نشریه ازادگی – شماره ۲۶۰


تصویر روی جلد : نگار کلایی

تصویر پشت جلد : نگار کلایی

مدیر مسئول و صاحب امتیاز : منوچهر شفائی     Manoochehr Shafaei

همکاران :

جمشید غلامی سیاوزان         Jamshid Gholami Siavazan

سید ابراهیم حسینی             Seyed Ebrahim Hosseini

سمیه علیمرادی                    Somayeh Alimoradi

نگار کلایی                           Negar Kalaei

طراحی پشت و روی جلد :

 نگار کلایی                        Negar Kalaei

چاپ و پخش :

 مهدی عطری      Mahdi Atri

یادآوری:

آزادگی کاملاً مستقل و زیر نظر مدیر مسئول منتشر می‌شود.
نشر آثار، سخنرانی‌ها و اطلاعیه‌ها به معنی تائید آن‌ها نبوده و فقط به دلیل اعتقاد و ایمان به آزادی اندیشه و بیان می‌باشد.
با اعتقاد به گسترش افکار، استفاده و انتشار آثار چاپ شده در این نشریه بدون هیچ محدودیتی کاملاً آزاد است.
مسئولیت هر اثری بر عهده نویسنده آن اثر است و آزادگی صرفاً ناشر افکار می‌باشد.

فهرست مطالب:

تاثیر سیاست بر منابع آب ایران در چهل گذشته کاوه شیخ محمدی
 خانواده و نقش زن در ان بخش دوم نیلوفر ایمانیان
 کودکان بدون اینده پریسا حبیبی
 آیا پرسش درباره قومیت افراد در هنگام استخدام امری عادی است؟ محسن سیاحی
 آزار جنسی کودکان تهدید آینده چند نسل محمد جاجی امیدی
 سند ۲۰۳۰ تعارض یا نیاز محمد حسن پوره
 در خفقان آزادگی جمال الدین سجادی نیا
 خشونت علیه زنان مرجان بدیر
 بحران آب مرجان سلیمی شریف
 دلنوشته و نقاشی سپیده کرامت بروجنی
 برای زحمتکشان سید اشکان حسینی
 نامه سید هاشم خواستار به دبیرکل سازمان ملل متحد جواد لعل محمدی
 جهان و عدالت اجتماعی ابوالفضل پرویزی
 مفهوم و ماهیت معاهدات بین المللی بخش ( اول ) محمدرضا رضائیون
دستاوردی فراتر از انتظار برای حقوق بشر در ایران ارش امیدوار
 مقایسه ماده 26 اعلامیه جهانی حقوق بشر با قانون اساسی ایران مهران فاضلزاده حبیب ابادی
 پدیده کودک آزاری سید ابراهیم حسینی
اسطوره ورزشی که در نهایت از دنیا رفت آرش ایرانی

تاثیر سیاست بر منابع آب ایران در چهل گذشته

کاوه شیخ محمدی

آب و هوا از دیدگاه ایدئولوژی دینی در ایران همانطور که می بینیم در چهل سال اخیر و سرکار آمدن یک نظام مبتنی بر ایدئولوژی خاص دینی از بدو انقلاب اسلامی بصورت عملی برنامه ای در سطح کشور برای حفظ محیط زیست متزلزل اقلیم ایران وجود نداشت و در واقع سیستم حاکم در ابتدا هیچ درک علمی و منطقی از این مقوله نداشت و من فکر میکنم حفاظت از محیط زیست برای حکومت نو پای جمهوری اسلامی یک پروژه غیر ضروری و بی اهمیت بود، چون در ذهنیت حالم دینی، پدیده محیط زیست و آب و هوا وابسته به خداوند است نه بشر ! ، یعنی بارش باران و برف،سیل و خشک سالی،زلزله، سرسبزی مراتع و … مربوط به خشنودی یا خشم خداوند از رفتار دینی و شرعی شهروندان است.

مدیریت برامده از ایدئولوژی دینی و سطح اگاهی ازحفاظت محیط زیست همانطور که همه ما می دانیم مدیرانی که در سازمان حفظ محیط زیست بعد از انقلاب ایران شروع به کار کردند ابتدا انقلابی و محفلی و سپس مدیر بوده اند و در واقع هیچ کدام در امور مدیریتی کشور سواد آکادمیک و تجربه نداشتند فقط به واسطه آنکه پیرو نظام اسلامی بودند و در جنگ ایران و عراق شرکت داشتند مدیر شدند، نه بدلیل تخصص و توان مدیریتی، بلکه بواسطه میزان وفاداری به حکومت به پست های مدیریتی گماشته شدند.

حال یکی از تصمیمات این مدیران رسیدن به خودکفایی در بعضی از محصولات کشاورزی بود و با طرح و برنامه اجرایی از مرکز به همه استانها ابلاغ شد. نکته ای که میخواهم به آن اشاره کنم و مربوط به منابع آبی کشور می شود اینست که روشی که این مدیران بی تجربه ترویج کردن و برای اجرای آن وام بانکی به کشاورزان اختصاص دادند حفر چاه آب در زمینهای کشاورزی و باغها بود. بدون آنکه برآوردی از میزان منابع آبهای زیر زمینی داشته باشند که در اکثر موارد با روش غرق آبی پروژه ها را آبیاری میکردند و هم اکنون هم با توجه به کمبود منابع آبی برای حفظ میزان تولیدات کشاورزی از این شیوه استفاده می کنند، اینجانب فکر میکنم این یک فاجعه است، یعنی در اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم که دانش ، تکنیک و مدیریت به اوج خود رسیده است مدیریت دولتی ایران ساده ترین روشی که احتیاج به تفکر و برنامه ریزی ندارد را ابلاغ و ترویج کرده است. اگر دقت کنیم روش غرق آبی یک روش باستانی و اساطیری است و اصولا ما همیشه دوست داریم به ریشه های گذشته برگردیم.

از طرفی دیگر می بینیم که در مقطعی زمانی آبیاری به روش های بارانی و قطره ای مطرح شده و در بعضی از پروژه های کشاورزی بکار گرفته شد ولی در سطح کلان کشوری کماکان از روش آبیاری سنتی استفاده می شد و تسهیلات بانکی مناسب به علت هزینه بر بودن روشهای مدرن بصورت کلی بکار گرفته نشد.

از بدو انقلاب تا پایان جنگ در سال ١٣۶8 دولت هیچ برنامه ای برای حفظ محیط زیست و منابع آبی نداشت. بعد از جنگ دولت برای بازسازی اقتصادی، توسعه کشاورزی را در دستور کار قرار داد و به این ترتیب شروع به بهره برداری بی رویه و بدون محاسبه از آبهای زیر زمینی شد که طی هزاران سال به وجود آمده بود و در یک بازه زمانی چهل ساله با روند کاهشی به سمت کاهش و اتمام می رود.

تا کنون به صورت مختصر از سیاست بکار گرفته شده در مورد آبهای زیر زمینی صحبت کردیم. در باره آبهای رو زمینی یا جاری نیز مدیریت دولتی ایران با نگرش بر کنترل آب جاری و بکارگیری آن در جهت ذخیره آب و بهره برداری آن بوده است که با احداث سدهای متعدد بدون انکه در نظر بگیرند که آیا اکو سیستم آن مناطق جوابگوی تکثر سدها و ذخیره آب خواهد بود یا خیر؟

همانطور که می بینیم نتیجه آن خشک شدن تالابها و دریاچه ها است، سیاست گذاری دولت بخاطر تولید چند تن محصول اضافه با عدم درک و آگاهی از واقعیت محیط زیست، منابع آب و خاک کشور را در معرض خطر و نابودی قرار دادند. تاثیری دیگری که سدسازی و ذخیره آب بر خاک کشور گذاشت خشک شدن خاک سطحی و پیدایش پدیده ریزگردها است که سلامت انسانی و حیات وحش و نباتات را تهدید میکند. حال به یک نکته توجه کنیم! سیاست سدسازی متعدد، خارج از توان اقلیمی و ذخیره آب از یک طرف باعث به وجود آمدن یک رابطه منفی میان سه عنصر آب – خاک – هوا، به صورت زیر شد:

( خشک شدن حوزه های آب – باعث عدم رطوبت و خشکی بیش از اندازه خاک شده – در نتیجه خشک شدن خاک هم باعث ورود ریزگردهای خاکی به هوا شده است ).یعنی با دقت میتوانیم ببینیم سدسازی افسار گسیخته چگونه چرخه آب، خاک و هوا را در جهت منفی و به ضرر زیست طبیعی انسان تغییر داده است و در اینجا تاثیر سیاست مدیران از دیدگاه مذهبی را به وضوح استنباط می کنیم که بر پایه شایستگی های مذهبی و میزان وفاداری به نظام دینی بدون آنکه در زمینه حیات و اکو سیستم زمین علم و اگاهی داشته باشند یک کشور را مدیریت کرده اند. این رابطه ناخواسته بین آب و خاک و هوا، عمق فاجعه زیست محیطی کشور ایران را نشان میدهد که در آینده بیشتر شاهد تاثیرات منفی آن خواهیم بود. وضعیت حوزه آبی دریاچه ارومیه  کاملا بدیهی است که تغییرات جوی در وضعیت موجود تاثیرگذار بوده ولی اگر از لحاظ مدیریتی به دو دریاچه نزدیک به هم که یکی دریاچه ارومیه در ایران و دیگری دریاچه وان در ترکیه است نگاه کنیم، هم اکنون دریاچه وان مانند همیشه سرزنده و پر آب است ودارای چرخه اکو سیستم طبیعی عادی است ولی دریاچه ارومیه متاسفانه در معرض نابودی کامل قرار گرفته است.

میخواهم نظرتان را به این نکته جلب کنم که دو دریاچه مذبور که نزدیک بهم هستند،  نمیتواند مرزهای سیاسی ساخته دست انسانها را درک کنند و تغییرات جوی هم برای آنها یکسان بوده اما دارای دو مدیریت متفاوت هستند که عدم رفتار نامناسب با آبهای رو زمینی و زیر زمینی باعث وارد آمدن آسیب جدی به دریاچه ارومیه شده است.

حال مدیرانی که با روحیه انقلابی محیط زیست ایران را اداره کردند، همان مدیرانی بودند که از بخشهای نظامی و جنگی و انقلابی در همه وزارت خانه ها، مدیریت را در دست گرفتند و بدون انکه تجربه علمی داشته باشند با تکرار تجربه انقلابی در سیاست، مدیریت اقتصادی و تولیدات کشاورزی را در دست گرفتند. در سی سال اخیر سطح زیر کشت دریاچه ارومیه، یعنی حوزه دریاچه، از ١۵٠ هزار هکتار به ۴١۵ هزار هکتار افزایش یافته و مصرف آب در این منطقه از١.٨ میلیارد متر مکعب به ۵٠۵ میلیارد متر مکعب رسیده است. در اثر این وضعیت آب های زیر زمینی که یکی از منابع تغذیه این دریاچه بوده تقریبا به صفر رسیده است که با تأسی از سیاست غلط بهره برداری آب برای مقاصد کشاورزی، خارج از توان اقلیمی از آن برداشت شده است. هم اکنون به گفته مدیر مشاور و رئیس کمیته محیط زیست استان، هیچ نشری از آب های زیر زمینی به سوی دریاچه وجود ندارد. چاههای حفر شده مانع نشر آب زیر زمینی به دریاچه میشوند ، حتی آب زیر زمینی جریان عکس پیداه کرده و در نتیجه ایی که الان برای کشاورزی استفاده می شود کیفیت مطلوب ندارد.

علاوه بر سطح زیر کشت، الگوی کشت و سودآوری اقتصادی در جهت تولید محصولات آب بر بیشتر شده است.یعنی از ابتدای دهه هفتاد خورشیدی تا کنون احداث باغ در حوزه آبریز دریاچه افزایش بی رویه داشته است.

از طرفی کشت علوفه، که یک محصول آب بر است بسیار زیاد شده . هم اکنون ۴٣ درصد سطح کشت این حوزه را باغ ها و زمینهای زیر کشت یونجه که آب بر هستند تشکیل می دهند. این عامل هم در خشک شدن آبهای زیر زمینی و هم دریاچه ارومیه تاثیر جدی و مشخص داشته است. رسیدن به خودکفایی در تولید شیر و مواد لبنی و تاثیر آن بر منابع آب کشور  همانطور که میدانیم در اجرای یک پروژه گسترده در هر کشوری، تحقیقات همه جانبه می شود و ظرفیتها فعلی و آتی برای توجیه آن محاسبه می شود و سپس به مرحله اجرایی می رسد.

یکی از اهداف بلند مدت دولت خودکفایی در تولید شیر و مواد لبنی بود که در ظاهر کار مثبتی است. ولی برای تولید شیر در یک گاوداری کوچک با ١٠ الی ١۵ راس گاو نیاز به تولید یونجه داریم که یک محصول آب بر است، برای هر گاوداری کوچک نیاز به ۶ هکتار زمین کشاورزی مجهز به کانال آبرسانی یا چاه آب هست که در سال بین سه الی پنج بار محصول یونجه از ان با روش غرق آبی برداشت می شود.

حال بدون توجه به اینکه منابع آبی ایران و همچنین مراتع، توان و ظرفیت تولید شیر بصورت صنعتی و انبوه را ندارند شروع به احداث کارخانجات تولید لبنیات در اکثر استانها کردند که لازم به ذکر است این طرح برای حفظ سلامتی جامعه نبوده بلکه فقط توجیه اقتصادی و سودآوری داشته است. از طرفی دیگر باعث اشتغال زایی می شد و بدون پیش بینی اینکه ضرری که این طرح به منابع ابی کشور می رساند بسیار گسترده تر از سود مقطعی آن است. حال به وضوح می بینیم به علت کمبود آب و سیاست های آماتور اقتصادی قیمت شیر و مواد لبنی سه برابر گذشته شده است.

اگر توجه کنیم به عنوان مثال کشوری که منابع نقتی و مشتقات آن را ندارد نیازهای نفتی خودش را با واردات تامین میکند، حال کشور ایران که از لحاظ اقلیمی یک کشور خشک و نیمه خشک به حساب می آید، بجای اینکه الگوی مصرف مواد غذایی را اصلاح کند و یا بخشی از نیاز کشور به شیر و مواد لبنی را از خارج وارد کند برای تولید آن حاضر به تخریب منابع آبی و خاکی کشور است که هم اکنون هم بعلت کمبود آب و علوفه مورد نیاز دام، شاهد تعطیلی بسیاری از مراکز تولید شیر و کارخانجات تولید لبنیات هستیم.


خانواده و نقش زن در ان بخش دوم

نیلوفر ایمانیان
خانواده، مناسب ترین نظام برای تأمین نیازهای روحی و معنوی بشر است.
مجمع جهانی سازمان ملل در سال ۱۹۹۳ در تاریخ ۲۰ سپتامبر، ۱۵ مای برابر با ۲۵ اردیبهشت را روز جهانی خانواده اعلام کرده است.
هدف از گرامیداشت روز خانواده، اهمیت جوامع جهانی به خانواده به عنوان اصلی ترین رکن جامعه و برطرف کردن مواردی است که در دنیای امروز خانواده و این کانون گرم را تهدید میکند.
همچنین روز جهانی خانواده فرصتی است برای بالا بردن سطح اگاهی عمومی در مورد مسایل مربوط به خانواده و ربط ان در جوامع مختلف است. در حالی که اگر زن سرپیچی یا تخلف کند ضمانت اجراهایی در قانون برای این سرپیچی در نطر گرفتهشده است که از این ضمانت اجراها میتوان به عدم پرداخت نفقه به زنی که ازتمکین مرد خارج میشود نامبرد. ماده 1108 قانون مدنی: “چنانچه زن از وظایف زوجیت امتناع کند مستحق نفقه نخواهد بود.”حمایتقانون باعث شده که مردان از این اجبار قانون علیه زنان استفاده نموده ودر صورت عدم تمکین نوعی ازخشونت واجبار را بر زنان تحمیل نمایند.
ضمانت اجرای عدم پرداخت نفقه پشتوانه قدرتمندی است برای مردان که تجاوز به تن وجسم زن راحققانونی خود دانسته وخشونت جنسی را نسبت به زنان اعمال نمایند.در بسیاری موارد عدم رضایت زنان بهتمکین باعث می شود که در معرض خشونتهای دیگری نیز قرار بگیرند که میتواند خشونت جسمیوفیزیکی و ضرب وشتم از جانب مردان باشد. به همین خاطر زنان در راستای تهدید قانونگذار به عدم پرداخت نفقه وعدم پذیرفتن اطاعت مطلق ازرییس خانواده تلاش میکنند که بتوانند قدرت اداره خود رااز نظر اقتصادی داشته باشند. در صدر اسلام شرکت زنان و نقش انان فقط در خانه و وظایف انان در منزل تعریف شده در صورتی که امروزه بخشی از وظایف اقتصادی وتامین معاش را که قانون بر عهده مردان گذاشته را بردوش گرفته وپا به پای انان در تامین معاش خانواده تلاش میکنند.
وتنها خواسته شان بی گمان برابری وتساوی حقوقشان با مردان است.زنان در ایران از لحاظ مالی استقلال اندکی دارند و گاهی فقط با پس‌اندازهای جزیی زندگی می‌کنند و همان مبلغ را نیز بعد از جمع‌آوری دوباره به پیکره خانواده برمی‌گردانند. هنگامی که زنان شاغل بازنشسته می‌شوند یا سن‌شان بالا می‌رود و در برخی موارد سرپرست خانواده را از دست می‌دهند، احتیاج دارند از استقلال مالی کافی برخوردار باشند تا بتوانند مشکلات‌شان را حل کنند که متاسفانه در ایران زنان پشتوانه ای برای حمایت ندارند.زنان سرپرست خانوار در ایران روز به روز در حال افزایش است بیمه ی تامین اجتماعی یکی از مهم ترین نیازهای زنان سرپست خانوار یا بی سرپرست می باشد اما بعد از سالها تنها زنان با بیش از سه فرزند میتوانند از بیمه استفاده کنند اما دولت بازهم همه ی زنان بیش از سه فرزند را هم نتواست زیر پوشش خود قرار دهد..زنان در ایران در خصوص کاریابی با مشکلات بسیاری روبه رو هستند که همه از تبعیض علیه زنان نشات میگیرد و این تبعیض شامل بیمه انان نیز میباشد.بیش از 80 درصد شاغلانی که بیمه نیستند زنان هستند.
نقش زن در خانواده و جامعه غیر قابل انکار است و بی توجهی به آن تبعات فردی، خانوادگی واجتماعی زیادی را در پی دارد. عوامل زیادی چون خشونت، تبعیض جنسیتی بی توجهی و نادیده گرفتنبر این قشر مهم تاثیر مخرب فراوانی گذاشته است.از جمله تبعات حاصل از خشونت علیه زنان طلاق،روابط فرازناشویی، ایجاد اختلالات و مشکلات روانشناختی، روسپیگری، افزایش تعداد فرزندان بی سرپرست، فرار فرزندان از منزل، پرورش سبک فرزند پروری نامطلوب، کاهش اعتماد به نفس، کاهشعزت نفس و روی آوردن به مصرف مواد است بر اساس این موارد سلامت روان زنان کاهش یافته واختلالاتی چون افسردگی، اضطراب و آسیب به خود به وجود می آید. بنابراین زنان با خلق و روحیهنامناسب و مضطرب نمی توانند در خانه و جامعه به خوبی ایفای نقش کنند. به همین ترتیب کم کم ازجامعه و افراد فاصله می گیرند این زنان مادرانی هستند که کودکانشان پر از خلل هستند و اناده پذیرش اسیب ها.
آمارها حاکی از آن است که در دهه اخیر درصد طلاق بسیار بالا رفته، به طوری که می‌گویند در شهرها از هر 3 ازدواج، یکی به طلاق منجر می‌شود که متاسفانه پیامدهای جبران‌ناپذیری را به دنبال خواهد داشت.1- عدم شناخت از یکدیگر قبل از ازدواج.برای شناخت صحیح، زوج‌ها ابتدا باید خود را بشناسند و زمانی که به خودشناسی رسیدند در درجه بعد به دنبال کسی باشند که با توانایی‌ها و ارزش‌هایشان همخوانی داشته باشد. برای شناختن یکدیگر باید چند ملاک و معیار را مورد بررسی قرار دهند از جمله:از نظر فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی شبیه هم باشند، زیرا نگاه و گفت‌وگوی فضای زندگی از این مدخل است به لحاظ مذهبی در یک راستا باشند و به اعتقادات یکدیگر احترام بگذارند. تفاوت سنی را در نظر بگیرند.باید هر دو طرف از ظاهر و آراستگی شریک زندگی‌شان خوش‌شان بیاید.میزان یکسان انرژی.توجه به عادت‌های شخصی،میزان پول خرج کردن که متاسفانه در ایران خانواده ها تصمیم گیرنده هستند و اجازه ولی لازم است و زن و مرد شناخت کافی به هم ندارند. برای مثال تعداد زنانی که از مشکلات روانشناختی چون وسواس و اظطراب همسر رنج میبرند و در جامعه هم هیچ حمایتی نمیشوند نه میتوانند به ارگان خاصی مراجعه کنند نه میتوانند به مراجع قانونی شکایت کنند.مثالی از عدم شناخت کافی قبل از ازدواج فیلم ملی و راه های نرفته اش ساخته خانم تهمینه میلانی که ازشون تشکر میکنم با این همه محدودیت ها گوشه ای از مشکلات زنان در ایران رو به نمایش گذاشتند و پیشنهاد میکنم همه ی دختران جوان این فیلم رو یک بار ببینند. همچنین به علت سنت های اشتباه و مرسوم در جامعه زنان باید بسوزند و بسازند تا دامان طلاق خوشی را از بقیه اعضای خانواده نگیرد در صورتی که باید این فرهنگ از یک جا شروع به ترمیم شود.ما باید از خود شروع کنیم به همه با چشمی نگاه کنیم که حق زندگی دارند و قضاوت نکنیم کسی را با توجه به پیشینه ی خانوادگی ازدواج یکی از حساس‌ترین وقایع زندگی انسان و از مهم‌ترین نهادهای جهان، حداقلی از سن را برای آغاز این مرحله از زندگی، ضروری دانسته‌اند. ولی متاسفانه امار ازدواج کودکان در ایران بسیار زیاد است ایران ۱۵۰۰۰ کودک بیوه دارد.در برخی مواقع خانواده با ازدواج در سن پایین مخالف هستند اما فرزندان بر آن اصرار دارند و احساسمی کنند که مستقل می شوند وقتی افراد در شرایط غلط ازدواج می کنند زندگی موفقی نخواهند داشت. ازدواجزود هنگام دختران مصداق خشونت جنسی و کودک آزاری است.با ادامه یافتن ازدواج کودکان در جامعه، اندکاندک تبدیل به یک جامعه نابالغ میشویم. جامعهای که رشد کافی نیافته و بلوغ فکری ندارد. در دنیا کودکانیزیادی وجود که زیرسن 14 سالگی مادر شدن این مادران کودکانی پرورش می دهند که خود سرمایه فرهنگیندارند و همچنین سرمایه اقتصادی وی هم از بین می رود این درحالی است که اشتغال و تحصیل منابعی برایابراز وجود اجتماعی زنان است. استقلال مالی امنیت اقتصادی، تایید و احترام به زنان می دهد که این سه مولفه لازمه خود شکوفایی زن است وزن تصور می کنند به مرحله ای رسیده که دیگران را از داشته های خود بهره مند کند زنی که فرصت تحصیل واشتغال را از دست می هد به لحاظ سرمایه مادی ضعیف می شود که این ضعف را به فرزندان خود انتقال میدهد.یکی از حقوق انسانی هر شهروند حمایت حامعه از او می باشد مخصوصا اگر کودک باشد جامعه وظیفه حمایت و برقراری امکانات اموزش برای انان را دارد.به امید اینکه هر چه زودتر شاهد کاهش ازدواج کودکان باشیم.
نوشته ای توسط نیلوفر ایمانیان اگر زن در نگاهت ضعیف است چرا بیشتر جنگ ها بر سر عشق یک زن بوجود امده است…
زنان محبت خدایند،زنان چشمه ی اعتماد به نفس تو هستند،زنان استانه ی صبر هستند.
نشکنیم صبرش را که جهنمی شود دنیا
اراده کند تو حتی خودت را هم نداری چرا که اقتدار نداری،استواری نداری،عشق و اعتماد به نفس نداری، میشکنی در خودت
وقتی زنی پر از اعتراض باشد و مهر سکوت بر لب, فقط لحظه ها را تا سفیدی تمام موهایش میشمارد،
زن انتقام نمیگیرد اما این ملکه ی محبت و زیباییه خلقت،سربازانی محافظ دارد که اشک هایش را می شمارند و تورا در فلاکت و درد غرق میکند،
زن را خدا افرید و کانون خانواده قرار داد تا بدانی که خانواده بدون ارامش و اقتداره زن گسستنی ست،
گرمای زندگیت را و شیرینی و تداوم زندگی را با درد زایمان به تو بخشید تا با دیدن دردها و شنیدن ناله ها و فریادهایش هر روز به یاد بیاوری از خودگذشتی و عشق را،به یاد بیاوری که فرزندت چقدر عزیز است و چه رنج های عاطفی برای امدنش کشیده ای پس دنیا را جای زیباتری کنی برایش، نه اینکه بی تفاوت بگذری از رنج های یک زن و با قانون دروغی که درد زایمان برای تنبیه زنان در عدل الهی ست خوشحال شوی.چقدر ادمان ابله هستند که این چنین مادر را قضاوت می کنند.
درد زایمان فقط برای جوشیدن همیشگی عشق خانواده است
درد زایمان برای تجلی عشق همسرت است
در اوج سختی و درد موجودی شگفت متولد میشود و به انی از یاد میبرد همه ی دردهارا.
درد زایمان تجلی قدرت یک زن است که تمام سختی های زندگیت را چون اب روان میشورد و به زیباترین لحظه ی زندگیت تبدیل میکند،
و تو قدر بدان زنان را که مقدسند، که جوهر عشق و محبت اند
کنارش باش،حامیش باش و به انتخابت احترام بگذار که عشق او همیشه حلال دلت است.
بکار بذرهای محبت را در درونش،او را سرشار از عشق و محبت کن
تا اگر روزی افتاب سختی ها بر تو بارید و در گرمای خفه کننده ای،تشنه محبوس شدی، ان سایه ی بذر و محبت که در درونش کاشتی تو را پناه دهد و با عشقش سیرابت کند و برای موفقیتت در دل خاک ریشه بدواند و تو را صاحب خوشبختی کند. اگر بذری نکاری درختی چگونه سایه دهد.
زن مقدس است او را دوست داشتن کافی نیست او را عشق و حمایت و درک و برابری و فهمیدن هم نیاز است… به سرمایه ات احترام بگزار
در حکومت کشورم ایران درست جایی که به تسکین دست هایت نیاز دارم تو را در اتاق انتظار و من را در اتاق بیهوشی محبوس میکنند،بشکن این قانون بی عدالتی را،می خواهم تو همیشه کنارم باشی و عاشق و محافظ خانواده
نگذار در این دنیا محبوس و منتظر، بیهوش بمانم.


کودکان بدون آینده

پریسا حبیبی
اگر چه آمار دقیقی از کودکانی که در ایران والدین زندانی و مخصوصا مادر زندانی دارند در دسترس نیست، اما اندوخته پژوهش‌های روانشناختی، در حوزه آثار زندانی شدن والدین بر کودکان بیانگر آن است که زندانی شدن والدین می‌تواند به ناتوانی کودک در بخش‌های مختلف بیانجامد بدیهی است غیبت والدین به هر علت که باشد، به ویژه در صورتی که زندان مطرح می‌شود، آثار زیان باری دارد و کودک علاوه بر برخوردار نبودن از محبت و توجه‌های والدین، متحمل کنایه‌ها و حرف و سخن‌هایی می‌شود که به جرم والدین مرتبط است. کودکی که هر دو یا حتی یکی از والدینش در زندان به سر می برند، همواره یک احساس حقارت، شکست، سرخوردگی، خودکم بینی را با خود حمل می‌کند که پذیرش اجتماعی، سازگاری و تمامی روابط انسانی‌اش را تحت تاثیر منفی قرار می‌دهد.
باتوجه به مطالعات صورت گرفته، کودکان دارای پدر و مادر زندانی نسبت به کودکانی که پدر و مادرشان را بدلیل مرگ یا طلاق از دست داده اند نرخ بالاتری از کمبود توجه، مشکلات رفتاری، و دیگر مشکلات مربوط به تاخیر در مراحل رشد را تجربه می کنند.
در حالی که در بسیاری از مطالعات، تمرکز بر آسیب های طولانی مدتی است که بدلیل زندانی شدن پدر و مادر بروز می کند٬ بخش کمی از مطالعات به تاثیر زندانی شدن دیگر اعضای خانواده نظیر خواهر و برادر بر دانش آموزان می پردازند. اتفاقی که می تواند به درگیر شدن روان کودک با اندوه٬ استرس و ننگ اجتماعی برخواسته از این رویدادها منجر شود. داشتن عضو زندانی در خانواده عامل بروز خطر است و به عنوان یکی از عوامل کلیدی “تجربه های نامطلوب دوران کودکی” شناخته می شود که “به میزان قابل توجهی بر سلامت٬ آموزش و مشکلات کودک در برقراری روابط اجتماعی اش حتی تا یک دهه بعد تاثیر گذار است.” در تحقیقات مختلف این نکته مطرح شده که عوامل زیربنایی زندانی شدن والدین و تاثیر مخرب آن بر روی کودکان هنوز هم ناشناخته است. آثار ناشی از زندانی شدن پدر یا مادر ممکن است از بروز مشکلات اقتصادی ناشی از زندانی شدن آن ها٬ احساس شرم در مدرسه و یا داشتن اضطراب و وحشت از اینکه در دراز مدت شبیه به پدر و مادر خود شوند ناشی شوند.
حمل حبس، به‌خودی خود سخت است اما همیشه خود زندان تنها دشواری زندانی نیست. بیماری، اعتیاد، نگرانی از اداره خانواده، آسیب‌های درون زندان، نگرانی از حضور در جامعه و اشتغال بعد از آزادی، مشکلات روحی و… گاهی قوزبالای قوز می‌شوند. تحمل دوری از فرزند برای زندانی حتما دشوار است اما شاید سخت‌تر از آن، روزگار مادری باشد که مجبور است همراه با کودکش در زندان زندگی کند. واقعیت این است که کودکانی هستند که در زندان به دنیا می‌آیند و حتی در زندان بزرگ می‌شوند؛ کودکانی که بیرون از زندان کسی منتظرشان نیست و جایی جز زندان ندارند. این کودکان گاهی مجبورند در همان سلولی کودکی کنند که مادرشان البته چند مجرم دیگر تحمل حبس می‌کنند.
درپایان باید گفت فرد زندانی به هر علتی که حبس شود، چه جرم سبک داشته باشد یا سنگین، بی گناه باشد یا گناهکار، عمد باشد یا غیر عمد، در مکانی قرار می‌گیرد که آثار سوء آن نه فقط به خود او، بلکه به فرزندان، همسر، خانواده و حتی جامعه نیز برمی‌گردد.


آیا پرسش درباره قومیت افراد در هنگام استخدام امری عادی است؟

محسن سیاحی

ادامه تبعیض علیه عربها در استخدام، سؤال قومیت شرط استخدام در شرکتهاى نیشکر اهواز

روزنامه شرق ۲۷ آذر ۱۳۹۶ در این باره نوشت: «شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه در نزدیکی شهر شوش استان خوزستان مدتی است که به دلیل تجمعات کارگرانش در اعتراض به پرداخت‌ نشدن حقوق معوق خود برای بسیاری از مخاطبان نامی آشناست. با این‌ حال انگار تنها مشکل موجود در این شرکت که قدیمی‌ترین کارخانه تولید شکر از نیشکر در کشور است و در جریان واگذاری‌ها از سوی سازمان خصوصی‌سازی به بخش خصوصی واگذار شده است، حقوق معوق کارگران نیست. مورد عجیبی که در بازدید از سایت شرکت نیشکر هفت‌تپه و فرم استخدام موجود روی سایت به چشم می‌خورد، پرسش درباره قومیت پدر فرد متقاضی استخدام است. در این فرم استخدامی همه افراد متقاضی باید مشخص کنند که قومیت پدرشان چیست و به چه قومی تعلق دارند. مسئله‌ای که با توجه به پیشینه چنین مسئله‌ای در مناطق مختلف کشور همواره وضعیت ویژه‌ای داشته و بارها به‌ عنوان خط قرمزی برای مسئولان مطرح بوده است. اخیرا نیز دولت در بخشنامه‌ای به همه ادارات و سازمان‌ها توجه به رفع هر نوع تبعیض قومی و مذهبی را مورد توجه قرار داده بود و دستیار ویژه رئیس‌جمهور در امور اقلیت‌ها نیز در این‌ باره گفته بود: برای برطرف‌ کردن تبعیض هنوز در ابتدای راه هستیم و راه سختی پیش‌ رو داریم تا این که هیچ ایرانی به دلیل انتصابش به دین، مذهب و قوم خاص احساس تبعیض نکند اما آیا پرسش درباره قومیت افراد در هنگام استخدام امری عادی است؟

‌‌خلاف قانون اساسی است:

بهمن کشاورز، حقوق‌دان و رئیس اتحادیه سراسری کانون‌های وکلای دادگستری ایران، در پاسخ به سؤالی دراین‌باره می‌گوید: پرسش از قومیت افراد در هنگام استخدام هم رویه تبعیض نژادی است، هم به نوعی تفتیش عقاید است. پیش از انقلاب اسلامی سیاست این بود که در جنوب ایران به کسانی که ریشه عربی داشتند، کارهای حساس و کلیدی واگذار نمی‌شد اما بعد از انقلاب این تفکر غلط و غیر انسانی منتفی شد و درست هم همین بود، چون همه ایرانیان فارغ از قومیت و زبان‌شان، ایرانی و دارای حق برابر هستند. پرسش درباره قومیت افراد هنگام استخدام خلاف اصول ١٩ و ٢٠ قانونی اساسی است. اصل نوزدهم قانون اساسی می‌گوید مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند، از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود. همچنین اصل بیستم می‌گوید همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند. همچنین علاوه بر این اصول، چنین اقدامی با مقدمه قانون اساسی نیز همخوانی ندارد. ضمن آن که اصل سوم قانون اساسی دولت جمهوری اسلامی ایران را موظف کرده است که هرگونه تبعیضات ناروا را رفع کرده و امکانات عادلانه برای همه، در تمام زمینه‌های مادی و معنوی فراهم کند. در اصل دوم قانون اساسی نیز در توصیف جمهوری اسلامی آمده است، جمهوری اسلامی نظامی است بر پایه ایمان به ۶ بند که بند ششم آن حفظ کرامت و ارزش والای انسان و آزادی توأم با مسئولیت او در برابر خداست که از طریق راه‌های مختلفی به منظور همبستگی ملی تأمین می‌شود.

به‌ جز مواردی که کشاورز از قانون اساسی ایران در مغایرت با چنین اقدامی ذکر می‌کند، بررسی ها نشان می‌دهد این اقدام خلاف اعلامیه جهانی حقوق‌ بشر، قانون مربوط به قرارداد بین‌المللی رفع هر نوع تبعیض نژادی و همچنین قانون راجع‌ به الحاق دولت ایران به مقاوله‌نامه بین‌المللی شماره ١١١ مربوط به تبعیض در امور استخدام و اشتغال و… است.

بازداشت صدها تن از شهروندان عرب اهوازى در هشتمین سالگرد انتفاضه آوریلبازداشت صدها تن از شهروندان عرب اهوازى در هشتمین سالگرد انتفاضه آوریل.

محمدعلی عموری فعال دانشجویى و فرهنگی عرب اهوازی در خطر اعدام قریب الوقوعمحمدعلی عموری فعال دانشجویى و فرهنگی عرب اهوازی در خطر اعدام قریب الوقوع.

یادداشت محمدعلی عموری نژاد از زندان کارون اهوازیادداشت محمدعلی عموری نژاد از زندان کارون اهواز

نامه چهار فعال عرب اهوازى اهل فلاحیه از زندان کارون و درخواست لغو احکام اعدام آنهانامه چهار فعال عرب اهوازى اهل فلاحیه از زندان کارون و درخواست لغو احکام اعدام آنها.

دستگیری 161 شهروند عرب اهوازی در آستانه هشتمین سالگرد تظاهرات  آوریلدستگیری 161 شهروند عرب اهوازی در آستانه هشتمین سالگرد تظاهرات  آوریل.

فعالان عرب اهوازى عضو موسسه الحوار که به اعدام محکوم شده اند، کاندیدای جایزه بین المللى “شجاعت مدنی” شدند.فعالان عرب اهوازى عضو موسسه الحوار که به اعدام محکوم شده اند، کاندیدای جایزه بین المللى “شجاعت مدنی” شدند. فوت فوت ” مهدی مجدم ” جوان عرب اهوازى که در مقابل استاندارى خودسوزى کرد.

بازداشت معترضان به تغییر بافت جمعیتى در منطقه شعیبیه در شمال اقلیم عربستانبازداشت معترضان به تغییر بافت جمعیتى در منطقه شعیبیه در شمال اهواز.  ادامه تبعیض علیه عربها در استخدام، سؤال قومیت شرط استخدام در شرکتهاى نیشکر اهواز.

آیا پرسش درباره قومیت افراد در هنگام استخدام امری عادی است؟

«شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه در نزدیکی شهر شوش استان خوزستان مدتی است که به دلیل تجمعات کارگرانش در اعتراض به پرداخت‌ نشدن حقوق معوق خود برای بسیاری از مخاطبان نامی آشناست. با این‌ حال انگار تنها مشکل موجود در این شرکت که قدیمی‌ترین کارخانه تولید شکر از نیشکر در کشور است و در جریان واگذاری‌ها از سوی سازمان خصوصی‌سازی به بخش خصوصی واگذار شده است، حقوق معوق کارگران نیست. مورد عجیبی که در بازدید از سایت شرکت نیشکر هفت‌تپه و فرم استخدام موجود روی سایت به چشم می‌خورد، پرسش درباره قومیت پدر فرد متقاضی استخدام است. در این فرم استخدامی همه افراد متقاضی باید مشخص کنند که قومیت پدرشان چیست و به چه قومی تعلق دارند. مسئله‌ای که با توجه به پیشینه چنین مسئله‌ای در مناطق مختلف کشور همواره وضعیت ویژه‌ای داشته و بارها به‌ عنوان خط قرمزی برای مسئولان مطرح بوده است. اخیرا نیز دولت در بخشنامه‌ای به همه ادارات و سازمان‌ها توجه به رفع هر نوع تبعیض قومی و مذهبی را مورد توجه قرار داده بود و دستیار ویژه رئیس‌جمهور در امور اقلیت‌ها نیز در این‌ باره گفته بود: برای برطرف‌ کردن تبعیض هنوز در ابتدای راه هستیم و راه سختی پیش‌ رو داریم تا این که هیچ ایرانی به دلیل انتصابش به دین، مذهب و قوم خاص احساس تبعیض نکند اما آیا پرسش درباره قومیت افراد در هنگام استخدام امری عادی است؟

 پرسش از قومیت افراد در هنگام استخدام هم رویه تبعیض نژادی است، هم به نوعی تفتیش عقاید است. پیش از انقلاب اسلامی سیاست این بود که در جنوب ایران به کسانی که ریشه عربی داشتند، کارهای حساس و کلیدی واگذار نمی‌شد اما بعد از انقلاب این تفکر غلط و غیر انسانی منتفی شد و درست هم همین بود، چون همه ایرانیان فارغ از قومیت و زبان‌شان، ایرانی و دارای حق برابر هستند. پرسش درباره قومیت افراد هنگام استخدام خلاف اصول ١٩ و ٢٠ قانونی اساسی است. اصل نوزدهم قانون اساسی می‌گوید مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند، از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود. همچنین اصل بیستم می‌گوید همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند. همچنین علاوه بر این اصول، چنین اقدامی با مقدمه قانون اساسی نیز همخوانی ندارد. ضمن آن که اصل سوم قانون اساسی دولت جمهوری اسلامی ایران را موظف کرده است که هرگونه تبعیضات ناروا را رفع کرده و امکانات عادلانه برای همه، در تمام زمینه‌های مادی و معنوی فراهم کند. در اصل دوم قانون اساسی نیز در توصیف جمهوری اسلامی آمده است، جمهوری اسلامی نظامی است بر پایه ایمان به ۶ بند که بند ششم آن حفظ کرامت و ارزش والای انسان و آزادی توأم با مسئولیت او در برابر خداست که از طریق راه‌های مختلفی به منظور همبستگی ملی تأمین می‌شود.

به‌ جز مواردی که کشاورز از قانون اساسی ایران در مغایرت با چنین اقدامی ذکر می‌کند، بررسی ها نشان می‌دهد این اقدام خلاف اعلامیه جهانی حقوق‌ بشر، قانون مربوط به قرارداد بین‌المللی رفع هر نوع تبعیض نژادی و همچنین قانون راجع‌ به الحاق دولت ایران به مقاوله‌نامه بین‌المللی شماره ١١١ مربوط به تبعیض در امور استخدام و اشتغال و… است.


آزار جنسی کودکان تهدید آینده چند نسل

محمد حاجی امیدی
یکی از آسیب های اجتماعی که یک جامعه را تهدید میکند و میتواند آینده یک شخص و یا چند نسل را تحت تأثییر قرار دهد، کودک آزاری است، فردی که در کودکی مورد آزار و اذیت قرار گرفته، هرگز نمیتواند از نظر روانی زندگی سالمی داشته باشد لذا کودکی که مورد آزار قرار گرفته است زندگیش به نوعی تغییر خواهد کرد و آن کودک در آینده پدر یا مادر فرزندی خواهد بود که شاید نتواند وظیفه خود را به درستی انجام دهد. به این ترتیب آزار و اذیت روحی و جسمی یک کودک تأثییر خود را بر یک جامعه خواهد گذاشت.
کودک به دلیل سن پایین توانایی تشخیص رفتارهای نادرست دیگران و دفاع از خود در برابر هر نوعی از آزارهای جسمی و روحی را ندارد لذا آنها آسیپ پذیرترین افراد یک خانواده و جامعه هستند.
کودک آزاری شامل هر گونه رفتاری است که موجب آسیب جسمی و روانی به کودک شود، از آزار های کلامی تا تنبیه فیزیکی و …
مقالات، کتابها و منایع زیادی در این رابطه وجود دارد که روانشناسان، جامعه شناسان و تمامی افرادی که در این ضمینه تحقیق و پژوهش میکنند ارائه کرده اند اما اینجانب به عنوان یک فعال حقوق بشر با انگیزه آگاهی رسانی و بررسی مسائل اجماعی ایران، مایل هستم به شکلی دیگر موضوع کودک آزاری را بررسی کنم.
کودک آزاری یک اتفاق تلخی است که میتوانست برای هر کدام از ما رخ دهد و این رفتار هیچ مرزی ندارد و در تمام جوامع رو به پیشرفت و پیشرفته اتفاق می افتد. اما متاسفانه این ناهنجاری در کشورهایی که حقوق کودک و یا در مجموع حقوق بشر کمرنگ و یا نادیده گرفته میشود، بیشتر است.
این ناهنجاری در کشور ما به دلیل خصوصیات اجتماعیمان گاهی کم و یا گاهی بسیار مورد توجه قرار میگیرد. از موارد کودک آزاری که کم توجهی میشود، تنبه فیزیکی و آزار کلامی کودکان است و اما حساس ترین موضوعی که هر انسانی را تحت تاثییر قرار میدهد از جمله اجتماع ایران را، آزار جنسی کودکان است.
در گذشته، متاسفانه اگر کودکی مورد آزار جنسی قرار میگرفت به دلایل متعدد مورد پیگیری قرار نمیگرفت. دلایلی از جمله حفظ آبروی خانواده ، تهدید شدن توسط فرد آزار دهنده و پنهانکاری یا رسانه ای نشدن این اتفاق. اما خوشبختانه با وجود شبکه های اجتماعی و بالا رفتن سطح آگاهی مردم و در نظر گرفتن این نکته که، کودکی که مورد آزار جنسی قرار گرفته است قربانی رفتار های غیر انسانی یک شخص و یا اشخاصی هست که باید مورد پیگیری قانونی قرار گیرند، امروزه بطور گسترده تری مردم ایران به این نوع کودک آزاری واکنش نشان میدهند و این امید وجود دارد که در آینده این نوع رفتار غیر انسانی کمتر شود.
شاید در گذشته میتوان گفت که کودک آزاری در خانواده ها و یا مناطق فقیر بیشتر بوده است اما امروز با وجود اتفاقات اخیر مانند قاری قرآن سعید طوسی و یا معلم پرورشی یک مدرسه که متهم به آزار جنسی دانش آموزان شده است، نشان میدهد این رفتار غیر انسانی هیچ چهارچوبی ندارد لذا کودکان در هر خانواده و یا اجتماعی که هستند، تهدید میشوند.

هرگاه کودک آزاری جنسی مطرح میشود تمام نظر ها متوجه فردی میشود که کودکی را مورد آزار قرار داده است اما نکاتی وجود دارد که باید آنها نیز در جامعه مطرح شود.
در کنوانسیون حقوق کودک مصوب نوامبر 1989 ، پنجاه و چهار ماده دارد که در این مقاله نکاتی را مورد بررسی قرار میدهیمبر اساس ماده یکم این کنوانسیون منظور از کودک افراد زیر 18 سال است. و در ماده نوزدهم بند یکم این کنوانسیون مطلبی ارائه شده است:
کشورهای‌ طرف‌ کنوانسیون‌ تمام‌ اقدامات‌ قانونی‌، اجرایی‌، اجتماعی‌ و آموزشی‌ را در جهت‌ حمایت‌ از کودک‌ در برابر تمام‌ اشکال‌ خشونت‌های‌ جسمی‌ و روحی‌، آسیب‌رسانی‌ یا سوءاستفاده‌، بی‌توجهی‌ یا سهل‌انگاری‌، بدرفتاری‌ یا استثمار منجمله‌ سوءاستفاده‌ جنسی‌ در حینی‌ که‌ کودک‌ تحت‌ مراقبت‌ والدین‌ یا قیم‌ قانونی‌ یا هر شخص‌ دیگری‌ قرار دارد، به‌ عمل‌ خواهند آورد.
در این ماده اهمیت آموزش مسائل جنسی را یادآور میشود که متاسفانه صحبت در مورد مسائل جنسی در جامعه ایران یک تابو میباشد و در هیچ یک از موارد آموزشی در مدارس مسائل جنسی مطرح نمیشود.
و این سوال را در پی دارد که کودکی که هرگز در مورد مسائل جنسی هیچ آموزشی ندیده و آگاهی کامل را در ارتباط را رفتارهای آزار جنسی ندارد چطور میتواند آزار های جنسی را تشخیص دهد و یا در برابر آتها از خود دفاع کند؟
عدم آموزش مسائل جنسی در آموزش و پرورش ایران بنا به دلیل اسلامی بودن سیستم آموزشی و عدم مطرح شدن آن در خانواده ها توسط پدر و مادر به دلایل شرم و حیا این بستر را برای ناانسان هایی فراهم میکند تا از نبود و یا کمبود آگاهی یک کودک در مورد مسائل جنسی در راستای ارضای خواسته های جنسی خود چه کلامی و چه بصورت فیزیکی سوء استفاده کنند.
فعالین حقوق بشر در رابطه با آموزش مسائل جنسی در مدارس ایران به هر شکلی سعی در بالابردن سطح آگاهی مردم ایران را داشته اند و تلاش دارند با پافشاری بر حق انسانی در کنار مردم، دولت ایران را مجبور کنند تا به موارد این کنوانسیون عمل کند و هر بار که کودک آزاری در ایران رخ دهد، انگشت اتهام به سمت مسئولین و متهم به آزار جنسی میباشد.
و در آخر این نکته هرگز نباید فراموش شود که کودکی که مورد آزار قرار میگیرد، قربانی رفتارهای نادرستی شده است که باید توسط خانواده یا قیم خود مورد پیگیری قرار گیرد، و به هر طریقی باید اطلاع رسانی شود تا آنهایی که نقشه های شومی در سر دارند بدانند رفتارهای غیر اخلاقی جنسی آنها پنهان نخواهد ماند و بدین طریق کودک آزاری کمتر خواهد شد.


سند ۲۰۳۰ تعارض یا نیاز

محمد حسن پوره
سند جهانی توسعه پایدار ۲۰۳۰ با موضوع ارتقای سطح آموزش و افزایش کیفیت آموزش ،یکی از اسنادی است که در تصویب نامه /۷۶۴۰۳ /۵۲۹۱۳ مورخ ۲۶ شهریور۱۳۹۵ میان هیات دولت جمهوری اسلامی و یونسکو به امضا رسید و ،یکی از اسنادی است تعهد آور ایران در صحنه بین الملل میباشد.
رهبران کشورهای عضو سازمان ملل متحد ، در سپتامبر۲۰۱۵ در اجلاس عالیرتبه این سازمان متعهد شدند تا اهداف دستور کار جهانی توسعه پایدار۲۰۳۰ را که نتیجه یک فرآیند گسترده مشورتی در سطح جهانی بود، در سیاستگذاری کلان ملی خود از اول ژانویه ۲۰۱۶ را اجزایی کنند.
این دستور کار دارای ۱۷هدف و۱۶۹ هدف ویژه است.
یونسکو که بعنوان یک نهاد بین المللی در امر آموزش شناخته میشود، اجرای هدف چهارم توسعه را بر عهده دارد که به سوی آموزش ، یادگیری مادام العمرباکیفیت ، برابری و فراگیر بودن برای همه مطابق ” سند توسعه پایدار۲۰۳۰ ” قدم بردارند.
این سند جهانی سه نقش ” هدایت و هماهنگی“ ، ” نظارت و گزارش دهی ” و ” ارتقای ظرفیت کارشناسی دولتها ” را در این سند مد نظر قرار داده است . این موضوع در سی و هشتمین کنفرانس عمومی یونسکودر نوامبر۲۰۱۵ به تصویب رسید.
اما نکته مهم در این سند ، وجود دامنه های فراگیری چون ” اشتغال و توسعه مهارتها ” ، ” آموزش عالی ” ، ” آموزش سلامت و بهداشت ” ، ” آموزشهای اجتماعی ” و ” شهروندی ” را هم هدف قرارداده است.
اهداف مورد نظر درسند۲۰۳۰ مطابق پیش نویس
این سند پیش نویس اهداف مختلفی را دنبال خواهد کرد که عبارتند از:
آموزش ابتدایی ، متوسطه ، سنجش و ارزیابی کیفیت یادگیری ، مراقبت اول کودکی ، آموزش دبستانی و ابتدایی ، آموزش فنی و حرفه ایی و مهارتی ، آموزش عالی مهارتی متوسطه ، دسترسی به آموزش عالی با کیفیت برابر، برابر سازی فرصتهای آموزش و اجتماعی برای زنان و دختران ، دسترسی برابر اقشار آسیب پذیر به آموزش ، آموزش توسعه پایداردر آموزش عالی ، آموزش سلامت و شیوه های زندگی سالم و بهداشتی ، توسعه همکاریهای علمی و بین المللی ، آموزش عالی ، تربیت معلم ، انجمن های علمی وسازمانهای مردم نهاد و آموزش ۲۰۳۰
برخی معیارهایی که کشورها مطابق سند ۲۰۳۰ باید انجام دهند
-تقویت کارآیی و کارآیی موسسه آموزشی ، راهبردی و حاکمیت مدارس از طریق افزایش مشارکت جوامع ، از جمله جوانان و والدین در مدیریت مدارس
-اختصاص منصفانه تر منابع در بین مدارس محروم از نظر اجتماعی –اقتصادی ومدارسی که از مزایای اجتماعی و اقتصادی بهره مند هستند
-ترویج آموزش های دو زبانه و چند زبانه در جوامع چند زبانه
-شناسایی موانعی که کودکان و جوانان آسیب پذیر را از دسترسی به برنامه های آموزشی کیفی دور نگه میدارد و تصمیم گیری موثری برای رفع آن مطرح گردد.
-فراهم آوردن آموزش از راه دور ، آموزش فناوری های اطلاعاتی و ارتباطی ، دسترسی به فناوری های مناسب و زیر بنا های مناسب و ضروری برای تسهیل فضای یادگیری در منازل و مناطق جنگی ودورافتاده به ویژه برای دختران ، زنان ، پسران و جوانان آسیب پذیر و سایر گروه های به حاشیه رانده شده.
-حمایت از رویکردی جامع برای مقاوم سازی مدارس در مقابل تاثیر گذاری بلایای طبیعی
تعریف آموزش کیفی از نگاه یونسکو
سند ۲۰۳۰ شش جنبه ، کرامت انسانی ، مردم ، کره زمین ، سعادت ، برابری و مشارکت را در بر میگیرد و به آموزش بعنوان وسیله ای برای تربیت شهروند جهانی تلاش میکند .
یونسکو آموزش کیفی را ” استفاده آموزش از فناوری اطلاعاتی ” وآموزش کیفی را شامل:
آموزشهای مدنی به ویژه آشنایی با مفاهیم جقوق بشر ، دموکراسی ، فرصت برابری آموزشی دختران و پسران(برابری جنسیتی) ، آموزشهای مشترک جهانی ، بهبود منابع مادی وانسانی به منظور ارتقای کیفیت زندگی تعریف میکند.
امروزه به واسطه ” جهانی شدن ” سرنوشت تمامی افراد ، سازمانها و حکوکتها بیش از پیش به یکدیگر گره خورده و تاثیرات این فرآیند بر تمامی حوزه های فعالیت بشری ، غیر قابل انکار است.
اگر بپذیریم که استفاده کنونی از منابع موجود در جهان و در سطح ملی ، غیر منصفانه و غیر قابل قبول است و شکاف فقیر و غنی (از همه جنبه ها) وسیع و وسیع ترمی شود ، باید چاره ایی اندیشید.
آموزش و تربیت شهروند جهان (به ویژه کودک و نوجوان) به عنوان فردی که خواهان تبدیل شدن جهان:
به مکانی سرشار از عدالت ، برابری ، صلح و توسعه پایدار، احترام و پاسداشت تنوع و گوناگونی نژادی ، قومی ومذهبی و… میباشد.
مارتین آلبرو جهانی شدن را چنین تعریف می کند:
” به همه جریاناتی اطلاق میشود که با آن همه ی مردم جهان در یک جامعه جهانی در حال تعامل هستند .“
آنتونی گیدنز جامعه شناس شهیر نیزجهانی شدن را ” عمیق شدن روابط اجتماعی در سطح وسیع بطوری که فاصله ها نامحسوس می شوند …. ” بیان می کند.
آکسفام ، کنفدراسیون متشکل از۱۵ سازمان که در۹۸ کشور جهان در سراسر جهان برای پیدا کردن راه حل های پایدار برای فقر و بی عدالتی فعالیت می کند ، ویژگیهای شهروند جهانی را چنین بر می شمرد:
-نسبت به جهان وسیع تر آگاه است.
-به تفاوتها و گوناگونی ها احترام میگذارد.
-داری فهم است.
-از بی عدالتی اجتماعی منزجر و خشمگین است.
-در طیف وسیعی از سطح محلی تا جهانی مشارکت و فعالیت میکند.
-خواهان اقدام برای تبدیل شدن جهان به مکانی پایدار است.
-مسِئولیت اعمال خود رابرعهده میگیرد.
با در نظر گرفتن آنچه ذکر شد و بررسی محتوی کتاب های درسی به عنوان اصلی ترین رسانه آموزشی در دسترس دانش آموز ، در ایران هم در زمینه های آموزش های شهروندی ، محتوای درسی در نظام آموزش وپرورش بیشتر به تربیت شهروند ملی و با هدف تقویت انسجام ملی تاکید میگردد.
و این نقطه تقابل سند ۲۰۳۰ با سند تحول بنیادین است ، در سند ۲۰۳۰ هدف نهایی تربیت شهروند جهانی است ودر سند تحول بنیادین تریبت شهروند ملی با آموزه های دینی است. واز این منظر مخالفت هایی نسبت به پذیرش این سند بین المللی صورت گرفته است.
با توجه به مشکلاتی که از نوع ، اتفاق تعرض به دانش آموزان در منطقه ۲ تهران و قبل از موضوع تجاوز سعید طوسی یکی از تاکیدات مهم این سند “ فرصت برابری آموزش جنسیتی دانش آموزان دختر وپسر “ است . و بعد از اتفاق تاسف بار پانزده دانش آموز منطقه ۲ تهران ، سیلی از انتقادات مبنی بر اینکه چرا در مدارس دانش آموز با موضوعات و مفاهیم جنسی آشنا نمی شود. و اکثریت منتقدان وقوع این رویداد زشت و غیراخلاقی را ناشی از خلا اموزش جنسی در مدارس بیان نمودند .
سال گذشته هم با رسانه ایی شدن موضوع سند یونسکو ، خیل عظیمی از واکنش ها همراه با تهدید از سوی نهادهایی که وابسته به سازمانهای مرتبط با ایدیولوژی حاکم بر سیاستهای آموزشی ، فرهنگی و اجتماعی بودند ، صورت گرفت و با این تهدیدها و هشدارهای مراجع مذهبی و وفقهی ، دولت که مجری تعهدات حکومت در تفاهم نامه ها ، مقاوله نامه ها و اسناد سازمانهای بین المللی که با عضویت در آنها متعهد به اجرای مفاد سند ۲۰۳۰ یونسکو است ، از اجرای آن عقب نشینی نمود و خلا این عقب نشینی ، تکرار موضوعاتی همچون موضوع تعرض به پانزده دانش آموزتوسط یکی از پرسنل مدرسه و تجاوز سعید طوسی خواهیم بود و ناگفته نماند بخشی از اتفاقات بدلیل حفظ آبرو و حیثیت خانواده و دانش آموز و یا تهدید و ارعاب و تطمیع فرد آسیب دیده علنی و پیگیری نمی شوند .خلا عدم اجرای سند یونسکو ، عواقب جبران ناپذیری درآمادگی شهروندانی متناسب با معیارهای فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی و همگام با شهروندی مفید به با خواهد آورد .
سند یونسکو از جامعیت فراگیر در موضوعات مختلف برخوردار است که آموزش جنسیتی یک وجه آن می باشد . آماده کردن شهروندانی آگاه و پرسشگر از ویژگیهای برجسته این سند می باشد و این معیار آگاهی و پرسشگری شهروند یکی از حساسیت های حکومت هایی است که نا آگاهی و اطاعت کورکورانه و محض از دلایل تداوم حاکمیت آنها و استثمارمردم و عدم توجه به معیارها و شاخص های بین المللی در موضوعات حقوق بشری ، استاندارهای زندگی همراه با برخورداری از رفاه و آسایش از سیاستهای تثبیت شده آنها در پوششی عوامانه و فرببکارانه برای تداوم حکومت می باشد . بر اقشار آگاه و متعهد بر حساسیت به ، فرزندان ، خانواده ، خویشاوندان وهمشهریان و هم وطنان و یک کلام به کشورهستند در آگاهی دادن سند یونسکو و مفاهیم و اهداف آن تعلل نکنند تا شهروندان آگاه برای آینده ایران داشته باشیم .


در خفقان آزادگی

جمال الدین سجادی نیا
زمستون نود و سه ، همه سر کلاس حاضرن ، دخترها طبق معمول دور هم نشستن و پسرها هم کنار همدیگه و با هم صحبت میکنن تا استاد تشریف بیارن ولی ما میدونیم که همیشه پونزده دقیقه دیرتر میاد . استاد با لبخند ملیحی و فایلی در زیر بغل از درب کلاس وارد شد ، همه پاشیدیم . “بفرمایید ” با همون شلوار سورمه ای همیشگی و ته ریش جو و گندمی عرض کلاس رو طی کرد تا به میزش رسید و فایل کاغذهاشرو روی میز گذاشت ، ماژیک رو برداشت و رفت پای تخنه و کلمه ” آزاده ” رو روی تخته نوشت.
واحد تخصصی روانشناسی ورزش اون روز با مقدمه تنها آزاده و آزادگی شروع شد .وقت کلاس تا حالا با تاخیر و صحبت های استاد در مورد شخصیت آزاده امام حسین به نیمه رسیده بود و حالا وقت این بود که فرصتی به دانشجویان داده بشه تا بر اصل آزادی بیان ، تک تک دانشجویان شخصیت و عمل امام حسین رو در روز عاشورا تائید کنند ، اما فقط تائید ، نه چیز دیگه ای….
“خب نظر شما چیه بچه ها ؟ اجازه بدین تا منم از نظراتتون بهره مند بشم” استاد رو به بچه ها گفت . استاد تحصیل کرده اروپا بود و به همین خاطر خیلی خودش رو منعطف و متفاوت از بقیه روشنفکرای مذهبی معرفی میکرد ، رو به کلاس و بچه ها ایستاده بود و راههای زیادی رو برای طفره رفتن و وقت طلف کردن در کلاس بلد بود و مشکل خاصی هم واسه نمره آخر ترم‌ وجود نداشت ، با ترجمه یه فصل از یه کتاب که قراره جزو ‌رزومه استاد به عنوان مترجم چاپ بشه و یه کنفرانس عادی ، همگی از ۱۷ به بالا میگیرن ، به همین خاطر همه عاشق استاد و چرت و پرتاش بودن و استاد هم عاشق نادونی دانشجوهاش . تائید کردن شخصیت آزاده امام حسین از طرف دانشجوهای خوب و بی حاشیه که هر چیزی رو بدون بحث و چون و چرا قبول میکردن ، شروع شد . با آغاز نظر دادن دانشجوها ، رضایت در صورت استاد موج‌ میزد ، مدام به معنای صحت و تائید حرف دانشجوها سر تکون میداد ، اما من ! ، اما من چی بگم ؟ اگر تائید کنم ، حس میکنم دارم دوباره به شعور خودم توهین میکنم ، نه دیگه بسه ، از این کار خسته شدم ! اگر تائید نکنم چی ، آره اینطوری بهتره ، حس بهتری پیدا میکنم ، اما نه ، این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست ، الا توی محرمیم و هفته دیگه عاشوراس ، تازه موضوع در مورد شخصیت و آزادگی امام حسینه ، همون بت اعظم ایرانی ها ! نمیشه مخالفت کرد ، خط قرمزه ! حالا اینا هیچی با مذهبی بودن استاد تا حدی که سرپرست افتخاری یکی از شیفتای حرمه امام رضا هست ، چی کار کنم ؟ ولش کن پسر ، بیخیال ، تائید میکنم و قال غضیه رو میکنم تا سریعتر با خیر و خوشی بریم سر درسی که باید یاد بگیریم ، نه ! نه ! نه ! نمیشه ، من به لائیک بودنم اعتقاد دارم !
توی زمستونه و پنجره ها بسته و شوفاژا روشن ، احساس میکنم به هوای تازه نیاز دارم، احساس گرمای شدید میکنم ، حس میکنم اینجا هوا خفست ، افکارم دارن زوانه میکشن و من دارم میسوزم ، حس خفقان میکنم ، باید از کلاس سریعتر برم بیرون .
استاد : آقای سجادی نیا ، نظر شما چیه ، شما شخصیت آزاده امام حسین رو چطور میبینید ؟
من ؟ من ؟ نظرم ؟ هوا گرمه ! چی بگم ؟ حس خفقان دارم ! استاد خادم افتخاری حرمه ! من ؟ سرم درد میکنه! رابطه شخصیت امام حسین با روانشناسی ورزش چیه ؟ خسته شدم دیگه اینقدر نقش بازی کردم ! من ؟ نظرم ؟ گرممه ! خفقان ! زمستون زده به مغزها ! فشار سکوت داره استخونام رو میشکنه !
وقتی متکلم ها جای اساتید رو بگیرن ، کارمندان وزارت اطلاعات جای نگهبانان دانشگاه ، پارتی جای تلاش ، مباحث مذهبی جای مباحث علمی ، وقتی اساتید کاسب می شوند ، وقتی مذهبیون با ارزش می شوند و انسانها بی ارزش ، وقتی انسان و انسانیت به زیر افکنده می شوند و در خدمت دین گماشته می شوند ، وقتی جای برنامه های علمی برنامه های مذهبی در سالنامه دانشگاه گنجونده می شود ، وقتی بودجه کافی برای مسائل پایه ای در دانشگاه نیست ولی همیشه بودجه واسه برنامه های بسیج دانشجویی هست ، وقتی هماهنگی واسه اردو ، مسافرت و تسهیلات رفاهی دانشجویان سخت ، پیچیده و ناممکن است اما همیشه با یه تلفن همه مجوزها و پشتیبانی های لازم واسه اعزام دانشجویان به قم ، جمکران ، حرمین مطهرین و تظاهرات و … مهیاست . وقتی کمبود کلاس درس و فضای آموزشی هست ، وقتی شهرستانها حداقل امکانات آموزشی را ندارن ولی همیشه فضای کافی برای نمایندگان ولی فقیه و برنامه هاشون ، نماز و نماز جمعه هست ، وقتی با اجرای کنسرت و موسیقی در دانشگاه مخالفت میکنند ولی هر هفته صدای روضه ، گریه و زاری و زیات عاشورا ، ندبه ، کمیل و توسل مغز همه رو کر می کنه ، وقتی پرسیدن ها اهانت شمرده میشه ، وقتی به چالش کشیدن ها و تحلیل های سیاسی در مجمع های دانشجویی با سکوت روباهان مسئول در جمع پاسخ داده میشه ، ولی شب هنگام به صورت اتفاقی باید خودکشی کنه ، اتفاقی از پشت بوم به پایین پرت بشه ، خفه بشه یا بین سکوت مرگ آور دیوارهای اوین ، تنها صدای داد ، شیون و گریه سلول بغلیه که میتونه مرهم درد تجاوز در حین اعتراف گرفتن روز قبل بشه .
چه متکلمانی که بر صندلی های دانشگاها تکیه زدند و چه متفکرانی که به دیوار دانشگاه ملی اوین ، چه روباهانی که نه تنها بر ریسمان الهی چنگ زدند ، بلکه شب تا صب گردن زدند و صب تا شب بر تن برهنه و بی دفاع زنان چنگ انداختن و به مردان تازیانه زدند . چه اساتیدی که با زنجیر نمره ، پتانسیل جوانی جوانان را در بند کردن و به بیگاری گماشتند ، چه کتابهایی که با اسم آقای استاد برند متکلم چاپ شدند ولی خود استادان از محتوای آنان بی خبرند .
دانشگاه ! اساتید متکلم ! گرممه ، چی باید الا بگم ؟
دانشگاه اوین تهران ! آزادگی امام حسین مبحث درس روانشناسی ورزش شده ! حس خفقان میکنم ! دانشگاه باید دانشگاه باشد ! استاد سرپرست افتخاری یکی از شیفت های حرم ! من الا چی بگم ؟ دیگه میخوام خودم باشم ، داد بزنم تا مغزم پاره بشه ، حس خفقان میکنم ….
استاد: آقای سجادی نیا ما هنوز منتظر شنیدن نظر شما هستیم !
درسم را نیمه کاره رها کردم …..


خشونت علیه زنان

رویا ایرانی
خشونت علیه زنان،خشونت علیه انسان است.برای منع جهانی خشونت علیه زنان باید به منافع کل بشریت اندیشید.
در جهان ما بیشتر افردی که به قدرت می رسند به اعتبار آن ،اعمال خشونت به دیگران را روا می دانند.خشونت علیه زنان ،شاید از نخستین خشونت های تاریخ انسانی باشد،داستانهایی چون ، زن زائده ای ازدنده چپ مرد است و…زنان را فرودست روایت می کنند و خشونت های روایی در داستان های تاریخی نشان از میل بی پایان مردان زمین برای غلبه جنسیتی است.به گفته خانم هیلاری کلینتون ، حقوق بشر همان حقوق زنان،و حقوق زنان دقیقا همان حقوق بشر است.البته در مساله رواج پدیده خشونت علیه زنان،خود زنان هم گاهی مجرم هستند چرا که در خیلی موارد، خشونت را پذیرفته و حتی سهوا یا عمدا، بر علیه دیگر زنان به کار می برند.

ضرب و شتم ازمظاهرآشکار خشونت است، هرچند که ،خشونت فقط آزار فیزیکی نیست ،خشونت یعنی در معرض رفتارهای ناعادلانه قرار بگیریم. خشونت یعنی محرومیت و محدودیت،محدودیت نسبت به تمام آزادی های انسانی… بیشترین قربانیان خشونت خانگی ،زنان هستند که در اغلب اوقات شاید ندانند بر علیه آنان خشونتی در حال انجام است. از نمونه های خشونت خانگی این است که فردی از اعضای خانواده به قصد آسیب رساندن به شما،دسترسی تان رابه منابعی مانند غذا ،پوشاک ،مسکن و دارو محدود سازد.
اگر فردی مانع بیرون رفتن شما از خانه شود،یا شما را از دوستان و اقوام دور نگه دارد،مانع دسترسی تان به اینترنت ،تلفن ،کسب تحصیل یا شغل مناسب شود ،شما قربانی خشونت خانگی هستید.
اگر آن فرد به قصد آسیب ،شما را تحقیر کند،برسرتان فریاد بزند و شما را بترساند،دشنام و ناسزا بگوید ،شما را تعقیب کرده یا تماس های تلفنی تان را ردیابی کند ،بر علیه تان خشونت انجام داده است.
قهرهای طولانی ،نادیده گرفتن زن،محبت نکردن به وی ، نمونه دیگر خشونت خانگی است،این تفکر که زن مجبور به زندگی است، چون جایگاهی و جایی برای بازگشت ندارد،چون بله را گفته است وگل جوانیش طی شده است، خواهانی ندارد، در اجتماع پایگاه و درآمد چندانی ندارد و هزاران دلیل دیگر که عشق های روزهای اول را تبدیل به نادیده گرفتن های امروز می کند ،همگی خشونت هستند.
زنی که او را چون خدمتکاری در خانه می بینند وآزادی روزهای پیشین را از وی گرفته اند ایا خشونتی علیه او صورت نگرفته است؟
حتی برای رفتن به خارج از کشور باید مجوز محضری از شوهرش بگیرد،حق سکونت ،اشتغال و در برخی موارد تصمیم برای زمان و تعداد فرزند آوری به اختیار مرد او می باشد .آیا این حس بی هویتی و زیر دست بودن خشونت نیست؟؟؟
خشونت به معنی تحقیر،آزار،حتی یک نگاه است.خشونت بی کلام ،بی تماس بدنی اینگونه است :مرد در را باز می کند و زن ناگهان مضطرب می شود، غمگین می شود.شاید نداند چرا!!.
او در حضور مرد خود کلافه است ،انگار حواسش به خود است، انگار باید کاری برای او انجام دهد ، انگار که خودش نباشد یا بترسد که خوب نیست،که کم است ،که دینی دارد.که باید لاغرتر باشد،چاق تر باشد ، زیبا تر باشد،سنگین تر باش،خانه دارتر باشد،عاقل تر باشد.
خشونت آن چیزی است که، زن نیست و فکر می کند باید باشد.آن نقابی است که زن می زند به صورتش تا خودش نباشد تا برای مردش کافی باشد،تا مرد هوس نکند، زن دیگری را به او ترجیح دهد.
نقاب می زند تا دوست داشته شود تا دیده شود و گاهی تا آخر عمر با این ماسک دروغین زندگی می کند و خود واقعی اش را فراموش می کند.
مرد حتی می تواند بدون لمس زن ، لهش کند.شاید بدون اینکه بخواهد. این میراث جای مانده از پدرانش است که به شوخی و جدی توهین های جنسی یا به قول خودش ناموسی را در هر موقعیت نثار دیگران میکند و جنس زن را نابود می کند.
خشونت، آزار وتحقیر،پله های بعدی نردبانی هستند که پله اولش ،فلان لباس را نپوش ،با فلانی معاشرت نکن،فلان جا نرو است ….
سوءاستفاده از عشق زن به زندگی اش ،ابزار کنترلی به دست مردان داده است تا جایی که حتی از عشق خدادادی نسبت به فرزندش هم استفاده کرده و تهدید به گرفتن فرزند در صورت ادامه ندادن زندگی با او میکنند. خشونت باعث می شود زن احساس کند برای همیشه گیر افتاده است.
گیر فردی که او را در همه موارد کنترل خواهد کرد.
این ابزار کنترل منتهی می شود به زنان بی اعتماد به نفس، بی قدرت ،غمگین ،تحقیرشده ، ترسان ،وابسته ، تهدید به ترد شدن و شاید کتک خورده… خشونت علیه زنان کوه یخی است که فقط کمی از آن را می شود بالای آب دید ،آنچه زیر آب است خیلی ترسنا ک تر از ظاهری کتک خورده و صورتی کبود است.

کبودی و زخم و شکستگی خوب می شوند، اما احساسات و عواطف ،میل جنسی ، صمیمیت وشادابی و مهم تر از همه ،قدرت و اعتماد به نفس از دست رفته زن که طول سالها و ماهها گرفته می شود گاهی هیچ وقت ،هیچ وقت و هرگز ترمیم نمی شود.خشونت علیه زنان تنها نابودی روان یک زن نیست !!بلکه مروج خشونت ولطمه زدن به نسل ها است.تک تک اعضای جامعه و خانواده که جامعه کوچک است بایستی از انواع خشونت علیه زنان آگاه شوند و فرد فرد آنان چه زن و چه مرد، نه تنها در این موج حرکت نکنند بلکه تلاش برای از بین بردن آن انجام دهند ، چرا که تمامی افراد بشری از عوارض التیام ناپذیر خشونت علیه زنان بی بهره نخواهند ماند.
زن آفریننده و تربیت کننده نسل فردای جامعه جهانی است و در صورت تامین آرامش ،امنیت و احترام به هویت او ،انسان محترم شمرده شده وحقوق بشر به معنای واقعی حفظ خواهد شد.


بحران آب

مرجان سلیمی شریف
امروزه اب یکی از منابع مهم اکثر کشورها به حساب می اید و موقعیت راهبردی و روابط بین اللمللی کشورهای مختلف به این مسئله پیوسته است نقش آب بعنوان کالای اقتصادی توسط خیلی از کشورها پذیرفته شده است و از طرفی جایگاه راهبردی بسیاری از کشورها به آن وابسته می باشد .
اکنون که ایران به عنوان یک کشور خشک و کم آب با خشکسالی های متمادی می باشد باید قبول کرد که مقوله آب می تواند به عنوان یک کالای راهبردی موقعیت راهبردی ایران را نیز ارتقا دهد
برای نشان دادن این موقعیت
می بایست منابع آبی را در ایران که شامل دریای خزر و خلیج فارس چشمه ها و رودخانه های و دریا چه ها و رود های مرزی را مورد بررسی قرار داد و اهمیت آنها را درایجاد موقعیت راهبردی تحلیل کرد.
نزدیک به 22 درصد از مرز مشترک را رودخانه های بزرگ و کوچک تشکیل میدهند بزرگترین مرز رود خانه ای مربوط به رودخانه ارس و کوچکترین مرز رود خانه ای مربوط رودخانه دریج قسمتی از مرز مشترک ایران و عراق می باشد.
رشته کوههای البرز و زاگروس نیز از منابع آبی کشور محسوب می شوند ازطرفی ایران دارای رودخانه های مرزی فراوانی است که می توانددر جهت حمل کالا به کشورهای همسایه مورد استفاده قرار گیرد ایران از لحاظ مرزهای گسترده آبی درشمال و جنوب کشور از موقعیت راهبردی منحصر به فردی در منطقه برخوردار است همین طور وجود بزرگترین آبراه جهان تنگه هرمز در محدوده آبهای ایران و نقش برجسته آن در موقعیت ترانزیتی کشور این جایگاه راهبردی را مستحکم و نمایان تر می سازد.

ایران می بایست از این موقعیت استفاده کند.
و با توجه به عدم رشد کشورهای منطقه و همسایه در زمینه های بهره برداری و و خودکفایی آب تاثیر خود را در این حیطه دوچندان کند که متاسفانه به رغم پیشرفت های زیاد در زمینه سد سازی در ایران به دلیل عدم وجود مدیریت صحیح بر این منابع و دم توانایی مدیران در توجیه بحران آب و عدم آگاهی مدیران با خطراتی که سد ها را تهدید می کنند.
و نبود روش های حراست از سدها بهروری از سدها نسبت به استاندارهای بین المللی کاهش یافته است در صورتیکه کشورهای مختلف برای جبران کمبود آب با ساختن سد و مهار کردن مناسب آن انجام میدهند.
ایران میبایست با بسترسازی مناسب در این زمینه گام بردارد مدیریت منابع آب را به درستی انجام دهد تا جایگاه راهبردی خود را از لحاظ منابع آبی بیش از پیش در منطقه بهبود بخشد.


دلنوشته و نقاشی

 سپیده کرامت بروجنی
سوختن ها….
ندانم از کجای سرنوشت برگه ها رقم خوردند
کس نگفته بود چرایی سنگلاخه ها
چراغانی اطلسی ها باور همان بهانه ها
برای نخواستن تیتراژ تکرار ها
برای از بین رفتن پینه ی باغبانها
این تَرَک ها چون حکایتی احاطه کرده قلبم را
کدامین بهانه دستاورد این راه بود؟
راه به خطا کشید و انقلاب شد
غارت ویرانگی هی هات شد
فرزانگی سوخت همه خرمن شد
مستی و بی هودگی برهم شد
تا زنم شکوه به مهری خوش
خنده ی سُخره به مُشتی خشک
حاصل عمرم شده دیوانگی
تا دهم جان به این پروانگی
آنکه جان من افسون کند
کفر گوید به این آوارگی


“برای زحمتکشان”

سید اشکان حسینی
دستانِ پینه بسته بابا گُل می شکُفَد!
شاخه نیمه خشکیده توفان قاصبانِ گلوگاه میشکند!
زشبانگاهان جهالت خشمِ کور میخوابد!
و آسمانی که چشم غُره میرود..
صدای ترمز و بوق ممتد ماشین ها
بر رویِ عابرانی کج دهان که ناله های دستفروشان و کودکان کار را نادیده میبینند
و نمیگیرند دستشان را..
و گریه های بی تردید مادران خسته دل،
که خواب بر چشم چکاوک حرام گشته..
زبهر احکام کشتن
و شلاق جبر جهل وسطی
و نیز دل پاره پاره..
نمیدانند که رغیبان لبالب نواخته اند آواز کجِ موسیقی گردن برگیوتین های تشنه را؟
چنین شکستن سکوت قرن عصر ما را نمیبینی تو ای رفیق؟
عبادتگه بنا شده در کدامین خرابه ناکجاست؟
بت،بتخانه،دَیر وخانقاه کجا و پیر میخانه کجا؟
به کدامین کوی و برزن!
یا دشت و صحرای چهارگوشه قصب شده دمید بایستی؟
که لاله ها آنک واژگون!
اینک بی چون رویند از سینه قبرستانِ جارکش های دیروز
وخفتگان آرمیده ی امروز که سینه درد میکشد..
با کی ها چه ها نگفتیم!
زبانها مو به مو،
راههای نرفته شانه به شانه
که گوش تا گوش گردن تیر میکشد در فصل بهمن ها..
درشکه چی افیون میزند،
دوشاهی از فرزند اختلاصگران ربود وشاد زیست..
بادِ سرد میوَزَد!
برگ زرد درختان را پاییز به هرسو میبُرد،
صدای سنگرساز بیسنگر و سازش از برای ساختن خاکریز!
سربازانی که هم را نمیشناسند!
لنز دوربین و گاز اشک آور،
تنظیم مگسک،کشیدن ماشه،
ناگاه آوارِ خاک برسریِ شلیک صلاحهایِ تا دندان مصلح!
و بوی تند باروت..
تو گویی نمیدانند که!
معشوقه ی در حجله خوابیده چشم در راه گل پژمرده یارش نشسته؟
یا خویشتن را به نفهمی زده اند؟
چه میگویی؟
گویی عصر ما عصر خفقان و مرگ نقشه هاست با آواز کلاغ؟
یا پرواز بیصدای قوها
یا کشیدن پر طاووس و تنگی کردن ماهی قرمزها!!
دیروزها جهنمی زجهان..
حال جام مَیِ پیاپی زجان و جانان
زین کهکشان..
دخترکانی برنیمکت تاریک مکتب نشسته!
به آنان با اشاره هرزه گی و هیزی همکلاسان نمایان میکنم اما..
اما آه از این بیدادِ کج فهمی!
که نگاه زلال مرا هیز،
چشم چران و لاعُبالی گری نامیدند..
آه از این ستم که خان عدلیه ی دارالممالک خون خواهران را نوشیده و نوشاند بر نوشین زمانه..
فرزند چپاولگر صدرنشین روباهان بر مسند قدرت،
گاه نیز درچهره معلم،
که درس انشای تجاوز بر دیوار و فرزندان دبستان!
فاعل شود ومفعولان کودک را ببلعد..
آموزگار را آموزه گار گفتند..
زهر نوشانوش برادر نیز!
که دوست قدیمی چکمه اربابان ست..
و قفسی که پر باز باید کرد،
رفت تا اوج تیتر آزادگی!
آزادی ای به پاکی رزق حلال کارگران واتحاد زحمتکشان..
مردمانی عذاب برجان خریده و جان برکف،
سُنتِ لخته بسته مشام ژولییده وولیده بیشمار مدهوش و شماری اندک مستِ بیدار و هُشیار..
آنطرفتر گویند سزار گریخت…
معلمی که عشق می آموزد،
فرهاد کوه کن و عاشق پیشگی،
لیلی و شیرین آزمودنِ درس صبوری..
چهره های هزار رنگ رنگین کمانی!
آن دیگری با زبان سرخ و دستبوس
اما آنطرفتر چشمک پرانی با محرمان!
امروزها همسنگر وهم عقیده اما..
فردا طلب جرعه ای آب نیز برسینه ات دست رد میزند!
یوسف گمگشته بود یکی،
آن کجا و این کجا..
زنی آبستن داشت حاج کلبعلی،
بچه اش را برد
او را جاگذاشت و رفت،شوهر کرده بود به دیگری،
حاجی هزار حجله بیخطبه وصیغه قبلتو..
آثار غم درچهره اش آشکار،
او را گویم که در پیری شکست عشقی از فرط لاپای دجال میچکاند..
بیگانه فرسودهٔ نام آشنا
به میان زبان بیگانه ها پناه برد
که زود از مخمسه گریخت!
آن دیگری دست و پا شکسته توقع داشت عصایش شوی اما..
اندرونیِ اش رفتنی بود وبی محلی ها جار،
ایشان شهردار شکم پرورِ قلدر کلان شهر بود..
واق واق نوکران مزدبگیرش در دهات دورِ ما..
دیگری ها..
برادرهای لوس و نُنُرِ قوه نشین..
دیگری که فرمانده چه
در عصر ما بود،
نان میداد هزار!
دست میگرفت دوصدهزار..
بیشمار سفره اش که خبردارم خالی
و شکم بس گرسنه گهگاه!
عمر کانونش هجده..
صلح،نوعدوستی،عشقورزی،سلامت روانی وجسمی یکایک مردمان را خواستارست،
گلویی نترس دارد،
هرکجا درد در سینه باد،بالهایش را زمیان بادها و ابرها رها و میرساند و کشد دست محبتش را..
بقای عمر خویش و خاندانش دوصد هجده باد..
هرچه باد باغَش آباد..
سیاهی ای زماست سپیدتر چو دلاوریِ سیاه جامگان توشه پیشه..
ومن هایی غریب قریب دیروز نطفه گندیده..
حال برمکتب استادان زبردست نشسته!
نظم شلخته ی میزهای کار که از صلح وخنده یاران خبر دهند..
دارهای آویخته را می بوسیم!
عاقبت کارگر را اما به خیر ختم،
و تنبان ها پاره شده،
دست،پاها،چشم،گوش
و افکاری تا نبضِ دقایقِ رهایی..
تازیانه شکسته ی کهنه آستین حکمفرمای ناعدل پینه برپیشانی..
آگاهی و آزادی یکایک مردمان ده تا بازاریان در کوچه و بازار..
چادر چاقدون پوشان شهر نو!
زایش آشکارای پاکدامنان برخواسته زآشیانه نو نشینان..
نوزادان
،نونهالان،جوان
آن دیروز،
نوجوان پس پریروز و..
به دار آویختگان امروز و فردا در سپیده دم با بانگ خشمِ کورِ موذن
یا منجم حلول ماه مبارکشان
یا آیت کشتن کتب قرنها تیره وتار..
میله ها زسینه کرخت خاوران فریاد میزنند!
کهریزک بطری میگرید!
انفرادی قصر و اوین بنفشه میزاید،
زاینده رود در تالاب آذرخش میتوفد..
و شهیدان شب..
ندا و بانگ مدد کن ای برادر!
سربندو باز کن ای دختر!
همراه وهم کلام شو ای هموطن سر میدهند..
که قصاب ها گوشت بکارت مغز مردم
و حکم جهالت منبرنشینان زبردست میفروشند!
که تبعیدی ها راز آنکه به زامبی شهرت دارند در سینه شان!
پنهانی بوی تعفن و دفن چه ها در جبر جغرافیا..
سماور مادر ریحانه و ستار،
ندا و فرزاد میجوشد!
با تنوع گویش وزبانهای مختلف
که:
بفرما چای تازه دمِ
دق کرده سینه چاک ما ای رفیق رفیقِ رغیب کُش..
که داغ بردل حریفان گذاریم ای رفیقان!
ستاره ها در طلوع نابهنگام به حوض نقاشی یاران می پیوندند!
وفریاد همراه شدیم ای هم پیمان سر میرسد،
آری ندای آزادی..
جاودانگی و آگاهی،
سپس در آزادگی های جویبار زندگانی جاری خواهد شد که لاله واژگون جان و رویش سبزه زار بهار یکایک یاران پایدار


نامه سید هاشم خواستار به دبیرکل سازمان ملل متحد

جواد لعل محمدی
دبیرکل محترم سازمان ملل متحد جناب اقای گوترز
در 28 مرداد سال 1332 شاه و روحانیت ایران با رهبری امریکا و انگلیس بر علیه حکومت ملی دکتر محمد مصدق ،کودتا کرده که استبداد شاهی 25 سال طول کشید تا سر انجام ملت ایران قیام کرده و در 22 بهمن 57 حکومت تک حزبی شاه را سرنگون کند. ملت ایران با وعده و وعیدهایی که اقای خمینی داد که روحانیت در حکومت دخالت نکرده و جایش مسجد است وحکومتی همچون حکومت فرانسه خواهیم داشت و حتی مارکسیست ها نیز ازاد خواهند بود و…رهبری انقلاب را به اقای خمینی سپرد .اقای خمینی برای فریب مردم و جهانیان، مهندس بازرگان را که یک ازادیخواه واقعی بود به نخست وزیری گماشت که بعدها گفت اشتباه کردم که بازرگان را نخست وزیر کردم. باز اقای خمینی 50 روز بعد از انقلاب برای فریب مردم ایران و جهان که حکومت اینده بسیار دموکرات خواهد بود رفراندوم جمهوری اسلامی (اری یا نه ) را برگزار کرد.(اکثر احزاب و سازمان ها و گروه ها و افراد از جمله خودم در شرایط فعلی با هر گونه رفراندوم مخالف هستیم ، چرا که مدعی هستیم بعد از رفتن این حکومت یک مجلس موسسان میتواند نه تنها قانون اساسی اینده ی ایران را نوشته و انوقت به رفراندوم بگذارد، بلکه دولت موقت را تشکیل و هدایت کرده و نوع حکومت را نیز مشخص کند.) انقلاب ایران در دوران جنگ سرد بوقوع پیوست که مبارزه با امریکا توسط احزاب و سازمان های چپ بسیار تشویق میشد تا جاییکه دانشجویان پیرو خط امام برای اینکه در مقابل چپ ها کم نیاورده و در عمل به اصطلاح ثابت کنند که انقلابی ترین فرد جهان اقای خمینی است سفارت امریکا را در سال 1358 اشغال کردند که باعث صدها ملیارد دلار خسارت به ملت ایران شد. اقای خمینی و اطرافیانش تحریکات بسیاری بر علیه همسایگان از جمله عراق کردند که منجر به جنگی 8 ساله بین ایران و عراق شد. اقای خمینی به بهانه ی جنگ ، تمام نشریات و احزاب و سازمان ها و گروه ها را سرکوب و رسما اعلام کرد که این جنگ برای ما نعمت است و بجای جنگ جنگ تا پیروزی ، شعار جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم سر داد. رهبران حکومت های استبدادی همیشه چنان مدهوش قدرت هستند که با چاپلوسانی که به دور خود جمع میکنند هر گونه اینده نگری را نمیتوانند تصور کنند و اقای خمینی هم از این امر مستثنی نبود که ناگهان خودش را با انبارهای خالی از مهمات به ارث رسیده از رژیم شاه دید و همچنین با ارزان شدن نفت و جاروب کردن انبارهای گندم و نرفتن مردم به جبهه ها دست بدست هم داد تا قطعنامه ای که بیش از یک سال از تصویب ان در سازمان ملل میگذشت را قبول کرده و به گفته ی خودش جام زهر را نوشید و جنگ 8 ساله با هزاران ملیارد دلار خسارت جانی و مالی به پایان رسید.
اقای خمینی برای جبران شکست در جنگ و سر در نیاوردن هر گونه صدای ازادیخواهی از ملت و همچنین برای زهر چشم گرفتن از مردم که هوس ازادیخواهی نکنند، تمام زندانیان سیاسی را که قرار بود ازاد شوند و یا حداکثر حبس ابد داشتند و بر عقیده شان استوار بودند را در تابستان 67 اعدام کرد.
اقای خمینی با شرایط روحی بسیار بدی که بخاطر شکست در جنگ پیدا کرده بود در 13 خرداد 68 فوت و قدرت بصورت موقت به اقای خامنه ای منتقل شد. اقای خامنه ای با مهره چینی طرفدارانش در حکومت ، بی سر و صدا خودش را رهبر مادام العمر کرد. با تجربه ی شکست جنگ ایران و عراق بر اقای خامنه ای و اطرافیانش مشتبه شد که اگر بمب اتم داشته باشند هیچ قدرتی یارای مقابله با انها را نخواهد داشت و کمبود سلاح های پیشرفته که کشورهای سازنده حاضر به فروش ان به ایران نیستند را جبران خواهد کرد.
با این نیت ملیاردها دلار در تاسیسات اتمی هزینه که باعث عکس العمل تند جامعه ی جهانی از جمله سازمان ملل و امریکا شد که ملیاردها دلار به ملت ایران خسارت و این بحران که بسیار گسترده تر از جنگ ایران و عراق است هنوز ادامه دارد و به این زودی ها حل نخواهد شد. از طرفی بدون رضایت و آگاهی ملت ، ملیاردها دلار در جنگ داخلی یمن و سوریه و عراق و لبنان و افغانستان هزینه کرده که باعث هزاران ملیارد خسارت جانی و مالی برای ملت های خاور میانه شده است. در داخل کشور نیز با استخدام ملیون ها نفر که تبلیغات اسلامی و تحقیقات اسلامی میکنند ملیاردها تومان هزینه کرده که باعث دین ستیزی ملت ایران شده است. فقر و فحشا و بیکاری و اعتیاد و کودکان کار و زنان کارتن خواب و گور خواب و…در اثر همین سیاست های غلط و خود خواهانه ی حاکمان در ایران بیداد میکند. در همین شهر مشهد که در ان زندگی میکنم و شهر اقای خامنه ای نیز هست تا قبل از انقلاب 70 هزار حاشیه نشین داشته است و اکنون بیش از یک ملیون و پانصد هزار نفر حاشیه نشین دارد که میگویند سومین شهر دنیا از نظر فحشا می باشد.
اقای دبیرکل سال گذشته گربه ای در خانه ام زایمان که بعد از هشت هفته نمیدانم چه بلایی بر سر مادرشان امد که اخلاقا مجبور شدم شش بچه گربه را بخوبی بزرگ کنم . اما روحانیون حاکم بر ایران از جمله شخص اقای خامنه ای چگونه قلب هایی دارند که این همه فقر و فلاکت را در ایران میبینند و خودشان را به بی خیالی زده اند؟! بر ملت ایران ثابت شده است که فقر و فلاکت ملت ایران و کشتار ملت های خاورمیانه متوجه شخص اقای خامنه ای است.
اقای دبیرکل آیا از حقوق ملت و ازادی و رعایت حقوق بشر و قوه ی قضائیه ی مستقل و انتخابات ازاد دفاع کردن جرم است؟ ایا مخالفت با صدور استبداد دینی به کشورهای خاورمیانه که فقر و فلاکت و کشتار بدنبالش دارد جرم است؟!
آیا دفاع از ازادی مذاهب و ادیان جرم است؟!
(اخرینش سرکوب دراویش گنابادی و به حصر بردن رهبر سالخورده ی دراویش، اقای دکتر تابنده ی حقوق دان و ازادیخواه میباشد.) ایا وصیت کردن که مرا در کنار اعدام شدگان زندانیان سیاسی تابستان 67 دفن کنید جرم است؟!و…
اقای دبیرکل انچه بیان کردم خلاصه ای از مقالات و مصاحبه هایم بود ،کدام یک جرم است ؟!
بخاطر همین مصاحبه ها و مقالات بارها مرا به زندان انداخته و در زندان بخاطر نوشتن چند نامه به رئیس قوه ی قضائیه که در زندان شپش و ساس بسیار و غذای زندانیان بسیار بی کیفیت و تعداد زندانیان در واحد سطح بسیار زیاد است و جلو دست شویی ها می خوابندُ واعدام هائی که در خفا انجام می گیرد و به گوش هیچ کس نمی رسد … برای تنبیه تلفنم را قطع و مرا به بندهای دیگر از جمله بند اعدامیان و قاتل ها تبعید که در این بندها به من تخت نداده و در سه متر و هشتاد سانتیمتر جلو اطاق ،دوازده نفر را میخواباندند که مرا نیز بصورت کتابی در وسطشان انداختند که شانه ام به زمین نمی رسید و هر روز شغلم این شده بود که در هواخوری شپش هایم را از لباس هایم بگیرم. به این بسنده نکرده و در تاریخش مرا آزاد نکرده و مرا محاکمه و بخاطر همین نامه ها یک حکم جدید در زندان دادند. اکنون بخاطر افکار عمومی ملت ایرا ن و جامعه ی جهانی مرا به زندان نبرده بلکه به خانه ام هجوم اورده و لپ تاپ و موبایلم را برده و بعد از مدتی شماره ی تلفن خانه و شماره موبایل خودم و همسر و فرزند و نوه ام را بدون هیچ حکمی قطع تا اینترنت نداشته و با جهان قطع ارتباط باشم. انوقت رهبر ایران اقای خامنه ای میگوید در ایران ازادی عقیده و فکر و بیان داریم. اقای خامنه ای تصور میکند دروغ هر چقدر بزرگتر باشد مردم بهتر باور میکنند.
اقای دبیر کل حتی یک نشریه و یا حزب و یا سازمان و یا گروه و ان جی اوی مستقل و منتقد و ازاد نداریم . اقای دبیر کل توانایی سکوت کردنُ در مقابل این همه ظلم وستمی که به ملت ایران و ملت های خاورمیانه میشود را ندارم .
به ماموران اطلاعات در باغچه ام که برای نصیحت کردنم امده بودند گفتم که مرا تا اخر عمر به داخل سلول انفرادی انداخته تا در همان سلول مرده و جنازه ام را به خانواده ام تحویل تا در کنارزندانیان سیاسی اعدام شده ی تابستان 67 دفن کنند. اقای دبیر کل یک لحظه ارامش ندارم که مامورین بعد از این چه نقشه ای برایم خواهند کشید. جناب دبیر کل در سال 83 سر بازجو با چشمان بسته ام به پشتم زد و گفت : اشتباه کرده اند که تو را استخدام کرده اند و 27 سال سابقه ی کار پرید و از بین رفت که البته با جواب تند و دندان شکنم روبرو شد که همچون مردم تبریز در انقلاب مشروطیت علف های بیابان را خواهم خورد و تسلیم شما نخواهم شد ، انوقت شخصی روحانی به نام اقای رئیسی ُ که توسط اقای خامنه ای به ریاست دادگاه ویژ ی روحانیت و استان قدس رضوی گمارده شده و دستش به خون هزاران زندانی سیاسی تابستان 67 الوده است صلاحیت دارد که کاندیدای ریاست جمهوری شده و ملیاردها تومان از استان قدس برداشته و هزینه ی تبلیغات ریاست جمهوریش کند!.
جناب اقای دبیر کل جنبش دیماه ملت ایران بسیار عمیق و می رود که به یک انقلاب رهایی بخش که هدفی جز ازادی و دموکراسی برای ملت ایران ندارد تبدیل شود. ملت ایران از شما و جامعه ی جهانی میخواهد که به حاکمان ایران فشار وارد کرده که به حقوق اساسی ملت ایران احترام گذاشته و بخاطر تجمع و اعتصاب و ابراز عقیده ، افراد را زندانی و تبعید و اعدام و… نکنند. (نشر و ترجمه با پوستر و بدون پوستر، جزئی و کلی با ذکر ماخذ ازاد است.)
با تشکر نماینده ی معلمان ازاده ایران سید هاشم خواستار
25خرداد 97


جهان و عدالت اجتماعی

ابوالفضل پرویزی
جهان عاری از ظلم ، تبعیض و بی عدالتی و سرشار از امنیت و عدالت ،مهمترینِ آمال و آرزوی جوامع بشری است. تحقق و تأمین عدالت، به ویژه عدالت اجتماعی، به تلاش های گسترده همگانی و مستمر نیازمند می باشد.
عدالت اجتماعی یکی از دلالت‌های مفهوم عدالت است که منظور از آن تخصیص «منصفانه ی» منابع در یک جامعه است. به این معنا قانون باید به سطح قابل قبولی از عدالت واقعی و رسمی دست یابد و باید توزیع منصفانهٔ منابع و برابر فرصت‌ها را تضمین کند.امروزه در جریان اصلی سیاسی سه نظریهٔ فلسفهٔ سیاسی سه مکتب اصلی عدالت وجود دارد:آثار ارسطو در خصوص عدالت که بسیار تأثیر گذار و مجادله برانگیزند که مبنای نظریه‌های مدرن نو ارسطویی و فردگرایانه برای عدالت هستند، نظیر فلسفهٔ عینیت گرای نیچه‌ای آین رند. مهمترین کار روش شناسانهٔ ارسطو تمایز قراردادن او بین عدالت اصلاحی و توزیعی بود.نظریه‌های قرارداد اجتماعی که آموزه‌های لیبرال کلاسیک خود را با فرضیهٔ معروف قرارداد اجتماعی توجیه می‌کند: فرض می‌شود جامعهٔ لیبرال و دمکراتیک مبتنی بر انتخاب آزاد عوامل عاقل و خودمختار است.
سودمندگرایی، فلسفه‌ای که هدف آن حداکثرسازی رفاه جامعه است: نفوذ و قدرت سودمندگرایی نیروی اصلی پشتیبان استحکام و قوی کردن فلسفهٔ سیاسی بوده است، خصوصاً پس از پذیرش سودمندگرایی توسط علم اقتصاد نئو کلاسیک. اغلب نظریات معاصر با واکنش (معمولاً منتقدانه) نسبت به ایده‌های سودمندگرایانه شروع می‌شوند.
نقطه نظرات فلسفی (جان رالز)جان رالز سعی کرد با ارائهٔ نظریه‌ای جایگزین که بدون این که در خصوص رفاه جامعه سازش کند فردگرایانه باشد، بر قدرت سودمندگرایی فائق آید. این او را به برساخته‌ای نظری رهنمون کرد که دهه‌ها مباحثه در خصوص این موضوع را به خود معظوف کرد. در نظر رالز، هر شخص از حقوق اولیهٔ تخطی ناپذیری برخوردار است که بنیان آن عدالت است و حتی رفاه جامعه در کلیتش نمی‌تواند آن را نقض کند. نابرابری اجتماعی باید (از طریق مداخله حکومت) تا حدی کاهش یابد که (الف) هستهٔ اصلی حقوق دست نخورده بماند و (ب) بازدهی اقتصادی که برای رفاه جامعه لازم است، شدیداً ضربه نخورد.
دیدگاه و نقدهای لیبرترین بر عدالت اجتماعی
رابرت نازیک از مخالفان سرسخت سودمندگرایی بود، به مراتب بیشتر از رالز. بر این اساس او اساساً با هرگونه مداخلهٔ حکومت بر اساس مقایسه‌های فایده و رفاه مخالف بود. در نظر نازیک، یک دولت حداقلی و فقط برای حفاطت از حقوق فردی تخطی ناپذیر (خصوصاً حقوق مالکیت) لازم است. همچون رالز، او معتقد بود حکومت نباید در حقوق و آزادی‌های اساسی فردی مداخله کند. به هر روی، او ایدهٔ فرصت برابر را در دستگاه عدالت خود نمی‌پذیرد. بنا بر اعتقاد او، صرفاً مالکیت که مبتنی بر حق ذهنی مشتق شده از اکتساب اموال بی مالک، مبادلهٔ آزادانهٔ منابع یا انتقال قانونمند توجیه پذیر است. هر درک دیگری از عدالت، آنتی تز نظریهٔ عدالت به عنوان یک حق ذهنی است؛ بنابراین، هیچ توزیع منصفانه‌ای از حقوق ذهنی وجود ندارد، و صرفاً فرایندهایی برای ایجاد و انتقال حقوق ذهنی وجود دارد. این مشکل نظریهٔ نازیک هم هست. او حق ذهنی را بیرونی می‌داند و با مسئلهٔ گسترده‌تر بی عدالتی‌های گذشته سرسری مواجه می‌شود. فریدریش هایک عدالت اجتماعی را یک سراب می‌داند، مفهومی دست نیافتنی مبتنی بر دیدگاهی معیوب از بازار. در نظر هایک، بازار را نمی‌توان منصفانه یا غیرمنصفانه توصیف کرد، زیرا بازار شبیه یک پدیدهٔ طبیعیست. توضیف نتایج یک فرایند در بازار (مخصوصاً نابرابری) به عنوان منصفانه یا غیر منصفانه بی‌معنی است. بازار نوع اعلای سازمان اقتصادی بر حسب بازدهی و نتیجتاً رفاه است. توزیع نابرابر ثروت در یک نظام بازار، بهترین توزیع است حتی برای کسی که کمتر از همه منتفع می‌شود، همو در دراز مدت با هر توزیع دیگری غیر از بازار، وضعیت بدتری خواهد داشت. نزدیکی هایک به سودمندگرایی روشن است، اما او به فرض‌های رالز هم بسیار نزدیک است. به هر روی مشکل اساسی تز او دریافتش از بازار به عنوان موجودی فراتر از اصلاح است که بی شک ناشی از اقتصاد اتریشی اوست.باتوجه به اهمیت تأمین عدالت اجتماعی و ضرورت اقدامات عملی برای تحقق آن، در 20 فوریه سال 2007 میلادی، مجمع عمومی سازمان ملل متحد، روز بیستم ماه فوریه، مصادف با روز اولااسفند ماه را، روز جهانی «عدالت اجتماعی» به تصویب رساند و از تمامی کشورهای جهان درخواست کرد که برای تحقق و تأمین عدالت اجتماعی در سطح ملی و بین المللی تلاش کرده و تدابیر مؤثری را اتخاذ کنند.بدون تردید، تحقق وتأمین عدالت اجتماعی از یک سو بر پذیرش اصل برابری ، دوستی، احترام ، رعایت حقوق بشر و حقوق شهروندی مبتنی و از سوی دیگر، به تلاش مستمر و همه جانبه برای دسترسی همگانی به تعلیم و تربیت ، خوراک، پوشاک و مسکن مناسب، خدمات بهداشتی و درمانی ، شغل، کار و درآمد مناسب و درنهایت، محو فقر و خشونت و تبعیض، نیازمند است.
آیا در ایران عدالت اجتماعی وجود دارد؟
عدالت و رسیدن به آن در حقوق اجتماعی اقشار مختلف مردم، یکی از دغدغه‌های ادیان، مکاتب فکری و اندیشمندان بوده است. درواقع، نه‌تنها مکاتب مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی که بسیاری از متفکران سیاسی و دینی، حتی افرادی چون مارکس و دیگر اندیشمندان اقتصادی و سیاسی، در نظریات خود به این دغدغه مهم (عدالت) توجه داشته‌اند. انقلاب‌ها و جنبش‌های سیاسی اجتماعی نیز، بر مبنای نیل به این هدف بنیانگذاری شده‌اند، اگرچه بسیاری از آنها در نهایت با شکست مواجه گردیده‌اند و چه بسیار انسان‌هایی را که فدا ساخته‌‌اند.
نگرش چپ ها به عدالت، به مفهوم تساوی افراد، با شکست سنگینی مواجه شد. آنگونه که عمده نظام‌های کمونیستی نتوانستند رضایت شهروندان خود را فراهم آورند. نظام کمونیستی، تفاوت‌های فردی و گونه‌گونی استعدادها را مد نظر قرار نداشت، در چنین نظام‌هایی، طبقه‌ای کوچک از ثروتمندان مبتنی بر ساختار قدرت، نه استعداد و توانایی ذاتی، رشد می‌یابند و در نهایت، اکثر مردم در حد گذران زندگی، عمر میگذرانند. چنین نظام‌هایی تجربه تاریخی تلخی را به مردم نشان دادند که نه تنها عدالتی در آن نبود که بی عدالتی در آن موج می‌زد.
نگرش دیگر به عدالت، که برخواسته از توان و استعداد بشری است، نگرش فرصت یکسان به عدالت است. در این نگرش، دولتمردان موظف هستند که با ایجاد قوانین و ضمانت اجرا، فرصت‌های یکسان برای شهروندان خود به وجود آورند. این فرصت‌ها، آموزشی، اجتماعی، اقتصادی و حتی سیاسی خواهد بود. مسلما در جوامع توسعه یافته چنین دستاوردی وجود دارد و تقریبا بدان نزدیک هستند. فرصت برابر، اجازه شکوفایی همه استعدادها را ایجاد خواهد نمود و این امکان را فراهم خواهد ساخت که افراد بر اساس تلاش و استعداد خود به اهداف عالیه دست یابند.
در واقع در چنین جوامعی، این روابط اجتماعی، نسبت خاندانی و یا ثروت و موقعیت سیاسی شما نیست که موجب رشد شما خواهد شد؛ چرا که موقعیت برای همه افراد جامعه فراهم خواهد بود. اگر چه رسیدن به چنین جامعه ای دور از دسترس است، ولی نزدیک شدن به آن غیر قابل باور نیست، هر چند جامعه ایرانی به نسبت بسیاری کشورها از آن فاصله دارد.
تحقق عدالت اجتماعی در دولت‌های ایران به ویژه پس از انقلاب، یکی از شعارهای مهم سیاست‌پیشگان جمهوری اسلامی بوده است. قضاوت در مورد میزان موفقیت این سیاستمداران، در تحقق آن و همچنین نگرش آنها نسبت به عدالت، بحث و فرآیندی پیچیده است که باید با توجه به شرایط محیطی و زمانی مورد بررسی قرار گیرد، اما نیم نگاهی به موضوعاتی ساده در جامعه نشان می‌دهد که ما تا ایجاد فرصت برابر برای شهروندان فاصله زیادی داریم.آیا امکانات شهرهای بزرگ و متوسط ایران، هم‌رده و یا نزدیک به هم است؟ آیا روستاها و شهرهای کوچک از امکانات در خور اجتماعی و آموزشی بهره‌مند هستند؟ آیا طی چندین سال اخیر، دانش آموزان شهرها و روستاها از فرصت یکسانی بهره‌مند بوده‌اند؟ آیا تحصیلات عالیه طبقه‌ای خاص در بهترین دانشگاه‌های کشور، ناشی از استعداد آنها بوده است؟ و البته هزاران سوال از این دست؟
سرکشی به بیمارستان‌های دولتی به‌خصوص تامین اجتماعی و مراکز خصوصی نیز، میزان ایجاد فرصت درمانی مناسب برای همه اقشار جامعه را مشخص میسازد. نحوه برخورد کارکنان و پزشکان بخش دولتی، میزان نظافت و تمیزی افراد و بخش‌ها و همچنین، کیفیت رسیدگی به افراد، همه ناظر این قضیه هستند که افراد دارای تمکن مادی، شایسته امکانات درمانی و شانس زنده ماندن بیشتری به نسبت سایر افراد جامعه خواهند بود، البته این شانس به هیچ وجه قابل مقایسه نیست. مسلما هیچ کدام از این موارد با عدالت اجتماعی سنخیتی ندارد.
آموزش همگانی، بهداشت و خدمات اجتماعی، زمینه رشد و ارتقا اجتماعی و بهداشت روانی و همچنین فرصت تحصیلات عالیه باید برای همه افراد جامعه آماده و میسر گردد. به عبارتی فرصت‌های اجتماعی باید برای همه یکسان باشد، در چنین فضایی عدالت اجتماعی مفهوم خواهد داشت. در حالی‌که همگان به خوبی می‌دانیم جوانان ایرانی حتی در انتخاب و یافتن شغل‌های حداقلی با تبعیض‌های آشکاری مواجهند. در زمینه‌ی تحصیلات دانشگاهی عالیه هم با چنین مشکلات تبعیض ‌آمیزی دسته و پنجه نرم می‌کنند.
این در حالی‌ست که اصول 28 و 29 قانون اساسی، متضمن تحقق عدالت اجتماعی بوده و دولت موظف است در برنامه‌ریزی خویش به گونه‌ای عمل کند که این اهداف مورد نظر در اصول مذکور پایاپای اهداف توسعه محقق شود. اصل 28 مقرر می دارد: (هر کس حق دارد شغلی را که بدان مایل است و مخالف اسلام و مصالح عمومی و حقوق دیگران نیست، برگزیند و دولت وظیفه دارد با رعایت نیاز جامعه به مشاغل گوناگون برای همه افراد امکان اشتغال به کار و شرایط مساوی را برای احراز مشاغل ایجاد کند.) همچنین، برخورداری از تأمین اجتماعی از نظر بازنشستگی، بیکاری، پیری، از کار افتادگی، بی سرپرستی، در راه ماندگی، حوادث و سوانح و نیاز به خدمات بهداشتی و درمانی و مراقبتهای پزشکی به صورت بیمه و…، به عنوان حق همگانی در اصل 29 مورد تأکید قرار گرفته است.
همچنین اصل 43 قانون اساسی جهت تأمین استقلال جامعه، ریشه‌کن کردن فقر و محرومیت و برآوردن نیازهای انسان ترسیم شده است:تأمین نیازهای اساسی نظیر مسکن، خوراک، پوشاک، بهداشت، درمان، آموزش و پرورش و امکانات لازم برای تشکیل خانواده برای همه تأمین شرایط و امکانات کار برای همه جهت رسیدن به اشتغال کامل.
نفی تمرکز و تداول ثروت در دست افراد و گروه‌های خاص
جلوگیری از کارفرمای مطلق شدن دولت
رعایت آزادی انتخاب شغل و عدم اجبار افراد به کار معین
منع اضرار به غیر و انحصار و احتکار و ربا و دیگر معاملات باطل و حرام
منع اسراف و تبذیر در همه شئون اقتصادی را بیان می دارد.
در یک جامعه‌ی عدالت محور، همواره امکان رشد افراد و شرکت‌های نوپا وجود خواهد داشت، آنگونه که امکان زمین خوردن شرکت‌های بزرگ وجود دارد و در این راه، تنها استعداد و تلاش انسان‌ها حرف اول را خواهد زد.
ما تا ایجاد چنین جامعه‌ای، راهی طولانی در پیش داریم. چهره خیابان‌ها، کودکان کار، واحدهای آپارتمانی با متراژ کمتر از 70 متر و زندگی سخت اقشار مختلف ایرانی و بسیاری از نمودهای اجتماعی دیگر، نشان از این دارد که عدالت در جامعه ایرانی در عمل هنوز واژه‌ای «غریب» و برای درصد بالایی از شهروندان ایرانی یک «شوخی و بلوف توخالی» است که هر از گاه و صرفا در مقاطعی چون موسم انتخابات و یا سخنرانی‌ها، طرح می‌شود.همچنین، تأمل در موارد یاد شده در قانون اساسی نیز، نشان می‌دهد فرآیند حرکت کشور بر مدار توسعه مبتنی بر عدالت، هنگامی پایدار و ریشه‌ای خواهد بود که رضایت شهروندان در تأمین مطالبات و حقوق ایشان، توأم با برنامه‌های توسعه احساس شود و نوعی همدلی بین بدنه اجتماعی و بدنه حاکم در مسیر حرکت به سوی آینده به‌وجود آید، به نحوی که نه توسعه کشور متوقف شود و نه اکثریت جامعه توان حرکت را از دست بدهند.در غیر این صورت، توفیق جدی در برقراری عدالت اجتماعی که در بطن قانون اساسی قرار دارد و یکی از اصول برقراری جمهوری اسلامی است، حاصل نمی‌شود و اکثریت جامعه به مانع توسعه تبدیل شده و از خود مقاومت نشان می‌دهند.


 مفهوم و ماهیت معاهدات بین المللی بخش ( اول )

محمدرضا رضائیون
امروزه آشنایی با قوانین بین المللی و حقوق بین الدول برای بررسی و تصویب قراردادها و معاهدات بین المللی از اهمیت جدی برخوردار می باشد.اشنایی با حقوق بین الدول و بخصوص معاهدات بین المللی از دو جهت دارای اهمیت می باشد. نخست اینکه معاهدات و کنوانسیون های بین المللی از منابع حقوق داخلی و قوانین ملی محسوب می شود. قانون اساسی هر کشور قانونگذار را موظف می سازد تا در قانونگذاری کنواسیون ها و معاهدات بین المللی را مورد رعایت قرار دهد. بنا بر این رعایت و التزام به این معاهدات نیازمند آشنایی با آن می باشد. از جانب دیگر یکی از وظایف مهم قوه مقننه تصویب و تایید معاهدات بین المللی و کنواسیون های بین المللی است. انجام این مهم نیازمند درک درست و آشنایی لازم با معاهدات بین المللی است.
تعریف معاهده معاهده عبارت است از یک توافق کتبی که بوسیله آن دو یا چند دولت یا سازمان بین المللی رابطه بین خود در قلمرو حقوق بین الملل ایجاد میکنند. و یا در صدد ایجاد آن هستند. در تعریف دیگر گفته می شود معاهده بین المللی به هر اسمی خوانده شود عبارت از قراردادی است که بین تابعین حقوق بین الملل بمنظور تولید بعضی آثار حقوقی منعقد می شود. دو مفهوم یاد شده از معاهده بین المللی ناظر به معنای عام و وسیع معاهده است . اما معاهده در معنای خاص به قسمی که در کنوانسیون وین 1969 آمده عبارت است از توافق بین دولت ها،به شمول حقوق بین الدول است که بصورت کتبی منعقد گردیده است، با قطع نظر از اینکه در یک یا چند سند تنظیم شده باشد. در این تعریف معاهده اعم از موافقت نامه است . هر معاهده خود یک توافق نامه هم می باشد اما عکس قضیه صادق نیست.
خصوصیات معاهدات بین المللی طبق تعریف کنوانسیون 1969 از معاهده بین المللی ، خصوصیات و اوصاف ذیل را می توان برای آن بر شمرد: معاهده سندی است که مکلفیت ایجاد می کند. بنا براین توافقات بین المللی که مکلفیت ایجاد نمی کند و بار حقوقی و الزامی ندارد نمی تواند معاهده باشد.
معاهده بین المللی صرفا ناشی از اراده تابعین اصلی حقوق بین المللی است . این ویژگی ناظر به وضعیت بیانگر توافق طرفین است که بر اساس آن باید هردو طرف دولت و دارای حاکمیت باشد. بنا براین اگر توافق بین دو سازمان بین المللی یا یک سازمان و یک دولت انعقاد گردد، نمی تواند معاهده محسوب شود.
. معاهده باید کتبی باشد. اگر توافق غیر کتبی صورت گیرد مشمول مقرارت کنواسیون وین نخواهد بود
معاهده می تواند تحت عناوین مختلفی انعقاد یابد. معمولا از عناوینی چون عهد نامه، پروتکل، یادداشت تفاهم، کنوانسیون و غیره برای نام گذاری یک معاهده استفاده می شود.
عهدنامه عهدنامه عبارت است از توافقی که بصورت کتبی بین دولت ها منعقد شده ومشمول حقوق بین المللی است با قطع نظر ازاینکه دریک یا چندسندتنظیم شده باشد. بند1 ماده 2 کنوانسیون وین 1969 این نام را برای بیان اسنادی که موضوع آن کنوانسیون می باشد بکاربرد.معمولا عهدنامه به اسنادی که کتبی وتابع حقوق بین المللی است بکارگرفته می شود. اغلب توافق های مهم سیاسی ، اقتصادی ونظامی بین المللی با این عنوان نام گذاری می شود.
منشور این نام که سند تاسیس سازمان ملل متحد بوده از شهرت خاصی برخوردار می باشد.عمدتا منشوربه عنوان سند تاسیس یک سازمان بین المللی که حاوی اصول ، وظایف ، ساختار ونحوه فعالیت آن است ، اطلاق می گردد. این اصول وموازین برای همه امضا کنندگان لازم المراعات بوده وکلیه اعضای امضا کننده بدان التزام دارند. منشوراتلانتیک شمالی (ناتو) (1914) منشور حقوق وتکالیف اقتصادی دولت ها (1974) در نمونه از منشورهای مهم بین المللی است.
کنوانسیون معمولا این نام برای کلیه توافقات بین المللی وهمه جانبه که حاوی قواعد بنیادین بین المللی است بکار می رود. مانند کنوانسیون های ژنو(1958) در مورد حقوق دریاها ، وین (1961) در مورد روابط دیپلماتیک و(1963) در مورد روابط کنسولی. در برخی موارد این نام برای توافقات دوجانبه نیزبکار می رود و در برخی از کشورها بین کنوانسیون وعهدنامه تفاوتی گذاشته نمی شود.
پیمان پیمان سندی است که معمولا کشورها در زمینه حفظ صلح وهمکاری های نظامی ودفاعی منعقد می سازند. مانند پیمان پاریس (1928) موسوم به پیمان بریان کلوگ.
موافقت نامه این واژه معمولا برای اسناد دوجانبه کشورهای که بوسیله قوه مجریه درزمینه های مختلف اقتصادی، سیاسی ،فرهنگی ، علمی وتجارتی منعقدمی شود، اطلاق می گردد. موافقت نامه های بازرگانی وتجاری از رایج ترین نمونه آن است. به این دسته از موافقت نامه ها، موافقت نامه های ساده واجرایی نیز گفته می شود.
پروتکل این نام در چهار معنای مختلف بکار می رود
گاه به سند انضمامی یک معاهده کلمه پروتکل اطلاق می شود. این سند ضمیمه غالبا برای تکمیل ،تفسیرو اصلاح یک معاهده بکار می رود. دو نمونه از پروتکل های زیر از این قرار می باشد؛ پروتکل انضمامی عهدنامه الجزایر(1975) وپروتکل انضمامی عهدنامه های ژنو(1949). البته گاه به موافقت نامه های مستقل نیز عنوان پروتکل بکار گرفته می شود اما این اطلاق خلاف عرف نامگذاری اسناد بین المللی است.
گاه منظور از پروتکل صورت جلسه کنفرانسی است که نما یندگان کشورها موافت خودرا با آن اعلام می کنند، مانند پروتکل (1925) راجع به منع کاربرد سلاح های شمیایی.
. سند و صورت جلسه امضای یک معاهده را گاه پروتکل امضا هم می گویند
. گاه برای صورت جلسه مبادله اسناد مفهوم پروتکل اطلاق می شود. دراین حالت از عنوان پروتکل مبادله یاد می شود
اعلامیه در واقع سندی است که معمولا اصول حقوقی یک یا چندکشور درآن انعکاس مییابد. مانند اعلامیه جهانی حقوق بشر.(1948)
سند واژه ای است که برای بیان قواعد حقوقی دررابطه به یک کنوانسیون بکار می رود. مانند سند نهایی سومین کنفرانس سازمان ملل متحد درموردحقوق دریاها که درواقع جزء لاینفک کنوانسیون 1928 حقوق دریاهاست.
سند نهایی یک بیانیه رسمی یا خلاصه مذاکرات کنگره یا مجلسی است که دران معاهداتی که مورد مذاکره قرار گرفته نام برده شده ویا به اختصار تشریح شده است .امضای چنین سندی دلیل قبول تعهدات مندرج نیست ، بلکه هر معاهده باید جداگانه امضاءشود.
سند عمومی (General Act) این نقطه سند نهایی است . معمولا به اسنادی اطلاق می شود که علاوه برنام بردن تعداد معاهدات مورد مذاکره درکنفرانس ، خود نیز بصورت یک معاهده درمی اید .مانند سند عمومی کنوانسیون برلین درمورد آزادی کشتیرانی ویا سند کنفرانس ژنو(1928) راجع به حل مسالمت آمیز اختلاف بین المللی.
صلح نامه این نوع سند به منظور ارجاع اختلاف به مراجع قضایی منعقد می گردد، مانند مصالحه نامه (1976) فرانسه وانگلستان در مورد تحدید قدرت دریای به دیوان داوری.
یادداشت تفاهم این نوع سند بیان گر توافق مقامات اجرایی دوکشور در زمینه های مختلف اقتصادی،فنی،علمی،سیاسی وغیره است.البته در مواردی حاوی تعهدات خاصی نیست بلکه صرف برنامه ریزی برای مذاکرات آتی دو کشور می باشد.
طبقه بندی معاهدات معاهدات بین المللی دارای انواع مختلف وگسترده است.برای سهولت وآسانی کار در بررسی معاهدات طبقه بندی آن از اهمیت جدی برخوردار می باشد.برای طبقه بندی معاهدات از معیارهای متفاوتی استفاده می شود.رایج ترین نوع طبقه بندی براساس شکل و محتوای معاهدات انجام می گیرد.در این جا ابتدا براساس شکل وصورت و سپس ازنظر محتوابه طبقه بندی معاهدات بین المللی پرداخته می شود.
الف: طبقه بندی ازنظرتشریفات(شکلی) ازین نظر از دودسته معاهدات ساده (اجرایی) ومعاهدات رسمی را می توان یادکرد.معاهدات اجرایی به آن دسته معاهداتی گفته می شودکه صرف با امضای مقامات ذی صلاح قوه مجریه نافذ می گردد. معاهدات رسمی به آن دسته اطلاق می گردد که انفاذ آن پس طی مراحل وتشریفات خاص محقق می گردد. این دسته ازمعاهدات از معاهدات نیازمند تصویب مراجع رسمی قانونی ودر اکثر کشورها قوه مقننه است.
ب:از نظر محتوا(ماهوی)از نظر محتوا وماهیت باز هم معاهدات به دو دسته تقسیم می گردد
معاهدات عام یا قانون ساز
معاهدات خاص یا قراردادی
طبقه بندی اول بیان گر معاهداتی است که اراده مشترک طرفین یا اطراف را همساز نموده و وحدت می بخشد ودر نتیجه موجد قواعد حقوقی عام می گردد، که خود از منابع حقوقی بین المللی محسوب میشود. این دسته از معاهدات معمولا چند جانبه است و گاه ممکن است دو جانبه باشد. معاهدات قانون ساز یا عام متضمن قواعد اساسی بوده ودر حکم قوانین بین المللی به شمار می آید. رعایت آنها برای کلیه کشورها وسازمان های بین المللی لازم الاجرا است. امروزه اکثر معاهدات قانون ساز در چوکات فعالیت های مجامع وکنفرانس های جهانی مخصوصا مجمع عمومی سازمان ملل تهیه وتنظیم می گردد. میثاق جامعه ملل متحد ،منشور سازمان ملل،عهدنامه های وین (1961) و (1963) در زمینه روابط دیپلماتیک و کنسولی وعهدنامه (1982) در زمینه حقوق دریاها از مهم ترین معاهدات قانون ساز محسوب می شوند.
معاهدات قراردادی یا خاص این نوع معاهدات در واقع به اعمال حقوقی مشخص ومحدود عینیت می بخشد. هدف از انعقاد آن نیل به منافع ملی خاص کشورهای متعاهد می باشد. این معاهدات هرچند منبع اصلی ومستقیم حقوق بین الدول نمی باشد اما از طریق ایجاد رویه های حقوقی میتواند در تنظیم حقوق بین الدول تاثیر گذار باشد. از جمله این گونه معاهدات میتوان به موافقت نامه های تجاری و فرهنگی میان کشورها اشاره کرد. ادامه دارد


دستاوردی فراتر از انتظار برای حقوق بشر در ایران

ارش امیدوار
شرایط امروز ایران به گونه ای پیش می رود که بعد از قریب به ۴۰ سال از تغییر حکومت در سال ۱۳۵۷ ،کارنامه نظام سیاسی ایران برای تمامی آحاد جامعه و به ویژه اقشار مستقل اما معتقد به دین و نظام ، کاملاً آشکار شده است. نظامی که در نظر(قانون اساسی و قوانین تابعه) و در عمل (ساختارهای غیردموکراتیک )نتایج خود را به مردم نشان داده است . برای رسیدن به این آگاهی تاریخی مردم ما راهی طولانی را طی کرده اند ، از کشتگان به دست رژیم شاهنشاهی گذشته تا جوانانی که در جنگ ۸ ساله جان خود را فدا کردند ، نویسندگان، شاعران و روشنفکران مستقل و آزادیخواه که مخفیانه وغریب در کشور خود به قتل رسیدند تا جوانانی که با فریاد آزادی و حمله به اصل نماد دیکتاتوری دینی و با شجاعت کم نظیر در این روزها نظام مقدس را به چالش مشروعیت کشیده اند. فشارها ناشی از ناکارآمدی نظامی فاسدی است که هیچ اعتقادی به علم و دانش بشری ندارد و گویی از 1400سال قبل به ناگهان در در قرن بیست و یکم در این کشور از خواب بیدار شده است و اکنون که دستانش به خون مردم ایران و منطقه آشکار شده است ، تحمل جهانی را نیز بر نمی تابد.
در چنین شرایطی گروه‌های مخالف نظام در خارج و مردم خشمگین و ناراضی داخل کشور خود را آماده یک تغییر در نگاه و تفکر می کنند. اگرچه حکومت بر اساس ذات و ماهیت ارتجاعی تاکنون هیچگونه اقدامی جهت تغییر رویکردش – به علت عدم توانایی در تغییر در نگاهش به جهان- نداده است و در ظاهر شهروندان هیچگونه امتیازی از حاکمیت اسلامی نگرفتند اما نگاهی به اقدامات خود جوش مردمی ، و نه حوادث رخ داده ناشی از سوءمدیریت حاکمیت ، نشان از یک دستاورد درخشان ویک پیروزی بی نظیر در راه آزادی است که توسط نسل جوان جامعه ایران امروز در خیابانها به تصویر کشیده می شود. در واقع در یک صد و پنجاه سال اخیر که مردم ایران برای آزادی و گرفتن حقوق اجتماعی ، سیاسی و در نتیجه اقتصادی از استبداد و حاکمان مستبد ( با اسامی مختلف ) تلاش خود را در تاریخ جدید جهان آغاز کرده‌اند، از گرفتن فرمان مشروطیت ،پس گرفتن مشروطه از استبداد احمد شاه، ناکام ماندن قرارداد در مجلس چهارم مشروطه ،فعالیت‌های آزادی خواهان بعد از خلع و خروج رضاشاه از کشور، ملی شدن صنعت نفت و بعد از روی کار آمدن حکومت دینی،تلاش گسترده دانشجویان در سراسر کشور برای روی کار آمدن دولت محمد خاتمی به امید اصلاحات در جهت آزادی تا اعتراضات گسترده سال ۸۸ که هر کدام با فاصله زمانی مردم ایران را از هر طیف، مسلک و مرام و با میزان استنباط زمانی خود از مفهوم آزادی به میدان آورده و با استبداد تاریخی و دینی به عدالت خواهی برخاستند اکنون به مرحله جدیدی وارد شده است. از دی ماه ۹۶ صفحات تاریخ به گونه‌ای دیگر با سرعتی عجیب ورق می خورند، شاید برخی از دوستان حوادث این روزها را به حوادث انقلاب ۵۷ ایران مقایسه کنند اما به واقع رویدادهای اخیر از جنسی دیگر است.
این تفاوت اساسی ناشی از نگرش آزادیخواهان در ایران سال ۹۶ و ۹۷ است نوع حرکت ها و اعتراضات خودجوشی که در جهت ایجاد و احیای موازین حقوق بشری حرکت می کنند.
شعارهای انقلاب ۵۷ از آنجا نشأت می گرفت که ملتی تشنه آزادی برای رهایی از دیکتاتوری اقتدارگرا ،تحت تاثیر عوامل مختلف تاریخ و سیاسی زمانی ، تنها راه نجات خود را اجرای احکام اسلامی می‌دانست.این تفکر که در دستان روحانیون قرار داشته و دارد برگرفته از اندیشه افلاطون است و در آن به ساختاری برای جاری شدن حاکمیت مردم اعتقادی ندارد. البته در سال ۵۷ از آنجا که مردم در طب آزادی می سوختند و اکثریت روحانیون نیز خود به این تفکر که رستگاری دنیا و آخرت انسان در گرو ایجاد حکومت اسلامی با مرجعیت یک ولی‌فقیه کاریزماتیک (که سایه ای از ناجی بشریت در مذهب تشیع اثنی عشری ) است و در اینچنین حکومتی نیز قطعاً با ایجاد رفاه و رستگاری در دنیا و آرامش اخروی مشروعیت مردم را همیشه در کنار خود خواهند داشت ، در مدح رای مردم سخن ها گفتند، اما رفته رفته با فاصله گرفتن از سال ۵۷ و آشکار شدن معایب ضدبشری این حکومت برای همگان سخن روحانیون که اکنون شمشیر را نیز در دست داشتند به اصل این تفکر که حکومت اسلامی مانند تمامی حکومت های استبدادی در طول تاریخ بدون استثنا مرجعی الهی دارد و برای رای مردم تنها جنبه حاشیه ای و نمادین قائل است ،بازگشتند. در مقابل اقدامات درخشان و خودجوش جوانان ایرانی در ماههای اخیر که بدون نگاه به رهبری واحد در خارج از کشور مانند اپوزیسیون یا کشوری خارجی انجام می پذیرد ،نقطه عطفی در تاریخ ایران از دوران گذار به سوی دموکراسی و نهادینه شدن آزادی‌های حقیقی در جامعه ایرانی است.
از کشف حجاب طاهره قرهالعین تا ویدا موحدها بیش از 160 سال می گذرد ولی این بار وی تنها نیست ؛ اینبار نه روشنفکران تحت لوای دیکتاتوری رضا شاه، که اکثریت مردم ایران خواهان آزادی انتخاب حجاب اجباری هستند. اکثریت جامعه نقش و کارکرد نهادهای مذهبی را در جامعه و دوباره در ذهن خود مرور می‌کنند،اکثریت جامعه می‌خواهند بدانند چرا نقض حقوق اولیه شهروندان به نقض حقوق آنها که حتی معتقد به دین رسمی هستند کشیده می‌شود؟
نسل سال 1357 مفهوم آزادی (بخوانید نگاه انسان به جهان )را تنها از منظر و پنجره دین و تاویل و تفسیر تشیع اثنی عشری و قشری روحانیت می شناخت، این نگاه برای سال‌ها به اندیشه و عملکرد حاکمیت مشروعیت می‌بخشید و منتقدان را به راحتی سرکوب می کرد .این تفکر در شرایط جنگ و بعد از دهه‌ها ترویج اندیشه‌های روشنفکران دینی در سایه عدم آلترناتیو دموکراسی خواهی واقعی ، شعله‌های آزادی را حتی در کتاب‌های نویسندگان و شاعران مستقل یافته و با اشد مجازات خاموش می‌کرد.
قونین و ساختارهای دموکراتیک که ارکان هر نظام دموکراتیکی هستند خود در بستر شهروندانی که فرهنگ دموکراتیک را پاس میدارند شکل می گیرد .فرهنگ دموکراتیک ( که ناشی از آگاهی تاریخی است و یک شبه ایجاد نمی شود ) پاسدار نهادهای برخاسته از تفکر دموکراتیک است. لذا این بار با وجود از دست دادن عزیزان و جوانان در ماه های اخیر و با شوکه شدن نسل قبلی انقلاب خبر خوب آن است که فرهنگ دموکراسی به عمق وجود و رگ و پی جامعه ایرانی وارد میشود. اینگونه است که امروز مرز میان اصلاح طلب ،اصولگرا با برنداز و یا اپوزیسیون خارج از کشور از گروه‌های مختلف ، نه اندیشه های رادیکال مارکسیستی یا اصولگرایی اسلامی و یا حتی آزادی مشروبات الکلی که نوشتار و سخنان افراد منتسب به آنها در میزان انطباق با حقوق بشر جهانی است که که توسط جامعه رصد و در نظر گرفته می شود. میزان انتقاد از سال‌ها مسکوت ماندن تصویب کنوانسیون حمایت از حقوق کودکان در مجلس است ، انفعالی که حتی اخبار متعدد و تکان دهنده کودک آزاری هر روزه نیز آن را تحت تاثیر قرار نمی دهد.
نگاه به علت برطرف نشدن نظارت استصوابی است که با وجود دستگیری ، حبس و کشته شدن جوانان در دولت های اصلاحات در سه دهه اخیر هنوز به شدت پا برجاست .
میران انتقاد به تداوم احکام ضد بشری اسلامی در اجرای حدود شلاق ،سنگسار و اعدام در قرن بیست و یکم است،
و اجازه ندادن به حضور یک شهروند زرتشتی با وجود کسب اکثریت آراء مردم در یکی از ارگان های کوچک تصمیم‌گیری، شورای شهر است . میزان، توجه به سرکوب خشونت‌آمیز دراویش بی دفاعی است که قرائت بدون خشونت خود را در اعتقادشان ترویج می کنند .
دفاع از تمام آنچه سال‌هاست توسط اقشار مختلف مردم مطالبه شده است می باشد که بی توجهی به آنها به شکاف طبقاتی عظیم در جامعه ایران منجر شده است. نظامی که با عملکردش هیچ جای دفاعی باقی نگذاشته است ، نظام موجود کاملا ضد بشری است و شما در هر کجای کره زمین که باشید با هر نوع سوابق فعالیت و وابستگی حزبی و پیشینه خانوادگی انحراف یا انطباق شما با ملاکهای دموکراسی است که جایگاه شما را در افکار عمومی جامعه امروز ایران تعیین می کند. اکنون توجه صاحب نظران مدعی در صحنه بازیگری ایران با میزان موازین حقوق بشر، آزادی و کرامت انسان صرف نظر از دین ،نژاد، اندیشه تعلق به گروه خاص و…. تعیین می شود .
در شرایط کنونی با توجه به عملکرد جانور استبداد که دیوانه وار خود را برای کشتن و خاموش کردن انسان‌ها به در دیوار میزند و اقدامات خارجی و سرکوب شدید داخلی اش ،که کاملاً قابل پیش بینی است و باعث رسوایی و بی آبرویی بیشتر و هر روزه این نظام جاهل و مقدس مآب می‌شود و هرروز طیف جدیدی از اقشار جامعه از آن فاصله می گیرند ، شاید روزهای پیش رو در کوتاه مدت چندان بر وفق مراد آزادیخواهان واقعی نباشد.
جانوری که تا دیروز ظاهراً در خفا و آرام در حال تغذیه از روح و روان و جسم جوانان این کشور بود اکنون ماهیت ضد بشری و انسانی خود را حتی برای خوش باور ترین افراد جامعه آشکار کرده است و بوی مشمئز کننده اضمحلال و تباهی اش بی خیال ترین اذهان را نیز می‌آزارد( آخرین مورد در این خصوص رد کردن دعوت افطار رئیس جمهور توسط بسیاری از هنرمندان است ) .
اما در افقی روشن اینبار اکثریت قریب به اتفاق ملت ایران در کنار فعالان حقوق بشر در تمامی جنبه ها خواهند بود و این دستاوردی بزرگ در راستای نهادینه شدن فرهنگ دفاع از حقوق بشر توسط تک تک شهروندان بجای پرداختن به احیای امور دینی (که سه دهه قبل دغدغه عموم جامعه بود ) می باشد.
آنچه که در هیچکدام از کشورهای منطقه خاورمیانه ( حتی در بهارهای عربی ) به علت عدم سابقه طولانی در آزادی خواهی توسط توده مردم شکل نگرفته است. بر خلاف آن در کشورهای دموکراتیک تفکر غالب دموکراسی خواهی مردم در طول تاریخ ، با فراز نشیب های متعدد به ثمر رسیده است. امروزه نقش یک رسانه آزاد توسط هیچ شهروندی در یک جامعه دموکراتیک زیر سئوال نمی رود و دولتها ( با وجود اشتهای دیرینه شان به نقض حقوق شهروندان ) به راحتی نمی توانند تنها با گذراندن قانونی ضد بشری برای مدتی طولانی بخشی از حقوق ذاتی شهروندان را نقض کنند . این مورد نشانی از بسط فرهنگ دموکراتیک در بطن جوامع دموکراتیک است.
راه طولانی در پیش است اما تلاش برای آگاه ساختن انسانها ، که روشنفکران مستقل انگشت شمار در قرن 19 در ایران آغاز شده بود امروز آرام آرام تبی همگانی می شود که البته اینبار توسط یک حکومت (مانند پهلوی اول ) از بالا دیکته نشده است که با آحاد مردم غریبه باشد و عملکرد یک دیکتاتور تعبیر شود ، بلکه اینبار بخشی از ذهن و وجود هر شهروند خواهد شد….


مقایسه ماده 26 اعلامیه جهانی حقوق بشر با قانون اساسی ایران

مهران فاضلزاده حبیب ابادی
آموزش و پرورش از مسائل بسیار اساسی در یک جامعه است. اهمیت آموزش و پرورش در جوامع امروزی امری انکارناپذیر است. امروزه بر اساس شاخصهای ارائه شده از سوی بانک جهانی، آموزش و پرورش از معیارهای توسعهی پایدار است. این مسئله عالوه بر آن که از بعد حقوق داخلی حائز اهمیت است از بعد بین المللی نیز شایان توجه است، به نحوی که میتوان گفت اقدامات بینالمللی در راستای حمایت از حق آموزش و تحقق آزادی آموزش چشمگیر میباشد. اقدامات بینالمللی جنبهی ً دولتها به دالیل مختلف سیاسی، فرهنگی و اجتماعی حمایتی صرف دارند و معموال حق و آزادی آموزش را به طور کامل به رسمیت نمیشناسند. میتوان گفت آزادی آموزش و پرورش از مباحث میان رشتهای است که در فلسفه، جامعه شناسی و حقوق مورد توجه قرار میگیرد. از بعد جامعهشناسی هدف افراد از یادگیری رسیدن به منافع مختلف است. بیشتر مردم معتقدند که بدون آموزش، جهان آنها به لحاظ اقتصادی، فکری، فرهنگی، اجتماعی نیست. ابن احساس ناشی از یک لفاظی سیاسی نیست بلکه مبتنی بر تجارب مستقیم است.

ماده 26 اعلامیه جهانی حقوق بشر تصریح می‌کند.
1- اموزش و پرورش حق همگان است . آموزش و پرورش میبایست، دست کم در دروه های ابتدایی و پایه، رایگان در اختیار همگان قرار گیرد. آموزش ابتدایی می بایست اجباری باشد. آموزش فنی و حرفه ای نیز می بایست قابل دسترس برای همه مردم بوده و دستیابی به آموزش عالی به شکلی برابر برای تمامی افراد و بر پایه شایستگی های فردی صورت پذیرد.
2- اموزش و پرورش می بایست در جهت رشد همه جانبه ی شخصیت انسان و تقویت رعایت حقوق بشر و آزادی های اساسی باشد. آموزش و پرورش باید به گسترش حسن تفاهم، دگرپذیری [تسامح] و دوستی میان تمامی ملتها و گروههای نژادی یا دینی و نیز به برنامه های «ملل متحد» در راه حفظ صلح یاری رساند.
3- پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش برای فرزندان خود برتری دار ند.
حق آموزش رایگان و همگانی جز حقوق بنیادین شهروندان است که هم قانون اساسی ایران و هم قوانین اساسی سایر کشورها براساس توافقات بین المللی بر آن تاکید دارند و به گونه ای این امر شکل اجماعی یافته است لیکن لازمه برخورداری از آموزش رایگان و همگانی در دسترس قرار داشتن آن برای همگان از جمله روستائیان و عشایر و سایر گروه های اجتماعی است.
بند اول ماده¬ی 26 اعلامیه¬ی جهانی حقوق بشر در این ارتباط بیان داشته است: هر کسی حق تحصیل دارد، تحصیل حداقل در مراحل ابتدایی باید رایگان باشد. همچنین تحصیلات ابتدایی باید اجباری شده و آموزش¬های فنی و حرفه¬ای نیز در دسترس عموم قرار گیرد. آموزش عالی هم باید برای همه و بر اساس شایستگی در دسترس باشد. حق آموزش به این معناست که اعضای یک جامعه حق دارند از امکانات آموزشی برخوردار شوند. این حق دارای ویژگیهایی است: 1. اجباری بودن: به این معنا که حق آموزش و پرورش ایجاب میکند که اولیاء اطفال الزاما نوباوگان خود را از سنین معین و برای مدت مشخص به مدرسه بسپارند. اجباری بودن حق مذکور نیز خود محل مناقشه است. مخالفان چنین استدلال میکنند که اجباری دانستن این حق خود مغایر با حقوق و آزادیهای فردی است.
2- رایگان بودن: آموزش و پرورش تا سطوح مشخصی باید رایگان باشد.رایگان بودن آموزش و حق اعضای جامعه در برخورداری از امکانات آموزشی این تکلیف را برای دولت به همراه دارد که آموزشی مناسب، با کیفیت و رایگان برای اعضای جامعه ارائه دهد.
ماده 13 میثاق حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی همین مضامین از جمله اجباری و رایگان بودن آموزش ابتدایی، تعمیم آموزش و پرورش متوسطه، حرکت به سمت مجانی کردن آموزش متوسطه، و … را بیان کرده و در بند ” ج ” اعلام داشته: آموزش و پرورش عالی باید به کلیه¬ی وسایل مقتضی به ویژه به وسیله¬ی معمول کردن تدریجی آموزش و پرورش مجانی به تساوی کامل بر اساس استعداد هر کس در دسترس عموم قرار گیرد. مفاهیم و مضامین فوق در مواد یک و چهار کنوانسیون مبارزه با تبعیض در آموزش مصوب 14 دسامبر 1960 یونسکو نیز مورد تصریح و تاکید قرار گرفته است. همچنین این مسأله در میثاق حقوق مدنی و سیاسی، اعلامیه‌ی آمریکایی حقوق بشر، پروتکل اول کنوانسیون اروپایی حقوق بشر و منشور آفریقایی حقوق بشر ذکر شده است.
لذا یکی از وظایف اساسی دولت با توجه به بند سه اصل سوم قانون اساسی این قرار گرفته که آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان را برای همه در تمام سطوح مهیا سازد و آموزش عالی را تسهیل و تعمیم نماید. به کارگیری عبارت «برای همه» در بند سه اصل سوم و «برای همه¬ی ملت» در اصل سی¬ام، ذهن را به این سو متمایل می¬کند که قانون اساسی به حق آموزش و پرورش برای همه¬ی اتباع کشور معتقد است و تبعیض در میان اتباع کشور را روا نمیدارد. هر چند افراد نیز هر کدام بر حسب استعدادها و شایستگی های خود به میزان های متفاوتی از این امکان بهره مند می شوند.
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بر آموزش و پرورش رایگان تاکیدی جدی دارد و این امر را در اصول متعددی نظیر بند سوم اصل سوم، اصل بیستم، اصل سی ام، بند نخست اصل چهل وسوم بیان میکند. اصل نوزدهم قانون اساسی ایران می گوید: « مردم ایران از هر قوم و قبیله ای که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ و نژاد و زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود.
همچنین اصل بیستم قانون اساسی مقرر می دارد: « همه افراد ملت اعم از زن و مردم یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی سیاسی اقتصادی اجتماعی و فرهنگی برخوردارند.
اصل سی ام قانون اساسی به صراحت اعلام داشته که: دولت موظف است وسایل آموزش و پرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد و وسایل تحصیلات عالی را تا سرحد خودکفایی کشور به طور رایگان گسترش دهد.
از دلایلی که قانون آموزش عالی را همچون ابتدایی اجباری اعلام نکرده این است که با فراگیری رشته های دانشگاهی، افراد قادر به تصدی مشاغل پیچیده و تخصصی خواهند بود. لذا به این علت که نمی توان آموزش عالی را، همانند آموزش ابتدایی تا متوسطه، یک نیاز عام و فراگیر دانست اجباری کردن آن نیز ضرورتی نداشته است. مطابق اصل چهاردهم قانون اساسی : دولت جمهوری اسلامی و مسلمانان موظف هستند نسبت به افراد غیرمسلمان با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامی عمل نمایند و حقوق انسانی آنان را- از جمله حق آموزش رعایت نمایند و هر مصوبه یا قانونی که خلاف این امر را مقرر بدارد خلاف قانون اساسی و ناقض آن ارزیابی می‌شود.
.مطابق اصل ۷۲ قانون اساسی از آنجا که قانون اساسی هر کشور که میثاق مشترک یک ملت محسوب می‌شود.در رأس هرم قوانین قرار می‌گیرد و هیچ قانون یا مصوبه‌ای نمی‌تواند خلاف قانون اساسی باشد. بند 1 از اصل چهل و سوم نیز، آموزش و پرورش را جزء نیازهای اساسی بشر دانسته و یکی از نتایج پایداری اقتصاد در کشور را تأمین مناسب آموزش و پرورش برای همگان، معرفی کرده است. همچنین اشاره‌ی کلی قانون اساسی به آزادی‌های اجتماعی و فرهنگی در مواد مختلف نیز قطعاً حق بر آموزش و پرورش را در بر می‌گیرد.از دیگر الزامات دولت ایران به رعایت حق آموزش و پرورش، عضویتش در میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و کنوانسیون مبارزه با تبعیض در آموزش یونسکو است که به طور طبیعی التزام به این امر را برای دولت به همراه دارد. از جمله وظایف اساسی دولت طبق بند دو اصل سوم عبارت است از بالابردن سطح آگاهی های عمومی در همه زمینه ها با استفاده صحیح از مطبوعات و رسانه های گروهی و وسایل دیگر، و طبق بند چهار همان اصل: «تقویت روح بررسی و تتبع و ابتکار در تمام زمینه های علمی و فنی و فرهنگی واسلامی از طریق تأسیس مراکز تحقیق و تشویق محققان». البته این مهم در صورتی محقق خواهد شد که نظام آموزشی از شیوه کاملاً یکنواخت بیان امور علمی صرف و تفکرات محض فلسفی عبور کرده و تئوری های خود را در میدان عمل به واقعیات نزدیک تر نماید.از ملاحظه ی بندها و موادی که در قانون اساسی نسبت به آموزش و پرورش بیان شده است نکاتی چند قابل استخراج است که دولت اسلامی باید نسبت به آنها توجه نماید.در ضمن اینکه وسایل و محیط آموزشی رایگان باید توسط دولت مهیا شود، شرایط باید به گونه¬ای باشد که هیچ کس از هیچ قشری به دلیل فقر و نداری از نعمت دانش¬اندوزی بی¬بهره نماند. دولت باید برای حمایت از اقشار ضعیفی که توان پرداخت هزینه¬های مدارس خصوصی را ندارند امکان تحصیل رایگان را فراهم آورد. از سوی دیگر این فضاهای آموزشی باید دارای شرایط صحیح ایمنی، بهداشتی و استانداردهای پذیرفته شده باشند.مربیان و معلمانی که با این مراکز مرتبطند باید از حد اعلای صلاحیت‌های علمی، اخلاقی و دیگر استانداردها برخوردار باشند.
محتوای آموزشی باید با اهداف عالیه‌ی اسلامی و قانون اساسی کاملاً منطبق باشد. همچنین دولت موظف است که فضای آموزشی لازم و سایر امکانات، نظیر استاد، آزمایشگاه، منابع تحقیقات و … را برای سطوح آموزش عالی فراهم نماید تا هر کس که مستعد برای حضور در مقاطع بالاتر و تحصیل مراتب علمی ویژه است بتواند به این مرتبه دست یابد. و دولت نیز از دانش این فرد در راستای خودکفایی کشور استفاده نماید.
نگاهی به وضعیت آموزش و پرورش در جامعه نشان میدهد که متاسفانه وضیعت آموزش و پرورش ایران چندان مطلوب نیست با توجه به آشکار شدن جایگاه و نقش آموزش و پرورش در ارتقا و پیشرفت کشورها ولی در کشور ایران بهای چندانی به این مساله داده نمی شود و نگرشی علمی و مدرنی نسبت به مساله تعلیم و تربیت در ایران وجود ندارد. تقریبا روال کارها بر اساس اصول چند دهه پیش، انجام می شود. سیستم شناسایی، ناکارآمد است.
وقتی معاون وزیر آموزش و پرورش از صفر بودن آمار کودکان بازمانده از تحصیل سخن می‌گوید و خطاهای احتمالی در ارائه این آمار را به کودکان بی‌سوادی اختصاص می ‌دهد که هستند؛ اما هنوز شناسایی نشده‌اند، تنها قضاوتی که می‌توان داشت ناکارآمدی سیستم شناسایی کودکان جامانده از تحصیل است.
حضور کودکانی که همزمان در ساعات مدرسه در گوشه‌ای از خیابان مشغول دستفروشی‌اند یا آنها که شغل دائمی‌شان گدایی از رهگذران است یا آنهایی که در کارگاه‌های تولیدی و مراکز خدماتی به صورت پنهانی کسب درآمد می‌کنند، حضوری آنچنان پررنگ دارد که محال است به چشم مردم حتی مسئولان آموزش و پرورش نیامده باشد.
این کودکان در همه جای کشور وجود دارند؛ مثل کودکان لازم‌التعلیمی که هنوز در برخی مناطق به خاطر فقر والدین، امکان تحصیل را از دست می‌دهند و از سنین پایین به دست راست و چپ خانواده برای امرار معاش تبدیل می‌شوند.
اما اگر وزارت آموزش و پرورش اصرار دارد این حقایق را نادیده بگیرد و در آمارها، عدد صفر را مقابل این موضوع بنویسد. نمی توان به درستی گفت که این رفتار ناشی از سیاستی است که به دنبال ارائه آمارهای نگران کننده نمی‌گردد یا ثمره سیستمی ناکارآمد است که نمی‌داند چطور باید کودکان بازمانده از تحصیل را شناسایی کند.با وجود این، علت نهفته پشت این آمارها هر چه که باشد؛ مهم به پایان رساندن نقطه ضعف‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بوده که خروجی آن تولید کودکان بی‌سواد است؛ همان وضعیتی که اگر ادامه پیدا کند آموزش و پرورش همچنان سیستمی خواهد بود که نمی‌تواند جلوی تولید بی‌سوادی در کشور را بگیرد. بنابراین، می توان نتیجه گرفت که ، حق تحصیل و آموزش بخشی از حقوق بشر است که به صورت بین المللی و در اسناد متعدد حقوق بشر به رسمیت شناخته شده است . احترام به حق تحصیل و آموزش برای همه شهروندان فارغ از اعتقادات مذهبی ، سیاسی ، جنسیتی و نژادی از نشانه های بارز پایبندی حکومت ها به یکی از جنبه های مهم حقوق بشر در سطح جهان است . این حق باید بدون هرگونه تبعیض و در راستای کرامت انسانی برای همۀ افراد فراهم گردد و دولت ها مکلف اند با بهره گیری از همۀ منابع در دسترس، زمینه را برای بهره مندی شهروندان از آموزش فراهم کنند.


پدیده کودک آزاری

سید ابراهیم حسینی
امروزه یکی از تاسف بارترین اخبار جهان که دل هر انسانی را می لرزاند، افزایش آمار کودک آزاری است. در دهه های اخیر، مشکلات و چالش های بهداشتی کودکان دستخوش تغییراتی شده است؛ در حال حاضر بسیاری از بیماری ها با استفاده از واکسیناسیون و رعایت توصیه های بهداشتی کنترل می شود، اما هنوز مشکلات حل نشده زیادی در زمینه بهداشت روان کودکان وجود دارد که نیازمند پیگیری و اقدامات پیشگیرانه جدی است. کودک آزاری از جمله مشکلاتی است که آسیب های جبران ناپذیری را بر سلامت جسمی و روانی کودکان تحمیل می کند.
تنبیه بدنی در دوره کودکی، احتمال آسیب های روانی دراز مدت در بزرگسالی هم چون افسردگی شدید، اضطراب، اعتیاد به مواد مخدر و الکل افزایش می دهد. شکل گیری شخصیت نا به هنجار در کودکان آزار دیده از مهم ترین علل روان شناختی شکل گیری چرخه کودک آزاری است.
سوءاستفاده شدید در اوایل زندگی می تواند منجر به اختلال دلبستگی واکنشی شود. کودکان مبتلا به این اختلال، دشواری های زیادی در برقراری روابط سالم داشته و در رسیدن به رشد و نمو طبیعی ناموفق هستند. آن ها نیاز به درمان و پشتیبانی خاص دارند.
سهم خشونت عاطفی و بی توجهی، بیش تر از سهم خشونت جسمانی است. نتایج نشان می دهد که خشونت علیه کودکان در خانواده های تهرانی بیش از آن که ناشی از متغیرهای پیشینه ای و زمینه ای مثل درآمد، تحصیلات، طبقه اجتماعی و استرس باشد، ناشی از عوامل روابط در خانواده است. در سطح خانواده تضاد بروز خشونت علیه کودکان است و در مقابل نظم مانع اصلی بروز خشونت علیه کودکان است.
کودک آزاری جزو بزهکاری های سیاه تلقی می شود؛ زیرا به دلیل ضعف جسمی و شخصیتی بزه دیده نسبت به تضییع حقوق و آزار دیدگی وی، بعضاً اعلام جرم نمی شود. با توجه به آمارهای منتشر شده، میزان اعمال مخرب و جنایی علیه اطفال و نوجوانان در تمام دنیا در حال افزایش است. طی دهه های اخیر شواهد زیادی مبنی بر نقض حقوق کودکان در بسیاری از نقاط جهان به دست آمده است.
مفهوم و تعریف کودک آزاری
طبق تعریف سازمان بهداشت جهانی کودک آزاری عبارت است از: آسیب یا تهدید سلامت جسم و روان و یا سعادت و رفاه و بهزیستی کودک به دست والدین یا افرادی که نسبت به او مسئول هستند.(۱) اما در اصطلاح متخصصین امر، هرگونه آسیب جسمی یا روانی و سوءاستفاده جنسی یا بهره کشی و عدم رسیدگی به نیازهای اساسی افراد زیر ۱۸ سال توسط افراد دیگر، کودک آزاری تلقی می شود. اگرچه در این تعریف تلاش شده تا همه وجوه و ابعاد آزار کودکان توضیح داده شود، اما در هر حال بسیاری از مفاهیم مندرج در آن ممکن است در بین صاحب نظران اختلاف برانگیز باشد.
در واقع، تعاریف متعددی از آزار و خشونت با توجه به اهداف و کاربردهای متنوع آن، ارائه شده است. چنان چه انجمن روانپزشکی آمریکا در چهارمین دفترچه راهنمای تشخیص و آماری اختلالات روانی(۱۹۹۴)، در فصلی تحت عنوان “سایر شرایطی که ممکن است مورد توجه بالینی قرار گیرد”، کودک آزاری را مشتمل بر آزار جسمی و جنسی، بی توجهی به کودک و آزار عاطفی می داند. (۲) در هر حال کودک آزاری طیف وسیعی از رفتارهای آسیب رسان از قبیل عدم برآوردن نیازهای اولیه کودک، غفلت از مراقبت های بهداشتی، فقدان رشد کافی، تنبیه و بد رفتاری فیزیکی، سوءاستفاده جنسی و سوء رفتار هیجانی و آزار روانی را شامل می شود.
انواع کودک آزاری
انواع کودک آزاری را نیز می توان در چهار دسته “کودک آزاری جسمی”، “کودک آزاری عاطفی”، “کودک آزاری جنسی” و ” کودک آزاری مبتنی بر غفلت و بی مبالاتی” طبقه بندی کرد.
کودک آزاری جسمی: به طور کلی آزار جسمی آسیبی است که مواردی چون ضربه زدن، داغ کردن، آسیب رساندن به سر، شکستگی، آسیب های درونی، زخمی کردن یا هر شیوه دیگر از آسیب جسمانی را شامل شود. کودک آزاری عاطفی: در حالی که آزار جسمانی قابل رویت است، نوع دیگری از سوءاستفاده از کودکان وجود دارد که زخمی عمیق و پایدار بر کودک می گذارد و آن کودک آزاری عاطفی است. کودک آزاری جنسی: کودک آزاری جنسی دامنه وسیعی را در بر می گیرد؛ اعم از اغوا نمودن و یا اجبار کردن کودک به وارد شدن در هرگونه رفتار جنسی غیر قانونی، استفاده و بهره کشی از کودک در فحشاء و دیگر رفتار های جنسی.کودک آزاری مبتنی بر غفلت و بی مبالاتی: بی توجهی و کوتاهی در فراهم نمودن لوازم رشد کودک در کلیه حوزه های سلامتی (بهداشت)، آموزش رشد عاطفی، تغذیه، مسکن و غیره نوعی دیگر از کودک آزاری است.
حقوق کودکان در جهان مسئله حقوق کودکان مسئله جدیدی نیست. شروع آن بعد جنگ جهانی اول توسط یکی از طرفداران اولیه حقوق کودک اگلانتین جب، بنیانگذار موسسه نجات کودکان در انگلستان در سال ۱۹۱۹ بود. پس از جنگ جهانی اول به سبب پیامدهای جنگ و آسیب به کودکان، در سال ۱۹۲۴ “اعلامیه حقوق کودک” در ژنو تنظیم شد. این اعلامیه بیش تر در زمینه تغذیه، بهداشت، مسکن کودکان جنگ زده و حمایت آنان در برابر آسیب های جسمی و روانی ناشی از جنگ بود. اما تاسیس صندوق بین المللی کودکان، “یونیسف” در سال ۱۹۴۶، گام مهم دیگری برای پرداختن به مسائل حقوقی کودکان جهان بود. یونیسف بر اساس قطعنامه مجمع عمومی ملل متحد، بعد از جنگ جهانی دوم برای رهایی ۱۴ کشور اروپایی از بند فقر، گرسنگی، بیماری، بی سرپرستی و آوارگی پایه گذاری گردید. اعلامیه جهانی حقوق بشر (۱۹۴۸) منبع دیگری برای حقوق کودکان بود؛ زیرا این اعلامیه تمام انسان ها را بدون توجه به ویژگی ها شامل می شود که طبعاً کودکان را نیز دربر می گیرد.
در سال ۱۹۵۹ نیز اعلامیه حقوق کودک به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل متحد رسید که در واقع اساس و بنیان کنوانسیون حقوق کودک را پی ریزی کرد. در قرارداد بین المللی رفع هر نوع تبعیض نژادی (۱۹۶۵)، میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی (۱۹۶۶) و کنوانسیون حداقل سن اشتغال کودکان (۱۹۷۳) هم مباحثی در ارتباط با حقوق کودکان بیان شد.طرح کنوانسیون حقوق کودک به ابتکار کشور لهستان و تلاش پروفسور ادام لوباتکا از این کشور در سال ۱۹۸۹ به اتفاق آرا تصویب شد. این کنوانسیون از یک مقدمه و ۵۴ ماده تشکیل شده است و تا کنون تمامی کشورهای عضو سازمان ملل متحد به جز ایالات متحده آمریکا به آن پیوسته اند.
در سال ۲۰۰۰ نیز دو پروتکل اختیاری به کنوانسیون حقوق کودک تصویب شد: یکی پروتکل اختیاری کنوانسیون حقوق کودکان در مورد شرکت کودکان در جنگ و دیگری پروتکل اختیاری کنوانسیون حقوق کودک در مورد فروش، فاحشگی و پورنوگرافی کودکان.
هدف اصلی این کنوانسیون ایجاد زندگی بهتر برای کودکان و تلاش در راه رشد هماهنگ و متعادل آنان در زمینه های اساسی رشد جسمی، ذهنی، عاطفی، روانی و اجتماعی است و برای دستیابی به این هدف ۴ محور اساسی رشد، بقا، حمایت و مشارکت بایستی مورد توجه باشد.
کودک به عنوان عضوی از خانواده و جامعه انسانی، به لحاظ آسیب پذیری بسیار و نداشتن توانایی مناسب در دفاع از خود، بیش از دیگران در معرض خطر، تضییع حقوق و بزه دیدگی قرار دارد؛ از این رو، در نظر گرفتن حقوق ویژه برای کودک با هدف حمایت از جنبه های مختلف زندگی او، از حیات و تغذیه گرفته تا آموزش و تربیت ضروری می نماید. بر این مبنا اولین وظیفه زن و مرد برای تولد یک فرزند، رعایت حق آن فرزند در داشتن پدر و مادر شایسته است. برخی از حقوقدانان معتقدند “اصول حمایت از کودک را می توان از طریق ضمیمه کردن آن به قانون اساسی کشور وارد معیار های قانونی کشور کرد. قانون اساسی یک کشور در برگیرنده تمام اصول و قواعدی است که بر جامعه حکمفرماست و دستور بنیادینی است که شکل دولت را تعیین کرده و اصول کلی قرارداد اجتماعی یک کشور را بیان می کند.
قانون اساسی معیاری برای وضع قوانین عادی است، از این رو انتقال اصول حمایت از کودک در قانون اساسی یک کشور بستر لازم برای حمایت از کودکان را فراهم و تکالیف دولت را در این زمینه مشخص می کند.
خلاء قانونی و کیفری کودک آزاری در ایران
پس از انقلاب در ایران، با تصویب قانون حدود و قصاص مصوب ۰۳/۰۶/۱۳۶۱ کلیه مواد قانون مجازات عمومی سابق که راجع به جرایم هتک ناموس و منافی عفت بود، فسخ گردید و مقررات کیفری مطابق شرع اسلام، به مرحله اجرا گذاشته شد و علاوه بر آن، مصادیق دیگری از جرایم منافی عفت، غیر از زناء، مانند تقبیل و مضاجعه، تفخیذ و مساحقه نیز مورد حکم قرار گرفت. ولی قانونگذار، بلوغ یا صغر سن مجنی علیه را که سابقاً موجب تفاوت در مجازات می شد نادیده گرفت و از این حیث همه را یکسان قلمداد کرد. همین طور، در قوانین کیفری ایران، اعمالی نظیر هرزه نگاری کودکان(پورنوگرافی) و بهره گیری از آن ها مورد غفلت قرار گرفته است.
در کشور ما علی رغم وجود مقرارتی پراکنده در موضوع حمایت از کودکان، تا پیش از تصویب قانون حمایت از کودکان و نوجوانان، در آذر ماه ۱۳۸۱، در قوانین کیفری قانون خاصی درباره کودک آزاری وجود نداشت و در این مورد جرم انگاری خاصی صورت نگرفته بود. حتی در برخی مواد قانونی زمانی که بزه دیده طفل باشد، حمایت کیفری کم تری از وی مطرح شده است. هم چنین علی رغم آن که کودک آزاری اعم از جسمی و روحی و جنسی معمولاً در داخل خانواده ها و توسط نزدیک ترین افراد به کودک انجام می شود، اما با کمال تاسف هنوز هیچ قانون خاصی برای حمایت از کودکان در مقابل خشونت های خانگی تصویب نشده و حتی قانون حمایت از کودکان و نوجوانان نیز والدین را در این گونه جرایم از تعقیب و مجازات معاف دانسته و نیز هیچ نهاد یا سازمانی که مسئولیت حمایت از کودکان آسیب دیده یا نظارت بر این امر را بر عهده گیرد، وجود ندارد.
لازم به ذکر است که حتی برخی قوانین کیفری در ایران مثل ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامی(قدیم)، خود نوعی خشونت علیه کودکان به شمار می رود و اصلاح چنین قوانینی جهت منتفی شدن احتمال سوءاستفاده برخی والدین متعرض به کودک، ضروری است.
ایجاد معاضدت های قضایی و حقوقی برای کودکان، تعیین وکیل تسخیری برایشان در موارد لزوم، تسریع در رسیدگی و رسیدگی فوری و خارج از نوبت به جرایم علیه اطفال، انجام مراحل دادرسی و تشریفات آن به زبان ساده و توضیح آن برای اطفال طوری که قابل درک و فهم باشد از دیگر مواردی است که توجه به آن ضروری می نماید.توجه به منافع عالیه کودکان در هنگام صدور حکم توسط قضات و در نظر گرفتن مصلحت کودک در حکم صادره به عنوان معیار و ملاک اصلی صدور حکم و جبران خسارت مادی و معنوی طفل بزه دیده باید هدف اصلی دستگاه قضایی باشد و تاسیس نهادها و موسسات خاص در این زمینه اجباری کردن گزارش دهی درباره کودک آزاری برای تمام افراد و موسسات و مراکزی که از این موضوع اطلاع می یابند نه فقط برای افراد و موسساتی که نگهداری از کودکان برعهده دارند.آموزش دادن به کودکان و آشنا کردن آن ها با این گونه آزارهای جنسی و تاکید به آن ها نسبت به این که این آزارها را تحمل نکنند و در مقابل آن اعتراض و شکایت کنند.انجام تحقیقات و بررسی های لازم برای ریشه یابی کودک آزاری و شناخت زمینه های فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی آن و ارائه آمار دقیق و صحیح در این موارد برای کمک به کاهش و پیشگیری از این جرایم همگی از راهکارهایی است که می‌توانند در جهت از میان بردن و یا حداقل کاهش این پدیده و معضل شوم اجتماعی، نقش موثری ایفا کنند.


اسطوره ورزشی که در نهایت از دنیا رفت

آرش ایرانی
امروز عصر پنجشنبه مورخ ۱۷ خرداد ماه سال ۱۳۹۷شمسی است از مزار اسطوره ورزشی می آیم که ، به جرات میتوان گفت :تمامی استعداد های شکوفا شده این رشته توسط او شناسایی و همگی از شاگردانش بودند. میخواهم از اسطوره ایی سخن بگویم که به قطع یقین مسبب مرگ و یتیم شدن دختر خردسالش که برای درد ودل کودکانه ،با پدر خود ، باید به سرخاکش بیاید ،بی مسئولیتی مقامات بود.این اسطوره بدنسازی ایران ، بیت الله عباسپور است ؛از فعل حال استفاده میکنم؛ چون تا امروز هیچ کسی نتوانسته به جایگاه ورزشی او برسد.
بیت الله عباسپور متولد ۱۳۵۴ شمسی بود و فارغ التحصیل مقطع کارشناسی رشته حقوق بود ؛ در محله ایی نسبتا فقیر نشین کرجزندگی میکرد.در سال ۱۳۷۶ به واسطه دایی خود ، با این رشته آشنا شد و با تمام سختی های زندگیش ، باگذشت ۶ ماه از تمرین مستمری که ، هر شب بعد از اتمام ساعت کاریخود بدون وقفهبه باشگاه می رفت،با شرکت درمسابقات استان موفق به کسب مقام قهرمانی شد ، همین قهرمانی باعث ایجاد انگیزه در او شد و موفق شد ، تا سال ۱۳۸۵ با کسب مقام های قهرمانی متعددکشور، جواز حضور و تن کردن لباس تیم ملی ایران به صورت ثابت به عضویت تیم ملی در آید ؛ از همان سال به مدت پنج سال متمادی در تمامی اعزام های صورت گرفته حضور به عمل آورد که ماحصل آنپنج دوره قهرمانی و نایب قهرمانی آسیا ،سه دوره متوالی قهرمانی جهانبود ؛در آخرین مسابقه جهانی آماتور خود،که در تهران برگزار شد ،مجددا موفق به کسب عنوان قهرمانی در وزن خود شد ودر بخش اورالی ( رقابتی است که در انتهای مسابقات بین قهرمانان ،اوزان مختلف صورت می گیرد.) نیز موفق به کسب ، عنوان قهرمان قهرمانان یا همان اورال مسابقات شد و کارت حرفه ایی را از آن خودکرد.
تا آن زمان تنها یک نفر قبل از ایشان توانسته بود ، به این عنوان برسد که با کسب کارت حرفه ایی با ورزش حرفه ایی خود خداحافظی نمود و در تهران به شغل مربیگری در باشگاههایخود پرداخت.
بیت الله عباسپور،ورزشکاری واقعا جنگجو و با اراده بود.
باگذشت چند ماه از گرفتن کارت حرفه ایی خود و توصیه مربیان که در این مرحله به بن بست رسیدی و آخر راه این رشته در ایران است ؛ عزم خود را برای انجام کاری جزم کرد کهتا قبل از آن هیچ ایرانی تجربه نکرده بود.
در اولین رقابت خود در برزیل مقامی در خور کسب نکرد ؛ از آنجایی که ما مردم ایران جزء ، ایراد گرفتن و تخریب یکدیگر کار دیگری را انجام نمی دهیم ؛ تمسخر و صحبتهایی از جانب مسئولین و مربیان دیگر آغاز شد.اما بیت الله به مسیر خود ادامه داد و شش ماه بعد در مسابقات فیبو آلمان توانست در دسته ۲۱۲ پوندی مقام قهرمانی را از آن خود کند و اولین مقام حرفه ایی در این رشته را برای ایران کسب نماید.به این ترتیب تا اوایلسال ۱۳۹۴ به افتخارات خود افزود و می توان گفت تنها ایرانی بود که توانست در مسابقات مستر المپیا (بالاترین درجه مسابقات این رشته) ،که هر ساله حدودا در اواخر مهرماه تقویم شمسی است ،درکشور آمریکا ، شهرلاس وگاس برگزار می شود ،شرکت کند ؛ در جمعی از ورزشکاران حرفه ایی ، که تا آن زمان از حضور ورزشکارن ایرانی در این رده اطلاعی نداشتند ، رقابت کند.
با روحیه خوب و اعتماد به نفس بالایی که داشت ، سد شکن حرفه ایی شدن دیگر ورزشکاران ایرانی شد ؛ توانست روابط خوبی را ،با بزرگان و حتی فدراسیون حرفه ایی این رشته برقرار کند. یکی از سنت شکنی هایی که انجام داد با اسپانسری یکی از افراد علاقمند به این ورزش و ثروتمند ، دعوت کردن بزرگان این رشته به ایران بود. اعم از رونی کلمن آمریکایی(قهرمان ۷ دوره مستر المپیا)و ممدوح سبیاح کویتی ( عجوبه نوظهور این رشته) به همراه رییس فدراسیون بدنسازی کویت که قدرت و روابط خوبی در زمینه اسپانسرینگ مکمل ها داشت، در اسفندماه سال ۱۳۹۳ به ایران دعوت کرد. با اینکار در نظر داشت علم سنتی و تجربی که در ایران بود با برگزاری سمینار ارتقا ببخشد و از حضور این بزرگان در مسابقات کشوری ، برای دیده شدنورزشکاران ایرانی و ایجاد انگیزه پتانسیل ایرانیان را به نمایشبگذارد و فاصله ایی که به دلایل سیاسی بوجود آمده بود را از بین ببرد.متاسفانه با رسانه ایی شدن موضوع ، عده کثیری از مربیان برجسته و پیشکسوت بدون اطلاع از روند و برنامه کار ، با تحریک رییس فدراسیون ، مخالفت شدید خود را نشان دادند و حتی بحث به شبکه خبر صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در قالب یک مناظره کشیده شد و از همان ابتدا مصاحبه با موضوع عدم امکانات و بودجه جهت حمایت ملی پوشان در اعزامات ، سعی در تخریب و اشتباه جلوه دادن کار کردندو در انتها با کشمکش فراوان سکان برنامه را بدست گرفتند. ( جالب است به هزینه شخصی فردی علاقه مند و با ایده یک قهرمان ، مدیریت کار را از آن خود کردند.)
عباسپور به ناچار کناره گیری کرد و فقط نظاره گر کار آنان شد. بلافاصله با رسیدن رونی کلمن آمریکایی به ایران ، برای پوشش خبری سیاسی اساس و بنیان کار را تغییر دادند و تحت الحفظ از راه نرسیده او را به بهشت الزهرا قطعه شهدا بردند و گزارش خبری تهیه کردند و بدون توجه به برنامه های تدوین شده ؛ اعم از ، سمیناری که فردای آن روز بود و دو روز بعد که مسابقات کشوری برگزار میشد ، به کار خود ادامه دادند.
با اختلاف چند ساعت مهمان دیگر،ممدوح سبیاح کویتی و مقام مسئول همراهش ،به ایران رسیدند وهیچ شخصی به استقبال آنان نرفته بود و بعد از معطلی چند ساعته در فرودگاه طی تماسی که با عباسپور گرفته می شود ، شخصا به همراه اسپانسر به فرودگاه میروند و با گردشی در تهران دلجویی خود را از تاخیر و عدم استقبال از آنان را بعمل می آورند.
طبق یک منبع موثق که در روابط عمومی فدراسیون آن سال بود،(بدون توجه به انجام کارهایی که شش ماه برای آنها برنامه ریزی شده بود و نیز پرداخت حق الزحمه قهرمانان دعوت شده) طی تماس تلفنی از طرف حراست فدراسیون با شخص اسپانسر ، خواستار بازگشت ورزشکار کویتی و مقام مسئول همراه آن شدند.
این تماس با اعتراض شدیدعباسپور همراه بود و تقاضای حداقل یکی از برنامه های تدوین شده در قبال هزینه پرداخت شده به مهمانان شدند وحضور آنان را در مسابقات کشوری برای معرفی ورزشکاران ایرانی و همچنین ایجاد انگیزه برای ورزشکاران جوان این رشته شد. با سیاست مسئولین ما که یکی قبول میکند و دیگری مخالفت ریاست محترم قول مساعد دادند.مهمان آمریکایی این سفر که درحال آشنایی با ۸ سال جنگ و آرمانهای انقلاب بود ، صبح برگزاری مسابقات بعد از کسب تکلیف و قرض گرفتن این مهمان از دوستان عقیدتی به همراه مهمانان دیگر به سمت محل برگزاری مسابقات رفتند و متاسفانه از ورود این افراد برجسته ورزشی خودداری نمودند و حاصل قول مساعد ، تخریب مهمانان و میزبان بود.با این برخورد تصمیم گرفتند که تا بیشتر از این ، وجهه ایرانی خراب نشده سفری که هدفش چیز دیگری بود را به پایان برسانند.این مطالب گوشه ایی از خدمات و افتخارات عباسپور بود برای آشنایی بهتر شما خواننده عزیز است.
به فاصله ۲ ماه ازدرگیری بیت الله عباسپور یا مقامات مسئول ؛با دردی در ناحیه شکم مواجه میشود و به بیمارستان می رود و ابتدا با انجام چند آزمایش و معاینه پزشک شیفت به تجویز قرص و شربت اکتفا میکنند .با گذشت ، چند روز با درد شدیدتری درهمان بیمارستان بستری می شود و به علت سفت شدن عضلات شکم اقدام به عمل آپاندیس میکنند با ازبین نرفتن علائم بیماری ، آزمایشات دقیق تری انجام می شود و متوجه یک بیماری نادر خونی به نام واسکولیت می شوند.( این بیماری که مکانیسم آن التهاب و تورم رگ های خونی می باشد و زمان در درمان آن بسیار مهم است.)
با تشخیص بیماری دکتر مربوطه تصمیم به عمل نواحی ملتهب شده می کند بی خبر از آنکه این کار باعث پیشروی آن میشود.
عباسپورهرچقدر پول از دوران ورزشی و قهرمانی خود کسب کرده بود را خرج آزمون و خطای درمان خود کرد.
با پیشروی این بیماری و مطلع شدن مربی آمریکایی عباسپور( دنیس جیمز) از بیماری ورزشکار خود ، خواهان نتایج آزمایشات و گزارش از وضعیت عمومی عباسپور از خانواده او شد.
با ایمیل کردن نتایج آزمایشات بالاخره کلینیک تخصصی در آمریکا و آلمان پیدا میشودکه در خصوص این بیماری تجهیزات لازم و پزشکان متخصص داراست.
طبق گزارشات داده شده توسط مربی عباسپور ،پزشکان کلینیک از زمان کم پیش رو ، برایحفظ عباسپور و سپس درمان او خبر دادندو خواستار انتقال هرچه سریعتر بیمار شدند.
به دلیل مشکلات مالی پیش آمده برای درمان ،پدر و برادر عباسپور به دیدن رییس فدراسیون میروند و با توضیح دادن شرایطخواهان کمک و همکاری برای حفظ و درمان بیت الله شدند و رییس وقت از عدم بودجه و توان مالی فدراسیون میگوید وطی نامه ایی به تمامی فدراسیونهای دیگر و وزارت ورزش در خواست جشنی به عنوان گلریزان برای جمه آوری هزینه درمان می کند.در همین بین که خانواده عباسپور به دنبال راه چاره ایی بودند ،ازطرف فدراسیون کشور قطر ایمیلی مبنی براعلام آمادگی ارسال و درمان عباسپور باارسال هواپیمایی مجهزدراولین فرصت دریافت می کنند.بی درنگ مسئله را با دوستان خود در میان گذاشته و هماهنگی های لازم را انجام میدهند در این بین براساس نامه نگاری روز گذشته فدراسیون به وزارت ورزش و رسانه ایی شدن بیماری عباسپور ، وزیر ورزش وقت به عیادت ایشان می آید و جویای احوال او میشود و خانواده عباسپور مشکل را مطرح و در خواست آمبولانسی مجهز برای انتقال از بیمارستان به فرودگاه میشوند.(به دلیل پخش شدن التهابات در ناحیه شکم و تعدد عمل های انجام شده ناحیه شکم بیمار را به طور کامل بخیه نزده بودند برای همین انتقال باید با مراقبت های پزشکی انجام میشد.) باشنیدن این مطلب وزیر محترم ، بسیار ناراحت از اینکه ورزشکار ملی کشور نباید توسط کشوری دیگر اعزام و درمان شود واز همین رو با تماس تلفنی که با معاون اول رییس جمهور وقت به عمل میاورد قول مساعد اعزام توسط ایران و به هزینه دولت را گرفته و به خانواده عباسپور ابلاغ میکند. خانواده عباسپور با گرفتن قول از مقام مسئول ، با ارسال ایمیلی ضمن تشکر و قدردانی از ابراز همدردی و حس انسان دوستی کشور قطر اعزام را منتفی اعلام میکند.با گذشت ساعاتی نماینده ایی از طرف مقام مسئول برای عیادت و هماهنگی های لازم جهت اعزام حضور پیدا می کندو جویای مخارج هزینه شده تا آن لحظه می شودکه با مطلع شدن از هزینه های انجام شده برای درمان ، از خانواده عباسپور تقاضا میکند ، در جشن گلریزان همان روزکه مقرر شده ، شرکت نمایند تا با جمع شدن هدایا مخارج درمان جبران شود و صبحگاهروز بعد عملیات اعزام مرحوم بیت الله عباسپور انجام شود تا اینگونه هزینه های بعمل آمده جبران شود و قهرمان ملی کشور از لحاظ مالی متضرر نشود.با اطمینان از وعده های داده شده ، توسط نماینده مقام مسئول ،در جشن گلریزان شرکت می کنند و کمک های مردمی جمع آوری شده در قالب چک بانکی و پول نقد و سکه بهار آزادی حدودا معادل هزینه های درمان میشود را ، دریافت می نمایند.بلافاصله با اتمام مراسم جشن گلریزان برادران بیت الله به بیمارستان برمیگردند تا مقدمات لازم اعزام فردا را با کادر بیمارستان و پزشکان بخش فراهم کنند.براساس اعلاممربی عباسپور طبق نظرات پزشکان کلینیک تخصصی اورژانسی بودن حال بیماررا به او متذکر شده بودند ،۱۲ ساعت از برنامه اعزام قبلی عقب بودند که با شرایط حاد بیمارخیلی خطرناک بود.با تمام امیدی که به آنها داده شده بود و همکاری خوب کادر بیمارستان و پزشکان بیمار تا صبحگاهحالت جسمانی او را حفظ کردند. ( اسطوره ورزشی کشورمون از وزن ۱۱۸ کیلوگرمی در زمان استراحت به علت تضعیف سیستم دفاعی بدنش و عمل های متعدد به وزن ۴۸ کیلوگرم رسیده بود و خیلی ضعیف شده بود.)صبحگاه روز موعود فرا رسید ، بیمار را آماده انتقال و اعزام کردند، اما با گذشت چند ساعت از زمان وعده داده شده هیچ کسیحضور پیدا نکرد و حتی تماسی گرفته نشد ؛ پدر عباسپور نگران و مضطرب با شخص مسئول تماس گرفتندو اینگونه اذعان کردند که به علت یک سری کارهای اداریکمی با تاخیر انجام می شود.
با رد درخواست کمک کشور قطر جهت اعزام و درمان چاره ایی جز صبر کردن تا زمانتمدید شده نبود ؛ با گذشت ساعتی از وعده ایی که داده شده بود اوضاعجسمانی بیمارناپایدار و دچار حمله ایی دیگر میشود و بلافاصله به اتاق عمل منتقل میشود وبعد از یک عمل طولانی خوشبختانه بار دیگر خطر رفع میشود اما به علت ضعف سیستم ایمنی بدن ، هوشیاری بیماربا دستگاه حفظ می شود و عملا اعزام به مکانی دیگر تا برگشت هوشیاری و پایدار شدن حالت عمومی بیمار امکان پذیر نبود. گفتن تک تک این کلمات واقعا درد آور است ؛اما متاسفانه حقیقت تلخ جامعه ماستو این ظلمی بود که به قهرمان ملی کشور و خانواده او شد.بالاخره جنگجویخستگی ناپذیر بدنسازی و اسطوره ایی که همیشه به فکر پیشرفت همه در کنار پیشرفت خود بوددر شامگاه روز اعزام خوداز بین ما رفت و هنوز با گذشت ۳ سال از فوت او هیچ کس نبود او را باور نمیکند .تمامی مقامات ذیربط (قاتلین مرحوم) با کمال خونسری درمراسم ختم عباسپور با پرویی تمام شرکت کردند.
هیچ کسی هم جوابگوی تاخیر و تعلل اعزام نشد و تا به امروز نیز نبودند. مسئولین محترم هرساله زمان سالگرد مرحوم عباسپور را مصادف با مسابقات کشوری برگزار می کنندتا کمتر کسی از خانواده پرورش اندام شرکت کند و حتی به نشانه مقارن شدن مسابقات حاضر به نام گذاری رقابت به اسم اسطوره مرحوم نمیشوند.
در ادامه تشکر و قدر دانی از این اسطوره تعداد اندکی از چک های بانکی جشن گلریزان وصول شد و الباقی این چک ها به دلیل عدم موجودی برگشت خوردند و تمامی هزینه ها از لحظه وعده نماینده مقام مسئول که قرار بود دولت به همراه اعزام پرداخت کند را خانواده مرحوم متقبل شدند.آری ، ما مردم مرده پرستی هستیم که حتی به وعده خود قبل از فوت یک انسان عمل نمیکنیم چه برسد به زمان حیات آن.
)در آخر اگرعکسی از ایشان نگذاشتم تنها به علت داغدار بودن بازماندگان مرحوم بود و چنانچهمایل به مشاهده کردن عکس و فیلم های مرحوم چه در ایام افتخار آفرینی و چه در زمان بیماری هستید درسایت آپاراتموجود است.)