ارتباط با ما

اطلاعیه و پیامها لینک ها

درباره آزادگی

مقالات

شماره جدید

 بایگانی

فدرال و فدرالیسم

ملا حسنی

شماره چدید

حقوق بشر

دانشجو

هم چنین این جنبش از آنجا که بیشترین بار خود را بر شبکه های اجتماعی و طیف های متکثر فکری طبقاتی قرار داده است و از سازماندهی تشکیلات حزبی و انقلابی برخوردار نیست در صورت انطباق سازی های کاذب و کلاسیک برای تعیین مسیر و هویت سازی می تواند به بیراهه ختم شود.

بالندگی و زایندگی جنبش اعتراضی

هر چند که شروع اعتراضات سیاسی در فردای انتخابات ریاست جمهوری سال ٨٨ با شعار "رای من کو" حضور میلیونی مردم خشمگین از وضعیت موجود را در خیابان به قبای رنگ و رو رفته رژیم ولایت فقیه دوخت ولی این جنبش بی سازمان به واسطه ی انباشت مطالبات مدنی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بسیار زودتر از حد انتظار به سطح شعار "مرگ بر دیکتاتور" و نفی حاکمیت مستقر ارتقا یافت.

کلید پویایی و ماندگاری جنبش با وجود تمام سرکوب خشونتباری که حکومت اعمال کرد، دقیقا در همین نکته نهفته است که تا به امروز هرگونه تاکتیک سرکوب و شیوه های منفعل سازی را خنثی کرده است. جنبش اعتراضی سازمان نداشت و از مرکز تشکیلاتی مشخصی تغذیه و تدارک نمی شد اما در عوض جنبش از بستر مطالبات انباشت شده ی ٣۰ ساله یی متولد شده بود که برخاستن ققنوس جوان از خاکستر این آتش، نتیجه گریزناپذیر آن بوده است. به همین دلیل پیشی گرفتن عامل عینی بر عامل ذهنی به همان نسبت که ماندگاری و تداوم این جنبش جوان را تضمین می کرد در سطح الیت های جامعه، احزاب و اپوزیسیون یک پارادوکس را موجب شد که در وهله اول دنباله روی از توده مردم و در مرحله بعدی تلاش جزیره یی برای ایجاد آلترناتیو دلبخواه از مشخصات آشکار آن بود. اینکه جنبش هر روز و در هر مرحله گستره ی نفوذ، رویش ذهنی و عینی، بسیط شدن حوزه طبقاتی، پیوندهای درونی و بیرونی، پویش مطالبات اجتماعی با مطالبات طبقاتی و عبور از سنت های خاص استبداد مذهبی را به نفع تلقی دمکراتیک از قدرت و جامعه تداوم می دهد، نشانه های تکامل و زنده بودن جنبشی است که حداقل در فاز ضددیکتاتوری آن میرایی و شکست جایگاهی نخواهد داشت. نیروهای سیاسی و الیت های جامعه ی ایرانی در حینی که حق تعیین و تبیین استراتژی دراز مدت خود برای هویت سازی و حرکت در این مسیر را دارند ولی چنانچه در اتخاذ تاکتیک به سمت روندهای فرامرحله یی و اخلال در وحدت نیروهای حاضر در جنبش اعتراضی در مرحله ی ضددیکتاتوری حرکت کنند، بزرگترین آسیب را به جنبش وارد کرده و غیرمستقیم در خدمت استبداد و ارتجاع حاکم قرار خواهند گرفت.

واقعیت وجودی جنبش اعتراضی سبز کنونی تلفیقی از طبقات و تفکرات متنوع جامعه ی ایرانی می باشد که اصلاح طلبان حکومتی، ملی مذهبی ها، چپ ها، لیبرال ها و اقلیت های قومی مذهبی در صنوف طبقه ی متوسط شهری، کارگری، دهقانی، روزنامه نگار، زنان، دانشجویان، حقوقدانان، هنرمندان و جوانان را پوشش می دهد.

 با توجه به چنین گستره یی از نیروها و طبقات متنوع اجتماعی اقتصادی در جنبش اعتراضی کنونی، اهداف مرحله یی جنبش نیز می بایست در تعامل و توافق بر حداقل ها در بین این مجموعه ی متکثر تعریف شود و در غیر این صورت فاز دمکراتیک و ضددیکتاتوری فعلی در چنبره ی تمامیت خواهی و دگماتیسم، کلید گمراهی و شکست این جنبش نوپا را در قفل زنگ زده ی مرثیه ی نهضت های تاریخ معاصر ایران به گردش درخواهد آورد. پتانسیل های عینی جنبش کنونی بسیار متنوع و قدرتمند است و در آینده ی نزدیک با توجه به فاجعه اقتصادی در شرف وقوع، سیل گسترده ی مال باختگان، بیکاران، گرسنگان و عموم زیانبران برنامه های نومحافظه کارانه دولت کودتایی احمدی نژاد نیز به صفوف آن خواهند پیوست. ایران در آستانه ۲۲ خرداد روزهای سرنوشت ساز و تعیین کننده یی را سپری خواهد کرد که چنانچه نیروهای اکتیو و توده های معترض بتوانند حضور اعتراضی خود را به رژیم استبدادی تحمیل نمایند هم اینکه سیر حرکتی جنبش روند شتابناک تری به خود می گیرد و هم اینکه گسست درونی حکومت ستون های متزلزل آن را فروخواهد ریخت. در چنین شرایطی نیروهای سیاسی و نخبگان اجتماعی می توانند با حفظ اتحاد درونی خود و اتخاذ تاکتیک های مناسب در جهت تعمیق جنبش، تحول و تغییرات بزرگی را موجب شوند که حتی برای اقلیت حامی حکومت غیرمشروع ولایت فقیه نیز پیام سقوط تلقی شود.

گسست و شکاف در نظام حاکم

حاکمیت مشترک استبداد دینی و دیکتاوری نظامی در شرایط کنونی با یک واقعیت گسست و شکاف دوگانه روبه رو می باشد که به واسطه ی ذات وجودی خود قادر به ترمیم و التیام زخم های آن نخواهد بود. از یک طرف تلاش برای یکدست کردن حکومت در طی چند سال اخیر موجب گردیده است تا طیف وسیعی از درون ساختار حاکم موسوم به اصلاح طلبان با رانده شدن از قدرت و تغییرات کیفی و کمی در ماهیت حاکمیت، نه تنها به صفوف مردم بپیوندند که حتی خود به بخشی از نیروهای اکتیو جنبش اعتراضی تبدیل شوند.

در شرایطی که حساب حاکمیت با این طیف درونی به بدترین شکل ممکن با سرکوب و حذف نهایی در حال تسویه شدن می باشد، آنان بر ویرانه های ستون ولایت در خط مقدم اعتراضات مدنی حتی با تعابیر و تفاسیر خود به ناچار در کنار نیروهای دمکراتیک و خواهان تغییرات بنیادین قرار گرفته اند.

هر چند که این نیروها حامل تمایلات، تفکرات و خواستگاه طبقاتی خاص خود می باشند ولی کند و کاو در گذشته ی آنان و اصرار بر برجسته کردن وجه تمایز این نیروها با نیروهای بیرونی و همیشه معترض به ساختار جمهوری اسلامی، نه تنها هیچ خدمتی به جنبش دمکراتیک مردم ایران نخواهد بود که این تفرقه می تواند نادیده گرفتن تاثیر عنصر گسست درون حکومتی در جهت پیروزی یک جنبش مردمی نیز باشد.

احزاب اصلاح طلبی چون حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی یا اشخاصی چون میرحسین موسوی، شیخ مهدی کروبی و سید محمد خاتمی نه تنها نقطه ضعف جنبش سبز اعتراضی نیستند که به یقین در کنار دیگر نیروهای دمکرات خارج از حاکمیت ستون های قدرتمند این جنبش فراگیر و بسیط ملی نیز خواهند بود. وقتی که آقای موسوی از قدم نهادن در راه بدون بازگشت سخن می گوید و هربار بلافاصله بعد از رجزخوانی مقام ولایت، نقطه ی مقابل آن را عرضه می کند، هرگونه سخن گفتن از قهر جنبش اعتراضی با این اشخاص شاخص، یک تفرقه افکنی و در بهترین حالت یک بی انصافی سیاسی است. گسست درون حکومتی در وضعیت موجود به خروج اصلاح طلبان از قدرت محدود نمی شود چرا که در جناح اصولگرا و طیف اقتدارگرای حاکم نیز نشانه های آشکاری از چند دستگی و ریزش کمی و کیفی به عیان دیده می شود.

قبلی

برگشت

بعدی