ارتباط با ما

اطلاعیه و پیامها لینک ها

درباره آزادگی

مقالات

شماره جدید آزادگی 


 

نیشگونه

ملا حسنی

بایگانی

سید ابراهیم نبوی

صدا

دانشجو

 
 

 سعيده عليپور:

زمان چندانی از ضرب و شتم محسن ميردامادی رئيس كميسيون امنيت ملی در شهر يزد نمی گذرد. در حالی كه همه می انديشيدند گروه های فشار عامل اين حادثه هستند، خبر آزادی تعدادی از افراد شركت كننده در حادثه آن روز و دستگيری يكی از دانشجويان دانشگاه يزد به اتهام ضرب و شتم ميردامادی و شكستن پروژكشن سالن اجتماعات منتشر شد. ميردامادی كه در تاريخ چهاردهم آذرماه به منظور شركت در مراسم سالروز تاسيس جبهه مشاركت يزد در اين شهر حضور يافته بود، اندك زمانی بعد مجروح به تهران بازگشت. گرچه رئيس جمهوری پس از اين واقعه صبر از كف داد و پس از مدت ها سكوت، واكنشی از خود نشان داد و در نامه شديداللحنی خطاب به وزرای اطلاعات و كشور وظايف آنها را يادآور و خواستار شناسايی عوامل پشت پرده شد، اما احتمالاً ميردامادی هم به خوبی می دانست اين نامه نيز كاری از پيش نخواهد برد گرچه اندك زمانی بعد دانشجوی زندانی با رايزنی های فراوان مسئولان شهر آزاد شد اما به نظر می رسيد نقاط مشترك مسئولان اصلاح طلب شهر با دانشجويان به پايان رسيده است. چه دانشجويانی كه متهم به تندروی هستند، چه دانشجويان محافظه كار.

دانشگاهی در دل محله زرتشتيان

دانشگاه يزد يكی از چهار مركز آموزش عالی شهر يزد است. اين دانشگاه واقع در پشت محله صفائيه كه اكثريت ساكنان آن را زرتشتيان تشكيل می دهند از شهر سنتی يزد جدا شده است. دو تشكل اين دانشگاه كه پس از خرداد ۷۶ مجال ظهور يافتند، تنها تشكل های اصلاح طلب اين دانشگاه هستند. انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه يزد در كنار بسيج دانشجويی و جامعه اسلامی دانشجويان از سال ۷۱ در اين دانشگاه تاسيس شد و دانشجويان نيز غالب فعاليت های سياسی محدود خود را زير لوای اين تشكل انجام می دادند. اندكی مانده به انتخابات دوره ششم مجلس در سال ۷۸، اختلافات فكری درون انجمن اسلامی اين دانشگاه ظهور و بروز يافت. به طوری كه اعضای اصلی با رد صلاحيت های گسترده، خط خود را از گروه های اصلاح طلب مشخص كردند. اما افراد رد صلاحيت شده نيز نقطه اشتراك خود را با مسئولان شهر و دانشگاه يافتند و آن حمايت از خاتمي بود. اين موضوع فرصتی را برای آنها فراهم كرد تا تشكل سياسی و فرهنگی ديگری با نام تشكل انجمن توسعه اسلامي تشكيل دهند. در حالی كه انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه يزد از مجموعه دفتر تحكيم وحدت جدا شد، انجمن توسعه اسلامی به اين مجموعه پيوست. دانشجويان از فضای به وجود آمده در شهر خاتمی ۲۰ ميليون رايی استفاده كردند و مجوز انجمن اصلاح طلب ديگری كه صرفاً فعاليت سياسی در اساسنامه آن تعريف شده بود؛ با نام انجمن دانشجويان پيرو خط امام را تشكيل دادند. اما فعاليت اين تشكل ها نيز در فرايند تحولات جامعه كه به سردی می گرائيد، دستخوش تحول شد.

 

رويكرد به دليل نگرانی از به وجود آوردن يك نيروی سازماندهی شده است كه امكان خارج شدن كنترل تحركات آن از محدوده پيش بينی شده وجود دارد. اين نگرانی مشخصاً در احزاب ايرانی نيز وجود دارد و شايد به همين دليل است كه هيچگاه حزب ايرانی از محدوده اعضای مؤسس فراتر نمی رود. احزاب چه آنها كه در ساخت پوزيسيون حاضرند وچه آنها كه نقش اپوزيسيونی بر عهده می گيرند، هيچگاه اقدام به عضوگيری مؤثر و سپس سازماندهی حزبی و به وجود آوردن تشكيلات حزبی بر اساس سلسله مراتب دموكراتيك نمی كنند.

با اين حال گرچه نقش حزب كه نقشی شفاف در عرصه مدنی است با نقش گروه های فشار كه در ايران به حوزه پنهان قدرت مربوط شده است، يكسان نيست، اما ظاهراً به سرنوشتی يكسان دچار شده است. خاستگاه فكری اين جريان ها نيز كه عموماً پس از دهه هفتاد ظهور كردند، خاستگاهی مذهبی است. اوايل شهريور ۱۳۷۸، علی يونسی دومين وزير اطلاعات دولت خاتمی طی سخنانی تأكيد داشت: اكثر اعضای اين اقليت را آدم های متدين و سابقه دار در جبهه و جنگ و حتی با انگيزه های مقدس دينی تشكيل داده اند، اما آنها آدم های تند و سخت و خودسری هستند كه درحال زوال و نابودی اند. وی همچنين تأكيد داشت كه: شايد كسانی طبق اراده شخصی خود در نهادهای نظامی، اطلاعاتی و دانشگاهی از آنها حمايت كنند اما دليل نمی شود اگر فردی از يك نهاد از اين گروه حمايت كرد، بگوييم كل نهاد يا دستگاه از آن حمايت می كند.

اهميت عمده سخنان يونسی در تأكيد بر پايگاه مذهبی اين جريان ها استوار است. شايد با كمی تسامح بتوان گفت كه نشانه های ظهور جريان بنيادگرا در ايران از همين گروه های فشار به دست می آيد.

به اين ترتيب می بايد سنخيتی فكری نيز ميان نيروهای عمل كننده با نيروهای حمايت كننده وجود داشته باشد، نشانه های بنيادگرايی كه خودسر در بخش پنهانی تر ساخت قدرت عمل می كردند نيز پس از ماجرای قتل های زنجيره ای از پرده برون افتاد.

 به همين دليل و حتی با توجه به برخی گفته های نيروهای منشعب از گروه های فشار می توان نزديكی پنهانی ميان اين دو لايه سطحی و زيرين قدرت نيز احساس كرد. با اين پيش فرض ها می توان تا حدودی نقش تشكيلاتی گروه های فشار را بهتر درك كرد. به اين ترتيب سازماندهی گروه های فشار نه در چارچوب يك سازمان مستقل، بلكه در ذيل تشكيلاتی گسترده تر صورت گرفته است كه لايه های درونی آن سازمان يافته تر و لايه های سطحی آن نامنسجم ترند. و البته ايدئولوژی آنان را نيز می توان به نوعی برداشت بنيادگرايانه مذهبی مرتبط دانست.

از آنجا كه ريشه بنيادگرايی را در تبعيض های طبقاتی و اجتماعی جست وجو كرده اند و اين تبعيض ها، هم در حوزه اقتصادی معنی می دهد و هم در حوزه بسط آگاهی و معرفت، شايد شگفت آور نباشد كه بدنه عمل كننده اين تشكيلات پنهان، عموماً از طبقات فرودست اجتماعی بوده اند. درواقع لايه های فوقانی حمايت كننده گروه فشار اگرچه ممكن است از طبقات فرودست اقتصادی نباشند، ليكن بی ترديد از طبقات فرو دست معرفتی است و البته يارگيری خود را از ميان جريان های فرودست اقتصادی انجام داده است. توجه به اين نكته ضروری است كه امروز توزيع عادلانه، تنها در حوزه اقتصادی مطرح نيست، بلكه در عرصه آموزشی و معرفتی نيز مورد توجه است. به همين دليل نيز می توان گفت همانگونه كه توزيع ناعادلانه فرصت های اقتصادی منجر به ظهور طبقات فرادست و فرودست اقتصادی می شود،

قاعدتاً توزيع ناعادلانه فرصت های آموزشی نيز می تواند منجر به ظهور طبقات دوگانه فوق در حوزه معرفتی باشد.

 

قبلی

برگشت

بعدی