هشدار یک فعال سیاسی به اپوزیسیون لائیک و سکولار

عبدالستار دوشوکی
مرکز مطالعات بلوچستان ـ لندن

آی اپوزیسیون لائیک و سکولار, آزادی ایران با داعش امکان ندارد

با کمال تاسف و تاثر امروز(سه شنبه) دیدم که تنی چند از شخصیت های لائیک و سکولار اپوزیسیون در یک تلویزیون مذهبی که اسناد حمایت صریح آن از داعش و گروه های افراطی سُنی مذهب و تکفیری ضد شیعه و ضد ایرانی موجود است, حضور بهم رسانده اند تا برای یک ایران آزاد و لائیک و سکولار رایزنی کنند ؛ از جمله آقای دکتر جمشید اسدی که برای تبلیغ جهت گرد هم آوردن ایرانیان “میهن پرست” دردمند و دموکرات و سکولار در یک انجمن از نوع فردوسی در حمایت از “پیمان نوین” اکنون دست به دامان یک شبکه تلویزیونی طرفدار داعش شده است. که باید گفت زهی تاسف و هزار دریغ. اما می گویند سیاست همین است, چه می توان کرد؟ برای نگارنده نه تنها باعث بهت و شگفتی, بلکه شوکه آور است چطور افرادی که ظاهرا میهن پرست دوآتشه هستند با شبکه بغایت مذهبی و ضد ایرانی و ضد شیعه همدم می شوند که ایرانیان را آتش پرست و مجوسی و شیعیان را رافضی و کافر می داند. در اثبات این ادعا ویدئوهای فراوانی از مجریان مختلف این شبکه در اینترنت موجود است. نگارنده نیز در مورد نقش اینگونه تلویزیونهای تکفیری در بمبگذاری های سیستان و بلوچستان نوشته ام. و بدون تعارف آن را محکوم کرده ام. این تفکرات داعشی ضد شیعه هنوز هم بازتکثیر و ترویج می شود. نمونه آن بمبگذاری انتحاری داعش در مدرسه هزاره های شیعه افغانی در کابل (چند روز پیش) و کشتار در مساجد شیعه در پاکستان و افغانستان و حتی بلوچستان است. بعقیده بنده تفکر و عملکرد داعش و شبکه های تلویزیونی حامی آن را باید بدون تعارف و لکنت زبان محکوم کرد و از حضور و مشروعیت دادن به آنها پرهیز نمود. نه اینکه از یک طرف ادعای لائیک و سکولار بودن کرد, و از طرف دیگر با این نوع شبکه ها هم پیمان و هم پیمانه شد. حتی اگر دعوت از طرف کسی صورت بگیرد که ممکن است ناچار باشد بنا به دلایل مختلفی از جمله امرار معاش مجری نیمه وقت آن شبکه باشد. لذا تعجب آور نیست که بنده دقیقا یک سال پیش تصمیم گرفتم از این اپوزیسیون و فضای مسموم آن خداحافظی بکنم که تصمیم بسیار درستی بود, اما سخت متاسف و معذورم که بعدا به دلیل اعتراضات و کشتار آبان ماه سال گذشته در طولانی مدت عملی نشد, و هنوز هم امیدوار به این “توفیق اجباری” هستم.

مجریان این شبکه بارها از عملکرد داعش که آن را گروه خودجوش مردمی معرفی می کنند حمایت کرده اند و به صراحت گفته اند که داعش برای ایرانیان از جمهوری اسلامی بهتر است . و بخصوص عملا از مردم اهل سنت ایران و بلوچهای سنی مذهب درخواست کرده داعش را به جمهوری اسلامی ترجیح بدهند. البته این شبکه در بسیاری از جهات همسو با کیهان شریعت مداری نیز است. بخصوص در زن ستیزی . این شبکه به زنان بی حجاب فعال اپوزیسیون برونمرزی اجازه حضور نمی داد و از آنها می خواست حتی اگر از سوئد با اسکایپ بخواهند در این شبکه ظاهر شوند, باید حجاب داشته باشند. در همان زمان کمپین بزرگی بر علیه این شبکه تکفیری توسط زنان براه افتاد. اما “مردان” اپوزیسیون همچنان به حضور خود در این شبکه بغایت ضد شیعه و ضد ایرانی ادامه می دادند. که این خود بیانگر اوضاع بغایت تاسف آور به اصطلاح اپوزیسیون است که بی پرنسیبی و فرصت طلبی در آن موج می زند. اگرچه ظاهرا این شبکه دورو ناچار شد بعد از آن به تعبیر ء خود مصاحبه با “زن بی حجاب” نیز انجام بدهد.

آقای دکتر جمشید اسدی که عضو شورای مدیران شورای مدیریت گذار هستند که صراحتا در سند شماره دو (نظام و ساختار سیاسی آینده کشور) نه تنها حقوق سیاسی، اجتماعی و فرهنگی گروه های اتنیکی ایران را برسمیت شناخته و خواهان حق آموزش به زبان مادری و سازماندهی نظام اداری کشور بر اساس اصل حداکثر عدم تمرکز و سپردن حداکثر ممکن امور اداری و چگونگی مصرف بودجه های عمرانی به نهادها و مجالس منتخب محلی شده بود؛ اینکه در بین ایرانیان باستانگرا و “فردوسی ـ محور” ساز دیگری را آغاز کرده است و با هرگونه عدم تمرکز مخالف است. به باور نگارنده نمی توان با سیاست ورزی با گرگ دنبه خورد و با چوپان گریست یا بعبارتی شریک تلویزیونی طرفدار داعش بود و رفیق قافله لائیسیته. و این مشکل اساسی بخش قابل توجه ای از اپوزیسیون می باشد, زیرا خطرناکترین “خوردنی” دنیا گول ظاهر آدمهاست.

بنابراین همانگونه که بارها نوشته و گفته ام, اپوزیسیون ما مشکل اساسی در پاسداشت اصول و پرنسیب دارد. تا زمانی که ما نتوانیم معضل زمانه بازی و “فرصت طلبی” (opportunism) درونی خود را حل کنیم, اگر همانند واعظ و مفتی شهر هزار بار هم بالای منبر برویم و برای ایران اشک تمساح بریزیم, سودی نخواهد داشت. زیرا دوصد گفته چون نیم کردار نیست. همانگونه که تبلیغات وسیع و گسترده شبکه های تلویزیونی تکفیری و مذهبی در بسیاری از مناطق خاورمیانه باعث کشت و کشتارهای وحشیانه و روزانه شده است, بنده نیز بنا به وظیفه وجدانی خویش, سوای مصلحت اندیش و اینکه چه کس یا کسانی از بنده آزرده خاطر می شوند, در مورد تبلیغات شیعه ستیزی و اینکه هموطنان شیعه را “رافضی” و مجوسی” و کافر خواندن, بدون “ترس و غرض” (without fear or favor) شدیدا مخالفت کرده ام. بخصوص با توجه به اینکه این تلویزیون های افراطی و تکفیری بر روی مناطقی مثل سیستان و بلوچستان تمرکز استراتژیک و درازمدت بخصوص و هدفمندی کرده اند تا با سکولاریسم بعنوان “کفر” و کمونیسم و ضدخدایی” مقابله کرده و تضادهای مذهبی بین شیعه و سنی را برجسته کنند. و با بلوچستان همان کاری را بکنند که با افغانستان, پاکستان, و سرزمین تحت سیطره خلافت داعش در عراق و سوریه کردند. این برای یک انسان صادق و باورمند به سکولاریسم تحت هیچ شرایطی قابل قبول نیست. به همین دلیل این شبکه های نیابتی مذهبی از نوع سلفی و داعشی بارها با بی اخلاقی مطلق بر علیه نگارنده تبلیغات وسیع دروغین و متعفن براه انداخته اند, تا نگارنده را به سکوت وا دارند؛ که باید گفت زهی خیال باطل! و کلام آخر اینکه از شخصیت های سکولار, صادق و با پرنسیب اپوزیسیون تمنا می کنم در مشروعیت بخشیدن به اینگونه شبکه های مذهبی افراطی پرهیز کنند. یا وگرنه از انتقاد بر حق آزرده خاطر نشوند, چون در آن صورت آنها نیز حداقل غیر مستقیم در عمل بخشی از دستگاه تبلیغاتی و کمپین مذهبی و آتش افروزی و کشتار انسانهای بیگناه شیعه و سُنی خواهند بود. حال اگر عده ای مدعی شوند, که مثلا ما در برنامه های مذهبی این تلویزیونها شرکت نمی کنیم,بلکه فقط در بخش سیاسی شرکت می کنیم؛ باید به آنها گفت شما وقتی یک سر “چوب” را بر می دارید سر دیگر آن را نیز برداشته اید؛ و این استدلال شما عوامفریبانه, فرصت طلبانه و مردود است. هدف نمی تواند وسیله را توجیه کند. بعد از چهل سال جنگ های مذهبی و قتل عام های وحشتناک از پاریس گرفته تا روستاهای شرق افغانستان از عراق و سوریه و یمن گرفته تا بلوچستان, اینک زمان آن فرا رسیده تا فریب مارهای دوسر و دغلکاران مذهبی را نخوریم و آن را “فرصت طلبانه” به دیگران نیز نخورانیم.