![]() تصویر روی جلد: آریندخت اسدپور |
![]() تصویر پشت جلد: نیلوفر ایمانیان |
مدیرمسئول و صاحب امتیاز:
- منوچهر شفائی Manoochehr Shafaei
همکاران:
- جمشید غلامی ساوزان Jamshid Gholami Siavazan
- سید ابراهیم حسینی Seyed ebrahim hosseini
- سمیه علیمرادی Somayeh Alimoradi
یادآوری:
- آزادگی نشریه ای مستقل و بدون وابستگی است که زیر نظر مدیر مسئول منتشر می شود.
- نشر آثار، سخنرانی ها و اطلاعیه ها به معنی تائید نبوده و فقط بدلیل اعتقاد و ایمان به آزادی اندیشه و بیان می باشد.
- با اعتقاد به گسترش افکار ، استفاده و انتشار آثار چاپ شده در این نشریه بدون هیچ محدودیتی کاملاً آزاد است.
- مسئولیت هر اثری به عهده نویسنده آن اثر است و آزادگی صرفاً ناشر افکار می باشد.
فهرست مطالب:
| بررسی عملکردهای غیر بشر دوستانه در نظام جمهوری اسلامی ایران | تقی صیاد مصطفی |
| سه گرایش درونی بلوک دموکراسی خواهی ملی | حمیدرضاتقی پور دهقان تبریزی |
| نظامِ سوسیال دموکراسی چیست و چه ویژگی هایی دارد؟ | مونیکا قریشی |
| فساد مثل موریانه درخت سلامت اجتماعی را میخورد | دکتر علی دینی ترکمانی |
| خودسوزی زنان | نیلوفر ایمانیان |
| گزارش ماهانه؛ نگاهی اجمالی به وضعیت حقوق بشر ایران در آذر1395 | محمد گلستانجو |
| لیبرالیسم بخش دوم | مهدی تاجیک |
| آزادی، ای آزادی | مهناز احمدی |
| چه نهادهایی در رسیدگی به کارتن خوابها مسئول هستند؟ | مریم مرادی |
بررسی عملکردهای غیر بشر دوستانه در نظام جمهوری اسلامی ایران
تقی صیاد مصطفی
حاکمان جمهوری اسلامی با سلطه طلبی و نقض حاکميت ملی ديگر کشورها مخالف نيستند بلکه می گويند «چرا آمريکا و نه ما . بازجوی مازيار بهاری به او می گويد: «ما يک ابر قدرت هستيم. قدرت آمريکا رو به زوال است و ما به زودی جای آنها را خواهيم گرفت.» (نيوزويک، ۳۰ نوامبر ۲۰۰۹
حاکمان جمهوری اسلامی به دنبال شکل دادن به امپرياليسم جمهوری اسلامی هستند. هزاران دليل و شاهد برای اين مدعا وجود دارد که میتوان به مواردی از ان اشاره کرد .
ايدئولوژی شيطانی : اعلام آمريکا به عنوان شيطان بزرگ با اين دلالت ضمنی که جمهوری اسلامی در طرف خير مطلق ايستاده تقليل تضادهای بين المللی به دو جبههی خير و شر است.
اقای خمينی حتی می خواست پرچم اسلام را بر فراز کاخ سفيد به اهتزاز در آورد. نامههای احمدی نژاد به سران کشورهای قدرتمند دقيقا در بافت و سياق نهضت جهانی اسلام نوشته شدند. او پا در جای پای پيامبر اسلام می گذارد که با نوشتن نامه به سران دنيا آغاز می کند تا امپراطوری اسلامی را بر پا دارد.
مديريت جهانی: مقامات جمهوری اسلامی رسما جمهوری اسلامی را کشور مادر (ام القری) و رهبر کشور را رهبر جهان اسلام می نامند. رئيس جمهور کشور نيز مدعای مديريت جهان را دارد. حتی جمهوريخواهان سلطه طلب امريکايی به وضوح چنين ادبياتی را در سخنان و بيانيههای خود عرضه نمی کنند. اتکای سلطه طلبان غربی بر قدرت نظامی و اقتصادی خود بوده است اما سلطه طلبان حاکم بر ايران سلطه بر جهان را حق ازلی و ابدی و ارث و ميراث خود از ائمهی شيعه می دانند .
حمايت از اپوزيسيون ديگر کشورها: اين حمايت از بوميان کانادا تا سياهپوستان امريکا، از شيعيان يمن و بحرين و عربستان تا مسلمانان سنی در اروپای غربی، از مسلمانان فيليپين تا حتی طالبان افغانستان پس از حملهی نظامی ايالات متحده را در بر می گيرد. تنها اقليتها و مسلمانان چين و روسيه از اين امر مستثنی شدهاند چون جمهوری اسلامی به اين دو کشور در معادلات جهانی نياز دارد و حتی رفتارهای نادرست آنها و عدم انجام تعهداتشان توسط مقامات توجيه می شود. حمايت از چنين طيف عظيمی از اپوزيسيون ديگر کشورها تحت نام حمايت از جنبش های آزاديبخش و مسلمانان محروم تنها در قد و اندازهی يک ابر قدرت است. حکومت احمدی نژاد مرتبا ابر قدرتی ايران را رسما و به هر مناسبتی اعلام کرده است.
تبليغ ايدئولوژيک: ساخت مسجد و مدرسهی علميه و مدارس مذهبی در سراسر جهان با صدها ميليون دلار هزينه در جهت نهادينه ساختن تبليغات ايدئولوژيک و شکل دادن به جوامع تحت نفوذ در سراسر نقاط عالم انجام می گيرد . کاری که بنياد علوی در امريکا در سه دههی اخير انجام داده صرفا در جهت ايجاد امپراطوری دينی روحانيت بوده است و نه خدمت به مردم ايران. بنياد پهلوی در کنار خدمت به مقاصد رژيم استبدادی پهلوی چند صد دلاری نيز به دانشجويان ايرانی در امريکا در صورت شرايط اضطراری کمک می کرد اما سرمايهی ايرانی در دوران جمهوری اسلامی يک سره در اختيار تبليغات ايدئولوژيک است حاکمان ايرانی ترجيح می دهند اين سرمايه ها را برای تربيت مقلد در ميان شيعيان افغانی و پاکستانی و عراقی مقيم امريکا صرف کنند تا برای کمک به دانشجويان ايرانی و کرسی های ايران شناسی. موارد معدودی از کمکهای چند هزار دلاری به تدريس زبان فارسی در کارنامه ی بنياد علوی وجود دارد که يا بايد آن را به حساب درست کردن صورت ظاهر فعاليت های ايدئولوزيک آن در برابر دادستانی های ايالات يا به حساب برخی کارکنان فرهنگ دوست آن نوشت .
دلسوزی حاکمان جمهوری اسلامی برای يک زن مصری و دلسوزی اقتدارگرايان برای زنان فلسطينی و يمنی در حالی که زنان ايرانی در خيابان هدف گلوله و باتون قرار می گيرند و در زندانهای مخفی و غير رسمی مورد تجاوز واقع می شوند حکايت از آن دارد که آن دلسوزیها انسان دوستانه نيست و اهداف ديگری در پس آنها دنبال می شود .
کمکهای فرهنگی برای بسط حيطهی نفوذ: کمکهای بنياد علوی به برخی دانشگاههای امريکايی (مثل کلمبيا و راتگرز) نه به دليل بسط و توسعهی فرهنگ ايرانی بلکه به منظور بسط حيطهی نفوذ جمهوری اسلامی در اين مراکز انجام گرفته است .
کمکهای چند صد هزار دلاری به دانشگاه کلمبيا زمينه سازی برای حضور احمدی نژاد در اين دانشگاه بود. دانشگاههای امريکايی برای دعوت ديکتاتورها هزينهی زيادی در حوزه ی افکار عمومی می پردازند و اگر منفعتی در کار نباشد حاضر نيستند اين هزينهها را تحمل کنند . البته گرفتن کمک از سوی دانشگاهها کاری است که به طور روزمره انجام می شود و بر آن نمی توان خرده گرفت. اما حکومتی که هر روز اساتيد دانشگاه را اخراج و تصفيه می کند و دانشجويان منتقد آن در زندان و شرايط تعليق از تحصيل و اخراج به سر می برند با اهداف فرهنگی به يک دانشگاه کمک نمی کند و صرفا به دنبال اهداف سياسی و گسترش نفوذ سياسی است.
نمونهی ديگر اين کمکها، پرداختی مستقيم احمدی نژاد به يک فرانسوی ضد اسرائيلی برای فيلمسازی است. اين کمکها اگر از سوی غربيان به ايرانيان انجام شود به زعم مسئولان جمهوری اسلامی نمايانگر جاسوسی آنها برای دول استکباری است.
کمکهای بشر دوستانه: ساخت و ادارهی بيمارستان و مدرسه و ارائهی ديگر خدمات عمومی در آسيا، آفريقا و کشورهای آمريکای لاتين در حالی که مردم مناطق محروم کشور در راه رساندن زنان در حال فارغ شدن به بيمارستان های دور آنها را از دست می دهند و کودکان ايرانی در کپر درس می خوانند تنها بر اساس تمايلات گسترش طلبانه و استکباری قابل توجيه است .
پکسانی که شعار “نه غزه نه لبنان، جانم فدای ايران” مردم را نادرست و غير بشر دوستانه معرفی می کنند نه تنها اهداف امپرياليستی نظام را ناديده می گيرند بلکه مردم ايران را صاحب و مستحق منابع خويش نمی شناسند. وقتی خرمشهر و آبادان پس از بيست سال از اتمام جنگ هنوز ساخته نشده اند و مناطق شيعه نشين لبنان دو سال پس از جنگ سی و شش روزه به سرعت با پول ايرانی ساخته می شوند مشکلی در سياست خارجی و داخلی ايران وجود دارد .
دخالت نظامی غير مستقيم: عراق، افغانستان، لبنان، غزه، و يمن آوردگاه جمهوری اسلامی با نيروهای مخالف خود در منطقه هستند. سالانه صدها ميليون دلار اسلحه و ديگر خدمات نظامی (مثل جنگ الکترونيک در لبنان) از سوی ايران به اين مناطق ارسال می شود تا ثبات اين مناطق به هم خورده و مخالفان يا رقيبان جمهوری اسلامی نتوانند روزگار را به خوشی و آرامی بگذرانند و نيروهای نزديک به حاکمان ايران قدرت را دست بگيرند .
بسط حيطهی نفوذ: ارتباط نزديک ايران با ونزوئلا و تلاش برای برای بسط ارتباط با برزيل، کوبا، بوليوی و نيکاراگوئه همه حکايت از تلاش حاکميت برای بسط حيطهی نفوذ در امريکای لاتين است. جمهوری اسلامی همين برنامه را در آفريقا نيز دنبال کرده است که موفقيتی کمتر از مورد آمريکای لاتين در بر داشته است. ميل شديدی برای بسط حطيهی نفوذ در آسيای ميانه پس از فروپاشی اتحاد جماهير شوروی وجود داشت اما برای ايران که به روسيه نياز جدی دارد اين حيطه از حيث اولويت به کناری گذاشته شد .
دخالت نظامی مستقيم: سپاه قدس اصولا برای دخالت نظامی در ديگر کشورها تشکيل شده است. سپاه قدس يکی از پنج نيروی عمدهی سپاه پاسداران است. غير از ابر قدرتها کدام کشور در دنيای امروز نيروی مستقل نظامی برای دخالت در ديگر کشورها دارد و وجود چنين نيرويی از کدام اهداف حکايت می کند؟ تنها فرانسه و بريتانيا و هلند و امريکا و شوروی در دوران استعماری خود چنين نيروهايی را رسما در اختيار داشتهاند .
شواهد فوق نشان می دهند که جمهوری اسلامی هيچ چيزی از قدرتهای امپرياليستی در اقدامات مربوطه ندارد و اگر “استکبار جهانی جمهوری اسلامی” در کنار استبداد داخلی هنوز شکل نگرفته به دليل موانع جدی بر سر راه اين آرزو بوده است. اين سياست ها در کوتاه مدت ممکن است موجب تداوم رژيم و حاکميت موجود شوند اما نتيجهی اين سياستها و عملکردها در ميان مدت و دراز مدت عليه منافع و امنيت ملی کشور و در خدمت انزوای بين المللی ايران بوده است و نه تبديل شدن اين کشور به يک قدرت بانفوذ منطقهای. رژيم جمهوری اسلامی با عمليات ايذايی است که حضور خود را به رخ همسايگان و ديگر کشورها می کشد و نه ديپلماسی و همکاری. چنان که به نظر می آيد کشوری با در آمد سرانهی زير ۴۰۰۰ دلار در سال، اقتصادی ۲۷۰ ميليارد دلاری و در حد و اندازهی چند شرکت امريکايی، ۷۰ درصد جمعيت زير خط فقر، واردات نظامی چند ميليارد دلاری، ناتوان از تامين نيازهای ابتدايی شهروندان خود و مشکلات عميقی مثل تورم و بيکاری دو رقمی، بلند پروازیهايی در حد قدرتهای جهانی دارد. کشوری که در سياست خارجی خود به چين و روسيه باج می دهد تا در برابر قطعنامه های دول غربی در شورای امنيت بايستند چگونه می تواند ابر قدرت يا حتی بازيگری مستقل در عرصهی بينالملل باشد؟ در عين حال کشوری که برخی سياستهايش حکايت از خوی سلطه جويی در سطح بين الملل دارد همانند دزدان دريايی و سارقان سر گردنه شهروندان ديگر کشورها را به گروگان می گيرد تا در معاملات سياسی از آنها استفاده کند يا محکومان زندانی خود در ديگر کشورها (به جرم آدم کشی) را با آنها مبادله کند .
سه گرایش درونی بلوک دموکراسی خواهی ملی
حمیدرضاتقی پور دهقان تبریزی
اینک می توان آشکارا سه گرایش درونی را در بلوک سیاسی که خواهان «اصلاح/ تغییر» تدریجی و مسالمت آمیز در وضع موجوداند و در میان حامیان جنبش سبز؛ اصلاح طلبان دوم خردادی؛ طیف ملی – مذهبی ها؛ جمهوری خواهانو دیگر افراد و نیروهای متنوع حامی این راهبرد مشاهده کرد/// شاید بتوان این سه گرایش را گرایش محافظه کار دولت/ انتخابات محور(محافظه کاربه معنایی که در علوم سیاسی به کار می رود)، گرایش رادیکال جامعه محور (و به تعبیری رادیکال سبز) و گرایش میانه با استراتژی ترکیبی (دولت – جامعه مدنی) نام گذاری کرد. این نامگذاری ها صرفا توصیفی است و از هرنوع داوری ارزشی مثبت و منفی تهی است.
هر یک از رخدادهای مهم سیاسی که به سان یک مفصل و تندپیچ تاریخی عمل کرده اثر خود را بر صف بندی و آرایش نیروهای سیاسی باقی گذاشته است. این تاثیر یا در حدی کلان بوده که به بلوک بندی های جدید سیاسی منجر شده و یا در حد متوسط و خرد که صف بندی داخلی بلوک ها را تغییر داده است. مثل وقوع انقلاب؛ فضای اختناق و رخدادهای دهه شصت؛ پایان جنگ؛ روند اصلاحات؛ جنبش سبز؛ روی کار آمدن دولت روحانی و … .
هر یک از رخدادهای بالا بر بلوک بندی و یا طیف بندی داخلی جریان های سیاسی که خواهان اصلاح/ تغییر وضع موجود بوده اند نیز تاثیراتی چشمگیر باقی گذاشته است.
حافظان وضع موجود نیز تحت تاثیر برخی رخدادها قرار گرفته اند مانند روی کار آمدن دولت احمدی نژاد به خصوص دوره دوم آن و یا توافقنامه برجام که دسته بندی های درونی این بلوک سیاسی را به شدت تحت تاثیر قرار داده است. به گونه ای که می توان گفت برهمین اساس اینک آنها برخوردهای متفاوت (و گاه متعارضی) با کارنامه دولت احمدی نژاد؛ توافقنامه برجام، دولت روحانی و … دارند. البته در زیر این تغییرات و شکل گیری دسته بندی های جدید و آشکار، دگردیسی ها و تغییراتی در مبانی یا حداقل رویکردهای فکری (مثلا در رابطه با جایگاه ولایت فقیه) و یا سیاسی مثلا در رابطه با سیاست خارجی و منطقه ای و بعضا داخلی صورت گرفته که در نهایت به نوعی انشعاب نیمه آشکار و نیمه پنهان در بلوک سیاسی ولایت مدار منجر شده است. بحث در باره آرایش کنونی این بلوک سیاسی خارج از این مقال است.
هم چنین بحث در باره نحوه آرایش درونی سه رویکرد و نیروی دیگری که تحلیل های رادیکالی روی شرایط سیاسی و حکومت ایران دارند و میزان تاثیر وقایع مختلف بر آن ها نیز خارج از این گفتار است.اینک اما پس از روی کار آمدن دولت روحانی (و نیز پشت سر گذاردن برجام و دو انتخابات مهم اسفند ماه) دیگر می توان آشکارا سه گرایش درونی را در بلوک سیاسی که خواهان «اصلاح/ تغییر» تدریجی و مسالمت آمیز در وضع موجود اند و از زاویه ای دیگردر میان حامیان جنبش سبز( به خصوص طیف متنوع افراد جوانتری که هویت خود را به طور کامل با این جنبش تعریف کرده بودند)؛ جریانات اصلاح طلبی که قبلا دوم خردادی نامیده می شدند؛ طیف ملی – مذهبی ها؛ جمهوری خواهانی که از دوران اصلاحات و یا حداقل پس از جنبش سبز به این نوع تغییرات داخلی و مسالمت آمیز و تدریجی علاقه مند شده و از آن حمایت کرده اند و دیگر افراد و نیروهای متنوع حامی این راهبرد مشاهده کرد.شاید بتوان این سه گرایش داخلی جدید را گرایش محافظه کار دولت/ انتخابات محور( محافظه کاربه معنایی که در علوم سیاسی به کار می رود)، گرایش رادیکال جامعه محور (و به تعبیری رادیکال سبز) و گرایش میانه با استراتژی ترکیبی (دولت – جامعه مدنی) نام گذاری کرد. این نامگذاری ها صرفا توصیفی است و از هرنوع داوری ارزشی مثبت و منفی تهی است و شاید بعدا بتوان تعابیر دقیق تری به جای آن ها به کار برد.
شاخص هایی برای سنخ شناسی رویکردها و نیروها
شاخص هایی که می توان بر اساس آن این سه گرایش درونی جبهه «دموکراسی خواهی ملی» که «متحد استراتژیک» یکدیگرند (و خواهان حرکت آرام و درون جوش به سوی تغییرات دموکراتیک در ایران البته با دامنه های تاحدی متفاوت هستند) را از هم بازشناخت عبارتند از:
نحوه ارزیابی و برخورد با نهاد و رخداد انتخابات درایران؛ چگونگی ارزیابی نقش ونحوه مواجهه با راس هرم سیاسی؛ نحوه ارزیابی و مواجهه با دولت روحانی؛ ارزیابی از جامعه و نهادهای مدنی؛ نحوه ارزیابی و میزان ضریب دهی به شاخص اقتصاد و نسبت توسعه اقتصادی و سیاسی؛ نحوه ارزیابی و میزان ضریب دهی به مسئله آزادی ها و حقوق بشر؛ اهمیت عدالت و ارزیابی از نقش اقشار کم درآمد در تحولات آتی و بالاخره ارزیابی و نحوه مواجهه با سیاست خارجی و به طور مشخص سیاست خارجیِ منطقه ای حکومت ایران. شاید بعدا براین لیست نیز بتوان برخی عناوین اصلی (یا فرعی دیگری) را افزود.شایان ذکر است توصیفی که از نظرات هر یک از سه گرایش یادشده، در باره این موضوعات، در زیر صورت می گیرد نسبی است و ممکن است در مواردی بر برخی افراد یا گرایشات دقیقا صدق نکند و به عبارت دیگر ضمن آنکه به طور کلی این دسته بندی و توصیفات مصداق و تعین دارد، اما در برخی موضوعات خاص نیز ممکن است ترکیبی از این تعاریف و رویکردها در بعضی افراد یا رویکردها مشاهده شود و یا اساسا بعضی در میانه دو گرایش اول و دوم و یا میانه گرایش دوم و سوم قرار داشته باشند.
گرایش محافظه کار دولت/ انتخابات محور
در ابتدا متذکر شویم که در این مقال ما مسئله انگیزه های افراد و جریانات از جمله در کسب قدرت و منفعت را نادیده گرفته ایم و بیشتر به گفتارها و منطق ها توجه کرده ایم. آن حوزه از بحث خود تحلیل مستقلی می طلبد. هم چنین بحث از نیروهای محذوفی که اینک همچون همیشه تحت فشارند بنابراین فعلا ظهور و بروز محسوس و موثری ندارند نیز از دایره این تحلیل خارج است. به هر روی به نظر می رسد گرایش اول یا محافظه کار جدا از برخی مبانی فکری، شاید بدین علت که چندان امید و اعتمادی به قدرت و نقش جامعه مدنی و نهادهای مختلف آن و نیز توان اقشار مختلف از جمله اقشار وسیع کم در آمد برای ایجاد تغییر در روند های جاری را ندارد و یا آن را بالفعل نمی بیند و به نوعی در این باره ناامید است و از سویی با «نزدیک بینی» خاص این گرایش و با تاکید بر لزوم موفقیت و دستاوردهای عینی، انتظار و توقع حرکت های زودبازده تری را دارد معتقد است «انتخابات»، محور و اساس تغییرات در فضا و روند سیاسی ایران است. بنابراین تقریبا معتقد است در هر شرایطی باید در انتخابات شرکت کرد.این گرایش بنا به علل مختلف از جمله دولت محوری غالب بر این رویکرد و یا نفتی و مقتدر دیدن حکومت ایران، اکثر روندها حول محور حکومت توصیف و تحلیل می شود. همچنان که «بازی اصلی سیاست» در بالا و عمدتا بین برخی افراد شاخص همچون رهبر و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس جمهور دیده و تبیین می شود. همچنین این گرایش به نوعی معتقد است اینک باید پشت سر دولت روحانی و زیر سقف تحمل آقای خامنه ای حرکت کرد. برخورد این گرایش با دولت عمدتا حمایتی و کمتر انتقادی است. ازبرخی قصورها و بعضا تقصیرهای دولت در رفتارهای سیاسی و اقتصادی اش می گذرد و آن را ناشی از توازن قوا و یا کم اهمیت می بیند. گاه نیز به توجیه این نقائص می پردازد. در رابطه با نسبت رئیس جمهور و رهبر نیز معتقد است رئیس جمهور باید از چالش با رهبر پرهیز کند و بیشتر کار را با تعامل پیش ببرد. در این گرایش اگر سخنی از جامعه مدنی و نهادهای مدنی هم پیش بیاید فرعی و تقریبا تزئینی و کم اثر است و یا در در این مواقع حالت دوصدایی (ضعیفی) را تداعی می کند. به جامعه مدنی نیز بیشتر به عنوان کمک کار دولت نگاه می شود.
به صورت آشکار و پنهانی این رویکرد معتقد است مسئله اصلی کنونی کشور و دولت روحانی مسئله اقتصاد است. بنابراین اگر مسئله حقوق بشردر اولویت های بعدی قرار بگیرد و یا حتی در پرانتز قرار داده شود واجد اهمیتی راهبردی نیست و حداقل چاره دیگری وجود ندارد. کشته شده های حوادث جاده ای در ایران بیشتر از موارد نقض حقوق بشر است. بر این اساس نباید مکث چندانی روی مسائل حقوق بشری داشت و رویکردهایی که به عمده کردن این مسائل و موراد آن می پردازند مورد نقد قرار می گیرند. برخی افراد تندتر(و در مواردی مسئله دار) نیز ذیل این گرایش به نقد تخریبی بعضی نامداران (و البته بعضی نان خواران!) طرفدار حقوق بشر می پردازند.این گرایش توسعه اقتصادی و بهبود شرایط کشور بدون توسعه سیاسی را ممکن و میسر می داند. عدالت باید مسئله بعد از رفاه باشد نه همراه آن. اقشار فقیر تاثیر چندان اثرگذاری در تحولات و روندهای کنونی سیاسی ندارند. اما آنها با رای شان می توانند باعث جابه جایی هایی در قدرت سیاسی شوند و گاه فریب راست افراطی و جریانات پوپولیستی را بخورند بدین علت دولت باید به حل مشکلات اقتصادی برای حفظ پایگاه رای خود و جلوگیری از سرباز گیری جریان رقیب بپردازد.در رابطه با دکترین امنیتی کشور سخن یک دست و روشنی در این گرایش وجود ندارد اما به طور کلی تفسیر و برخورد محافظه کارانه با این امر نیز به خصوص در رابطه با سیاست منطقه ای حکومت دیده می شود. این گرایش ضمن حمایت روشن از تنش زدایی دولت از روابط بین الملل به خصوص با قدرت های جهانی، اما در سیاست منطقه ای دچار تردید و تناقض است. گاه از قدرت منطقه ای شدن ایران یاد می شود و در این رابطه مستقیم و غیرمستقیم از دکترین امنیتی حکومت با غلبه عنصر نظامی که دکترین جریان راست افراطی در ایران است حمایت می شود و یا این سیاست توجیه می گردد. برخی تندروهای این گرایش سیاسی حتی به تجلیل هایی اغراق آمیز از پیش برندگان این دکترین امنیتی دست می زنند.گرایش رادیکال جامعه محور(سبز)
این گرایش عمدتا خود را بر اساس جنبش سبز تعریف می کند. بعضا نگاه خطی به روند های درون حکومت دارد. به انتخابات های بعد از 88 بدبین است و رگه ای از برنامه ریزی کلی توسط بیت قدرت را در آن می بیند که بدنبال حل مشکلات نظام است. با نهاد انتخابات مخالف نیست ولی نسبت به آن و به خصوص نسبت به کارآمدی افراد و نهادهای برآمده از آن بدبین و می توان گفت تاحد زیادی ناامید است. مشارکت رهبران جنبش سبز در انتخابات اخیر مقداری تعارض درونی در این تحلیل ایجاد کرده اما باعث تغییر جدی آن نشده است. روند حاصل از انتخابات مثبت اما با دستاوردی بسیار کم و محدود و کوچک است.
این گرایش منتقد اصلاح طلبانی است که با تحلیل های اغراق آمیز و بعضا با انتقاد از مشی جنبش سبز سراسیمه و با توقعات بالا وارد انتخابات شده اند. هر چند خواندن آراء مردم را وامدار جنبش سبز و مقاومت رهبران آن می داند اما به نفس روی کار آمدن دولت جدید تا حدی مشکوک و بدبین و نسبت به عملکرد آن بسیار منتقد است. به خصوص در رابطه با مسئله رفع حصر و به طور کلی سیاست های داخلی دولت. عملکرد و دستاوردهای اقتصادی دولت نیز محدود و ناپایدار تلقی می شود. همین تحلیل نسبت به سیاست خارجی دولت نیز وجود دارد. هر چند از برجام براین اساس که می تواند به نفع مردم باشد دفاع صورت می گیرد اما امتیازات داده شده در آن را بسیار زیاد می داند.
این گرایش معتقد است مانع اصلی روند اصلاح/ تغییر راس هرم سیاسی است و از دولت انتظار ایستادگی در این عرصه و از جمله در رابطه با رفع حصر را دارد، اما کمتر راه حل مشخصی ارائه می شود. این گرایش خود را به صراحت جامعه / جنبش اجتماعی محور می نامد. ارزیابی از جامعه / نهادهای مدنی مثبت است اما نگاه بدان و به خصوص جنبش های اجتماعی میان/ درازمدت و شاید مقداری هم آرزو اندیشانه است. شاید از آنجا که این نگاه قبلا چندان در این رویکرد سابقه ندارد، این گرایش برنامه و زبان مناسب و ارتباط چندانی برای فعال شدن در این حوزه را نیز دارا نیست. شاید هم نگاه شبکه ای افقی ( به جای شبکه ای جدولی) در این رویکرد در دوران جنبش سبز نیز این گرایش را از برخورداری از تشکیلات و ارتباطات لازم بی بهره ساخت. امری که بعدا و البته دیرهنگام در ارزیابی های انتقادی همین رویکرد مورد توجه قرار گرفت.
هم چنین در گرماگرم جنبش سبز، شور طبقه متوسط بضاعتی کافی به نظر می رسید و گاه حتی گفته می شد فقرا نیز در جنبش حضور دارند اما بعدا این ارزیابی انتقادی مطرح شد که یک جنبش اجتماعی موفق نیازمند مشارکت به لحاظ جغرافیایی گسترده تر و به لحاظ طبقاتی همگانی تر، به خصوص همراهی اقشار کم در آمد به صورتی مدنی است همان گونه که قبل ها هراسی از استفاده از عرصه خیابان وجود داشت.
عدالت محوری میرحسین موسوی به بخشی از این گرایش صبغه عدالت خواهانه بیشتری می دهد اما بازتاب دقیق و تعریف شده و مدونی در استراتژی و تاکتیک این گرایش از این درونمایه مشاهده نمی شود. گویی در عمل و نه الزاما در تئوری برخی کاستی ها و آسیب های گفتمانی- استراتژیک دوران اصلاحات به دوران جنبش سبز نیز منتقل شده است. در این بستر مباحثی نظری در رابطه با استمرار یا عدم استمرار جنبش سبز (و یا اهداف و آرمان های آن) نیز در جریان بوده و هست. بخشی از هواداران سبز خود بنفش شده و بعضا از بنفش های رادیکال نیز محسوب می شوند و به رویکرد اول یعنی گرایش محافظه کار دولت محور تغییر مکان داده و بعضا به شدت معتقد به حرکت پشت سر دولت روحانی و شدیدا خواهان بازسازی روابط آسیب دیده با رهبر نظام هستند. آنها آشکار و نهان – و آگاه و ناخودآگاه – معتقدند از عرصه خیابان دوباره باید به عرصه انتخابات بازگشت. این نکات بحث خاص خود را می طلبد.
این گرایش رادیکال عمدتا منتقد دولت روحانی هستند و همواره مطالباتی بالاتر از عملکرد دولت را مطرح می کنند و توقع دارند. از تنش زدایی بین المللی دولت حمایت می کنند اما نظر روشن و دقیقی در رابطه با سیاست های منطقه ای دولت ندارند. شاید باقی مانده برخی عناصر چپ گذشته و رویکرد ضد امپریالستی – ضد ارتجاعی درپیشینه گفتمانی این رویکرد در این تردید و ناروشنی بی تاثیر نباشد.
این گرایش بین توسعه اقتصادی و توسعه سیاسی ارتباطی وثیق می بیند و نسبت به گرایش اول در طرح مسائل حقوق بشری به خصوص در رابطه با زندانیان سیاسی و رهبران محصور جنبش سبز پیگیرتر است. برخی تغییر سلایق و گرانیگاه های سیاسی و تحلیلی از سوی برخی معتقدان این گرایش به سمت گرایش سوم یا میانه که در ادامه خواهد آمد نیز مشاهده می شود.
در پایان این قسمت باید اشاره داشت که گرایش رادیکال دیگری نیز که عمدتا در همین چارچوب دموکراسی خواهی ملی مسالمت جو می گنجد نیز وجود دارد که اساسا آبشخور فکری و سیاسی متفاوتی دارد. تبار این گرایش به قبل از جنبش سبز بر می گردد. این گرایش نیز تحلیل های نسبتا مشابهی روی روندهای جاری دارد و اهمیت بیشتری به مسائل حقوق بشری میدهد. توجه بنیادی به دوگانه بودن(ولایی/ جمهوری) قدرت در ایران دارد. برخلاف سه جریان رادیکالی که در ابتدای این نوشتار آن ها را از این مقال جدا کردیم با روندهای اصلاحی مخالف نیست و آن ها را به اصطلاح باعث افزایش طول عمر حکومت نمی داند و تضادها و آرایش سیاسی نیروها را به هم نمی زند و حول محور اقتدارگرایی ولایی و دموکراسی خواهی ملی سامان میدهد. این گرایش مخالفتی با شرکت در انتخابات ندارد و در برخی از انتخابات ها نیز مشارکت جویانه فعال می شود ولی به حرکت های مدنی (و از جمله نافرمانی مدنی) نیز بهای ویژه ای می دهد. امکان و دامنه اصلاحات را ضمن موافقت با آن محدود می داند. این گرایش در رابطه با سیاست های منطقه ای حکومت ایران موضع روشن و مخالفت فعالی دارد. رویکرد تحلیلی در رابطه با وقایع داخل کشور و از جمله موضع نسبتا حمایتی – انتقادی با تاکید بیشتر روی ناتوانی ها و ضعف های دولت دارد. مدافع نوعی جمهوری خواهی ملی (حال با نقطه عزیمت های مختلف فکری غیرمذهبی و مذهبی ) است. اما از عقبه اجتماعی قوی و گسترده ای برخوردار نیست.
گرایش میانه با استراتژی ترکیبی
این گرایش هم به نقش دولت نفتی در ایران و سیطره آن بر جامعه / نهادهای مدنی اذعان دارد و هم به میزان تاثیر روندهای اصلاحی/ انتخاباتی از بالا و نیز دیواره های ستبر محدود کننده آن در نظام دوگانه سیاسی که بر کشور حاکم است توجه می کند. این رویکرد استراتژی ترکیبی حرکت و تقویت جامعه/ نهادهای مدنی از پایین و داشتن متحد استراتژیک و اصلاحات از بالا را قبول دارد. استراتژی این رویکرد در رابطه با انتخابات بدون ارزش گذاری آن، سیال و براساس تحلیل مشخص از شرایط مشخص از عدم شرکت تا شرکت فعال و شرکت حداقل خواهانه بوده است. نمونه های بسیار اثرگذار و نمونه های کاملا خنثی از مشارکت انتخاباتی در دهه های گوناگون و برخوردهای متنوع جریانات مختلف سیاسی با هر انتخابات مستند تاریخی این گرایش است. این گرایش جنبش سبز را جنبشی مردمی در استمرار دیگر پویش های مردمی از انقلاب مشروطه به بعد می داند که هر چند ممکن است خود دچار رکود و حتی خاموشی شود اما آرمان ها و اهداف خود را در اشکال مختلف و با فراز و نشیب هایی پی می گیرد. این رویکرد هم چنین شخص محور شدن انتخابات به جای مطالبه و برنامه محور بودن آن را قدمی رو به عقب می داند و علیرغم مشارکت فعال و البته گاه حداقل خواهانه در انتخابات ولی سعی در طرح ایرادات و آسیب ها برای تنظیم توقعات و روشن شدن رویکردهای آتی می کند.
برخورد این رویکرد با دولت روحانی حمایتی- انتقادی است و در نسبت بین رئیس جمهور و رهبر نیز به برخورد تعاملی/ بازدارنده/ اثرگذار با استفاده از زبان کارشناسی، فشار افکار عمومی و منطق قانون اساسی و رای اکثریت و هم چنین ضرورت بهره گیری از برخی مبانی دینی در رابطه با امکان و وظیفه نقد و یا مخالفت کردن با رهبران، معتقد است.
این رویکرد جدا از مبانی فکری و ارزشی، به لحاظ پراگماتیستی و تجربی به ضرورت استراتژیک همگامی توسعه اقتصادی با توسعه سیاسی به خصوص در ایران نفتی با قدرتی معمولا به لحاظ سیاسی متمرکز و به لحاظ اقتصادی فسادپذیر باور دارد و هریک را بدون دیگری ناکام و ناموفق می داند. بخش مهمی از معتقدان به این گرایش عمدتا رویکرد سوسیال- دموکرات دارند و هم به لحاظ ارزشی به عدالت معتقدند و هم به لحاظ سیاسی و استراتژیک عدم رضایت و فعال شدن اقشار کم درآمد را نقیصه و آسیب هر مشی و هر دولت مردمی و دموکراتیک می دانند. بر این اساس و نیز به خاطر استراتژی ترکیبی در این گرایش، آزادی و تقویت و فعال شدن نهادهای مدنی به خصوص نهادهای صنفی (و جنسی و مدنی) را شرط لازم و به نفع تقویت روند دموکراتیزاسیون در کشور و بازگشت ناپذیری آن به علت مشکلات دولت نفتی و ساختار دوگانه قدرت در ایران می دانند. هر چند مشکل عدم برخورداری از مدل متناسب اقتصادی چپ جهانی نیز در این گرایش دیده می شود و آسیب جریانات روشنفکری و سیاسی حداقل نیم قرنه اخیر ایران در عدم پیوند طبقاتی- تشکیلاتی و ادبیات متناسب با آن در این گرایش نیز وجود دارد. به باور این گرایش، برای دفاع از زندانیان و همه قربانیان نقض حقوق بشر در ایران که بخش مهمی از آنها را مخالفان سیاسی و اقلیت های مذهبی و قومی و … تشکیل می دهند، باید همواره صدای اعتراض حقوق بشری در گوش حاکمان ایران شنیده شود و تخریب این صدا و فعالان آن را خطایی راهبردی و در مورادی بازی در زمین امنیتی ها ی ایران می دانند. این گرایش نیز شبیه گرایش دوم سقف خو.استه هایش را بر اثر فراز و نشیب های سیاسی و قبض و بسط های سیاسی و امنیتی آن بالا و پایین نمی برد و به «حداقل» ها رضایت نمی دهد و نواقص و ضعف های چه دولت مورد حمایت( انتقادی)اش و چه جبهه و بلوک سیاسی که با آن اتحاد استراتژیک دارد را نادیده نمی گیرد. این گرایش نیز مانند دو گرایش قبل از سیاست های تنش زدای ایران در سطح جهان به شدت حمایت می کند و آن را به نفع مردم و کشور می داند اما در رابطه با سیاست های منطقه ای حکومت نیز از همین منظر (منافع ملی) با صراحت بیشتری به نقد می پردازد و اهمیت اصلاح آن را گوشزد می کند. این گرایش نیز در برخی مسائل هم چون مسئله آزادی زندانیان و برخی مواضع حقوق بشری به گرایش دوم و در برخی موارد مانند اهمیت دهی و فعال شدن در انتخاباتی ولو با رویکرد حداقل خواهانه به گرایش اول نزدیک تر می شود اما در هر حال این سه گرایش در درون یک بلوک و جبهه سیاسی( دموکراسی خواهی ملی) و «متحد استراتژیک» یکدیگرند. می شد چه در داخل و چه در خارج از کشور و از میان نیروهای مختلف سیاسی مانند سبزها و اصلاح طلبان و ملی – مذهبی ها و جمهوری خواهان و … و برخی فعالان سیاسی و روزنامه نگاران و تحلیلگران سیاسی و چهره های رسانه ای و یا پرنویسان عرصه مجازی؛ نمونه هایی را برای هریک از این سه گرایش یاد کرد و یا برخی را که در میان گرایش اول و دوم و یا میان گرایش دوم و سوم قرار دارند. اما برای جلوگیری از سوء تفاهم و یا بعضا طرح غیر دقیق مواضع از این امر پرهیز می کنم. مهم طرح مباحث و رویکردها و خروجی راهبردی هر یک از گرایشات است که کم وبیش با یکدیگر همسو و در موارد معدودی متقاطع و مسائل نادری مغایر هستند.
شناخت وجود تکثر و چند صدایی درونی کل این بلوک سیاسی و یا در درون هر یک از جریانات یاد شده (اعم از سبزها، اصلاح طلبان، ملی-مذهبی ها، جمهوری خواهان و …) و به رسمیت شناختن موجودیت و مستندات و استدلال های هریک و گفت و گوی سالم و اخلاقی و منصفانه درونی سه گرایش یاد شده، به تقویت کل این بلوک سیاسی و مشترکات گفتمانی/ استراتژیک آنان و شاید هم تاثیرات متقابل برای رفع برخی نواقص و غفلت ها کمک خواهد کرد. دوره و زمانه ای بود که همه سعی در تشکیل سازمان هایی با وحدت سه گانه عقیدتی و سیاسی و تشکیلاتی داشتند اما امروزه (و گاه حتی به افراط و اغراق)؛ ولی در کل به حق و واقع گرایانه، سعی می کنند به صورت حزبی و جبهه ای و شبکه ای فعالیت کنند. هر نحوه ارتباط و فعالیت مشترک، ادبیات و اخلاقیات خاص خود را می طلبد که متاسفانه از این بابت نقائص و مشکلاتی اساسی وجود دارد که باید در بحث هایی در باره «منش» بدان پرداخت. نگارنده که خود از درون فعالیت هایی با رویکرد سازمانی در دهه های اول انقلاب به تدریج به درون فعالیت هایی با ماهیت طیفی و جبهه ای نقل مکان کرده است تصور می کند نحوه فعالیت اخیر تجانس بیشتری با نسل های تازه و جامعه نوین ایران دارد، هر چند حکومت تلاش کند گفتارهای ذوب در ولایت را تقویت کند و یا رگه های باقی مانده ای از گفتار های پیشین سیاسی – روشنفکری سازمانی همچنان تمایل به تک صدایی کردن جریاتات (البته در پیوند با برخی خصائل فردی همچون جاه طلبی ها و یا مصادره/ انحصاری کردن نهادها وامکانات جمعی) در صف مقابل نیز همین رویکرد را داشته باشد. اما این آسیبی فرعی است. مشکل بزرگ تر در تفردی است که در نسل نو دیده می شود و باید با تجربه کار جمعی به سمت اثر گذاری پایدار و نه صرفا در دوره های محدود انتخاباتی سوق پیدا کند. این امر مستلزم استقرار و تقویت نهادهای مدنی و حزبی و صنفی و … خاص خود است و نه الزاما شبکه های مجازی و یا ستادهای انتخاباتی. پیوند هویت/ عقاید/ منافع فردی با قرینه های جمعی آن در یک کار مشارکتی و به عبارتی تشکیلاتی همانی است که در مقیاس کلان می توان هم پیوند کردن منافع فردی یا جریانی با منافع ملی دانست که متاسفانه آفت و آسیب کلی ما در این دوره تاریخی است.
نظامِ سوسیال دموکراسی چیست و چه ویژگی هایی دارد؟
مونیکا قریشی
سوسیال دموکراسی: سوسیال دموکراسی بیشتر بیانِ یک مسلک و نگرش است تا توصیف یک فَن و روش و به جای ارائه یک لیست از خصوصیات مختلفِ سیاسی، از حقوق یکایک شهروندان برای داشتن رفاه و آسایش که از وظایفِ یک دولت سوسیال دموکرات است، دفاع می کند.در بسیاری از مواقع، مردم سیستم سوسیال دموکراسی را با نظام های کمونیستی و سوسیالیستی اشتباه می گیرند و در طی این مقاله نگارنده قصد دارد تا توضیحِ کوتاهی در رابطه با این نظامِ سیاسی داده و تفاوت هایش را با کمونیسم و کاپیتالیسم شرح دهد.
بسیاری از افراد نظام سوسیال دموکرات را با حکومت های کمونیسنی اشتباه می گیرند ولی حقیقت این است که سیستم سوسیال دموکراسی شکلی از حکومت است که در آن نظام اقتصادی آن جامعه از افراد بیکار، پیر، بیمار، از کار افتاده و بی سرپرست حمایت کرده و رفاه شهروندان را تأمین می کند.
سوسیالیسم:سوسیال دموکراسی پندارها و زیرساخت های یک نظامِ سوسیالیست و دموکرات را با هم مخلوط می کند؛ سوسیالیسم یک ساختارِ اقتصادی در جامعه را با مالکیت همگانیِ منابع انسانی و نهادها تعریف می کند. سوسیالیسم همانند دموکراسی، یک مفهومِ مطلق و بی عیب نیست و بیشتر یک زنجیره از شرایط و وضعیت هایِ احتمالی است.
سوسیالیسم و کمونیسم:سوسیالیسم و کمونیسم، هر دو خواستارِ یک سیستم اقتصادی با مالکیتِ همگانی اند؛ اما سوسیالیسم مایل است تا سیستم اقتصادی را به دولت واگذار کند(دولت های سوسیال) ولی کمونیسم خواستارِ مالکیت مستقیم مردم بر اقتصاد جامعه است.
در مفاهیمِ پیشرفته کمونیسم، دولت و مالکیت اقتصاد به دست دولت، به طور کلی تباه شده و از میان رفته اند. تعریفِ درست کمونیسم به دلیل وجود این واقعیت که تمامی نظام های کونیستی به حکومت هایی دیکتاتوری و تمامیت خواه تبدیل شده اند و منابع اقتصادی کشور در دستِ دولت قرار دارد و مردم در فقر و نداری به سر می برند، بسیار گیج کننده است.
تفاوت بزرگ و اصلی میان کمونیسم و سوسیالیسم را می توان نحوه چگونگی به دست آوردن قدرت دانست؛ کمونیسم معتقد به خشونت و انقلاب است و بر این باور می باشد که نهاد های کاپیتالیسم توسطِ زور، تسلیم خواهند شد.اما سوسیالیسم با انقلاب و خشونت موافق نیست و باور به اصلاحات و مبارزات صلح جویانه برای تغییر سیستم اقتصادی دارد و هدفش دادن مالکیت اقتصادی همگانی به مردم، از راهِ برقراری یک دولت دموکراتیک می باشد. بنابراین می توان گفت که کمونیسم و سوسیالیسم، با اینکه خطِ فکری تقریبن مشابهی دارند، به دلیل منش شان، همچون دو روی یک سکه می باشند.
سوسیالیسم و کاپیتالیسم: سوسیالیسم در نقشِ یک بالانس و میزان کننده میان نهاد هایِ اقتصادی کمونیسم و کاپیتالیسم ظاهر می شود؛ کاپیتالیسم ادعا می کند که تصمیم های مهم اقتصادی باید توسط افرادِ خاص و نهاد های خصوصی گرفته شوند اما سوسیالیسم بر این باور است که تصمیمات اقتصادی باید به صورت همگانی و به دستِ مردم یک جامعه گرفته شوند.
کاپیتالیسم می گوید که مسابقات آزاد و باز در توزیع محصولات و منابع با کیفیت، موجب رشد و پیشرفت تولیدات و همچنین رضایت خاطر جامعه خواهد شد در حالی که سوسیالیسم ادعا می کند به خاطر اینکه کاپیتالیسم در زجر و نابرابری نتیجه می دهد، یک جامعه دموکرات و منصف به مالکیت و مدیریت همگانی منابع نیاز دارد.
ویژگی های یک نظامِ سوسیال دموکراسی:
– بسط و توسعه حقوق شهروندی:برایِ مثال هر شهروند به واسطه برخورداری از حقوق برابر در بهداشت و درمان در بیمارستانی با استانداردی بالا به دنیا میآید که هیچ هزینهای برای والدین وی دربرندارد، والدین او حق دارند دورهای طولانی را برای نگهداری از وی در مرخصی باشند(در سال ۲۰۱۱، دوران این مرخصی برای هر کودک ۱۶ ماه است).
در تمام دوران کودکی حق دارد که در مهد کودک تحت مراقبت قرار گیرد و پس از آن در طول تمامی دوران تحصیل از آموزش و پرورش مجانی با کیفیتی بالا برخوردار است و علاوه بر این ها او ماهانه مقرری ماهانه دریافت میکند.همچنین نظام های سوسیالیستی مدافع حقوق کارگران، بیماران و افراد بازنشسته، پیر و یا از کار افتاده می باشند و در کشورهایی با نظام اقتصادی سوسیالیستی همچون سوئد، برای درمان بیماری ها هزینه ای وجود ندارد و افراد بیکار، بازنشته و پیر از حقوق بیکاری بهره می برند و تمامی این هزینه ها توسط شهروندان آن جامعه و از راهِ دریافت مالیات پرداخته می شوند.
– تغییر نقش دولت از عامل قدرتهای اقتصادی به تأمین کننده حقوق مردم:در دوران شکلگیری و تداوم نظام های رفاهی سخاوتمند نقش دولت ها از نهادهای تأمین کننده منافع گروههای اقتصادی، که در دوران مدرنیسم نقش پیشتاز را در توسعه صنعتی و اقتصادی برعهده داشتند، به تأمین کننده منافع و حقوق اجتماعی گروههای مختلف، که عمدتا در دوران مدرنیسم شکل گرفتند، گسترش پیدا کرده است.دولت با در اختیار قرار دادن آموزش و بهداشت به تمامی شهروندان آن هم در کیفیتی بالا، نیروی کار توانمند، سالم و خلاق را پرورش می دهد و از این حیث نیاز سرمایه داری در برخورداری از نیروی کار مطلوب نیز در جوامع سوسیال دموکرات، تأمین شده است.
سوسیال دموکراسی به معنایِ عدالت اجتماعی است؛ در یک جامعه سوسیال دموکرات یکایک شهروندان از حقوق اجتماعی برابری برخوردارند که به همگان رفاهی نسبی داده شده و فرصت پیشرفت و شکوفایی با وجود برنامه هایی چون آموزش و درمان رایگان برای تمامی افراد جامعه وجود دارد.
– ایجاد زمینه مناسب برای توسعه اقتصادی و صنعتی:سوسیال دموکراسی نه تنها مدافع نظام سرمایهداری شد بلکه با تمام توان در جهت پویایی، شکوفایی و توسعه شرکت ها و نهادهای بخش خصوصی گام برداشت. نخست آنکه صلح و آرامش را در بازار کار برقرار کردند.در برابر توزیع عادلانه ثروت که از طریق آمادگی بخش خصوصی برای تأمین هزینه های نظام جامع رفاهی میسر شد، سندیکاهای کارگری توافق کردند که هیچگاه به اعتصاب، کم کاری و ایجاد درگیری در بازار کار روی نیاورند و برای همیشه کلیه اختلافات را پشت میز مذاکره حل کنند.
– تأمین برابری جنسی از طریق حضور گسترده زنان در عرصه تولید: یکی از بزرگ ترین دستاوردهای ماندگار دولت رفاه سوسیال دموکراتیک ایجاد شرایط مناسب برای حضور گسترده زنان در بازار کار می باشد و از این شیوه و منش خود باعث تضعیف شدید نابرابری های جنسی بوده است و در کشورهایی نظیر نروژ، سوئد، فنلاند و ایسلند ما شاهد حضور درخشان زنان در تمامی عرصه های مختلف آن جوامع هستیم.
فساد مثل موریانه درخت سلامت اجتماعی را میخورد
دکتر علی دینی ترکمانی
این اقتصاددان برجستهی نهادگرا در گفتگو با خط صلح در رابطه با عوامل اصلی فساد اداری، ضمن اشاره به اینکه مشکل اساسی نظام اداری ما “تو در تویی نهادی” است، میگوید: “وقتی قانون در قانون، مقرارات در مقررات و دستگاه در دستگاه ویژگی برجسته و بارز نظام اداری ماست، پاسخگویی و مسئولیت پذیری ضعیف و امکان دور زدن و در رفتن و زد و بند حداکثر میشود.




بیکاری نیز دیگر دلیلی است که هم باعث ایجاد مشکلات اقتصادی میشود و هم مشکلات روانیدر پی دارد. طبق آمار تنها ۱۳ درصد زنان تحصیلکرده وارد بازار کار شدهاند.
خودسوزی در سکوت خبری