قاچاق تخم مرغ ایران به عراق توسط برادران قاچاقچی



مدیرعامل اتحادیه مرکزی مرغداران میهن به ایسنا گفت: با بیان اینکه براساس اخبار رسیده تخم مرغ ایران به کشورهای افغانستان و عراق قاچاق می شود، گفت: جو روانی ایجاد شده ناشی از قاچاق، بازار تخم مرغ را در داخل کشور بهم ریخته و لازم است دستگاه های امنیتی به این موضوع ورود کنند و جلوی قاچاق تخم مرغ گرفته شود.

هدایت اصغری گفت: در روزهای گذشته اخباری مبنی بر قاچاق تخم مرغ به کشورهای افغانستان و عراق به دست ما رسیده است و در حال حاضر هر شانه تخم مرغ تولید شده در ایران با قیمت بیش از ۶۰ هزار تومان در افغانستان فروخته می شود.

وی ادامه داد: برخی افراد سودجو و فرصت طلب به دلیل اختلاف قیمت تخم مرغ در داخل و خارج کشور اقدام به قاچاق آن می کنند و هر تریلی تخم مرغی که از کشور به صورت قاچاق خارج می شود برای آنها سود ۲۰۰ تا ۳۰۰ میلیون تومانی دارد و بنابراین لازم است که دستگاه های نظارتی وامنیتی به این موضوع ورود کنند وجلوی قاچاق تخم مرغ گرفته شود.

مردم توان خرید بادمجان ندارند، تخم‌ مرغ که هیچ!

رئیس اتحادیه فروشندگان گوشت دامی، ماهی، مرغ و تخم‌مرغ اهواز گفت: در این شرایط اقتصادی، مردم بادمجان هم نمی‌توانند بخرند چه برسد به تخم‌مرغ؛ چندین سال است که توان خرید مردم پایین آمده است و این مساله، به کرونا ارتباطی ندارد. کرونا یک بهانه شده است.

به گزارش ایسنا، وی افزود: اگر بگوییم که تخم‌مرغ در بازار نیست، یک دروغ است؛ تخم‌مرغ در بازار به وفور یافت می‌شود اما قیمت آن واقعا بالا است. در استان خوزستان دلیل خاصی برای افزایش قیمت تخم‌مرغ وجود ندارد و این افزایش قیمت‌ها در خارج از استان شکل می‌گیرد.

باربران محروم بازار تهران: ماه‌هاست گوشت نخورده‌ایم!

باربران بازار در شرایط بحرانی به سر می‌برند و سطح درآمد آنها نسبت به گذشته، نصف شده است. نه تنها درآمد این گروه شغلی نصف شده بلکه هزینه‌های زندگی نسبت به گذشته، چند برابر شده است. تداوم این اوضاع، باربران، دادن‌زن‌ها و همه کارگران غیررسمی بازار را با دنیایی از بحران مواجه خواهد کرد؛ بحران‌هایی که لاینحل به نظر می‌رسند.

به گزارش ایلنا، وقتی به دل جامعه می‌زنیم، با انسان‌های رنگارنگ روبرو می‌شویم که هرکدام دنیای قشنگ خودشان را دارند. آدم‌هایی که با نژاد، تفکر و سطح رفاهی متفاوت برای ارتزاق و کسب روزی تلاش می‌کنند و هرکدام روی به شغلی آورده‌اند. برخی از افراد جامعه، دلی پر از درد و رنج دارند و از ناملایمات روزگار برای کسب روزی می‌گویند. این آدم‌ها، سفره دل خود را می‌گشایند و از مشکلات غم نان و ارتزاق می‌گویند.

محمد می‌گوید: من همیشه نهار را از خانه می‌آورم، چه امسال و چه سال‌های گذشته، توانایی خرید غذا از رستوران را ندارم.او مایحتاج زندگی خود را در سال گذشته، با مبلغ یک میلیون تومان تهیه می‌کرده است ولی این روزها با افزایش قیمت سبد معیشت خانواده، تامین هزینه‌های زندگی با درآمد ۱ میلیون و پانصد هزار تومانی میسر نیست. این باربر می‌گوید: هزینه‌های زندگی به شدت افزایش یافته است، حدود دو ماه است که خانه رنگ گوشت را ندیده است.محمد در زمان تعطیلی دو هفته‌ای بازار، در خیابان دستفروشی می‌کرده که درآمد ناچیزی داشته است. او به سادگی می‌گوید: اگر نیاز نداشتیم هرگز باربری نمی‌کردیم.

شکی نیست که باربران بازار در شرایط بحرانی به سر می‌برند و سطح درآمد آنها نسبت به گذشته، نصف شده است. نه تنها درآمد این گروه شغلی نصف شده بلکه هزینه‌های زندگی نسبت به گذشته، چند برابر شده است. تداوم این اوضاع، باربران، دادن‌زن‌ها و همه کارگران غیررسمی بازار را با دنیایی از بحران مواجه خواهد کرد؛ بحران‌هایی که لاینحل به نظر می‌رسند…

بررسی آمار‌های مربوط به هزینه-درآمد خانوار که توسط مرکز آمار ایران منتشر می‌شوند، تصویر ترسناک و نگران کننده‌ای از آینده کوتاه مدت ایران به دست می‌دهند

تصویر زیر: ایرانی‌ها طی ده سال گذشته چقدر فقیر شدند؟

در همین حال یک عضو مجلس شورای اسلامی گفته: در زمانی که مردم در زیر بار گرانی و سختی معیشت کمرشان خم شده است فرزندان تعدادی از مسئولان و آقازاده‌ها با برخورداری از بهترین امکانات مالی و رفاهی در کشورهای دیگر در حال تفریح هستند.

کمال حسین‌پور تاکید کرد: توان مردم زیر بار فقر، نداری، گرانی کالاهای اساسی، تعطیلی کارگاه‌های اشتغالزا و کولبری تمام شده است، بیمارستان‌های کشور مملو از بیماران کرونایی است، امکانات بیمارستانی و درمانی در حداقل خود است و بیماران کرونایی و همراهان آنها دغدغه تامین هزینه‌های درمان و نبود دارو را دارند.

منتشرشده در اخبار | دیدگاه‌ها برای قاچاق تخم مرغ ایران به عراق توسط برادران قاچاقچی بسته هستند

اسرائیل؛ آخرین ضربه ترامپ بر پیکر حکومت ایران



ترامپ، اسرائیل را تحت فرماندهی ستاد مرکزی آمریکا در خاورمیانه قرار داد

به گزارش العربیه، در راستای تقویت تلاش‌های عربی-اسرائیلی برای مقابله با تهدیدهای رژیم ایران و تنها چند روز مانده به پایان دوره ریاست جمهوری‌اش و انتقال قدرت به جو بایدن، دونالد ترامپ رئیس جمهوری ایالات متحده آمریکا اسرائیل را تحت فرماندهی مرکزی آمریکا در خاورمیانه و جنوب غرب آسیا درآورد.

به گفته روزنامه «وال استریت جورنال» دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا شامگاه پنج‌شنبه 14 ژانویه2021 در فرمانی که این مقر اصلی فرماندهی نیروهای آمریکایی را تکان داده، دستور داد اسرائیل به فهرست کشورهای تحت فرماندهی ستاد مرکزی آمریکا در خاورمیانه و جنوب غرب آسیا افزوده شود.

عملیات انتقال اسرائیل به فهرست کشورهای تحت فرماندهی ستاد مرکزی آمریکا در خاورمیانه و جنوب غرب آسیا پس از عادی‌سازی روابط این کشور با پادشاهی بحرین، امارات متحده عربی، سودان و پادشاهی مغرب صورت می‌گیرد.

در پی این فرمان، اسرائیل به عنوان بیست و یکمین کشور در فهرست کشورهای تحت امر ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا در خاورمیانه و جنوب غرب آسیا قرار گرفته و به طور فزاینده‌ای با کشورهای منطقه در ائتلاف هماهنگ علیه حکومت ایران همکاری خواهد کرد.

مایک جونز رئیس سابق ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا در این‌باره گفت:« دلایلی موجه باعث انجام این تغییر جدال‌برانگیز شده و معتقدم انتقال اسرائیل به ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا امری منطقی است».

امیرنشین‌های عرب “حیاط خلوت” اسرائیل هستند

رئیس موساد (سرویس امنیت خارجی اسرائیل) در مصاحبه ای با صراحت گفت که امیرنشین های عرب حوزه خلیج فارس می توانند “حیاط خلوت” اسرائیل در رویارویی با زیاده طلبی ها و تعرضات حکومت اسلامی ایران باشد که نه تنها اسرائیل را به نابودی تهدید می کند، بلکه به امیرنشین های عرب نیز چشم طمع دوخته و خواهان برانداختن حکومت های کنونی و برپایی یک قدرت بزرگ منطقه ای می باشد.

به گزارش رادیو پیام اسرائیل، یوسی کوهن رئیس موساد که به پرسش های خبرنگار شبکه تلویزیون ملی اسرائیل (کانال یازده) پاسخ می گفت، در دنباله سخنانش افزود که عادی سازی روابط با بحرین و امارات عربی متحده قواعد بازی در خاورمیانه را به کلی دگرگون می سازد و امکانات دفاعی بسیار گسترده تری در اختیار اسرائیل قرار می دهد.

رئیس موساد، که ساعاتی پیش از امضای پیمان های دوستی و همکاری بین اسرائیل و بحرین سخن می گفت، ابراز اطمینان کرد که به زودی کشورهای بیشتری به این روند صلح خواهند پیوست و انزوای رژیم ایران بیش و بیشتر خواهد شد.

یوسی کوهن گفت: «اکنون مدت های مدید است که حکومت ایران با ایجاد یک “محور شرارت” می کوشد بر کشورهای منطقه مسلط گردد و به اسرائیل آسیب برساند، ولی اکنون ما می کوشیم از طریق برقراری روابط با کشورهای عربی که در همسایگی ایران قرار دارند، یک “محور ضد شرارت” به وجود آوریم و خود را به “حیاط خلوت” مرزهای ایران برسانیم».

اشاره رئیس موساد به این واقعیت بود که حکومت اسلامی ایران با صرف میلیادها دلار گروه شبه نظامی حزب الله را در لبنان بر پا ساخت و بدین وسیله اسرائیل را به جنگ موشکی تهدید می کند. لبنان در همسایگی اسرائیل قرار دارد و رژیم ایران در آرزوی انهدام اسرائیل، آن کشور را “حیاط خلوت” خود تلقی می کند.

رئیس موساد گفت که دوستی و همکاری با همسایگان ایران، می تواند مفاهیم عمیق نظامی و دفاعی نیز داشته باشد و این را رژیم تهران باید درک کند.

منتشرشده در اخبار | دیدگاه‌ها برای اسرائیل؛ آخرین ضربه ترامپ بر پیکر حکومت ایران بسته هستند

علت خاموشی های اخیر برق و ارتباط آن با بیت کوین

این روزها بالا گرفتن بحث ها درباره تأثیر احتمالی مزارع بیت کوین با خاموشی های اخیر در چند شهر کلان کشور و سایر شهرها به ویژه سنندج، سوالاتی نظیر ارتباط بین بیت کوین و مصرف برق در ذهن مخاطبان ایجاد کرده است.

هیوا لهونیان، مدیرعامل شرکت توزیع نیروی برق استان کردستان در رابطه با خاموشی معابر چند روز اخیر در سنندج اظهار کرد: توان میزان تولید و مصرف برق کشور در مرکزی تحت عنوان دیسپاچینگ ملی کنترل و رصد می شود و این گونه نیست که خاموشی ها فقط مختص به معابر سطح شهر سنندج باشد، بر همین اساس، بحث مدیریت بار و مدیریت مصرف به دستور سراسری دیسپاچینگ ملی و شرکت ملی توانیر در سطح استان کردستان اعمال شده است.

وی افزود: در هفته گذشته با توجه به کاهش توان تولید نیروگاه های گازی در تولید برق، سهمیه هر استان برای کاهش مصرف به نسبت مدت مشابه سال قبل مشخص شد که سهمیه استان کردستان ۱۸مگاوات بوده است. مدیرعامل شرکت توزیع نیروی برق استان کردستان بیان کرد: با بررسی های انجام شده ۶ مگاوات از این میزان تعیین شده، از طریق به مدار آوردن دیزل های ژنراتور و مولدهای خود تامین ادارات بوده، کمتر از یک مگاوات آن از طریق روشنایی معابر و ماباقی هم از طریق شناسایی و حذف برق های غیر مجاز برای مدیریت و کنترل سقف ۱۸ مگاوات تعیین شده استان کردستان است، که باید تلاش کرد که با رعایت کردن اوضاع را کنترل کرد و از ورود خاموشی ها به خط قرمز ما که بخش خانگی و مراکز حساس از جمله بیمارستان ها است جلوگیری کرد.

مدیرعامل شرکت توزیع برق استان کردستان گفت: در شرایط کنونی کاهش سهمیه سوخت نیروگاه های گازی موجب کاهش توان تولید این نیروگاه ها شده است، بر همین اساس به همان میزان کاهش تولید، میزان انرژی که تحویل کشور شده است نیز به شدت کاهش یافته که نزدیک به ۱۶ تا ۲۰ درصد بوده است، لذا این امر موجب شد که مدیریت بار در سطح ملی و مدیریت مصرف از طریق امور مشترکین اعمال شود که امید است با مدیریت این شرایط نیروگاه ها به وضعیت عادی برگردند.به گفته لهونیان، اولین اقدامی که در این راستا صورت گرفت، وارد مدار کردن دیزل ها و ادارات خود تامین، خاموش کردن روشنایی معابر در نقاطی که مورد نیاز نبوده به صورت یک در میان و اولویت بندی بر اساس حساس بودن معابر بوده است.

وی در رابطه با دستور مصرف مازوت در نیروگاه ها بیان کرد: این مسائل فقط فضای مجازی را ملتهب می کند و فعلا هیچ دستوری برای استفاده از انرژی های دوم و سوم مطرح نیست و استفاده از مازوت در نیروگاه ها صحت ندارد.این مقام مسئول با تکذیب شایعه استفاده نیروگاه قلیان سنندج برای استفاده از سوخت مازوت اعلام کرد: فعلا بر اساس میزان توان انرژی تحویلی به استان کردستان این موضوع را کنترل می کنیم و امید است خاموشی ها در بخش خانگی اعمال نشود، اما در بسیاری از استان های همجوار به ویژه در کرمانشاه طی ۲۴ ساعت در هر منطقه دو ساعت در بخش خانگی و صنعتی خاموشی اعمال می شود؛ تا کنون خاموشی ناشی از مدیریت اضطراری بار در کردستان اعمال نشده است.

لهونیان در رابطه با تفاوت اعمال خاموشی های امسال با گذشته عنوان کرد: بر اساس گزارش هایی که به ما داده شده و با توجه به جلساتی که با توانیر برگزار می شود، افزایش ناگهانی مصرف بیش از ۱۰ درصدی گاز در بخش های خانگی و تجاری علت اصلی اعمال خاموشی ها است، این یک طرف قضیه بوده و از طرفی هم ۸۰ درصد نیروگاه های ما گازی هستند و میزان مصرف در بخش خانگی به همان میزان تولید در نیروگاه ها کاهش یافته است که در این اوضاع، اسرار بر کنترل شرایط با استفاده از خاموشی ها و عدم مصرف مازوت است.

به گفته مدیرعامل شرکت توزیع برق استان کردستان، کنترل میزان مصرف معابر، بلوارها، اتوبون ها و خیابان های سطح استان های کلان از جمله مشهد، تهران و قم و تعمیم آن در سایر استان ها و عدم استفاده از مازوت و گازاییل به عنوان سوخت جایگزین راهکارهای فعلی مدیریت اوضاع پیش آمده است. وی در خصوص ارزیابی وضعیت کلی بیت کوین در استان کردستان بیان کرد: بیت کوین در قالب برق های غیر مجاز است و در این زمینه مانوری با ۵۲ اکیپ عملیاتی در سطح استان همزمان با سراسر کشور برای شناسایی انشعاب های غیر مجاز برگزار شد که به صورت پراکنده و اندک مواردی در شهرستان ها گزارش شده است و می توان گفت که بیتکوین در کردستان کم است.لهونیان عنوان کرد: خاموشی ها تا عادی شدن اوضاع سهمیه نیروگاه ها ادامه دارد و پیش بینی می شود تا اواخر بهمن ماه این شرایط حاکم باشد.

وی ادامه داد: برای مدیریت مصرف و بار اعمال شده از مجموعه مشتریکن بخش خانگی و تجاری که ۹۵ درصد مشترکین استان را شامل می شوند در خواست می شود که با خاموش کردن نورهای مصنوعی و پر مصرف و لامپ های اضافی در طول روز کمک عمده ای به حل شرایط موجود کنند.به گفته وی، همچنین ادارات باید دستگاه های گرمایشی خود را بر روی دمای کاهشی قرار داده و لامپ های غیر اضطراری خود را کاهش داده و وسایل برقی را خاموش و از مدار خارج کنند. همچنین دستگاه هایی که دارای برق خود تامین هستند فقط در تایم های اعلام شده آن را روشن کنند و در صورت نیاز نیز گازاییل هم به آنها داده می شود.

مدیرعامل شرکت توزیع نیروی برق استان کردستان، بیان کرد: برای جلوگیری از مصرف غیر مجاز در بخش کشاورزی که مشکوک به برق های غیر مجاز و مصرف غیر مجاز به ویژه در فصل زمستان هستند، تعدادی از آن ها شناسایی شده اند.وی تصریح کرد: تمام شبکه های تولید برق کشور همچون یک زنجیر به هم وصل است و این گونه نیست که به طور مثال، نیروگاه قلیان سنندج که متولی تولید برق است، تمام تولیدات خود را وارد شبکه استان کند، بلکه زمانی که یک نیروگاه از مدار خارج می شود باید به میزان سوخت سایر استان ها، انرژی تولید شده و به مدار سراسری تزریق شود، چرا که در غیر این صورت با خارج شدن یک نیروگاه از مدار خسارت های جبران ناپذیری به وجود می آید و بلافاصله باید میزان مصرف اضافی را بر اساس میزان اعلام شده کاهش دهد.

لهونیان در رابطه با خاموشی های برنامه ریزی شده و غیر برنامه ریزی شده در استان عنوان کرد: در شرایط اضطراری بلافاصله دیسپاچینگ اعلام می کند که به طور مثال ۵ دقیقه فرصت برای خارج کردن ۴۰ مگاوات انرژی از مدار وجود دارد که در این صورت باید برای مدیریت، در منطقه ای اعمال خاموشی بدون برنامه صورت گیرد، اما یکسری خاموشی ها هم در راستای اصلاح و بهسازی شبکه و تولید آن به کابل های خود نگهدار صورت می گیرد که برنامه ریزی شده است و برنامه خاموشی ها در محلات مشخص شده اعلام می شود. وی در پایان یادآور شد: از مشترکین انتظار می رود که مصرف آنها در حد نیاز باشد و لامپ های غیر ضرور را کاهش دهند و دستگاه های اجرای نیز مصارف غیر ضروری خود را از مدا خارج کنند تا اوضاع موجود مدیریت شود.

منتشرشده در اخبار | دیدگاه‌ها برای علت خاموشی های اخیر برق و ارتباط آن با بیت کوین بسته هستند

فیلم؛ موشک پرانی قاتل: بزنید آقا بزنید بره … بسم الله

سپاه پاسداران تصاویر جدیدی از حمله موشکی سال گذشته به پایگاه آمریکا در عراق را منتشر کرده است.
منتشرشده در اخبار | دیدگاه‌ها برای فیلم؛ موشک پرانی قاتل: بزنید آقا بزنید بره … بسم الله بسته هستند

هواپیمای اوکراینی؛ چرا این جنایتکار هنوز آزاد است؟



۹ نفر از مادران قربانیان پرواز هواپیمای اوکراینی در ویدئویی با انتقاد از نحوه برخورد با این پرونده، از مقام‌های حکومت ایران پرسیده‌اند که چرا امیرعلی حاجی‌زاده، فرمانده نیروی هوافضای سپاه، «با وجود شاکی و پرونده هنوز آزاد است؟»

به گزارش رادیو فردا، این ویدئوی ۴ دقیقه‌ای که شامگاه جمعه، ۲۶ دی‌ماه، با عنوان «از قاتل قهرمان نسازید» منتشر شده، واکنش به حضور پاسدار حاجی‌زاده در برنامه «بدون تعارف» است که روز گذشته از صداوسیمای حکومت ایران منتشر شد و در آن فرمانده ارشد سپاه با چهره‌ای خندان و شوخ به تشریح ماجرای حمله موشکی به پایگاه آمریکایی عین‌الاسد در عراق می‌پردازد.

مقام‌های حکومت ایران در طول یک‌ سال گذشته به رغم درخواست مکرر خانواده قربانیان این هواپیما، هنوز هیچ اتهامی متوجه امیرعلی حاجی‌زاده نکرده‌اند. این در حالی است که امیرعلی حاجی‌زاده، مسئول مستقیم پدافند سپاه در شب حمله به پایگاه‌های آمریکا، روز ۲۱ دی‌ماه سال گذشته خود «تمام مسئولیت» مربوط به سقوط هواپیمای اوکراینی را پذیرفت.

این فرمانده ارشد سپاه همچنین در برنامه بدون تعارف می‌گوید در جریان حمله موشکی به پایگاه آمریکایی عین‌الاسد، آمریکایی‌ها «کشته» شدند و مقام‌های عراقی این موضوع را گزارش داده‌اند.

این ادعا در حالی مطرح می‌شود که مقام‌های دولت آمریکا و عراق گفته‌اند در جریان این حمله کسی کشته نشد و حسین سلامی، فرمانده کل سپاه گفته بود که سپاه در این حمله دنبال کشتن کسی نبوده است.

در بخشی دیگر از برنامه بدون تعارف، بخشی از سخنرانی خامنه‌ای پخش شد که می‌گوید روز حمله به پایگاه آمریکا «یوم الله» بود.

دو نفر از مادران قربانیان پرواز هواپیمای اوکراینی با اشاره به همین موضوع پرسیده‌اند که «آیا خدا اجازه داد که در یوم‌الله به بچه‌های این مملکت موشک بزنید؟»

یک مادر دیگر هم می‌گوید آیا «یوم‌الله» این است که «پایگاه خالی» آمریکا را بزنید و در همان زمان «۱۷۶ انسان بی‌گناه از جمله ۲۹ کودک را بکشید؟»

یک مادر دیگر هم از سردار حاجی‌زاده خواسته است که بدون تعارف بگوید که «آیا مهم‌ترین افتخارش این است که به بچه‌های این مملکت موشک بزند؟»

یک مادر دیگر از فرمانده نیروی هوافضای سپاه می‌پرسد که «چرا بچه من را کشتید» و مانند خانواده دیگر قربانیان تاکید می‌کند که «نه می‌بخشم و نه فراموش می‌کنم».

پیشنهاد غرامت برای گذشتن از جنایت

یک سال از سرنگونی پرواز ۷۵۲ با موشک‌های سپاه پاسداران گذشت. یکی از بازماندگان قربانیان و عضو هیئت مدیره انجمن خانواده‌های قربانیان به دویچه وله آلمان گفته: تا کنون پاسخ هیچ پرسشی داده نشده و رژیم ایران همچنان به دنبال خرید وقت است. پیشنهاد غرامت هم برای گذشتن از جنایت است.

از سوی دیگر مشاور ویژه کانادا در این پرونده نیز پیشنهاد جمهوری اسلامی برای پرداخت ۱۵۰هزار دلار به خانواده‌های کشته‌شدگان این فاجعه را رد کرد.

سی‌تی‌وی نیوز به‌ نقل از رالف گودیل اعلام کرد: رژیم ایران حق پیشنهاد یک جانبه پرداخت غرامت به خانواده‌های قربانیان را ندارد. مبلغ نهایی منوط به مذاکره بین رژیم ایران و کانادا و چهار کشور دیگر است که شهروندان آنها در هواپیما کشته شده‌اند.

تصمیم کانادا و تصمیم بنیاد شهید

در حالیکه نخست‌وزیر کاناد طی بیانیه‌ ای اعلام کرد این کشور روز ۸ژانویه هر سال را به‌عنوان روز ملی یادبود قربانیان فاجعه هوایی ثبت می‌کند، بنیاد شهید جمهوری اسلامی گفت: “۱۲۷ نفر از جان‌باختگان این سانحه شهید اعلام شدند.

در آستانه اولین سالگرد شلیک موشک‌های سپاه پاسداران، به هواپیمای مسافربری اوکراینی. رئیس بنیاد شهید اعلام کرد:شهدای این سانحه با دیگر شهدا فرقی ندارند و خدمات بنیاد شهید به همه ارایه می‌شود.

این در حالیست که جواد سلیمانی همسر الناز نبی از جانباختگان پرواز اوکراینی، ساکن ادمونتون کاناد از فشارها به خانواده ها برای خاکسپاری قربانیان در قطعه شهدا می‌گوید و می افزاید: چیزی که در یک سال گذشته شاهدش بودیم بیشتر از خدمات، آزار خانواده‌های قربانیان بوده است.

اعلام روز یادبود ملی

به گزارش ایران اینترنشنال، جاستین ترودو، نخست‌وزیر کانادا، در سالگرد انهدام هواپیمای مسافربری اوکراینی با موشک‌های سپاه پاسداران و کشته شدن ۱۷۶ سرنشین آن اعلام کرد: دولت این کشور از این پس روز هشتم ژانویه را به عنوان روز ملی یادبود قربانیان فجایع هوایی نام‌گذاری خواهد کرد.

در تاریخ ۸ژانویه ۲۰۲۰، پرواز شماره ۷۵۲ شرکت هوایی بین‌المللی اوکراین توسط سپاه پاسدارانت سرنگون شد، که در نتیجه منجر به از دست رفتن غم‌انگیز ۱۷۶مسافر بی‌گناه، شامل ۵۵ تبعه کانادا، ۳۰ دارنده اقامت دائم کانادا و تعداد بیشمار دیگری که پیوندهایی با این کشور داشتند گردید.

نخست وزیر کانادا به خانواده قربانیان انهدام هواپیمای اوکراینی گفت: دولت به احترام جان‌باختگان در فجایع هوایی یک بنای یادبود را با مشورت بازماندگان آنها خواهد ساخت.

وی افزود: ما روز ۸ ژانویه را به‌عنوان روز یادبود ملی اعلام می‌کنیم تا که به قربانیان فجایع هوایی هم در داخل و هم خارج ادای احترام کنیم و بر خسارت عمیقی را که به خانواده‌ها و عزیزان وارد شده اذعان کنیم. با یکدیگر ما همیشه این فجایع را به‌خاطر آورده و کسانی را که از دست رفتند را در ذهن و قلبمان زنده نگاه می داریم. ما هیچوقت آنان را از یاد نمی‌بریم.

همزمان اعلام شد که دادگاه عالی استان انتاریوی کانادا نیز در حکم اولیه‌ خود، شکایت جمعی از خانواده‌های کشته‌شدگان هواپیمای اوکراینی را مبنی بر اینکه “جمهوری اسلامی به موجب قانون ضد تروریسم کانادا با سرنگون کردن این هواپیمای مسافربری مرتکب اقدام تروریستی شده” را پذیرفت.

گزارش هولناک شاهدان از لحظات اولیه سقوط هواپیما

…فکر کردیم می‌شه کسی را نجات داد، اما همه مرده بودند، همه جا روی زمین جنازه بود و خون. توی هوا هم بوی دود و سوختن. هوا که روشن شد، تازه بهتر فهمیدیم چی شده، متوجه شدیم داریم روی خون و دل‌و‌روده آدم‌ها راه می‌رویم….

با هراس موشک از خواب بیدار شدیم و حالا چند روز است با کابوس خون و جنازه می‌خوابیم. این چکیده روایت اهالی شهرکی است که هواپیمای اوکراینی صبح زود روز ۱۸ دی ماه در پارکی چسبیده به خانه‌های آن‌ها سقوط کرد و ۱۷۶ انسان را به کشتن داد.

به گزارش شرق، خیلی از آن‌ها می‌گویند روزی که هواپیما سقوط کرد، هوا هنوز روشن نشده بود، اول فکر کردیم جنگ شده و اینجا را با موشک زده‌اند؛ اما چند دقیقه‌ای بیشتر طول نکشید تا بفهمند جنس فاجعه‌ای که کنار خانه‌هایشان رقم خورده، چیست و کمی بعد هم خود را به محل سقوط که درست روبه‌روی برخی خانه‌های شهرک است رساندند، آن‌ها البته چندان هم اشتباه نمی‌کردند، فاجعه را موشک رقم زده بود؛ و حالا چه آن‌هایی که رفتند سر صحنه سقوط و بین جنازه‌ها به امید کمک به زندگان احتمالی این سو و آن سو دویدند و چه آن‌هایی که دورتر و حتی بیرون از پارک فقط تماشاچی فاجعه بودند، ۱۳ روز است که به گفته خودشان کابوس و وحشت رهایشان نکرده؛ کابوس‌هایی پر از خون و دود و جنازه.

پرواز شماره ۷۵۲ هواپیمایی اوکراین صبح آن روز که چهارشنبه بود، ساعت حدود ۶:۱۳ دقیقه از فرودگاه امام بلند شد تا راهی کی‌یف، پایتخت اوکراین شود و قرار بود دوساعت‌و ۴۰ دقیقه بعد هم از آنجا هر مسافری را به‌سوی خانه و زندگی‌اش در یک گوشه کره زمین راهی کند؛ اما پرواز شش دقیقه بیشتر به طول نینجامید و شلیک دو موشک پدافند ضدهوایی کاری کرد که مسافران این پرواز به‌جای کی‌یف، در پارکی در محمودآباد سابق که مدتی است اسمش شده شهرک لاله شاهدشهر، فرود بیایند، با بدن‌های بی‌جان.

حالا ۱۳ روز از آن سقوط گذشته است، برای رسیدن به محل حادثه باید ۲۵ کیلومتر آزادراه تهران – ساوه را طی کرد و بعد از سمت راست جاده به سمتی که نوشته شهریار خارج شد و پنج، شش کیلومتر بعد به جایی رسید که نوشته به سمت محمودآباد. زمین‌های محل سقوط و اطرافش را مقداری برف هنوز آب‌نشده از سه شب پیش پوشانده است، زمین گل‌آلود است و اطراف پارک و محل سقوط چند ماشین پلیس ایستاده‌اند. به گفته اهالی آن‌ها از همان روز سقوط تا الان اینجا هستند و اجازه نمی‌دهند کسی به پارک محل حادثه وارد شود. مأموران هم می‌گویند اجازه مصاحبه ندارند و دراین‌باره حرفی نمی‌زنند.

روایت اهالی و آن‌هایی را که از نزدیک شاهد سقوط هواپیما و روز‌های پس از آن و آمدن و رفتن نیرو‌های پلیس، امداد، امنیتی‌ها، گروه متخصصان اوکراینی و خبرنگاران داخلی و خارجی و… بوده اند، می‌توان شنید. روایت‌هایی که نقطه اشتراک بیشترشان کابوس است.

مهدی مرد جوانی است که آرایشگاهش درست روبه‌روی محل سقوط قرار دارد و گودالی که هواپیما در لحظه برخورد با زمین درست کرد کمتر از ۲۰ متر با آنجا فاصله دارد. او روایتی دست اول از شب حادثه و سقوط دارد. چون به گفته خودش در لحظه اتفاق، برخلاف بیشتر اهالی که آن لحظه خواب بودند، برای قدم‌زدن سگ‌هایش را بیرون آورده بود که متوجه هواپیمای شعله‌ور در آسمان شد. این روایت او از آن لحظات است: «من صبح زود سگ‌هام را آورده بودم بیرون قدم بزنند که هواپیما را دیدم، بدو بدو دنبالش می‌کردم که اصلا ببینم چی هست، چون داشت آتش می‌گرفت، اول نفهمیدم هواپیماست. به نظرم خلبان عمدا توی پارک هواپیما را زمین زد، اگر قبلش به زمین می‌خورد کلی خونه و آدم از بین می‌رفت؛ مثلا خونه میثم اینا قبل از میدان، واقعا نزدیک بود آنجا بیفتد، اما من دیدم که یک تکانی خورد، یک مقدار ارتفاع گرفت، آمد جلوتر میدان را رد کرد، نزدیک بود این ور کنار میدان بخورد به خونه محسن احمدی اینا، بالای تیر چراغ برق وسط میدان جهتش رفت سمت پارک، از بالای شهرک که رد می‌شد آتش از آن می‌ریخت پایین، هواپیما دقیقا از سمت شهریار می‌آمد به سمت شهرک و آخرش توی پارک سقوط کرد. چیزی که من دیدم این بود که هواپیما با یک بال داشت سقوط می‌کرد، یک بالش قبل‌تر افتاده بود، بعدا از دوستم شنیدم نزدیک پرند افتاده بود؛ یعنی کنده شده بود. وقتی هم خورد زمین اول یه صدای برخورد شدید، بعد یه زمین‌لرزه کوچک حس کردم، بعد انفجار بزرگ اتفاق افتاد و همه‌جا نورانی و قرمز شد». از او می‌پرسم که شما که بیرون بودی صدای برخورد موشک یا چیزی مثل شلیک را نشنیدی که این‌طور پاسخ داد: «هواپیما وقتی آمد بالای محل ما، قرمز بود، توی آتیش بود. تنها صدایی که می‌آمد صدایی مثل هوووف بود، مثل وزش شدید باد. البته یک چیز‌های سفید رنگی کنار هواپیما بود که نمی‌دونم چی بودن».

گزارش هولناک از لحظات اولیه سقوط هواپیما

شکور پسر نوجوانی که خانه‌شان نزدیک‌ترین خانه به محل سقوط هواپیماست، اینجا وسط بحث می‌آید و می‌گوید: «لطفا این را حتما بنویس که بچه‌های محمودآباد و خلج‌آباد وسایل مسافران را غارت نکردند، اگر هم کسی این کار را کرد، اهل اینجا نبود خدایی، به امام حسین بیا برویم از مأمورای نیروی انتظامی که از همان روز تا الان اینجا هستند بپرسیم، مادر خود من همین پریروز مقداری طلا پیدا کرد نزدیک خانه‌مان، رفت به مأموران تحویل داد. احتمالا مال مسافران هواپیما بود. اگر ما دنبال بردن بودیم، همان روز می‌توانستیم ببریم، بچه‌محل‌های ما همه همدیگر را می‌شناسیم، کسانی شاید برده باشند، ولی بچه‌محل ما نبودند و این کار را نکردند. یکی از همسایه‌ها یک کیف سوخته پیدا کرد توش دلار بود، یکی از بچه‌ها یک صندوقچه کوچیک پیدا کرد توش سکه طلا بود، همه را بچه‌ها تحویل مأموران دادند».

شکور ادامه می‌دهد: «پارک و محل از همان روز امنیتی شده؛ از همان روز اول تا الان، ما نزدیک‌ترین محل به سقوط هستیم، همه شیشه‌های خانه ما شکسته شد و ریخت، روی سقف و جلوی حیاط خانه پر از تیکه‌پاره و سوختگی شده بود».

او و دوستانش می‌گویند از همان روز تا الان تصاویر جنازه‌ها از جلوی چشمانشان دور نمی‌شود و شب بی‌کابوس نمی‌خوابند.

راوی دیگر، پسر جوانی است با هیکلی ورزشی که معلوم است اهل بدن‌سازی حرفه‌ای است. روایت او هم از ماجرا این‌گونه بود: «هواپیما درست از بالای سر خانه ما رد شد و افتاد توی پارک. من خواب بودم و از صدای خوردنش به زمین و لرزیدن ساختمان و ترک‌برداشتن شیشه‌ها بیدار شدم. چند لحظه بعد هم که یک انفجار بزرگ شد، خیلی وحشتناک بود. اول فکر کردم موشک خورده، گفتم اوه اوه جنگ شد و صباباطری را زدن، همین کناره دیگه». این را می‌گوید و با دست به سمت آن طرف محلی که هواپیما سقوط کرد، اشاره می‌کند.

بعد ادامه می‌دهد: «تاریک بود، ولی یهو همه‌جا روشن شد، نه روشن مثل هوای روز، روشن قرمز، قرمز آتشی، خیلی عجیب بود. هواپیما شیش‌و ۲۰ دقیقه سقوط کرد ما شیش‌و بیست‌و‌پنج دقیقه با زیرشلواری اونجا بودیم، کل محل اومده بودن، فکر کردیم می‌شه کسی را نجات داد، اما همه مرده بودند، همه جا روی زمین جنازه بود و خون. توی هوا هم بوی دود و سوختن. هوا که روشن شد، تازه بهتر فهمیدیم چی شده، متوجه شدیم داریم روی خون و دل‌و‌روده آدم‌ها راه می‌رویم…».

از او درباره اینکه گفته شد عده‌ای آمدند که وسایل مسافران هواپیما را سرقت کنند پرسیدم، گفت: «یه لحظه واسا». بعد گوشی‌اش را درآورد رفت توی قسمت گالری و گفت: این فیلم را ببین، تصاویری هولناک از بدن‌های تکه‌تکه شده و خون روی زمین و بین علف‌های سبز محوطه پارک، مرد، زن و کودک و قطعات و وسایلی که یا در حال سوختن بود یا از آن‌ها دود بلند می‌شد. بعد گفت: «دیدی؟ توی این شرایط کسی که انسان باشه، یه ذره شرف و وجدان داشته باشه، میتونه به چیزی فکر کنه، به دزدیدن وسایل این آدم‌های کشته‌شده؟ بعضی‌ها واقعا نمی‌دانم منظورشان چیست که این حرف‌ها را می‌زنند. اینجا مگه چقدر جمعیت داره، قد یه روستاست دیگه، همه هم رو می‌شناسن، کسی توی آن شرایط کاری می‌کرد همه می‌فهمیدن که، همه می‌دیدن. تا پلیس و بقیه برسن هم فقط ما بودیم. پلیس حدود ۲۰، ۲۵ دقیقه بعد رسید».

او هم یادش هست از کابوس و وحشت آن شب در خواب‌هایش بگوید: «اون وضعیت و جنازه آدم‌های هواپیما کاری با من کرد که هنوز هر شب کابوس می‌بینم، از ترس خواب‌های وحشتناک نمی‌تونم توی اتاق خودم بخوابم، می‌روم توی هال که شاید خوابم ببرد. چشمم را که می‌بندم صحنه‌هاش می‌آد جلوم…».

نام میدان شهرک مثل اسم خود شهرک، لاله است. یکی از خیابان‌های منتهی به میدان، چهار کوچه اطرافش دارد؛ کوچه‌هایی به نام چهار فصل؛ بهار، تابستان، پاییز و زمستان. بعد از ردکردن این کوچه‌ها، مغازه‌ای هست که فروشنده‌اش یک خانم است. او درباره صبح سقوط می‌گوید: «اولش که صدای افتادنش اومد، من فکر کردم زلزله شد، بعد یه صدایی مثل انفجار اومد و آسمون پر از نور شد، ما دویدیم بیرون، تو کوچه، از تو کوچه محل افتادنش معلوم بود. وایساده بودم، پسرم مهنا هم جلوم بود، یهویی حس کردم یه چیز‌هایی مثل ماسه از آسمون می‌ریزه پایین، چیز‌های ریز‌ریز، نمی‌دونم چی بود فقط دست‌هام رو گرفتم بالای سر مهنا که روی سرش نریزه. بعد دویدم سمت پارک، چون همه داشتن اون سمتی می‌رفتن، همون اولش یه چند تیکه بدن آدم و خون دیدم، ترسیدم، برگشتم و از اون روز تا الان دیگه نرفتم اون سمتی، نمی‌رم. دخترم هم الان چند روزه گوشت نمی‌خوره، میگه مامان برای من گوشت نذار تو غذا، حالش بد می‌شه و نمی‌خوره…». برخی از اهالی هم از تکه‌ها و قطعاتی می‌گویند که از شب سقوط روی سر شهرک توی خانه‌ها و روی پشت‌بام‌ها افتاده است. هواپیما که از بالای شهرک رد شد، در حال سوختن بود و چیز‌هایی از آن پایین می‌ریخت، بعد هم که به زمین خورد و کمی بعد منفجر شد، هر قطعه‌اش تا چند صد متر به سمت‌و‌سویی پرت شد. روی در و دیوار خانه آن‌ها که نزدیک‌تر بود؛ حتی ردّ خون هم ریخته شد. زن جوانی از اهالی شهرک می‌گوید: «توی حیاط و روی پشت‌بوم ما و بقیه همسایه‌ها یه چیز‌هایی افتاده بود، مثل تیکه‌پارچه و چیز‌های دیگه، مادرم فردای همون روز حیاط و پشت‌بوم و دیوار‌ها رو شست، خیلی‌ها این کار رو کردن، حس بدی بود. اینکه اون تیکه‌پارچه‌ها و چیز‌های دیگه احتمالا مال مسافرای بیچاره بود و با انفجار تکه‌تکه شدن و همه‌جا پخش شدن…».

یک مرد که ردّ زخمی کهنه کنار صورتش دارد، هم صبح روز سقوط را این‌طور روایت می‌کند: «من خواب بودم که یهویی گلدونای اتاقم از پشت پنجره افتادن، اول نفهمیدم چی شد، بعد گفتم حتما زلزله اومد؛ ولی بعد از سروصدای همسایه‌ها منم زدم بیرون و رفتم سمت پارکی که هواپیما افتاده بود. یه جا همون اول پارک یه تکه از سر و گوش و مو‌های یه نفر افتاده بود، معلوم معلوم بود، خون هم اطرافش نبود. خیلی وحشتناک بود. همون جا پاهام سست شد و برگشتم، چند روزه خوابم نمی‌بره. حالم واقعا بد شده و نمی‌دونم چی کار باید بکنم. فکر کنم خیلی‌ها حالشون بد باشه این روزها…».

تشییع پیکر مجتبی عباس‌نژاد (عکس زیر) از جانباختگان حادثه دلخراش ساقط شدن هواپیمای اوکراینی روز یکشنبه در گورستان بهشت‌آباد اهواز برگزار شد.

منتشرشده در اخبار | دیدگاه‌ها برای هواپیمای اوکراینی؛ چرا این جنایتکار هنوز آزاد است؟ بسته هستند

کولبر پنجاه ساله سقزی در اثر ایست قلبی جان باخت



یک کولبر اهل سقز در حین کولبری در ارتفاعات مرزی شهرستان بانه در اثر ایست قلبی ناشی بیماری قندخون جانباخت.

برپایه گزارش رسیده به سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، ساعات اولیه بامداد روز شنبه ۲۷ دی ۱۳۹۹ (۱۶ ژانویه ۲۰۲۱)، یک کولبر ۵۰ ساله اهل سقز با هویت ”محمد احمدی آیچی“ در حین کولبری دچار ایست قلبی شده و جانش را از دست داد.

به گفته یک منبع مطلع، محمدی احمدی آیچی که پدر سه فرزند می‌باشد در حین کولبری در ارتفاعات مرزی برویشکانی از توابع بانه جانش را از دست داده است.

جسد این کولبر توسط مردم منطقه به بیمارستان صلاح‌الدین ایوبی بانه منتقل شده است.

با استناد به آمار به ثبت رسیده در مرکز آمار و اسناد سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، طی سال ۲۰۲۰ میلادی دست‌کم ۲۴۰ کولبر و کاسبکار کُرد کشته و یا زخمی شده‌اند که ۵٩ مورد جانشان را از دست داده‌اند و ۱۸۱ مورد نیز مجروح شده‌اند.

زنان، مردان و کودکانی که جز «نان و کوه» همراه دیگری ندارند

خبرگزاری ایلنا در گزارشی نوشت: بسیاری از کنشگران اجتماعی در سراسر جهان تلاش می‌کنند مشاغل کاذب را حذف کنند و تمامی اقشار جامعه به یک اندازه از مزایای اجتماعی برخوردار باشند. اگرچه کنشگران اجتماعی در نقاط مختلف جهان تلاش‌هایی کرده‌اند ولی ایران هنوز راهکاری برای حذف این گروه‌های شغلی ندارد و ایرانیان شاهد گسترش مشاغل کاذب در نقاط مرزی کشور هستند. اگرچه کولبری برای هیچ گروه انسانی خوشایند نیست ولی «کولبر» و «کولبری» دو مولفه اصلی زندگی برای بخشی از مردمان مرزنشین در غرب کشور است. زنان، مردان و نوجوانان برای ارتزاق و تکه‌ای نان، بار سنگینی را به دوش می‌کشند و از مسیر‌های صعب‌العبور می‌گذرند. در طول سال‌های اخیر، حوادث ناگواری برای کولبران کشور اتفاق افتاده که عواطف و احساسات عمومی جامعه را جریحه‌دار کرده است. پس از مدتی، فراموشی اذهان جامعه را دربرمی‌گیرد و حوادثی از این قبیل به دست فراموشی سپرده می‌شود اما فراموشی پایان ماجرا نیست، در دوباره بر همان پاشنه می‌چرخد یعنی بازهم کولبرانی برای غم نان فدا می‌شوند.

سالانه حدود ۸۰ کولبر در مناطق مرزی کشته می‌شوند

تلاش نوجوان کولبر برای خرید گوشی هوشمند با سقوط از کوه ناتمام ماند

مانی، کولبر ۱۴ ساله اهل پاوه کرمانشاه به دلیل سقوط از کوه، مصدوم شد. به گفته خبرگزاری ایلنا، خانواده مستمند این نوجوان برای انتقال او به مراکز درمانی تهران توان مالی ندارد. مانی از ترس دستگیری و بازداشت، تعادل خود را از دست می‌دهد و از کوه سقوط می‌کند.

روزنامه همشهری در این باره نوشت: پسر با بارش سقوط کرد و صدایش درکوه پیچید: «مادر جان، مادر جان، به دادم برس…» زن، غلت‌زدن پسرش در سراشیبی کوه و برخوردش با تخته سنگ‌ها را می‌دید اما جز فریاد زدن کاری از او ساخته نبود. این بخشی از ماجرایی است که چند روز پیش برای کولبری ۱۴ساله رخ داد. پسری به نام مانی که می‌خواست با کولبری گوشی بخرد و در کلاس‌های آنلاین شرکت کند. از قریب به ۴هزار نفری که در روستای شمشیر در نزدیکی شهر پاوه زندگی می‌کنند، اغلب ناچار به کولبری هستند. بارهای سنگین را کیلومترها به دوش می‌کشند و به روستاهای عراق می‌برند تا با پول ناچیزی که نصیب‌شان می‌شود روزگار بگذرانند. آنها ساعت‌ها بارهای بزرگ را که گاهی بیشتر از ۱۰۰کیلو است با چنگ و دندان در پیچ و خم کوه‌های خشن کردستان به دوش می‌کشند. رفتن روی مین، هدف گرفته شدن از سوی نیروهای نظامی، سقوط از کوه یا جان دادن در سرما را به جان می‌خرند تا شرمنده خانواده‌شان نباشند. اما در این بین گاهی کودکان و زنان هم ناخواسته به کولبری رو می‌آورند؛ مثل مانی ۱۴ساله و مادرش روناک.

مادر و پسر کولبر
روناک زن ۳۸ساله روستایی، همراه پسر ۱۴ساله‌اش مانی و دختر ۱۰ساله‌اش مونا در روستای شمشیر، در چند کیلومتری پاوه زندگی می‌کنند. روناک بعد از جدایی از شوهرش، به تنهایی بار زندگی را به دوش می‌کشد. او ابتدا نان محلی می‌پخت و می‌فروخت اما بعد از گران شدن آرد دیگر این کار برایش فایده چندانی نداشت. از آن زمان بود که مثل صدها مرد دیگرِ روستا تصمیم گرفت کولبر شود. او بارهای سنگین را از روستا به آن طرف مرز در منطقه طویله عراق می‌برد و پول ناچیزی نصیبش می‌شد. نیمه شب بارها را می‌برد و کمی قبل از ظهر با دست پر به خانه برمی‌گشت. اما از ۲ سال قبل وقتی مانی بزرگ‌تر شد، گفت که او هم می‌خواهد کولبری کند. او می‌گفت غیرتش قبول نمی‌کند که مادرش به کولبری برود اما او در خانه بماند.

کولبری دررؤیای «شاد»
از چندماه قبل مادر و پسر با هم به کولبری می‌رفتند و چون می‌توانستند بار بیشتری حمل کنند پول بیشتری گیرشان می‌آمد و وضعیت زندگی‌شان بهتر شده بود. اما وقتی مدرسه‌ها باز شد مانی باید به مدرسه می‌رفت. او پسر درس‌خوانی بود و مادرش می‌خواست به هر قیمتی که شده مانی درسش را ادامه بدهد، اما کرونا کلاس‌ها را غیرحضوری کرده بود و دانش‌آموزان باید با نرم‌افزار شاد و از طریق موبایل و تبلت در خانه درس می‌خواندند. اما زن جوان که درگیر مخارج روزمره زندگی‌اش بود چطور می‌توانست برای پسرش گوشی موبایل بخرد؟ به همین دلیل بود که این بار مانی با انگیزه جمع کردن پول برای خریدن گوشی به کولبری می‌رفت. او رسیدن به آرزوهایش را در کولبری، خریدن گوشی، درس خواندن با شاد و رفتن به دانشگاه می‌دید.

حادثه در کوهستان
کولبران روستای شمشیر معمولا نیمه‌های شب به طرف مرز عراق روانه می‌شوند. آنها باید مسافتی را با ماشین به طرف مرز بروند اما از آنجا به بعد باید با پای پیاده به دل کوه و کمر بزنند. چند شب قبل روناک و مانی ۴بسته ۲۵کیلویی لوبیا را که در عراق مشتریان خوبی دارد با خود به نقطه صفر مرزی بردند.از ساعت ۲صبح راه رفته بودند تا به آنجا برسند. کمی مانده به مرز همراه چند کولبر دیگر استراحت می‌کردند تا آسمان روشن شود. اما وقتی سپیده زد مأموران سر رسیدند و بار همه‌شان را توقیف کردند. کولبران که بارهایشان را از دست داده بودند، به طرف روستا به راه افتادند. وضعیت روناک و مانی اما فرق می‌کرد. وقتی مأموران از آنجا دور شدند و بقیه کولبران هم رفتند، مانی به مادرش گفت که دو بسته از بارها را کنار سنگی مخفی کرده است. مانی از کوه بالا رفت و خودش را به بارهایی که مخفی کرده بود رساند اما همین که می‌خواست بسته‌های لوبیا را پایین بیاورد ناگهان یک خودرو سر رسید و ماموری از آن پیاده شد.او به مانی گفت بارها را زمین بگذار و برو اما پسر کولبر همراه بارها شروع به دویدن در سراشیبی کوه کرد. همین که چند گام برداشت، پایش پیچ خورد و به پایین پرتاب شد. پسر با بارش در سراشیبی کوه غلت می‌خورد و با تخته سنگ‌ها برخورد می‌کرد. صدایش در کوه می‌پیچید که می‌گفت: «مادر جان، مادر جان، به دادم برس…» زن، پسرش را می‌دید اما جز فریاد زدن کاری از او ساخته نبود. وقتی خودش را بالای سر او رساند، سر و صورت مانی غرق خون بود. با رفتن مامور، روناک مانده بود و پسر مجروحش و یک دنیا دلواپسی.

در بیمارستان
حالا چند روز از این حادثه تلخ می‌گذرد و زن جوان و پسرش گرفتار بیمارستان هستند. روناک رستم‌زاده می‌گوید: آن روز سخت‌ترین روز زندگی‌ام بود. نه تلفن آنتن می‌داد و نه ماشینی رد می‌شد که کمک بگیرم. مانی خونریزی زیادی داشت. چشم، بینی و صورتش به تخته سنگ‌ها خورده بود. او را به دوش گرفتم و به روستایی که آن نزدیکی بود بردم اما آنجا هیچ امکاناتی نداشت. به زحمت توانستم با برادرم تماس بگیرم و کمک بخواهم. مانی را به پاوه منتقل کردیم و در آنجا صورتش را ۸بخیه زدند. صورتش ترکیده و بینی‌اش شکسته بود اما چون هزینه مداوایش را نداشتم رضایت دادم و او را به خانه بردیم. چند روزی پسرم در خانه بود اما چون خونریزی داشت مجبور شدم دوباره او را به بیمارستانی در کرمانشاه ببرم. پسرم ۴روز در آنجا بود اما پزشکان گفتند به خاطر آسیبی که به چشمش وارد شده باید به تهران منتقل شود.مادر مانی می‌گوید: پسرم سال گذشته معدلش ۱۸/۹۳ شد و همه نگرانی‌اش مدرسه رفتن بود. کولبری می‌کرد که بتواند موبایل بخرد و از درس و مشق‌هایش عقب نیفتد، اما حالا با وضعیتی که پیدا کرده نه‌تنها نتوانست موبایل بخرد بلکه از درس‌هاش عقب افتاد. از طرفی مخارج درمان او برای ما که هیچ پولی نداریم کمرشکن است.او ادامه می‌دهد: از زمانی که به خاطر اعتیاد شوهرم از او جدا شدم بچه‌هایم را به تنهایی بزرگ کردم و اما این روزها برایم از همیشه سخت‌تر است. مانی همه امید و مرد خانه‌ام بود. اینکه او را روی تحت بیمارستان ببینم برایم سخت است.

منتشرشده در اخبار | دیدگاه‌ها برای کولبر پنجاه ساله سقزی در اثر ایست قلبی جان باخت بسته هستند

اوضاع رژیم؛ خودمان را برای شرایط سخت‌تر آماده کنیم



مایک پمپئو، وزیر خارجه آمریکا درباره تحریم‌های روز گذشته گفت: تا زمانی که تهدیدهای رژیم ایران هست تحریم‌ها باید باشند.

در همین حال پاسدار محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام درمانده در هراس از آینده جمهوری اسلامی گفت: دهه آینده شبیه دهه اول انقلاب و دهه سرنوشت است. سختی شرایط مشابه همان دهه اول است. امروز در نیروهای نظام سردی وجود دارد… نیروها دچار نوعی ناامیدی شده‌اند و آینده برای آنها مشخص نیست، از طرفی، سوءظن در بین آنها هم زیاد شده است.

به گزارش تسنیم، وی افزود: بدانیم دشمن تحریم را با خوش‌بینی رفع نخواهد کرد… این‌که می‌گویند دموکرات ها آمده‌اند و اظهاراتی از این قبیل، بچه‌های ما فریب این تبلیغات را نمی‌خورند… . خودمان را باید برای شرایط سخت‌تر و کارهای بزرگ‌تر آماده کنیم.

منتشرشده در اخبار | دیدگاه‌ها برای اوضاع رژیم؛ خودمان را برای شرایط سخت‌تر آماده کنیم بسته هستند

قتل یک جوان دیگر زیر شکنجه‌های ماموران خامنه‌ای



یک شهروند اهل اسلام‌آباد غرب واقع در استان کرمانشاه که پس از بازداشت به دلیل ضرب و شتم و شکنجه توسط نیروهای ادره آگاهی به کما رفته بود، جانباخت.

برپایه گزارش رسیده به سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، روز جمعه ۲۶ دی ۱۳۹۹ (۱۵ ژانویه ۲۰۲۱)، ”بهمن عقابی“ ۳۵ ساله اهل روستای چقا جنگا از توابع شهرستان اسلام‌آباد غرب استان کرمانشاه که چندی پیش در اثر ضرب و شتم و شکنجه ماموران اداره آگاهی شهر کرمانشاه به کما رفته بود، در بیمارستان ”خمینی“ این شهر جانباخت.

این متهم روز یک‌شنبه ۱۴ دی (۳ ژانویه)،در اثر ضرب و شتم و شکنجه ماموران اداره آگاهی شهر کرمانشاه به کما رفته بود و از آن زمان در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان خمینی و تحت تدابیر شدید امنیتی بستری بود.

پیشتر هه‌نگاو گزارش داده بود که، ماموران اداره آگاهی به خانوادی عقابی گفته‌اند ”فرزند آنها به دلیل خوردن قرص ترامادول به کما رفته است“. اما خانواده آقای بهمی اعلام کرده‌اند وی حتی سیگار هم نمی‌کشیده است.

شکنجه متهمان در ادارات گاهی تحت عنوان بازجویی فنی به امری معمول در بازداشتگاه‌های انتظامی و امنیتی تبدیل شده و سالانه تعدادی از متهمان در اثر اعمال همین بازجویی فنی که عبارت است از شکنجه روانی و فیزیکی متهم، جان خود را از دست می‌دهند.

با استناد به آمار به ثبت رسیده در مرکز آمار و اسناد سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، در سال ۲۰۲۰ میلادی دست‌کم ۴ زندانی به نام‌های خلیل مرادی اهل جوانرود، سید کمال حسینی اهل سقز، دانیال زین‌العابدین اهل مهاباد و فرهاد وثوقی اهل هرسین زیر شکنجه ماموران امنیتی زندان‌های کرمانشاه، سقز، میاندوآب و خرم‌آباد به قتل رسیده‌اند.

***********************************

جنایت، جزیی جدایی ناپذیر از ماندگاری جمهوری اسلامی

مادران پارک لاله ایران: جمهوری جنایت اسلامی ایران، باز هم کشت تا به ما بگوید که «جنایت» جزیی جدایی ناپذیر از «ماندگاری» حکومت خدایگان بر روی زمین است!

سحرگاه شنبه ۲۲ شهریور، نوید افکاری سنگری، جوان ۲۷ ساله کشتی گیر، آزادی خواه و شجاع که در اعتراض های سال ۱۳۹۷ در شیراز شرکت کرده بود را در زندان عادل آباد شیراز (آن زندان مخوف که شکنجه های وحشیانه ی آن زبان زد زندانیان سیاسی در دهه ی شصت است)، به دار کشیدند تا به ما بگویند که در «جنایت»، به روش خدایگان شان «جمهوری» دارند و با هم و در برابر مردم، به ویژه مردم زحمتکش و فرودست جامعه، دست‌های شان برای جنایت و ظلم هم چنان در دستان هم است تا ماندگاری شان را بر سر مردم جان به لب رسیده ی ایران حفظ کنند. وحید و حبیب افکاری سنگری، دو برادر نوید نیز با احکام سنگین هم چنان در این زندان در بازداشت و زیر شکنجه هستند. وحید افکاری؛ ۳۵ ساله به ۵۴ سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق و حبیب افکاری؛ ۲۹ ساله به ۲۷ سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده‌اند. متهم چهارم این پرونده نیز فردی به نام سعید دشتکی؛ ۲۲ ساله است که به ۱۷ سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق متهم شده و به شدت نگران سلامتی آن‌ها هستیم.

ما مردم ایران نیز پیام حکومت را سال هاست گرفته‌ایم و می‌دانیم که آن‌ها برای نابودی آزادی و عدالت و در استقرار تبعیض و نابرابری با هم متحدند و طناب های دارشان را پا بر جا نگاه داشته‌اند تا نفس هر آن کس که برای آزادی و عدالت و برابری ایستاده است را بگیرند.

سرکوب، شکنجه و جنایت های این حکومت از همان آغاز تا به امروز ادامه داشته است و هزاران نفر را پای چوبه های دار حلق آویز کردند یا با گلوله های سربی شان آن‌ها را تیرباران کردند و آن چوبه های دار و صدای شلیک گلوله ها و تک تیرها هم چنان شبانه‌روز جلوی چشمان ما نمایان است و در گوش‌های ما زنگ می‌زند تا بیدار بمانیم و یادمان باشد که با ما چه کردند و می کنند.

آن‌ها از آغاز موجودیت شان، پرچم جنایت و تبعیض و ستم را بلند کردند تا به ما بفهمانند که برای زنده ماندن و نفس کشیدن زیر پرچم آن‌ها راهی جز این نیست که در برابر جنایت های شان سر تعظیم فرود آوریم و سکوت کنیم، ولی بسیاری از انسان‌های آزادی خواه و شجاع تن به این سکوت ندادند و در برابر شان ایستادند. خانواده‌های آن‌ها نیز دادخواهانه این راه را تا به اکنون ادامه داده‌اند تا به این بی‌عدالتی‌ها پایان دهند. کاش این شناخت و ایستادگی ها، زودتر از این‌ها همگانی می‌شد و این همه سال اجازه ی ماندگاری به این جنایت کاران را نمی دادیم و نوید و هزاران جان عاشق دیگر زنده می ماندند.

بهیه نامجو و نوید افکاری، فریاد دادخواهی شما را نه تنها مردم ایران، که مردم جهان هم شنیدند و همراه تان ایستادیم و صدای فریادتان را بلند کردیم، ولی دردا و دریغا که این جمهوری جنایت و پلیدی، راهی جز جنایت و ستم نمی شناسد. نوید به درستی گفت: «آن‌ها برای طناب دارشان دنبال گردن می گردند». یعنی تا این‌ ستم کاران هستند، این چوبه های دار پابرجاست.

بهیه نامجو،‌ مادر داغدار و ایستاده ی نوید افکاری، ما با تمام وجودمان می‌دانیم که زخمی که بر جان و تنت نشاندند، زخم عمیقی است که تا ماندگاری این جنایت کاران بر مسند قدرت، درمان نخواهد شد. هم چنان ایستاده و دادخواه بمان و بدان که در همین روزها و ماه ها، هزاران جان شیفته که در دهه ی شصت زندانی این جنایت کاران بودند را با وجود داشتن احکام ناعادلانه زندان، پشت درهای بسته و بدون اطلاع زندانیان سیاسی و خانواده‌های شان و بدون آخرین دیدار، کشتند و هزاران مادر و خانواده را داغدار کردند و این زخم هم چنان تازه است. خانواده‌های آن‌ها پس از گذشت ۳۲ سال از آن قتل عام، هنوز نمی‌دانند که چرا و چگونه عزیزان شان را کشتند و پیکر آن‌ها را در کدام گوشه از خاک خاوران و خاوران ها در تهران و شهرستان‌ها به خاک داده‌اند و استخوان‌های آن جان های عاشق کجاست. تمامی جناح های در قدرت نیز تا به اکنون و با وقاحت تمام حقیقت این جنایت ها را انکار یا تحریف کرده‌اند و می‌کنند، چون از خشم مردم و برقراری عدالت می ترسند.

خانواده های داغدار نامجو و افکاری و تمامی خانواده‌های داغدار و دادخواه ایران، از صمیم قلب به شما تسلیت می‌گوییم و همدردتان هستیم. بدانید که زخم شما زخم ما، خشم شما خشم ما و دادخواهی شما دادخواهی ماست و همراه تان ایستاده‌ایم تا دادمان را از «جمهوری جنایت اسلامی ایران» بگیریم و دنیایی عاری از قتل و جنایت و بی‌عدالتی و نابرابری بسازیم.

ما مادران پارک لاله ایران، زنانی دادخواه هستیم که از یازده سال پیش از تیرماه سال ۱۳۸۸، پس از سرکوب، بازداشت، شکنجه و کشتار مردم معترض در خیابان و در زندان ها، به عنوان صدایی از جنبش دادخواهی مردم ایران، همراه تمامی زخم خوردگان و دادخواهان ایستاده‌ایم.

ما قتل نوید و هزاران جان عاشق دیگر و این چرخه ی آزادی کشی، سرکوب، قساوت،‌بازداشت، شکنجه، شلاق، اعترافات اجباری، تبعیض، بی‌عدالتی و اعدام را به دشت محکوم می‌کنیم و خواهان: ۱) لغو مجازات شکنجه و اعدام از جمله؛ اعدام، ترور، کشتار خیابانی، شکنجه، سنگسار و قصاص، ۲) آزادی بدون قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی، ۳) محاکمه و مجازات آمران و عاملان تمامی جنایات‌های صورت گرفته توسط مسئولان جمهوری اسلامی ایران از ابتدا تا به امروز در دادگاه هایی علنی و عادلانه هستیم. ما هم چنین اعتقاد عمیق داریم که این خواسته ها با اتحاد و همبستگی و مبارزات پیگیر ما دادخواهان به دست خواهد آمد و تردیدی نیست که برای رسیدن به این خواسته ها باید برای؛ ۴) آزادی بیان و اندیشه، ۵) حق داشتن تجمع و اعتصاب و تشکل و احزاب مستقل، ۶) رفع هرگونه تبعیض و ۷) جدایی دین ازحکومت نیز تلاش کنیم، زیرا علت اصلی این بی عدالتی ها را در ساختار حکومت و قوانین آزادی ستیز و تبعیض آمیز حکومت جنایت کار اسلامی ایران می دانیم.

صدای بهیه نامجو، نوید، وحید و حبیب افکاری و دیگر زندانیان سیاسی و خانواده‌های شان باشیم و فریاد اعتراض مان را علیه این حکومت جور و جنایت بلند کنیم!

یاد نوید و هزاران جان عاشق که در برابر این حکومت جور و جنایت ایستادند، زنده و ماندگار باد!

منتشرشده در اخبار | دیدگاه‌ها برای قتل یک جوان دیگر زیر شکنجه‌های ماموران خامنه‌ای بسته هستند

یک جوان دیگر زیر شکنجه ماموران خامنه‌ای به قتل رسید



یک شهروند اهل اسلام‌آباد غرب واقع در استان کرمانشاه که پس از بازداشت به دلیل ضرب و شتم و شکنجه توسط نیروهای ادره آگاهی به کما رفته بود، جانباخت.

برپایه گزارش رسیده به سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، روز جمعه ۲۶ دی ۱۳۹۹ (۱۵ ژانویه ۲۰۲۱)، ”بهمن عقابی“ ۳۵ ساله اهل روستای چقا جنگا از توابع شهرستان اسلام‌آباد غرب استان کرمانشاه که چندی پیش در اثر ضرب و شتم و شکنجه ماموران اداره آگاهی شهر کرمانشاه به کما رفته بود، در بیمارستان ”خمینی“ این شهر جانباخت.

این متهم روز یک‌شنبه ۱۴ دی (۳ ژانویه)،در اثر ضرب و شتم و شکنجه ماموران اداره آگاهی شهر کرمانشاه به کما رفته بود و از آن زمان در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان خمینی و تحت تدابیر شدید امنیتی بستری بود.

پیشتر هه‌نگاو گزارش داده بود که، ماموران اداره آگاهی به خانوادی عقابی گفته‌اند ”فرزند آنها به دلیل خوردن قرص ترامادول به کما رفته است“. اما خانواده آقای بهمی اعلام کرده‌اند وی حتی سیگار هم نمی‌کشیده است.

شکنجه متهمان در ادارات گاهی تحت عنوان بازجویی فنی به امری معمول در بازداشتگاه‌های انتظامی و امنیتی تبدیل شده و سالانه تعدادی از متهمان در اثر اعمال همین بازجویی فنی که عبارت است از شکنجه روانی و فیزیکی متهم، جان خود را از دست می‌دهند.

با استناد به آمار به ثبت رسیده در مرکز آمار و اسناد سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، در سال ۲۰۲۰ میلادی دست‌کم ۴ زندانی به نام‌های خلیل مرادی اهل جوانرود، سید کمال حسینی اهل سقز، دانیال زین‌العابدین اهل مهاباد و فرهاد وثوقی اهل هرسین زیر شکنجه ماموران امنیتی زندان‌های کرمانشاه، سقز، میاندوآب و خرم‌آباد به قتل رسیده‌اند.

***********************************

جنایت، جزیی جدایی ناپذیر از ماندگاری جمهوری اسلامی

مادران پارک لاله ایران: جمهوری جنایت اسلامی ایران، باز هم کشت تا به ما بگوید که «جنایت» جزیی جدایی ناپذیر از «ماندگاری» حکومت خدایگان بر روی زمین است!

سحرگاه شنبه ۲۲ شهریور، نوید افکاری سنگری، جوان ۲۷ ساله کشتی گیر، آزادی خواه و شجاع که در اعتراض های سال ۱۳۹۷ در شیراز شرکت کرده بود را در زندان عادل آباد شیراز (آن زندان مخوف که شکنجه های وحشیانه ی آن زبان زد زندانیان سیاسی در دهه ی شصت است)، به دار کشیدند تا به ما بگویند که در «جنایت»، به روش خدایگان شان «جمهوری» دارند و با هم و در برابر مردم، به ویژه مردم زحمتکش و فرودست جامعه، دست‌های شان برای جنایت و ظلم هم چنان در دستان هم است تا ماندگاری شان را بر سر مردم جان به لب رسیده ی ایران حفظ کنند. وحید و حبیب افکاری سنگری، دو برادر نوید نیز با احکام سنگین هم چنان در این زندان در بازداشت و زیر شکنجه هستند. وحید افکاری؛ ۳۵ ساله به ۵۴ سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق و حبیب افکاری؛ ۲۹ ساله به ۲۷ سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده‌اند. متهم چهارم این پرونده نیز فردی به نام سعید دشتکی؛ ۲۲ ساله است که به ۱۷ سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق متهم شده و به شدت نگران سلامتی آن‌ها هستیم.

ما مردم ایران نیز پیام حکومت را سال هاست گرفته‌ایم و می‌دانیم که آن‌ها برای نابودی آزادی و عدالت و در استقرار تبعیض و نابرابری با هم متحدند و طناب های دارشان را پا بر جا نگاه داشته‌اند تا نفس هر آن کس که برای آزادی و عدالت و برابری ایستاده است را بگیرند.

سرکوب، شکنجه و جنایت های این حکومت از همان آغاز تا به امروز ادامه داشته است و هزاران نفر را پای چوبه های دار حلق آویز کردند یا با گلوله های سربی شان آن‌ها را تیرباران کردند و آن چوبه های دار و صدای شلیک گلوله ها و تک تیرها هم چنان شبانه‌روز جلوی چشمان ما نمایان است و در گوش‌های ما زنگ می‌زند تا بیدار بمانیم و یادمان باشد که با ما چه کردند و می کنند.

آن‌ها از آغاز موجودیت شان، پرچم جنایت و تبعیض و ستم را بلند کردند تا به ما بفهمانند که برای زنده ماندن و نفس کشیدن زیر پرچم آن‌ها راهی جز این نیست که در برابر جنایت های شان سر تعظیم فرود آوریم و سکوت کنیم، ولی بسیاری از انسان‌های آزادی خواه و شجاع تن به این سکوت ندادند و در برابر شان ایستادند. خانواده‌های آن‌ها نیز دادخواهانه این راه را تا به اکنون ادامه داده‌اند تا به این بی‌عدالتی‌ها پایان دهند. کاش این شناخت و ایستادگی ها، زودتر از این‌ها همگانی می‌شد و این همه سال اجازه ی ماندگاری به این جنایت کاران را نمی دادیم و نوید و هزاران جان عاشق دیگر زنده می ماندند.

بهیه نامجو و نوید افکاری، فریاد دادخواهی شما را نه تنها مردم ایران، که مردم جهان هم شنیدند و همراه تان ایستادیم و صدای فریادتان را بلند کردیم، ولی دردا و دریغا که این جمهوری جنایت و پلیدی، راهی جز جنایت و ستم نمی شناسد. نوید به درستی گفت: «آن‌ها برای طناب دارشان دنبال گردن می گردند». یعنی تا این‌ ستم کاران هستند، این چوبه های دار پابرجاست.

بهیه نامجو،‌ مادر داغدار و ایستاده ی نوید افکاری، ما با تمام وجودمان می‌دانیم که زخمی که بر جان و تنت نشاندند، زخم عمیقی است که تا ماندگاری این جنایت کاران بر مسند قدرت، درمان نخواهد شد. هم چنان ایستاده و دادخواه بمان و بدان که در همین روزها و ماه ها، هزاران جان شیفته که در دهه ی شصت زندانی این جنایت کاران بودند را با وجود داشتن احکام ناعادلانه زندان، پشت درهای بسته و بدون اطلاع زندانیان سیاسی و خانواده‌های شان و بدون آخرین دیدار، کشتند و هزاران مادر و خانواده را داغدار کردند و این زخم هم چنان تازه است. خانواده‌های آن‌ها پس از گذشت ۳۲ سال از آن قتل عام، هنوز نمی‌دانند که چرا و چگونه عزیزان شان را کشتند و پیکر آن‌ها را در کدام گوشه از خاک خاوران و خاوران ها در تهران و شهرستان‌ها به خاک داده‌اند و استخوان‌های آن جان های عاشق کجاست. تمامی جناح های در قدرت نیز تا به اکنون و با وقاحت تمام حقیقت این جنایت ها را انکار یا تحریف کرده‌اند و می‌کنند، چون از خشم مردم و برقراری عدالت می ترسند.

خانواده های داغدار نامجو و افکاری و تمامی خانواده‌های داغدار و دادخواه ایران، از صمیم قلب به شما تسلیت می‌گوییم و همدردتان هستیم. بدانید که زخم شما زخم ما، خشم شما خشم ما و دادخواهی شما دادخواهی ماست و همراه تان ایستاده‌ایم تا دادمان را از «جمهوری جنایت اسلامی ایران» بگیریم و دنیایی عاری از قتل و جنایت و بی‌عدالتی و نابرابری بسازیم.

ما مادران پارک لاله ایران، زنانی دادخواه هستیم که از یازده سال پیش از تیرماه سال ۱۳۸۸، پس از سرکوب، بازداشت، شکنجه و کشتار مردم معترض در خیابان و در زندان ها، به عنوان صدایی از جنبش دادخواهی مردم ایران، همراه تمامی زخم خوردگان و دادخواهان ایستاده‌ایم.

ما قتل نوید و هزاران جان عاشق دیگر و این چرخه ی آزادی کشی، سرکوب، قساوت،‌بازداشت، شکنجه، شلاق، اعترافات اجباری، تبعیض، بی‌عدالتی و اعدام را به دشت محکوم می‌کنیم و خواهان: ۱) لغو مجازات شکنجه و اعدام از جمله؛ اعدام، ترور، کشتار خیابانی، شکنجه، سنگسار و قصاص، ۲) آزادی بدون قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی، ۳) محاکمه و مجازات آمران و عاملان تمامی جنایات‌های صورت گرفته توسط مسئولان جمهوری اسلامی ایران از ابتدا تا به امروز در دادگاه هایی علنی و عادلانه هستیم. ما هم چنین اعتقاد عمیق داریم که این خواسته ها با اتحاد و همبستگی و مبارزات پیگیر ما دادخواهان به دست خواهد آمد و تردیدی نیست که برای رسیدن به این خواسته ها باید برای؛ ۴) آزادی بیان و اندیشه، ۵) حق داشتن تجمع و اعتصاب و تشکل و احزاب مستقل، ۶) رفع هرگونه تبعیض و ۷) جدایی دین ازحکومت نیز تلاش کنیم، زیرا علت اصلی این بی عدالتی ها را در ساختار حکومت و قوانین آزادی ستیز و تبعیض آمیز حکومت جنایت کار اسلامی ایران می دانیم.

صدای بهیه نامجو، نوید، وحید و حبیب افکاری و دیگر زندانیان سیاسی و خانواده‌های شان باشیم و فریاد اعتراض مان را علیه این حکومت جور و جنایت بلند کنیم!

یاد نوید و هزاران جان عاشق که در برابر این حکومت جور و جنایت ایستادند، زنده و ماندگار باد!

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌ها برای یک جوان دیگر زیر شکنجه ماموران خامنه‌ای به قتل رسید بسته هستند

گزارشی از آخرین وضعیت پژوهشگر دربند از زبان وکیل



خبرگزاری هرانا – وکیل مدافع احمدرضا جلالی، زندانی دو تابعیتی، با اشاره به توقف اجرای حکم اعدام او گفت که موکلش در قرنطینه بند ۲۰۹ زندان اوین به سر می‌برد و از اجازه ملاقات و برقراری تماس تلفنی محروم است. آقای جلالی از روز سه‌شنبه ۴ آذرماه به یکی از سلول‌های انفرادی قرنطینه بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شده است.

به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از ایلنا، هلاله موسویان، وکیل مدافع احمدرضا جلالی، زندانی دو تابعیتی محکوم به اعدام، در خصوص آخرین وضعیت موکل خود، اظهار کرد: “موکلم همچنان در قرنطینه بند ۲۰۹ زندان اوین است و شرایط تغییر نکرده است. متأسفانه فعلا اجازه ملاقات و تماس تلفنی با آقای جلالی را نداریم.”

وی با بیان اینکه حکم موکل قطعی شده اما اجرای حکم متوقف شده است، افزود: “اوایل آذر ماه بود که موکل به قرنطینه بند ۲۰۹ اوین منتقل شد و از آن روز پیگیری‌های متعددی انجام دادیم و مطمئناً آن پیگیری‌ها مؤثر بوده که اجرای حکم متوقف شده است.”

موسویان اضافه کرد: “با توجه به اینکه موکلم تابعیت کشور سوئد را نیز دارد، باید منتظر باشیم تا نتیجه مذاکرات دیپلماتیک ایران و کشور متبوع موکل مشخص شود.”

هرانا روز سه‌شنبه ۴ آذرماه ۹۹، در گزارشی از انتقال احمدرضا جلالی به واحد اجرای احکام دادسرای اوین و نهایتا به سلول انفرادی در قرنطینه بند ۲۰۹ زندان اوین خبر داد. در برگه انتقال آقای جلالی نوشته شده بود که ایشان تا یک هفته برای اجرای تشریفات اجرای حکم اعدام در قرنطینه نگهداری خواهد شد.

هلاله موسویان، وکیل مدافع وی در روز سه‌شنبه ۱۱ آذرماه ۹۹، در مراجعه به دادسرای اوین از دستور انتقال موکل خود به زندان رجایی شهر کرج جهت اجرای حکم اعدام مطلع شد.

احمدرضا جلالی، استاد دانشگاه که در اردیبهشت ۱۳۹۵ به دعوت دانشگاه تهران به ایران سفر کرده بود، توسط نیروهای امنیتی به اتهام “محاربه از طریق جاسوسی برای اسرائیل” بازداشت شد. دادستان تهران احمدرضا جلالی را به “انتقال اطلاعات مربوط به پروژه‌های به کلی سرّی نظام در حوزه‌های تحقیقاتی، نظامی، دفاعی و هسته‌ای در قبال دریافت مبالغی به همراه حق شهروندی کشور سوئد برای خود و خانواده‌اش” متهم کرده است.

آقای جلالی نهایتا به اتهام جاسوسی به اعدام محکوم و این حکم در آذرماه سال ۹۶ توسط دیوان عالی کشور تائید شد.

احمدرضا جلالی پس از پایان تحصیلات در رشته پزشکی در ایران در مرکز حوادث طبیعی فعالیت داشت. او در سال ۲۰۰۹ میلادی (۱۳۸۸) برای ادامه تحصیل به سوئد مهاجرت کرد و در آنجا در این رشته موفق به اخذ مدرک دکترا شد. وی فوق دکترای خود را در رشته پزشکی بحران در دانشگاه پیه‌مونتو ایتالیا گذراند و پس از آن به همراه همسر و دو فرزند خود ساکن سوئد شد.

منتشرشده در اخبار | دیدگاه‌ها برای گزارشی از آخرین وضعیت پژوهشگر دربند از زبان وکیل بسته هستند