![]() تصویر روی جلد : سید ابراهیم حسینی |
![]() تصویر پشت جلد : سید ابراهیم حسینی |
مدیرمسئول و صاحب امتیاز:
- منوچهر شفائی Manoochehr Shafaei
همکاران:
- جمشید غلامی ساوزان Jamshid Gholami Siavazan
- سید ابراهیم حسینی Seyed ebrahim hosseini
- سمیه علیمرادی Somayeh Alimoradi
یادآوری:
- آزادگی نشریه ای مستقل و بدون وابستگی است که زیر نظر مدیر مسئول منتشر می شود.
- نشر آثار، سخنرانی ها و اطلاعیه ها به معنی تائید نبوده و فقط بدلیل اعتقاد و ایمان به آزادی اندیشه و بیان می باشد.
- با اعتقاد به گسترش افکار ، استفاده و انتشار آثار چاپ شده در این نشریه بدون هیچ محدودیتی کاملاً آزاد است.
- مسئولیت هر اثری به عهده نویسنده آن اثر است و آزادگی صرفاً ناشر افکار می باشد.
فهرست مطالب:
| گنج پنهان و فقر مطلق در سیستان و بلوچستان | جمشید غلامی سیاوزان |
| داستان غم انگیز محیط زیست ایران | دکتر بیژن فرهنگ دره شوری |
| اثرات رفراندوم جمهوری اسلامی بعد از 38 سال | تقی صیاد مصطفی |
| چگونه زنان در جامعه میتوانند به حقوق خود برسند؟ | مریم مرادی |
| دین و خرافات | بهروز خسروی |
| سرگذشت ملی شدن صنعت نفت ایران | مونیکا قریشی |
| برابري زنان ما | نیلوفر ایمانیان |
| جنبش عدم تعهد بخش 1 | جمشید غلامی سیاوزان |
| چرا خدا اجازه می دهد رنج ببریم | حمید رضا تقی پور دهقان تبریزی |
گنج پنهان و فقر مطلق در سیستان و بلوچستان
جمشید غلامی سیاوزان
قبل از پرداختن به مقوله فقر مطلق، باید توضیح داد که مراد از “بلوچستان” نه فقط استان سیستان و بلوچستان بلکه مناطق وسیع تاریخی بلوچ نشین در استانهای خراسان جنوبی، کرمان و هرمزگان نیز است، زیرا همه آنها در فقر و محرومیت سرنوشت مشترکی دارند. و اما وزیر کشور به احتمال زیاد در باره آلونک نشینان محله شیرآباد زاهدان صحبت می کرد که بر اساس گزارش خبرگزاری مهر حتی از داشتن آب لوله کشی و برق محروم هستند و دولت از ارائه خدمات به این شهروندان غیر رسمی خودداری می کند و سال ها است که توجهی به نیازهای اولیه این افراد نشده است. شیرآباد اگر چه معروفترین محله حاشیه نشینان شهر یک میلیون نفری زاهدان است، اما تنها محله حاشینه نشین مرکز استان سیستان و بلوچستان نیست. زاهدان چندین محله حاشیه نشین و فقیر دارد. در سراسر استان ۶۴ منطقه حاشیه نشین وجود دارد. خبرگزاری مهر تصویری وحشتناک اما واقعی از فقر مطلق، شیوع بیماری های مختلف، ناامیدی، کوچه های غیربهداشتی و خاکی، تکثر واحدهای مرغ پر کنی در جوار خیابان، زباله های پراکنده، عبور کانال های فاضلاب از میان محله ها و تجمع معتادان خیابانی و محرومیت کامل از خدمات شهری ترسیم می کند. فقر و حاشیه نشینی نه تنها در مرکز استان بلکه در بقیه شهرهای استان از جمله زابل، و چابهار که حکومت جمهوری اسلامی آن را نگین توسعه جنوب شرق کشور می خواند، همچنان در حال گسترش است.
بیش از ٤٠ درصد مردم بلوچ در چابهار در فقر مطلق و در حاشیه نشینی، در حال گزران عمر هستند و بس. قریب به دو سال پیش در مقاله ای بنام “ترسیم فقر مطلق مردم بلوچستان در آغاز دهه زجر” به تفسیر به مقوله فقر و حاشیه نشینی در بلوچستان پرداختم و اینکه این مردمان نگونبخت در دیار خویش مانند سیاره ای گمشده در طوفان غبار همیشگی فقر و درد، بیگانهای بیش نیستند و اشکهایشان تا زانوان جاری است و اسیر ارواح خبیثهای هستند که هدفمندانه آنها را با نخ موئین به سرنوشت سیاهی به زنجیر کشیده است. سهم آنها از زندگی “هیچ” است ـ هـــیــچ! سرزمینی که در آن فقر به مثابه قضا و قدر اجتناب ناپذیر پذیرفته شده است.
تبعیض رسانه های فارسی زبان بر علیه بلوچها شوربختانه غصه فقر و درد بلوچها چه در استان سیستان و بلوچستان و یا در دیگر مناطق بلوچ نشین استان های مجاور (خراسان جنوبی، کرمان و هرمزگان) برای بسیاری از هموطنان یک داستان تکراری و شاید هم برای بعضی ها مروری قصه وار اما خسته کننده است. شاید هم به همین دلیل اکثر رسانه های فارسی زبان برونمرزی کمتر به مسائل بلوچ ها و بلوچستان می پردازند. بعنوان مثال اگر به تیتر اخبار و گزارشات روزانه این نوع رسانه ها مراجعه کنیم، تقریبا روزانه و حقا به درستی به زندانیانی می پردازند که بخاطر عقیده یا فعالیت های حقوق بشری به زندان افتاده اند و بسیاری از هموطنان برای آزادی آنها کمپین های مختلف براه انداخته اند که امری بسیار زیبنده و قابل ستایش است. اما کمتر رسانه ای به دستگیری و زندانی شدن یک دختر بلوچ بنام آمنه عیسی زهی پرداخته است. تنها گناه وی بیان این حقیقت بوده که اهل سنت به عزا داری وسینه زنی باور ندارند و جزو شعائر و مراسم دین اسلام نیست. اداره اطلاعات استان هرمزگان وی را بجرم ایجاد تفرقه، تحریک احساسات مردم و توطئه بر علیه وحدت مسلمین جهان دستگیر و زندانی کرد. برخی از علما و فعالین بلوچ این بیعدالتی را رسانه ای کرده اند، اما رسانه های فارسی زبان برونمرزی هیچگونه تمایلی برای انعکاس این خبر ندارند. این در حالی است توهین بر علیه مقدسات اهل سنت در رسانه های داخل ایران رواج دارد. در اواخر مرداد امسال مهران مدیری در یکی از برنامه های دورهمی و پر طرفدار تلویزیون شدیدا به اهل سنت توهین کرد. بیش از بیست نفر از نمایندگان فراکسیون اهل سنت مجلس در تذکر کتبی خواستار برخورد جدی با عوامل تولید و مجری برنامه دورهمی شدند. حتی علی مطهری نایب رییس مجلس، که ریاست مجلس را برعهده داشت در پاسخ به تذکر محمد قسیم عثمانی دراین باره گفت: “توهین به افراد اهل سنت کار زشتی است و صدا و سیما باید عذرخواهی کند. اما نه تنها هیچگونه عذرخواهی صورت نگرفت، بلکه آب هم از آب تکان نخورد. اما با یک دختر جوان بلوچ اهل سنت فقط بدلیل بیان عقیده اش که تحت هیچ شرایطی توهین آمیز نبوده، اینگونه ظالمانه برخورد می کنند، زیرا می دانند که صدای بلوچ در هیچ رسانه ای حتی برونمرزی منعکس نخواهد شد. این ظلم و سکوت رسانه ای در مورد حادثه شلاق خوردن چند دانش آموز بلوچ در منطقه بلوچ نشین جنوب کرمان (رودبار) هم سندیت دارد. مناطق بلوچ نشین جنوب و شرق استان کرمان جزو فقیرترین و محرومترین مناطق دنیا (و نه فقط ایران) هستند. این دخترکان دانش آموز بخاطر نداشتن سی هزار تومان (حدود ٨ دلار) پول شهریه شلاق خوردند. این در حالی است که بر طبق اعتراف حسن نصرالله (رهبر حزب الله لبنان) ایران کل بودجه و هزینه های حزب الله و شیعیان لبنان را می پردازد.
گنج پنهان : سوای تخمین وجود شش تریلیون بشکه نفت، دیگر منابع زیرزمینی تایید شده از منظر رسمی در بلوچستان، از جمله کشف اخیر در سواحل بلوچستان در دریای عمان، آن را در صدر غنیترین مناطق دنیا قرار میدهد. بر طبق گزارش روزنامه خراسان جنوبی «استان سیستان و بلوچستان از جمله استانهایی است که روی کمربند کانی کشور قرار گرفته است و استعداد فراوانی در زمینه معادن دارد اما این ثروت خدادادی در غباری از فراموشی است.» علارغم تبلیغات فراوان دولتهای مختلف جمهوری اسلامی در طی ٣۴ سال گذشته، به استثنای برخی از طرحهای روبنایی کوچک و متوسط، هیچگونه طرح مهم و استراتژیک برای استخراج معادن بلوچستان در مقیاس صنعتی و کلان صورت نگرفته است. حتا بعضی از طرحهای متوسط نظیر معدن مس چهل کوره نصرت آباد نیز با مشکلات عدیدهای روبهرو هستند. این در حالی است که تعداد زیادی از اینگونه طرحها و سرمایهگذاریهای کلان در استانهای مجاور یعنی خراسان جنوبی، کرمان و هرمزگان به مرحله اجرا در آمدهاند، که دلیل بسیار روشن و غیرقابل انکاری میباشد بر اعمال سیاست تبعیض و عدم فقرزدایی در بلوچستان، و مهمتر و غمانگیزتر از آن ـ نگاه امنیتی نظامی مبتنی بر عدم اعتماد و «غیرخودی». متاسفانه در طی دو دهه اخیر و بهخصوص هشت سال گذشته بخش عظیمی از بودجه عمرانی و اشتغالزایی بلوچستان صرف پروژههای کلان امنیتی و نظامی شدهاند. تنها پروژه اشتغالزایی در طول بیست سال گذشته در بلوچستان طرح استخدام جوانان بلوچ به بسیج عشایری سپاه پاسداران میباشد که اخیرن آغاز شده است. سایت اداره کل تبلیغات اسلامی سیستان و بلوچستان به نقل از استاندار سیستان و بلوچستان نیز به این امر اذعان دارد که «بلوچستان سرزمینی با استعدادهای نهان و محرومیت آشکار است و اینکه قابلیتهای منحصر بهفرد معدنی این خطه از میهن، شگفت انگیز است». صد البته اداره کل تبلیغات اسلامی استان صد برابر از سازمان صنایع و معادن استان فعالتر عمل میکند. وانگهی صنعت کشاورزی و ماهیگیری نیز در بلوچستان از پتانسیل بسیار بالایی برخوردار است.
متاسفانه دولتها همواره از ظرفیتها، توانمندیها و پتانسیلهای بخشهای مختلفی معادن، صنعت، کشاورزی و غیره بلوچستان سخن میگویند بدون آنکه قدمهای مثبت و کارگشا در راستای توسعه بلوچستان بردارند. دولتهای مرکزی در سه رژیم گذشته از توانمند شدن بلوچستان و رشد و خودکفایی آن همواره هراس داشتهاند، اگرچه این حقیقت را پنهان نمودهاند. اما آنهایی که با بلوچستان آشنایی دارند نیک میدانند که تفکر شوونیستی مرکزگرا و بلوچ ـ هراس مختص جمهوری اسلامی یا منحصر به دولتهای مرکزی نبوده و نیست. دقیقن همین سیاست تبعیض و محروم نگه داشتن توسط حکومتهای قبلی نیز اجرا میشد. چـــــــــــرا؟
این سوالی است که طرفداران رژیمهای فعلی و سابق باید به آن جواب بدهند. چرا باید مردم بلوچ، نسل اندر نسل، با آن همه ثروت نهفته در دل سرزمین خویش اینگونه محروم، تابع و محتاج در فقر و تکدیگری عمر خویش را سپری کنند؟
چــــرا کوچکترین اعتراض و یا حتا سوال با زندان و شکنجه و اعدام در درونمرز و یا چوب تکفیر «اتهام تجزیهطلبی» از ما بهتران، در برونمرز، که خود را قیم دیگران میدانند، روبهرو می شود؟
چـــــرا باید تهران و اصفهان و شیراز و مشهد و یزد و کرمان از رفاه نسبی برخوردار باشند در حالیکه مردم بلوچ در فقر مطلق و بینوایی مزمن روزگار سپری کنند؟
چرا نباید بلوچستان از منابع و ظرفیتهای سرزمین خود برای فقرزدایی و رفع تبعیضات اقتصادی بهرهبرداری کند؟ زمان آن فرا رسیده است که هموطنان ما به این امر آگاه شوند: بلوچستان فقیر نیست؛ آن را عامدانه و جابرانه فقیر نگه داشتهاند! بلوچستان غنیترین منابع انرژی و بزرگترین ثروتهای جهان را در سینه خود نهفته دارد، و اینک حقیقت گنج نهان بلوچستان عیان است.
داستان غم انگیز محیط زیست ایران
دکتر بیژن فرهنگ دره شوری
مهندس بیژن فرهنگ دره شوری مردی نام آشنا برای دوستداران و کوشندگان محیط زیست در ایران است. مردی که از نخستین روزهای ایجاد سازمان محیط زیست در کنار این سازمان بوده است و حافظه اش گنجینه ای از خاطرات 40 ساله محیط زیست ایران است .
به بهانه « جایزه نوروز » و انتخاب ایشان به عنوان مرد سال محیط زیست در سال 1389 گفت و گویی با ایشان داشتم. از او درباره تاسیس سازمان محیط زیست ، مشکلات محیط زیست ایران ، پروژه احیا ببر و شیر ، ظرفیت صنعت اکوتوریسم در ایران ، بی توجهی عمومی به محیط زیست و آینده محیط زیست ایران با توجه به ادامه وضعیت موجود سوال کردم. پاسخ دره شوری با آخرین پرسشم ساده و بسیار هشدار دهنده بود ، آنجا که از شهر مسجد سلیمان در روزگاری نه چندان دور گفت و سرنوشت غمبار امروزش را توصیف کرد و هشدار داد که اگر به وضعیت محیط زیست توجه نشود آینده ای نظیر مسجد سلیمان پیش روی ایران ماست.
گفت و گو با دره شوری ، مردی که شوریده ایران و طبیعت ایران است را بخوانید :
روزی که ما سازمان محیط زیست داشتیم هیچ کشوری در منطقه نداشت.
در سال 56برای هر گونه در خطر انقراض چندین زیستگاه مطمئن داشتیم.
در حال حاضر محیط زیست یک هزارم ارزش واقعی اش را در بین مدیران ندارد.
در سال 1350 که سازمان حفاظت از محیط زیست تاسیس شد از همان زمان مناطق حفاظت شده و پارکهای ملی محیط زیست بوجود آمد. من هم از همان سال به عنوان کارشناس استخدام شدم ، در آن موقع هم کارشناسان خوب و هم مشاوران خیلی خوبی داخلی و خارجی داشتیم . در سازمان مرکزی تحقیقاتی با نام مرکز بررسی و توسعه داشتیم و سراسر ایران را می گشتیم و زیستگاهها را انتخاب و ارزیابی می کردیم و بصورت پارک ملی و حفاظت شده اعلام می کردیم . در همان زمان محیط بانهای خیلی خوبی استخدام شدند.
ما در طی 6 سال 9 میلیون هکتار پارک ملی و حفاظت شده تاسیس کرده بودیم . در آن زمان در منطقه خاورمیانه تنها کشوری بودیم که سازمان حفاظت از محیط زیست داشت و غیر از ما در منطقه فقط هند جلوتر از ما بود که آن هم به خاطر تسلط انگلیسی ها بود . در آن زمان کشورهای عربی مطلقاً نمی دانستند محیط زیست چیست ، پاکستان هیچ فعالیتی نداشت و شوروی با ما قابل مقایسه نبود. در آن سالها آموزشگاه محیط زیست تاسیس کرده بودیم و محیط بانها دوره های یک ماهه و شش ماهه می دیدند و بهترین اساتید را برای آموزش داشتیم و به تدریج پرسنل آموزش می دیدند . در سال 56 هیچ گونه در خطر انقراضی نداشتیم ، برای یوزپلنگ چندین زیستگاه مطمئن و عالی داشتیم ، خوش ییلاق حفاظت شده بود ، 14 هزار میش و قوچ و آهو و پازن در خوش ییلاق وجود داشت. من در خوش ییلاق یکبار در یک روز 7 یوز دیدم ، جان باکستون فیلمبردار معروف حیات وحش همراهم بود و هنوز فیلمش موجود است .
پارک ملی کویر یکی از بهترین زیستگاههای یوز بود ، توران را مخصوصاً برای یوز و گور با مساحت 300 هزار هکتار حفاظت شده اعلام کردیم و موته را برای آهو ایجاد کرده بودیم. بهرام گور را برای گورخر ایرانی ایجاد کرده بودیم که البته آنجا هم یوز داشت و بطور کلی هیچگونه در خطر انقراضی نبود که دو سه زیستگاه مطمئن نداشته باشد.
الان اوضاع غم انگیز است ، آن موقع در خاورمیانه رقیب نداشتیم و از همه جلوتر بودیم ولی الان اوضاع عوض شده .الان باید متناسب با شرایط جهانی کارکنیم. ببنید الان عربها چه می کنند ، ما آن موقع خودمان را با شرایط جهانی می سنجیدیم ، کنفرانس رامسر را ما آن موقع برگزار کردیم. نخستین کنفرانس پارکهای ملی دریایی را برگزار کردیم ولی متاسفانه در حال حاضر یک پارک ملی آبی نداریم . شما ببنید کشورهای افریقایی که اسمشون همراه گرستگی و قطحی است پارک ملی دریایی دارند ولی ما با این همه خور ، حرا و ساحل از خرمشهر تا گواتر یک پارک ملی نداریم و البته در کنار اینها بیش از 40 جزیره هم داریم.
فارو را آن موقع حفاظت شده اعلام کردیم الان متاسفانه شنیده ام بر اساس مصوبه مجلس شورای اسلامی به منطقه آزاد کیش برای تفرجگاه واگذار شده است . من مطمئنم یکی از نمایندگانی که به این طرح رای داده اند نرفته اند و ببیند آنجا دریایش و جزایر مرجانی اش چه بهشتی است.
متاسفانه در حال حاضر در بین مدیران کشور ، محیط زیست ارزش واقعی خودش را ندارد و نه تنها ارزش واقعی اش را ندارد ، بلکه یک هزارم اهمیت واقعی آن درک نمی شود. برای همین گلستان اینطوری است . پارک ملی بمو را ببینید به چه روزی افتاده و بقیه مناطق به همین شکل. داستان امروز محیط زیست ، داستان غم انگیزی است.

من می دانم در این کشور چه ثروتی از نظر طبیعی داشتیم و از بین رفته تا پیش از این نگران گونه های جانوری بودیم ولی در حال حاضر گونه ها را با زیستگاهش از بین می برند
افزایش جمعیت و انحلال سازمان برنامه بودجه وضعیت را بدتر از قبل کرده
من قبل از سال 50 در ایل قشقایی به دنیا آمدم . 15 سال در کوههای زاگرس کوچ کردم و از سال 50 به این طرف همه مناطق کشور را گشته ام و دیده ام. ما در آن زمان در سازمان محیط زیست سالانه گاهی 250 تا 300 روز برای بررسی زیستگاهها ماموریت داشتیم . من چندین دهه این سرزمین را گشته ام و من میدانم این سرزمین از نظر طبیعی چه ثروتی داشته. کارشناسان جوان امروز خبر ندارند و نمی دانند این سرزمین چه بوده.
ببینید چشمه ها چه بلایی سرشان آمده ، آبهایی زیر زمینی چه شده. چاههایی که در عمق 10 متر به آب می رسید حالا در عمق 250 تا 300 متر به آب می رسد و متاسفانه در بسیاری از مناطق منابع آب زیر زمینی تمام شده. چشمه های بزرگ خشکیده اند. دریاچه ها از هامون در بلوچستان تا ارژن در فارس و بختگان و مریوان و گاوخونی و ارومیه در بدترین وضعیت به سر می برند و در آستانه نابودی کامل هستند.
سه تا تونل زدیم و هنوز نتوانستیم آب کارون را به زاینده رود و گاوخونی برسانیم. گاوخونی روزی محل زندگی هزاران فلامینگو بود ، وقتی فلامینگوها از رودخانه بلند می شدند به نظر می رسید این رودخانه آتش گرفته ولی ببیند امروز چه وضعیتی دارد. وضعیت مراتع و رودخانه ها و دیگر مناطق هم به همین شکل است.
من امسال ، کردستان ، لرستان ، چهار محال بختیاری ، کهگیلویه و بویر احمد ، فارس ، گیلان ، گلستان و کرمان را دیده ام .هیچ جایی نیست که جنگل لطمه ندیده باشه و در حال نابودی نباشد، در کهگیلویه و لرستان درخت بلوط هنوز هست ولی من میدانم زاداوری این جنگل از بین رفته. وقتی ظرفیت دام چندین برابر مرتع باشه دیگر مرتعی باقی نمی ماند . تازه در کنار همه این تخریب ها کارخانه سازی ، واگذاری ها ، جاده سازی های عجیب و غریب، شخم زدن های و درخت بری های شبانه را هم داریم. تا پیش از این نگران گونه های جانوری بودیم ولی در حال حاضر ، گونه ها را با زیستگاهش از بین می برند.
جمیعت دو برابر شده ، منابع آب کاهش پیدا کرده. وضعیت تصفیه فاضلاب مناسب نیست و اکثراً تصفیه نمی شوند و داستان زباله ها و نخاله ها هم از همه اینها بدتر است . در سالهای گذشته ، مهمترین ، مفیدترین و موثر ترین سازمان در کشور سازمان برنامه و بودجه بود .
این سازمان 40-50 سال آرشیو تحقیقات و برنامه ریزی داشت و مرکز تمرکز کارشناسان با تجربه و با خرد بود ولی الان این سازمان منحل شده و طبیعی است که باید انتظار داشته باشیم وضعیت بد محیط زیست بدتر از قبل شود.
در محترمانه ترین حالت باید گفت پروژه احیا شیر و ببر به این شکل ، تبلیغات بیهوده است.
مگر می شود یک نفر تصمیم بگیرد و بگوید میخواهیم ببر مازندران را احیا کنیم ؟!
ما چنین تجربیاتی در گذشته داشتیم ، ما گوزن زرد را نجات دادیم ولی برای نجات گوزن زرد اول زیستگاه را آماده کردیم. اول باید زیستگاه آماده بشود و امنیت ، محل تغذیه و محل زاد آوری برای حیوان تهیه بشود و بعد ادعای احیا گونه را داشته باشیم. شیر و ببر سلطان جنگل هستند و شیر و ببر در بهترین شرایط محیط طبیعی می توانند زندگی کنند نه با این شرایط فعلی زیستگاهها در ایران . باید عرض کنم اینها کارهای تبلیغاتی است و در محترمانه ترین لحن باید گفت این حرف ها تبلیغات بیهوده است.
علیرغم همه مشکلات و ویرانی ها در صنعت اکوتوریسم می توانیم با تمام دنیا رقابت کنیم.
علیرغم همه مشکلات بنده اعتقاد دارم هنوز این سرزمین برای اکوتوریسم عالی است . اکوتوریسم احتیاج به ساخت و ساز لوکس ندارد و شخصی که برای دیدن طبیعت به سفر می آید امکانات مختصر وعادی را به هتل 5 ستارهه ترجیح میده . ایران از نظر تنوع زیستی و اقوام مختلف سرشار از تنوع است. من قشقایی هستم ، ایل من ، خوراک من لباس من و موسیقی من جالب است در کنار ما بختیاری ها هستند با فرهنگ ، صنایع دستی ، لباس و موسیقی متفاوت ، شما بروید تا آذربایجان … هر گوشه سرزمین جاذبه خودش را دارد ، از مردم کویر و جاذبه های کویر هر کدام جاذبه های خودش را دارد.
من 6 سال در قشم کار کرده ام ، قشم در نگاه اول جزیره ای است که شاید هیچ جذابیتی نداشته باشد ولی می بینید دریایی زیبا دارد ، لاک پشت هایش، ماهیگیری و صید در دریا ، خوراک و فرهنگ مردم ، صنایع دستی و مهربونی همه جاذبه هستند .
در بسیاری از صنایعی که طی 40-50 سال گذشته سرمایه گذاری کرده ایم در سطح جهانی موفق نبوده ایم و نمی توانیم با آنها رقابت کنیم ولی در اکوتوریسم هیچ کشوری به پای ما نمی رسد. ما یک پنجم اروپا و شاید کمتر از آن وسعت داریم ولی تنوع زیستی ما به اندازه کل قاره اروپا است. ولی مساله اینجاست که برای بحث محیط زیست و اکوتوریسم کار را باید کسی انجام بدهد که این سرزمین را بشناسد و عاشقش باشد و عاشقانه کار کند.
باید به جای این صنایع آلوده کننده که هزار درد ایجاد می کند و با نفت مفت می سوزانیم و چند برابر قیمت جهانی محصول تولید می کنیم روی توریسم و اکوتوریسم کار کنیم . تجربه به من می گوید درآمد منافع اکوتوریسم برای ذی حق ترین مردم کشور است و از زنان خانه دار و چادرنشین تا روستائیان را منتفع می سازد.هیچ کس حق ندارد مشکلات محیط زیست را تقصیر مردم بیندازد ، مردم چیزی را می دانند که آموخته اند در کجای دنیا با منابع ، خاک و آب کشوری این کار را می کنند که ما می کنیم؟

مردم چیزی را می دانند که آموخته اند .
وقتی شما در شرایطی باشید که از مدرسه تا دبیرستان و دانشگاه و رادیو و تلویزیون هیچ چیزی در مورد محیط زیست گفته نمی شود از کجا باید انتظار داشت مردم دانش محیط زیست را دریافت کنند.
این دانش باید از طریق صدا و سیما ، آموزشگاهها ، دانشگاهها ، باشگاه ، انجمن ها ، سخنرانی روزنامه های محلی گسترش داد بشه. سازمان محیط زیست کدام یک از این امکانات را دارد؟
هیچ کس حق ندارد مشکلات محیط زیست را تقصیر مردم بیندازد . آن کسی که بوته می کنه و کلبه اش گرم می کنه و نانی می پزد به دلیل فقر هست و به ناچار همه هست و نیستش را برای امروز فدا می کند.
این را نباید تقصیر مردم انداخت. مشکل اینجاست که ما ثروت بی کرانی داریم ، باید از این ثروت برای اشتغال و افزایش ثروت مردم استفاده کنیم ولی ما فقط نفت را میفروشیم و میخوریم و گرنه در کجا با منابع و خاک و آب کشوری این کار را می کنند که ما می کنیم؟
اخطار بحران محیط زیست را 20 سال پیش دریافت کردم
مسجد سلیمان امروز را ببینم و عبرت بگیریم . اگر به وضعیت محیط زیست توجه نکنیم ایران پس از تمام شدن نفت به سرنوشت مسجد سلیمان دچار می شود.

بحران در پیش است ، من به عنوان کارشناس محیط زیست این اخطار را 20 سال پیش دریافت کردم ولی ظاهراً باید این اخطار خیلی قوی تر باشد تا به گوش همه برسد .
من امسال بعد از سالها سفری به مسجد سلیمان داشتم. این سفر بسیار غم انگیز بود ، مسجد سلیمان جایی بوده که اولین چاه نفت خاورمیانه را داشته.
در نزدیکی شهر مسجد سلیمان پوشش گیاهی از بین رفته ، چند درخت کنار می بینی البته نه کنارهایی مثل کنارهای شوشتر، درخت هایی ضعیف با چند برگ . یک پرنده در مسیر مسجد سلیمان نمی بینی. روستاهای اطراف شهر متروکه شده است ، همه رفته اند. تقریباً آب زیر زمینی تمام شده است. قبل از اینکه به شهر برسی به زباله می رسی .
همه جا پر از نخاله و زباله است. در شهر فاضلاب از همه جا جاری ، معماری به هم ریخته . خانه های سابق شرکت نفت که با پرچین شمشاد پوشیده شده بود با دیوارها و بلوک سیمانی سیمانی پوشیده شده.
نفت مسجد سلیمان تمام شد و شهر به این فلاکت افتاد و این شهر هیچ راه نجاتی ندارد. چشمه ها خشکیده ، جنگل ها از بین رفته و محیط زیست داغون شده است . اگر با همین وضعیت ادامه دهیم و نسبت به حفظ محیط زیست بی توجه باشیم ، اگر همچنان برای افزایش جمعیت تبلیغ کنیم و برای جنگل و رودخانه و آب و خاک ایران برنامه و مدیریت نداشته باشیم دیر یا زود کشور ایران به سرنوشت مسجد سلیمان دچار می شود باید مسجد سلیمان را بیبنیم و عبرت بگیرم .
اثرات رفراندوم جمهوری اسلامی بعد از 38 سال
تقی صیاد مصطفی
12فروردین سال ۱۳۵۸ در حالی که تنها دو ماه از پیروزی انقلاب میگذشت، رفراندوم تغییر حکومت در ایران برگزار شد.
شرکتکنندگان در این رفراندوم باید به حکومتی به نام “جمهوری اسلامی” آری یا نه میگفتند . دو ماه پس از پیروزی انقلاب ایران، شورای انقلاب و دولت موقت به ریاست مهندس مهدی بازرگان مقدمات برگزاری اولین رفراندوم بعد از انقلاب را فراهم کردند . این رفراندوم که در روز ۱۲ فروردین سال ۱۳۵۸ خورشیدی برگزار شد، این پرسش را در مقابل شرکتکنندگان قرار میداد: “جمهوری اسلامی آری یا نه؟
براساس آماری که از سوی دولت وقت منتشر شد، ۲ / ۹۸ درصد از شرکتکنندگان در این رفراندوم به این پرسش پاسخ مثبت دادند و بدین ترتیب شکل حکومتی ایران از سلطنت به جمهوری اسلامی تغییر یافت . در آن زمان بسیاری از نیروهای داخل شورای انقلاب یا دولت موقت و نیز جمع کثیری از نیروهای اپوزیسیون، به نوع پرسش مطرحشده در این رفراندوم اعتراض کردند.
از جمله مهندس مهدی بازرگان، رئیس دولت موقت . دکتر عبدالکریم لاهیجی، یکی از تهیهکنندگان پیشنویس قانون اساسی اولیه جمهوری اسلامی، بر این نکته تاکید داشت که طرح سئوال “جمهوری اسلامی، آری یا نه” در حقیقت رفراندوم نبود، بلکه گرفتن “بیعت” از مردم برای حکومتی بود که نوع آن از پیش تعیین شده بود.
به عقیدهی وی، حاکمان آن زمان برای کسب اعتبار داخلی و بینالمللی خود نیاز به “تایید” مردم داشتند و از این رو آن همهپرسی را برگزار کردند . لاهیجی میگوید: «هرگز آنچه در ایران انجام شد را نمیتوان رفراندوم نامید.
بلکه حکومتی که بر مردم کشور مستولی است، رأی مثبت مردم را بخواهد. یعنی به اصطلاح گذشته مردم با او “بیعت” کنند. حاکمان ایران آن زمان که در پی یک انقلاب به حکومت رسیدند و خود را وارث نظام سلطنت مشروطه میدانستند، هرگز از مردم نپرسیدند که شما میخواهید چه نظامی جانشین آن نظام باشد، بلکه نظام را تعیین کردند و بعد از مردم پرسیدند که آیا شما این نظام را میخواهید یا نظام گذشته را؟
بر این اساس میشود نتیجه گرفت ، کسانی که نه جمهوری اسلامی را میخواستند و نه نظام گذشته را قبول داشتند، هرگز نتوانستند نظر خود را اعلام کنند .
اگر به شعارهای قبل از انقلاب توجه کنیم، متوجه خواهیم شد که بیشتر مردم در پی استقرار جمهوری اسلامی نبودند، تازه بعداً مسالهی استقرار ولایت فقیه هم به آن اضافه شد. اما چون مردم را در انتخاب بین حکومت گذشته که مسلم بود مردم آن را نمیخواستند و جمهوری اسلامی محدود کرده بودند، این بود که مخالفان رژیم گذشته همه ناگزیر شدند به جمهوری اسلامی رأی بدهند. ولی از نظر حقوقی و سیاسی، به این برنامه و این شیوهی نظرخواهی رفراندوم نمیگویند.
مشکل واژه “اسلامی” بودن یا نبودن واژه “دموکراتیک”؟
اول حکومت آقای مهندس بازرگان سه سئوال را طرح کرده بود؛ رژیم سابق، جمهوری دموکراتیک اسلامی و جمهوری اسلامی. ولی آقای خمینی گفت که جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیش، نه یک کلمه کم. هر کس میخواهد رای موافق بدهد، هر کس نمیخواهد رای موافق ندهد.
البته قاعده در رفراندوم همین است که سئوال ساده باشد و جامعه بداند و تشخیص بدهد که آنچه به او پیشنهاد میشود میخواهد یا نمیخواهد .
اشکال از تکپرسشی بودن رفراندوم نبود بلکه ایراد از ناروشن بودن گزینهای بود که در مقابل مردم قرارداده شده بود. معنای “جمهوری اسلامی” برای مردم مشخص نبود و به همین علت هم به استبداد کشیده شد:
«وقتی الان در ایران این استبداد برقرار شده است، معلوم میشود که این جمهوری اسلامی روشن نبوده، سئوال روشنی نبوده که به رای مردم گذاشته شده است.
پس وقتی سئوالی روشن نیست، محتوایش بر مردم معلوم نیست، رای به آن باطل است، برای اینکه مردم نمیدانند به چه چیزی رای دادهاند.
اضافه شدن کلمه “دموکراتیک” و یا برداشتن لغت “اسلامی” مشکل چندانی را حل نمیکرد. ساختار جامعه ایران به گونهای است که این شیوه حکومتی با هر اسمی درنهایت به بنبست میرسید.
اضافه شدن کلمهی دموکراتیک خیلی مشکل را حل نمیکرد. اگر جمهوریهای دموکراتیک را نگاه کنیم متوجه میشویم که اگر قرار باشد حکومتی به سمت انسداد و بستهبودن برود، ترسی از کلمهی دموکراتیک ندارد. آوردن صفت اسلامی بعد از کلمه جمهوری هم نمیتوانست ماهیت چیزی را تغییر دهد. در زمان حکومت سلطنتی در ایران هم با وجود اسلامی نبودن نظام، باز هم استبداد حاکم بود. «ساختار اقتصادی که قوام دهنده و ایجادکنندهی نظام انسدادی در ایران هست، به مرور عمل کرد و حالا شکل قالب اسلامی گرفته است.

بنابراین مسئله، خواست مردم است. به این معنا اسلامیبودن قضیه یک صفت بود، نه یک قید. اگر قید میخواست باشد، دیگر جمهوریبودنش معنا نداشت. ما نمیتوانیم یک چیزی را جمهوری تعریف بکنیم، بعد با قید اسلامی. چون دیگر آن جمهوری نیست.
مشکل اصلی نه در بودن صفت “اسلامی” و نه در نبودن صفت “دموکراتیک” است؛ مشکل اصلی در تداوم نداشتن نظارت مردم بر حکومت بود. حق دخالت در سرنوشت، در این سالها به تدریج از مردم ایران گرفته شد و این حق تداوم پیدا نکرد. «مشکل این است که آن حقی که مردم داشتند برای اظهارنظر، برای اینکه بگویند چه چیزی را میخواهند، این حق همیشه باید ساری و جاری باشد. حالا اگر آنجا سه یا چهار گزینه هم میبود، این حق در مقاطعی از مردم سلب میشد و مشکل بازهم خودش را نشان میداد. اما در عینحال بهنظر میرسد مه اصل رفراندوم مشکل زیادی نداشت، مشکل آن ادامهی قضیه است که به شکل دیگری تداوم پیدا کرد .
“نیم درصدیها”یی که مشکل را از همان ابتدا فهمیدند
لغت “اسلامی” تنها یک صفت نبود بلکه نشاندهنده روح حاکم بر حکومت آینده ایران بود .
پسوند اسلامی به تنهایی یک لغت است. وقتی مسئلهی اسلامی در نظام آیندهی ایران را طرح کردند، در واقع احکام شرع را برای تنظیم قانون اساسی و سایر قوانین مثل قانون جزا و قانون مدنی پذیرفتند. یک خطا بود که برخی فکر میکردند پس از تجربهی مشروطه و برکناری مشروعهخواهان در آن زمان، فکر مشروعهطلبی از بین رفته است.
آقای خمینی و دیگران با هدف انتقام گرفتن از جریان سکولار مشروطیت و در واقع زندهکردن دوبارهی احکام شرع در قانونگذاری کشور، جمهوری اسلامی را پیشنهاد کردند و دیدیم، تا امروز هم که داریم مشاهده میکنیم، جمهوری اسلامی بر پایهی احکام شرعی دارد پیش میرود و نوع نظامیست که حاصل آن هیچ چیز جز استبداد مذهبی نیست . و این یک خطای تاریخی بود از جانب کسانی که فکر میکردند پسوند اسلامی برای چنین انتخابی مهم نیست .
نیروهایی که جلوی این رفراندوم ایستادند و در آن شرکت نکردند، هرچند بعدها به “نیم درصدیها” معروف شدند .
بسیاری از سازمانهای چپ با طرح این موضوع که الان تضاد عمده مقابله با ضد انقلاب و استعمار جهانی است، راه خطا رفتند. آنها میگفتند که ما باید به محتوای این جمهوری توجه بکنیم و پسوند اسلامی اصلا مهم نیست.
در واقع شاخصترین نیرویی که در آن دوره این را بیان کرد، حزب توده ایران بود و بعد چریکهای فدایی خلق که عدهای رفتند و رأی دادند. اما این نکته قابل ذکر است که در تمام آن شور و شوق انقلابی و آن هیجان بزرگ ملی، دلاوری و روشنبینی میخواست که انسانهایی بایستند و بگویند، نه! اگر انتخاب، انتخاب مردم است، اگر رای، رای مردم است، شکل رای را حاکمین جدید نباید از قبل تعیین کنند.
در راس این نیروها جبههی دموکراتیک ملی ایران بود و سازمانهای متصل به این جبهه مثل “اتحاد چپ” و سازمانهای دیگر اقلیتهای ملی مثل کردها و غیره که اینها اعلام امتناع از شرکت در چنین رفراندومی کردند.
به همین جهت آقای بازرگان بعدها نیرویی را که در این رایگیری مشارکت نکرده بود، بعنوان نیمدرصدیها قلمداد کرد و این جای تاسف است .
به نظر بسیاری از تحلیلگران، بعد از اعلام نتایج همهپرسی ۱۲ فروردین بود که پایههای یک حکومت اسلامی شکل گرفت و طراحان این رفراندوم با تکیه بر رای ۹۸ درصدی مردم به “جمهوری اسلامی”، اصول اولیه قانون اساسی را بر مبنای قوانین اسلامی نوشتند و این اصول، امروز بعد از گذشت 38 سال همچنان در کلیه قوانین مدنی، جزایی و کیفری ایران جاری است .
چگونه زنان در جامعه میتوانند به حقوق خود برسند؟
مریم مرادی
زن و مرد، لازم و ملزوم همدیگرند. هیچ کدام نمیتواند بدون دیگری زندگی را سپری کند. و نیز ادامه نسل بشر بدون مشارکت و تعامل آنها ناممکن است. هردو نیاز وجودی به هم دارند و باید هم دیگر را بپزیرند. اما مشکل اصلی وقتی بروز میکند که تفاوت فیزیکی مبنایی برای نگرش نابرابر به آنها و برخورد نابرابر میان آنان میشود. واقعیت آن است که آنان جز به لحاظ جنسیتی در دیگر موارد، تفاوتی باهم ندارند. مردانگی و زنانگی، برخواسته از فرهنگ حاکم بر جامعه است. به عبارت دیگر، این جامعه است که جایگاههای آنان را مشخص و معین میکند و یکی را فراتر و دیگری را فروتر مینشاند. جامعه، تفاوت جنسیتی را اساس نابرابری دانسته و آن را امری تعیینکننده و جدیتراز هرویژگی دیگری نمایان ساخته است .
از این رو مردان همواره حاکم و زنان محکوم بوده است و همواره از تمام حقوق انسانی و بشری خویش محروم شدهاند. چنین نگرشها و ایدههایی، وضعیتی را به وجود آورده است که در آن زنان به عنوان موجودات ضعیف و نیازمند توجه، سرپرستی و حمایت مردان تلقی میشده است. چنین فرهنگی، هنجارهای خاص خود را به وجود آورده است که از جمله نگاه مردان به زنان به عنوان ناموس و مملوک است و زنان تمام استقلالشان را کاملا به دست مردان سپردهاند و اینگونه آنان را به موجودات نیازمند توجه و محافظت بدل شدهاند .
بدیهی است که در این صورت مردان به خود حق میدهند که با مملوک خود هرگونه که خواسته باشند برخورد کنند، بدون اینکه در برابر اعمال خود پاسخگو باشند. به همین دلیل است که روزانه بیشتر از دهها نوع خشونت برزنان رخ میدهند، بدون اینکه آب از آب تکان بخورد. در بسیاری از موارد، اموری جرم انگاشته میشوند که اصولاً جزء حقوق طبیعی و انسانی هرکسی (پیش از اینکه به زن بودن و مرد بودن آنان توجه صورت گیرد) شمرده میشود و در اعلامیه حقوق بشر نیزاین ویژگی بهصراحت بیان شده است .
خشونت؛ یک تاریخ
خشونت مردان و نقص حقوق زنان یک تاریخ است که رواداشته میشود، بدون اینکه قانون یا وجدان مردمی حساسیتی در برابر آن از خود نشان دهند. چنین فرهنگ زن ستیزانه اکنون به اوج رسیده است. اصلاح آنها و تغییر چنین فرهنگ سنتی و قدیمی، نیازمند کار مستمر سالها است. اصلاح فرهنگ و تغییر اینگونه انگیزهها و نگرشها، کاری است درازمدت و نیازمند برنامهریزیهای طولانی.
اکنون پرسش این است که جدا از دولت و جامعه، زنان، خود، به عنوان قربانیان چنین فرهنگی، برای اصلاح و تغییر آن و درنتیجه، دسترسی به جایگاه، کرامت و منزلت انسانی خود، چه باید بکنند و از چه روشها و ابزارهایی برای دسترسی به اهداف خود استفاده کنند؟
به نظر میرسد، تحصیل یکی از راههاست. زنان باید به آن توجه جدی کنند و بکوشند از فرصتهای موجود تحصیلی برای شکوفایی استعدادهای بالقوه و توسعه ظرفیتهای معرفتی خود سود برند و به توانایی فکری و عملی دست یابند. تا زمانی که زنان آگاه نشوند، هیچگاهی نمیتوانند سخن از حقوق و آزادی بزنند؛ چون بدون آگاهی از حقوق و آزادی و شایستگیهای خود، نمیتوان آنها را مطالبه کرد .
شناخت، پیشنیاز درخواست حقوق و آزادی و برابری است. جامعه ما راه درازی در پیش دارد تا حقوق بشر را بفهمد و به رسمیت بشناسد. حقوق بشر به حقوقی اساسی میگویند که برای انسانها جدا از نژاد، جنیست، منطقه و دیگر تمایزات تعلق میگیرند و حقوق شهروند بازتاب حقوق بشر در نظام حقوقی داخلی است. بنابراین، زنان نخست باید به خودآگاهی برسند و به حقوقشان آگاهی یابند تا آنها را از دولت و جامعه بخواهند و برای دسترسی به آنها مبارزه کنند.
زنان در جوامع مدرن هم یک شبانهروز به خواستهای انسانی خود نرسیدهاند. آنان هم قرنها مبارزه پیگیر فکری و عملی را پشت سر گذاشتهاند. تصور کنید که حق حیات در اعلامیه حقوق بشر، یکی از حقوق اصلی و اساسی بشر به شمار آمده است؛ اما همین حق طبیعی و اولیه هنوز در کشور ما برای زنان به رسمیت شناخته نشده است و هرروز قربانی میشوند. باید بدانیم که انسانها بهطور برابر حق زندگی دارند؛ اما وقتی اینگونه انگیزه در فرهنگ ما وجود نداشته باشند و کسی باورمندی نداشته باشد بدیهی است که در رفتار مردان و مردم با زنان منعکس نخواهند شد .
سال ۱۹۹۰ میلادی، مفهوم توسعه که تا آن زمان بر اساس شاخصهای اقتصادی تعریف میشد، جای خود را به توسعهء انسانی داد. به عبارت دیگر انسان ، محور توسعه قرار گرفت و شاخصهای آموزش، امید به زندگی و اشتغال به عنوان معیارهای سنجش آن اعلام شد. به این ترتیب ارتقای سرمایهء انسانی که همان آموزش، تجارب شغلی و آموزش حرفهای است در دستور کار کشورهای جهان قرار گرفت. با مطرح شدن ارتقای سرمایهء انسانی که با رشد شاخصهای توسعه انسانی همراه است، توجه به زنان، به عنوان نیمی از جامعهء انسانی در برنامهریزیهای توسعهء ضرورت یافت و تلاش برای بهبود شاخصهای توسعه حساس به جنسیت و خصوصا شاخص آموزش آغاز شد. با توجه به نقش مهم آموزش در توسعهء انسانی و همچنین تعداد بیشمار زنان بیسواد، در چهارمین کنفرانس بینالمللی زن اعلام شد که افزایش دسترسی زنان و دختران به آموزش، عدم تبعیض در دسترسی به همهء سطوح و رشتههای علم و تکنولوژی و امحای بیسوادی در میان زنان مهمترین عامل در امر توسعه محسوب میشود. بنابراین جامعهء بینالمللی موظف است با برنامهریزیهای حساس به جنسیت زمینهء دستیابی زنان و دختران به آموزش را فراهم آورد .
اما چرا آموزش برای زنان دارای چنین ضرورتی است و چرا عامل مهمی در امر توسعه محسوب میشود؟
آموزش در معنای وسیع آن ایجادکنندهء تغییر در نگرش، باور و رفتارهای فرد است و زنان در برنامههای توسعه به عنوان عامل تغییر معرفی شدهاند. بنابراین برای پیشبرد امر توسعه دسترسی زنان به آموزش به عنوان بنیان اساسی تغییر ضروری است.
سرمایهگذاری در آموزش زنان موجب افزایش تولید اجتماعی شده و زمینه را برای رشد و توسعهء بیشتر فراهم میکند.
هرگونه سرمایهگذاری در آموزش زنان بازده بالاتری نسبت به سرمایهگذاری در آموزش مردان خواهد داشت. بنابراین چنانچه شکاف میان ثبتنام دختران و پسران از بین برود، بیشک جامعه از بازده بالاتر این سرمایهگذاری منتفع میشود.
سرمایهگذاری در آموزش نه تنها شکاف جنسی را کاهش میدهد بلکه موجب ارتقای سطح بهرهوری، تولید بیشتر و درآمد بالاتر خواهد شد. بنابراین ملاحظه میشود که کارکرد آموزش چندوجهی است: از یک سو به تغییرات در فرد منجر و از سوی دیگر موجب افزایش تولید اجتماعی و سطح بهرهوری میشود، تبعیض میان دو جنس را کاهش داده و زمینهء برابری جنسیتی را فراهم میکند و بالاخره موجب ارتقای سرمایهء انسانی میشود. به این ترتیب میتوان گفت که توجه به آموزش زنان راهی برای دستیابی به توسعهء پایدار است اما اثرگذاری آموزش زنان در زمینه ها ی فردی – خانوادگی – اجتماعی بیشتر قابل مشاهده است.
مدیریت مردانه ، دور باطلی که بر زنان جامعه ما سایه افکنده است .
بطلان این دور باطل بدیهی به نظر می رسد اما شیرینی قدرت، اجازه پذیرش این حقایق ساده را به مردان نداده است و سال هاست زنان برای گرفتن حقوق مسلم و اولیه خود مبارزاتی طاقت فرسا را آغاز کرده اند.
عرصه های مدیریتی کشور ملک مردان شده است این در حالی است که این باور وجود دارد که زنان در خانه می مانند تا مردان دیگری بزرگ کنند. مردانی که مانند مردان پیشین، صاحب منصبان اداره کشور می شوند .
مردانی که زمانی توسط همین زنان پرورش یافته اند، بعد از چندی به این نتیجه می رسند، توانایی برنامه ریزی و مدیریت کشور فقط از عهده بازوان پرقدرت آنان بر می آید و زنان قدرت اداره کشور را ندارند. استفاده مناسب از تمام منابع و سرمایه ها در دنیای امروز به عنوان یک اصل، پذیرفته شده است و همه کشورها در تمام عرصه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و علمی آن را فراروی توسعه قرار می دهند.
حضور زنان در تمام لایههای حکومت از این حیث به عنوان نیرویی که نیمی از سرمایه انسانی هر کشوری را تشکیل می دهند، مزیت رقابتی محسوب می شود و کشورهای توسعه یافته با سرمایه گذاری های ریشه ای سعی در پرورش استعدادهای زنان در کشور دارند تا با استفاده از نخبگان زن، آن بخش از جامعه را که به دلایل عدیده از چرخه قدرت خارج شدهاست به سطوح فوقانی جامعه برسانند. کشورهای موفق ضرورت افزایش مشارکت سیاسی زنان را به عنوان یکی از الزامات توسعه متوازن و پایدار پذیرفته اند و به همین دلیل افزایش درصد مشارکت سیاسی زنان را اولویتی مهم در برنامههای خود می دانند.
طبق گزارش مجمع جهانی اقتصاد در سال 2015، رتبه شکاف جنسیتی ایران در بین 142 کشور جهان رتبه 137 است، یعنی ایران با آخرین کشور دنیا فقط پنج رقم فاصله دارد. مشارکت سیاسی زنان در این آمار چیزی نزدیک به صفر و طبق آمارهای داخلی، کمتر از پنج درصد است؛ در حالی که میانگین این رقم در جهان بالای 25 درصد است و در کشورهای اسکاندیناوی از 40 درصد فراتر رفته است.
استفاده از تجربه سایر کشورها به طور قطع میتواند در این راه مفید و موثر واقع شود .
یکی از مهم ترین مسائلی که چندان به آن پرداخته نمی شود، حضور خود زنان در این عرصه است، با وجود ظرفیت هایی که در زنان وجود دارد و فشارهایی که فعالان زن به احزاب وارد کردند تا در فهرست های خود، سهمی 30 درصدی به زنان بدهند، باز هم ثبت نام زنان در انتخابات مجلس دهم از 11 درصد فراتر نرفت .
زنان باید بپذیرند رفع تبعیض هایی که نه تنها در ایران که در همه جای جهان بر آنان تحمیل میشود، بدون از خود گذشتگی و تلاش بی وقفه آنان امکانپذیر نخواهد بود .
نگاهی به تاریخ حقوق زنان در جهان نشان میدهد که وضعیتی که امروز در بسیاری از کشورهای مترقی جهان وجود دارد، یک شبه و به سادگی به وجود نیامده است . زنان بزرگی، تلاش و مبارزه کرده اند تا توانایی و قدرت خود را در تمام عرصه های اجتماعی به اثبات برسانند و برای رسیدن به این حق، راهی جز رسیدن به خود آگاهی و خودباوری و توانمند سازی خودشان وجود ندارد.
مسئولان در جامعه میدانند که زنان در این رابطه هشیار هستند و به نقش مهم خود در توسعه کشور آگاهی دارند. سیاستمداران و نمایندگان ملت به خوبی اطلاع دارند که اکنون مهمترین معضل زنان جامعه پیش روی آنان است و باید برای حذف تبعیض جنسیتی در بسیاری از امور زنان اقدام کنند .
تامین حقوق شهروندی از امور زیربنایی یک جامعه توسعه یافته، پایدار و پویاست .
حقوق شهروندی از ضروری ترین نقش ها و کارکردها ی یک جامعه سالم در راستای آشنایی مردم با حقوق شخصی و اجتماعی است که اجرایی کردن این نقش و مسئولیت با مشارکت مراکز علمی، فرهنگی و رسانه های جمعی سرعت بیشتری به خود خواهد گرفت.
لازمه تشکیل یک جامعه پویا، فراهم شدن زمینه و بستر مناسب برای آشنایی مردم با حقوق شهروندی خود بوده که با تحقق این موضوع، مردم می توانند مطالبات قانونی را با ارزیابی عملکرد مسئولان پیگیری کنند .
در نهایت باید گفت، زنان پیش از هرچیزی، نیازمند آگاهی و خودآگاهی است تا نخست با حقوق و جایگاه انسانی خود آشنا شوند، سپس با مبارزات جمعی و همهجانبه اهداف انسانی خود را تحقق ببخشند. از اینرو تحصیل و کسب آگاهی، برای زنان اهمیت حیاتی دارد. آگاهی، تنها زمینهساز تغییر است و زنان باید برای افزایش و رشد آگاهی خود، حریصانه و شبانه روزی بکوشند که راه نجاتی جز این نیست. چه اینکه تا زنان خود ندانند و نخواهند و نتوانند، مردان و جامعه هرگز از منافع خود به نفع آنان نخواهند گذشت. این یک واقعیت است هرچند تلخ .
دین و خرافات
بهروز خسروی
گوستاو لوبن” در اثر خود “روانشناسی توده ها” که درسال 1895 منتشر شد مینویسد: “تنها شکل دیندار بودن فقط اعتقاد به خداپرستی نیست. بلکه در ضمن به هنگامی که تمام منابع روانی فرد، تمام سرسپردگی اراده فرد، تمام خرافات آتشین مزاج فرد، در خدمت یک آمال که بهدف تبدل شده و احساسات و فعالیت ها را جهت میدهد، نیزشکلی از دینداری است. عدم بردباری و فناتیسم از مشخصات عادی احساسات دینی میباشند، اینها ویژه گیهای اجتناب ناپذیر کسانی است که اعتقاد دارند راز خوشبختی زمینی و جاودانه در دست آنهاست.” در این اثر او بیان میکند که توده ها تعقل نمیکنند و آنها چیزی را در کلیت خود رد میکنند و یا میپذیرند بدون آنکه مورد بحث خردمندانه قرارگرفته باشد، آنها تحت تاثیر فضای روانی با فناتیسم کورکورانه به حرکت درمیآیند وبا احساسات کورویا خشونت بار و افراطی وارد عمل میشوند. ستایش بت پرستانه تسلیم کور رابرانگیخته واین تسلیم نسبت به یک رئیس و یا خدا و یا شیئی بت شده، هوشیاری توده ها را پس زده، در آنها نوعی معجزه گرائی و خرافه گرائی رشد داده و توده ها را به تسلیم طلبی و تقدیرگرائی ویا حتا به جنایت سوق میدهد.
رابطه خرافات و دین خرافات را میتوان از نظر واژه شناسی رفتاری غیر تعقلی تلقی نمود وآنرا از نظر خرد بیهوده ارزیابی کرد. خرافات در ارزشگزاری خود، نشانه ها و حرفها و کردارها را مقدس ساخته واحترام انگیزمی نمایاند، بدون آنکه عقلانیتی پشتوانه آن باشد. باورخرافه برخی کردارها و گفتارها را زشت وغیر مقدس میداند ویا برعکس برخی دیگر رامقدس ودینی قلمداد میکند. خرافات را گاه بمثابه پاتولوژی روانی میتوان ارزیابی نمود که از هرگونه اوبژکتیویته وعینیت رویدادها دور بوده و خودرا با امررازدارانه و خدائی پیوند میزند. خرافات به نیروئی اسرار آمیز وخارق العاده تکیه کرده و در اشکال حاد خود به خودفراموشی و خود آزاری ودیگر آزاری منجر میگردد.
دین برآنست که سحر و جادو چیزی است که واقعیت داشته، ولی عملی است مذموم و گناهیست بزرگ نزد پروردگار. چنانچه در سوره یونس آیه 77 میاید: وَلاَ يُفْلِحُ السَّاحِرُونَ، ساحران (هرگز) رستگار نمی شوند. گرچه یک دین بینش گسترده نسبت به دنیا و آخرت، نسبت به ستارگان و انسان و نسبت به صواب و گناه ارائه میدهد، ولی در دستگاه کنشی خود، همراه با ادعای معجزه و سحر بوده و برای ادامه خود تولید خرافه نموده و ادعای آفرینش پدیده های فرا طبیعی و اعجاز دارد. بعلاوه تمامی کارگزاران دین همسوی با پیامبر مورد نظرخودجهت تاثیر گذاری، بافسونگری ویا ایجاد ترس می پردازند و در بسیاری زمینه ها با خرافه ها وافسونگری مذهبی عمل میکنند. تمامی مذاهب ادعای معجزه دارند، موسی دریا را شکافت، عیسا کورها را شفا بخشید و محمد ماه را دونیمه کرد. همه امامان شیعه شفا میدهند و ومهدی امام دوازده دنیارا نجات خواهد بخشید. هریک از این ادیان مراسم و رفتارهای جمعی و نمایش های احساسی وروانی راتشویق نموده تا وابستگی توتمیستی برقرار بماند و پیروان پراکنده نشوند.
همه خرافات با ریشه مذهبی نیستند، برخی به تفسیرهای راز آمیزنسبت به طبیعت برمیگردند. ولی خرافات و مذهب را میتوان در درون گروهبندی اعتقادات رازدار وسحرگون وجادوگرانه دانست که در عملکرد روانشناسانه خود بسیارنزدیک ویا یکسان هستند. در شرایط اضطراب روح بشری، دین میگوید نذر کنید و در حرم دخیل ببندید ودعا کنید وشیطان را لعنت کنید، خرافه میگوید رمال را ببینید و فال قهوه بگیرید وجن را از خود دور کنید. تفاوت این دو در کجاست؟
مراسم جادوگری و تسخیر روح در قبایل اولیه با بی تاب شدن در ماه محرم و غش کردن و داستان جن وپری از یک جنس هستند. مراسم ودعای جادوگر قبیله برای نزولات آسمانی و دوشقه کردن ماه توسط پیامبر اسلام و مراسم عاشورای شیعه برای تسخیر اذهان، از یک ماهیت اند. هردو امید کاذبی در نزد فرد میافرینند وباین اعتبار کمبودها و عقده ها و زخمهای درونی آرامش مییابند. مناسک عبادی ورجوع به “توتم” نگهدار وایجاد احساسات دینی و مشتاقانه، فردرا در اطمینان روحی قرار میدهد. خرد و تعقل و مشاورت خواستن و اندیشه را طلبیدن، دوراست از روند روانشناسانه ای که فرد در تصویرهای توتمی لاهوتی و ناسوتی بدست میاورد. اندیشه پرسش میکند و “اما و اگر” میگذارد و خطر میافریند و انسان آرامش ندارد، حال آنکه خود را به دست توتم ها وخرافه ها و اعتقاد آسمانی سپردن راحتتر است. انسان مصرف کننده توتم میشود تا برای خود آرامش بخرد و یا احساس آرامش فراهم کند. روحی که به این ترتیب سیراب میشود و در توهمات خود رضایت دارد، جز احترام و تقدس و ستایش نسبت به اعتقادات دینی و توتم ها و خرافات راه دیگری نمی پیماید.
نگاهی به خرافات در ایران جامعه شناسی می طلبد تا پژوهش های میدانی وسیعی درباره خرافات در ایران صورت گیرد. متاسفانه کار تحقیق باحضور استبداد دینی آسان نیست. بعلاوه این پرسش مطرح است که تسخیر جامعه توسط فضای دینی و خرافات انبوه، انگیزه پژوهش در این زمینه را تقویت نموده است یا خیر. اینچنین بنظر میاید که اسلام در تخریب روند منطقی جامعه وپیوندهای اجتماعی آن ونیز جلوگیری ازرشد خردگرائی نقش قاطع داشته است. امروز مشاهدات، تجربه ها، نمایش ها، گفتارها، رفتارها وتصویرها براین تخریب تاکید میکنند. دردها زیادند و معضلات جامعه بیشمارند و بطور مسلم یکی از مسائل درایران، همین پدیده رشد خرافات دینی در برابر منطق و خردگرائی است. در جامعه ما نقد منظم و متدویک اسلام و خرافات دینی هیچوقت صورت نگرفته است و روان فرد ورفتار اجتماعی و گرایش روشنفکری پیوسته مورد تعرض فلج کننده این دین قرارگرفته است. بطور مسلم این پدیده دینی خرافی یک امر تاریخی و اجتماعی و سیاسی بوده است، ولی اندیشه آزاد نقاد بسیار ناتوان بوده و جامعه کنونی ما در هذیان وخرافه گرائی غوطه ور است.
به تصویرها نگاه کنیم، پراز حکایت هستند، پراز معنا میباشند ودر ضمن دردناکند. چرا؟
برای اینکه در این جهان باز دانش و خرد، در این جهان پیشرفت سکولاریسم و علم گرائی، دراین جهان دمکراسی خواهی و شکوفائی انسانی و در این جهان ابتکار و خلاقیت هنری و ادبی و علمی و زیست محیطی واجتماعی، نیروهای انسانی ما به هدر
میروند. در دل جامعه ای که استبداد سیاه مذهبی نفس هارا گرفته و پنجره های اندیشه و روحیه نقد را مسدود ساخته، نیروها سردر گم ودر پی خوشبختی کاذبی هستند که برایشان آسودگی داشته باشد. حکومت و نظام سیاسی دولتی مذهبی حاکم تاثیر خود رادر جامعه از دست میدهد، ولی زمینه را تقویت میکند تا خرافات ووابستگی روحی به اسلام باقی بماند.



وی در شهریورماه 1320 و سقوط رضاخان ، در انتخابات دوره چهاردهم مجلس وقت، بار دیگر به مجلس راه یافت.
قانون ملی شدن صنعت نفت در واقع پیشنهادی بود كه به امضای همه اعضای كمیسیون نفت در مجلس شورای ملی ایران در 17 اسفند 1329 به مجلس ارائه شد.كمیسیون نفت، كمیسیونی بود كه در اول تیرماه 1329 در دوره شانزدهم مجلس شورای ملی ایران برای رسیدگی به لایحه نفت (معروف به لایحه گس-گلشائیان)تشكیل شد. همین كمیسیون پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت را در اسفند 1329 به مجلس ارائه داد.
