دهان دریدگی “سردار نجات” بی سبب نیست


منصور امان

فشار جُنبش سرنگونی و رادیکالیسم گُردانهای اجتماعی آن، مجراهای بُغض و کینه درونی حاکمان ج.ا علیه “پایینی ها” را آنچنان سُمبه زده که پسابهای انباشته در ذهن و فهم شان به تدریج به بیرون می لغزد. پس از اعلام علنی تجدید نظر ایدیولوژیک در ترم عوامفریبانه “مُستضعفان” از سوی “رهبر” زخم خورده، اینک یک مُهره ارشد نظامی – امنیتی با فحاشی به آنها، توضیحات بیشتری در باره منظور اربابش داده است.

پاسدار حسین زیبایی نژاد که با نام مُستعار “حسین نجات” شناخته می شود، نیروی سرنگونی را “افراد فرودست” دانسته و آنها را با لحن توهین آمیزی “حاشیه نشین، بی سواد و آلوده به فضای مجازی” خطاب قرار داده است. نگاه تحقیرآمیز این عامل مُستقیم سرکوب و خونریزی به مردُم، نگرش رایج در دستگاه قُدرت پیرامون موقعیت مُمتاز خویش و جایگاه و ترکیب پست زیردستان را بازتاب می دهد؛ یک ارزیابی ناب ارباب – رعیتی که حاکمیت و ترویج آن در سیاست و اقتصاد ج.ا به هیچ عُنوان تازگی ندارد.

رژیم ولایت فقیه از ابتدای قُدرت گرفتن گام به گام جامعه را از پروسه شکل گیری و اجرای مُهمترین و حیاتی ترین تصمیمهایی که به سرنوشت آن و کشور مربوط می شود، کنار زده است. از فراز سر مردُم و خواسته ها و نیازهای شان جنگ و بُحران خارجی به راه می اندازد، منابع کشور را دلبخواهی صرف پروژه های بیهوده و اغلب ماجراجویانه می کند و اموال و دارییهای همگانی را در پوشش “خُصوصی سازی” تقسیم، بخشش یا به انعام می دهد.

حاکمان کشور بدون به حساب آوردن مردُم، دست به حذف بیرحمانه وظایف اجتماعی دولت و خدمات عُمومی می زنند، مُزد و حُقوق را کاهش می دهند و بهداشت، درمان و آموزش را از دسترس اکثریت جامعه خارج می کنند.

دهان دریدگی “سردار نجات” بی سبب نیست؛ او از بُرج عاج اقلیت کوچکی به “فرودستان” فخر می فروشد که ثروت کشور را زیر ناخُن کشیده، نفت و گاز را مُرغ تُخم طلای خود و خزانه عُمومی را ارث پدر می شمارد و بدون آنکه به کسی حساب پس بدهد و تنها به میل خودسرانه اش، هر اندازه که بخواهد برداشت و هر جا که بخواهد خرج می کند.

او و رهبرش از آن رو اختیار از کف داده و به هرزه گویی افتاده اند زیرا موقعیت آسوده و رویایی چهل ساله شان را در خطر می بینند. “مُستضعفان” و به حاشیه رانده شده ها خواب آنان را در بستر گرم و آسوده شان آشُفته کرده اند و در حال آنند که میز چیده مُفتخواری به حساب دیگران و زورگویی به همگان را بر هم بزنند.

خُروش توده فقیر، گُرسنه و بی حُقوق، لاک مُستضعف نوازی اشراف حاکم را ریخته و چهره مُتکبر، خودپرست و خوار شمار آنها را عُریان کرده است. جامعه حساب خود را از اینان جُدا کرده و آنها خود دُرُستی این تصمیم را هر روز کمی پُر رنگ تر می کنند. .