محله‌های شیراز بوده‌اند؟! عربستان سعودی هم اگر می‌توانست به حملات موشکی و پهپادی رژیم به تأسیسات نفتی خودش و به سلسله حملات زنجیره‌یی به فرودگاهها و شهرهایش، پاسخی درخور می‌داد…. آمریکا در خط سرنگونی نیست که برای آن به ما پول بدهد….آمریکا در خط سرنگونی نیست که برای آن به ما پول بدهد… زمان تکثیر و گسترش و پهن کردن کانونها و محله‌ها و شهرهای شورشی است… ارتش گرسنگان، بیکاران، زنان، سرکوب شدگان و آزادی‌ستان، منتظر یک جرقه بود و هست و خواهد بود. این را از قبل هم گفته بودیم که در انتظاریم چرا که شرایط عینی برای سرنگونی و انقلاب دموکراتیک در ایران آماده و جوشان و خروشان است… این بار خلق در زنجیر خود برخاسته تا خویشتن کار خود را چاره کند. کس نخارد پشت ما جز ناخن انگشت ما… از فردای قیام دیماه ۹۶گفته بودیم که این قیام‌ تداوم دارد، گسترش و عمق پیدا می‌کند. با مقاومت سازمان‌یافته، پیوند و پشتوانه دارد… استراتژی ظفرنمون ارتش آزادی در کانونها و محله‌ها و شهرهای شورشی محک خورد. این استراتژی اکنون در سراسر میهن شعله افکنده است.

بار دیگر ثابت شد که این رژیم زبانی جز قهر و قدرت و قاطعیت نمی‌فهمد. باقی، فریب و فسانه است.

گفت آتش بی‌سبب نفروختم

دعوی بی‌معنی‌ات را سوختم

اکنون بگذارید رژیم و همدستان هر چه می‌خواهند مجاهدین و مقاومت ایران و جوانان شورشگر و اشرف‌نشان را به خشونت‌طلبی متهم کنند و روضهٔ «خشونت‌پرهیزی» بخوانند…

مدعیند که این مقاومت در داخل ایران پایگاهی ندارد. پاسخ ما این است: آزادی و امنیت اعضا و هواداران این مقاومت را تأمین کنید تا یک راهپیمایی در خیابانهای تهران برگزار کنند، آن وقت می‌بینید که چگونه سراپای رژیمتان را در می‌نوردند….

بنا به این بیانیه ها، مجاهدین مدعی هستند که پشتوانه این اعتراضات بوده اند. فراتر اینکه مدعی هستند که کانون های شورشی در حال رشد و گسترش هستند و باید در انتظار اقدامات و عملیات پیچیده تری بود.

برای لحظه ای به مبحثی دیگر بپردازیم. قطع شبکه های اجتماعی.

در آبان 98 بجز نیروی انسانی در صحنه، شبکه های اجتماعی هم برای جمهوری اسلامی دردسرآفرین شد. نقش شبکه های اجتماعی در شکلگیری آنچه روی داد، جمهوری اسلامی را بر آن داشته تا طرحی قدیمی که چندیست در پشت صحنه عملیاتی کرده بود را دو باره بر سر زبانها بیندازند. می گویند اینترنت ملی دوای تمام دردهای جمهوری اسلامی باشد.

بر این باورم که شلوغی بی حد در متروها و یا عملیاتی شدن ناقص اینترنت ملی می تواند آغازگر شورشی دوباره شود.

باشگاه خبرنگاران جوان (10 آبان 98) به مقوله اینترنت ملی در روسیه چنین اشاره می کند: ….. جدا شدن اینترنت روسیه از اینترنت جهانی، به دولت‌مردان روسی قدرت کنترل و نظارت بر کار‌های شهروندان روسیه را می‌دهد و همچنین اینترنت این کشور را از خطر حملات سایبری حفظ خواهد کرد. کاخ ریاست جمهوری روسیه اعلام کرده است که کاربران هنگام کار با اینترنت متوجه هیچ تغییری نخواهند شد و می‌توانند مانند گذشته از اینترنت خود استفاده کنند. این در حالی است که بسیاری از منتقدان نگران این موضوع هستند که کاخ ریاست جمهوری روسیه قصد داشته باشد فایروالی شبیه آنچه در چین وجود دارد، ایجاد کنند که به این ترتیب دسترسی کاربران به سایت‌ها محدود شده و همچنین فعالیت‌های آن‌ها نیز زیر نظر مسئولین این کشور انجام خواهد شد…

مهر در (11 آبان 98) به هزینه احداث و مدیریت اینترنت ملی در روسیه اشاره دارد: …. به گفته کارشناسان هزینه اجرای این قانون بالغ بر ۳۰ میلیارد روبل ( معادل ۴۲۴ میلیون یورو) می شود که از این میزان ۲۰.۸ میلیارد روبل(۲۹۴ میلیون یورو) صرف خرید تجهیزات جدید می شود…آنتون فیشرمن یکی از مدیران پروژه در شرکت امنیت سایبریGroup-IB معتقد است این قانون توجیه دارد. او در این باره می گوید: با توجه به شرایط ژئوپلتیکال و ریسک های احتمالی از جانب کشورهای دیگر این قانون برای محافظت از کشور طراحی شده است….دویچه وله (1/11/2019) طبیعتا به مشکلات اجتماعی-سیاسی احداث اینترنت ملی می پردازد: …. در بهار امسال هزاران تن از شهروندان روسیه، به ویژه جوان برای اعتراض به این لایحه قانونی به خیابان‌ها ریخته و دست به تظاهرات زده بودند. آنان بیم آن را دارند که دولت روسیه اینترنت را به دلایل سیاسی و به شیوه‌‌ای خودسرانه قطع کند….این گزارشات در باره روسیه بود، اما وقتی نوبت به احداث اینترنت ملی در ایران می رسد، انتقادات و اخبار منفی کمرنگ می شود. اما دلایل جمهوری اسلامی برای عملیاتی کردن اینتر نت ملی، در راستای کنترل جامعه را تسنیم تعریف می کند.

هرچند تسنیم (16 آذر 98) برای نرمال جلوه دادن تهدیدهای احتمالی احداث اینترنت ملی در نادیده گرفتن حقوق شهروندی، سعی بر این می کند از دو زاویه تسلا بخش اذهان عمومی شود.

نخست اینکه تمام کشورهای پیشرفته، از جمله آمریکا و انگلستان و… از اینترنت برای شنود و سرکشیدن به گفتگو های شهروندان، استفاده می کند (چون کشورهای مدعی دموکراسی شنود می کنند، پس شنود ما هم اشکالی ندارد). تسنیم اهداف امریکا را چنین عنوان بندی می کند:

ساخت یک مرکز عظیم در ایالت یوتا برای خواندن تمام ایمیل‌ها

پرونده سازی برای افرادی که با دولت کار می کنند

خوانش تمام پیام‌های شخصی در رسانه های اجتماعی

کنترل اطلاعات سرویس دهندگان اینترنت (آی.اس.پی ها)

و از خانم هیوز، کارشناس آی تی، در باره سیستمی که انگلستان آماده کرده چنین نقل قول می آورد … مرحله اول یک ثبت نام ساده در سامانه برای دریافت بروزرسانی‌ها است، بنابراین هنوز کاربر مشخص نبوده و از به عنوان “میهمان همیشگی” یاد می‌کنیم. در مرحله دوم که آن را “موازنه احتمال” نامیده‌ایم، سامانه عملیات تشخیص هویت را آغاز می‌کند. در مرحله سوم یعنی مرحله “فراتر از ظن معقول”، سیستم اقدام به بررسی سوابق و اطلاعات کاربر می‌کند. مرحله چهارم یا نهایی، مربوط به تایید صحت و سقم اطلاعات بدست آمده می‌شود …و برای رد گم کردن که عملیاتی شدن اینترنت برای کنترل مخالفان نیست، به عبدالمجید ریاضی – معاون فناوری اطلاعات وزارت ارتباطات، اشاره کرده و یادآور می شود که اینترنت ملی از سال 1384 در دستور کار بوده و  هماکنون دولت یازدهم که یکی از حامیان جدی شبکه ملی اطلاعات است، در حال طراحی شبکه ملی اطلاعات بوده و امید می‌رود تا پایان سال 94 این شبکه در تمامی کشور اجرایی شود. علی حکیمی در 1392 اعلام می کند که این شبکه مرحله آزمایشی خود را پشت سر گذاشته و پس از صادرشدن مجوز از شورای عالی فضای مجازی، آمادگی واگذاری اینترنت ملی به کاربران خانه‌گی به صورت پایلوت (آزمایشی) از طریق شرکت‌های ارائه‌دهنده خدمات اینترنت وجود دارد. همچنین “محمود واعظی” -وزیر ارتباطات وقت- اعلام کرد که شبکه ملی اطلاعات در سال 1394 راه اندازی خواهد شد.

اما این دلایل کسی را مجاب نمی کند. کانون نویسندگان ایران بر این باور است که حکومت با اجرای اینترنت ملی تلاش دارد تا رسانه حاکم تنها صدایی شود که حق سخن و حکم راندن بر مردم را دارد.

اینترنت ملی اولین گام برای آغاز سیستماتیک سانسور در مداری تازه است. اعتراضات اخیر اگر نتواند حقوق حقه مردم را به صاحبانش بازگرداند، دوران تازه ای از نظام تک حزبی، یکدست شدن مجلس، و تشدید سانسور در پیش روی مردم گشوده شده است.

جمهوری اسلامی می خواهد با عملیاتی کردن اینترنت ملی، نامه هایی همچون دو نامه نرگس محمدی از دیدها پنهان بماند. جهت اطلاع دو نامه در زیر می آید:نامه اول (سایت خبرگر، 3 دسامبر 2018):

نرگس محمدی زندانی سیاسی محبوس در اوین خبر داد: “جمهوری ‌اسلامی زنی ۸۰ ساله را الان دوماه است کرده توی سلول انفرادی بند ۲۴۰! اتهام: اعتراض به گرانی و توهین به نظام مقدس!

اعتراض علیه گرانی، حق بود یا جرم؟

گزارش نرگس محمدی از بند زنان زندان اوین

چند ماه پیش.آیفون زنگ می خورد. ورودی جدید داریم. برای آوردن زندانی به دفتر بند فرا خوانده می‌شوم. وقتی وارد دفتر شدم پیرزنی عصا در دست دیدم. لرزش دستانش مشهود بود. لبخندی معنادار برلب داشت. پرسیدم مادر جانم چند ساله اید؟ گفتند بالای ۸۰سال. گویی به زمین کوبیده شدم.گفت مادر جان ۲ماه است در انفرادی بودم آنجا لرزش دستانم زیاد شده. شرایط سختی بود. بغض در گلو دستانش را به آرامی می فشارم. دستش را در دستم نگه می دارم و با دستی دیگر به عصا، راه می افتیم. یک طبقه باید بالا برویم چند بار می ایستد و نفس می گیرد. بلافاصله تختش را با گلرخ و فاطمه مرتب می کنیم. شرمسارانه می گویم ببخشید بضاعت ما همین است، قدری استراحت کنید.نگاهی به بالش می اندازد و با همان لحن پیر و مؤدبانه می گوید این که پادشاهی است دوماه با این استخوان های بدنم، روی پتوی سربازی و سر بر پتوی سفت خوابیدم. تو چرا می گویی شرمنده ام؟ مادر پیر یکی از معترضان به گرانی در جامعه بوده است.

چند وقت دیگر صدای آیفون در می آید. چند دختر جوان بین ۱۹تا ۲۷سال وارد بند می‌شوند. آنها هم بازداشت شدگان اعتراضات اخیر بوده اند. یکیشان می گوید من خودم چون کار می کردم نسبت به گرانی اعتراض داشتم و تا حالا نه کاری کرده بودم نه در تجمعی شرکت کرده بودم ولی وقتی گفتند علیه گرانی جمع می شویم من هم آمدم.

قرار بوده تجمع در ۱۱مرداد و مقابل پارک شهر باشد اما بچه ها می گفتند اصلاً تجمعی شکل نگرفت یعنی نگذاشتند که شکل بگیرد. همه را بازداشت کردند. یکیشان می گفت من اصلاً قصد مشارکت در تجمع را نداشتم آنجا محلی است که من صنایع دستی ام را می فروشم. چند وقت است که در آن محل این کار را می کنم اما هر چه در دادگاه گفتم قاضی گوش به حرفم نداد.

دخترهای جوان در دادگاه به ریاست آقای مقیسه به شش ماه تا یک سال حبس محکوم شده اند. ۲ماه هم در قرچک در میان متهمان عادی نگهداری شدند. یاد مادر پیر افتادم که برای اعتراض به گرانی آمده بود و سر از سلول انفرادی درآورده بود. دخترها هم علیه گرانی آمده بودند و سر از قرچک درآورده بودند.

باورم نمی شود سیستم امنیتی- قضایی با جوانانی که فقط برای اعتراض به گرانی به خیابان ها آمدند چنین رفتار خشونت آمیزی در پیش بگیرد. جوانانی که پر از شور و عشق و امیدند و متأسفانه به دلیل بی لیاقتی و فساد سیستماتیک حکومتی و شیوه های استبدادی برای اعتراض به وضعیت موجود از مسالمت آمیزترین و مدنی ترین راه یعنی اجتماعات علنی بهره گرفته اند و اکنون به جای دانشگاه هایشان کنج زندان نشسته اند.آیا تجمع علیه گرانی حق مردم بود یا عملی مجرمانه؟ مسئولانی که در بیانات تلویزیونی تجمعات را از حقوق بنیادین ملت بر شمردند و قول رسیدگی دادند آیا منظورشان از رسیدگی همین بود؟/نامه دوم (بی بی سی، 2 دسامبر 2019)

نرگس محمدی، فعال حقوق بشر زندانی در ایران نامه‌ای از زندان اوین مشاهدات خود از وضعیت دو نفر از بازداشت شدگان اعتراضات اخیر درایران را شرح داده است.

دراین نامه آمده: “حکومت مسئول کشتار بی رحمانه مردم و خشونت هاست، همه موظفیم در مقابل کشتار مردم توسط حکومت بایستیم.”

او از مشاهدات خود نوشته: “جوانی تیر خورده و رنگ پریده روی صندلی بهداری اوین افتاده است. ظاهرش نشان می دهد که خونریزی، عفونت و تورم غیر قابل تصور پا، او را از پای دراورده تا زندانبانان بند ۲۰۹ امنیت اوین او را از سلول انفرادی به بهداری اورده‌اند. او جوانی کم سن و سال است از اسلامشهر. جوانی از همان طبقه که قرار بود جمهوری اسلامی خادم شان باشد.”

خانم محمدی ادامه داده که وقتی به او گفته است که اصرار کند تا پایش معالجه شود “وگرنه با این وضع قطع میشود” او جواب داده: “من که قرار است اعدام شوم چه فرقی دارد با پا یا بی پا. از روزی که بازداشت شده ام حتی بتادین هم روی زخمم نریخته‌اند.”

خانم محمدی همچنین از دختر ۲۰ساله ای نوشته که از زندان وزرا به بند زنان منتقل شد‌.او در نامه خود که تاریخ ۱۰آذرماه را دارد، درباره وضعیت این دختر نوشت: “چشمانش شدت اضطرابش را نشان می داد. سر راه از ماشین پیاده شده و به طرف عده ای که برای گرانی بنزین تجمع کرده بودند، رفته و بازداشت شده بود. حین بازجویی یا بهتر بگویم اعتراف گیری، مرد بازجو از موهایش گرفته و کشیده بود و فحش‌های رکیکی داده بود که رویش نمی شد تکرارکند. بازجو کمر بند دور کمرش را باز کرده و به میز و صندلی کوبیده بود تا دختر جوان ترسیده و هر چه می‌خواهد را به دوربین بگوید، نه یک بار بلکه چند بار.”به نوشته خانم محمدی این دختر به زندان قرچک و میان متهمان قتل و مواد مخدر و … منتقل شده است.

….»اینها واقعیاتی است که در درون نظام و چهاردیواری ایران رخ داده و می دهد. ولی برای گمراه کردن مردم، انگشت اتهام از این سوی نظام اسلامی به آنسوی نظام اسلامی نشانه می رود تا هدف اصلی مشخص نشود.از سوی دیگر، اگر آنچه در آبان 98 رخ داد نتیجه برآمده از اختلافات درون نظام نیست، می خواهم به موضوعی که ظاهرا ذهنی است پرداخته و بپرسم به راستی چرا نرخ بنزین در این روزهای بخصوص عملیاتی شد؟

آیا جمهوری اسلامی و شورای امنیت نمی دانست که این افزایش می تواند بستری برای مخالفان نظام ایجاد کرده و به اغتشاشاتی غیر قابل کنترل دامن بزند؟ چرا سیاست گام به گام برای افزایش نرخ بنزین را پیاده نکرد؟ و بالاخره آیا 5 مهر 60 در حال تکرار است؟

بنا به اخبار و گزارشاتی که از سوی نهادها و رسانه های وابسته به جمهوری اسلامی ارائه می شود، نیروی رهبری کننده شورش های آبان 98، مجاهدین هستند. فرمانده سپاه ‌فارس ادعا می کند که لید‌رهای اغتشاشات شیراز دستگیر شده اند و سرکردگان اشرار، ‌وابسته به مجاهدین خلق هستند (28 آبان 98). می خواهم با توسل به رویدادهای 4 دهه پیش، امروز را در یک آنالیز ذهنی مرور کنم.

نخست: می دانیم که در 5 مهر 60، شعار مرگ بر خمینی توسط میلیشا و دیگر یاران مجاهد، همه گیر شد، با توجه به شعارهای اعتراضات آبان 98، آیا می توان نتیجه گرفت که اینبار کانونهای شورشی شعار مرگ بر خامنه ای و سقوط نظام ولایی را همه گیر کرده و تابوی آن حتی در میان ذوب شدگان در ولایت هم بیرنگ شده است؟ آیا می توان آبان 98 را مانوری برای کانونهای شورشی ارزیابی کرد تا خود را گسترش عملیاتی داده، و در رودررویی بی مهابا با عناصر سرکوبگر نظام ولایی آزموده بشوند؟اگر چنین است، آیا عاقبت این شورش همان خواهد شد که عاقبت 30 خرداد – زندانها پر از جوانها رقصان بر چوبه دار؟ آیا آنچه دیده می شود، بخشی و یا تمامی نیروهای کانون های شورشی هستند که پس از درگیری با سرکوبگران، تار و مار و دستگیر می شوند – نتیجتا جمهوری اسلامی، پس از آبان 98، در درازمدت بیشتر تثبیت می شود؟ آیا چندی که گذشت و هیجان این روزها و اطلاعیه نویسی ها خوابید، باز هم عده ای خرده می گیرند که رهبران مجاهدین، هواداران و اعضای خود را به دهان اژدها بردند و خود فرار کردند، هرچند که می دانند توانمندی یک کانون شورشی را نمی توان آزمود مگر در میدان و عملیات؟دوم: اگر این گفته فرمانده سپاه فارس را واقعی فرض بگیریم، یعنی اینکه بپذیریم که سرکوبگران توانسته اند لیدرهای عملیات آبان 98 را شناسایی و دستگیر کنند، آیا نباید فرض کنیم که آنچه اتفاق افتاده، یک مانور پیچیده، پیشدستانه و خود طراحی شده از سوی جمهوری اسلامی بوده، تا کانونها را از مخفیگاه بیرون آورده، و به تله بیندازند (سناریوی تله)؟

می خواهم برای لحظه ای فرض بگیریم که گفته رجب طیب اردوغان که چند روز قبل از شروع شورش رسانه ای شد(17 آبان 98 – رادیو فردا)، درست است « قصد سرایت این اعتراضات [عراق] به ایران را دارند»، و بازهم فرض بگیریم که جمهوری اسلامی هم از وقوع محتمل عملیات و شورش (مثلا در 16 آذر و یا انتخابات در اسفند 98) با خبر شده است. در عین حال با خبر شده که نیروهای شورشی هنوز آمادگی عملیاتی-میدانی را نداشته و نمی توانند در این مقطع از زمان (آبان 98) حداکثر ضربه را وارد کنند. روحانی (13 آذر 98) می گوید این افراد “بیش از دو سال برای این کار برنامه‌ریزی کرده بودند، سال گذشته در مقطعی می‌خواستند کاری انجام دهند که زمان مناسب نبود امسال می خواستند در مقطع دیگر که با زمان مناسب ندیدند بیشتر در فکر آخر دی و بهمن و نزدیک انتخابات در این ایام برنامه ریزی کرده بودند وقتی این مسئله اعلام شد آنها با دستور اربابانشان از خارج که الان زمانش فرا رسیده و آن را اجرا کنید آمدن بیرون بنابراین باید با آنها برخورد شود”. …با توجه به این دو پیش فرض (تکرار می کنم – پیش فرض)، و اینکه جمهوری اسلامی می دانست مجاهدین دو سال است که برنامه ریزی  کرده اند، بدون هیچ پیش زمینه ای، به ناگاه قیمت بنزین را سه برابر می کند، و نیروهای خودی را وارد میدان کرده تا آغازگر آشوب شوند. نتیجتا، کانون های شورشی چون در برابر عملی انجام شده قرار می گیرند با توجه به «آتش به اختیار بودن» کانونهای شورشی ناخواسته وارد تور (سناریوی تله) افتاده و شناسایی می شوند. سناریوی تله با این پیش فرض عملیاتی می شود که کانون های شورشی پیش از آمادگی و زودهنگام وارد میدان بشوند و نقاط ضعفشان، برای رژیم، زودتر عیان شود.گذشته را به یاد آوریم.  در چند شورش و یا عملیات گذشته نیروهای خلقی در مقابل عملی انجام شده قرار داده شده بودند. بطور مثال، عملیات فروغ جاویدان. بنا به برخی گزارشات، ارتش آزادیبخش ملی ایران هنوز آمادگی لازم برای عملیات را نداشت، ولی بخاطر مسائل سیاسی مجبور به ورود به عملیاتی زودهنگام شد که در نتیجه به شکست نظامی انجامید.

آیا جمهوری اسلامی در حال پیاده کردن همان پروژه و مجبور کردن کانون های شورشی به ورود زودهنگام به صحنه است، تا بتواند عناصر رهبری کننده را شناسایی و دستگیر کند؟ برای جمهوری اسلامی بهتر بود که چنین شورشی الان (آبان 98) اتفاق بیفتد تا (مثلا) هنگام انتخابات.اینهمه سوال  و سناریوهای فرضی را فعل و انفعالات آینده پاسخ خواهد داد.از سوی دیگر، اگر این سری عملیات ادامه و گسترش یابد و در دیماه ( و نه دو سال دیگر) شاهد عملیاتی به شدت و حدت آبان 98 باشیم، جمهوری اسلامی در برابر یک واقعیت تلخ قرار می گیرد و حتما ریزش در نظام اسلامی تصاعد می یابد، ولی اگر جمهوری اسلامی بتواند (بقول خودش) سرکردگان و لیدرها را شناسایی و دستگیر کند، و کانون های شورشی را عقیم کند، باید به این نتیجه رسید که برنامه ریزی دوسال اخیر با یک ترفند پیشدستانه جمهوری اسلامی (بنام افزایش قیمت بنزین) شکست خورده است.

سوال آخر من اینست که اگر کانونهای شورشی گسترده شوند و توانمندی شورش داشته باشند، آیا توانمندی کنترل دستاورد شورش را هم دارند؟

ساده اینکه، آیا کانونهای شورشی موتور کوچک هستند که موتور بزرگ (جامعه) را به حرکت می آورند و یا اینکه قرار است خود در نقش هر دو موتور نقش آفرینی کنند؟

اگر اولی، مبارک است و اگر دومی، سرانجامش همسان 30 خرداد می شود.شاد باشید

ترس مردم و ادامه سرکوب

وحید حسن زاده ابراهیمی

هموطنان گرامی در این مدتی که از عمر حکومت بظاهر الهی و مردمی میگذرد بارها و بارها به چشم دیده و یا شنیده ایم که چگونه این حکومت حقوق انسانی شهروندان کشورمان را نقض کرده ، از بی توجهی های عامدانه در وضع اقتصاد کشور گرفته تا مسائل فرهنگی و سیاسی همه این موارد حتی برای کودکان هم ملموس شده ولی از همه این موارد که بگذریم وقاهت و بی شرمی حکومت به دروغ مردمی را در این ماه گذشته همه دنیا نظارگر بودند ، همه دیگر با پوست و استخوانمان ضد انسانی بودن این حکومت را لمس کردیم حکومتی که مدعیست ، حکومت مردم سالار است وهمان مردم را به گوساله و بزغاله و آشغال نسبت داد ، همان مردمی که به این حکومت اجازه حکمرانی را داده بود .حال دیگر جای تامل دارد که وقتی ما توسط افرادی که خود را نماینده ما میدانند گوساله خطاب میشویم آیا همچنان سکوت کنیم و مانند یک گوساله فرمانبردار باشیم یا انسان بودن و آزاده بودنمان را نشان دهیم .

ما انسانی هستیم که خداوند ما را اشرف مخلوقات لقب داده است پس باید ارزش خود را حفظ کنیم .اگر کسانیکه ادعای دیانت دارند به گفته های خود باور دارند باید بدانند که اشرف مخلوقات کسیست که قدرت فکر و اندیشه دارد،اراده دارد تا سرنوشت خود را خود تعیین کند،اشرف مخلوقات آزاد آفریده شده و در تمامی حقوق با هم برابر است،هیچکس را بر کس دیگری برتری نیست،هیچ کس اجازه ندارد که حرمت انسانی را بشکند پس چگونه این موجودات به ظاهر انسان که مدعی دیانت هستند بخود اجازه میدهند که با اشرف مخلوقات آفریدگار چنین رفتار کنند .هموطنان کلمه آیت الله به معنی نشانه خداست آیا در این موجوداتی که خود را به این لقب معرفی میکنند نشانی از انسانیت میبینید که خود را نشانه خدا میدانند ؟ من که آدمیت را در این موجودات نمیبینم و بعد حیوانی در آنها بیشتر موج میزند . اجازه دهید تا به چند مورد اشاره کنم و بعد قضاوت را به شما واگذار میکنم : در همین چند هفته گذشته برخورد همین آیت الله ها را با مردمی که در یک بلای طبیعی (زلزله کرمانشاه ) گرفتار شدند را دیدید آیا این نشانه های خدا به خود این زحمت را دادند تا شبی را در کنار این مردمی که تمام هستی خود را از دست داده  بودند سپری کنند تا بفهمند که چه بر احوال این مردم میگذرد ؟

خیر ، حتی شخص اول مملکت که مدعیست ولی و سرپرست مسلمین جهان است حاضر به این کار نشد .چرا ؟

چون اصلا برای این موجودات انسان نما سرنوشت مردم هیچ اهمیتی ندارد و تنها به بقای حیوانی خود فکر میکنند . بعد از آن واقعه دردناک با تمام مصیبت های ادامه دار خود که هنوز هموطنانمان با آن دست و پنجه نرم میکنند برخورد میکنیم به نحوه رفتار همین نشانه های خدا با مردمی که به حقوق انسانی ازبین رفته خود انتقاد و اعتراض داشتند . شما و دنیا به خوبی دیدید که چطور مردم کشور به گلوله بسته شدند و چگونه بی نام و نشان مفقود شدند یا به تعبیری زندانی شدند آیا سزای فردی که به حق پایمال شده خود اعتراض دارد مرگ است ؟

آیا باید لگدمال شود؟ پس با چه زبانی باید اعتراض کرد تا این موجودات که مدعی نشانه خدا هستند بفهمند که اشتباه میکنند ؟ این آیت الله ها خود فرعون را دشمن انسانیت و دشمن خدا میخوانند آیا اگر آینه را جلوی خود بگیرند تفاوتی بین خود و فرعون میتوانند ببینند. کلمه محارب در لغت به معنی جنگجوست و در علم فقه هم به معنی اینست که : هرکس که برای ایجاد رعب وهراس وسلب آزادی وامنیت مردم دست به اسلحه ببرد محارب ومفسد فی الارض می باشد  و حتی تبصره ایی هم قائل شده اند که :

کسی که برروی مردم سلاح بکشد ولی دراثرناتوانی موجب هراس هیچ فردی نشود محارب نیست. ودر تبصره دیگر آمده که : اگر کسی سلاح خود را باانگیزه عداوت شخصی به سوی یک یاچند نفر مخصوص بکشد وعمل اوجنبه عمومی نداشته باشد محارب محسوب نمی شود. این موارد در کتاب بررسی فقهی و حقوقی محاربه وافساد فی الارض به نوشته :  آیه الله سید محمد حسن مرعشی نوشته شده است . و اما محاربه و افساد فی الأرض موضوع مواد ۲۷۹ تا ۲۸۸ قانون مجازات اسلامی هم طبق فقه شیعه برای جرایم سنگینی چون جنگ مسلحانه و در حد وسیع پیش بینی شده است ، حال چه کسی محارب و مفسد فی الارض است ؟ مردمی بی سلاح م پی جوی حقوق خود یا حکومت تا دندان مسلح که بدون اینکه هیچ بویی از آدمیت برده باشد به مردم تیراندازی میکند ؟ کدامیک؟؟؟؟؟؟؟

قوه قضاییه که مدعی عدالت است برای بازداشت شدگان تظاهرات سراسری که فقط حقوق از دست داده خود را مطالبه کردند اتهاماتی مانند «محاربه» و «افساد فی‌الأرض» تفهیم کرده است که حکم اعدام را برای آنان به دنبال خواهد داشت و البته برای آزادی تعدادی هم ،چنان وثیقه های سنگینی مشخص کرده که جای نفس کشیدن را برایشان نگذاشته است .

از طرفی ماموران امنیتی در سراسر کشور با تهدید خانواده‌های بازداشت شدگان، فضای سنگین امنیتی ایجاد کرده‌اند به نحوی که خانواده‌ها از اطلاع‌رسانی واهمه دارند ، خانواده‌ها و بازداشت شدگانی که آزاد شدند آینقدر تهدید شدند که هیچ حرفی نمی زنند و اکثرشان می‌گویند پرونده سنگین برایمان درست کردند و اگر دست از پا خطا کنیم می‌توانند حکم حبس سنگین یا اعدام برایمان ببرند.

تفهیم اتهامات سنگینی که می‌تواند مجازاتی مانند اعدام به همراه داشته باشد، یکی از شگردهای قوه قضائیه و نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی برای تهدید مردم و بالا بردن هزینه اعتراض برنقض حقوق شده است. در جریان اعتراضات خیابانی سال ۱۳۸۸ تعدادی از معترضان به صرف انتشار تصاویری از آنان در حال پرتاب کردن سنگ، با اتهاماتی مشابه به اعدام محکوم شدند، اگرچه احکام اغلب این متهمان پس از سرکوب شدن اعتراضات به حکم زندان تغییر کرد.از ابتدای شروع اعتراضات سیاسی و اقتصادی در هفتم دی ماه، هزاران تن بازداشت شده‌اند، اخبار مرگ در بازداشتگاه‌ها که وقیهانه  به تایید مقامات قضایی هم رسیده است، نگرانی‌های زیادی را درباره وضعیت و سرنوشت معترضان بازداشت شده ایجاد کرده است، در این اعتراضات دست کم ۲۵ معترض نیز در خیابان‌ها کشته شده‌اند، با این که هر روز نام‌های تازه‌ای از این قربانیان به ویژه در شهرستان‌های دوردست مطرح می‌شود اما مقامات قضایی همچنان سیاست سکوت، انکار و دادن اطلاعات غلط و گاه دروغ‌های آشکار را دنبال می‌کنند.

با این وجود آیا در این موجودات که خود را نشانه خدا ( آیت الله ) میداند نشانی از آدمیت مشاهده میکنید ؟

من این قضاوت را به شما واگذار میکنم .حال تکلیف ما با این آیت الله ها و حکومت جمهوری اسلامی چیست ؟

اول باید این نکته را یاد آور بشوم که جان آدمی بزرگترین و مهمترین نعمتی است که باید در حفظ آن همت گماشته و تلاش کرد ولی یک نکته دیگر هم وجود دارد و آن آزادگی انسان است که به هیچ وجه نباید آن را از دست داد . باید بدانیم که هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد و باید هوشیار باشیم که دوباره تاریخ تکرار نشود و با وعده های زیبای شخصی مثل خمینی مجددا مورد سوء استفاده قرار نگیریم .اعتراض و انتقاد و دست یابی به حقوق از دست رفته  راه و روش خود را دارد نباید با ایجاد هرج و مرج آب در آسیاب سوء استفاده گران بریزیم اول باید بیاندیشیم که چگونه بتدریج حقوق ذاتی مان از ما گرفته شد به حدی که فراموشمان شد که حقوقی داریم و تبدیل شدیم به رباط های بله قربان گو ، وقتی این موضوع را متوجه بشویم میتوانیم با یک راهکار مناسب و بدون هزینه های سنگین به حقوق از دست رفته خود دست یابیم بله هموطنان شرط موفقیت در هر کاری اول آگاه شدن از وضعیت بوجود آمده است و در ادامه راهکار برای اصلاح آن در غیر اینصورت با ناآگاهی فقط باعث تکرار تاریخ خواهیم شد .

به امید موفقیت های روزافزون .

چاره‌ای کو بهتر از دیوانگی: در اهمیت صدای مادران

شیوا نظرآهاری

«در آغاز مادران ناپدیدشدگان از گم‌شدن فرزندان خود احساس کرختی می‌کردند. برخی چنان شکسته شده بودند که نمی‌توانستند چیزی بخورند، بخوابند یا از بستر بلند شوند. اما هنگامی که دریافتند هیچ‌کس دیگری راز گم شدن فرزندان آنان را نخواهد گشود، مهاجرت غم‌بار خود را از جهان خانه و خانواده به جهان سرد و بی‌قانون سیاست آغاز کردند. آن‌ها متوجه شدند که باید سکوت خود را بشکنند و با یک‌دیگر صحبت کنند، داستان‌های ناگفتنی خود را برای یکدیگر تعریف کنند. به زودی آن‌ها گردهمایی‌های خانگی خود را شروع کردند، و به این ترتیب بدون آن که خود متوجه شده باشند، سوگشان آن‌ها را به شکل یک جامعه، یک نیرو متحد کرده بود.»1

این بخشی از روایت مادران میدان مایو است، مادرانی که در سال ۱۹۷۷ در پی فرزندان ناپدید شده‌شان آرام آرام شروع به راه‌پیمایی در میدان مایو کردند، آن‌ها در پایان سال ۱۹۷۷ از ۱۴ زن خانه‌دار که تا پیش از آن هرگز سیاسی نبودند به ۱۵۰ زن معترض تبدیل شدند که توانسته بودند به‌رغم سرکوب و دستگیری و «دیوانه» خوانده شدن از سوی حکومت، توجه سازمان‏های بین‌المللی و حقوق بشری را جلب کنند. حکومت با ربودن ۱۴ تن از مادران و همراهانشان که هرهفته دور میدان مایو جمع می‌شدند، بافتنی می‌بافتند یا دو به دو کنار هم راه می‌رفتند، تلاش کرد تا صدای آن‌ها را خاموش کند اما آن‌ها بار دیگر به این میدان بازگشتند و جام جهانی ۱۹۷۸ را به عرصه‌ای برای ادامه‌ی مبارزه‌‌ی خود تبدیل کردند. مادرانی با روسری‌های سفید و تصاویری از عزیزان‌شان بر سینه که تا امروز داغدار فرزندانی هستند که یک روز از خانه بیرون رفتند و دیگر هرگز بازنگشتند.

در شیلی هم مانند آرژانتین، مادران با تجمع در پایتخت و همراه داشتن عکس عزیزانشان که در دوران دیکتاتوری پینوشه ناپدید شده بودند، حکومت را با چالشی جدی مواجه کردند. آنان هر بار با خلاقیت و هنرمندی، به اعتراض خود شکل می‌دادند و مانع از این می‌شدند که مردم، آن جنایت هولناک را فراموش کنند. آن‌ها با اجرای پرفورمنسی، رقص ملی شیلی را که معمولاً به شکل دو نفره انجام می‌شود به اجرای تک‌نفره‌ی حزن‌انگیزی تبدیل کردند که اندوه بزرگ آنان و اعتراضشان به از دست دادن اعضای خانواده‌ را نشان می‌داد. بعضی از آن‌ها با هنر گل‌دوزی، صحنه‎های خشونت، شکنجه و اعتراضات در دوران حکومت دیکتاتوری را بر روی تکه‎های پارچه می‌دوختند و این هنرهای سنتی زنانه را به ابزاری برای افشای خشونت و سرکوبگری در کشورشان تبدیل کردند.

از مادران میدان مایو در آرژانتین، مادران ناپدیدشدگان در شیلی، مادران میدان تیان آنمن در چین تا مادران شنبه در ترکیه و مادران خاوران در ایران، انگار صدای مادران تنها صدایی بوده است که بالاتر از هر خشونت و زندان و مجازاتی، تا لحظه‌ی مرگ آنان افشاگر جنایت باقی مانده است.

***چهارده مادرِ شجاعی که در عصر روز ۳۰ آوریل ۱۹۷۷، به‌رغم مخالفت خانواده، از خانه بیرون آمدند و چشم در چشم حکومتی دوختند که فرزندانشان را ربوده و سربه نیست کرده بود، پس از چهار دهه موفق شده‌اند تا شاهد محاکمه‌ی دست‌کم هزار شکنجه‌گر حکومت دیکتاتوری باشند.

بنابر آمار سازمان عفو بین‌الملل، در نتیجه‌ی اعتراضات به افزایش قیمت بنزین در ایران، حداقل ۲۰۸ نفر کشته شده‌اند.

دویست‌و‌هشت نامی که همه می‌دانیم شمارشان از این‌ها خیلی بیشتر است، با این حال به سیاق همیشه هرگز نخواهیم فهمید که در آبان‌ ۹۸ دقیقاً چند نفر از ما کم شدند. ما هیچ‌وقت نخواهیم فهمید، همان‌طور که در چهار دهه‌ی گذشته نفهمیدیم که شمار مردگان این سال‌ها چه‌قدر بوده است. در این میان حتی اگر اعداد هرگز واقعی نباشند، حتی اگر گورهای کشته‌شدگان مخفی بماند و فشار و تهدید بر خانواده‌ها سبب شود تا آن‌ها از اعلام نام جان‌باختگان عزیزشان خودداری کنند، یک چیز اما میان تمام معترضان کشته‌شده‌ی این چهل ‌سال مشترک است؛ رنج مشترک مادرانی که سال به سال عکس فرزندانشان را روی سینه حمل کرده‌اند و هرگز از تلاش برای روشن شدن حقیقت این که چه کسی مسئول کشتن فرزندان آن‌ها است، دست برنداشته‌اند. مادرانی که بیش از ۳۰ ‌سال است به دنبال حقیقت و عدالت، فریاد زده و صدای مردگانشان را بلند کرده‌اند و این صدا را نسل به نسل به دیگر مادران سپرده‌اند و افسوس که هنوز این فریاد به دادخواهی زیباترین فرزندان آفتاب و باد نینجامیده است.

در سال‏های گذشته مادر معینی، مادر تاجبخش، مادر لطفی، مادر بهکیش، مادر ریاحی و بسیاری دیگر از مادران خاوران یک به یک در آرزوی شناسایی و اجرای عدالت در مورد عاملان قتل فرزندانشان، برای همیشه آرام گرفتند. درست مثل مادران میدان تیان آنمن که ربع قرن است که خواهان روشن شدن حقایق پیرامون کشته شدن فرزندانشان هستند و حالا به علت افزایش سن‎ دیگر فرصت چندانی برای ادامه‌ی دادخواهی ندارند. اما آن‌چه در دوران دیکتاتورها تداوم می‌یابد، خشونت و سرکوب و کشتار است و شمار مادرانی که روز به روز بر تعدادشان اضافه می‌شود.

در ایران مادر مصطفی کریم‌بیگی از جان‌باختگان عاشورای ۸۸، به دیدار مادر پویا بختیاری جوان جان‌باخته در اعتراضات آبان‌ماه رفته است. درد مشترکی که این مادران را مانند مادران ناپدیدشدگان در شیلی، مادران میدان مایو در آرژانتین و مادران دیگری در روسیه و چین و الجزایر و ترکیه در کنار هم قرار می‌دهد، از آنان صدایی می‌سازد که حتی سرکوب‌گرترین حکومت‌ها نیز نمی‌توانند آن را به راحتی خاموش کنند.

اکنون بیش از ۳۰ سال از زمانی که مادران داغ‌دیده‌ی خاوران، یک به یک همدیگر را در مقابل زندان یا در زمین سرد خاوران پیدا کردند، می‌گذرد. از روزهایی که با دست، خاک خاوران را شکافتند تا شاید تکه پیراهنی بیابند به نشان فرزندانشان. بیست سال از تیرماه ۷۸ گذشته است و مادر سعید زینالی هنوز با عکسی بر سینه‌اش به دنبال پسرش می‌گردد. ده سال از ۸۸ گذشته است و مادر سهراب، مادر مصطفی، و مادر ستار هرگز لحظه‌ای از دادخواهی دست برنداشته‌اند و حالا یک هفته از اعتراضات آبان‌ماه گذشته است و صدها مادر دیگر به بی‎شمار مادرانی پیوسته‌اند که تنها یک پرسش دارند؛ فرزندانشان به چه گناهی کشته شدند و آمران این کشتار چه کسانی بودند. حالا صدای رو به افول مادران خاوران به هزاران صدا تبدیل شده است.

***چهارده مادرِ شجاعی که در عصر روز ۳۰ آوریل ۱۹۷۷، به‌رغم مخالفت خانواده، از خانه بیرون آمدند و چشم در چشم حکومتی دوختند که فرزندانشان را ربوده و سربه نیست کرده بود، پس از چهار دهه موفق شده‎اند تا شاهد محاکمه‌ی دست‌کم هزار شکنجه‎گر حکومت دیکتاتوری باشند. مادرانی که هرچند روی ویلچر نشسته‌اند و دردهه‌های هشتم و نهم عمرشان توانسته‎اند شاهد اجرای عدالت باشند اما هنوز روزهایی را به یاد می‌آورند که حتی نمی‌توانستند در مورد فرزندانشان با همسایگانشان حرف بزنند.تاتی آلمیدا یکی از مادران میدان مایو می‌گوید «می‌دانیم که شاید آن‌قدر زنده نمانیم که محکومیت تک‌تک جنایتکاران را به چشم ببینیم، امروز هم شاید محتاج ویلچر و عصا باشیم، اما مادران «دیوانه» راهشان را ادامه می‌دهند».2

آلمیدا در جای دیگری می‌گوید «البته که دیوانه بودیم، دیوانه از عجز و غمی که بر ما آوار شده بود. آن‌ها گران‌بهاترین موهبت یک زن را از او می‌گرفتند؛ فرزندش را»2.

شاید در ایران هم روزی از همین روزها، مادرانی دیوانه از غمِ نبود فرزند، مادرانی داغدار که حالا تعدادشان در سراسر ایران بالغ بر صدها یا شاید هزاران نفر است، تنها کسانی باشند که بتوانند از پس این همه سیاهی و سکوت و سرکوب سربرآورند، چشم در چشم شکنجه ‌گران بدوزند، دور میدان راه بروند، بافتنی ببافند، حرف بزنند و داستانشان را سینه به سینه برای دیگران تعریف کنند. صدها یا شاید هزاران مادر با تصاویری از فرزندانشان که هرکدام هزار قصه‌ی ناگفته دارند.

فعالانِ در خطر بازداشت: اگر خانواده‌ سکوت کند

مریم حسین‌خواه

فارغ از این‌که، یک فعال سیاسی و عقیدتی چه رابطه‌ای با خانواده‌اش دارد، وقتی که پای بازداشت و زندان به میان می‌آید و زندانی دستش از دنیای آزاد کوتاه است، بخش مهمی از سرنوشتش، حداقل در مدت بازداشت به عملکرد خانواده‌اش گره می‌خورد.

به غیر از وکیل ــ و البته آن هم فقط در مواردی خاص ــ خانواده‌ی درجه یک تنها کسانی هستند که اجازه‌ی ملاقات دارند، تنها کسانی هستند که دادگاه و مسئولان قضایی به آن‌ها پاسخ‌گو هستند و در اغلب موارد چگونگی اطلاع‌رسانی درباره‌ی بازداشتی‌ها منوط به اجازه و خواست خانواده است. و البته بیشترین فشار عاطفی، امنیتی و مالی را نیز خانواده‌ها متحمل می‌شوند.

برای همین است که یکی از نخستین توصیه‌ها به فعالان سیاسی و مدنی که احتمال بازداشت خود را می‌دهند، آماده کردن خانواده برای روبرو شدن با این مسئله و پیامدهای آن است. توصیه‌ای که بیشتر متمرکز بر در تماس گذاشتن خانواده با دوستانِ نزدیک، رسانه‌ها و نهادهای حقوق‌بشری برای انتشار خبر بازداشت، و ضرورت هماهنگی با خانواده درباره‌ی اهمیت اطلاع‌رسانی سریع و مداوم است. با وجود این توصیه‌ها، که در بسیاری از رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی اینترنتی نیز بارها و بارها تکرار می‌شوند، آن‌چه پس از بازداشت بسیاری از زندانیان سیاسی اتفاق می‌افتد، شکل دیگری دارد.

همان‌قدر که فعالان حقوق‌ بشر تأکید و تکرار می‌کنند که سکوت خبری در مورد فرد بازداشت شده، دست بازجویان و مأمور امنیتی را در فشار آوردن به او باز می‌گذارد و هزینه‌ی صدور احکام قضایی سنگین را پایین می‌آورد، مأموران امنیتی و مقامات قضایی که با خانواده‌های زندانیان در تماس هستند هم تأکید و تکرار می‌کنند که «هر قدر شلوغش کنین، به ضرر بچه‌ی خودتون تمام می‌شه.» و «سر و صداش را که در نیارید، خیلی زود آزاد می‌شه». تهدیدها و وعده‌هایی که در بسیاری از موارد، خانواده‌هایی را که خودشان تجربه‌ی فعالیت سیاسی‌-مدنی و بازداشت و زندان را نداشته‌اند، تحت‌تأثیر قرار می‌دهد و نتیجه‌ی آن سکوت خبری از سوی خانواده است. سکوتی که گاه هفته‌ها و ماه‌ها به درازا می‌کشد و وقتی شکسته می‌شود که فرد بازداشت‌شده برای مدت طولانی در کنج سلول انفرادی بلاتکلیف و زیر فشار مانده و هیچ مقام مسئولی پاسخ‌گوی پیگیری‌های خانواده نیست. گاهی حتی پس از صدور حکم سنگینِ حبس و ناامیدی خانواده از تمامی وعده‌های داده شده این سکوت شکسته می‌شود.

م.س. از فعالان مدنی که پس از انتخابات سال ۸۸ بازداشت شده بود، می‌گوید: «مادرم حرف‌هایِ مأموری که به او گفته بود یک چند روزی نگهش می‌داریم و بعد آزاد می‌شه را باور کرده بود و وحشت داشت که اگر با رسانه‌ای مصاحبه کند، اسمم سر زبان‌ها بیفتد و وضعیتم بدتر شود.» مادرِ م. فقط وقتی بعد از دو هفته حاضر به شکستن سکوتش و مصاحبه با رسانه‌ها شد که دوستان پسرش به دیدنش رفته بودند و تجربه‌های خودشان از زمان بازداشت و کم شدن تدریجی فشارها پس از انتشار خبر در رسانه‌ها را برای او تعریف کرده بودند.

در برخی موارد اما، حتی بازگویی این تجربه‌ها هم تصمیم خانواده‌ها را تغییر نمی‌دهد. چرا که سمبه‌ی آن‌طرف پر زورتر است و به محض اولین اقدامِ خانواده برای گفت‌وگو با رسانه‌ها، تهدیدهای امنیتی شروع می‌شود. از تهدید به بدتر شدن وضعیت فرزندِ در بندشان گرفته تا تهدید به احضار و بازداشت سایر اعضای خانواده‌ یا اخراج آن‌ها از محل کار و دانشگاه. تهدیدهایی که چندان هم دور از واقعیت نیستند و بازداشت مادر کوهیار گودرزی و سهیل اعرابی و صدور حکم حبس برای خواهران آتنا دائمی تنها نمونه‌هایی از عملی کردن آن هستند.

یکی از فعالان جنبش زنان که تجربه‌ی بارها بازداشت را در کارنامه‌اش دارد، تشکیل یک حلقه‌ی حمایتی را بهترین راهکار برای چنین مواقعی می‌داند. به گفته‌ی او: «در شرایطی که خانواده به دلیل ترس از بدتر شدن وضعیت عزیز در بندش یا نگرانی برای عملی شدن تهدیدهای مأموران و بازداشت و در خطر افتادن سایر اعضای خانواده، حاضر به اطلاع‌رسانی نیست، یک حلقه‌ی حمایتیِ متشکل از وکلا، دوستان و همکاران فرد بازداشت شده می‌تواند مسئولیت خبررسانی و پیگیری وضعیت زندانی را برعهده بگیرد.»

او می‌گوید: «ماجرای محدودیت‌ها و نگرانی‌های خانواده‌ها این‌قدر زیاد تکرار شده که الان بیشتر رسانه‌ها و سازمان‌های حقوق‌بشری به وکلا و دوستان نزدیک فرد زندانی هم به عنوان منبع خبر اعتماد می‌کنند و یا در مواردی این افراد می‌توانند خبرهای موثق را از خانواده بگیرند و با نام خودشان منتشر کنند که نگرانی‌های خانواده هم کمتر شود.»

چنین حلقه‌‌های حمایتی پیش از این و به‌ویژه در جنبش زنان و «کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز» نیز تجربه شده‌اند. کمپین یک میلیون امضا با تشکیل «کمیته‌ی مادران» که اعضای مسن‌تر کمپین در آن عضویت داشتند، یکی از وظایف خود را پیگیریِ وضعیت جوانانِ بازداشت‌شده‌ی کمپین تعریف کرده بود. مادران عضو این کمپین از یک سو در کنار خانواده‌هایی بودند که نمی‌دانستند چطور با بازداشت فرزندشان برخورد کنند و نیاز به همراهی داشتند و از سوی دیگر حامی جوانانی بودند که حمایت خانواده‌ی خودشان را نداشتند.

عدم حمایت خانواده‌ها محدود به جوانان عضو این کمپین نبود و در سال‌های قبل و بعد از آن نیز کم نبودند خانواده‌هایی که حتی مانع از اطلاع‌رسانی دیگران می‌شدند و یا با نادیده‌گرفتن عاملیت فرد بازداشت شده، می‌گفتند که او «مشکلات روانی داشته» یا «گول دیگران را خورده و به این راه کشیده شده است.»

در چنین مواقعی، به‌ویژه اگر خود فرد پیش از بازداشتش درباره‌ی آن با افرادی در رسانه‌ها یا نهادهای حقوق‌بشری هماهنگ کرده باشد، چنین حلقه‌های حمایتی می‌توانند تا حد زیادی خلأ ناشی از عدم اطلاع‌رسانی خانواده‌ را جبران کنند.

یک تجربه‌ی موفق دیگر که پس از اعتراضات ۸۸ و بازداشت‌های گسترده‌ی آن دوره امتحان شد، انتخاب یک یا چند زندانی سیاسی به عنوان اعضای خانواده و خبررسانی مداوم و پیگیرانه درباره‌ی آن‌ها بود. هر زندانی سیاسی، چند خواهر، برادر، یا پدر و مادر معنوی داشت که در نقاط مختلف جهان، همچون اعضای خانواده، درباره‌ی آن‌ها می‌نوشتند، خبرهایشان را در شبکه‌های اجتماعی اینترنتی بازنشر می‌کردند و با نهادهای حقوق‌ بشری برای پیگیری وضعیت‌شان تماس می‌گرفتند.

این راهکارها، اگرچه نمی‌توانند جایگزین پیگیری و خبررسانی فعال خانواده‌ی فرد بازداشت‌شده شوند، اما مانعی است برای فراموش شدن زندانی سیاسی که خانواده‌اش به هر دلیلی، از اطلاع‌رسانی درباره‌ی او خودداری می‌کنند.

استبداد و خون

سید اسماعیل هاشمی

جمهوری اسلامی و رهبر آن در برابر اینهمه بی عدالتی و خونریزی که مبنای مشروعیت آن را از بن تهی کرده و نظامی داعیه دار اخلاق ربانی و آرمان خواه آزادی های اساسی را به سیستم فاسد، سرکوبگر و مستبدی بدل کرده که از خون ریختن و آدم کشتن دفاع می‌کند و هر معترضی را…

هنوز یک ماه از سرکوب تظاهرات اعتراضی ملت در آبان خونین نگذشته است، بویژه در مناطق و شهرهایی که صندوق گنج ایران در دل خاک آن نهفته است؛ خوزستان. شهرهایی که روی چاه های نفت بنا شده اند و مردمی، ایرانیانی که از طبیعی ترین بهره مدیریت شهری بی بهره اند یعنی فاضلاب استاندارد شهری. و اکنون با وقوع سیلاب در اثر ۶ سانت بارش باران و برکت خدایی، خون عزیزانشان به سیلاب پس آمده از مدیریت متعفن شهری شسته می‌شود. نه کسی پاسخگو است و نه کسی مسئولیت را می پذیرد و چرا بپذیرد؟!

چرا مدیران این جمهوری اسلامی که با آن مواجهیم و ماه به ماه اثرات سوء مدیریت آن را در نقطه نقطه مملکت آسیب زده خود به چشم می بینیم باید پاسخگو باشند؟

که مگر رهبر این کشور در برابر اینهمه فجایع پاسخگوست؟

خون ها بر زمین ریخته شد و آه از نهادی بر نیامد! یکی گفت حجامت نظام بود و دیگری گفت شما هم انقلاب کنید و سه هزار کشته بدهید و نظام بعدی از آن شما و وزیر کشور در پاسخ نمایندگان بذل محبت نمود و فرمود فقط به سر معترضان شلیک نشده به همه جایشان تیر زده اند! در کمال بی تفاوتی و احتمالا با لبخندی مشابه قهقهه رییس‌جمهور حقوقدان! و نمایندگان پرسش کننده در شگفت که خون انسان در نظر اینان چه ارزشی دارد؟

سوال اینست که چرا انتظار داریم وزیر کشور پاسخگو باشد و مسئولیت پذیر؟

مگر آن وقت که کشور ده روز در خاموشی ارتباط با جهان فرو رفت و کشتار با «شلیک به همه جای معترضان» اعتراض ملت را سرکوب کرد، توانستیم بپرسیم به چه حقی اینترنت کشور را قطع کردید که حالا بتوانیم از وزیر کشور بپرسیم به چه حقی شلیک به معترضان را بدیهی و طبیعی می‌داند؟

اگر آن موقع یکی از بستگان ایشان هم به صدفه در خیابان هدف تیر قرار می‌گرفت باز همینگونه با صورت خندان از مرگ انسان سخن می گفت؟

آیا توانستیم؟

توانستیم از رهبر بپرسیم نیروهای تحت امر او در سپاه و بسیج با کدام حق و اجازه ایرانیان را در خیابان های مملکت خودشان کشتند؟

و برای ریختن خون و شلیک مستقیم و ورود به ماهشهر و اصفهان و شیراز و شهریار و کرج و کردستان برای کشتن زن و مرد معترضی که داعشی نامیدند، چرا نباید محاکمه و سرکوب شوند؟

جمهوری اسلامی و رهبر آن در برابر اینهمه بی عدالتی و خونریزی که مبنای مشروعیت آن را از بن تهی کرده و نظامی داعیه دار اخلاق ربانی و آرمان خواه آزادی های اساسی را به سیستم فاسد، سرکوبگر و مستبدی بدل کرده که از خون ریختن و آدم کشتن دفاع می‌کند و هر معترضی را چه با قلم اعتراض کند چه با سخن فریاد زند، چه با سنگ خشم خود عیان کند و چه با آتش، سوز دل سوخته خود به گوش ناشنوای حاکمیت رساند یا به گور میرساند یا به محبس یا به حصر، چه پاسخی دارند؟

و کیست که پرسش کند؟

کدام نهاد، فرد، شخصیت و حزب ملی به رسمیت شناخته شده و توانسته خود را به قدرتی واقعی فراتر از نظارت استصوابی و تایید استبدادی برآمده از خواست ملت برساند که بتواند پرسش کند و در اخذ پاسخ، وجدان ملت را قانع سازد؟

برآمدن کدام نیرو و نهاد ملی را برتافتیم و آن را به خطای سهو یا به نیرنگ عمد تندرو و ساختارشکن و خیابانی نام ننهادیم و انگ نزدیم و به تیغه حذفش رضا ندادیم و دستکم نادیده نینگاشتیم، که بتواند از آنان پرسش کند و کدام معبر قانونی در همین سازوکار ناعادلانه موجود را حفظ کردیم که بشود از ایشان پرسید و قاتلان فرزندان مردم را مجازات کرد؟

آقایان با خود اندیشیده اند که نظام سیاسی که تمامی راه های مشروع ابراز حق اعتراض و مخالفت و نیز احقاق حق شهروندان از حکومت را مسدود کند پیشاپیش راه تنفس خود را مسدود کرده و سنگی برای گور خود تدارک کرده است؟

با خود اندیشیده اند که آتش گشودن از لحظه نخست اولین بانگ اعتراض بویژه در شهرستان ها و در قبال شهروندان کرد و عرب و سنی مذهب، که خشونت و سبعیت حکومت بیشتر بوده نخستین نشانه از ترس و دلهره سقوط در دل حکومت بوده است؟

و ترس از چه؟

مگر نشنیده اید که آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است؟ آیا این ترس از مشروعیتی فروپاشیده و ضعفی هولناک نبود که آرام آرام تمامی وجنات استبداد را فرا می‌گیرد تا آنجا که فرعون حتی به مشاوران و ساحران خود شک می‌کند و از آنان نیز رو برمیگرداند.

و اینجا لابد فرعون داستان ما رو سوی «روسیه مقتدر»ی میبرد که همواره آرزو داشته شریک و هم‌پیمان خوبی برای لحظات تنگنای استبداد دینی او باشد همچنانکه در استبداد صغیر شاه قجر چنین بود؟

از هنگامه ای که به یمن استبداد برایمان مهیا شده، ملتی ثروتمند را می‌بینیم که لحظه به لحظه بر آمار تن فروشان شان در کنار آرامگاه بنیانگذار نظام در سرآغاز بیابانی که پایتخت ملت را به پایتخت مذهب میرساند افزوده می‌شود.

تن فروشان و معتادان و توالت خواب‌هایی که برای ساعتی گرم شدن و سپس باز به سینه سرما زدن برای زنده ماندن، برای نمردن، حاضرند در زیر پله های کنار توالت های عمومی آرامگاه بنیانگذار نظام بخوابند و چند روز یکبار غذای گرم بخورند تا جان بدر برند.

زنانی که برای یک پرس غذا تن می فروشند و به خود می‌لرزند.

آنهم در گور! آری گور!

اینهمه در نظامی پدید آمده است که آرزو داشت پناهگاه آزادیخواهان و استقلال طلبان جهان شود و الگویی از زیست متعالی اخلاقی داشته باشد و اکنون فاسد ترین نظام سیاسی جهان است. هیچ سیستم سیاسی در جهان به رکورد آمار اختلاس، دزدی و فساد مالی در ایران نرسیده است.

شهروندان خوزستان در حالی فاضلاب ناشی از یک روز بارش باران را در خانه های خود می بینند و زندگی شان را بر آب رفته می یابند که باید برای هر نفس کشیدنشان مالیات بپردازند و در مقابل چشمشان می بینند که آستان قدس رضوی، بنیاد مستضعفان، ستاد اجرایی فرمان امام، بنیاد کرامت و بنیاد علوی و بنیاد غدیر ریالی مالیات نمی پردازند.

یک هزارم مالیات یکی از این هیولاهای وابسته یا زیرنظر رهبری، بهداشت، آموزش پرورش، ورزش و سلامت و مسکن و مشاغل خرد یک شهر را تامین خواهد کرد. یک سینما، یک باشگاه فوتبال، یک مدرسه فوجی از افواج اعتیاد، طلاق خودکشی و بیکاری و مهاجرت مغز‌ها را درمان خواهد کرد اما مانع کجاست؟

آنان به چشم می بینند که علت اصلی مرگ و میر بخش بزرگی از هموطنان بواسطه آلودگی هوا ناشی از خودروهای غیراستاندارد و بنزین فاجعه بار پتروشیمی است. همین بنزین سرطان زای آلوده ای که سه برابر شدن قیمتش جان بیش از ۳۶۶ نفر از هموطنان را گرفته و خودش جان هزاران نفر را روزانه در کشور.

این بنزین ماحصل ادعای خودکفایی دولتی است که مدعی است هزینه واردات بنزین با توجه به تحریم ها بالاست و لذا باید خود بسازیم. آن خودروها هم دستپخت دو شرکت ورشکسته و زیان ده دولتی.

اینجا دقیقا چه کسی مسئول مرگ و میر و بیماری ها و آلودگی کشنده هوای شهرهای ایران است؟

عامل اصلی فساد سیستمی و ناکارآمدی دولتی که آن بنزین و این خودرو ها را کاسبکارانه به جان ملت انداخته و کشور را با سیاست های تهاجمی کورکورانه و ماجراجویانه به دام اینهمه تحریم های خانمان سوز گرفتار کرده و جان ملت به لب رسانده کیست و چرا پاسخگو نیست؟

آیا جز سیستمی مستبد می‌تواند مولد و موید و موجد و مقوم چنین هرزه گردی از سوخت و خودروی فاسد و تباه باشد که جز مرگ برای شهروندان ش در چنته ندارد و نام این نابودگری، این اضمحلال، این سیطره موهوم را بگذارد مقاومت؟

آنگاه که وزیر کشور از شلیک به همه جای معترضان گفت پاسخ همه این پرسش های بالا را پیشاپیش داد.

چرا از حکومتی که خون مردم برایش حرمت ندارد توقع حفظ جان و سلامتی و رفع آلودگی هوا و دفع بنزین آلوده و خودروهای آلاینده را داریم؟چرا گمان میکنیم برایشان مهم است؟ چرا گمان میکنیم جان ملت از آرمان های مقاومت با ارزش تر است همانگونه که پیشتر گفتند سوریه استان سی و سوم ماست و از خوزستان مهم تر.

و کسی٬ آقایی، رهبری با گوینده این سخن موهوم در عتاب نشد

با مقدمات فوق که ابلغ من التصریح است، دیگر از انتخابات چیزی نمی گویم و آن را به وقتش وامیگذارم.

انتخاباتی که انتخابات استصوابی برای برکشیدن روکشی از دموکراسی اقتدارگرایانه ی استبداد پسند بر روی محصولات برگزیده و پیشتر تایید شده درون سیستم است تا کسی از خون، از هوای آلوده، از کشتار، از عاملان کشتار و از آمران کشتار سخن نگوید یا پرسشی نکند و اگر میکند به همین جا خاتمه یابد و در همین نطفه ی وزیر کشور آرام گیرد.

تا کسی هیچگاه و به هیچ رو از مسبب اصلی اخته کردن مجلس، خفه کردن مطبوعات، حبس کردن پرسندگان و منتقدان، آلت فعل کردن تمام نهادهای انتخابی و تحقیر کننده تمام پس رانده ملت به نهادهای انتصابی و استحکام بخش به حاکمیت موازی در این کشور چیزی نپرسد و نام از او نبرد و هیچگاه نپرسد که رهبر کشور و بنیادها و نهادهای زیر نظر او با داشتن دوسوم ثروت کلان کشور و بیش از دوبرابر قدرت دولت در قبال ایرانیانی که از کشور به عراق، ارمنستان ترکیه و آذربایجان و گرجستان می‌گریزند تا تنها کار کارگری یا فنی بسیار ساده ای برپا کنند که فقط ثبات داشته باشد و بس، چه پاسخی دارند؟

در قبال فقر خشنی که به لطف نابودی ارزش پول ملی با سیاست های سوداگرانه حکومت رخ داده و اکنون از مرز درآمد ماهیانه ۷ میلیون تومان در تهران و ۳ میلیون تومان در شهرستان ها فراتر رفته چه می‌گویند؟

در قبال تن فروشی روزافزون، آمار اعتیاد سربفلک کشیده، آمار بیکاری سیاه و وفور طلاق در ازدواج های یکساله و نومولود چه میگویند؟

و خودکشی هایی که هر از چندی آماری دردناک از خود به نمایش می‌گذارد؟

البته آقایان از آمار طلاق مطلعند و از همین رو به افزایش جمعیت کشور می اندیشند!

اکنون و با اینهمه فجایع رخ داده، باید به سختی بیندیشیم!

 

پیامدهای زلزله در ایران

علیرضا حجتی

از آنجا که فلات ایران چون ببری خفته به روی گسل های متعددی قرار دارد، ایران کشوری لرزه خیز بوده و هیچ کجای آن مصون نخواهد بود.

زلزله در اثر خروج انرژی های متراکم زمین به وجود می آید.

در طول 40 سال گذشته 24 زلزله شدید بالای 5.5 ریشتری در ایران رخ داده است که از میان آنها، زلزله های منجیل و رودبار و بم هر کدام با بیش از 25 هزار کشته، بیشترین میزان تلفات انسانی را داشته اند، همچنین در سال 2002 از 170 میلیون نفری که بر اثر سوانح در جهان آسیب دیده اند، زلزله مسئول مرگ 19میلیون نفر آن بوده است. در این میان، 18درصد از زمین لرزه های مخرب، کوبنده و هراس آور سهم ایران بوده است و 80 درصد از میراث ویرانی و مرگ با زلزله، به شش کشور در جهان تعلق دارد که ایران یکی از آسیب پذیرترین آنهاست.

بیهوده مگو که دوش حیران شده‌ای

سر حلقۀ  عاشقان  دوران  شده‌ای

از زلزله  و عشق  خبر کس  ندهد

آن لحظه خبر شوی که ویران شده‌ای

در این مقاله ابتدا به مناسبت سالگرد زلزله بم مختصری به این مورد پرداخته و سپس در مورد  زمین لرزه های اخیر کرمانشاه ودر نهایت تهران و پیامدهای آنان در مجموع  صحبت خواهیم کرد.

زمین لرزه بم به شدت 6.6 ریشترو عمق 10کیلومتری زمین در ساعت5:26 بامداد روز 5 دی سال 1382 شهر بم و مناطق اطراف آن در استان کرمان را لرزاند.

این زلزله حدود 26.271 نفر کشته و30هزارزخمی به جای گذاشت که البته منابع غیررسمی تعداد کشته ها را تا بیش از50 هزار نفر هم اعلام کرده اند.به دلیل اینکه در ساعات اولیه پس از زلزله گورهای دسته جمعی حفر شده و امکان آمارگیری دقیق وجود نداشته است.

همچنین در این زلزله حدود 90 درصد بناها ازجمله ارگ تاریخی بم ، تخریب شدند.ارگ بم بزرگترین سازه خشتی در جهان مربوط به سده پنجم قبل میلاد بوده ودر مسیر جاده ابریشم قرار گرفته است که متاسفانه 80 درصد آن در زمین لرزه تخریب شد.البته بازسازی این بنا از سال 1380به کمک سازمان ملل وتعدادی از کشورها از جمله ژاپن،ایتالیا وفرانسه …شروع شده و تا به حال ادامه دارد.

پیامدهای ناگوار زمین ‌لرزه بم :

علاوه بر اینکه بخش مهمی از جمعیت جوان این شهر جان خود را از دست دادند، بخش مهمی از زمین‌های کشاورزی، نخلستان‌ها، قنات‌ها، جاده‌ها، کارخانه‌ها و مراکز صنعتی و اقتصادی بم نیز با مشکلات جدی مواجه شدند و بدون شک، زلزله بم نقش مهم و مخربی در مختل کردن روند توسعه این شهر داشته و چه‌ بسا همچنان در آینده خواهد داشت.در جریان این زمین لرزه هزاران نفر زخمی شدند که همچنان با مشکلات خود دست به گریبان هستند اما بیشترین فشار در این میان بر دوش معلولان ناشی از زمین لرزه به جای مانده است.طبق آمار زمین لرزه بم سه هزار معلول بر جای گذاشت که متاسفانه تعدادی از این افراد برای همیشه زمین‌گیر و دچار قطع نخاع و سکون تا آخرین روز عمرشان شدند.

معلولان بم قشری هستند  که فراموش شده اند. این افراد همچنان مهمترین عوارض جسمانی زمین لرزه را بر بدن خود به یادگار دارند و ادامه زندگی این قشر نیازمند حمایتهای خاص دولتی است. هر چند سازمان‌های مردم نهاد در روزهای ابتدایی زمین لرزه سعی در خدمات رسانی به این قشر کردند اما رفته رفته این افراد به فراموشی سپرده شده اند.

 

زمین لرزه کرمانشاه

زمین لرزه ای به بزرگی 7.3 ریشتر یکشنبه 21آبان ماه سال   1396 استان کرمانشاه را لرزاند.

این زلزله ،بیش از پانصد کشته به جای گذاشته است. به گفته رئیس انجمن فیزیوتراپی ایران در حادثه زلزله غرب کشور ۱۲۰ نفر دچار معلولیت و آسیب‌ دیدگی شده‌اند. آمارها نشان می دهد که بیشترین تلفات این زلزله در ایران به منطقه سرپل ذهاب و قصر شیرین مربوط می شود و علت آمار بالای کشته ها در این مناطق، نزدیکی به کانون زلزله بوده است. این در حالی است که میزان تلفات انسانی این زلزله در عراق  به مراتب  کمتر از ایران بوده است و تعداد

کشته شدگان به زحمت به 10نفر می رسد.

در اثر زلزله اخیر کرمانشاه، برخی از روستاها کاملاً ویران شده اند و بنا به گفته مرکز لرزه نگاری استان کرمانشاه، بیش از یکصد پس لرزه از زمان وقوع آن تاکنون به ثبت رسیده است.

پیامدهای  انسانی زلزله:

می‌دانیم که زخم مردم عزیزی که نزدیکان خود را از دست دادند، هرگز ترمیم نخواهد شد؛ و نیز آنها که خانه و زندگی خود را از دست دادند احتمالاً تا چند سال به شرایط عادی بازنخواهند گشت. جدا از لطمه‌های عاطفی و احساسی، برای بسیاری از این عزیزان، حتی اثر لطمه‌های مالی هم تا آخر عمر به شکل‌های مختلف در زندگی‌شان باقی خواهد ماند.

زلزله‌ها در کنار آثار مخرب روحی و انسانی، اثرات مخرب اقتصادی بسیاری برجای می‌گذارند که بعد از پایان دوره امدادرسانی تازه ابعاد بزرگ و دردناک آن پدیدار می‌شود. در حقیقت، زلزله ازجمله سوانح طبیعی است که آثار مخرب و خانمان‌سوز آن تا سال‌ها بر روح و روان بازماندگان باقی می‌ماند و این انسان‌ها در اثر وقوع زمین‌لرزه، خانه، خانواده، دارایی ، دوستان و به معنی تمام کلمه، همه منابع مالی و عاطفی خود را از دست می‌دهند.

پیامدهای اقتصادی :

جدا از ابعاد عاطفی و انسانی زلزله، پدیده مخرب زلزله در نواحی شهری و روستایی، آثار زیانباری به اقتصاد وارد کرده و زیر ساخت‌های  اقتصادی را کاملاً نابود می‌کند. به تعبیر فریبرز رئیس دانا، «همانند یک کوه یخ فقط قسمت مختصری از هزینه‌های اقتصادی و اجتماعی زلزله نمایان است و بخش‌های ناپیدای آن مخاطرات و تأثیرات پیش‌بینی‌نشده و زیان‌بار است.

این هزینه‌ها شامل ازکارافتادن موتور فعالیت‌های محوری اقتصاد، خسارت‌های انسانی و اجتماعی وارد آمده، بیکاری و جزو آن است که به خسارت‌ها و آسیب‌های اجتماعی و انسانی بعدی منجر می‌شود. شمار تلفات، زخمی‌ها و معلولان، قسمت‌های بیرونی کوه یخ هستند که البته می‌توانند چهره وخیم خسارت‌های انسانی و خسارت‌های آتی را نشان دهند، اما خود آن‌ها نیستند.

طبق آمار استاندار و سایر مسئولان ذیربط تا روز(چهارشنبه 2آذر) 1800 میلیارد تومان به دستگاه‌های دولتی خسارت  وارد شده است که امکان افزایش آن در طی روز‌های آینده وجود دارد.

رئیس سازمان جهاد کشاورزی استان کرمانشاه برآورد اولیه خسارت بخش کشاورزی استان را در مناطق زلزله‌زده بیش از ٨ هزار میلیارد  ریال اعلام کرد.خسرو شهبازی افزود: این میزان خسارت در بخش‌های مختلف به بخش کشاورزی واردشده است. او به تلفات دام در زلزله اخیر نیز اشاره کرد و گفت: در ۵٠٠ روستای استان ،تلفات دام داشتیم که بر اساس برآورد اولیه تلفات شامل ١٩٧ هزار رأس دام سبک و ٣٨٠٠ رأس دام سنگین است.

تفاوت دو زلزله بم و کرمانشاه در ساعت وقوع زلزله،عمق کمتر زلزله بم و میزان ریشتر بالاتر زلزله در کرمانشاه بوده است. کانون این زلزله در نواحی مرزی کوهستانی ایران و عراق بوده در حالیکه شهر بم ، مرکز اصلی زمین لرزه بوده است.

به طور کلی میزان تخریب زلزله به عمق،نوع خاک ،تراکم جمعیت، میزان آسیب پذیری ساختمان ها در برابر زلزله بستگی دارد.

دلایل خسارات اقتصادی زلزله در ایران:

از آنجا که ایران یکی از منطقه‌های زلزله‌خیز است و در این رابطه امتحان‌‌های رنج‌آوری را آزموده است،و روشی برای پیش بینی قطعی زلزله وجود ندارد،تنها راهکار فعلی توجه به مقاوم سازی سازه ها می‌باشد.

در این راستا، همراهی حوزه‌هایی مانند زلزله‌شناسی و مهندسی سازه با هدف ارتقاء عملکرد سازه‌ها و در نتیجه افزایش پایداری و امنیت آن‌ها، در برابر زلزله الزامی است.

اجرای ساختمان به روش‌های غیر اصولی و عدم کنترل مناسب بر فرآیند ساخت و ساز، کیفیت نامطلوب مصالح ساختمانی، وجود قوانین نادرست و گمراه‌ کننده در زمینه طراحی، عدم آگاهی و تسلط کافی مهندسان معمار به مسائل زلزله و در نتیجه طراحی و ساخت بناهایی با مقاومت بسیار ضعیف، عامل اصلی خسارات جانی و اقتصادی بسیاری در ایران بوده است.به طوریکه طبق گفته قائم مقام خانه عمران به دلیل وقوع زلزله طی 50 سال اخیر 114 هزار نفر جان خود را از دست داده اند.و این سهم 20درصدی ایران از تلفات جانی در جهان نشان دهنده فقدان تسلط و بهره‌مندی در گستره ساخت و سازبوده وعدم توجه کافی به این مقوله حیاتی ،تکرار ناگواری‌های یکسان در دوره‌های مختلف را در پی داشته است.

در عکس‌ها و تصویرهایی که از مناطق زلزله‌زده سرپل ذهاب و گیلان غرب منتشرشده، تصویر خانه‌های به‌ظاهر تازه‌سازی است که در اثر زلزله از بین رفته‌اند؛ فروپاشی خانه‌هایی که مقاوم نبوده و از ساخت ‌و ساز اصولی برخوردار نبوده‌اند و به نظر می‌رسد که شدت ابعاد این فاجعه نه براثر قهر طبیعت بلکه بیشتر براثر فقر مصالح ساختمانی و عدم ساخت‌ وساز اصولی در خانه‌های مسکونی بوده است.

حتی زیر ساخت‌های شرکت برق چندان مناسب نبوده و بر اثر وقوع زلزله ترانس‌های برق از بین رفته‌اند که این اتفاق سبب شده تا برق مناطق زلزله‌زده قطع شود.

بنابراین شایسته است که با توجه به جغرافیای زلزله‌خیز ایران برای مقابله با آن، با سازوکارهای اقتصادی و تدوین برنامه‌ها و راهبردهای بلندمدت چاره اساسی اندیشید، چه آنکه متأسفانه تدبیرها در رابطه با زلزله در ایران هنوز مقطعی، ناسنجیده و ناکارآمد هستند.

اهمیّت تداوم مقوله شهادت و شهیدپروری در نظام جمهوری اسلامی

محمدحسن حسن زاده مهرآبادی

مقوله ی “شهادت و شهیدپروری” یکی از پایه های حکومت تئوکراسیِ* (Theocracy) جمهوری اسلامی ایران بوده و همچنان باید پایدار بماند. این مبحث با کشته شدگان قبل از انقلاب سال پنجاه و هفت (1979) در حکومت های پادشاهی معاصر آغاز شد و با اقتباس از شهدای صدر اسلام ، قوّت گرفت و به گونه ای جدّی و اساسی می بایست توسعه می یافت. ترورهای بعد از انقلاب ، فارغ از اینکه توسط چه فرقه ای یا با چه ایده و هدفی انجام شد ، بزرگنمایی خاصی را در قهرمان جلوه دادن مهره های مزاحم سیاست های بعدی نظام دربرداشت. به عنوان نمونه امیر عباس هویدا (نخست وزیر) ، فرّخ رو پارسا (اولین وزیر زن) ، خسرو قشقایی (نماینده مجلس) ، نادر جهانبانی (فرمانده نیروی هوایی) و دیگر مقام های کشوری و لشکری حکومت پادشاهی پهلوی بدون دلیل محکمه پسندی محکوم به اعدام و از آنان به عنوان معاند با خدا و کلام خدا یاد می شود. از سوی دیگر رجائی ، باهنر ، بهشتی ، مطهری ، چمران ، فکوری ، صیّاد شیرازی و دانشمندان هسته ای به عنوان قهرمانان و اسطوره های حکومت جمهوری اسلامی شناخته می شوند.

امّا فقط یاد کردن از شهیدان یا ایثار آنها (اشاره به واقعه ی کربلا) ، کمکی به نفوذ فرهنگ ایثار و شهادت در ذهن عموم مردم ایران نبود و لذا خود مردم باید آن را به عینه لمس می کردند. پس جنگ ایران و عراق ، فرصت مغتنمی برای نهادینه کردن این مبحث در جامعه و افکار عمومی بود.

بنابراین لزوم وجود یک اورگان یا سازمان دولتی صرفا برای تبلیغ و گسترش فرهنگ ایثار و شهادت به چشم می خورد. بدین سان تأسیس بنیاد شهید انقلاب اسلامی قبل از شروع جنگ ایران و عراق در اواخر سال پنجاه و هشت (1980) صورت گرفت. بعدها نام بنیاد شهید انقلاب اسلامی به بنیاد شهید و امور ایثارگران تغییر یافت.

بودجه بنیاد شهید در سال‌های اولیّه تأسیس، از محل وجوهات شرعی و بودجه دولت تأمین می‌شد. در سال شصت و چهار (1986) با درخواست سرپرست وقت بنیاد شهید و موافقت روح‌الله خمینی، بخشی از اموال مصادره‌ای** برای تأمین هزینه‌های مالی در اختیار بنیاد قرار گرفت. پس از تصویب اساسنامه بنیاد، منابع مالی آن از محل کمک‌های مالی رهبر جمهوری اسلامی، کمک‌ها و اعتبارات مصوّب‌شده در بودجه عمومی دولت و درآمدهای ناشی از فعالیت‌های اقتصادی شرکت‌های زیرمجموعه این مؤسسه، تشکیل می‌شود. برای تأمین اهداف بنیاد، واحدهای مختلفی در این مؤسسه ایجاد شده‌است. مهمترین واحدهایی که تحت سرپرستی بنیاد شهید انقلاب اسلامی فعالیت می‌کنند شامل: واحدهای فرهنگی، واحد مسکن، دایره ازدواج، مراکز پزشکی و سازمان اقتصادی می‌باشند، که با تحول در ساختار سازمانی و تجمیع نهادهای مختلف ایثارگری در این سازمان در سال هشتادوسه (2005) تغییراتی در واحدها و سازمان‌های وابسته به آن ایجاد گردید و سازمان اقتصادی بنیاد شهید انقلاب اسلامی عهده‌دار بیش از یکصد و هشتاد شرکت و کارخانه در زمینه‌های صنعتی، تجاری، ساختمانی و کشاورزی شد.

دولت دوازدهم جمهوری اسلامی برای بنیاد شهید و امور ایثارگران همچون سال‌های گذشته، رقم بودجه پیشنهادی را افزایش داده است. دولت در بودجه پیشنهادی خود برای بنیاد شهید و امور ایثارگران در سال نود و هشت (2019) با افزایش دوهزار میلیاد تومنی ، بودجه ی این اَبَرماشین تبلیغاتی جمهوری اسلامی را به حدود چهارده هزار میلیارد تومن (1 billion US Dollar) رسانده است. با مقایسه ای ساده می توان فهمید که این هزینه با هزینه ی “مسکن خانواده” ی ایالت متّحده آمریکا (Family Housing) برابری

می کند. بانک ایران زمین ، شرکت سرمایه‌گذاری شاهد ، سازمان اقتصادی کوثر ، سازمان پزشکی شفا ، سازمان اموال و املاک بنیاد شهید ، مدارس شاهد ، طرح شاهد و دانشگاه شاهد بخشی از سازمانها و برنامه هایی است که بنیاد شهید و امور ایثارگران انقلاب اسلامی در ایران پیاده کرده اند. با گریز به شرح اولیه ی این مقاله ، به جز جنگ ایران و عراق که طولانی شدن آن تا حدّ زیادی به تثبیت نظام حاکم کمک کرد ، بستر مورد استفاده ی دیگری می بایست نه تنها برای جوانان و مردم ایران بلکه برای دیگر کشورها بوجود می آمد تا فرهنگ ایثار و شهادت همچنان برای نسل های بعدی زنده بماند.

در زمان صلح ،  تبعیض های اجتماعی نسبت به عموم مردم ، بها دادن و بالا بردن عَلَم بازماندگان جنگ و خانواده های ایثارگران سرلوحه ی عملکرد نظام جمهوری اسلامی و بنیاد شهید برای اشائه این فرهنگ بود. به موازات و همزمان ، سیاست های خارجی نظام جمهوری اسلامی برای ترویج مکتب تشیّع ، با صرف هزینه های بسیار هنگفت ، بکارگیری و مسلّح کردن نیروهای بومی هر یک از کشورهای منطقه مانند فلسطین ، لبنان ، عراق ، سوریه ، افغانستان ، پاکستان ، یمن و حتّی تاثیر منفی در کشورهای خارج از منطقه همچون نیجریه ، آرژانتین و … ، دوباره به گسترش شهادت و شهیدپروری نیرو بخشید.

عناوینی که تا کنون در طول عمر نظام جمهوری اسلامی به شهدا داده شده است بدین گونه اند :

  • شهدای قیام
  • شهدای انقلاب
  • شهدای ترور
  • شهدای جنگ تحمیلی
  • شهدای امر به معروف و نهی از منکر
  • شهدای هسته ای
  • شهدای مدافع حَرَم
  • و به تازگی شهدای امنیّت ملی و مدافع ملّت

حال آنکه بر همگان روشن است که لقب شهید به کسانی اعطاء می شود که در راستای تحقّق بخشیدن به سیاست های نظام جان خود را از دست داده و یا توسط خود رژیم حاکم حذف شده اند و این القاب تنها برای ایجاد تقدّس در اذهان عمومی و سوء استفاده از احساسات عوام اعطا می شود و زمینه ی تبلیغات اسلامی و توجیه نمودن تخصیص بودجه های عظیم سالیانه فراهم می آید.

حکومتی که ادعّای برتری نزد خدا دارد ، حکومتی که سعی به حذف تاریخ و تمدّن ایران زمین می کند ، منابع کشور را صرف باج دهی و تأمین منافع  دوستان ظاهری (روسیه – چین) و دشمنان ظاهری خود (آمریکا – اروپا – اسرائیل) می کند ، بستر ایجاد سرمایه داران نامشروع است ، حکومتی که دروغ ، فقر ، فساد ، بی سوادی ، اعتیاد و فحشا را گسترش داده و مردم را در برابر مردم قرار می دهد ، به چشم وطن به ایران نگاه نمی کند و به وضوح در امور و آینده ی مردم کشورهای دیگر دخالت می کند ، چگونه می تواند به دنبال محبوبیّت و بقای خود باشد ؟

این شیوه ی حکومت جمهوری اسلامی ایران ، شنا کردن در خلاف جهت انسانیّت ، صلح و در کل مصداق تضاد با حقوق بشر است و دیری نخواهد پائید که به سقوط و عدم دچار شود.

*تئوکراسی – Theocracy : حکومتی را گویند که رؤسا و فرماندهان درجه اول آن پیشوایان روحانی و ارباب دین باشند. بعبارت دیگر حکومت مذهبی است.

** اموال و دارایی های متعلّق به مقام های کشوری و لشکری  اعدامی نظام پادشاهی پهلوی

مردم‌سالاری یا دموکراسی

مهین ایدر

یک روش مدیریتی دولتی است برای مدیریت کم خطا بر مردم حق مداری که در آن فرد یا گروهی خاص قدرت را در دست ندارند بلکه مردم انتخاب می کنند و یا انتخاب میشوند می‌کنند.گونه‌های مختلف دموکراسی وجود دارد و در جامعه بین‌الملل نیز شاهد چند گانگی دموکراسی هستیم میان انواع گوناگون دموکراسی، تفاوت‌های بنیادین وجود دارد. بعضی از آنها نمایندگی و قدرت بیشتری در اختیار شهروندان می‌گذارند. در هر صورت اگر در یک دموکراسی، قانونگذاری دقیق برای جلوگیری از تقسیم نامتعادل قدرت سیاسی (برای مثال تفکیک قوا) صورت نگیرد. من دموکراسی را شیوه‌ای از تصمیم‌گیری دربارهٔ مقررات و سیاست‌هایی تعریف می‌کنم که برای جمع الزام‌آور است و مردم بر آن نظارت می‌کنند.» دموکراتیک‌ترین ترتیبات آن است که همهٔ اعضا از حقِّ برابر مؤثر برای شرکت مستقیم بهره‌مند باشند؛ یعنی ترتیباتی که به بالاترین میزان اصول نظارت همگانی و برابری سیاسی تحقق بخشند.»«من به دموکراسی اعتقاد دارم. این اعتقاد نه از جهت خود دموکراسی بلکه از جهت اعتقاد به فرد انسان است. در دموکراسی فرد انسان، حقوقی بیش از سیستمهای دیگر بدست می‌آورد و امکانات بیشتری برای پیشرفت و تکامل خویش دارد. دموکراسی یک راه و روش زندگی است. تصمیمات باید بطور علنی گرفته شود و مردم باید حق انتخا ب کردن داشته باشند و بتوانند حکومت خود را به شکلی مسالمت آمیز تغییر دهند.»ایندیرا گاندی

از «حکومت عدد» به عنوان خاصیت اصلی و متمایزکننده دموکراسی نام می‌برند. برای انتخاب شدن، اعتقاد به 51 و 49 ندارم و باورم این است که آرا با درصد حداقل 60 به 40 باشد تا انتخاب اصلح باشد

از اصول در دموکراسی‌های ممتاز می‌توان به وجود رقابت‌های انتخاباتی عادلانه اشاره کرد. محدود بودن دوران مسئولیت ها

علاوه بر این، آزادی احزاب، آزادی اعتراض، نظارت دائمی مردم از طریق با مجلس، آزادی بیان، آزادی اندیشه سیاسی، مطبوعات آزاد، قوه قضائیه یا دادگستری مستقل که انهم انتخابی باشد .

از دیگر ارکان اساسی دموکراسی هستند که به مردم اجازه می‌دهند تا با آگاهی و اطلاعات بر حسب علاقه شخصی خود رأی بدهند.

راه رسیدن به مردمسالاری از آگاهی و شناخت حقوق ذاتی و شهروندی آغاز میشود دسته‌بندی نظام‌های دموکراتیک

در علوم سیاسی، نظام‌های دموکراتیک معمولاً به چهار گروه

۱) نظام ریاستی،

۲) نظام پارلمانی،

۳) نظام نیمه ریاستی

۴) نظام نیمه پارلمانی دسته‌بندی می‌شوند.

تفاوت اصلی بین نظام‌های پارلمانی و ریاستی، در چگونگی توزیع قدرت بین دو نهاد پارلمان و ریاست جمهوری است.

تفاوت این چهار نوع نظام سیاسی به شرح جدول زیر است.

نوع نظام رئیس حکومت رئیس دولت نمونه
ریاستی رئیس‌جمهور انتخابی رئیس‌جمهور انتخابی آمریکا

– کره جنوبی

نیمه ریاستی رئیس‌جمهور انتخابی نخست‌وزیر فرانسه – اوکراین
نیمه پارلمانی رئیس‌جمهور انتخابی

(مقام تشریفاتی با قدرت محدود)

نخست‌وزیر اتریش – فنلاند
پارلمانی پادشاهی مشروطه یا

رئیس‌ جمهور انتصابی

نخست‌وزیر بریتانیا – آلمان

دسته‌بندی چهارگانه فوق اگر چه برای تشخیص تفاوت‌های اصلی نظام‌های سیاسی مفید است اما نمی‌تواند تفاوت میان کشورها در هر گروه را نشان دهد. مثلاً با دسته‌بندی فوق نمی‌توان تفاوت میزان قدرت رئیس‌جمهور در آمریکا و کره جنوبی را تشخیص داد.

یا از سوی دیگر نمی‌توان فهمید که قدرت مجلس در هر یک از کشورهای پارلمانی تا چه میزان متفاوت است.برای تشخیص توزیع اختیارات و توازن میان قدرت رئیس‌جمهور و قدرت مجلس، با استفاده از قانون اساسی کشورها، مانند جدول زیر، لیستی از اختیارات شامل قدرت رئیس‌جمهور و قدرت پارلمان، تهیه شده‌است

قدرت مجلس قدرت مشترک قدرت رئیس‌جمهور
عدم وجود رئیس‌جمهور انتخابی وجود رئیس‌جمهور انتخابی
امکان عزل رئیس‌جمهور توسط مجلس امکان عزل رئیس ‌جمهور بعد از برگزاری رفراندوم عمومی عدم امکان عزل رئیس‌جمهور
تعیین نخست‌وزیر توسط مجلس تعیین نخست‌وزیر توسط رئیس‌جمهور و تأیید مجلس نبود پست نخست‌وزیری یا تعیین آن توسط رئیس‌جمهور
تعیین وزیران توسط مجلس تعیین وزیران توسط رئیس‌جمهور با تأیید مجلس تعیین وزیران توسط رئیس‌جمهور
امکان استیضاح  وزیران توسط مجلس مصونیت کابینه در برابر استیضاح
مصونیت مجلس در برابر انحلال امکان انحلال مجلس توسط رئیس‌جمهور
عدم وجود حق  وتو  در برابر مصوبات مجلس وجود حق وتو رئیس‌جمهور و امکان خنثی کردن آن با رای اکثریت مجلس حق وتو مصوبات مجلس توسط رئیس‌جمهور
عدم اجازه فرمان اضطراری بدون تأیید مجلس امکان فرمان اضطراری رئیس ‌جمهور موقت حق فرمان و قانون‌گذاری اضطراری توسط رئیس ‌جمهور
حق قانون‌گذاری در تمامی حوزه‌ها توسط مجلس حق قانون‌گذاری در حوزه‌های خاص توسط رئیس‌جمهور با تأیید حق قانون‌گذاری در حوزه‌های خاص توسط رئیس‌ جمهور
حق پیشنهاد اصلاح قانون اساسی توسط مجلس توافق هر دو نهاد برای پیشنهاد اصلاح قانون اساسی حق پیشنهاد اصلاح قانون اساسی توسط رئیس‌جمهور
مصونیت قوانین مجلس از بازبینی قضایی وجود بازبینی قضایی بر قوانین مجلس و دستورات رئیس‌جمهور مصونیت فرمان‌های رئیس ‌جمهور از بازبینی قضایی
حق اعلان جنگ توسط مجلس حق اعلان جنگ با توافق هر دو نهاد حق اعلان جنگ توسط رئیس ‌جمهور
تصویب پیمان‌های بین‌المللی توسط مجلس مجلس تصویب پیمان‌های بین‌المللی با دستور رئیس‌جمهور و تأیید مجلس تصویب پیمان‌های بین‌المللی بدون نیاز به تأیید مجلس
تعیین قضات توسط مجلس تعیین قضات توسط رئیس‌جمهور با تأیید مجلس تعیین قضات توسط رئیس ‌جمهور
تعیین یا نظارت بر مقامات عالی نظامی/انتظامی توسط مجلس تعیین مقامات نظامی/ انتظامی توسط رئیس ‌جمهور با تأیید مجلس تعیین مقامات عالی نظامی/ انتظامی توسط رئیس‌جمهور
تعیین رئیس بانک مرکزی توسط مجلس تعیین رئیس بانک مرکزی توسط رئیس‌جمهور با تأیید تعیین رئیس بانک مرکزی توسط رئیس‌جمهور

با اندازه‌گیری تعداد اختیارات تعیین شده در قانون اساسی برای هر یک از این نهادها، می‌توان میزان قدرت رئیس‌جمهور و قدرت پارلمان را در هر کشور تخمین زد و با دیگر کشورها مقایسه کرد.بر این اساس، رئیس‌جمهور فرانسه قدرت بیشتری از  رئیس ‌جمهور  ایالات متحده آمریکا دارد. زیرا مجلس فرانسه نمی‌تواند او را عزل کند در حالیکه او قدرت انحلال مجلس را دارد. همچنین رئیس‌جمهور فرانسه برای تعیین مقامات عالی قضایی و رئیس بانک مرکزی نیازی به تائیدیه مجلس ندارد.

نقد و بررسی اعتراضات آبان ماه

سام جباری کرمانی

چکیده: سال ۲۰۱۹ در بسیاری از کشورهای جهان شاهد صحنه های تظاهرات، اعتصاب های سراسری و جنبش های اجتماعی و سیاسی بوده ایم که معترضان و تظاهرکنندگان برای رساندن صدای خود به دولتمردان و مبارزه با خشونت، فساد و نابرابری های اجتماعی جان و سلامتی خود را به خطر انداختند که برخی از این  تظاهرات به بیراهه کشیده شد و ناراحتی ساکنان و کسبه شهرها را به همراه داشت. این تظاهرات و اعتراض ها با مداخله ماموران امنیتی به خشونت و ناآرامی های خونینی کشیده شد. حکومت ایران در جریان اعتراضات آبان ماه گذشته که در پی گران شدن یک شبه بنزین رخ داد، به کشتار بی رحمانه ی معترضینی دست زد که به سرکوب و سفره های خالی شان اعتراض داشتند. تعداد کشته شدگان این اعتراضات آن قدر زیاد است که حکومت اسلامی نتوانسته آن را کتمان کند و  سران حکومت  در هر مراسم و مناسبتی می کوشند کشته شدن هزاران نفر در جریان این اعتراضات را به گردن خود معترضان بیاندازند که این موضوع وحشتناک تر از کشتار است. این در حالی است که ویدئوهای زیادی از شلیک مستقیم ماموران حکومتی به سوی معترضان منتشر شده است. در این حکومت اما جنایت و وقاحت با هم در مسابقه ی دائمی هستند و هراز گاهی از هم پیشی می گیرند.

24 آبان ۹۸ مردم ایران پس از گذر از سرکوب‌های سال‌های ۸۸ و ۹۶ بار دیگر در روز جمعه ۲۴ آبان ماه  به خیابان‌ها ریختند تا با غریو فریادشان نارضایتی خود را به گرانی بنزین و وضع موجود و نسبت به مدیریت وابسته به تفکرات قرون وسطایی و انحصار طلبانه‌ای که منجر به از هم پاشیدگی اقتصاد کشور، فشار و اختناق سیاسی، بی حرمتی اجتماعی ، چپاول و تخریب سرمایه‌های ملی و طبیعی اعلام کنند. این اعتراضات مردمی و ضد حکومتی در سراسر ایران در آبان ۱۳۹۸ در پی انجام مجدد سهمیه‌بندی سوخت و افزایش ۲۰۰ درصدی قیمت بنزین آغاز شد. در نیمه شب 24 آبان شرکت ملی پخش فرآورده‌های نفتی ایران بدون اطلاع و اعلام قبلی، سهمیه‌بندی دوباره بنزین را اعلام کرد که در پی این ماجرا سهمیه بنزین هرخودرو سواری 60 لیتر که قیمت هر لیتر  بنزین  سهمیه‌ای  ۱۵۰۰ تومان، و نرخ هر لیتر بنزین آزاد از ۱۰۰۰ به ۳۰۰۰ تومان افزایش یافت. که به دنبال اعلام این خبر، از شامگاه ۲۴ آبان‌ماه اعتراضات در اکثر شهرهای ایران گسترش یافت در همان روز  اینترنت تلفن همراه در برخی از شهرهای ایران مختل و ضعیف شد که از عصر روز شنبه ۲۵ آبان در پی گسترده شدن اعتراضات به دستور شورای امنیت کشور قطع سراسری اینترنت آغاز شد و مقامات ایرانی اعلام کردند اینترنت به‌دلایل امنیتی قطع شده است و زمان بازگشت آن هم مشخص نیست درحالیکه در همین زمان خامنه ای خودش از اینترنت برای فرمان قتل و سرکوب مردم استفاده میکند. اعتراضات ابتدا در واکنش به افزایش سه‌برابری قیمت بنزین آغاز شد ولی سپس حکومت جمهوری اسلامی و رهبران روحانی ایران را هدف گرفت.این اعتراضات تاحدی پیشرفت داشت که در همان روزنخست ۲۹ استان و صدها شهر دستخوش ناآرامی‌های پس از افزایش قیمت بنزین بودند.

عمده اعتراضات در محلات کارگری و فقیرنشین شهری متمرکز و درابتدا نسبتاً مسالمت‌آمیز بود اما به تدریج به یک  شورش خشونت‌آمیز علیه نظام تبدیل شد. هنگامی که نیروهای امنیتی برای ممانعت اقدام کردند، اعتراض‌کنندگان جسورتر شدند و در بسیاری از شهرها خیابان‌ها به صورت منطقه جنگی درآمد.

ساختمان‌ها، بانک‌ها و مغازه‌های فراوانی به آتش کشیده شد و جریان عادی کسب‌وکار و آمد و شد مختل شد. در برخی مناطق شهری شبکه بانکی، مخابراتی، سوخت رسانی و ترابری شهری تخریب و فروشگاه‌ها غارت شدند.

در پی گسترش تجمعات اعتراضی در روز شنبه ۲۵ آبان‌ماه، نهادهای امنیتی ایران ابتدا با ارسال پیامک‌های تهدیدآمیز به تلفن‌های همراه شهروندان شرکت‌کرده در تجمعات، آن‌ها را تهدید به «پیگرد قانونی» در صورت تکرار شرکت در تجمعات غیرقانونی کردند. 2روز پس از سهمیه بندی  و گرانی بنزین، علی خامنه‌ای از تصمیم سران قوا مبنی بر افزایش قیمت بنزین حمایت کرد وآتش‌زدن بانک‌ها و ایجاد ناآرامی را به اشرار و ضدانقلاب و دشمنان ایران نسبت داد و با اشاره به جان باختن تعدادی از معترضان، اجرای طرح افزایش قیمت سوخت را ضروری دانست.

دلایل دولت برای افزایش قیمت بنزین حسن روحانی ساعاتی بعد از اعلام نرخ جدید بنزین دلیل این افزایش را تقسیم درآمد حاصله بین شصت میلیون ایرانی عنوان کرد و گفت «ریالی از این پول به خزانه نخواهد رفت« . همچنین او تلاش دولت برای جبران کسری بودجه از محل افزایش قیمت بنزین را تکذیب کرد و گفت این تصمیم به نفع مردم و قشر ضعیف جامعه می باشد. با وجود آنکه خود دولت، بارها علت اصلی سهمیه‌بندی بنزین را مبارزه با قاچاق سوخت، کاهش مصرف بنزین و بهبود شرایط محیط زیست اعلام کرده بود، پس از فروکش کردن ناآرامی‌ها حسن روحانی، در توضیح شرایط اقتصادی بحران‌زده دولت گفت:

سالانه حدود ۴۵۰ هزار میلیارد تومان بودجه برای اداره کشور در خزانه نیاز است، بالاترین مالیاتی که پیش‌بینی می‌شود سال آینده بتوانیم بگیریم ۱۵۰هزار میلیارد تومان است، ۳۰۰ هزار میلیارد تومان دیگر که برای بودجه لازم است را از کجا بیاوریم؟  راه اصلی که درآمدکشور با آن اداره می شود پول نفت است. حال طبق آمارهای بین‌المللی،در زمان برجام فروش نفت ایران ۲ میلیون و ۸۰۰ هزار بشکه در روز بوده‌است که بعد از خروج آمریکا از برجام و اعمال مجدد تحریم‌ها علیه ایران، این عدد به ۳۰۰ هزار بشکه در روز کاهش یافته که این تعداد از میزان فروش نفت ایران در دوران جنگ ایران و عراق هم نیز پایین‌تر است که این خودنشان از وخامت اوضاع اقتصادی ایران دارد.

 ادعای طراحی اعتراضات توسط دشمنان

پس از گذشت چند روز از اعتراضات مقامات جمهوری اسلامی این اعتراضات را نه به علت سیاست‌های جمهوری اسلامی، بلکه حاصل تلاش «دشمن» اعلام کردند. در روز سه شنبه 28 آبان، علی خامنه‌ای اعلام کرد که در این اعتراضات «دشمن را عقب راندیم» و «این اعتراضات، مردمی نبود بلکه امنیتی بود» همچنین او آتش‌زدن بانک‌ها و ایجاد ناآرامی را به «اشرار» و «ضدانقلاب» و «دشمنان ایران» نسبت داد. نسبت دادن همیشگی مشکلات کشور به عوامل خارجی و «دشمن»، سیاست همیشگی مسئولان جمهوری اسلامی ایران برای عدم مسئولیت پذیری در قبال سیاست‌های خودشان بوده و هست.

عوامل به خشونت کشیده شدن اعتراضات

حکومت ایران در جریان اعتراضات آبان ماه عملاً بدون آگاهی‌رسانی رسمی، وضعیت را اضطراری اعلام کردکه طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی، اعلان چنین وضعیتی که در آن آزادی‌های شهروندی محدود می‌شود، نیاز به تصویب مجلس شورای اسلامی دارد. بر اساس گزارش سازمان عفو بین‌الملل حکومت ایران عامدانه و مرگبار از سلاح گرم استفاده کرده و به‌طور نامتناسبی به زور متوسل شده‌است و با توجه به فیلم هایی منتشرشده از اعتراضات، مأموران پلیس، مستقیم به سر، گردن، کمرجمعیت تیراندازی می‌کنند.

براساس قوانین بین‌المللی حتی اگر ادعای دولت ایران مبنی بر آسیب زدن به اموال عمومی  هم درست باشد، استفاده از سلاح، تنها در «شرایط دفاع مشروع و محافظت از افراد در مقابل خطر فوری مرگ یا جراحت خطرناک» موجه است و نه پرتاب سنگ، تخریب اموال عمومی و آتش زدن ساختمان‌های دولتی و این در حالی است که نهادهای ناظر و شاهدان عینی تأیید می‌کنند که حکومت ایران از گلوله جنگی علیه معترضان استفاده کرده و اعتراضات را به خشونت کشانده‌است. حال با وجود اینکه هنوز آمار دقیقی از کشته شدگان در دسترس نیست خبرگزاری رویتر در گزارش ویژه خود از قول سه مقام رسمی جمهوری اسلامی، تعداد کشته شدگان را ۱۵۰۰ نفر شامل ۴۰۰ زن، ۱۷ نوجوان و تعدادی از مأموران امنیتی و پلیس اعلام کرد. همچنین بنا بر گزارش وزیرکشور بیش از ۵۰ پایگاه و پاسگاه نظامی مورد حمله قرار گرفت و ۳۴ آمبولانس، ۷۳۱ بانک، ۱۴۰ مکان عمومی، ۹ مرکز مذهبی، ۷۰ پمپ بنزین، ۳۰۷ خودرو شخصی، ۱۸۳ خودرو نظامی و ۱۰۷۶ موتور سیکلت شخصی آتش زده یا تخریب شده اند.

روش های اعتراضات و سرکوب

در پی گران شدن بنزین در 25 آبان ماه مردم به شیوه های مختلف از جمله توقف خودروها در اکثر شهرها، اعتصابات            بازاری ها ، راهپیمایی و بستن خیابان ها ، تجمع دانشجویان ، اعتراضات در رسانه های اجتماعی، تخریب زیرساخت خدمات شهری، حمله به حوزه های علمیه و دفترهای امامان جمعه و به آتش کشیدن آنها مخالفت خود را اعلام کردند که در پی این اعتراضات دولت با قطع سراسری اینترنت ، تهدید معترضان، شلیک مستقیم به معترضان، ربودن جسد کشته شدگان، اعترافات تلوزیونی ، سانسور و اعمال فشار بر رسانه ها به طور بی رحمانه معترضین را سرکوب کردند.

تأثیر اقتصادی

در پایان به بررسی تاثیرات اقتصادی گرانی بنزین می پردازیم. با شروع اعتراض‌های مردمی، مسئولان حکومت اعلام کردند با افزایش قیمت بنزین نباید قیمت کالا و خدمات افزایش یابد و سخن از کنترل قیمت‌ها و برخورد با گرانفروشان به میان آوردند. با این‌ وجود ۱۰ روز پس از افزایش قیمت سوخت برخلاف وعده مسئولان، برخی اجناس گران شده‌اند. بر اساس تحقیقات نرخ حمل‌ونقل مسافران درون‌شهری و میوه و تره‌بار حدوداً بین ۲۵ تا ۵۰ درصد رشد داشته که غیرمستقیم بر هزینه تولید و قیمت مصرف‌کننده تأثیر گذاربودهاست.پس ازبالارفتن قیمت اجناس و گرانی بنزین رحیم زارع عضو کمیسیون اقتصادی مجلس با اشاره به افزایش قیمت کالا و خدمات گفت: «دولت اگر برنامه‌ای برای افزایش قیمت گازوئیل دارد باید آن را کنار بگذارد که در این صورت فاتحه اقتصاد کشور خوانده می‌شود«. همچنین کمیسیون تجارت الکترونیکی، خسارت مستقیم قطع اینترنت را حدود سه هزار میلیارد تومان و خسارت غیرمستقیم آن را حدود ۳۰ هزار میلیارد تومان برآورد کرده‌است. به گفته علیرضا عسکری مدیر عامل سابق شرکت سرمایه‌گذاری ملی ایران، به دلیل اختلال در شبکه بین‌المللی اینترنت ارزش معاملات خرد بورس تهران حدود ۱۱۴۷ میلیارد تومان کاهش داشته‌است. همچنین استاندار تهران گفته‌است بیشترین خسارت‌های ناشی از اعتراضات در تهران، در غرب این استان و در شهرستان‌های  ملارد،  بهارستان،  قدس،  رباط ‌کریم و شهریار رخ داده‌است. به گفته او در این شهرستان‌ها بانک‌ها و جایگاه‌های پمپ بنزین آتش گرفته‌اند و فروشگاه‌های زنجیره‌ای مانند رفاه و اتکا غارت شده‌اند. همچنین شهردار شیراز اعلام کرد حجم خسارت‌های این شهر در جریان اعتراض‌ها بسیار زیاد بوده و بخش‌های زیادی از زیرساخت‌های این شهر ویران شده‌است و زیرساخت های ترافیک شهری در مناطق ۴، ۵، ۹ و ۱۰ شهرداری شیراز کاملاً از بین رفته‌است.

امیرخسرو فخریان، رئیس اتحادیه فروشگاه‌های زنجیره‌ای، مجموع خسارات وارد شده به تجهیزات، کالاها و فضای فروشگاه‌های زنجیره‌ای را بیش از ۲۰۰ میلیارد تومان اعلام کرد که بخش اعظم خسارت وارد شده به فروشگاه‌های زنجیره‌ای از سوی آشوبگران مربوط به حاشیه استان تهران و استان البرز بوده‌است.

منابع:

خبرگذاری تسنیم www.tasnimnews.com

رادیو فردا     www.radiofarda.com   

بی بی سی فارسی   www.bbc.com/persian

اخبار روز www.akhbar-rooz.com

خبرفارسی www.khabarfarsi.com

یورونیوز www.euronews.com

بخش فارسی دویچه وله www.dw.com

پیروان مسیحیت در قانون اساسی

لیلا باقری

در قانون اساسی به رسمیت شناخته شده‌اند، متعلق به کلیساهای قومی از جمله کلیسای ارامنه یا آشوری هستند. مسیحیان نوکیش و مسیحیانی که به زبان فارسی موعظه می‌کنند  از منظر حکومت  جمهوری اسلامی به دلیل اصل تبشیر که در ایدولوژی اسلامی و حکومت حاکم سنخیتی ندارد ، مسیحیانی هستند که حاکمان در ایران دید خوبی ندارد و جمهوری اسلامی از آنها به عنوان تبشیری یاد می‌کند.

در واقع کلیساهای تبشیری که جمهوری اسلامی آنها را «دندان تیز کرده و منحرف» می‌خواند، کلیساهای پروتستانی هستند مانند کلیساهای انجیلی و جماعت ربانی که صدها میلیون عضو در سراسر جهان دارند و محدود به کشور و یا گروه خاصی نمی‌شوند.در این کلیساها در ایران اقوام مختلف مانند ارمنی‌ها، آشوری‌ها و همچنین نوکیشان مسیحی مراسم عبادتی خود را به جا می‌آورند.آمار دقیقی از نوکیشان مسیحی در ایران در دست نیست ولی سازمان بین المللی «اوپن دورز» که در مورد مسیحیان تحت فشار در جهان اطلاع رسانی می کند، می گوید حدود نیمی از مسیحیان ایران، یعنی ۱۲۵ هزار نفر فارس‌زبان یا نوکیش هستند .بزرگترین کلیسای جهان با یک میلیون عضو در کره جنوبی می‌تواند در لیست کلیساهای تبشیری و منحرف جمهوری اسلامی قرار بگیرد و همچنین صدها میلیون عضو این کلیساها از آفریقا تا آمریکا.هوگو چاوز رئیس‌جمهور قبلی (( درگذشته )) ونزوئلا و از حامیان جمهوری اسلامی تا سال ۲۰۰۵ رابطه بسیار نزدیکی با کلیساهای انجیلی در ونزوئلا داشت و از آنها حمایت می‌کرد.در ایران فعالیت مسیونرهای خارجی، سه دهه است متوقف شده و می‌توان این کلیساها را بومی دانست.فشار بر مراکز مسیحی و تعطیلی برخی از کلیساها موجب رشد کلیساهای خانگی در کشور شده است.اما فشار بر نوکیشان از چه زمانی آغاز شد؟

اولین خونی که ریخته شد، خون ارسطو سیاح، کشیش کلیسای انگلیکن بود که توسط عده‌ای ناشناس کشته شد. پس از آن اموال کلیسای انگلیکن توسط جمهوری اسلامی توقیف شد.کشیش حسین سودمند، رهبر کلیسای جماعت ربانی در مشهد زندانی و به دار آویخته شد.

از انقلاب تاکنون دستکم پنج رهبر کلیسا در ایران کشته شده‌اند چاپ کتاب مقدس به زبان فارسی ممنوع شده و برخی از کلیساها تعطیل و از مراسم کلیسایی جلوگیری به عمل آمده است.از بدو پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ فشار بر مسیحیان افزایش یافت شدت این فشارها در بیشتر مواقع سیر سعودی داشته . بازداشت شدگان مسیحی که در داخل ایران هستند همیشه با اتهام هائی مثل :

اقدام علیه امنیت ملی ، توهین به مقدسات و یا جاسوسی مورد محاکمه قرار میگیرند  که میتوانیم به  شامیرم عیسویاشاره ای داشته باشیم و یا همسر ایشان ویکتوربت تمرز ،  کشیش کلیسای پنتیکاستی شهر آرا تهران اشاره ای داشته باشیم که ایشان به صرف فعالیتهای مذهبی خود در حکمی نا عادلانه به همراه چهار شهروند دیگر به حبس طولانی محکوم گردیدند . با توجه به ماده ۱۸ از اعلامیه جهانی حقوق بشر که اشاره بر آزادی افراد در انجام تعالیم مذهبی دارد و یا با استناد به اصل ۲۳ از قانون اساسی تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ‌کس رانمی‌توان به صرف داشتن عقیده‌ای مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد میتوان اشاره کرد . به دفعات  شهروندان و دگر اندیشان مذهبی و حتی آنهایی هم که پیشینه مذهبی از سایر پیروان ادیان را دارند نیز مورد تفتیش عقیده و سرکوبهای شدید قرار گرفته اند.با استناد به بررسیهای انجام گردفته با توجه به جو رعب و سرکوبی که حکومت در  کشور ایجاد کرده خانواده‌های بازداشت شدگان مسیحی (( نوکیشان مسیحی )) به منظور حفظ امنیت بازداشت شدگان ترجیح می دهند اسامی مسیحیان بازداشت شده فاش نشود.

این مسئله کمک بزرگی به حکومت در جهت فرافکنی و پنهانکاری در سرکوب و همچنین عدم  دستیابی به آمار دقیق از افراد بازداشت شده و تحت جفای حکومتی در ایران میکند .با امید به روزی که منطبق با اعلامیه جهانی حقوق بشر اصل برابری برای هر انسانی بهاجرائی بشود .