نشریه ازادگی – شماره ۲۳۸


تصویر روی جلد

تصویر پشت جلد

مدیرمسئول و صاحب امتیاز:

  • منوچهر شفائی Manoochehr Shafaei

همکاران:

  • جمشید غلامی ساوزان Jamshid Gholami Siavazan
  • ن. سادات N. Sadat
  • سید ابراهیم حسینی Seyed ebrahim hosseini
  • محمد گلستان جو Mouhammad gholestanjo

یادآوری:

  • آزادگی نشریه ای مستقل و بدون وابستگی است که زیر نظر مدیر مسئول منتشر می شود.
  • نشر آثار، سخنرانی ها و اطلاعیه ها به معنی تائید نبوده و فقط بدلیل اعتقاد و ایمان به آزادی اندیشه و بیان می باشد.
  • با اعتقاد به گسترش افکار ، استفاده و انتشار آثار چاپ شده در این نشریه بدون هیچ محدودیتی کاملاً آزاد است.
  • مسئولیت هر اثری به عهده نویسنده آن اثر است و آزادگی صرفاً ناشر افکار می باشد.

فهرست مطالب:

حزب توده بزرگترین لطمه روس‌ها به ما بود  احمد شاملو
وقتی نفت بلای جان شاه ایران شد، بخش 3 اندیشه پویا
خشونت علیه زنان توسط حکومت اسلامی مریم مرادی
حق تعیین سرنوشت سهیلا مرادی
پدیده شوم و خانمان برانداز مواد مخدر و قاچاق محمد گلستان جو
تجربه آزار جنسی کلامی یا غیر کلامی بر زنان سمیه علیمرادی
شادی و نشاط ممنوع ن. سادات
موج هزینه‌ای خانوار در آستانه نوروز اسفند 1394 حمیدرضاتقی پور دهقان تبریزی
بخش ادبیات ایران معرفی هوشنگ ابتهاج زرین تاج الیاسی

حزب توده بزرگترین لطمه روس‌ها به ما بود
بخش دوم احمد شاملو

تاریخ ایرانی: برگرفته از هفته‌نامه «تهران مصور» – ۲۸ اردیبهشت ۱۳۵۸
تعارف می‌کنید. مبارزه من با رژیم، مبارزه‌ای شخصی و فردی و «برای خود» بود. در آن سال‌های سیاه، کوشش ما فقط مصروف این می‌شد که شرافت خود را حفظ کنیم، با سانسور بجنگیم، به فاجعه‌ای که هر صبح مکرر می‌شد صادقانه شهادت بدهیم و به اعماق ابتذال درنغلتیم. در حقیقت، خیانتی که از طریق مشت‌های آسمانکوب آن روزگار (که امروز کاسۀ گدایی در دست دنبال لومپن‌ها افتاده‌اند) به ما رفت، از ما نسلی ساخت که متاسفانه به اقتضای زمان تا سال‌ها بعد نومیدانه به حال خود گریستیم، و هنگامی به خود آمدیم و بر اعصاب خود مسلط شدیم که فاشیسم حاکم پایه‌های قدرتش را چنان که باید استحکام بخشیده بود. این بود که فقط به خود پرداختیم و کوشیدیم هویت خود را از دست ندهیم و برای گرده‌ای نان و لقمه‌ای گوشت به شرافت ملی و فرهنگی که کارگران آن بودیم خیانت نکنیم. پس نگویید «کتاب قطور مبارزه»، که این به عقیدۀ من حداکثر می‌تواند «شناسنامۀ کوچک مقاومت» باشد و بس.
اما دورۀ روزنامه‌نویسی خارج از وطن هم چیزی بیش از دوره‌های روزنامه‌نویسی در محدودۀ وطن نبود. فی‌الواقع من در این مورد فریب کسانی را خوردم که فکر کرده بودند وقتش رسیده است که درست سر چهارراه انقلاب دکان دو نبشی باز کنند و کار و کسب پر رونقی راه بیندازند. البته چنین خطری از همان ابتدای امر قابل پیش‌بینی بود و به همین جهت من از نخست صاحب عله را روشن کردم که بدین کار نه به چشم «فعالیتی تولیدی و معیشتی» بلکه فقط به عنوان یک «فعالیت سیاسی» نگاه می‌کنم. قرار ما بر این بود که سرمایۀ روزنامه (که بر طبق ادعای او توسط عده‌ای از وطن‌پرستان تأمین شده) به دست هیاتی از افراد مورد اعتماد سپرده شود، همچنین به شخص من به عنوان سردبیر و مسئول روزنامه «اختیار مطلق» داده شود که ضامن اجرای کافی نیز داشته باشد. که این همه پذیرفته شده بود لیکن سرعت گرفتن حرکتی که آن روز بدان «انقلاب» نام می‌نهادیم مرا واداشت که پیش از تأمین این مسائل انتشار نشریه را آغاز کنم. و طبیعی است که این ماجرا به سود حریف تمام شد که قول و قرارها را انجام ندهد و اجرای آن را پشت گوش بیندازد.مشی نشریه تا اواسط بهمن ماه در طریق «همبستگی» بود، اما به مجردی که ورق برگشت و گروه‌های متعصب ارتجاع به جبهه‌گیری در برابر نیروهای آگاه انقلابی پرداختند و علی‌رغم روحانیون که بارها اعلام کرده بودند نظری به تسخیر قدرت ندارند زیر پوشش مذهب به قدرت‌جویی انحصارطلبانه پرداختند، من و دوستان هیات تحریریه مصمم شدیم در مشی تاکتیکی نشریه که تا آن هنگام بنا به اقتضای شعار «همبستگی» چشم‌پوشی از این حرکات انحرافی را تجویز می‌کرد تجدید نظر کنیم. اینجا بود که «صاحبان مالی» نشریه یک‌بار تعارفات را کنار گذاشتند و صاف و پوست کنده گفتند که کاملا «حق» با شماست و استدلال‌هایتان هم مورد تأیید است اما «منافع روزنامه» را فدای «حقیقت» نمی‌کنیم (جای آن است که از یک‌رویی و صداقت‌شان تشکر کنم). باری، در نهایت امر نان خود خوردیم و حلیم حاجی عباس را به هم زدیم. انگار حسن‌نیت در هیچ زمانی راه به جایی نمی‌برد، و به هر حال، از خرواری حسن نیت هم در جنگ با مثقالی سوءنیت کاری پیش نمی‌رود. اگر از این تجربه جویای حاصلی هستید، همین است.
فرهنگ اشارات و کنایات
فرهنگ اشارات و کنایات توده، به کار امروز هم می‌آید؟ از آن رو سؤال می‌کنم که مردم بار دیگر به این فرهنگ متوسل شده‌اند، شعر، نقاشی، نوشته، لطیفه و مثل‌ها. همه از فرهنگ اشارات و کنایات که مخصوص دوران شاه بود، مایه می‌گیرد.
چرا که نه؟ این اشارات و کنایات از اعماق قرن‌ها به ما رسیده است و تا هنگامی که تاریخ حوادث مشابهی را تکرار می‌کند می‌توان به حرکت انتقالی آن‌ها از امروز به آینده مطمئن بود. کنایه‌ای از قبیل «کاسه همان کاسه است و آش همان آش» ماحصل تجربه‌های فراوان تاریخی است. هر بار حرکتی در جامعه صورت گرفته که ظاهرش تغییراتی بنیادی را نوید داده ولی در نهایت امر حاصلی جز این به بار نیامده است که جلادی به جای جلادی و جاهلی به کرسی جاهلی بنشیند یا سفاکی تازه‌ای جانشین سفاکی پیشین شود، هر فردی که حس کند از آن «امیدواری سفیهانه به تغییرات بنیادی» کلاه بوقی گشادی برای سرش ساخته بوده‌اند می‌تواند به حافظۀ مشترک توده‌ها رجوع کند و برای بیان نهایت سرخوردگی خود این کنایه را بیرون بکشد. من هر وقت تئوری‌های هشت من نُه شاهی فلان میراث‌خوار انقلاب را می‌شنوم خیلی راحت به یاد سرنوشت آن «باغی» می‌افتم که «کلید درش چوب مو» است و لاجرم هر عابر تنگ گرفته‌ای را به خود می‌خواند. ولی راستی چه شد که شما میان این هیر و ویر به یاد اشارات توده‌ای افتادید؟
اصولا شما از نخستین کسانی بودید که بلای نازل شده را دیدید. چرا، چطور؟ این سؤال از آن جهت مهم و اساسی است که بسیاری از شاعران و نویسندگان ما تا آخرین لحظاتی که پتک بر سرشان فرود می‌آمد، آن را ندیدند، یا وزن آن را درنیافتند. بعضی از آن‌ها با نمک است که شعر را گفته‌اند و در قافیه‌اش مانده‌اند و هنوز دارند در آن دست و پا می‌زنند. باری، شما از معدود کسان بودید که گول همراهی و اشتراک نظر و هدفی را که در مرحله تخریبی انقلاب لازم بود نخوردید، این وحدت کلمه که در مرحله نخست به کار می‌آمد و در نتیجه ظاهرا از همان ابتدا، دوست را از دشمن باز شناخته بودید.
من هم مثل خیلی‌ها دیگر عمق و ظلمات نهاد ارتجاع را می‌شناسم، و جهان شیران و سگان از هم جداست. با بعضی چیزها باید آشتی‌ناپذیر بود، زیرا کمترین مماشات با آن‌ها گور خود را کندن است. بهتر است انسان درد را تحمل کند و برای تسکین آن به سراغ مورفین نرود، زیرا برای درد امید بهبود هست، اما برای نجات از اعتیاد به مورفین همت لازم است، یعنی درست همان چیزی که با نخستین ضربۀ مورفین نابود می‌شود. البته که فریب کلمات را نمی‌خورم. فریبکاران موفق، همیشه کسانی هستند که باری از کلمات مؤثر در چنته دارند و رفتار و هنجاری مجاب کننده. اما آخر من هم در جمجمه‌ام گچ و خاک اره نیست، و اگر اندک تجربه‌ای از زندگی یا تاریخ داشته باشم به راحتی می‌توانم راستان را از فریبکاران تمیز بدهم.
وقتی ارتجاع در مبارزه با من همگام می‌شود، حسابش روشن است. او نهادش را عوض نخواهد کرد و منافعش را لحظه‌ای از نظر دور نخواهد داشت. او انقلاب نمی‌کند، فقط دست به شورش می‌زند تا رقیب را براند و خود به جای او بنشیند. بنابراین بر من است که درست عمل کنم و نگذارم او با لالایی‌های خوشش به خوابم فرو برد.
به گمان من نیروهای آگاه و اصیل انقلابی می‌بایست در محاسبات خود دقت بیشتری می‌کردند و بی‌درنگ در برابر ضد انقلاب می‌ایستادند. آن‌ها می‌بایست پیشاپیش دست تحفه‌های فرنگ و انقلابیون روز آخر را خوانده باشند. آن‌ها می‌بایست اصول شکل‌گیری فاشیسم را می‌شناختند و به آن فرصت عمل نمی‌دادند. با «ان‌شاءالله گربه است» گفتن، کاری از پیش نمی‌رود.ضد انقلاب در بدو امر می‌کوشید ارتش شاه را به طور دربست در اختیار بگیرد. اگر آن آرزوی سیاه تحقق پیدا کرده بود، تا امروز، ارتجاع و ضد انقلاب چنان آسیاب‌هایی از خون انقلابیون ضد آمریکایی به راه انداخته بودند که فاجعۀ اندونزی از یاد می‌رفت. در آن صورت، دیگر ضد انقلاب نیازی به مانورهای امروزش نداشت، دسته‌های لومپن را برای هیاهو در برابر ستاد نیروهای رادیکال جمع نمی‌کرد و روزنامه‌های افشاگر آزادیخواه را مورد هجوم گروه‌های فشار قرار نمی‌داد، آقای صباغیان اسم مرا در تقویمش یادداشت نمی‌کرد و آن سه جوان اعرابی، در تاکسی، راجع به تصفیۀ آدم بی‌طرف چون من تصمیمات خون‌بار نمی‌گرفتند. اگر ضد انقلاب توانسته بود با پادرمیانی ژنرال «هویزر» (که گفته می‌شود از دو هفته پیش مجددا به ایران برگشته) و بر طبق نقشۀ سازمان سیا ارتش شاه را درسته تحویل بگیرد، امروز ناچار نبود در علی‌آباد قم به تربیت آدمکشان حرفه‌ای بپردازد، بلکه روراست سر همۀ ما را لب باغچه و کنار جوی خیابان‌ها می‌برید و همچنان که رژیم شاه مورد تأیید چین و روسیۀ شوروی و آمریکا بود، همچنان مورد تأیید همۀ این دولت‌ها قرار می‌گرفت.
خوشبختانه نیروهای رادیکال که این توطئه را دریافته بودند به موقع جنبیدند و ارتش شاه و آمریکا را در همان مرحلۀ تحویل و تحول از کمر شکستند، چیزی که بیشتر به روحیۀ ارتش صدمه زد تا به هیات خارجی آن، وگرنه مرده باد شما را که باقی ارتش با همان طینت ضد ملیش به نقاطی دور از دید و دسترس عقب کشیده است و حضورش درست سر بزنگاه در نقاطی چون نقده و سنندج و گنبد احساس می‌شود.
این نیروها می‌بایست در مورد ضد انقلاب نیز همین آمادگی را از خود نشان می‌دادند. تجربه‌های متعدد تاریخی می‌باید به ما آموخته باشد که چه افرادی در توده‌های مردم به مثابه گلۀ گوسفندان نظر کنند و چه اقشاری از این توده‌ها، در اعماق جهل و ناآگاهی سیاسی و طبقاتی، به جان خواستار آنند که کسانی در آنان به مثابه گوسفند نظر کنند. این نیروها می‌بایست دانسته باشند که «جنبش متعبدانه» مفهوم انقلاب ندارد و از آنجا که هدف‌های چنین جنبشی «طبقاتی» نیست نمی‌تواند «انقلاب» خوانده شود. می‌بایست حساب کرده باشند که فرمان انقلاب از اعماق اجتماع صادر می‌شود و آنگاه سرداران خود را در عمل پیدا می‌کند.
هزاران تن از آگاه‌ترین جوانان ما در اسارتگاه‌های جنگی نابرابر به شهادت رسیدند تا مشتی افراد مشکوک و بی‌هویت به موقع بر سر سفرۀ «پیروزی» حاضر شوند و با وقیحانه‌ترین شکلی به تقسیم غنایم بپردازند و به خون‌هایی که هنوز بوی آن در فضاست تف کنند. تئوری شیخ فضل‌الله نوری را که هشتاد سال پیش هم در جامعۀ ایرانی مقبول نیفتاد به حساب «اکثریت» بر مملکت تحمیل کنند، آب پاکی بر سر کاشانی‌ها بریزند، و هنگامی که در مبارزۀ کسب قدرت اختلاف‌هاشان آشکار شد و دست به ترور یکدیگر نهادند، به نعل وارونه زدن زیر عکس نواب صفوی بایستند و در تقبیح تروریسم خطابه ایراد کنند!
طی این روزهای انگشت‌شماری که از خلع شاه و برچیده شدن رژیم سیاه سلطنتی در کشور ما گذشته است، من بارها و بارها در رادیو، در تلویزیون و در مطبوعات اشغال شده به وسیلهٔ عوامل رژیم جدید شنیده و دیده و خوانده‌ام که از اکثریت و اقلیت سخن گفته‌اند. آن یکی خیال ریاست جمهوری به سرش زده است بر اساس معادلات ریاضی به «مکلا»‌ها در برابر «معممین» فقط چهار دقیقه حق «ابراز عقیده» می‌دهد، و رئیس‌الوزرای موقت هم، چرتکه به دست، محاسبه می‌کند که «دیگران» باید فقط به اندازهٔ نیم درصد خودشان توقع داشته باشند!
تقسیم‌بندی غلط جامعه: در مسائل اجتماعی پیش کشیدن تقسیم‌بندی «اقلیت» و «اکثریت» بزرگترین فریبکاری ممکن است. من در اثبات همین فریبکاری برای خبرنگار روزنامهٔ آلیک مثالی آوردم که اینجا هم تکرارش می‌کنم: ما به راحتی می‌توانیم مفهوم اقلیت را آن قدر کاهش بدهیم که برسد به «تنها یک نفر»، و در مقابل، مفهوم اکثریت را آن قدر بسط بدهیم که برسد به «تمامی مردم دنیا». ـ نمونهٔ این اقلیت و اکثریت، گالیله. ـ کشیش‌های عصر سیاه انکیزیسیون و تفتیش عقاید می‌گفتند زمین مرکز عالم است و شهر رم مرکز زمین است و جایی که حضرت پاپ اعظم جلوس فرموده مرکز توجهات اب و ابن و روح‌القدس است و علت انگیزهٔ اصلی خلقت عالم هم چیزی جز این نیست، و حتی خورشید هم برای کسب فیض دور زمین می‌گردد! ـ گالیله درآمد که همهٔ این حرف‌ها لاطائلات است: مرکز عالم هیچ جای خاصی نیست و اصولا عالم مرکزی ندارد، فقط می‌شود مثلا دربارهٔ منظومهٔ شمسی قائل به مرکزی شد که تازه آن هم مرکزش خورشید است و زمین نیست؛ و تازه زمین در برابر سیارات دیگری که در همین منظومهٔ کوچک هست کرهٔ حقیر کوچکی است که پیلی پیلی فوران دور خورشید پرسه می‌زند.گالیله وقتی این مطلب را عنوان کرد یک «اقلیت یک تنه» بود، یک «اقلیت یک نفره» در برابر اکثریت مطلق مردم ایتالیا و اروپا و کل دنیای آن روز به اضافهٔ حضرت پاپ اعظم و جماعت کشیش‌ها و عمله و اکرهٔ آدمخور آدمسوزش.
البته من صورت‌جلسات محاکمهٔ گالیلهٔ طاغوت‌نشان ضد مستضعفین منافق را نخوانده‌ام، اما فکر می‌کنم اگر میرزا صادق‌خان رئیس دادگاه او بود کار کشیش‌ها را بسیار آسان می‌کرد: بیست و چهار ساعت وقت شبانه روز را به رقم اکثریت تقسیم می‌کرد و مثلا نتیجه می‌گرفت که گالیله باید در یکصد هزارم ثانیه همۀ ادعاهایش را ثابت کند یا از «اکثریت» که مردمی مؤمن و پرهیزگار و پابرهنه هستند تقاضای بخشش کند یا بر تل سوزان هیزم اعدام شود.
فریبکارانه بودن تقسیم‌بندی جامعه به اقلیت و اکثریت، حتی با متر مذهب هم قابل اندازه‌گیری است. آقایانی که انگشت روی تعصبات مذهبی اکثریت می‌گذارند و رندانه می‌کوشند جامعه را (که ناگزیر به توده‌ها و روشنفکران تقسیم شده است) به مفاهیم «مذهبی» و «لامذهب!» تقسیم کنند در واقع هدفشان جز این نیست که تخماق را برای خود بردارند و منطق عریان و بی‌سلاح را برای روشنفکران باقی بگذارند؛ و خود از نخست پیداست که از جنگ کلهٔ برهنه و تخماق چه به بار خواهد آمد! این است که من می‌گویم حتی اگر با تعصبات مذهبی هم بسنجیم می‌بینیم که تقسیم‌بندی اقلیت و اکثریت، در مسائلی که باید با عقل و منطق سنجیده شود، لزوما به این نتیجه نمی‌رسد که اکثریت «حق» است و اقلیت «باطل». هیچ پیغمبری، هنگامی که به تبلیغ دین خود برمی‌خیزد بیش از یک تن نیست و لشگری از ایمان و اعتقاد اکثریت را به دنبال ندارد. و البته در «اقلیت» قرار داشتن هیچ یک از پیغمبران صاحب کتاب دلیل «بی‌حقی» آنان در مورد رسالتشان شمرده نشده و فقط می‌تواند هشداری باشد بر اینکه هر جامعه‌ای به هر حال ابوجهل‌های خودش را دارد که برای حفظ سود و قدرت خود خرافات و تعصبات را دامن می‌زنند، خلط مبحث می‌کنند و توده‌ها را فریب می‌دهند. جهان را از قید خرافات و تعصب آزاد کنیم، آنگاه خواهیم دید که تنها منطق معیار پذیرش حقایق خواهد شد. آنگاه خواهیم دید که تنها خوبی و زیبایی و حقیقت پیروز خواهد بود، هیچ اندیشهٔ زشت و مسمومی فرصت رشد و نمو نخواهد یافت و هیچ دغل‌کاری و فریبی راه به جایی نخواهد برد.


وقتی نفت بلای جان شاه ایران شد، بخش 3
اندیشه پویا

رابطه میان واشنگتن و تهران به آستانۀ شکنندگی رسیده بود. سیاست هنری کیسینجر در نازونوازش شاه نه فایده ای برای محمدرضا پهلوی داشت و نه برای جرالد فورد. هر دو حالا دو دشمن در برابر هم بودند. عبدالله علی، سفیرعربستان سعودی، روز دوشنبه بیست و نهم نوامبر1976، به کاخ سفید دعوت شد. فورد روشن کرد که اگر عربستان بخواهد شریکی راهبردی برای آمریکا باید نقش آفرینی اش را به عنوان یک متحد آغاز کند. دوستی مسئولیت هایی هم می آورد:
جرالدفورد: من برای عربستان سعودی نبرد سختی را پشت سر گذاشتم و از روابط نزدیک بین خودمان پشتیانی کرده ام… اما برای مردم آمریکا سخت است که می بینند این افزایش قیمت به این نحو همه چیز را تخریب می کند. می خواهم کمک کنم اما اقتصاددانان ما می گویند که افزایش قیمت روند بهبود اقتصاد جهانی را به مخاطره می اندازد. من از شما می خواهم که با هم برای حل این مشکل همکاری کنیم… امیدوارم شما نگرانی عمیق ما از مشکلات اقتصادی و سیاسی ای را که با آن روبه رو هستیم با شاه تان در میان بگذارید…
سفیر گفت که دولتش همدردی می کند اما دغدغه بزرگی دارد. اوگفت: « ما به جز قطع ارتباط با اوپک هر کاری که بتوانیم می کنیم. اما اگر به دیگر اعضا هم فشار بیاورید کمک بزرگی خواهد بود. شما از طریق دولت تان می توانید دیگر تولید کنندگان را ترغیب به همکاری کنید». این اشاره به صورت روشنی به ایران، کارتل سنگین وزن سیاسی بود. رئیس جمهور فورد جلسه را با این وعده که کلمات خوبی به فرماندار کارتر خواهد گفت به پایان برد: « من اهمیت همکاری میان دو کشور برای رسیدن به اهداف مشترک مان را با جانشینم در میان خواهم گذاشت».
روز جمعه، سوم دسامبر، کیسینجر به رئیس جمهور آمریکا گفت که اخبار خوبی دارد: شاه تغییر موضع داده است. او با پیشنهاد فورد موافقت کرد که سفیر ایران برای گفت و گو می آید و ما « باید صرفاً حقایق را بازگو کنیم» اما جلسه فورد در هفتم دسامبر1976با اردشیر زاهدی، سفیر ایران به وخامت گرایید. کیسنجر در هر دو نشست با سفیران غایب بود. متن پیاده شده مکالمه فورد ـ زاهدی نشان می دهد که مذاکرات با تنش همراه بوده اما به خصومت کشیده نشده است؛ همچنین آشکار شد که کیسینجر در واقع از ایران خواسته است هرگونه صحبت از افزایش قیمت را تا اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری 1976کنار بگذارد. زاهدی به رئیس جمهور خاطر نشان کرده که شاه پیش تر افزایش قیمت نفت را در همان سال یک بار به تعویق انداخته و بعید است دوباره بتواند این کار را بکند:
جرالد فورد: مشاوران من متفق القول هستند که وضعیت سلامت اقتصاد جهانی در شرایط خوبی نیست. هرگونه افزایش قیمت تأثیری جدی بر ساختار اقتصاد جهانی خواهد گذاشت.
سفیرزاهدی: افزایش که خواهد بود. حد معقولش چقدر است؟
فورد: تنها راهی که بتوانیم خیال مان را از اقتصاد جهانی راحت کنیم این است که افزایش قیمتی نباشد.
زاهدی:‌امکان ندارد
فورد: من حقایق را به شما گفتم. هر گونه افزایش قیمتی اقتصاد را به مخاطره می اندازدو از این رو عدم افزایش قیمت مثل تزریق دارو خواهد بود. در غیر این صورت بهترین کار این است که افزایش قیمت به تعویق بیفتد. امکان دارد؟
زاهدی: الان تقریباً غیرممکن است اگر در اوایل پاییز بود می شد اما وزیر خارجه کیسینجر گفت که ما تا بعد از انتخابات صبرکنیم. ما می دانیم که شما به چه نحوی از ایران صحبت می کنید(در طول کارزار انتخاباتی) و شاه عمیقاً قدردان هستند. من گمان نمی کنم که هیچ یک از کشورهای عضو اوپک با این تأخیر موافقت کنند چون این کار اعمال زور بر آن ها تلقی خواهد شد.
فورد: من هم به همین دلیل از شما خواستم که در سکوت بیایید. من نمی خواهم هیچ گونه رویارویی داشته باشم و به همین دلیل این جلسه خصوصی است. شما می گویید که عدم افزایش قیمت و به تعویق انداختنش هم جای بحث ندارد…
آلن گرینزپن به جلسه وارد می شود. او به اردشیر زاهدی توضیح می دهد که افزایش قمیت های سال1973« به شدت بی ثبات کننده بودند… اما این امکان وجود داشت که خودمان را تطبیق بدهیم و این کار را کردیم چون انعطاف قابل ملاحظه ای در وام ها داشتیم؛ هم در مورد وام گیرندگان و هم وام دهندگان. اما الان این انعطاف تمام شدهاست. ساختار اقتصاد بین الملل نحیف شده است». افزایش قیمت دوباره در بهای نفت اطمینان تجار و صاحبان سرمایه را از بین خواهد برد و نظام بانکداری را تضعیف خواهد کرد. فورد اضافه کرد: « هر گونه افزایش قیمتی خطر بحران مالی را افزایش خواهد داد و به سقوط برخی دولت ها خواهد انجامید و حتا خطر بحران نظامی را هم در پی دارد». سفیر پاسخ داد که خیلی دیر شده است؛آن ها نباید انتظار افزایش قیمتی کم تر از ده درصد را داشته باشند.
عبدالله علی سفیر خوشحال سعودی روز سه شنبه چهاردهم دسامبر با اخباری خوب به کاخ سفید برگشت. چند ساعت به آغاز مراسم افتتاحیه نشست اوپک مانده بود. او می خواست به رئیس جمهور آمریکا اطلاع دهد که دولتش وضعیت را درک کرده است: سعودی ها اجازه نخواهند داد که قیمت نفت بیش از ده درصد افزایش پیدا کند « و ما به توافق روی شش یا هفت درصد امیدواریم». فورد عمیقاً از وی قدردانی کرد.
سعودی ها حنا بیش از قول شان عمل کردند. یمانی اعلام کرد که دولتش خواهان هیچ گونه افزایش قیمتی در سال 1977نیست. به جز امارات، بقیه کشورهای عضو اوپک صحبت های او را نادیده گرفتند و متق القول بر روی افزایش ده درصدی قیمت نفت در ژانویه 1977توافق کردند. واکنش یمانی هیئت های نمایندگی را به حیرت فرو برد. عربستان سعودی زیر قیمت رقبایش نفت را عرضه خواهد کرد و استخراج نفت را از68میلیون بشکه در روز به 11/6افزایش خواهد داد او روشن کرد که عربستان بزرگ ترین تولدی کننده و صادرکننده نفت خام سرانجام قدرت خودش را بازیابی کرده است. یک ناظر آمریکا تأیید کرد که «یمانی با این قصد به نشست اوپک رفت تا ایران را تنبیه کند. آن چه در سرداشت این بود که ما به شاه نشان خواهیم دارد چه کسی رئیس اوپک است». اما دست کم در ظاهر سعودی ها مخاطب دیگری هم داشتند: جیمی کارتر، رئیس جمهور منتخب یمانی زمانی که از دوحه برمی گشت با صراحت به گزارشران گفت : «ما از غرب به ویژه آمریکا انتظار داریم که قدر کارهای ما را بدانند».
روز چهار ژانویه1977جرالدفورد و هنری کیسینجر در دفتر بیضی شکل برای هفته های آخرشان برنامه ریزی می کردند. کیسینجر از نتایج دوحه خوشحال بود. « به خاطر آن چه در مورد قیمت نفت در دوحه رخ داد ما باید اعتبار کسب کنیم. من همیشه می گفتم که کلید اصلی عربستان سعودی است فقط آن ها می توانند تولید را بالا ببرند تا دیگران را تنبیه کنند. دیپلماسی قوی ما باعث این اتفاقات شد». فورد حرفی نزد.
کشوری که بیش از همه از اختلاف نظر در تعیین قیمت نفت تأثیر پذیرفت ایران بود. به دنبال افزایش شدید قیمت نفت در سال 1973خزانۀ ایران لبریز از میلیاردها دلار نفتی مازاد شده و محمدرضا پهلوی تصمیم پرخطری گرفته بود. او به جای آن که آن درآمدها را در کشورهای دیگر سرمایه گذاری کند، به اقتصاد ایران تزریق شان کرد.
حالا در روزهای منتهی به ابتدای سال1974، کسی به این موضوع فکر نمی کرد که تقاضای جهانی برای قیمت بالای نفت ممکن است کاهش پیدا کند و منجر به سقوط تقاضا برای نفت ایران شود. دقیقاً همین اتفاق رخ داد. تزریق میلیارد دلار نفتی به جامعه اقتصاد در حال توسعه باعث اختلافات و شکاف های گسترده ای شده بود. تا سال 1976 شهرهای ایران به شدت از کمبود غذا، قطعی برق و نبود ناوگان حمل ونقل رنج می بردند. جوانان ایرانی غیرماهر از مناطق روستایی برای یافتن کار به شهرها هجوم آورده بودند. اغلب چیزهایی که آن ها می دیدند باعث برانگیختن آن ها علیه رژیم می شد. با دوبرابر شدن قیمت کالاهای مصرفی درهرسال، فشار تورمی موجب بروز مشکلاتی در اقتصاد و تک تک افراد شده بود. در سال 1975زمانی که اعتراضات در شهر مذهبی قم شدت گرفت تورم بالاتر از بیست درصد شده بود. دولت باکنترل قیمت اجباری و سانسور آمار تورم واکنش نشان می داد. دو ماه بعد تورم از مرز سی درصد هم گذشت. محمدرضا پهلوی در واکنش به چنین پس زمینه افسرده کننده اجتماعی ـ اقتصادی بود که در سال 1976 تصمیم گرفت سانسور مطبوعات را تعدیل کند و فعالیت های ساواک و پلیس امنیتی را کاهش دهد. شاه به خاطر بیماری اش، و اقتصاد افتضاح ایران در کنار روابط رو به وخامتش با متحدان خارجی گمان میکرد دیگر انتخابی ندارد. دولت پهلوی که پولش تمام شده بود و گرفتار اقتصادی بود که سازمان برنامه و بودجه خود شاه آن را «خارج از کنترل» می خواند، عملاً روی نتایج نشست سپتامبر اوپک در دوحه حساب کرده بود تا هزینه هایش را بپردازد، تعهدات خارجی اش را انجام دهد و خدمات اجتماعی را تأمین کند. دوحه برای شاه شریان حیاتی و مسئله مرگ و زندگی بود تا این دوران گذار را طی کند. شاه هم کمتر از رئیس جمهور فورد، گروگان بخت و اقبال در بازار نفت نبود. پس جای تعجبی نداشت که تصمیم آمریکا و عربستان چنین شوک روانی سوزناکی را به بار آورد.
با فرا رسیدن سال نو1977فروش روزانۀ نفت ایران به حدود دو میلیون بشکه در روز سقوط کرد. اسدالله علم، وزیر دربار ونزدیک ترین مشاور شاه این وضعیت ناامید کننده را در خاطراتش این طور بازگو کرده است: «‌ ما هر سنتی را که داشتیم هدر داده بودیم و فقط مانده بود که عربستان با یک حرکت ما را کیش ومات کند». علم درنامه ای به شاه به تاریخ شانزدهم ژانویۀ 1977سال غمبار پیش رو را این طور تصویر می کند: « اعلی حضرت! ما اکنون در وضعیت خطرناک مالی قرار داریم و اگر بخواهیم دوام پیدا کنیم بایدکمربندها را سفت کنیم». در اوایل فوریه امیرعباس هویدا، نخست وزیر این موضوع را باعلم در میان میگذارد که «احساس می کند فضای کشور نآرام است ولی نمی تواند بگوید که دقیقاً ریشه آن در کجاست». در آوریل علم «نشانه های ترسناکی را در همه جا می بیند» یک ماه بعد او می نویسد که شاه از خواندن گزارش خبرگزاری آلمانی مبنی بر این که ایران به « نقطه انفجار نزدیک» شده ناخرسند است.
اوت 1977شاه جمشید آموزگار، وزیر نفت را جایگزین نخست وزیر هویدا کرد. در آن تابستان نرخ غیررسمی تورم بین سی تا چهل درصد تخمین زده می شد در حالی که تولیدات صنعتی تا حدود پنجاه درصد کاهش پیدا کرده بود. نخست وزیر جدید تلاش زیادی کرد که مشکلات پیش آمده در اقتصاد را حل کند. برنامۀ خشن ضدتورمی آموزگار که شامل قطع یارانه هایی نظیر منافع گروه های پرنفوذ در میان مردم و اخراج کارگران غیرماهر می شد، خشم بسیاری از ایرانیان را برانگیخت و طبقه متوسط را به نارضایتی انداخت. نیکی کدی، مورخ می نویسد: «رشد ناگهانی بیکاری به ویژه در میان نیروهای غیرماهر و نیمه ماهر پس از آن که انتظارات بالا رفت به ایجاد وضعیت کلاسیک پیش انقلابی کمک کرد».


خشونت علیه زنان توسط حکومت اسلامی
مریم مرادی

نظام کنونی در معنای واقعی آن فراتر از ابزاریست برای سرکوب و خشونت و موثرترین ابزار تخریب طبیعت اجتماعی انسانها و ارزش‌های اخلاقی جامعه‌و تحریف و پنهان‌سازی حقیقت می‌باشد این نظام برای بازسازی شکلی و ظاهری خودوماندن در حیطه قدرت رسوبات 5000 هزارساله کره خاکی را به سده‌ی 21 انتقال داده در جایی که نظام قدرت ،‌آئین و شرع ،‌حاکم بر جامعه باشد،‌ درجایی که آزادی و برابری وجود نداشته باشد نمی‌توان از انسان و حیات انسانی بحث به‌میان آورد. و این در حالی است که نظام کنونی از راه قداست خدایی مشروعیت می‌یابد،‌ حاکمیت مرد نیز از طریق قداست دولت مشروعیت پیدا می‌کند. نظام قداست خدایی بر محوریت مرد شکل گرفته است. خانواده همانند یک دولت کوچک توسط مرد اداره می شود وهر مردی خویش را همانند صاحب یک «خان‌نشین» تصور می‌کند.به میزانی که در یک خانواده زن و فرزند بیشتری وجود داشته باشد، مرد کسب اعتماد و شرف می‌نماید،‌ اگر زن را با وضعیت موجودش از زیر سلطه‌ی مردبیرون آورند، موارد بسیار اندکی تحت نام نظام قدرت باقی می‌ماند. انگار «انحصار مرد» بر روی جهانِ زن، سرمایه‌ای است که در طول تاریخ تمدن بر روی جامعه برقرار نموده‌اند؛ و صدالبته قوی‌ترین و کهن‌ترین انحصار هم هست. معضل‌ جنسیتی که نظام کنونی راه را بر آن گشوده است، یکی از مهم‌ترین مسایل عصر ما را تشکیل می‌دهد. نظام قداست خدایی واسلام سیاسی تمامی ارزش‌های مادی و معنوی‌ای که زن آنها رادر طول سالیان متمادی ایجاد نموده بود ، یک‌ به یک از او ربود ه است و در انحصار حاکمیت مرد قرار داده است. تاریخ تمدن اسلام در عین حال تاریخ شکست‌خوردن و مفقودگشتن زن نیز می‌باشد. این تاریخ با تمامی خدایان و بندگانش، حکمرانان و تابعانش، اقتصاد، علم و هنرش، تاریخی است که شخصیت مردسالار آن را تأیید و تقویت نموده است. هنگامی که مرد جنسیت‌گرا، حاکمیت اجتماعی‌اش را بر روی زن برقرار می‌نماید، چنان پُراشتها می‌گردد که هر نوع تماس طبیعی را به‌صورت یک نشانه و نمود حاکمیت خود درمی‌آوردو زن بودن به موضوعی برای شرمساری مبدل شده،‌ و وضعیتی ایجاد شده که زن از زن‌بودنش نفرت داردو مرد به دشمن زن مبدل شده است،‌برای مرد حاکم، زن وسیله ای است که بر روی جنسیت او هرگونه آزمندی را روا می‌دارد به‌عنوان مادرِ تمامی رنج‌ها، صاحب رنج و زحمتی بی‌مزد، کارگری با کمترین دستمزد، بیکارترین،‌ منبع نامحدود اشتها و فشار مردان، ماشین زاد و ولد ، دایه‌ی کودک‌پرور، ابزار تبلیغات تجاری، ابزار سکس ونظایر آن، خلاصه اینکه، فایده‌بخش‌ترین نماینده‌ی بردگی مدرن است. بدین شکل زن آزادی‌اش را از دست داده و مبدل به برده شده است. این نظام و ذهینت، در طی جریان تاریخ مردسالاری به خورد کوچک‌ترین فرد جامعه نیز داده شده است. زنان مبدل به بردگان مطلق مرد و دولت شده‌اند. استثمار و حاکمیت بر روی زنان، پدیده‌ی ضعیفگی را در شخص زن تجلی داده، در تمامی جامعه واقعیت زن اینگونه تعبیر شده است که مستمراً خدمت می‌کند،‌ می‌گرید، بی‌ادعاست و خویش را عرضه می‌کند. همزمان با مبدل کردن اسلام به دین سیاست و قدرت،‌ خشونت و فشار علیه زنان ژرف‌تر شده و با اقداماتی نظیر اعدام، سنگسار،‌ صیغه‌‌،‌زندگی تماماً مبدل به شکنجه‌گاه شده است. از سویی اقدامات وحشیانه‌ از جانب دولت و از سوی دیگر نگرش بسیار نیرومند جنسیت‌گرای اجتماعی راه بر خود‌کشی‌های دهشت‌بار زنان گشوده است. دولت ایران به‌دلیل آنکه سعی در آن دارد تا از طریق فرومایه‌ساختن زنان، بر انحطاط اجتماعی دامن زند و جامعه را تحت کنترل درآورد،‌ بی‌حیثیتی، فرومایگی ،تصویب قانون چندهمسری، روسپیگری شرعی یا صیغه شیعی و حتی سنت شوم مذهبی ،اعتیاد، فحشا و هر راه و راهکاری را به‌کار می‌گیردکه تازگی می توان به تصویب قانون ازدواج فرزندخوانده با سرپرست اشاره کرد. برای بسیاری قابل فهم نیست که چگونه در دوران معاصر کسانی پیدا می‌شوند که بر اساس درک خود از اسلام و یا به استناد فتوای فقیهان به یکی از نمونه‌های فاحش سوء استفاده جنسی از کودکان تحت عنوان «ازدواج» رأی می‌دهند و به آن لباس قانون می‌پوشانند. صدور احکامی از این قبیل کاملا با اندیشه‌های فقهی در مورد نهاد ازدواج همخوانی دارد و عمق انحطاط و فساد نهفته در این نهاد را، بر اساس آن چه که در فقه اسلامی آمده و در ایران قانون شده و رسمیت یافته است به نمایش می‌گذاردو این رابطه را می‌توان در عبارات مربوط به «عقد ازدواج» آن‌گونه که فقیهان مقرر کرده‌اند و بر آن لباس قداست پوشیده‌اند که از دید فقیهان حاکم در ایران، ازدواج بر خلاف مفهوم لغوی آن به معنای پیوند زناشویی یک «زوج» نیست، و بلکه وسیله‌ای است برای این که زنان و دختران برای بهره‌برداری جنسی به طور انحصاری در اختیار مردان قرار گیرند پیامدهای چنین احکام و قوانینی که تنها در سایه نظام قداست اسلامی و اسلام سیاسی امکان پذیر است باعث نزول شخصیتی زن و تنفرهر چه بیشتر از خود و خود کم بینی او در جامعه شود و خود را فردی رانده شده از همه جا ببیند و اگر در گذشته اشتیاقی برای نشان دادن مهر مقدس مادریش به کودکان هم جنسش بود وقرار بود روزی آغوش او جایگاهی مطمئن برای کودکان بی سرپرست دختر باشد اکنون آن را دریغ می کند زیرا کدام زنی می تواند دختری را به فرزندی قبول کند که در آینده ای نه چندان دور هوی او خواهد شد …
جای تأسف است در نظام کنونی ‌حقوق به‌تمامی ،‌مطابق با منافع مرد و نظام حاکم شکل گرفته و زن فاقد هرگونه حق و حقوقی گردیده است. در بسیاری از مناطق دختران از آموزش محرومند،‌ ازدواج‌ها هنوز هم بر طبق سنت و فرهنگ قرون وسطی صورت می‌پذیرند، از سوی دیگر تجارت زنان، فحشا،‌آزارهای جنسی، ختنه، خودکشی، اعدام، سنگسار و… چنان افزایش یافته‌اند که مرزهای عقل انسان را درمی‌نوردد.
زنان کورد شرق کوردستان هم ازاین قانون مستثنی نیستند و چه بسا مردها با روی گشاده از این قانون حمایت کنند زنان تحت فشارهای خشونت‌باری که رژیم ایران بر روی آنها اعمال می‌کند و از سوی دیگر نیز به دلیل اقدامات قاطع سنت مردسالاری، دچار وضعیتی طاقت‌فرسا شده‌اند. زنان در شرق کوردستان، در نتیجه‌ی عقب‌ماندگی اجتماعی و اقدامات ویژه‌ی دولت تماماً تحت محاصره درآمده و به‌غیر از حیاتی که به‌ آنها عرضه می‌شود، حق برداشتن حتی گامی کوچک فراتر از آن را ندارند. زن بودن در دنیایی مردسالار فوق‌العاده دشوار است، اما زن کرد بودن نیازمند زندگی در شرایطی بسیار دشوارتر و طاقت‌فرساتر می‌باشد. زنان در برابر رژیم ایران که هویت و اراده‌ی خلق کورد را به رسمیت نمی‌شناسد، آنها را تحقیر می‌کند.دچار بن‌بستی عظیم گشته‌اند. به مانند تمامی خلق‌ها و جوامع تحت فشار، مرد سعی در جبران این فشار از طریق برقراری فشار و قدرت بر روی زن داشته و همه‌ی عقده‌هایش را بر روی زن خالی می‌کند؛‌ این وضعیت زندگی زنان را به‌کلی مبدل به یک زندان کرده است. اما به‌رغم تمامی این واقعیات، زن کورد با مقاومت و صبری عظیم، تجلی واقعیتی است که بیش از هرکسی از زبان، فرهنگ و سنت‌هایش صیانت به‌عمل آورده و آنها را تا به امروز آورده است.
در مناطق روستایی تاثیرات زندگی سنت‌گرا و در شهرها مدرنیته‌ی نظام قداست خدایی زن را به تمامی از زن بودن خویش خارج و به‌ انصاف و عدالت مرد واگذار میکند. سیاست «گرسنه بگذار و حکومت کن» ضرب المثل بارزیست که مردان برای ادامه قدرتشان بر زنان روا می‌دارند. بطوریکه در مناطق روستایی تحت‌نام حمایت امنیتی و اقتصادی وناموسی وسنتهای حاکم بر قبایل و در شهرها تحت عنوان اجازه‌ی ورود به دانشگاه برای دختران و کسب شغل ودرآمد زنان را وابسته به مردان کرده است و قانون هم در همه جا در نظام قداست خدایی حامی وپشتیبان مردان است و این سیاست زن‌ستیزیست که زنان را به تمامی بی‌اراده و از فرهنگ و هویت خویش دور می‌سازد و او را تبدیل به زنی تمام عیار در اختیار نظام پدرسالار که حافظ سیستم نظام کنونی است می گذارد . زنان در سنین پایین در ازای شیربها،‌ به ازدواج مردی درآورده می‌شوند که گاه هم‌سن پدر و پدربزرگ وی می‌باشد. از حق میراث محروم است. در حالی که می‌بایست بدون هیچ قید و شرطی به شوهرش وابسته بوده و فرمانبردار وی باشد، به طلاق وی اجازه داده نمی‌شود و این یک به‌ وی تحمیل می‌شود که به سرنوشتش راضی باشد؛ زنانی هم که طلاق گرفته‌اند، تحت فشارهای سنگین اجتماعی رسوا می‌گردند و با انزوا مواجه می‌گردند. زنان در هرجایی که باشند،‌ به همه‌ی آنها معیارهایی تحمیل می‌شود که از سوی نظام قداست خدایی مشخص می‌گردند. از این نقطه‌نظر هم نظام و هم جامعه و مرد، نوعی از زن بودن را تحمیل می‌کنند که آرام و سربه‌راه بوده و به سرنوشتش راضی باشد و خدمت به مرد را عملی مقدس بشمارد. زنانی هم که این معیارها را رد می‌کنند و سعی می‌کنند مستقل و متعلق به خویش باشند،‌ به این اقدام‌شان به‌منزله‌ی عملی غیراخلاقی نگریسته می‌‌شود،‌ از جامعه رانده می‌شوند.تمامی این واقعیات، شخصیت زن را با تخریبات ژرفی مواجه می‌سازد. واقعیت نهفته در افزایش روزافزون خودکشی‌ که واکنشی است زن نسبت به زندگی‌ای که وی را محاصره کرده و به اسیری مبدل ساخته است، از خویش بروز می‌دهد. مطمئنا اینگونه معضلات تعمق بحران‎های روحی ـ روانی در یک جامعه را نشان می‌دهد. و این موضوع گویای واقعیت سیاست نظام حاکم و مردسالار می‌باشد همانگونه که در نظام حقوقی تمامی اتهامات علیه زنان شکل می‌گیرند، فرمانبری زنان از مردان و نظام از راه قوانین به ضمانت گرفته می‌شوند. علاوه بر آن علیه زنانی که در جستجوی آزادی می‌باشند، مجازات‌هایی چون اعدام، سنگسار و شلاق نیز نقش «شمشیر دموکلس» را ایفا می‌کنند.


حق تعیین سرنوشت
سهیلا مرادی

بزبان ساده حق تعیین سرنوشت مقدس نیست بلکه پاسخی به تقدس انسانیست.
پاسخی به نیاز انسان مدرن و مقدس برای حق ازاد و برابر زیستن.
کسب این حق برای ساخت زندگی بهتر انسانی مستلزم کسب برابری و ازادیست.انسانی در محوریت کامل که بر اساس تقسیم بندیها و اجرای نابرابری و تبعیضها توسط همنوعان خود به زنجیر کشیده شده است.رهایی انسان در گرو کسب برابری و انتخاب نوع سرنوشتش و تضمین ازادی اوست.
مقوله حق برگرفته از حقیقت جاری جهانیست .حقیقت به اندازه تعاریف انسان متفکر میتواند بیشمارباشد که هست.انچه که مسلم است نسبیت مطلق حقیقت است.حقیقتی که توسط نگرش های مختلف مطلق گرایان سعی در به زنجیر کشاندن ان میگردد.حق و حقیقت تحت ستم است
اندیشورزان بیشماری از جایگاه فکری چپ راهکارهای مختلفی برای تعیین حق سرنوشت و مبارزه ملل تحت ستم ارئه داده‌اند .به باور من هیچ کدام از این برنامه های ارائه شده بعنوان محور کلی به جایگاه برخاسته این حق و چرایی ضرورت پاسخ به آن نپرداخته و یا بدان کم بها داده اند و اکثر این راهکارها در پروسه عمل ناکارامد بوده و هستند
برخلاف تعریف نامتعارف رایج شده از طرف حاکمان جهان که حاکمیت دولتها را در کل جوامع بشری مرسوم کردند حق تعیین سرنوشت تنها به سرانجام ساخت دولتی مجزا ختم نباید گردد. بلکه این حق شامل حق انتخاب مدل حاکمیت سیاسی است که به نابرابری پایان میبخشد. حاکمیتی برگرفته و شامل همه ستم دیدگان که برای از بین بردن ستم و نابرابری انان را به مبارزه برای ساختن سرنوشتی متفاوت به جنبش واداشتند. تعیین سرنوشت ازاد و برابر تنها با کسب قدرت سیاسی میسر و ممکن است. اما ایجاد سرنوشت برابر و ازاد و ایده ال تمامی ستمدیدگان در گروتقسیم قدرت و حذف پایگاه ستمگری است .بدون حذف دستگاه ستمگری ستم نابود نخواهد گشت .
اهمیت نقش مبارزه ملتهای تحت ستم در قرن حاضر برای کسب حقوق برابر کتمان ناشدنیست و ارائه راهکار مناسب در تفکر غالب مبارزاتی اکثر جنبشهای برخاسته جنبه حیاتی دارد.چرایی تداوم مبارزه جنبشهای ملتهای تحت ستم در قرن حاضر اثبات این ادعاست. پروسه اجرای هر پروژه در راستای کسب حق تعیین سرنوشت از پایین به بالاست و نه از بالا به پایین. نهادینه کردن کسب این حق از جزً به کل از فرد به جامعه و اجتماع بشری و در جهان میسر است.
از انجایی که ریشه تمامی ستمگریها و تبعیض و محرومیت در قدرت متمرکز شده اقلیت حاکم است ؛ پس از بین بردن هر نوع قدرت متمرکز در شکل ساختار سیاسی ان یعنی ساختار دولتی الزامیست. تمامی تعاریف مشابه و رایج از طرف سازمان دول (سازمان ملل) برای حق تعیین سرنوشت نقض کامل و اشکار این حق و منحرف ساختن مبارزه برای ساخت سرنوشت انسانی و برابر متداول گردیده است .سازمان دول فقط در حیطه سیاسی این حق و تنها در ساخت عضو جدید و کوچک شده دولتی (ساخت مدل دولت -ملت) این حق را برسمیت میشناسد حال انکه خود مکانیزم ساخت دولت-ملت ضد برابری کسب حق تعیین سرنوشت است.نهادینه کردن برابری حقوق در حاکمیت اکثریت بر اقلیت نیست بلکه تضمین برابری حقوقی همه افراد جامعه به یکسان است .
برای شناخت بیشتر این مفاهیم این نوشته سعی دارد بزبان ساده مفهوم تعریف های رایج از هویت انسانی در پروسه اجتماعیش را شکافته و ضرورت پاسخ به تعیین سرنوشت برخواسته از این هویتهای انسان اجتماعی مدرن را توضیح دهد لزوم جستجوی راهکار مناسب برای کسب این حق از ضرورت این پاسخ دهی به این نیاز بشر ملموس است. پر واضح است که بررسی موانع وچگونگی عمومی کردن جنبشهای موجود در جهان برای کسب برابری و ازادی و تضمین اجرایی ان از اهمیت والایی برخوردار است
بدیهیست این گام برای ایجاد دیالوگ سیاسی بمنظور گستراندن اندیشه های هم شکل و نقد راهکارهای ارائه شده میباشد
از انجایی که مفهوم انسان یک مفهوم مجرد و مجزا و کامل و یکرنگ و یکدست نیست؛ مبنای تعیین حق سرنوشت وی نیز به اندازه تنوع و گوناگونی انسان میبایست تعیین گردد. تنوع هویت سیاسی واجتماعی و طبقاطی وجنسی وفرهنگی و زبانی وسنی و…و در تمامی حوزه های انسانی ان تعیین کننده تنوع حقوق انسانها است .
این تنوع و گوناگونیهای زیر مجموعه هویت انسانی در کل؛ هویتهای زیر مجموعه انسانی نامیده میگردند.
مسأله هویت انسانی و زیر مجموعه های آن
هویتهای مجموع انسانی شامل هویتهای اکتسابی و هویتهای غالب گشته به فرد انسانی هستند که فرد در تعیین آن نقشی نداشته و در بدوتولد شامل آن هویت مشخص قرارمیگیرد .بعنوان مثال هویت جنسی و هویت زبانی و قومی و ملی و جغرافیایی و طبقاطی و قاره ای و ایلی و تباری و فامیلی و شهری و روستایی و رنگ پوست و غیره غالب گشته بر انسان هستند .
دومین بخش هویت فردی بر اساس اراده آگاهانه و ازادانه فرد میتواند تعیین گردد و یا خود فرد بر اساس تعلقات فکری و باورمندیها آن هویتها را بر میگزیند .بعنوان مثال هویت سیاسی و اعتقادی و باورمندی و دینی و مذهبی و ایدئولوژیک و تخصص وغیره
توضیح. ۱-تحمیل هویت دینی و مذهبی اکثرا بشکل ارثی و یا محصول شرایط جغرافیایی است اما این هویت نیز متغیر است نمونه از دین اجدادی رویگردان شده ها اتییستها و به دین دیگر گرویده ها نمونه خوبی هستند.
توضیح ۲-هویت جنسی در پروسه اجتماعی مدرن انسانی نیز اکنون نسبیست .تعیین جنسیت برگرفته از ازادی فرد در انتخاب جنسیت خویش نیز از نیاز انسان مدرن این هویت را نسبی میسازد. سومین بخش هویت سنی انسان است و به اندازه طول رشد انسان در پروسه زندگی متغییر است. بخشهای ذکر شده و نشده شامل حقوق ویژه متغییر و ثابت میباشند. مثال .حقوق انسان در مرحله رشد خود از کودک تا مرگ شامل حقوق متغیر میگردند.در جهان مدرن فعلی در تعریف هویت انسان بخاطر ایجاد نابرابری بر روی یک و یا چند هویت مشخص ویژه گی خاصی به ان هویتها داده میشود.وبالطبع انها از این منظر برای فرد تحت ستم شاخص و دارای اهمیت میگردند .
در نتیجه نابرابری بر روی این هویتهای شاخص و مشخص شده شکل مبارزه برای کسب برابری بر روی ان هویت ویژه ایجاد میگردد این مبارزات مبارزه برابریخواهی هویتیست.
عنصر تعیین کننده شکل مبارزه هویتی برابریخواه در جنبشی متشکل از اعضای یک هویت مشخص مشترک و درک مشترک از ستم مشترک و مبارزه مشترک برای هدف رفع ستم مشترک است پس ستم مضاعف ونابرابریست که هویت مبارزاتی را تعیین میکند.
مثالهای زیر برای درک ساده تر مفهوم مناسبتر است
این ستم جنسی مضاعف است که برگرفته از هویت جنسی فرد تحت ستم شکل هویتی مبارزاتی ان را تعیین میکند و هویت جنسی وی را متمایز و برجسته تر از سایر هویتها مینماید.
انسان زن برای کسب برابری به درک هویت نابرابر خود میرسد . چرایی ستم جنسی ناشی از برتری طلبی جنس مخالف است .جنس مرد انسان برای کسب منافع مختص شده ماحصل این ستم جنسی اقدام به اجرای ستم جنسی مینماید . جنبش زنان مبارزه حقوقی و برای رهایی زن از نابرابری و ستم مضاعف یک جنبش هویتیست .و مختص و ویژه زن است
(توضیح.جنبش زنان در مفهوم مدرن اجتماعی با انکه جنسیتی است مبارزه تفکری نیز است .جنبش زنان بخش اعظمی ازجنس مرد هم تفکر خود را در پروسه مبارزاتی همراه خود ساخته است)
برابری خواهی تفکر مبارزاتیست
 ستم جنسی و ستم طبقاطیست که هویت جنسی و طبقاطی و هم هویت مبارزاتی فرد انسان مبارز را میسازد.
این ستم ملی و قومی و فرهنگیست که هویت هم فرد تحت ستم و هم‌هویت مبارزه برای کسب حقوق برابر را تعیین میکند
ستم ویژه بر روی دگر باشان جنسیست که هم‌هویت انکار شده و نابرابر حقوقی انان و هویت مبارزه برای کسب حقوق برابری خواه وی را مجزا میسازد.تقکر برابری خواهی در حمایت این مبارزات برای کسب حقوق برابرضروری و ایجاد یافته است
ستم مذهبی و دینی و ایدئولوژیکی هویت مبارزه فرد متعلق به ان مذهب و دین و ایدئولوژِ ی را تعیین میکند فرد تحت ستم بخاطر ان باور مندی خاص تحت ستم است .
ستم در حوزه های سیاسی بر روی تمامی هویتهای انسانی و زیر مجموعه ان از طرف حاکمان سیاسی در اقلیت اجتماعی و در روند نقض حقوق دموکراتیک به اکثریت اجتماعی در جوامع انسانی اعمال میگردد.
نتیجه.برای دفع ستم مضاعف نگرش مضاعف برابری ضروریست بعنوان مثال. انسان زن*+ کارگر *+ کرد * سنی و یا بهایی و یا کمونیست و یا اتئیست و یا همجنس گرا ویا دگر اندیش ؛ شامل پنج نوع ستم مشخص و مجزا بر روی خود میگردد.
1-ستم جنسی2.ستم طبقاطی 3.ستم عقیدتی و باورمندی 4.ستم ملی و قومی و فرهنگی 5.ستم سیاسی .در روند سرکوب حقوق دموکراتیک
این زن کرد برای کسب برابری کامل یک انسان میبایست در همه پنج مورد ستمگری برابری کسب نماید.مبارزه هویتی وی نیز پنج گانه است.
زن سرخپوست یا سیاه پوست وزرد پوست یا دورگه شامل ستم مضاعف دیگری میگردند .این زنان اگر دگر باشان جنسی باشند و یا کودک نیز باشند بر حجم ستمها افزوده میگردد
برابر شدن این زنان بعنوان یک انسان در گرو برطرف کردن نیاز انان برگرفته از همه حقوق نقض شده از انان است .تنوع بخشهای مبارزه از تنوع ستمهای مضاعف برگرفته میشود و انتخابی نیست و تحمیلی است.
شرکت هر فرد در مبارزه برای رفع یک ستم مشخص ویا همه ستمهای اعمال گشته به انسان هویت های سیاسی و تفکری و طبقاطی وی را نیز تعیین میکند.اگر این زنان ارمانگرایی چپ را بعنوان الگوی تفکراتی مبارزه قرار دهند که در برنامه خود برای رفع همه ستمها راهکار اراعه داده است ؛ اتحاد مبارزاتی تمامی هویتها و شکل مبارزاتی در یک فرد تجلی یافته است.
نتیجه . ستم هویت ساز نیز است .
ستمگر کیست؟
ستمگر نیز صاحب هویت است.دستگاه ستمگری برای برتری دادن به هویتی خاص اعمال ستم مینماید.پس در نتیجه هویت ستمگر اثبات هویت ستمکش است .
پر واضح است هر نوع ستمگری ریشه مادی را داراست وبر اساس کسب منافع ستمگران حاکم ستم اعمال میگردد.مشروعیت بخشی ستمگری نیز از طریق رسمیت دادن این برتری بر ساختار قانونی حاکمیت سیاسی و تفکر حاکم اعمال میگردد.بعنوان مثال قوانین نابرابری حقوقی مربوط به زن و قوانین بهره کشی و قوانین مربوط به کار و مکانیزم قانونی و مقدس کردن مالکیت خصوصی و حاکمان و یا دین رسمی ؛مذهب رسمی زبان و فرهنگ رسمی وسایر نمونه ها . تنها با حذف ساختار ستمگری میتوان از حذف ستمگر و ستمکش سخن راند. .تنها بدین شیوه است که هویت های زیر مجموع انسانی حذف خواهند گشت.
بطور مثال ؛ با از بین بردن ستم طبقاطی هویت ستمکش طبقاطی از بین خواهد رفت.
جامعه سرمایه داری حاکم بر سرنوشت انسانها با اعمال همه ستم ها بر روی همه هویتهای انسانی پابرجاست .اولویت بخشی و یا انکار هر یک از ستمها و عدم پذیرش چند گانگی هویتهای تحت ستم ناشی از عدم شناخت عملکرد جامعه طبقاطی و سیستم نابرابراست . شناخت کامل عملکرد و مکانیزم اجرایی سیستم ستمگری برای نابودی ان سیستم الزامیست.
ستمگری بخاطر کسب برتری مادی و منافع گروههای هویتی برتر حاکم به وسیله در انحصار گرفتن قدرت سیاسی بر اساس امتیاز دهی و تضمین تداوم برتری به ان هویت مشخص اعمال میگردد .
اجرای ستم جنسی بر روی زنان در روند ابدی ساختن سیستم ستمگری اعمال میگردد .با بزنجیر کشاندن زن بعنوان افریننده انسان و محروم ساختن وی از برابری میتوان جامعه انسانی را به بردگی کامل وابدی سوق داد.
در تاریخ بشری جوامع ابتدایی انسان با اجرایی کردن ستمگری جنسی به مالکیت خصوصی دست یافت .جنس مرد با برده ساختن زن مالکیت بر روی بشر را اجرایی ساخت .تنها با از بین بردن این سیستم بردگی انسان از انسان میتوان برابری را نهادینه ساخت.
ماهیت جنبش زنان بخاطر اهمیت ویژه زن بعنوان مادر و پرورش دهنده بشر ضرورت اسیر ساختن وی را روشن میسازد.سرشت مبارزه رهایی زن از ستم جنسی از رهایی بشریت در کل جدا نیست.یعنی جنبش زنان با کسب رهایی و ازادی خود میتوانند رهایی و ازادی نسلهای بعدی بشر را در پروسه اموزش و پرورشی خود تضمین نمایند
زن اگاه گشته از حقوق خود برای کسب برابری مطلق انسانی درگیر مبارزه نجات خود و بشریت است .زن برده ؛انسان برده تولید خواهد کرد و بر عکس زن ازاد گشته و اگاه شده فرزندان اگاه و ازاد تولید خواهند کرد.درست بخاطر همین سرشت مهم زن میبایست در زنجیرهای جهل و خرافات و ستم و بیحقوقی قرار گیرد.بدیهیست نسل تربیت گشته از مادران اگاه و ازاد ؛نه تن به بندگی خواهند داد و نه انسانی را به بندگی خواهند گرفت.
ستم ملی و قومی وفرهنگی و زبانی
جامعه سرمایه داری با ایجاد تفرقه قومی و ملی و رنگ پوست و مذهبی و دینی و طبقاطی و جنسی و برتری دادن به هر یک از این هویتهای مشخص بر دیگر هویتهاست که ابتدا به نابرابری دامن زده و سپس حاکمیت مطلق خود را بر روی این ساختار ابدی میسازد
اربابان ارتجاع جهانی از طریق شکافهای هویتی نابرابر کنترل جهانی را کسب مینمایند .
هدف اجرایی این پروژه ؛کند کردن رشد جوامع انسانی در بعد منطقه ای و قاره ای و جهانی و دامن زدن با این نابرابریهاست .
این طرح با ساخت مکانیزم دولت متمرکز با زبان و فرهنگ و دین و مذهب رسمی و تحمیل جغرافیای سیاسی رسمی گشته با ساخت ملت دروغین و پرچم و کشور و تقدس بخشی به ان تفرقه و اختلاف را داعمی میسازد و با ایجاد جنگ افروزی بر روی همین نابرابریها وشکافهای اجتماعی حاکمیت خود را بر جهان استوار میسازند
استعمار و استثمار بر روی جوامع عقب نگهداشته شده و درگیر همیشگی جنگ و مبارزه براحتی انجام خواهد گرفت .بدین طریق این جوامع هیچگاه پروسه رشد و ترقی و شکوفایی را نخواهند گذراند . در مرحله رشد اقتصادی ناشی از فروش مواد خام و نیروی کار ارزان مورد نیاز جهان برتر منافع کسب شده توسط جوامع عقب نگهداشته شده با ایجاد اتش تفرقه و جنگ به جامعه برتر باز گردانده میشود . این پروسه مدار بسته ؛مانع اصلی رشد و ترقی جهان های غیر برتر میشوند .نتیجه عملی اجرایی این پروژه ساخت جهان برتر و جهان برده است .دستگاههای اداری و مالی جهان و اربابان جنگ افروز کنترل و اسارت داعمی همه جهان را بدین شیوه کسب مینمایند. با شناخت چگونگی روند اداره جهان به روند چگونگی و روش نابودی این سیستم غارتگری جهانی خواهیم رسید.
تنها با نابودی کامل مکانیزم اجرایی نابرابری و قدرت متمرکز درهمه جای جهان میتوان به سیطره استعمار گران و استثمار کنندگان پایان داد و برابری و ازادی را جهانی ساخت.
رهایی یک کشور در جهان با سیستم بهم تنیده دستگاههای کنترل مالی جهانی شده در حجم عظیم قاره ای پروژه ناموفق شکست خورده در تاریخ است.دستگاههای مالی استعماری در مرحله اولترا امپریالیستی از بخش کنترل یک دولت و یک کشور به مرحله کنترل اتحادیه های مشترک المنافع حاکمیتهای قاره ای بر روی ساختار دولتهای متحد شده در قالب پیمان نامه های سیاسی و مالی عمل مینمایند.بعنوان مثال اتحادیه اروپا و یا اتحادیه های مشابه و بانک جهانی ویا اتحادیه های قاره ای ارزی و مالی و بانکی از مرحله تمثیل یک کشور و یک حاکمیت سیاسی و یا یک بخش کوچک از طبقه حاکم یک کشور و ملت فراتر عمل مینمایند.
وعده پایان بخشی به این ستم ها و نابرابریها در یک کشور مشخص توسط حزب و ارگان تشکیلاتی منسجم و دموکرات نشان بعد از کسب حاکمیت قدرت متمرکز وعده ای پوچ و غیر ممکن است.اخرین تلاش در مورد کشور یونان و سرانجام ان مثالی عینی و واضح است.
برای نابودی سیستم مالی و اسارت بخش جهانی شده سرمایه داری(تز*) راه حل جهانی (انتی تز) نیاز است.
به باور من این راه حل تنها با حذف یکباره و همیشگی تفکر ساخت دولت متمرکز و کشوری خاص ممکن میگردد.هر نوع کسب قدرت در نهایت به تمرکز ان و ادامه روند ستمگری خواهد انجامید .
میبایست تفکر مبارزه در حذف قدرت و نه کسب قدرت بعنوان هدف نهایی تمامی جنبش ها درسطح جهان با عملکرد جهانی قرار گیرد.
چگونگی حذف قدرت در تقسیم درست و عادلانه قدرت به فرد فرد جامعه انسانی جهانی شده نهفته است.
ابتدا باید مکانیزم مبارزاتی و چگونگی جهانی کردن ان را جست
ادامه دارد


پدیده شوم و خانمان برانداز مواد مخدر و قاچاق
محمد گلستان جو

قاچاق مواد مخدر و پدیده اعتیاد مسبوق به شرایط و نظام اجتماعی است. باید گفت این پدیده معلول ساختارهای فرهنگی، اجتماعی ، سیاسی، اقتصادی و عرصه های بین المللی و منطقه یی است. تا زمانی که دلایل و علل مشخص نشوند، نمی توانیم تحلیل و تبیین دقیقی از این مساله داشته باشیم.
پدیده سوء مصرف و قاچاق مواد مخدر متاثر از باندهای مافیایی و دست های پنهان، امروزه از چنان پیچیدگی هایی برخوردار شده که سازمان ملل متحد آن را از جمله جرائم سازمان یافته تلقی و اقدام به صدور کنوانسیون ها و عقد پروتکل های مختلف برای مقابله با آن کرده است. (کنوانسیون های 1961 ،1971، پروتکل اصلاحی 1972 و کنوانسیون 1988) حجم گسترده تجارت و گردش مالی مرتبط با قاچاق مواد مخدر در سطح جهان و نقش مافیای منطقه یی و جهانی این موضوع را بسیار قابل تامل کرده است.
مجامع بین المللی، قاچاق مواد مخدر و اعتیاد را در کنار سه بحران دیگر(هسته یی، جمعیتی و زیست محیطی) قرار داده که بشریت را در قرن حاضر تهدید می کند. سرمایه در گردش این فعالیت در جهان از نظر تجاری نیز، آن را در رتبه بعد از نفت، توریسم و سلاح قرار داده است.بر اساس آخرین آمار منتشره (از سوی سازمان ملل متحد) وجود حداقل 200 میلیون نفر معتاد در جهان، بازار مناسبی را برای قاچاقچیان و باندهای مافیایی فراهم کرده است. آنها مواد مورد نیاز معتادان را از مناطق تولید به ارزان ترین قیمت ممکن تهیه کرده و با ترفندهای مختلف و افزایش حجم ناخالصی ها با گران ترین قیمت به دست مصرف کنندگان می رسانند. براساس اسناد و مدارک موجود، نقش تولید و قاچاق مواد مخدر در افغانستان در تامین نیازهای مادی گروه های مافیایی و حتی برخی از جریانات افراطی نامحسوس در صحنه داخلی و خارجی افغانستان روشن و قابل تامل است. پس از حوادث 11 سپتامبر و سقوط طالبان در دوران حاکمیت دولت موقت در افغانستان کشت خشخاش و تولید مواد مخدر در آن کشور شتاب فزاینده یی به خود گرفت. حجم انبوه تولید و برداشت تقریبی 8 هزار تن تریاک در سال 1386 در افغانستان موجب بروز معضلات عدیده امنیتی و اجتماعی شده است. (پیوند قاچاق مواد مخدر با درگیری های مسلحانه، گروگانگیری، قتل و ارعاب و تهدید و نیز خرید و فروش غیرقانونی اسلحه و…)
پروژه هایی همچون توسعه جایگزین یا کشت محصولات مجاز نیز به دلیل عدم حمایت سایر کشورها و نابودی زیر ساخت های اقتصادی افغانستان (به دلیل دو دهه بی ثباتی و جنگ و خونریزی) قابلیت اجرا نداشته و لذا امید چندانی به قطع تولید مواد طی یک دهه آتی وجود ندارد. از یاد نبریم که ایران کوتاه ترین و ارزان ترین مسیر ترانزیت مواد مخدر شناخته شده و چشم طمع مافیای جهانی کماکان به این مسیر دوخته شده است. بی توجهی و سهل انگاری و عدم برخورد شدید نظام جمهوری اسلامی با قاچاقچیان و عدم جلوگیری استفاده از خاک ایران برای عبور و ترانزیت مواد مخدر ، منجر به سرازیر شدن آن در داخل کشور و دسترسی آسان معتادان به این قبیل مواد شده است. بروز بیکاری های ناشی از سوءمصرف مواد مخدر و ورود سرمایه های نامشروع در سیستم اقتصادی، هزینه های ناشی از جلوگیری از قاچاق البته توسط قاچاقچیان خورده پا ، هزینه های ازکار افتادگی و غیره همگی لطماتی است که هر یک به تنهایی از لحاظ اقتصادی خود یک بحران است.قاچاق مواد از نظر سیاسی، هویت ملی، دینی و بنیان های امنیت ملی کشور را تهدید می کند. شاخص های مختلف در سوءمصرف و قاچاق مواد مخدر مشکلاتی را برای کشور ترسیم می کند. قاچاق مواد مخدر و اعتیاد دیگر یک آسیب اجتماعی نیست، بلکه یک بحران اجتماعی است. چرا که تلقی 90درصد مردم (طبق نظرسنجی از مردم شهر تهران) آن است که این پدیده حیات و امنیت اجتماعی را تهدید می کند.هم اکنون قرائن و شواهد متعددی از انگیزه های مختلف اقتصادی (مافیای قدرتمند جهانی)، سیاسی و امنیتی (که پشتوانه های مردمی و نیروهای جوان کشور را هدف قرار داده اند) به چشم می خورد که « تغییر نوع ماده مصرفی» را پیگیری می کنند. شرایط اقتصادی (بیکاری یکی از شاخص های مهم آن است )،جوانی جمعیت، ضعف نهادها و سازمان های اجتماعی و اقتصادی، فقدان ارائه یک مدل اجتماعی اوقات فراغت، فقدان اثرگذاری رسانه های کشور در موضوعات اجتماعی و شاید ده ها عامل دیگر روند رو به رشد آسیب ها به ویژه آسیب های اجتماعی را در کشور ما تسهیل کرده اند. متاسفانه نسل جوان که منشاء نشاط، پویایی، سر زندگی، ابداع و نوآوری، سرشار از انرژی و آرمان خواهی است در معرض بیشترین آسیب ها قرار دارند. اگر مروری اجمالی بر روند آمار و شاخص های اصلی پدیده قاچاق مواد مخدر در دو دهه گذشته داشته باشیم؛ در می یابیم که نرخ رشد نگران کننده است.برخلاف باورهای موجود، حتی در صورت تشدید قوانین و مجازات ها، معضل اعتیاد حل نشده و نیازمند نگرش سیستمی و رویکرد جدید است چرا که مطالعات نشان می دهد، در شکل گیری اعتیاد و قاچاق مواد مخدر علل گوناگونی نقش دارند (همچون فقر، بیکاری، یاس و ناامیدی، اختلالات روانی و شخصیتی، تبعیض، ماجراجویی و کنجکاوی، باورهای غلط، فقدان نشاط و شادابی و…). نباید انتظار داشت که با تشدید مجازات ها، بتوان مساله را حل کرد. لذا ضرورت دارد با تفکیک معتاد از قاچاقچی در تدوین قوانین و تنظیم برنامه ها با رویکرد جدید (بیمار پنداری معتاد) گام برداشت. با توجه به ارزش افزوده مواد مخدر از نظر اقتصادی در مقایسه با سایر موارد، میل به قاچاق وجود داشته و افرادی که خواسته یا ناخواسته وارد این گردونه می شوند و تجربه پول بادآورده را کسب می کنند به راحتی دست از این کار نخواهند کشید. حتی در قبال از دست دادن جان خود (چه در درگیری های مسلحانه، چه به واسطه اعمال مجازات های سخت همچون اعدام و چه حتی به واسطه مسمومیت ناشی از حمل و جاسازی مواد در بدن که منجر به فوت می شود) باز هم حاضر به ادامه کار هستند.قاچاق مواد مخدر در سطح بین الملل جدا از منافع کلان مادی ، آثار و منافع سیاسی نیز برای دولت ها و قدرت ها به همراه داشته است . با بررسی جنبه های اقتصادی قاچاق بین المللی مواد مخدر، دخالت قدرت ها، سازمان های مافیایی و گردش مالی تجارت مواد مخدر که «از گردش مالی نفت در روابط بین المللی بیشتر است ، نمی توان پذیرفت که سیاستمداران فاسد جهانی در مورد آن دخالتی نداشته باشند.» به رغم مشخص بودن مراکز تولید مواد مخدر، متاسفانه مجامع و مراکز ذی ربط هیچ گونه اقدام عملی تاکنون برای مبارزه ریشه یی با منشاء تولید مواد مخدر نکرده اند. تجارت غیرقانونی و قاچاق مواد مخدر، نمی تواند از مسائل سیاسی به دور باشد و مساله قاچاق مواد مخدر در دهه های گذشته با سیاست آمیخته بوده است . جنبه های اقتصادی این تجارت مرگبار عامل پیوند قاچاق مواد مخدر با سیاست و سیاستمداران و دولتمردان در کشورهاست .
بسترهای گرایش به قاچاق مواد مخدر
علل بسیاری را می توان برای این موضوع از ابعاد جغرافیایی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی مطرح کرد، که به اجمال به بعضی از آنها اشاره می شود. از بعد جغرافیایی، قرار گرفتن ایران در مجاورت کانون «هلال طلایی» (افغانستان و پاکستان) و مسیر ترانزیت مواد مخدر، ضعف در انسداد فیزیکی مرزهای شرقی و وجود محرومیت در آنجا، وجود محله های آلوده و جرم زا، پدیده حاشیه نشینی و مناطق خاکستری (مناطقی خارج از مهار دولت و دارای اقتصاد بیمار) نمونه هایی از ابعاد جغرافیایی است.در بعد فرهنگی و اخلاقی، به بحران های خانوادگی، موضوع اعتیاد، بی سرپرستی خانواده های زندانیان، سست بودن مبانی اعتقادی، فقر فرهنگی و عدم پایبندی به ارزش های اخلاقی و انسانی می توان اشاره کرد.در بعد اجتماعی، می توان به فقدان عدالت اجتماعی در توزیع عادلانه درآمد و امکانات، وجود ضعف در دستگاه های انتظامی و قضایی و افزایش بی حد و حصر جمعیت اشاره کرد.در بعد اقتصادی، به سودآوری بیکاری، افزون طلبی و قانع نبودن به درآمدهای حاصل از شغل متعارف و امکان به کارگیری شگردهای پولشویی می توان اشاره کرد.
نگاهی به رویکردهای مختلف مبارزه با مواد مخدر حاکی از آن است که هر چه از دوردست به زمان فعلی نزدیک می شویم روند توجه به مصرف مواد مخدر به جای خود مواد مخدر شدت بیشتری می یابد. رویکردها و قوانین پیش از انقلاب البته عمدتاً معطوف به مواد مخدر بود و کمتر به موضوع مصرف کننده توجه می شد. البته این نگاه در دوره یی تغییر کرد و موضوع مصرف کننده نیز وارد توجه رژیم شاه شد. اما آنچه که درباره رویکردهای رژیم پهلوی می توان گفت آن است که نگاه برخی از مهره های اصلی رژیم به مواد مخدر یک نگاه تجاری بود و به همین خاطر باندهای بزرگ ترانزیت مواد مخدر و نیز باندهای توزیع کننده داخلی عمدتاً با وابستگان خاندان پهلوی زلفی گره زده بودند و آنها دستی در این بازار پرسود داشتند. می توان رویکردهای پس از انقلاب را در چهار دوره دسته بندی کرد. دوره اول شامل سال های پس از انقلاب تا دوره سازندگی می شود. دوره دوم دوره سازندگی است. دوره سوم دوره اصلاحات و دوره چهارم زمانه کنونی است. برای مقدمه لازم است چگونگی شکل گیری مساله مواد مخدر در ایران پس از انقلاب را مرور کنیم.در سال 1359 لایحه قانون تشدید مجازات مرتکبین جرائم مواد مخدر و اقدامات تامینی و درمانی برای مداوا و اشتغال به کار معتادان تصویب شد و بدین ترتیب کلیه قوانین مربوط به مواد مخدر به استثنای مصوبه 1348 (تشدید مجازات قاچاقچیان و سختگیری نسبت به معتادان) فسخ شدند. قوانین جدید، مجازات های شدیدتری برای مجرمان مواد مخدر در نظر می گرفتند و رسیدگی به این جرائم به دادگاه های انقلاب و دادگستری محول شد. در این قانون به معتادان 6 ماه مهلت داده شد تا اعتیاد خود را ترک کنند و مجازات هایی نیز برای قاچاقچیان در نظر گرفته شد. در سال 1367، قانون مبارزه با مواد مخدر جایگزین مصوبه سال 1359 شد. در این قانون مجدداً دیدگاه های سختگیرانه تری برای مقابله با مواد مخدر بر قوانین حاکم شد. در سال 1377 قانون اصلاحی به مرحله اجرا گذاشته شد. در این قانون به نقش و جایگاه ستاد مبارزه با مواد مخدر توجه شد.
پس از آن نیز قوانین دیگری تدوین شد که شاید مهم ترین آنها قانون «سیاست های کلی نظام» در حوزه مواد مخدر بود که در سال 1384 در مجمع تشخیص مصلحت نظام به تصویب رسید و از سوی رهبر جمهوری اسلامی ایران ابلاغ شد.گفته می شود پس از پایان جنگ رهبر انقلاب تاکید کرده بودند پس از ختم جنگ مساله اول کشور عبارت از مبارزه با قاچاق و اعتیاد مواد مخدر است. در واقع به همین دلیل بود که این موضوع در سال 1367 در مجمع تشخیص مصلحت نظام بررسی شد و قانون این «معضل» را در مجمع، تدوین و تصویب کرد. پس از آن بود که ستاد مبارزه با مواد مخدر متشکل از چندین وزارتخانه و سازمان دولتی شکل گرفت و ماموریت یافت معضل مواد مخدر را هرچه سریع تر و به طور ضرب الاجلی حل کند. ایران پس از انقلاب اسلامی تمام مزارع کشت خشخاش را نابود و با کاشت پراکنده آن نیز برخورد جدی کرد.
بدین ترتیب بخش عمده یی از مواد مخدر کشور از طریق مرزهای شرقی کشور و از افغانستان و پاکستان وارد کشور می شود.

اگر به تولید مواد مخدر توجه کنیم، در سال 1359 تولید افغانستان حدود 270 تن بوده است اما در سال جاری این رقم به 8500 تن رسیده است یعنی بیش از 31 برابر. بنابر آمارهای رسمی از سال 1986 تا کنون افغانستان بیش از 62500 تن تریاک تولید کرده است.مطابق آمارهای رسمی از سال 1358 تاکنون 3589 تن مواد مخدر کشف شده است، 19739 باند مواد مخدر متلاشی شده، 16967 عملیات مسلحانه علیه تجارت مواد مخدر صورت گرفته، 21698 قبضه سلاح از قاچاقچیان ضبط شده، 54166 خودرو و 19495 دستگاه موتور سیکلت توقیف شده، 5770 نفر از اشرار کشته شده، 3557 نفر از نیروهای امنیتی به شهادت رسیده اند و حدود 5/4 میلیون نفر در ارتباط با جرائم مرتبط با تولید، قاچاق، توزیع و مصرف مواد مخدر دستگیر و روانه زندان شده اند.مطالعه یک نمونه از آمارهای سال جاری نشان می دهد که موضوع در حوزه مواد مخدر چقدر پیچیده است. کل تولید هروئین افغانستان در سال 1385 حدود 400 تن بوده است که در سال جاری به 660 تن رسیده است. در ده ماه اول سال 1386 مجموع کشفیات هروئین توسط نیروی انتظامی بیش از 13 تن بوده است که نسبت به سال گذشته 49 درصد افزایش داشته است. اما نکته جالب توجه در نوع هروئین کشف شده نسبت به سال گذشته است. در حالی که 60 درصد از هروئین کشف شده سال گذشته از نوع خاکستری (یعنی نوع سبک تر) و 40 درصد از نوع هروئین خاکستری و کراک (یعنی نوع سنگین تر) بوده است این نسبت در سال جاری به طور چشمگیری تغییر کرده و به نسبت 31 به 69 تغییر کرده است .یعنی هروئین سنگین تر و مخرب تر به طور چشمگیری افزایش پیدا کرده است. همچنین در همین مدت بیش از 34 کیلو مواد شیمیایی از نوع شیشه کشف شده است که نسبت به سال گذشته 90 درصد افزایش داشته است. این دو آمار جزیی به خوبی نشام می دهد که نوعی تغییر الگوی مصرف در میان افراد مصرف کننده مواد مخدر در حال شکل گیری است که نه به طور تدریجی بلکه سریعی مصرف مواد مخدر جدید و اغلب شیمیایی در حال جایگزین شدن مواد مخدر سنتی و گیاهی است. این زنگ خطری جدی برای جامعه ایران به شمار می رود که بخش عمده یی از جمعیت آن را گروه های سنی جوان تشکیل می دهند.
چه باید کرد
1- قاچاق مواد مخدر پدیده یی چند وجهی است که همه ارکان اساسی جامعه را تحت تاثیر قرار می دهد، لذا مبارزه با آن نیز مستلزم به کارگیری همه ظرفیت های موجود است. برخورد جدی و اصولی با این پدیده، جز از طریق همکاری فراگیر میسر نیست و همگان از بالاترین تا پایین ترین سطوح حاکمیت باید در این جهاد مقدس مشارکت کنند. مقابله با قاچاق مواد مخدر و مهار و کنترل اعتیاد نیاز مبرم به جنبشی اجتماعی و مردمی دارد.
2- قاچاق مواد مخدر و اعتیاد یک بحران و مساله اجتماعی (در سطح کلان) است و تبیین و تحلیل آن نیازمند یک رویکرد جامعه شناختی و امنیتی است، اساساً باید این مساله و بحران را در سطح کلان و میانی تبیین کرد، نه در سطح خرد، هر چند به سطح خرد نیز باید توجه شود.
3- ضرورت تعریف ملی از قاچاق مواد مخدر و اعتیاد؛ مطالعات مربوط به مواد مخدر و اعتیاد ، امروزه نه تنها محدود به آسیب های فردی و اجتماعی نمی شود، بلکه موضوعاتی چون استقلال، تمامیت ارضی، کارآمدی نظام سیاسی و اداری، امنیت ملی و جایگاه منطقه یی و بین المللی نظام را به طور جدی تحت تاثیر قرار می دهد البته اگر فرض کنیم که مسئولیت شیوع این پدیده شوم بعهده خود دولت جمهوری اسلامی ایران نباشد. بنابراین درک و شناخت و نهایتاً ارائه «تعریف ملی» از این پدیده وظیفه یی ملی و ضرورتی اجتناب ناپذیر است.
4- قطع رابطه مصرف کننده از قاچاقچیان؛ این موضوع البته نیازمند جسارت و شجاعت بیشتری است. مبارزه با ورود مواد مخدر به کشور در طول همه سال های پس از انقلاب مبارزه یی پر هزینه بوده است که فقط یکی از موارد آن به شهادت رسیدن صدها مامور جان بر کفی است که برای نجات جامعه ما از چنگال اعتیاد جان خود را فدا کرده اند. هزینه مادی فراوانی که صرف این مبارزه می شود و فشار روانی زیادی که بر جامعه تاثیر می گذارد تنها بخشی از این هزینه کلان است. اما همه این مبارزات و تلاش ها هنوز نتوانسته است احساس امنیت جامعه ما را تولید کند. در طرف مقابل، همه مصرف کنندگان مواد مخدر را به دامان قاچاقچیانی سوق داده است که تنها به منفعت مادی و حداکثر سود فکر می کنند. گاهی اوقات تلاش های ما، به طور آیرونیک و طنزآلودی، باعث سود بیشتر آنها نیز شده است. ما سختگیری کرده ایم و آنها «جنس شان» را گران کرده اند،
ما مبارزه کرده ایم و هر سال بیش از سال قبل مواد مخدر کشف کرده ایم، آنها مواد مخدر بیشتری تولید کرده و وارد بازار کرده اند. در واقع یکی از عواملی که مساله را بغرنج تر می کند حضور قاچاقچیان در این معادله است. قاچاقچی ها به دلیل آنکه در کنترل قرار ندارند و به طور غیرشفاف و ناپیدا عمل می کنند نقش بر هم زننده هر نوع برنامه ریزی و اقدام عملی را ایفا می کنند. باید به دنبال راهی گشت که قاچاقچیان را از این معادله حذف کرد و مدیریت مصرف مواد جایگزینی در اختیار نهادهایی باشد که بتوان از طریق آنها برنامه های کلان و بلند مدت کاهش آسیب را اجرا کرد.
5- استفاده از پتانسیل های مهم موجود در سازمان های غیردولتی؛ در کشورهای مختلف دنیا هر روز نقش دولت در اداره جامعه مخصوصاً در حوزه آسیب های اجتماعی کوچک تر و در عین حال مهم تر و کلان تر می شود. دولت ها به جای آنکه نیروی اجرایی باشند در جایگاه برنامه ریز و هدایتگر نشسته و با تامین نهادهای دیگر تلاش می کنند نتایج بهتری بگیرند.
وحالا توجه شما را به موارد از قاچاق مواد مخدر در پایتخت حکومت اسلامی جلب میکنم که طی تحقیقاتی است که گروهی از فعالان در عرصه مقابله با قاچاق ارائه داده اند .
همه ما افسانه‌هایی در مورد وقوع جرم در شهرها شنیده‌ایم. همه ما تصوراتی در مورد مکان وقوع جرم در شهر در ذهنمان داریم که شاید هیچ‌وقت نفهمیم چقدر واقعیت دارند. مطالعه روی الگوهای وقوع جرم در شهرها از همین سوال آغاز شده است. آیا الگوی مکانی، شکلی و زمانی مشخصی برای وقوع جرم در شهر وجود دارد؟ آیا شکل فضا و کالبد شهر روی وقوع جرم تاثیر می‌گذارد؟ آیا نوع کاربری فضاها روی وقوع جرم تاثیر می‌گذارد؟
به اختصار سعی دارم تا نشان دهم بطور مثال در بخش مرکزی تهران وقوع جرم خرید و فروش مواد مخدر چه الگوی مکانی دارد؟ آیا اصلا الگوی مشخصی دارد یا نه؟ و در پایان نیز تحلیل مختصری از چرایی این الگو ارائه می‌دهم.
اصطلاح‌ مکان‌های جرم‌خیز یا کانون‌های جرم‌خیز بیانگر یک مکان با میزان بالای بزهکاری است. محدوده این مکان بخشی از شهر، یک محله کوچک و یا چند خیابان مجاور یکدیگر و یا حتی یک خانه یا مجتمع مسکونی باشد. سابقه شناسایی و تحلیل محدوده‌های جرم‌خیز شهری به عنوان یک رویکرد علمی به دهه ۸۰ میلادی بازمی‌گردد، مطالعاتی که قرار است به تحلیل و پیش‌‌گیری از وقوع جرم کمک کند.
یکی از مهم‌ترین مطالعاتی که انجام شده است را شرمن و همکارانش در شهر مینیاپلیس انجام دادند و فهمیدند که ۵۰ درصد تماس‌های تلفنی با پلیس تنها از ۳/۳ درصد کانون‌های شهری صورت گرفته است. بعد از این کار، مطالعات مشابهی در دنیا انجام گرفت و نتایج مشابهی به دست آمد: «تعداد قابل ملاحظه‌ای از جرایم تنها در مکان‌های معینی از شهر تمرکز دارد.»
از این مطالعات برای پیشگیری از جرم در شهر استفاده می‌شود، مثلا به طور مشخص برای کشف مکان مناسب برای ایجاد یک پایگاه پلیس یا گشت‌زنی در مکان‌های مشخصی در شهر استفاده می‌شود
در مجموع الگوی فضایی بزهکاری در شهر را به سه دسته می‌توان تقسیم کرد:
–الگوی پراکنده: یعنی مکان‌های وقوع جرم در سرتاسر محدوده مورد مطالعه گسترده شده است
–الگوی خوشه‌ای: یعنی مکان‌های وقوع جرم در سک یا چند فضای ویژه در داخل محدود کانون به وجود‌ می‌آورد
–الگوی نقطه‌ای: این الگوی ویژه یعنی کانون جرم‌خیز دقیقا روی یک نقطه مشخص از محدوده مورد مطالعه منطبق است
پژوهشی که به آن خواهیم پرداخت از پرونده‌های کیفری نیروی انتظامی و واحدهای اجرایی مرتبط از تاریخ ۱/۱/۸۷ تا ۳۰/۱۱/۸۷ استخراج شده است. در این مدت به گفته نویسندگان مقاله تعداد ۱۳۱۲ جرم مرتبط با مواد مخدر در محدوده شهر تهران روی داده است که از این تعد ۱۲۵ مورد در محدود بخش مرکزی اتفاق افتاده است.
محدوده بخش مرکزی تهران به چهار میدان اصلی انقلاب، امام‌حسین، خراسان و راه‌آهن منتهی می‌شود که حدود ۶/۴ درصد از مساحت کل شهر تهران را در بر می‌گیرد و تراکم جمعیت در آن ۹۶ نفر در هر هکتار است، عمدتا بافت فرسوده‌ای دارد و هسته اولیه و تاریخی شهر را در خود جای داده است.
این بخش از تهران دارای چندین بازار تخصصی بدون رقیب در سطح تهران است که دارای عملکرد فرامنطقه‌ای و فراشهری و حتی ملی است. علاوه بر این بازراهای تخصصی فوق‌الذکر، این بخش از شهر دارای کاربردهای خاص و ویژه نظیر مهم‌ترین مراکز سیاسی، حکومتی و نظامی است و به همین دلیل روزانه افراد زیادی به این منطقه رفت‌ و آمد دارند.
یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که بیش از ۵/۹ درصد از کل جرایم ارتکابی شهر تهران در این محدوده رخ داده است. این در حالیست که این محدوده تنها ۶/۴ درصد از مساحت شهر تهران را در بر می‌گیرد و ۶/۳ درصد از جمعیت شهر را در خود جای داده است.
یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که مرکز متوسط کل جرایم مربوط به مواد مخدر در بخش مرکزی تهران در خیابان خیام بالاتر از چهارراه گلوبندک قرار گرفته است. نویسندگان مقاله معتقدند که به نظر می‌رسد قارگیری ایستگاه‌های مترو سعدی، مولوی و ایستگاه راه‌آهن در چگونگی امتداد حلقه جرم‌خیزی موثر بوده است، زیرا بیشترین تمرکز ارتکاب این جرایم به سوی ایستگاه‌های مترو در این بخش بوده است. میدان محمدیه (اعدام) از نظر میزان ارتکاب به جرم وضعیت حادتری نسبت به سایر میادین بخش مرکزی تهران دارد.
از یافته‌های جالب دیگر این پژوهش می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

مرکز متوسط خرید و فروش تریاک در بخش مرکزی شهر تهران دقیقا در ضلع شمالی میدان ۱۵ خرداد قرار گرفته است.
مرکز متوسط خرید و فروش حشیش پایین‌تر از میدان ۱۵ خرداد و ابتدای خیابان توتون‌ فروش‌ها قرار گرفته است، محل‌های خرید و فروش و مبادله این تریاک و حشیش بر روی یکدیگر قرار گرفته و انطباق زیادی با هم دارد.
پراکندگی وقوع جرم خرید و فروش هروئین نشان می‌دهد که محل ارتکاب این جرم به سمت جنوب غرب بخش مرکزی تمایل دارد. میدان محمدیه و میدان راه‌آهن از نقاط متمرکز خرید و فروش هروئین هستند.
پراکندگی فضایی وقوع بزه خرید و فروش مواد مخد صنعتی در بخش مرکزی تهران در جهتی مخالف محل وقوع جرایم خرید و فروش هروئین است. یعنی محل تمرکز نقاط ارتکاب این جرم به سمت شمال شرق بخش مرکزی کشیده شده و مرکز متوسط آن نیز در همین سمت و در خیابان جمهوری ابتدای خیابان مظفری قرار گرفته است.
میدان محمدیه (اعدام) و خیابان منتهی به آن (مولوی، خیام) کانون بحرانی خرید و فروش تریاک محسوب می‌شود. واقع شدن این محدوده در نزدیکی بازار تهران و وجود ایستگاه مترو، اندک بودن کنترل‌های رسمی، رفت و آمد و تردد زیاد و شلوغی ممکن است از دلایل این تمرکز باشد.
از نظر نویسندگان مقاله برخی مکان‌ها به دلیل ساختار کالبدی خاص و همچنین ویژگی‌های اجتماعی و اقتصادی ساکنان آن امکان و فرصت بیشتری برای وقوع جرم دارند و برخی مکان‌ها بازدارنده هستند. چنین مطالعاتی باعث شناخت مکان‌های جرم‌خیز می‌شود و می‌تواند مقدمه ایجاد فضاهای مقاوم در برابر ناهنجاری‌های اجتماعی شود که مهم‌ترین هدف بررسی‌های جغرافیایی جرم و جنایت در شهرهاست.
اما باید توجه داشت که توزیع فضایی اعمال مجرمانه گام اول است. درست است که مجرمان مکان‌های کم‌خطرتر را برای اعمال مجرمانه انتخاب می‌کنند اما تنها کالبد و ساختار فیزیکی شهر نیست که یک محدوده را جرم‌خیز می‌کند. متغیرهای دیگری مثل میزان تقاضا، صورتبندی‌های اجتماعی و شرایط عمومی جامعه شهری مثل میزان بیکاری، مهاجرت، حاشیه‌نشینی و متغیرهای فرهنگی نیز در این امر موثرند.


تجربه آزار جنسی کلامی یا غیر کلامی بر زنان
سمیه علیمرادی

تقریبا همه زنان آزارجنسی کلامی یا غیرکلامی را تجربه می‌کنند
هزاران نشریه علمی-پژوهشی و علمی-ترویجی و آموزشی در ایران منتشر می‌شوند. بعید می‌دانم که جز دانشجویان تخصصی آن رشته‌ها و داور و ویراستار احتمالا کسی آنها را بخواند. من داوری خاصی روی اعتبار یا ارزش این پژوهش‌ها ندارم ولی فکر می‌کنم خواندن خلاصه‌ای آنها اگر به زبانی نوشته شوند که خیلی تخصصی نباشد برای همه ما خوب است.
اگر زن باشید حتما دریافتی از آزارهای خیابانی کلامی و غیرکلامی دارید، حتی اگر خود شخصا آن را تجربه نکرده باشید حتما در مورد آن شنیده‌اید یا نصیحت‌ها و اخطارهایی در مورد حفاظت خود از این دست آزارها شنیده یا حتی داده‌اید. اما سوال این است که به شکل واقعی میزان تجربه آزار جنسی (کلامی، غیر کلامی و جسمی) در میان زنان تا چه اندازه است و اینکه آیا ویژگی‌های اجتماعی و اقتصادی زنان تاثیری در اعمال آزار جنسی علیه آنها دارد یا خیر؟ سوالی که در بزنگاه‌هایی بحث‌های زیادی را در شبکه‌های اجتماعی برانگیخته و نظرات گاه متناقضی در مورد آن وجود دارد. پژوهشی که خلاصه آن را خواهم نوشت قصد داشته تا به روشی نظام‌مند به این پرسش پاسخ بدهد و بعد پاسخ‌های خود را با نتایج دیگر پژوهش‌ها مقایسه کند.
آزار جنسی یکی از انواع خشونت علیه زنان است که شامل طیفی از حرکات، رفتار و اعمال جنسی نامطلوب، مانند نگاه‌های هیز تا تجاوز جنسی است. در مقاله‌ای که خلاصه نتایج آن را خواهیم خواند میزان تجربه انواع آزار جنسی (کلامی، غیر کلامی و جسمی) و عوامل اجتماعی و اقتصادی موثر بر آن در میان زنان ۲۵ تا ۵۰ سال ساکن شهر ساری بررسی شده است.
چنانچه در مقاله توضیح داده می‌شود زنان از هرگونه صحبت آزادانه در مورد آزارجنسی طفره رفته و یا حتی توضیح‌ دادن در مورد تجربه این آزار را رد می‌کنند. به طور کلی می‌توان مزاحمت جنسی (آزار جنسی) را طیفی از حرکات، رفتار و اعمال جنسی نامطلوب، مانند نگاه‌های هیز تا تجاوز جنسی، در نظر گرفت.

تحقیقات قبلی انجام شده در این زمینه نشان می‌دهد که میزان تعرض از نوع متلک‌های زننده ۵/۹۲ درصد، لمس اعضای بدن ۵/۴۲ درصد و نگاه‌های معنی‌دار ۵/۷۷ درصد بوده است. تحقیق دیگری که در شیراز و درسال ۹۱ انجام شده نشان می‌دهد که مزاحمت‌های بصری (مثل خیره نگاه‌کردن) بیشترین شیوع را داشته و پس از آن مزاحمت‌های کلامی، لمسی و تعقیبی قرار دارند. در مورد آزار جنسی در محل کار به گفته نویسندگان کار تجربی چندانی در ایران انجام نشده ولی در گزارشی که سال ۸۲ توسط کمیته جمع‌آوری اسناد و گزارش‌های ستاد مبارزه با «خشونت علیه زنان» منتشر شده رواج گسترده آزار جنسی زنان در محیط کار مورد تایید قرار گرفته است. در پژوهش دیگری همه زنان پاسخگو بر این نظر اجماع داشتند که آزار جنسی در محیط کار از سوی مردانی اعمال می‌شود که به لحاظ منزلتی و اجتماعی بالاتر از زنان قربانی هستند.
در پژوهش مورد نظر ما انواع مزاحمت جنسی به این شکل دسته‌بندی شده است:
اول؛ مزاحمت‌های کلامی شامل: شوخی‌ها و طنزهای جنسی؛ گفتن داستان‌های جنسی؛ پرسش در مورد زندگی شخصی و جنسی؛ کنایه‌های جنسی در گفتار؛ اظهار نظر جنسی در مورد ظاهر و لباس و زیبایی؛ ارائه پیشنهاد یا دعوت به رابطه جنسی ناخواسته؛ توصیف و تمجید و قربان-صدقه رفتن؛ ابراز علاقه؛ متلک‌های زننده
دوم؛ مزاحمت‌های غیرکلامی شامل: نگاه‌های هیز و شهوت‌آلود؛ چشم‌چرانی؛ چشمک‌زدن؛ نشان‌دادن تصاویر نامناسب جنسی؛ نگاه خیره
سوم؛ مزاحمت‌های جسمی شامل: لمس کردن ناجور و نامناسب بدن، دست و…؛ نوازش کردن؛ نزدیک شدن زیاد به زن؛ گرفتن دست‌ها؛ برخورد جنسی به زور
نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که در میان اشکال سه‌گانه مزاحمت‌های جنسی مزاحمت غیرکلامی توسط تمامی زنان (۹/۳۴ در سطح پایین و ۱/۶۵ در سطح بالا) تجربه شده است و فقط ۷/۴ از زنان تجربه مزاحمت جسمی نداشته‌اند. پژوهشگران این تحقیق یافته‌های خود را با مطالعات دیگری که در سال ۸۹ و ۹۱ در تهران و شیراز انجام شده بود مقایسه کردند و همین نتایج تایید شد.
تا اینجا نتایج این پژوهش نشان می‌هد که تجربه انواع مزاحمت‌های جنسی تقریبا برای اکثریت جامعه مورد مطالعه، مشاهده شده است. اما پرسش دیگری که باقی است این اس که آیا زنان با ویژگی‌های اجتماعی و اقتصادی متفاوت، مقدار مزاحمت جنسی متفاوتی را تجربه می‌کنند؟
بر اساس یافته‌های این پژوهش میزان تجربه مزاحمت کلامی بین زنان مجرد و مطلقه بیش از گروه‌های دیگر است. در بعد مزاحمت غیرکلامی، علاوه بر اینکه تمامی زنان تجربه آن را اعلام کرده‌اند، از نظر تجربه مزاحمت غیرکلامی نیز زنان مجرد و مطلقه سطح بالاتری از مزاحمت را تجربه کرده‌اند. نویسندگان مقاله در تحلیل چرایی بالابودن مقدار مزاحمت کلامی و غیرکلامی برای سه گروه مجرد، مطلقه و متاهل به جوان‌تر بودن این گروه از زنان اشاره کرده‌اند.
از یافته‌های دیگر این پژوهش‌ تاثیر مدرک تحصیلی زنان بر تجربه میزان خشونت است. طبق یافته‌های این پژوهش مدرک تحصیلی زنان باعث می‌شود که تجربه بیشتری از آزار جنسی را داشته باشند که از نظر نویسندگان مقاله مرتبط با حضور بیشتر این زنان در فضای عمومی است. همان دلیلی که برای زنان شاغل نیز وجود دارد.
در نهایت نتیجه این پژوهش نشان می‌دهد که زنان با هر ویژگی اجتماعی و اقتصادی در معرض مزاحمت جنسی قرار دارند، لذا تجربه این ناهنجاری اجتماعی برای این گروه متاثر از متغیر جنسیت است.درست فهمیدید: معنای این حرف این است که «فقط زن بودن» باعث می‌شود در معرض آزارهای کلامی، غیر کلامی و جسمی باشید.


شادی و نشاط ممنوع
ن. سادات

شادی مساله‌ای است که تا وقتی روی کاغذ و در حد صورت ‌مسأله است، همه با آن موافق هستند و از ضرورت‌های وجودی‌اش می‌گویند ولی همین که کار به مصادیق و اجرا می‌رسد، اما و اگرها و تفسیرها شروع می‌شود. کارشناسان مسائل اجتماعی تاکنون بارها از ضرورت «مهندسی‌شادی» در جامعه به‌منظور افزایش میزان شادی مردم سخن گفته‌اند. هرچند تحقیق‌های مستند و مستدلی درخصوص شادی در جامعه انجام نشده اما اکثر آمارهایی که تاکنون جسته و گریخته منتشر شده است، میزان شادی در جامعه ایران را کم و پایین‌تر از میانگین‌های جهانی ارزیابی کرده‌اند و در آخرین گزارش شادکامی مشاهده می‌شود، ایران رتبه ١١۵ را از آن خود کرده است که جایگاه مناسبی نیست.
مؤسسه گالوب گزارشی مبنی بر بررسی وضعیت خشنودی و خوشحالی در بین 138 کشور منتشر کرده که بنا به این گزارش عراق نخستین کشور غمگین جهان معرفی شده است. جالب اینجاست که بعد از عراق، کشورهای ایران، مصر، یونان و سوریه به ترتیب به عنوان ناشادترین کشورهای جهان معرفی شدند. شاید از نظر امکانات رفاهی، وضعیت اقتصادی و دیگر موارد با عراق فاصله‌ای چشم‌گیر داشته باشیم اما آنطور که نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد ایرانیان در رده دوم غمگین ‌ترین مردم جهان قرار دارند. درک و فهمیدن موضوع البته آنقدر به نظرسنجی نیاز ندارد چرا که کافی ‌است بر چهره‌های مردم در خیابان، مترو و دیگر مکان‌های عمومی‌ دقیق شوید تا شاهد چهره‌های محزون و گرفته آنها باشید. غمگین بودن ایرانیان حتی در چهره‌های آنها هم نمود پیدا کرده و همین موضوع بر نظرسنجی‌ها مهر تایید می‌زند. نکته اینجاست که چرا ایرانیان در رتبه دوم غمگین‌ترین مردم جهان قرار گرفته‌اند و با وجود امکاناتی که می‌توان از آنها در جهت شادی اجتماعی استفاده کرد مردم ایران در مسیر افسردگی و غم قرار گرفته‌اند؟
آنجا که جامعه‌شناسان می‌گویند افسردگی و غمگین بودن مردم یک کشور به مسایل گوناگونی اعم از اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و خانوادگی بستگی دارد و تمام این مسایل می‌توانند تاثیری عمیق بر وضعیت احساسی یک جامعه وسیع داشته باشند. برای بررسی دقیق این امر و همچنین پیشنهاداتی برای رفع این معضل به گفت‌وگو با جامعه‌شناسان پرداخته‌ایم.
در سال‌های گذشته، بارها و بارها این جمله که “ایرانیان مردمی شاد نیستند” از گفتار و نوشتار بسیاری از کارشناسان نقل شده است. در این بین هرچند شاد بودن یا نبودن بحثی کارشناسانه است اما به‌طور کلی می‌توان عوامل و متغیرهای زیاد و گسترده‌ای را در شادی یک فرد و جامعه‌ دخیل دانست. عوامل و اسبابی که هریک به‌نوبه خود می‌تواند زمینه و بستری مهم را برای تامین شادی یک‌فرد و جامعه فراهم کند.روحیه جمعی هنوز در جامعه ما شکل نگرفته وهمه افراد به فکر منافع شخصی هستند.
بر اساس مطالعات و پژوهش‌های بی‌شمار که در سراسر جهان صورت گرفته است، بی‌گمان باید پذیرفت که شادی و غم در زندگی اجتماعی؛ اقتصادی، فرهنگی و سیاسی انسان‌ها، تأثیرات عمده‌ای دارد و بسیاری از کشور‌ها درجهت افزایش شادی همگانی و فردی برنامه‌ریزی‌هایی دقیق و علمی انجام داده‌اند، زیرا جامعه‌ای که شادی را تجربه کند، به‌مراتب موفق‌تر و پویا‌تر خواهد بود. آنچه مشخص است، جامعه ایرانی از بسترها و بنیان‌های لازم جهت ابراز شادمانی به‌ویژه به‌شکل گروهی و همگانی برخوردار نیست و علاوه بر این شیوه‌های شناخته‌شده و تعریف‌شده کمتری برای شادمانی‌های همگانی در کشور وجود دارد. ما کمتر یاد گرفته‌ایم چگونه شاد باشیم و چگونه این شادی به‌معنای اجحاف‌حقوق دیگران نباشد. ما کمتر یاد گرفته‌ایم از اتفاقات کوچک اطرافمان لذت ببریم. این در حالی است که بی‌گمان شاد بودن یکی از شاخصه‌ها و بنیان‌های زندگی مطلوب در هر گروه و جامعه‌ای به‌شمار می‌رود و به‌عبارت دیگر هر قدر مردم یک جامعه شادتر باشد، توان و پتانسیل بیشتری برای تلاش و حرکت رو به‌جلو خواهند داشت. اما فقدان شادی در لایه‌های مختلف جامعه را در کجا می‌توان ترمیم کرد؟ آیا باید همیشه منتظر بود تا مسئولان و برنامه‌ریزان برای ما فکری کنند؟ خانواده در این بین چه نقشی را ایفا می‌کند؟
براساس آمارهای موجود مردم ایران کمترین پول در سبد خانوار خود را برای تفریح و شادی اختصاص می‌دهند و همین امر باعث‌شده جزو غمگین‌ترین مردم دنیا باشیم. یکی از عوامل بازدارنده در تجربه شادی میان ایرانیان فشارهای اقتصادی است. وقتی خانواده‌ها از نظر اقتصادی در فشار باشند، ترجیح می‌دهند نیازهای اساسی خود را برطرف کنند تا این‌که بخواهند هزینه‌ای برای شادمانی پرداخت کنند. اما تنها عامل ممکن، شرایط اقتصادی است؟
آیا امروز در بین خانواده‌هایی که تمام امکانات رفاهی را در اختیار دارند، شادی را می‌توان به‌راحتی دید؟ وقتی عوامل اجتماعی احساس شادمانی را مرور می‌کنیم، بر لزوم پرداختن به مشارکت اجتماعی که مانعی است برای رسیدن افراد به طرد و انزوا اشاره شده است. شاید حلقه مفقوده شادی در جامعه ایرانی و در بین خانواده‌های ایرانی؛ همان مشارکت باشد، مشارکت چه در سطح جامعه و چه در سطح خانواده، که احساس مفید بودن به فرد را منتقل می‌کند. برای ایجاد شادی، تغییر شرایط اقتصادی و فرهنگی، ایجاد فرصت‌های شغلی و امنیت مالی عامل مهمی است اما خانواده ایرانی در انتقال مفهوم مشارکت به افراد و این‌که برای بازکردن گره‌های اجتماعی باید خود افراد نیز مشارکت داشته باشند، چقدر سهیم است؟
خشونت، تندخویی، بد اخلاقی و در یک کلمه بی ادبی، ذاتی و اکتسابی است و خانواده‌هایی که از این افعال استفاده می‌کنند به طور قطعی در تربیت فرزندانشان مؤثر است و غیر ممکن است مادری خوب باشد و فرزندش خبیث از آب درآید.
همچنین ژنتیک و محیط نیز از عوامل بروز خشونت هستند: نا امیدی در جامعه و نداشتن جایگاه اجتماعی و شغل جوانان را نا امید و افسرده می‌کند و این امر به ویژه پسران را گستاخ کرده است که چرا برای دستیابی به شغل به هر کاری دست می زنند و وقتی به در بسته می خورند برای باز کردن ان متوسل به لگد زدن می شوند. دلیل خشونت در روانشناسی ناکامی در زندگی است و امروزه تعداد زیادی از افراد تحت ناکامی خشن و کم تحمل شده اند.
انسان تنهایی می‌تواند غصه بخورد اما تنهایی نمی‌تواند شاد باشد و شادی اساساً جنبه اجتماعی دارد. عوامل شادی و نشاط‌آور از جامعه ما رفته است! البته نه اینکه رفته باشد این عوامل را از جامعه ما برده اند.
از سریال ها گرفته تا مسئله بیکاری تورم همه چیزهایی است که باعث ناشاد بودن مردم می‌شود. اصلاً به مسئله موسیقی در جامعه ما نگاه کنید حتی در مراسم چهارشنبه سوری هیچ امکاناتی در این زمینه ها فراهم نمی‌شود. اگر همه این چیزها را کنار هم بگذاریم از نظر جامعه شناسی می فهمیم که شرایط اجتماعی لازم برای شاد بودن و شاد زندگی کردن فراهم نشده است.
موسیقی در بعضی جاها ممنوع است و بعضی ها مجبورند به زیرزمین بروند و کارموسیقی شان را ادامه بدهند. بسیاری از کنسرت‌ها لغو می‌شود وهیچ مسئولی پاسخگو نیست. شادی در آواز و موسیقی چیزهایی از این دسته است وقتی این عوامل را فراهم کنند شادی هم خودش می آید.
همانطور که فردوسی بزرگ می فرماید:
چو شادی بکاهد بکاهد روان خرد ناتوان گردد اندر میان
ما هم‌اکنون در کشور مدیریت شادی نداریم و مطابق‌ آخرین آمار وزارت بهداشت 34 درصد مردم تهران به یکی از انواع اختلالات روانی دچارند و کسی که مشکل روان داشته باشد نمی‌تواند عملکرد موفقی داشته باشد.
معرفی شادترین کشورهای جهان
براساس گزارش موسوم به تحقیق ارزش‌های جهانی که با بودجه دولت امریکا و توسط شبکه ای جهانی از محققان علوم اجتماعی زیر نظر اینگلهارت بطور مرتب انجام می شود، دانمارک که از دموکراسی، برابری اجتماعی و محیط صلح آمیزی برخوردار است، شادترین کشور جهان است. به گزارش واحد مرکزی خبر به نقل از خبرگزاری رویترز از واشنگتن، محققان در همین حال اعلام کردند زیمبابوه که از درگیری‌های سیاسی و اجتماعی رنج می برد، غمگین ترین کشور جهان است و امریکا، ثروتمندترین کشور جهان، شانزدهمین کشور شاد جهان است.براساس این گزارش، در مجموع، کشورهای جهان در حال شادتر شدن هستند. در ادامه این گزارش آمده است که میزان شادی چهل و پنج کشور از پنجاه و دو کشوری که مورد بررسی قرار گرفته اند، از سال هزار و نهصد و هشتاد و یک تا دو هزار و هفت میلادی افزایش یافته است. رونالد اینگلهارت اعلام کرد، قویاً معتقد هستم که ارتباط قدرتمندی بین صلح و شادی وجود دارد. اینگلهارت در بیانیه صوتی که توسط بنیاد ملّی علوم، حامی مالی این تحقیق، منتشر شده است،
می‌افزاید ارتباط قدرتمندی نیز بین شادی و دموکراسی وجود دارد و به همین علت دانمارک شادترین کشور جهان در رده‌بندی ما است. وی خاطر نشان کرد دانمارک شکوفا و آباد است ولی ثروتمندترین کشور جهان نیست.پورتوریکو،کلمبیا، ایرلند شمالی، ایسلند، سوئیس، ایرلند، هلند، کانادا و سوئد نیز در این رده‎بندی در جایگاه بالایی قرار گرفته اند.
در این تحقیق که برای نخستین بار در سال هزار و نهصد و هشتاد و یک میلادی انجام شد، دو پرسش ساده در خصوص میزان شادی و رضایت افراد پرسیده می شود.گروه تحقیق تحت سرپرستی اینگلهارت اعلام کردند این تحقیق بر روی سیصد و پنجاه هزار نفر انجام شده است. اینگلهارت در همین حال تصریح کرد مهمترین عامل شادی افراد، میزان آزادی آنها در خصوص حق انتخاب چگونگی زندگی کردن است.
نمونه‌ای از رفتارهای خشونت آمیز ایرانیان
خیلی زود از کوره در می رویم. برای ثابت شدن این جمله، کافی است چند ساعتی را در خیابان های شهر بگذرانیم. آدم های صبور و آرام هم اطراف ما زیاد هستند اما آنچه به رفتار برخی از شهروندان تبدیل شده، خشم و پرخاشگری است.از فحش، ناسزا و کتک تا بوق زدن؛ ما حتی با بوق زدن هم بلدیم ناسزا بگوییم. بعضی وقت ها هم کار به جاهای باریک می کشد و این خشم آنچنان خون را جلوی چشم برخی می آورد که پایان ماجرا به ضرب و جرح می رسد.
حتی گاهی طاقت نداریم موقع رانندگی کسی از ما سبقت بگیرد یا خلاف میل ما رفتار کند؛ آن وقت است که تا تلافی نکنیم، آرام نمی شویم. برخی روانشناسان مدعی هستند پرخاشگری، رفتاری است که ریشه در ذات و سرشت انسان دارد.
بسیاری دیگر هم در مقابل نظریه ذاتی دانستن پرخاشگری، طرفدار منشا اجتماعی آن هستند و معتقدند فکر ذاتی بودن پرخاشگری برای انسان خطرناک و مخرب است، زیرا داشتن چنین فکری سبب می شود پرخاشگری مانند میل به غذا یک واکنش اجتناب ناپذیر و یا بالاتر از آن نوعی نیاز طبیعی تلقی شود.
هم اکنون در همه دنیا و از جمله در ایران رایج است که اگر فیلمی دارای صحنه های خشونت بار باشد، در ابتدای فیلم به خانواده ها هشدار داده می شود که این اثر برای افراد زیر 13 سال یا زیر 16 سال مناسب نیست زیرا دیدن صحنه های خشن در روحیه کودکان و نوجوانان ، آثار روحی منفی فراوانی دارد و می تواند به ترسو و یا برعکس به خشن شدن آنها بینجامد. وقتی در خصوص فیلم ها چنین تمهیداتی وجود دارد، باید به طریق اولی در خصوص صحنه های زنده و واقعی نیز این ملاحظات جدی گرفته شود. واقعاً چه معنایی دارد پدری دختر 5 ساله یا پسر نوجوانش را با خود به مراسم اعدام ببرد و در راه هم از دستفروشان برایشان بستنی بخرد و آنها را وادار به تماشای لحظات رقت انگیز و دردناک دست و پا زدن اعدامی ها بر فراز چوبه دار بنماید؟
مطالعات متعدد اثبات کرده که نمایش آسیب دیدن و رنج کشیدن دیگران تا حد زیادی باعث می‌شود که بیننده مخصوصاً اگر نوجوان یا جوان باشد از آن تقلید کند و یا ناخودآگاه عملی را انجام دهد که تداعی‌کننده آن خشونت است. ژان کازنو جامعه‌شناس رسانه‌های جمعی می‌گوید: به‌طورقطع باید گفت که نمایش صحنه‌های خشن به انجام عمل خشن می‌انجامد و تکنیک‌های خشونت را می‌آموزد.
مطالب فوق نشان می‌دهند که جامعه ایران خشن‌تر شده است و شاخص‌ها و آمار‌ها نشان می‌دهند که موارد وقوع خشونت افزایش پیدا کرده است فلذا نهادهای اجتماعی بایستی اقدامات لازم را جهت تزریق شادی به جامعه انجام دهند. در واقع اگر به افراد یک جامعه ای توجه کامل شود و زمینه و شرایطی فراهم شود که افراد بتوانند در آن مسائل و دغدغه‌های خود را مطرح کنند می‌توان امیدوار شد که دغدغه‌های این افراد به عقده تبدیل نشود و در نهایت میزان خشونت کاهش یابد. همچنین گوش دادن به درد و دل افراد در جامعه اولین گام کاهش میزان خشونت در ان جامعه است.


موج هزینه‌ای خانوار در آستانه نوروز اسفند 1394
حمیدرضاتقی پور دهقان تبریزی

نمایندگان کارگران می‌گویندباحقوق‌های ۷۱۲ هزار تا نهایتا ۱.۲میلیون تومانی امکان تامین مخارج شب عید وجود ندارد.برهمین اساس، خانوارهای کارگری دراسفندماه یکبار دیگر مزه افت قدرت خرید را می‌چشند.
اسفند ماه از راه رسید و بازارها به‌زودی رنگ و بوی نوروزی به خود خواهند گرفت.
مردم طبق روال هر سال برای خرید به بازار مراجعه می‌کنند و در این ماه برخی بیشترین میزان خریدهای سالیانه خود را نسبت به ماه های قبل از آن انجام می دهند.
خریدهای نوروزی شامل مایحتاج خانوار، لباس و مواردی از این دست می شود ولی شرط تحقق هر اقدامی را که در نظر باشید، پول و نقدینگی است.
برخی خوشبختانه در ماه پایانی سال امکان درآمدی مناسبی برای تامین نیازهای خود و خانوار دارند و برخی گروه ها نیز چنین امکانی را نخواهند داشت.
خانوارهای کم درآمد کارگری به ویژه حداقل بگیران را باید از اقشاری دانست که در روزهای پیش از سال نو، چالش جدی برای تامین هزینه ها و مخارج خود خواهند داشت. پایین بودن درآمدها و شکاف بزرگ بین میزان درآمد ماهیانه و مخارج کارگران باعث شده تا میلیون ها کارگر مشمول قانون کار امروز در وضعیت ضعیف معیشتی قرار داشته باشند.
ماه پُرخرج کارگران و چالش خریدها
آنها مرتبا مسائل مربوط به دخل و خرج دارند و با میزان درآمدی که عایدشان می شود، عملا شرایط دشواری را برای تامین مخارج خود خواهند داشت.
در بسیاری از موارد کارگران مجبور به اولویت بندی و حذف بسیاری از اقلام مورد مصرف خانوارهای پُردرآمد می شوند و این راهکاری است که در بین گروه های کم درآمد جامعه رایج و آشنا است.
نمایندگان کارگری می گویند نه تنها در ایام پایان سال، بلکه در تمامی روزهای سال کارگران کم درآمد مجبور به اولویت بندی هزینه های خود می شوند.
بیشترین بخش های هزینه ای خانوار کارگری در حال حاضر شامل هزینه رهن و اجاره مسکن، خوراک، پوشاک، هزینه های حمل و نقل، تحصیل فرزندان و درمان می شود.

بنابراین در بسیاری از موارد کارگران مجبور هستند تا اموری مانند تفریحات و سرگرمی، سفرها، خرید مبلمان، اتومبیل و موارد آن را یا به آینده موکول کنند و یا کلا از لیست نیازهای خود خارج نمایند.
طبق گزارشات مکرری که از سوی نمایندگان کارگری کشور ارائه شده، مخارج یک خانوار ۴ نفره کارگری در سال جاری به بیش از ۳ میلیون و ۲۰۰ هزارتومان بالغ شده است در حالی که طبق اعلام مقامات وزارت کار درآمد امسال مشمولان قانون کار به یک و نیم میلیون تومان هم نمی رسد.
چند میلیون نفر مشمول قانون کار کشور تنها ۷۱۲ هزار تومان دریافتی دارند که از آن حق بیمه نیز کسر می شود. در سایر موارد، متوسط دریافتی امسال کارگران رقمی بین یک میلیون تا یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان در ماه از سوی وزارت کار اعلام شده که این ارقام به خوبی نمایانگر شکاف عمیق بین مخارج و درآمد خانوارهای کارگری کشور است.
کارگران منتظر تصمیمات مهم دستمزدی
حال در چنین شرایط درآمدی، خریدهای نوروزی برای بسیاری از خانوارهای کارگری کشور یک چالش بزرگ و جدی تلقی می شود. اگر به این چالش عدم دریافت عیدی پایان سال به دلیل اجرا نکردن قانون توسط کارفرما و یا وعده پرداخت آن در سال آینده را نیز اضافه نماییم، شرایط کارگران برای خریدهای نوروزی بسیار بدتر هم خواهد شد.
بنابراین باید گفت در اسفندماه و در آستانه نوروز، خانوارهای کم درآمد کارگری کشور یکبار دیگر مزه افت قدرت خرید خود را خواهند چشید. به بیان ساده تر، به دلیل افزایش مخارج نوروزی خانوار و نیاز به صرف مبالغ بیشتری برای تامین مایحتاج کارگران در شب عید، آنها دوباره با افت قدرت خرید مواجه می شوند.
در هفته های گذشته مذاکرات جدیدی در شورای عالی کار به منظور افزایش میان دریافتی مشمولان قانون کار در سال آینده انجام شده است و شورای عالی کار در روزهای آینده تصمیمات مهمی را درباره بسته حقوق و دستمزد سال آینده بیش از ۱۳ میلیون کارگر مشمول قانون کار اتخاذ خواهد کرد.

نمایندگان کارگری می گویند در تلاش هستند تا از طریق رایزنی با نمایندگان کارفرمایان و دولت در شورای عالی کار، میزان افزایش های بهتری را برای سال ۹۵ برای خانوارهای کم درآمد کارگری کشور داشته باشند.
آنها می گویند میزان دریافتی هر خانوار کارگری در سال آینده دستکم باید به بالای دو میلیون تومان برسد در حالی که این رقم در مورد بسیاری ممکن است در سال جاری نهایتا یک میلیون و ۵۰۰ هزارتومان باشد.


بخش ادبیات ایران معرفی هوشنگ ابتهاج
زرین تاج الیاسی

او در ۶ اسفند ۱۳۰۶ در رشت متولد شد. پدرش آقاخان ابتهاج از مردان سرشناس رشت و مدتی رئیس بیمارستان پورسینای این شهر بود. برادران ابتهاج عموهای او بودند. هوشنگ ابتهاج دوره تحصیلات دبستان را در رشت و دبیرستان را در تهران گذراند و در همین دوران اولین دفتر شعر خود را به نام نخستین نغمه‌ها منتشر کرد. ابتهاج در جوانی دلباخته دختری ارمنی به نام [گالیا] شد که در رشت ساکن بود و این عشق دوران جوانی دست مایه اشعار عاشقانه‌ای شد که در آن ایام سرود. بعدها که ایران غرق خونریزی و جنگ و بحران شد، ابتهاج شعری به نام کاروان (دیرست گالیا…) با اشاره به همان روابط عاشقانه‌اش در گیرودار مسائل سیاسی سرود. ابتهاج مدتی به عنوان مدیر کل شرکت دولتی سیمان تهران به کار اشتغال داشت.
سایه در سال ۱۳۴۶ به اجرای شعرخوانی بر مزار حافظ در جشن هنر شیراز می‌پردازد که دکتر باستانی پاریزی در سفرنامه معروف خود (از پاریز تا پاریس) استقبال شرکت کنندگان و هیجان آنها پس از شنیدن اشعار سایه را شرح می‌دهد و که تا قبل از آن هرگز باور نمی‌کرده‌است که مردم از شنیدن یک شعر نو تا این حد هیجان زده شوند.
تعدادی از غزل‌ها، تصنیف‌ها و اشعار نیمایی او توسط موسیقی‌دانان ایرانی نظیر شجریان، ناظری و حسین قوامی اجرا شده‌است. تصنیف خاطره انگیز تو ای پری کجایی و تصنیف سپیده (ایران ای سرای امید) از اشعار سایه است. سایه بعداز حادثه میدان ژاله (۱۷ شهریور ۱۳۵۷) به همراه محمدرضا لطفی، محمدرضا شجریان و حسین علیزاده، به نشانه اعتراض از رادیو استعفاء داد.
با کتاب شبگیر خود که حاصل سال‌های پر تب و تاب پیش از سال ۱۳۳۲ است به شعر اجتماعی روی آورد. مجموعهٔ «چند برگ از یلدا» راه روشن و تازه‌ای در شعر معاصر گشود.
سایه پس از درگذشت احسان طبری در بهار ۱۳۶۸، مثنوی «قصه خون دل» را به یاد و در رثای او سرود. بسیاری از کارشناسان برآنند که بخش عمده‌ای از معروفیت ابتهاج، مدیون وابستگی او به حزب توده ایران بوده است. غلامحسین یوسفی دربارهٔ شعر سایه می‌گوید: «در غزل فارسی معاصر، شعرهای سایه در شمار آثار خوب و خواندنی است. مضامین گیرا و دلکش، تشبیهات و استعارات و صور خیال بدیع، زبان روان و موزون و خوش‌ترکیب و هماهنگ با غزل، از ویژگیهای شعر اوست و نیز رنگ اجتماعی ظریف آن یادآور شیوهٔ دلپذیر حافظ است. از جمله غزلهای برجستهٔ اوست: دوزخ روح، شبیخون، خونبها، گریهٔ لیلی، چشمی کنار پنجرهٔ انتظار و نقش دیگر.»
اشعار نو او نیز دارای درون‌مایه‌ای تازه و ابتکاری است؛ و چون فصاحت زبان و قوت بیان سایه با این درون‌مایهٔ ابتکاری همگام شده، نتیجهٔ مطلوبی به بار آورده‌است.
ای عشق همه بهانه از تست من خامشم این ترانه از تست
آن بانگ بلند صبحگاهی وین زمزمه شبانه از تست
من اندوه خویش را ندانم این گریه بی بهانه از تست
ای آتش جان پاکبازان در خرمن من زبانه از تست
افسون شده تو را زبان نیست ور هست همه فسانه از تست
کشتی مرا چه بیم دریا ؟ طوفان زتو و کرانه از تست
گر باده دهی وگرنه غم نیست مست از تو شرابخانه از تست
من میگذرم خموش و گمنام آوازه جاودانه از تست
چون سایه مرا ز خاک بر گیر کاینجا سر و آستانه از تست
دلنوشته از زرین تاج الیاسی

میخواهم خودم باشم
دفتر زندگی را ورق میزنم
یک صفحه سفید
میخواهم خودم آنرا بنویسم
اندیشه ام را رها میکنم
تا کجا خواهد رفت
باور کردنی نیست،خودم نیستم
به آینه نگاه میکنم ،زنی بیگانه با خود
هرگز کسی که میخواستم نبوده ام
از من ،زن دیگری ساخته اند
دختر بچه ای پنهان در پشت پرده
ارزوهایش در خواب ،واقعیت یافته
در رویا،لباس مورد علاقه اش را پوشیده
در خواب با صدای بلند خندیده
وعشق
درمخفیترین زاویه قلبش پنهان شده
مبادا آبرویش برود
همیشه قصاص شده برای گناه نکرده
خودش را مجازات کرده
مویش را زندانی کرده
دلش را،لبخندش را،نگاهش را
امروز اما،دفتر زندگیم را ورق میزنم
بس است،شاید فرصتی نمانده باشد
دست خودم را میگیرم و کنار پنجره میبرم
برایش چای میریزم
نوازشش میکنم،دستی به موهایش میکشم
کودکیست که پیر شده
میشناسمش،بیگانه نیست
دوستش دارم ،از رهایی برایش میگویم
راهی باز خواهد شد
باز خورشید مهمان خانه ام میشود
دلم روشن است
اتفاقهای خوب در راه است

رهایی
میخواهم رها باشم
میخواهم بجای ترس و اضطراب
احساس شادی و آسودگی کنم
احساس امنیت
در کنار کسانی که دوستشان دارم
میخواهم عقیده ام را به زبان بیاورم
مستقل باشم بی ترس
میخواهم به دیگران فرصت بدهم
خودشان باشند
بی ترس از قضاوت
میخواهم از بندهایی که گرد موی من و جسم من است
رها باشم
مردان سرزمینم کاش بدانید
میخواهم خودم باشم
همان که دوستش دارم
از جنس شعرهایی که میگویم
شاد و ازاد
من خواهم بخشید و خواهم گذشت
به من فرصت بدهید