بمناسبت روز جهانی زن؛ فمنیست بودن یا نبودن


شکوه میرزادگی

فمنیست بودن یا نبودن

یکی از دردناک ترین جمله هایی که من در چند سال گذشته از زبان برخی از زنان جوانی که در ایرانِ پس از جمهوری اسلامی، و زیر نفوذ فرهنگی آن ها، رشد کرده و بزرگ شده اند شنیده ام این است که: «من فمنیست نیستم». هر بار این جمله را می شنوم یاد آخرین سال های قبل از انقلاب می افتم که یکی از «ژست» های زنان جوان تحصیل کرده این بود که بگویند «من فمنیست هستم». آنها این را می گفتند که گفته باشند: «ما دیگر آن زن سنتیِ، خانه نشینِ، مطیع و توسری خور، و ابزار خوشگذرانی مرد نیستیم؛ يا گفته باشند: «ما می خواهیم مثل زنان اروپایی و آمریکایی در امور اجتماعی و اقتصادی با مردان برابر باشیم؛ می خواهیم مثل مردها حق انتخاب داشته باشیم؛ مثل آن ها دوست داشته باشیم و دوست داشته شویم؛ می خواهیم هر وقت دلمان خواست و آماده بودیم بچه دار شویم؛ می خواهیم سرپرست و قیم بچه هایمان باشیم؛ می خواهیم وزیر و وکیل بشویم و…. »

گفتم «ژست»، برای این که بیشتر این زن ها ممکن است خیلی از این ارزش های برابری خواهانه را درک نکرده بودند، و یا درک کرده ولی به دلیل حضور «سنت های کهنه اما هنوز کارا» جرات اقدام برای رسیدن به آنها را نداشتند (کما این که در جريان انقلاب اسلامی دیدیم که چگونه بسیاری از زنان ایران، علیه همه ی منافع و حقوق خود، به انقلابیون پیوستند. زیرا هنوز و همچنان نیازمند زمان بیشتری برای درک و هضم آن منافع و حقوق بودند؛ همانطور که در همه ی جوامع پیشرفته نيز این نوع تغییرات زمان بیشتری برای جا افتادن در باور مردمان را داشته است).

اما، به هر حال، از آنجا که، (به ويژه) در سال های آخر دوران پهلوی ها، الگو و نمونه ی یک زن امروزی و دوست داشتنی، هم از نظر حکومت و هم از نظر روشنفکران و متفکرین جامعه، زنی بود که چون زنان اروپایی لباس بپوشد، چون آنان درس بخواند و کار کند، روی پای خودش بایستد، برای برابر شدن با مرد بکوشد، قدرت انتخاب داشته باشد و با مردش برابر و هموزن باشد، زنان تحصیل کرده و به اصطلاح امروزی قبل از انقلاب ایران نیز دوست داشتند که چنان زنی باشند و آن را با یک جمله «من فمنیست هستم» اعلام می کردند.

اما، متاسفانه، پس از انقلاب، همانطور که جمهوری اسلامی مرتب در دستگاه های تبلیغاتی و آموزشی خود فریاد می زند که الگوی زن باید زنی چون «حضرت فاطمه» باشد؛ زنی که در نه سالگی شوهر کند، پرده نشین باشد، و تازه جرات نکند که پرده ای رنگین داشته باشد، و اگر صدایش در آید خلیفه در را به پهلویش می زند و بچه اش را سقط می کند، چهار بچه می زاید و بعد هم در هجده سالگی می میرد یا دق می کند.

حکومتيان با این الگو بخشی از زنان ناآگاه و زنان ساده ی مذهبی را خاموش کردند تا سرشان به بدبختی خودشان گرم باشد و هر گاه هم که دلشان تنگ شد از خانه بیرون بروند و در تظاهرات «مرگ بر» های حکومتی سیاهی لشگر باشند. و می ماند زنان جوان تحصیل کرده. این ها را هم باید بسپارند به خیل «اساتید» واپسگرا، یا منفعت طلبی که مثل قارچ روییده اند و همه ی رسانه های نوشتاری و شنیداری را در اختیار گرفته اند و در این چهل سال کاری کرده اند که برخی از دختران جوان در قرن بیست و یکم و در زمانه ی والایی حقوق بشر با افتخار بگویند: «من فمنیست نیستم» و اين عبارت را آنچنان بگویند که گویی فمنیست یک ریشویِ قلدر بد هیبت است که اگر اسم اش را هم بیاورند به زنانگی و ظرافت شان لطمه می خورد.

متاسفانه بیشتر زنانی که این گونه با فمنیسم برخورد می کنند، دانشگاه دیده اند، آرایش و لباس پوشیدشان شبیه زنان اروپایی و آمریکایی ست، و هیچ نشانه ی ظاهری ويژه ای از این که اعتقادات شدید مذهبی دارند و یا طرفدار جمهوری اسلامی هستند، در آن ها دیده نمی شود. اما وقتی پای صحبت شان بنشینی به راحتی می توانی ببینی که در ارتباط با فمنیسم از همان اصطلاحات، مفاهیم، و تحلیل هایی استفاده می کنند که در مقالات و گفته های اساتید دولتی جمهوری اسلامی هم تکرار می شود. مطالبی چون: «فمنیسم طرح سادیسم گونه ی مبارزه با جنس مذکر و حتی مرد کُشی است»، یا نتیجه ی کل تلاش های فمنیست های غربی چیزی نیست جز «تحریف حقایق علمی، از دست رفتن پشتوانه ها و پناهگاه گاه های سنتی، تخاصم بین دو جنس زن و مرد و، در نهایت، تنزل منزلت انسانی زن». و تایید این نظریات واپسگرانه را هم از «دانشمند اعظم» شان مطهری می آورند که: «بدبختی زنان جدید از آن جهت است که عمداً یا سهواً زن بودن و موقعیت طبیعی و فطری اش، رسالتش، استعداد های ویژه اش به فراموشی سپرده شده است».

در واقع، در همه ی این اظهار نظرها و عقایدی که چهل سال است «اساتید» جمهوری اسلامی در قالب کلماتی امروزی مطرح می کنند، بازگرداندن موذیانه ی «برتری مرد» و «فروتری زن» و دور کردن او از خواست های برابری خواهانه اش می باشد. در این بازگشت است که شایستگی، ارزش های انسانی، و همه ی امکانات بالقوه ی زنان فدای چیزی می شود که به دروغ آن را «زنانگی» و یا «موقعیت طبیعی و منزلت زنانه» نام داده اند.

در چنین جامعه ای زن، برای این که نشان دهد «زن بودن» خود و «موقعیت طبیعی و منزلت زنانه اش» – آنگونه که آموزش مسلط بر جامعه به او قبولانده – خدشه دار نشده، آگاهانه یا ناآگاهانه، می گوید: «من فمنیست نیستم»؛ و نمی داند که با گفتن این حرف به گونه ای غیرمستقم می گوید: «من به برابری زن و مرد اعتقادی ندارم. زیرا مردها به طور طبیعی برتر از ما هستند». و در واقع نمی داند که از دید یک انسان امروزی و پیشرفته او نه تنها هیچ جاذبه ی زنانه ای ندارد، بلکه منزلت انسانی خود را نیز به خطر انداخته است.

با همه ی این ها غمی نیست، چرا که هر روزه هزاران هزار زن در گوشه و کنار سرزمین مان، مقابل این حکومت زن ستیز می ایستند، در کوچه و خیابان کتک می خورند، به زندان می روند، شکنجه می شوند که بگویند: «من یک فمنیست هستم زیرا به برایری زن و مرد باور دارم».

روز هشتم مارچ بر همه ی باورمندان به برابری زن و مرد خجسته باد