![]() تصویر روی جلد : دکتر زهرا ارزجانی |
![]() تصویر پشت جلد : دکتر زهرا ارزجانی |
مدیرمسئول و صاحب امتیاز:
- منوچهر شفائی Manoochehr Shafaei
چاپ و پخش:
- عرفان کاظم Erfan Kazem
همکاران:
- جمشید غلامی سیاوزان Jamshid Gholami Siavazan
- سید ابراهیم حسینی Seyed Ebrahim Hosseini
- سمیه علیمرادی Somayeh Alimoradi
- طراحی پشت و روی جلد :
- دکتر زهرا ارزجانی Dr . Zahra Arzjani
یادآوری:
- آزادگی نشریه ای مستقل و بدون وابستگی است که زیر نظر مدیر مسئول منتشر می شود.
- نشر آثار، سخنرانی ها و اطلاعیه ها به معنی تائید نبوده و فقط بدلیل اعتقاد و ایمان به آزادی اندیشه و بیان می باشد.
- با اعتقاد به گسترش افکار ، استفاده و انتشار آثار چاپ شده در این نشریه بدون هیچ محدودیتی کاملاً آزاد است.
- مسئولیت هر اثری به عهده نویسنده آن اثر است و آزادگی صرفاً ناشر افکار می باشد.
فهرست مطالب:
| نازیها در «یاد عدالت»: احمق، ترسو، یا تبهکار؟اویان بوروما | عرفان ثابتی |
| علل خلق و خوی خشونت با دین و خرافات | جمیله بدیرخانی |
| روز جهانی صلح و بررسی مفهوم آن در ایران | تقی صیاد مصطفی |
| پیروان ادیان در نظام اموزشی ایران | حمید رضا تقی پور دهقان تبریزی |
| نابرابری جنسیتی در نظام آموزشی ایران | مریم مرادی |
| تکدی گری شغل است یا درماندگی؟ | محمد گلستانجو |
| این یک بحران اجتماعی نیست؟ سلفی۴جوان با جسد سوخته دوستشان؛ | مریم صیامی نمین کارشناس علوم اجتماعی |
| پیامی از طرف جانباختگان یارسان به عاصیما جهانگیر | امید رمضانی |
| وضعیت اجتماعی زن در ایران باستان بخش (2) | جمشید غلامی سیاوزان |
| جایگاه زن در قوانین جمهوری اسلامی ایران | فاطمه قریشی |
| آزادى و وضعیت زندگی و مشکلات محیط بانان | دکتر زهرا ارزجانی |
| حکم ارتداد و دگراندیشان در ایران | سید ابراهیم حسینی |
| تروریسم چیست؟ | رحیله جهاندیده |
| در سوگ کودکان سرزمینم | فریبا مرادی پور |
| چند دقیقه برای فهم ساده یک فیلسوف | سهند ایرانمهر |
| نگاهی گذرا به بی حقوقی زن در ایران | سپیده کرامت بروجنی |
| نگاهی به تاریخچه فعالیت های محمدعلی طاهری و عرفان حلقه | سارا ساعی |
| خطاب به جناب آقاي روحاني | شایسته علی گلزار |
نازیها در «یاد عدالت»: احمق، ترسو، یا تبهکار؟
ایان بوروما برگردان: عرفان ثابتی
محاکمهی جنایتکاران نازی در دادگاه نورمبرگ در نوامبر ۱۹۴۵ شروع شد و تا اکتبر ۱۹۴۶ ادامه داشت. این دادگاه تا چه اندازه در احقاق حق و اجرای عدالت موفق بود؟

این پرسش مضمونِ اصلیِ «یاد عدالت» است، مستندی بلند که از زمان تولیدش در سال ۱۹۷۶ به ندرت دیده شده اما اخیراً نسخهی کامل و بازسازیشدهی آن به نمایش در آمده است.
1 . محاکمههای اصلی جنایتکاران جنگی در دادگاه نورمبرگ در نوامبر 1945 شروع شد و تا اکتبر 1946 ادامه یافت. ربکا وست، که این دادخواهی بسیار آهسته را برای نیویورکر گزارش میکرد، این دادگاه را «دژ ملال» خواند. اما لحظات پرهیجانی هم وجود داشت: برای مثال، وقتی که هرمن گورینگ در جریان بازجویی خود دست رابرت اچ. جکسون، سردادستان آمریکایی، را از پشت بست. با وجود این، سخنان آغازین جکسون بیش از هر چیز دیگری در یاد مانده است: «هرگز نباید فراموش کنیم که امروز بر هر مبنایی که دربارهی این متهمان داوری کنیم، فردا تاریخ هم بر همان اساس دربارهی ما قضاوت خواهد کرد. نوشاندن جام زهر به این متهمان در حکم آن است که خود نیز از آن بنوشیم. باید بیطرفی و استقلال رأی خود را چنان حفظ کنیم که آیندگان بگویند این دادگاه به آرزوهای بشر برای تحقق عدالت جامهی عمل پوشاند.»این دادگاه تا چه اندازه به این پند و اندرز عمل کرد، دادگاهی که پس از نبردهای خونین فراوان برگزار شد و در آن شماری از همان کشورهای متخاصم بر مسند قضاوت دربارهی رهبران نازی نشستند؟ این موضوعِ یاد عدالت است، مستند چهار ساعت و نیمهای که از زمان تولیدش در سال 1976 به ندرت دیده شده اما کارگردانش، مارسل افولس، آن را بهترین اثر خود میداند – شاید حتی بهتر از اثر معروفتر او، اندوه و ترحم (1969)، که به اشغال فرانسه از سوی نازیها، استقرار دولت ویشی، و جنبش مقاومت فرانسه میپردازد. در اوایل یاد عدالت، یهودی منوهین، ویولونیست نامدار، میگوید که وحشیگری آلمان نازی را باید نوعی فاجعهی اخلاقیِ جهانی و فراگیر شمرد: «فرض من این است که هر آدمی گناهکار است.» به نظر او، این واقعیت که این فاجعه در آلمان رخ داد به این معنی نیست که نمیتواند در جای دیگری رخ دهد. درست پیش از این اظهار نظر، در صحنهی قبلی دیدهایم که رهبران نازی، یکی بعد از دیگری، در دادگاه نورمبرگ خود را بیگناه خواندهاند.افزون بر این، میشنویم که یک چترباز فرانسوی از شکنجه و قتل سازمانیافتهی مردان، زنان، و کودکان الجزایری به دست فرانسویها حرف میزند. تصاویر هولناکی از جنگ ویتنام را میبینیم. و تِلفورد تیلور، یکی از وکلای آمریکایی عضو گروه دادستانی دادگاه نورمبرگ، میگوید که نمیداند هریک از ما «زیر فشار» چقدر «موازین ]اخلاقی رایج[ را تنزل» خواهد داد. در جای دیگری در ادامهی فیلم، تیلور میگوید که نظرش دربارهی آمریکاییها و تاریخ آمریکا بیش از نظرش دربارهی آلمانیهایی که زمانی دربارهی آنها به قضاوت نشسته بود، تغییر کرده است. چنین مقایسههایی برخی از بینندگان را خشمگین کرده است. هرولد روزنبرگ، منتقد ادبی، در همین نشریه (بررسی کتاب نیویورک) افولس را متهم کرده بود که «در باتلاق پوچانگارانهای … گیر افتاده که در آن هیچ کس مجرم نیست، چون همه مجرماند و هیچکسی هم آنقدر صلاحیت اخلاقی ندارد که قضاوت کند.»به نظر روزنبرگ، افولس جنایتهای نازیها را «کماهمیت جلوه داده» و شناعت اخلاقی اردوگاههای مرگ را «کمرنگ» کرده است.
افولس به هیچ وجه از زشتی جنایتهای نازیها نمیکاهد. اما نمیخواهد که عاملان این جنایتها را هیولا جلوه دهد.اما چنین انتقادهایی ناشی از سوءتفاهم است. این فیلم هرگز نمیگوید که آشویتس و کشتار مای لای یا شکنجهگاههای فرانسویها در الجزایر همارزِ یکدیگرند، چه رسد به این که جنگ ویتنام را جنایتی همردیفِ هولوکاست بشمارد. افولس تردید ندارد که احکام دادگاه نورمبرگ دربارهی گورینگ و دار و دستهی جنایتکار او موجه بوده است. افولس خودش در سال 1933 مجبور به ترک آلمان شده بود، و در سال 1940 بعد از حملهی آلمان به فرانسه، از این کشور هم گریخته بود. افولس میکوشد، بیطرفانه و گاهی با طنزی تمسخرآمیز، مشکل قضاوت اخلاقی را حادتر کند. چه چیز سبب میشود که آدمهای عادی در شرایط غیرعادی مرتکب جنایت شوند؟ اگر هموطنانمان به نام کشورمان مرتکب چنین جنایتهایی شوند چه؟ چگونه توجه به احکام دادگاه نورمبرگ به فهم پایبندی کنونی ما به عدالت یاری میرساند؟ آیا یاد عدالت، چنان که افلاطون میپنداشت، ما را به تلاش برای بسط عدالت بر میانگیزد؟ افولس به هیچ وجه از زشتی جنایتهای نازیها نمیکاهد. اما نمیخواهد که عاملان این جنایتها را هیولا جلوه دهد. به نظر او، «هیولا شمردن نازیها نوعی خودپسندی است.» این حرف یادآور چیزی است که مارتین والزر، رماننویس مناقشهانگیز آلمانی، دربارهی محاکمهی عاملان آشویتس در فرانکفورت در دههی 1960 گفته بود. او با این محاکمهها مخالف نبود اما میگفت که انتشار روزانهی گزارشهای هولناک در نشریات عامهپسند آلمانی دربارهی شکنجههای عجیبوغریب نازیهای خونریز، فاصله گرفتن آلمانیهای عادی از این جنایتها و حکومت نازی را آسانتر میکند. چه کسی احتمال دارد با چنین حیواناتی همذاتپنداری کند؟ اگر فقط هیولاها عامل هولوکاست و دیگرِ قتل عامها بودند، دیگر لازم نبود که در آینه خود را ورانداز کنیم.افولس در مقام دادستان با نازیهایی مثل آلبرت اشپیر و دریاسالار کارل دونیتز مصاحبه نمیکند. نقش او نه صدور حکم بلکه فهم بهتر انگیزههای چنین آدمهایی است، به ویژه آدمهایی که از دیگر جنبهها متمدن به نظر میرسند. روزنبرگ از این جهت هم از افولس انتقاد کرده و گفته بود که او باید برای ایجاد موازنه، علاوه بر نظرات این تبهکاران، نظرات قربانیان آنها را نیز ارائه میداد زیرا در غیر این صورت ممکن است که بینندگان فرض را بر بیگناهی این اشرار بگذارند.
این خطر چندان جدی نیست. برای مثال، دونیتز را در نظر بگیرید که به طور عجیبوغریبی میگوید نمیتوانسته یهودیستیز بوده باشد زیرا هرگز به تبعیض علیه یهودیان در نیروی دریایی آلمان روی نیاورده است. گویا او لحظهای از یاد میبرد که در نیروی دریایی هیتلر هیچ یهودی شناختهشدهای وجود نداشت. وقتی افولس از او میپرسد آیا واقعاً عقیده دارد که بین سخنرانیهای به شدت یهودیستیزانهی او و فرجام کار یهودیان در حکومت نازی هیچ ارتباطی وجود نداشته عضلات دهان تنگ کوچک این دریاسالار به شدت تکان میخورد و همچون سگی که در گوشهای گیر افتاده و واقواق میکند، همه چیز را انکار میکند. این صحنه به خودی خود گویاست، و لازم نیست که برای «ایجاد موازنه» یا سبک و سنگین کردن، نظر قربانیان یهودی را هم ارائه داد.
دونیتز لحنی تند و موضعی دفاعی دارد اما اشپیر لحنی ملایم دارد و حتی جذاب است. به احتمال قریب به یقین، همین امر جانش را نجات داد. تلفورد تیلور عقیده داشت که با توجه به شواهد و معیارهای دادگاه نورمبرگ، اشپیر باید اعدام میشد. یولیوس اشترایکربه جرم تبلیغات یهودستیزانه اعدام شد، هرچند هرگز مقام و منصبی در حد اشپیر نداشت. اما اشترایکر آدمی زمخت و ژولیده بود؛ به قول ربکا وست، «از آن پیرمردهای کثیفی که در پارکها دردسر درست میکنند.» هیولا پنداشتن چنین آدمی آسان بود. قضات نورمبرگ از اشپیر خوششان آمد چون با بقیهی متهمان فرق داشت. در مقایسه با اشترایکرِ بیادب، گورینگِ پرنخوت، ژنرال آلفرد یودلِ مغرور و خشک، یا ارنست کالتِنبرونر، رئیس بیظرافت اساس، اشپیر بانزاکت بود. تیلور در فیلم میگوید که همین امر جان اشپیر را نجات داد. وقتی افولس این نظر را با اشپیر در میان میگذارد، لبخند کمرنگی بر چهرهی اشپیر نقش میبندد: «اگر علتش این باشد …، خب خیلی خوشحالام که چنین تأثیر خوبی به جا گذاشتم.» البته در عمل، اشپیر به بیست سال زندان محکوم شد اما حکم دونیتز تنها ده سال بود.
2 . افولس به هیچ وجه از نظر اخلاقی پوچانگار یا در پی کماهمیت جلوه دادن جنایتهای نازیها نبود. او چنان به بررسی جرم و عدالت متعهد بود که نزدیک بود یاد عدالت به ورطهی نسیان بیافتد. شرکتهای سفارشدهندهی این مستند، از جمله بیبیسی، تدوین اولیه را نپسندیدند. به نظر آنها آن نسخه بیش از حد طولانی بود. قرار بود که فیلم بر کتاب تلفورد تیلور، نورمبرگ و ویتنام: یک تراژدی آمریکایی، مبتنی باشد. بنابراین، آن شرکتها میخواستند که بخشهای مربوط به جنگ ویتنام افزایش پیدا کند و بخشهای مربوط به دادگاه نورمبرگ کاهش یابد. افولس هیچ وقت دوست نداشت که تهیهکنندهها به او دستور دهند، و این مخالفتها تنها سبب شد که بر دیدگاه خود بیش از پیش پا فشارد. او بیش از یک تراژدی مشخصاً آمریکایی یا آلمانی، به روند سقوط انسان به توحش، فارغ از زمان و مکان، علاقه داشت.
افولس را به اتاق تدوین در لندن راه ندادند. تهیهکنندهها نسخهی متفاوت و کوتاهتری از فیلم را آماده کردند و به شبکهی تلویزیونی زددیاف در آلمان فروختند. افولس به سراسر اروپا سفر کرد تا نسخهی خودش را نجات دهد. یک دادگاه آلمانی از نمایش نسخهی کوتاهتر در زددیاف جلوگیری کرد. نسخهی اصلی را به آمریکا قاچاق کردند. در یکی از نمایشهای خصوصی در این کشور، مایک نیکولز، کارگردان نامدار، آن قدر متأثر شد که به گریه افتاد. همیلتون فیش، که بعداً ناشری معروف شد، توانست گروهی از سرمایهگذاران را قانع کند که حقوق قانونی نسخهی اصلی را بخرند و شرکت پارامونت آن را پخش کند. این فیلم در سال 1976 در جشنوارهی کن، و سپس در نیویورک و در دانشگاهها، و همچنین در شبکههای تلویزیونی بسیاری از کشورها نمایش داده شد. اگر پایداری و پیگیری افولس و کمک حامیان آمریکاییاش نبود، یاد عدالت هرگز دیده نمیشد. به قول فیش، «ساختن چنین فیلمی کار چنین آدمی بود. او خودش مسئولیت تاریخ را به عهده گرفت.»
با وجود این، بعد از مدتی این فیلم ناپدید شد. قراردادهای مربوط به حق پخش آن منقضی شد، و نزدیک بود که نگاتیوهای فیلم هم خراب شود. اگر بنیاد سینمایی مارتین اسکورسیزی پا پیش نمیگذاشت و به سراغ پارامونت نمیرفت، این شاهکار مستند به آسانی از بین رفته بود. ترمیم نگاتیوها ده سال طول کشید و در سال 2015 پایان یافت. بیتردید، اوضاع از سال 1976 بسیار تغییر کرده است. اکنون آلمان از نظر جغرافیایی، سیاسی، و فرهنگی، کشور متفاوتی است. هنگام مصاحبهی افولس با دونیتز، حکومت آلمان غربی پر از نازیهای سابق بود. اکثر اعضای نسل زمان جنگ، برای پنهان نگه داشتن اسرار کثیف خود، از پاسخگویی طفره میرفتند یا به توجیهات بیشرمانه متوسل میشدند. به قول اویگین کوگون، از بازماندگان هولوکاست و نخستین مورخی که به اردوگاههای مرگ پرداخت، تاریخ رایش سوم هنوز مثل «رازی شرمآور بود که باید پنهان میماند.»
آدمهای عادی، مثل مرد خندانی که افولس در شهر کوچک شِلِسویگ-هلشتاین با او روبهرو شد، همچنان با علاقهی زیاد از دوران رایش سوم به عنوان دورهی نظم و انضباط حرف میزدند، دورهای که مردم مؤدب بودند و «معضل جرم و جنایت وجود نداشت.» افولس به طور تصادفی با این مرد مهربان آشنا شد، وقتی که داشت سعی میکرد پزشک زنی را بیابد که در دادگاه نورمبرگ به جرم قتل کودکان در اردوگاهها (از طریق تزریق نفت به بدن آنها) محکوم شده بود. این زن، بعد از آزادی از زندان در سال 1952، مدتی به عنوان پزشک خانواده به کار ادامه داد. به نظر میرسد که او محترم، و حتی مهربان، بوده است. وقتی افولس سرانجام او را یافت، بسیار مؤدبانه از مصاحبه سر باز زد زیرا بیمار بود. گرهارد رز، یکی دیگر از پزشکان اردوگاهها، پذیرفت که مصاحبه کند اما همهی جرائم را انکار کرد، و ادعا کرد که آزمایشهای پزشکیاش (برای مثال، مبتلا کردن قربانیان به مالاریا) هدفی بشردوستانه داشته، و افزود که ارتش آمریکا هم چنین آزمایشهایی را انجام داده است. افولس، به درستی، میگوید که آزمایشهای آمریکاییها در شرایطی متفاوت از داخائو و بوخنوالد انجام شده است. اما برای نشان دادن دورویی متفقین غربی، شاید بهتر بود که افولس به این نکته اشاره میکرد که دولت آمریکا از زندگی پزشکان آلمانی و ژاپنیای حفاظت کرده که حتی جنایتهایی بدتر از دکتر رز مرتکب شده بودند. چرا؟ چون ممکن بود که در دوران جنگ سرد به دانش آنها احتیاج پیدا کند.
اگر نمیدانستید که چه میگذشته، احمق بودید؛ اگر میدانستید اما نادیده میگرفتید، ترسو بودید؛ اگر میدانستید و مشارکت میکردید، تبهکار بودید.
شاید اضطرابآورترین مصاحبه در این فیلم نه مصاحبه با یک نازی یا جنایتکار جنگیِ ناپشیمان بلکه مصاحبه با اتو کرانتزبولِر، وکیل مؤدب و نامدار، باشد. کرانتزبولر، قاضی نیروی دریایی آلمان در دوران جنگ، وکیل مدافع آراستهی دریاسالار دونیتز در نورمبرگ بود. او بعداً، پس از دفاع از امثال آلفرد کروپ در برابر اتهام استثمار و به بیگاری واداشتن زندانیان، به وکیل موفق شرکتهای تجاری تبدیل شد. کرانتزبولر هرگز از نازیسم دفاع نمیکرد. اما وقتی افولس از او پرسید که آیا از نقش خود در حکومت رایش سوم با فرزندانش حرف زده، پاسخ داد که راهحلی یافته تا قضیه را به آنها بفهماند: اگر نمیدانستید که چه میگذشته، احمق بودید؛ اگر میدانستید اما نادیده میگرفتید، ترسو بودید؛ اگر میدانستید و مشارکت میکردید، تبهکار بودید. آیا فرزندانش خاطرجمع شدند؟ کرانتزبولر میگوید: «به نظر بچههایم، پدرشان هیچ یک از اینها نبود.»
این طفرهروی یا تجاهلی هوشمندانه بود. اما ادگار فور، دادستان فرانسوی آدابدان حاضر در نورمبرگ و عضو جنبش مقاومت فرانسه در دوران اشغال نازی، نیز به همین اندازه طفره میرفت. افولس از او دربارهی جنایتهای جنگی فرانسه در جنگ استقلال الجزایر، یعنی شکنجههای سازمانیافته، کشتار غیرنظامیان، و پرت کردن زندانیها از بالگردها، که بعدها در حکومتهای نظامی آمریکای جنوبی رواج یافت، میپرسد. فور در پاسخ میگوید: «خب، اوضاع مهارناپذیر میشود. اما واقعاً نمیتوان از سیاستمدارانی که وظیفهی دشوار ادارهی دولت را به عهده دارند، انتقاد کرد.» در طول جنگ الجزایر، ادگار فور مدتی نخستوزیر فرانسه بود.دههی 1970 دورانی بحرانی در آلمان بود. هنوز افرادی بودند، مثل پسر یکی از افسران سابق اساس که افولس با او مصاحبه کرد، که وجود اردوگاههای مرگ نازیها را دروغ میشمردند و میگفتند که آمریکاییها اتاقهای گاز را در این اردوگاهها ساختهاند. اما نسل پس از جنگ، در بحبوحهی شورشهای دانشجویی دههی 1960، پرسش از پدر و مادر خود را شروع کرده بودند. دقیقاً یک سال بعد از اتمام ساخت یاد عدالت، رادیکالیسم در آلمان به شکل خطرناکی جلوهگر شد و اعضای «شاخهی ارتش سرخ» بانکداران را کشتند، صاحبان صنایع را دزدیدند، و هواپیماها را ربودند. همهی این کارها را به نام مبارزه با فاشیسم کردند، گویی میخواستند همدستی پدرها و مادرهایشان با نازیها را جبران کنند.
خاطرات جنگ میان اعضای خانوادههای آلمانی جدایی انداخت. افولس در فیلم خود به اوضاع بغرنج خانوادهی خود هم اشاره میکند. همسر آلمانی او، رِگینه، فرزند یکی از کهنهسربازان ارتش نازی، در گفتوگو با دانشجویان آمریکایی، صریحاً از دوران کودکی خود در آلمان نازی حرف میزند. یکی از دختران نوجوان افولس از لزوم پرداختن به گذشته سخن میگوید، هر چند به نظر رگینه دختر هفده سالهشان کمسنوسالتر از آن است که تصاویر اردوگاهها را به او نشان دهند. سپس رگینه چیزی میگوید که به جوهر زندگی و کار شوهرش ربط دارد. او گاهی آرزو میکند که کاش افولس فیلمهایی میساخت که مضامین آنها چنین حزنانگیز نبود. افولس میپرسد: «چه نوع فیلمهایی؟» رگینه پاسخ میدهد: «فیلمهای لوبیچ یا بانوی زیبای من.» بعد صدای سید چریس را میشنویم که ترانهی «خورشید نو در آسمان» از فیلم واگن گروه موسیقی (1953) را میخواند، در حالی که افولس را میبینیم که در خودرو نشسته و دنبال پزشکی میگردد که کودکان را در اردوگاهها کشته است. کنار هم نهادن خاطرات هولناک و ترانههای یادآور اوقات خوش، مثال بارزی از توجه افولس به جزئیات و ریزهکاریها است. او نمیخواهد طنزی پیشپاافتاده ارائه دهد، بلکه میخواهد نشانی از زندگی خودش هم در فیلم بجا گذارد. پدرش ماکس افولس، سینماگر بزرگ، کارگردان مغازله (1933)، چرخ و فلک (1950) و لولا مونتز (1955) بود. ماکس یکی از سینماگران نابغهی در غربت بود. در فیلمهای او احساس خیانت و گرایشهای جنسیِ انحرافی بر خاطرات زندگیِ شیرینتر در وینِ دوران امپراتوری اتریش یا فرانسهی قرن نوزدهم سایه میاندازد. دلتنگی برای روزگارِ بهتر گریبانِ پسرش را رها نمیکرد، پسری که جوانیاش صرف گریز از چنگ نازیها به همراه پدرش شد، پدری که پسر همیشه احساس میکرد که از نبوغ او بیبهره است. پسر خیلی دوست داشت که فیلمهایی مثل چرخ و فلک بسازد، اما در عوض مستندهای مهمی دربارهی گذشتهای ساخت که گریبانش را رها نمیکرد، دربارهی فرانسهی ویشی، یا کلاوس باربی، آدمکش گشتاپو در لیون، یا دادگاه نورمبرگ. همهی آثار مارسل افولس همچون کولاژهایی است که در آنها داستانهای ترسناک واقعی را با آوازهای تماشاخانههای برلین پیش از جنگ و فیلمهای هالیوودی در هم آمیختهاند.یکی از بهیادماندنیترین نمونههای سبک خاص افولس صحنهای در فیلمی است که تقریباً هرگز دیده نشد (باز هم به علت دعوا با تهیهکنندهها). روزهای نوامبر (1991) به سقوط دیوار برلین میپردازد. یکی از کسانی که افولس با آنها مصاحبه میکند مارکوس ولف است، رئیس پیشین بخش اطلاعات خارجی وزارت امنیت کشور آلمان شرقی، که پدرش فریدریش ولف، نویسندهی کمونیست، در برلینِ پیش از جنگ، ماکس افولس را میشناخت. در حالی که مارکوس ولف سرگرم دروغگوییِ آشکار دربارهی گذشتهاش است، صدای موسیقیِ یکی از فیلمهای ماکس افولس را میشنویم که به تدریج بلندتر میشود. در همین حال، مارسل دارد به خود میگوید چقدر خوشاقبال بوده که پدرش تصمیم گرفت، به جای شرق، به غرب مهاجرت کند.3 . در نیمهی دومِ یاد عدالت، کانون توجه از شرق به غرب، از آلمان به فرانسه و آمریکا، انتقال مییابد. دانیل الزبرگ دربارهی ویتنام میگوید: «این جنگ از ما هیولا خواهد ساخت.» برخی از مصاحبهشوندگان از سربازان آمریکاییای سخن میگویند که غیرنظامیان را با سنگدلی کشتهاند. یک کهنهسربازِ بازگشته از ویتنام تعریف میکند که وقتی به مافوقهای خود گزارش داده که فرماندهاش فرمان کشتار غیرنظامیها را صادر کرده، به او گفتهاند خفه شود و حرف نزند. الزبرگ میگوید عالیرتبهترین افسری که به جرم قتل عام غیرنظامیان ویتنامی به دست سربازان آمریکایی در مای لای محکوم شد ستوان بود.در مورد فرانسه، داستانهایی از شکنجه و اعدامهای بدون محاکمه در جنگ الجزایر (1962-1954) میشنویم. افولس از ادگار فور، دادستان پیشین دادگاه نورمبرگ و نخست وزیر فرانسه، سؤال مهمی میپرسد: آیا به نظر او، ادگار فور، فرانسویها میپذیرند که دادگاهی بینالمللی، شبیه به نورمبرگ، برای قضاوت دربارهی اقدامات آنها در الجزایر تشکیل شود؟ فور به پیپش پک میزند و میگوید نه، چون نمیتوان حمله به کشوری دیگر را با اقدامات یک کشور مستقل در مستعمرهاش مقایسه کرد.سِر هارتلی شوکراس، دادستان بریتانیایی دادگاه نورمبرگ، که در خانهی ییلاقی زیبایش در ساسِکس با افولس گفتوگو میکند، میگوید که همکاران آمریکاییاش به شدت به عدالت و حاکمیت قانون باور داشتهاند. مثل دیگر مقامهای بریتانیایی آن دوره، شوکراس دیدگاه بدبینانهتری دارد: «قانون را غالب برای مغلوب وضع میکند.» با وجود این، به نظر شوکراس مهم نبود که چه کسی قوانین را وضع میکند؛ آنچه اهمیت داشت درستیِ اصول بود. شوکراس در این مورد تردید نداشت.
اتو کرانتزبولر هم مثل شوکراس آرمانگراییِ آمریکاییها را به یاد میآورد. اما به عقیدهی او، دادگاه نورمبرگ ناکام بود و نمیتوانست الگویی برای آینده باشد. به نظر او، این دادگاه این امر را بدیهی فرض کرده بود که جامعهی جهانی متحد شده است و دیگر جنگی رخ نخواهد داد. دیری نپایید که این توهم از بین رفت. در واقع، اعتبار این دادگاه از ابتدا خدشهدار بود، نه تنها به این دلیل که برخی از قضات آن از عاملان محاکمههای نمایشیِ خونین در حکومت استالین بودند، بلکه چون حتی نمیشد به جنایتهای جنگی متفقین اشاره کرد. یکی از افسران بریتانیایی سابق در مقر فرماندهی هواپیماهای بمبافکن در زمان جنگ میگوید که بمباران درسدن بیتردید یک جنایت جنگی بود.تنها ضعف احتمالی فیلم این است که نیمهی دومش، که بر جنایتهای جنگی فرانسویها و آمریکاییها تمرکز میکند، به اندازهی نیمهی اولش دربارهی میراث آلمانیِ نورمبرگ جذاب نیست. شاید افولس به درونمایهی نیمهی دوم به اندازهی نیمهی اول علاقه نداشته است. یا شاید صرفاً در مقایسه با ابعاد جنایتهای جنگی نازیها و قساوت آنها، کشتار مای لای و جنگ الجزایر کماهمیتتر به نظر میرسد. اما برخلاف نظر روزنبرگ، افولس این جنایتها را همارزِ یکدیگر نمیداند. آنچه در هر سه مورد به یکدیگر شبیه است بیاعتنایی مردم یا توجیه یا انکار جنایتهایی است که به نام آنها، یا جلوی چشمشان، رخ میدهد. همسر یک تفنگدار نیروی دریایی آمریکا که در ویتنام جان باخته، و خانهاش پر از پرچم و یادگاریهای نظامی است، میگوید که به هیچ وجه نمیتواند تصور کند که از کشورش خطایی سر زده باشد.جالبتر، و شاید زشتتر، اظهار نظر جان کِنِت گالبرایت، دیپلمات پیشین و اقتصاددانِ لیبرالِ تمامعیار است. او به افولس میگوید که دیدگاهش دربارهی جنگ ویتنام کاملاً عملگرایانه و فارغ از هر گونه ملاحظهی اخلاقی بوده است. ویتنام با «جبههی شرق» در سال 1943 فرق داشت. مای لای آشوویتس نبود. و قطعاً گالبریت هم آلبرت اشپیر نیست. با این همه، این دیدگاه تکنوکراتی به جنگ دقیقاً همان چیزی است که بسیاری از اتباع حکومتهای تبهکار را به شدت گمراه میکند. در این فیلم، الزبرگ دیدِ تکبعدی اشپیر را «حماقتِ مهارشده» مینامد، یعنی خودداری از مشاهدهی پیامدهای باورها و رفتارهای خود.این مرا به یاد سردرگمی جنگ (2003)، مستند هوشمندانهی ارول موریس دربارهی حماقت مهارشده، میاندازد. این فیلم به رابرت مکنامارا میپردازد، تکنوکراتی که مسئول نابودی شهرهای ژاپن در جنگ جهانی دوم و عامل تشدید جنگ ویتنام در دههی 1960 بود. به نظر او، کشتار عمدی صدها هزار غیرنظامی چیزی جز مسئلهای ریاضیاتی نبود. تنها سالها بعد بود که او اقرار کرد اگر آمریکا در جنگ جهانی دوم شکست میخورد، خودش قطعاً به عنوان جنایتکار جنگی محکوم میشد. از این مخوفتر، مستند دیگری از موریس است که کمتر از سردرگمی جنگ جلب توجه کرد. در سرشناسِ ناشناس (2013)، دونالد رامسفلد، یک تکنوکرات بانزاکت دیگر، دربارهی جنگ ویتنام با بیاعتنایی میگوید: «گاهی نقشهها درست از آب در نمیآید.» او در حمله به عراق نقش مهمتری داشت. وقتی بغداد درگیر خشونت و هرجومرج ناشی از جنگ بود، رامسفلد گفت: «این چیزها اتفاق میافتد.» این همان چیزی است که هانا آرنت آن را «بیفکریِ جنایتکارانه» میخواند.شاید آرمانهایی که آمریکا در سال 1945 وضع کرد دستنیافتنی بود. اما غمانگیز است که کشوری که به حقوق بینالملل عقیده داشت و آن قدر برای تثبیت هنجارهای عدالت تلاش کرد، به این هنجارها وفادار نمانده است. آمریکا حتی پیمان دیوان کیفری بینالمللی را هم امضا نکرده، نهادی که مثل دادگاه نورمبرگ، معیوب اما گامی ضروری در مسیری درست است. هیچکس نمیتواند بزرگترین نیروی نظامی جهان را به پاسخگویی در قبال اعمالش وادارد، نه در مورد شکنجهگاهها در ابوغریب، نه در مورد حبس نامحدود و بدون محاکمهی افراد، و نه در مورد قتل غیرنظامیان با پهپادها. برای آلمانیهای دوران رایش سوم، اعتراف به جنایتهای صاحبمنصبان حکومت امری مخاطرهآمیز بود. اعتراض واقعاً خطرناک بود. این امر در مورد ما مصداق ندارد، مایی که در دوران ترامپ زندگی میکنیم، رئیس جمهوری که آشکارا شکنجه را میپذیرد و اوباشی را که در راهپیماییهای هوادارانش مردم را کتک میزنند، تشویق میکند. امروز بیش از هر زمان دیگری به فیلمهایی مثل این شاهکار افولس نیاز داریم، که به ما گوشزد کنند وقتی حتی خاطرات عدالت از یاد برود، چه اتفاقی میافتد.
خلق و خوی خشونت با دین و خرافات
جمیله بدیرخانی
گوستاو لوبن” در اثر خود “روانشناسی توده ها” که درسال 1895 منتشر شد مینویسد: “تنها شکل دیندار بودن فقط اعتقاد به خداپرستی نیست. بلکه در ضمن به هنگامی که تمام منابع روانی فرد، تمام سرسپردگی اراده فرد، تمام خرافات آتشین مزاج فرد، در خدمت یک آمال که بهدف تبدل شده و احساسات و فعالیت ها را جهت میدهد، نیزشکلی از دینداری است. عدم بردباری و فناتیسم از مشخصات عادی احساسات دینی میباشند، اینها ویژه گیهای اجتناب ناپذیر کسانی است که اعتقاد دارند راز خوشبختی زمینی و جاودانه در دست آنهاست.” در این اثر او بیان میکند که توده ها تعقل نمیکنند و آنها چیزی را در کلیت خود رد میکنند و یا میپذیرند بدون آنکه مورد بحث خردمندانه قرارگرفته باشد، آنها تحت تاثیر فضای روانی با فناتیسم کورکورانه به حرکت درمیآیند وبا احساسات کورویا خشونت بار و افراطی وارد عمل میشوند. ستایش بت پرستانه تسلیم کور رابرانگیخته واین تسلیم نسبت به یک رئیس و یا خدا و یا شیئی بت شده، هوشیاری توده ها را پس زده، در آنها نوعی معجزه گرائی و خرافه گرائی رشد داده و توده ها را به تسلیم طلبی و تقدیرگرائی ویا حتا به جنایت سوق میدهد.
رابطه خرافات و دین خرافات را میتوان از نظر واژه شناسی رفتاری غیر تعقلی تلقی نمود وآنرا از نظر خرد بیهوده ارزیابی کرد. خرافات در ارزشگزاری خود، نشانه ها و حرفها و کردارها را مقدس ساخته واحترام انگیزمی نمایاند، بدون آنکه عقلانیتی پشتوانه آن باشد. باورخرافه برخی کردارها و گفتارها را زشت وغیر مقدس میداند ویا برعکس برخی دیگر رامقدس ودینی قلمداد میکند. خرافات را گاه بمثابه پاتولوژی روانی میتوان ارزیابی نمود که از هرگونه اوبژکتیویته وعینیت رویدادها دور بوده و خودرا با امررازدارانه و خدائی پیوند میزند. خرافات به نیروئی اسرار آمیز وخارق العاده تکیه کرده و در اشکال حاد خود به خودفراموشی و خود آزاری ودیگر آزاری منجر میگردد.
دین برآنست که سحر و جادو چیزی است که واقعیت داشته، ولی عملی است مذموم و گناهیست بزرگ نزد پروردگار. چنانچه در سوره یونس آیه 77 میاید: وَلاَ یُفْلِحُ السَّاحِرُونَ، ساحران (هرگز) رستگار نمی شوند. گرچه یک دین بینش گسترده نسبت به دنیا و آخرت، نسبت به ستارگان و انسان و نسبت به صواب و گناه ارائه میدهد، ولی در دستگاه کنشی خود، همراه با ادعای معجزه و سحر بوده و برای ادامه خود تولید خرافه نموده و ادعای آفرینش پدیده های فرا طبیعی و اعجاز دارد. بعلاوه تمامی کارگزاران دین همسوی با پیامبر مورد نظرخودجهت تاثیر گذاری، بافسونگری ویا ایجاد ترس می پردازند و در بسیاری زمینه ها با خرافه ها وافسونگری مذهبی عمل میکنند. تمامی مذاهب ادعای معجزه دارند، موسی دریا را شکافت، عیسا کورها را شفا بخشید و محمد ماه را دونیمه کرد. همه امامان شیعه شفا میدهند و ومهدی امام دوازده دنیارا نجات خواهد بخشید. هریک از این ادیان مراسم و رفتارهای جمعی و نمایش های احساسی وروانی راتشویق نموده تا وابستگی توتمیستی برقرار بماند و پیروان پراکنده نشوند.
همه خرافات با ریشه مذهبی نیستند، برخی به تفسیرهای راز آمیزنسبت به طبیعت برمیگردند. ولی خرافات و مذهب را میتوان در درون گروهبندی اعتقادات رازدار وسحرگون وجادوگرانه دانست که در عملکرد روانشناسانه خود بسیارنزدیک ویا یکسان هستند. در شرایط اضطراب روح بشری، دین میگوید نذر کنید و در حرم دخیل ببندید ودعا کنید وشیطان را لعنت کنید، خرافه میگوید رمال را ببینید و فال قهوه بگیرید وجن را از خود دور کنید. تفاوت این دو در کجاست؟مراسم جادوگری و تسخیر روح در قبایل اولیه با بی تاب شدن در ماه محرم و غش کردن و داستان جن وپری از یک جنس هستند. مراسم ودعای جادوگر قبیله برای نزولات آسمانی و دوشقه کردن ماه توسط پیامبر اسلام و مراسم عاشورای شیعه برای تسخیر اذهان، از یک ماهیت اند. هردو امید کاذبی در نزد فرد میافرینند وباین اعتبار کمبودها و عقده ها و زخمهای درونی آرامش مییابند. مناسک عبادی ورجوع به “توتم” نگهدار وایجاد احساسات دینی و مشتاقانه، فردرا در اطمینان روحی قرار میدهد. خرد و تعقل و مشاورت خواستن و اندیشه را طلبیدن، دوراست از روند روانشناسانه ای که فرد در تصویرهای توتمی لاهوتی و ناسوتی بدست میاورد. اندیشه پرسش میکند و “اما و اگر” میگذارد و خطر میافریند و انسان آرامش ندارد، حال آنکه خود را به دست توتم ها وخرافه ها و اعتقاد آسمانی سپردن راحتتر است. انسان مصرف کننده توتم میشود تا برای خود آرامش بخرد و یا احساس آرامش فراهم کند. روحی که به این ترتیب سیراب میشود و در توهمات خود رضایت دارد، جز احترام و تقدس و ستایش نسبت به اعتقادات دینی و توتم ها و خرافات راه دیگری نمی پیماید.
نگاهی به خرافات در ایران جامعه شناسی می طلبد تا پژوهش های میدانی وسیعی درباره خرافات در ایران صورت گیرد. متاسفانه کار تحقیق باحضور استبداد دینی آسان نیست. بعلاوه این پرسش مطرح است که تسخیر جامعه توسط فضای دینی و خرافات انبوه، انگیزه پژوهش در این زمینه را تقویت نموده است یا خیر. اینچنین بنظر میاید که اسلام در تخریب روند منطقی جامعه وپیوندهای اجتماعی آن ونیز جلوگیری ازرشد خردگرائی نقش قاطع داشته است. امروز مشاهدات، تجربه ها، نمایش ها، گفتارها، رفتارها وتصویرها براین تخریب تاکید میکنند. دردها زیادند و معضلات جامعه بیشمارند و بطور مسلم یکی از مسائل درایران، همین پدیده رشد خرافات دینی در برابر منطق و خردگرائی است. در جامعه ما نقد منظم و متدویک اسلام و خرافات دینی هیچوقت صورت نگرفته است و روان فرد ورفتار اجتماعی و گرایش روشنفکری پیوسته مورد تعرض فلج کننده این دین قرارگرفته است. بطور مسلم این پدیده دینی خرافی یک امر تاریخی و اجتماعی و سیاسی بوده است، ولی اندیشه آزاد نقاد بسیار ناتوان بوده و جامعه کنونی ما در هذیان وخرافه گرائی غوطه ور است.برای اینکه در این جهان باز دانش و خرد، در این جهان پیشرفت سکولاریسم و علم گرائی، دراین جهان دمکراسی خواهی و شکوفائی انسانی و در این جهان ابتکار و خلاقیت هنری و ادبی و علمی و زیست محیطی واجتماعی، نیروهای انسانی ما به هدر
میروند. در دل جامعه ای که استبداد سیاه مذهبی نفس هارا گرفته و پنجره های اندیشه و روحیه نقد را مسدود ساخته، نیروها سردر گم ودر پی خوشبختی کاذبی هستند که برایشان آسودگی داشته باشد. حکومت و نظام سیاسی دولتی مذهبی حاکم تاثیر خود رادر جامعه از دست میدهد، ولی زمینه را تقویت میکند تا خرافات ووابستگی روحی به اسلام باقی بماند.
محاسبه ساده رژیم اینست در آنجا که نیروهای جامعه رهایش میکنند، اقشارحداقل باید به ریسمان خدا وقرآن و امامان و مهدی آخرزمان چنگ بزنند وبا سمبول ها و رفتارهای دینی باقی بمانند. اگر اعتقادات دینی و خرافه ها فروبریزند، همه چیز حکومت و حاکمان وروحانیت فرو میافتد. یاد آوری کنیم که فقط قدرت سیاسی نیست که ایدئولوژی اسلامی وخرافه پخش میکند. انواع واقسام نهادها و سازمانها و مداحان و آخوندهاو آموزگاران و شخصیت های معروف ورسانه های رنگارنگ هستند که باین کار مشغولند و شهروندانی که از خرد گرائی و منطق عقلانی دوربوده وبا مدرنیسم مصرفی خود، خرافات رامی بلعند و تقویت میکند نیزدر این کارزار شرکت دارند. فراموش نگردد که سیاستمداران و روشنفکران فرصت طلب غیر دینی ونیز روزنامه نگاران کم سواد ومبلغ اهداف ایدئولوژیک مذهبی ها نیز هستند که پیوسته در پی جلوگیری از مبارزه علیه خرافات دینی میباشند. اینان به شیوه های گوناگون از نیروهای مذهبی و خط آنان دفاع کرده و نقد مذهب را “توهین” قلمداد کرده و فضاسازی میکنند و نتیجه عمل آنان گسترش نادانی توده هاست. حال آنکه در فرهنگ عامیانه جنبه های ضدخرد و غیرعقلانی و ارتجاعی بیشمار اند. فرهنگ عامیانه خرافه ساز است، زیرا این فرهنگ در بستر گفتار علمی و آموزش لائیک نفس نمیکشد. این فرهنگ عامیانه با رساله های آیت الله ها و قرآن و دعا وروضه خوانی ونادانی عامیانه آبیاری شده وهمبستر است.
صحنه گروهی دعاخواندن و قرآن برسر گذاشتن وتدارک روحی برای شوریدگی احساسی واز خود بیخود شدن. تلاش برای زیبائی اندام و چهره با دعا خواندن وبیان حاجات در کنار هم قراردارند. سفره انداختن و نذر کردن و صلوات فرستادن وبخود فوت کردن و کمی گریه کردن، ازجمله مراسم دینی خودباختگی جمعی است.
معنای گرفته قرآن بر سر چیست؟ خودرا به آسمان سپردن؟ همسوئی در یک مراسم جمعی برای انجام آداب فرقه ای و قبیله ای؟ ایجاد بندگی، یگانه رابطه با قدرت رازدار آسمانی است؟ تحقق یک معجزه؟ مخالفت با فلسفه ودانائی؟
آنچه که مسلم است اینان در انتظار معجزه برای گشودن گره از کار خوددارند. عقل و درایت و اتکابه خردگرائی و تجربه و هوشیاری بفراموشی سپرده شده و برای این افراد مسخ شده نیروی آسمانی تنها راه حل برای خروج از بن بست است.
نیازهای جوان کدامند؟دختران جوان درس خوانده وجین پوشیده و توالت کرده وبا جراحی ترمیم بینی، با تسبیح و قرآن در دست، با هم گردآمده اند. در این فضا کدام کمبود و عقده و کدام نیاز روحی وکدام درد مشترک بدون پاسخ هستند؟
آنان چه میخواهند، خواستی مشخص ویا نگرانی هستی شناسانه؟ از ادبیات و فلسفه چه میدانند؟
از تحولات علمی بین المللی چه آموخته اند؟
از عشق زمینی کدام لذت را برده اند؟
اینان مذهب خودرا در مقایسه با مذاهب دیگر مورد برخورد و نقد قرارداده اند؟ساده لوحی و نادانی رفتار ها را شکل داده اند و متاسفانه نیروی خلاق جوانی و روحیه کشف به کنار نهاده شده است.
جوانانی که تحت روندهای روانکاوانه با انگیزه های احساسی و روحی ازخود بی تاب شده و با خودفریبی و ناخودآگاهی، دستخوش شیفتگی وسرگشتگی روانی میگردند.آنها چه بسا پیام قرآن را نمیدانند و کلام عربی را نمی فهمند. قرآن گناهکاران را به آتش جهنم وعد میدهد، آیااینان فکر میکنند گناهکارند؟اینان جوانند و میتوانند با انگیزه های دیگری احساس راحتی و خوشبختی کنند.چگونه روح آنان خورد شده و به خمودگی گرائیده است؟
میلیاردها تومان خرج ساختن و نگهداری و فعالیت اداری حرم ها میشود. طلا و نقره وگرانبها ترین سنگها برای اینگونه پرستشگاه ها در ایران ویا عراق مصرف شده است. هدف شیفته کردن پیروان است که درفضای پرشکوه و پرثروت، از واقعیت روزمره دردناک خود دور شوند. پرستیدن قبور جای خردگرائی گرفته است.چه کسی قادر است دست خود را به بارگاه توتمیستی و سحرانگیز برساند؟
خوشبختی مرموز نهفته در این نقطه کدام است؟
مسابفه شگفت انگیزی است، دست های ردیف های آخر همانند دستهای دیگر، بایداین قفس طلائی را لمس کنند وآنرا ببوسند. بوسه ای که بیان فتح است و روح آنان را آرامش میدهد. خرافه پرستی و بت پرستی غیر از اینست؟
در اسلام زن دربرابر مرد فاقد حقوق مساوی میباشد.
ارث نابرابر و حق مرد در چند همسری بیانگر این نگاه ناعادلانه است. علیرغم این تبعیض سیاستمداران اسلامی با فریب پیوسته تبلیغ میکنند که زن در دین اسلام برابر مرداست. زنانی نیز یافت میشوند که سراپا در خود بیگانگی روانی قرارداشته واحساس خوشبختی میکنند. آنان بندگی واسارت روحی خودرا در این تصویر مورد تاکید قرارمیدهند، آنها با زنجیرهای ذهنی و اجتماعی خود لذت میبرند، آنها خودباخته ایدئولوژی سحرانگیز و جادوئی مذهب خود گشته اند. در دوران کنونی این نمایش وابستگی به زنجیر جزبیان یک پاتولوژی روانی چه چیز دیگری میتواند باشد؟ وابستگی درونی در نمایشی زنجیری باوج میرسد. اسلام در جستجوی این الگوی زنانه میباشد، حال آنکه میدانیم اکثریت زنان در ایران کنونی در این وابستگی افراطی نیستند ودر این میان زنان دلیربرابری خواه وآزاده از این بند روحی بسیارند.
برخی از نمودها وسمبل های مذهبی بطور آشکار خشونت و بی ارزشی انسان را به نمایش میگذارد.ابراهیم برای ارضای خدایش قصد نمود تا اسماعیل فرزند خود را بکشد.نمایش کشتن کودک ویا آزار او درشیعه بسیار فراوان است.از شرح افسانه امامان شیعه و در نمایش تعزیه تا در دوران حکومت اسلامی، صحنه های کودک آزاری یک رسم پررنگ است. کودک در برابرخرافات مذهبی بی ارزش است.صحنه سازی برای کشتن او، لگدمال نمودن او، گل مالیدن او، قمه کشیدن او از مراسم تکرارشونده و تنفر برانگیز در شیعه است. تبلیغات و تلقینات خرافی ذهن پدر ومادر را میخورند وعشق به فرزند را کم رنگ میکنند. مرد و زن، شخصیت خود و ارزش خود و فرزند خود را دربرابر بت، باید نفی کنند.انسانها هیچ اند، تا سرسپردگی به موهومات وجزمیات مذهبی کامل باشد. در زلزله 1391 در آذربایجان شرقی صدها نفر کشته شدند و هزاران نفر زخمی و بی خانمان شدند.
ورزقان: تعداد امامزاده ۵۰، تعداد بیمارستان صفر
اهر: تعداد امامزاده ۴۱، تعداد بیمارستان ۱ ، تعداد امامزاده در آذربایجان شرقی به407 میرسد.(سایت دولتی “شهردانائی”). درواقع پوشش اماکن “مقدس”، یک شبکه سراسری پایش روانی جمعیت است. بسیاری از این امامزاده ها، افراد نامشخص و ساخته تاریخ اند ولی نقش آنها بازتولید اعتقادی است.
در منابع اسلامی آمده است:علی پس از پیروزی بر قبیله “بنی قریظه” تعداد 900 نفر از مردان قبیله را در مقابل گودالهائی که از پیش کنده بودند سربریدند.پیامبر بگفت تادر زمین گودالها بکندند و علی و زبیر در حضور پیامبر گردن آنها را زدند. میدانیم که علی در شیعه نقش اساطیری دارد، این جابجائی چگونه در ذهنیت ایرانی رویداده است؟
برخورد بت پرستانه توتمیستی از کجا سرچشمه میگیرد؟
برای “توتم” مقدس باید خودرا فدا کرد و دراین راه کودکان خود آزاری رامیاموزند. آنها بویژه در ماه محرم که ماه شکنجه فردی و گروهی است، رسوم پدران خود را تکرار میکنند، بدون آنکه راز آنرا بدانند.
کودکان قربانی نادانی ها وبیماری های روانی اند
بزرگسالان که قهرمان و نمایش دهنده هستند، آخرین توان و تصور خودرا بکار میگیرند تا فضای وفاداری و لذت خودقربانی کردن آبیاری شود. ماه محرم ماه وحشت های مقدس است و روحیه وحشیگیری وجنایتگری با این فضا به تربیت تبدیل میشود. آنها عید خون میگیرند و به وحشی ترین شکلی امیال خود را نشان میدهند.
اگر آنها نتوانستند فرزندان خود را قربانی کنند، گوسفندان را در میدان عمومی با لذت میکشند و سپس با شادی گوشتها را کباب میکنند.
چه جشن دلخراش و هولناکی! روح قبیله با خون آبیاری میشود تا نوبت دیگر. تاریخ اسلام با خون و تجاوز و مرگ آغاز شد وسپس تمام سنت های شیعه وامروز با شکنجه هاو اعدام های خیابانی در جمهوری اسلامی، همه و همه در پی اشاعه خوی خشونت در اعماق ذهن ایرانی است.
باید نشان داد که خوارند، هیچ اند و حاضرند به زیر خاک برگردند.
نمایشی عجیب و خیابانی، همراه با سوگواری وخودنمائی.
این نمایش کدام نیاز را پاسخ میدهد؟
بیانگر کدام پاتولوژی روانی است؟
چه رابطه ای میان مرگ وافسانه امام سوم و روان اعضای قبیله شیعه وجود دارد؟
از چه نگرانند و چرا چهره خود را در گل گرفته اند؟
زندگی شاد وزیبا ومهربانانه بیهوده است؟
مراسم مذهب شیعه پیوسته در باز تولید روحیه تسلیم و خرد کردن شخصیت فردی و شهروندی عمل کرده است.
هزینه و سازماندهی باوردینی و خرافات
روشن است که اعتقادات دینی در طول تاریخ نه تنها از کوشش های خودبخودی و تمایلات مستقیم افراد بهره گرفته، بلکه بویژه باعتبار عمل حاکمان و مهاجمان و سربازان و مدافعان و سازماندهندگان و ایدئولوگ ها رشد یافته وریشه دوانده اند. درروند تاریخی رشد و تحکیم دین اسلام در ایران با تجاوز و سرکوب و خشونت عجین شده است.
بعلاوه دراین راه، ثروتها و هزینه های بسیار سنگینی بکار گرفته شده اند.
مانند گذشته ولی با حدتی بیسابقه دستگاه عظیم اداری و مالی ایران پشتوانه رشد باورهای دینی بوده و بخش عمده مراسم مذهبی و خرافه پرستی توسط بودجه دولتی و یا نهادها و شبکه های گوناگون ساماندهی شده اند. اسلام در ایران با اختصاص دادن ثروتهای این سرزمین و حذف عدالت اجتماعی، خود را بیش از هرزمان دیگر تقویت نموده است.
ساده لوحی است اگر بپنداریم که دین ورسوم خرافی آن، خودبخود تحکیم میگردند.آنجا که آگاهی رشد میکند دین عقب نشینی می نماید، بنابراین حاکمان پیوسته نیازداشته اند که با تحکیم باورهای خرافی تسلیم طلبی را گسترش داده و باین خاطر تمام وسائل را برای اشاعه دین بکار گرفته اند. در ایران، قدرت سیاسی، دستگاه پلیسی و جاسوسی و نظامی و بودجه کلان دولتی و پول بخشی از گروه های اجتماعی در خدمت دین است. بدون این امکانات عظیم بقای دین حاکم ودستگاه ستم روحانیت میسر نخواهدشد. محدودکردن وسرکوب آموزش وفرهنگ لائیک، سرکوب آزاد اندیشی، تبلیغات مذهبی مداوم رسانه ها، سازماندهی مراسم محرم و رمضان و سالروز تولد و مرگ امامان، برگزاری مراسم وجشنهای مذهبی و نظامی وسیاسی رژیم واستفاد بیکران پول نفت و مالیات، همه و همه، شرایط مناسب را برای مذهب فراهم نموده، دین را با تمام امکانات حفاظت نموده ورشد آنرا در اذهان و در جامعه تضمین کرده اند. در ایران استبداد و پول در خدمت رشد دین وخرافات میباشد وواقعیت ذهنیت خرافی و ضعف خردگرائی و ناتوانی روحیه نقد در جامعه، رشد دین و خرافه گرائی رامستحکم نموده است.
روز جهانی صلح و بررسی مفهوم آن در ایران
تقی صیاد مصطفی
ظهور و بروز صلح جهانی، مبتنی بر حُسن نیت، مدارا و احترام به حقوق و منافع متقابل دولتها و ملت ها در چهارچوب منشور ملل متحد، قوانین و الزامات حقوقی و بین المللی و حقوق بشری و نیز اجماع نظر دولتها و کشورها در جهت نهادینه کردنِ صلح جهانی و پرهیز از انحصار طلبی ها و افراطی خواهی است. سازمان ملل متحد روز ۲۱ سپتامبر مصادف با ۳۰ شهریور را روز جهانی صلح اعلام کردهاست. این تاریخ در پنجاه و هفتمین جلسه مجمع عمومی انتخاب شد. در گذشته و بر اساس قطعنامه ۳۶/۶۷ به تاریخ ۳۰ نوامبر ۱۹۸۱ سومین سهشنبه سپتامبر، روز بازگشایی جلسات عادی مجمع عمومی به عنوان روز جهانی صلح انتخاب شده بود.
مفهوم صلح در دوران معاصر
در ادبیات قدیم پارسی صُلح هممعنای لغت آشتی و به معنای مقابل جنگ آمده است، در دوران معاصر مفهوم صلح گسترش یافته و با تفکرهای شرق آسیایی که صلح درونی را معرفی کردهاند آمیخته شدهاست در این مفهوم صلح شرایطی آرام، بیدغدغه و خالی از تشویش، کشمکش و ستیز است. صلح یک آرمان جهانی تلقی میشود، صلح یک مفهوم مطلق نیست و میتواند بسته به دیدگاه دینی و فرهنگی تعریف متفاوتی داشته باشد به همین ترتیب از جنبههای مختلفی میتوان صلح را مطالعه کرد. شامل مسائل مربوط به جنگ، خلع سلاح و کنترل تسلیحات نظامی و سایر موضوعات.
صلح به معنی نبود جنگ نیست بلکه فضیلتی است که از نیروی جان مایه می گیرد و همانطور که آزادی به معنای زندانی نبودن نیست صلح هم به معنای نبود جنگ نیست، مفهوم صلح را با آتشبس نباید اشتباه گرفت. آتش بس به وضعیتی اطلاق میشود که در آن طرفین درگیر در یک مناقشه به صورت یک طرفه یا دو طرفه تحت شرایط خاص از جنگیدن دست میکشند. صلح به معنای پایان دادن به مناقشه و قطع جنگ میباشد.
رسیدن به صلح در یک جنگ به طور کلی به دو روش میسر است. جنگیدن و وادار کردن طرف مغلوب به پذیرش صلح خود یکی از راههای رسیدن به صلح است که به صلح رومی معروف است. در این وضعیت طرف پیروز و یا مجموعهای از قدرتهای بیطرف شرایطی را به عنوان شرایط صلح تنظیم میکنند که معمولاً به نفع سمت پیروز است. راه دیگر رسیدن به صلح با کمک مذاکرات سیاسی و یا فعالان صلح است. آرمان جهانی صلح دوستان حفظ صلح در سطح جهان است ولی در واقعیت همیشه جنگها و مناقشات وجود داشتهاند و به وجود میآیند و آنچه صلح دوستان دنیا به دنبالش هستند ترک مناقشات و برقراری صلح در این مناقشات است.
در روزگاری، صحبت از صلح جهانی است که خشونت و جنگ، ترور و تروریسم، فقر و مهاجرت، بی خانمانی و آوارگی، استبداد و خودکامگی بسیاری از دولتها و حکومتها، نقض مکرر و مستمر حقوق بشر و نهادینه شدنِ آن در بسیاری از مناطق جهان، شورش ها و اختلافات مذهبی و قومی، تحریم های بین المللی دارویی، بهداشتی و غذائی علیه بسیاری از کشورها، برخلاف منشور ملل متحد و میثاق های بین المللی و تعهدات بین المللی دولتها – کم رنگ شدنِ روزافزون صلح و عدالت جهانی و بین المللی و اخطارها و هشدارهای سازمان های بین المللی، حقوق بشری و حقوقدانان و کارشناسان بین المللی در این باره ؛ همه و همه بیانگر فاصله و نشانه های نگران کننده بین وضعیت موجود و تاسف بار کشورها و جهان و وضعیتِ مطلوب و عدالت خواه و صلح جوی جهانی است و خود، زنگ خطری بر وضعیت مزبور و لزوم برون رفت از بحران ها و نابهنجاری های سیاسی و حقوقی داخلی و بین المللی کشورها و تلاش نهادین و فراگیر برای حرکت در مسیر ” صلح و عدالت پایدار و جهانی” است، آنگونه که زیبندۀ این روز بعنوان ” روز جهانی صلح ” باشد.ولی بعضی از حکومت ها و دولت ها در جهان هستند که با نقض مکرر حقوق بشر باعث نهادینه شدن خشونت و جنگ در جهان می شوند. یعنی با آمدن یک حکومت چه در سطح جهانی و چه در سطح داخلی به خشونت دامن می زند . تمام سعی بر نهادینه شدن خود دارد . بقای حکومت های مستبد و خودکامه در جنگ و خونریزی هست. و از نبودن صلح و وجود جنگ به سودهای کلانی دست پیدا می کنند .از فروش سلاح های جنگی گرفته تا دخالت های بی پایه و اساس به بهانه های واهی در امور کشورهای دیگر که باعث خونریزی و جنگ و در نتیجه کشته شدن بچه ها و زنان و غیر نظامیان می شود. در واقع حق حیات را از انسان ها به خاطر منافع خودشا ن می گیرندمتاسفانه حکومت جمهوری اسلامی ایران نشان بارز یک حکومت مستبد هست که تمام نفعش در این است که صلحی وجود نداشته باشد. چون منافع این حکومت در نبود صلح اداره می شود جمهوری اسلامی ایران میاد در مسائل داخلی سوریه و عراق و افغانستان و ….دخالت می کند برخلاف منشور ملل متحد و میثاق های بین المللی و یا تعهدات بین المللی که دارد .و این دخالت هاست که باعث کم رنگ شدن صلح و عدالت جهانی و بین المللی می شود.همین چند وقت پیش بود که دولت افغانستان از دولت ایران خواست که در مسائل داخلی کشورشان دخالت نکند .جمهوری اسلامی در راستای توافق هسته ای سعی در نشان دادن چهره ای صلح طلب و حامی ارامش از خود دارند و از هر راهی برای اینکه مخالفشان را ضد صلح به جهانیان نشان دهند استفاده می کند و تمام تلاششان را می کنند تا از خودشان چهره ای زیبا و صلح طلبانه به جهانیان نشان دهند.
هر چند که در این کار هیچ وقت موفق نبوده اند.در مسائل داخلی کشور هم به همین صورت است .
اختلافات مذهبی و قومی که دورن کشوروجود داره مذهبی که بر طبق قانون جمهوری اسلامی ایران شیعه باید باشد و دیگر مذاهب و ادیان به رسمیت شناخته نمی شوند.یعنی حکومت اغاز کننده و ادامه دهنده اختلافات مذهبی در بین مردم است. همین طور با اعدام ها خصوصا در ملا عام به ملت اموزش خشونت و همین طور انتقام می دهند.و یا نا عدالتی هایی که در جامعه هست چه از نظر اقتصادی و چه از نظر حقوق انسانی و طبیعی زنان و کودکان و هزاران بی عدالتی دیگر که در کم رنگ شدن صلح نقش اساسی دارند .
اعلام روز 21 سپتامبر به عنوان روز جهانی صلح و تجلیل و گرامیداشت از آن در بسیاری از نقاط جهان دستکم این حقیقت را که بشریت از جنگ و خشونت و توسل به قهر و زور به حیث یگانه راهحل قضایا و مشکلات میان انسانها بیزار است، تثبیت کرده است.
گرچه هنوز هم در همه نقطههای جهان نشانههای آشکاری از کاربرد خشونت و زمینهسازی برای جنگ و خونریزی همچنان وجود دارد و حتی بسیاریهم فقط از روی ریا و دروغ و مصلحت و تظاهر به صلحخواهی و ضدیت با جنگ میپردازند و میکوشند نیات و مقاصد جنگافروزانهیشان را در پرتو شعارهای صلحخواهی و ضدیت با جنگ پنهان دارند، ولی حتی همین نکته که جنگافروزان نیز، ناگزیرند برخلاف واقع .خود را هوادار صلح معرفی کنند، نشانهی آن است که صلح به عنوان یک مطلوب و مقصد منطقی و باارزش، جایگاه خودش را در روان انسانی و وجدان بشری تثبیت کرده است. این چیزی است که میتواند امید به استقرار صلح و برچیده شدن بساط جنگ را نوید دهد.
ولی برای رسیدن به آن روز و آن مقصد، باید در همین سطح قانع نباشیم بلکه هر کدام ما صلحپروری را در دستور کار خود قرار دهیم و با پذیرش این حقیقت که با ایفای همین نقش و انجام این مسوولیت خطیر انسانی، قادر هستیم جهانی آگنده از صلح و صفا و مبرا از جنگ و خشونت را شاهد باشیم و بس . و نقشی از خود به یادگار بگذاریم.
متاسفانه مجبور به اعتراف و اذعان به این واقعیت هستیم که ما محصول جهانی . مملو از جنگ و حقکشی و بیداد و ستم هستیم و خیلی طبیعی است اگر از عوارض و اثرات نامطلوب و منفی آن اثررا بپذیریم و زندگی در نظام و سیستمی که بر بنیاد جنگ و حقکشی بنا شده ، تمایل به قرار گرفتن در موقعیت حقکشان و زورگویان و حاکمان را در ما نهادینه کرده است. هر انسانی در واقع یک تاریخ است و نمیتواند انکار کند که در حافظه و وجدان تاریخی خویش حامل تاریخ خشونت بار نیست، هرچند به آن آگاهی کامل نداشته باشد.
صلحخواهی واقعی فقط زمانی میسر است که بتوانیم و بخواهیم عوارض تاریخی زیستن در نظامهای ضدانسانیای که انسان را از خودش و با خودش بیگانه و ناآشنا کرده است، از خود دورکنیم و در کردار و اعمال خود به آن تمایلاتی که نشان از میراث گذشته است، نه بگوییم و صلحپروری را پیشه نماییم.دوستان می خوام به این نکته توجه داشته باشید که جنگ و خشونت و استفاده از قهر، ذات انسان نیست.
خصلتی است که تاریخ به انسان بخشیده است، تاریخی که هرگز مطلوب انسان نبوده و انسان محکوم آن بوده است. طبیعی است که این کار ظرف یک روز و دو روز صورت نگرفته است تا در همین مدت از بین برده شود. برای از بین بردن آن لازم است به صورت مداوم و پیگیر کار و مبارزه کرد تا نشان و نمودی از آن بر جای نماند. تاریخ بشر چرخهٔ بدون توقف جنگ و صلحاست. همواره با صدای مهیب شیپوری، جنگی آغاز شده و با به اهتزاز درآمدن تکهپارچهای سفید، صلحی به ارمغان آمده است؛ و در میان این جنگها و صلحها انسانهای بسیاری قتلعام شده وحتی حیوانات، درختان، گیاهان، زمین، آب و موجودات بسیاری از بین می روند؛ و از آنجا که «جنگ» و «اخلاق» – مانند آب و روغن که با یکدیگر مخلوط نمیشوند – هیچگاه با یکدیگر کنار نمیآیند، حاصل این جنگها چیزی نبوده است جز افزایش دزدی، سوءاستفاده از زنان و کودکان، آدمربایی، گرسنگی، قحطی، بیماری، تنهایی و…….
صلح که هنوز رویایی بیش نیست .نه تنها در عمل بلکه در ذهن ها هم صلح مغلوب جنگ ها و زیاده خواهی ها و تعصبات کور شده است. در ظاهر همه به صلح اعتقاد داریم و همه موافق صلح هستیم. ولی در عمل به آن اعتقادی نداریم. اغلب مضامینی مانند دفاع از خانواده و ادای دین به میهن به عنوان دلیل جنگ بیان می شود و به همین دلیل است که در بسیاری از جاها به جای صلح هنوز خشونت و خونریزی وجود دارد . هنوز هم هزینه های سنگینی صرف ترویج عقاید افراطی و دگرستیزانه می شود.هنوز هم انسان های بی شماری وجود دارند که جز خودشون و ایین خود هیچ چیز و هیچ کس را قبول ندارند و بقیه را گمراه می دانند و به همین دلیل دنبال حذف اعقاید و نظرات مخالف خود هستند وبه دنبال این سعی و کوشش حقوق اولیه انسانی را به بهانه صلح از دیگران می گیرند ودر واقع به بهانه صلح .
صلح را تهدید می کنند.هنوز هم فراوانند مبلغانی که به اسم دین به عملیات انتحاری رنگ و بوی مدهبی می دهند و به مجریان عملیات انتحاری وعده بهشت می دهند.متاسفانه حکومت جمهوری اسلامی ایران یکی از حکومت هایی است که بقای خود را در جنگ می بیند و به همین دلیل است که با صلح سرستیز و دشمنی دارد چه از لحاظ برقراری صلح در جهان و چه از لحاظ برقراری صلح در درون کشور و دلایل بی اساسی مانند اختلافات مذهبی و نزادی و ملیتی و قومیتی را علم می کند تا صلح را تهدید کند..
جنگی که قرار هست عدالت را برقرار کند یا برگرداند.در واقع ان هایی که به جنگ مقدس اعتقاد دارند حرفشان این است که ما می جنگیم تا از حقوق بشر دفاع کنیم .
اگر به دقت به صلح جهانی بیاندیشیم و این هدف را به ارزش های شخصی خود مون پیوند بزنیم مسلما ظلم کمتر می شود و جنگ های کمتری در خواهد گرفت.وظیفه هر مدافع حقوق بشر رساندن اگاهی به عزیزان خود و دیگر انسان ها می باشد تا بتوانیم زندگی رضایت بخشی را برای همدیگر فراهم کنیم.البته وجود یک سازمان بین المللی قدرتمند و بی طرف به دور از تاثیر پذیری از قدرت های جهانی عدم اجرای دقیق معاهدات بین المللی و نیز پاسخگو نبودن جاکمان مستبد در بسیاری از کشورهای جهان در قبال جامعه جهانی می تواند کمک بسزایی در برقراری صلح داشته باشد . اما ما مدافعان حقوق بشر باید چه کار کنیم؟
ما فعالین حقوق بشر باید سعی کنیم و این وظیفه تک تک ماست تا ابتدا با تجدبد نظر در افکار و ایده های خود تفکر صلح طلبانه را در وجودمان تقویت کنیم . تفاوت های طبیعی بین انسان ها از قبیل زبان، ملیت، مذهب را بپذیریم. نقاط مشترک را برای زیستن مسالمت آمیز در کنار هم تقویت کنیم و بکوشیم تا عقاید افراطی را در جامعه کاهش یا از بین ببریم که این به نفع همه ماست .
پیروان ادیان در نظام اموزشی ایران
حمید رضا تقی پور دهقان تبریزی
در دوره ساسانیان برنامه تعلیم و تربیت شامل سه قسمت دینی و اخلاقی، تربیت بدنی، خواندن و نوشتن و حساب كردن بود. در تعلیم و تربیت دوره ساسانیان دو طریق معمول بود. اول اینكه حدود برنامه و مدت تحصیل تعیین می شد و اولیاء در پرورش كودكان و انتخاب معلم و دستور تحصیل آزاد بودند و دوم اینكه دولت در تمام عوامل تربیت دخالت داشت و با هدف مشخص، عقاید خاصی را به كودكان القا می كرد. در این روش سعی می شد همه طبق عقیده و سلیقه دولت پرورش یابند.
عقیده ای كه به تمام كودكان تلقین می شد این بود كه شاه به خواست خدا و به موهبت الهی بر تخت نشسته و نماینده او روی زمین است و بر حسب اراده او كارهای كشور اداره می شود. بطور كلی در این دوره به پیروی از دستورات زرتشت و در احیای سنن ایرانی و ذوق و علاقه مردم این آب و خاك به كسب علم و دانش، آموزش و پرورش در همه زمینه ها گسترش یافت و سراسر كشور وسیع ساسانی را دربرگرفت .
بخشهايي كوچك از جامعه بزرگ ايراني كه پيرو ديگر اديان آسماني به رسميت شناخته شده در قانون اساسي بودند، به جهت تعلق به همين كشور، لازم بود كه تحت تأثير فضاي ديني مذكور قرار گيرند. اما در اين ميان چند وجه تفاوت ميان آن ها و جامعه اكثريت مسلمان كشور وجود داشت: در مواردي تناقض بین باورهاي ديني افراد و فضاي ديني حاكم بر کشور بود. اين امر از يك سو موجب مي شد كه هماهنگي موجود در خانواده هاي مسلمان با توجه به فضاي اسلامي كشور و رسانه ها براي جوامع پیروان سایر ادیان وجود نداشته باشد يا به ميزان كمتر و شكلي ديگر پديدار گردد. از سوي ديگراين تفاوتها جوامع پیروان سایر ادیان را از بخش مهمي از فضای تبليغاتي رسانه ها و نهادهاي كشوری كه دانش آموز مسلمان از آنها بهره مند بود محروم مینمود . دوم ، عدم برخورداري مديران و كارشناسان آموزشي اين جوامع از امكانات وسيع نرم افزاري علمي و تحقيقاتي و نيز سخت افزاري آموزش تعليمات ديني خاص خود بود.
ولی در اصل مساله این است که بسیاری از شهروندان دیگر که از پیروان سایر ادیان در کشور هستند نه در قانون اساسی کشور به آنها اشاره ی شده و نه در بافت آموزشی کشور حکومت جمهوری اسلامی جایگاهی برای آنها در نظر میگیرد که در این بین میتوانیم به شهروندان بهایی در ایران اشاره کنیم که این دسته از شهروندان با استناد به بخشنامه شورای عالی انقلاب فرهنگی که بهائيان را از تحصيلات دانشگاهی محروم می کند در تاريخ ششم اسفند ۱۳۶۹ مصادف با (۲۵ فوريه ۱۹۹۱) صادر شده و در بند سوم آن دقيقاً نوشته شده که بايد از ثبت نام بهائيان در دانشگاهها جلوگيری به عمل آيد و چنانچه هويت بهائی فردی هنگام تحصيل احراز گردد بايد از تحصيل محروم شود . وقتی یک حکومت با استناد به دین و عقاید مذهبی افراد اقدام به نقض حقوق انسانی آنها میکند پس دیگر نمیتوان انتظار این را داشت که آن حکومت بتواند یک حکومت دموکرات باشد و عدالت محور در جامعه حرکت کند . در اعلامیه جهانی حقوق بشر مصوب ۱۰ دسامبر ۱۹۴۸ در ماده ۲۶ قسمت اول اشاره بر این نکته دارد که آموزش و پرورش حق همگان است.



تلاش جهانی برای مبارزه با تبعیض جنسیتبعیض جنسی همواره یکی از مشکلات اجتماعی بوده است. در سال ۱۹۶۷ سازمان فرهنگی آموزشی ملل متحد “یونسکو” مصمم شد برنامه عمومی درازمدتی را با هدف تامین برابری امکانات دختران در زمینه آموزش و پرورش در پیش گیرد. گروههای مسئول این پژوهشها موظف شدند به بررسی کتابهای کودکان و کتابهای درسی دبستانی در کشور خود بپردازند. آنها اهدافی مانند ترسیم تصویر نادرست زنان و مردان و نقشهای کلیشهای که به آنان نسبت داده میشد را برای سنین تا ۱۲ سال در دستور کار قرار دادند. در ژوئیه ۱۹۸۰ نیزکنفرانس جهانی ملل متحد برای زنان، مصرانه ازحکومتها خواست تمام تدابیر لازم را برای محو کلیشههای تبعیضآمیز جنسی در مطالب آموزشی در پیش گیرند.
مسئولیت جذب و تامین مکان و مدیریت داخلی اردوگاه ها با شهرداری است اما برخی سازمان های دیگر از جمله بهزیستی ، کمیته امداد امام خمینی (ره)، دادگستری و دانشگاه های علوم پزشکی در این اردوگاه ها مسئولیت هایی برعهده دارند و باید مددکاران و پزشکان و کارشناسان قضایی خود را آنجا مستقر کنند تا بتوانند افرادی را که وارد اردوگاه می شوند شناسایی کرده و کسانی که مشمول خدمات آن سازمان ها هستند را به دستگاه های ذیربط ارجاع دهند. در این راستا همچنین سازمان هایی مانند سازمان زندان ها ، فنی و حرفه ای ، تعاون، کار و رفاه اجتماعی نیز نقش هایی دارند.
چهار جوان دوست خود را کشتند، جسدش را سوزاندند و از تمام صحنه فیلم گرفتند؛ خبر تکان دهنده ست و غیر قابل باور.
گزارشگر ویژه حقوق بشر چون در دین یاری عبادت به صورت انفرادی نیست و به صورت دست جمعی است جمهوری اسلامی به همکشانم برجسب اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام میزند و به همین خاطر فعالان دینی را تحت فشار نیرو های امنیتی ، شکنجه ، زندانی و بازداشت های مکرر هستن و به همین خاطر دو برادر یارسانی به خاطر فشار نیروهای امنیتی، توهین ، و فشار اقتصادی جان خودشان را به اتش کشیدن تا به جهانیان بگویند بعد گذشت 39 سال از حکومت اسلامی در ایران هنوز مردم یارسان تحت ظلم فشار هستند . واین خود سوزی ها برای چندمین بار است بین پیروان دین یاری اتفاق می افتد و فقط به خاطر توهین به مقدسات دین یاری و عقیده بر خلاف حکومت اسلامی است. وحاضرن جان خودشان را به اتش بکشند ولی مورد توهین قرار نگیرند.
کافیست بە اطرافمون نگاە کنیم ؛اکثر این قوانین کە می خواهند زنان و مردان بە واسطە آن روانە بهشت شونداما زندگی روزمرە را تبدیل بە جهنم کردە .برای اینکە بهتر دیدگاە جمهوری اسلامی را در خصوص مسئلە زن و جایگاە زن در قانون اساسی ایران واینکە هدف قانونگذار تنها این بودە کەاز اصول اعتقادی خود عدول نکندو اززن و جایگاە زن در جامعە تنها ابزاری برای رسیدن بە اهداف خوداستفادە نماید،پی ببریم ، اصل مقدمە قانون اساسی در رابطە با زن و باز کردن چند واژە موجود در این متن را بررسی می کنیم .
در سال ۱۳۵۰ با مطرح شدن مسائل زیست محیطی در سطح جهان، این سازمان با تغییر عنوان به نام سازمان حفاظت محیط زیست، عهدهدار مسایل محیط زیست کشور شد و همکاری خود را با سازمانهای بین المللی ادامه داد. محیط بانان افرادی هستند که تحت استخدام سازمان حفاظت محیط زیست به امور حفاظت و کنترل عرصههای طبیعی و حیات وحش کشور مشغول هستند و از نظر قوانین استخدامی، کارمند دولتی محسوب میشوند اما باتوجه به شرایط کاری؛ وضعیتی شبیه نیروهای انتظامی یا شبه نظامی دارند.
متاسفانه محیط بانی درآمد پایینی دارد و توجهی به این شغل سخت نمی شودسازمان حفاظت از محیط زیست نیز امکانات مناسبی در اختیار محیط بانان قرار نمی دهد و به دلیل کمبود امکانات و نیروی انسانی هنگام وقوع حادثه عملیات امداد و نجات با سختی فراوانی انجام می شود به این دلیل جان و سلامت محیط بانان در معرض خطر است. به گفته بسیاری از محیط بانان با توجه به شرایط سختی کار، شرایط اقلیمی و وضعیت نامناسب زندگی محیط بان نمی تواند بیشتر از 15 سال کار کند و بازنشستگی 30 ساله برای محیط بانان طولانی است.
گرچه در قانون مجازات اسلامی مصوب اسفند ١٣٧٥ هیچ تعریفی از جرم ارتداد نشده بود اما این بدان معنا نبود که دادگاههای ایران نمیتوانند شخص مرتد را مورد تعقیب کیفری قرار داده و آنها را مجازات کنند. در لایحه جدید قانون مجازات اسلامی مصوب سال ۱٣۹۲، نویسندگان و تصویب کنندگان آن با اختصاص ماده ای مستقل به مبحث ارتداد کوشیده اند تا مشکل کمبود قانون برای اعدام مرتدان را از پیش پای قاضیان بردارند و بر مجازات اعدام در مورد ارتداد تصریح کرده اند. در ماده ۲۲۴ لایحه مصوب مجلس شورای اسلامی آمده، “مجازات سب النبی، توهین و دشنام دادن به پیامبر اسلام و قذف، دشنام گویی به فاطمه زهرا و امامان شیعه” را اعدام تعیین کرده است و ماده ۲۲۵ این لایحه، که به گفته مقامات قضایی ایران بر اساس حدود شش آیه صریح قرآن در شش سوره مختلف، روایات، احادیث و کردار پیامبر اسلام و امامان شیعه و فتوای اکثر قریب به اتفاق مجتهدان شیعه تدوین شده ارتداد را به دو مقوله ارتداد فطری و ملی تقسیم کرده و برای مردان مرتد فطری مجازات مرگ و برای زنان مرتد مجازات حبس دایم تعیین کرده است. بعد از اعدامهای گسترده مخالفان و دگراندیشان به اتهام ارتداد و غیره در دهه ۶۰ حذف فیزیکی آنها عمدتا به روش قتل و ترور تغییر یافت. گرچه حقایق زیادی در ترور پیروز دوانی، داریوش و پروانه فروهر، محمدمختاری، محمدجعفر پوینده، مجید شریف و ده ها قتل سیاسی دیگر در پرده ابهام مانده اما واقعیتی که جای انکار ندارد این است که اعدام فراقانونی آنها به اتهام ارتداد و با حکم دینی به احتمال قریب به یقین با حکم سیدعلی خامنه ای- صورت گرفته است. چرا که طبق ماده ۱۲ لایحه مجازات اسلامی فتوا در وهله اول بر عهده ولی فقیه است و تنها در مواردی که رهبری فتوایی ندارد و قضات معمولا به رساله روح الله خمینی استناد می کنند. برگشت از اسلام و گرویدن به مذهبی دیگر هم با اتهام ارتداد مجازات میشود. چندین کشیش – نمونه کشیش دیباج- و نوکیشان مسیحی در ایران به قتل رسیده یا حکم اعدام برایشان صادر شده است البته کشیش یوسف ندرخانی هم با حکم ارتداد به اعدام محکوم گردید ولی در مراحل بعدی تجدید نظر حکم وی به زندان تغیر پیدا کرد . در انتهای صحبتها باید پرسید چرا به انسان به محض تولد برچسب مسلمان می زنند و با انواع فشارها او را وادار می کنند تا پایان عمر مسلمان باقی بماند؟
یکی از دغدغههای هانا آرنت موضوع خشونت و اطاعت پذیریه. بعد از جنگ دوم جهانی، وقتی آیشمن، مجری اصلی جنایت هولوکاست، گرفتار شد. هانا آرنت رفتار این آدم معمولی و خیلی مظلوم رو بررسی کرد تا بفهمه چطور از یه آدم به این سادگی خشونت هایی به اون وسعت سرزده. آرنت در جریان این تحقیقات به یک مفهوم جالب رسید: «پیش پا افتادگی جنایت». به این معنا که اگر آدمها یه پروسه ی مشخصی رو طی کنن، خیلی راحت تبدیل به آیشمن میشن و جنایت تبدیل میشه به یه مساله پیش پا افتاده و اونوقت یه استاد دانشگاه، یه بچه مهربون، یک زن آروم یه مرد رمانتیک یا یه پیرمرد خواستنی به راحتی میشه یه جانی تمام عیار!، نمونه عینی این ماجرا رو شما تو گوشه گوشه جهان دیروز و امروز میبینید و شاهد بوده یا هستید که چطور آدمهای موجه در مصدر ناموجه ترین کارها قرار میگیرن و در کمال تعجب اون رو مرتکب میشن اما این اتفاق و مراحل اون چطور پیش میرن؟
9.شهادت (گواهی دادن: ماده 495 قانون مجازات اسلامی: دیه مربوط به بینایی در صورت اختلاف بین متخلف و کسی که تخلفی بر او روا شده است، با گواه دو کارشناس زن یا یک کارشناس مرد به این که بینایی از بین رفته و دیگر بر نمی گردد…. ثابت می شود.
عرفان حلقه فعالیت های رسمی خود را در سال ۱۳۸۴ و به عنوان یک سازمان قانونی غیردولتی، تحت مجوز سازمان ملی جوانان، در خیابان ستارخان آغاز کرد. فعالیت های آن شامل برگزاری کلاس های آموزشی عرفانی (خودشناسی) و درمان بیماران بود. مجوز سازمان ملی جوانان دارای اعتبار یک ساله بود که دو سال متوالی تمدید گردید.