نشریه ازادگی – شماره ۲۴۳


تصویر روی جلد : سید ابراهیم حسینی

تصویر پشت جلد : جمشید غلامی سیاوزان

مدیرمسئول و صاحب امتیاز:

  • منوچهر شفائی Manoochehr Shafaei

همکاران:

  • جمشید غلامی ساوزان Jamshid Gholami Siavazan
  • سید ابراهیم حسینی Seyed ebrahim hosseini
  • سمیه علیمرادی     Somayeh Alimoradi

یادآوری:

  • آزادگی نشریه ای مستقل و بدون وابستگی است که زیر نظر مدیر مسئول منتشر می شود.
  • نشر آثار، سخنرانی ها و اطلاعیه ها به معنی تائید نبوده و فقط بدلیل اعتقاد و ایمان به آزادی اندیشه و بیان می باشد.
  • با اعتقاد به گسترش افکار ، استفاده و انتشار آثار چاپ شده در این نشریه بدون هیچ محدودیتی کاملاً آزاد است.
  • مسئولیت هر اثری به عهده نویسنده آن اثر است و آزادگی صرفاً ناشر افکار می باشد.

فهرست مطالب:

 عدالت اجتماعی                                                                                 جمشید غلامی سیاوزان
روحانیت و بازار به اصطلاح جدا از حاکمیت                                                  بهروز خسروی
گفتاری از مشکلات اجتماعی                                                                     سید ابراهیم حسینی
تحولات و رویداهای سیاسی ایران در سال 1395 بخش اول                                  مریم مرادی
اوضاع معیشت خانوار و اشاعه بیکاری در کشورسال 95                                    مونیکا قریشی
دلنوشته ، نام زن                                                                                    نیلوفر ایمانیان
بازیافت و اهمیت آن بر محیط زیست                                                           دکتر زهرا ارزجانی
تقابل جمهوری اسلامی و روحانیت دگراندیش                                        حمید رضا تقی پور دهقان تبریزی
خشونت علیه زنان فراگیرترین مصداق نقض حقوق بشر                                     سهیلا مرادی
نگاهی به ازدواج کودکان                                                                         نیلوفر ایمانیان
زبان مادری چیست و چرا اهمیت دارد؟                                               امیر مرتضا قوچانی پور پسندیده
دولت تدبیر و امید!؟ آقای روحانی و آزادی بیان اندیشه                                      راحیله جهاندیده
38 سال جمهوری اسلامی ایران                                                               مهناز احمدی
حکایت الاغ و الاغ دار                                                                           بیتا اسدپور

عدالت اجتماعی
جمشید غلامی سیاوزان

جهان عاری از ظلم ، تبعیض و بی عدالتی و سرشار از امنیت و عدالت ،مهمترینِ آمال و آرزوی جوامع بشری است. تحقق و تأمین عدالت، به ویژه عدالت اجتماعی، به تلاش های گسترده همگانی و مستمر نیازمند می باشد.
عدالت اجتماعی یکی از دلالت‌های مفهوم عدالت است که منظور از آن تخصیص «منصفانه ی» منابع در یک جامعه است. به این معنا قانون باید به سطح قابل قبولی از عدالت واقعی و رسمی دست یابد و باید توزیع منصفانهٔ منابع و برابر فرصت‌ها را تضمین کند.امروزه در جریان اصلی سیاسی سه نظریهٔ فلسفهٔ سیاسی سه مکتب اصلی عدالت وجود دارد:
آثار ارسطو در خصوص عدالت که بسیار تأثیر گذار و مجادله برانگیزند که مبنای نظریه‌های مدرن نو ارسطویی و فردگرایانه برای عدالت هستند، نظیر فلسفهٔ عینیت گرای نیچه‌ای آین رند. مهمترین کار روش شناسانهٔ ارسطو تمایز قراردادن او بین عدالت اصلاحی و توزیعی بود.
نظریه‌های قرارداد اجتماعی که آموزه‌های لیبرال کلاسیک خود را با فرضیهٔ معروف قرارداد اجتماعی توجیه می‌کند: فرض می‌شود جامعهٔ لیبرال و دمکراتیک مبتنی بر انتخاب آزاد عوامل عاقل و خودمختار است.
سودمندگرایی، فلسفه‌ای که هدف آن حداکثرسازی رفاه جامعه است: نفوذ و قدرت سودمندگرایی نیروی اصلی پشتیبان استحکام و قوی کردن فلسفهٔ سیاسی بوده است، خصوصاً پس از پذیرش سودمندگرایی توسط علم اقتصاد نئو کلاسیک. اغلب نظریات معاصر با واکنش (معمولاً منتقدانه) نسبت به ایده‌های سودمندگرایانه شروع می‌شوند.
نقطه نظرات فلسفی (جان رالز)
جان رالز سعی کرد با ارائهٔ نظریه‌ای جایگزین که بدون این که در خصوص رفاه جامعه سازش کند فردگرایانه باشد، بر قدرت سودمندگرایی فائق آید. این او را به برساخته‌ای نظری رهنمون کرد که دهه‌ها مباحثه در خصوص این موضوع را به خود معظوف کرد. در نظر رالز، هر شخص از حقوق اولیهٔ تخطی ناپذیری برخوردار است که بنیان آن عدالت است و حتی رفاه جامعه در کلیتش نمی‌تواند آن را نقض کند. نابرابری اجتماعی باید (از طریق مداخله حکومت) تا حدی کاهش یابد که (الف) هستهٔ اصلی حقوق دست نخورده بماند و (ب) بازدهی اقتصادی که برای رفاه جامعه لازم است، شدیداً ضربه نخورد.
دیدگاه و نقدهای لیبرترین بر عدالت اجتماعی
رابرت نازیک از مخالفان سرسخت سودمندگرایی بود، به مراتب بیشتر از رالز. بر این اساس او اساساً با هرگونه مداخلهٔ حکومت بر اساس مقایسه‌های فایده و رفاه مخالف بود. در نظر نازیک، یک دولت حداقلی و فقط برای حفاطت از حقوق فردی تخطی ناپذیر (خصوصاً حقوق مالکیت) لازم است. همچون رالز، او معتقد بود حکومت نباید در حقوق و آزادی‌های اساسی فردی مداخله کند. به هر روی، او ایدهٔ فرصت برابر را در دستگاه عدالت خود نمی‌پذیرد. بنا بر اعتقاد او، صرفاً مالکیت که مبتنی بر حق ذهنی مشتق شده از اکتساب اموال بی مالک، مبادلهٔ آزادانهٔ منابع یا انتقال قانونمند توجیه پذیر است. هر درک دیگری از عدالت، آنتی تز نظریهٔ عدالت به عنوان یک حق ذهنی است؛ بنابراین، هیچ توزیع منصفانه‌ای از حقوق ذهنی وجود ندارد، و صرفاً فرایندهایی برای ایجاد و انتقال حقوق ذهنی وجود دارد. این مشکل نظریهٔ نازیک هم هست. او حق ذهنی را بیرونی می‌داند و با مسئلهٔ گسترده‌تر بی عدالتی‌های گذشته سرسری مواجه می‌شود.فریدریش هایک عدالت اجتماعی را یک سراب می‌داند، مفهومی دست نیافتنی مبتنی بر دیدگاهی معیوب از بازار. در نظر هایک، بازار را نمی‌توان منصفانه یا غیرمنصفانه توصیف کرد، زیرا بازار شبیه یک پدیدهٔ طبیعیست. توضیف نتایج یک فرایند در بازار (مخصوصاً نابرابری) به عنوان منصفانه یا غیر منصفانه بی‌معنی است. بازار نوع اعلای سازمان اقتصادی بر حسب بازدهی و نتیجتاً رفاه است. توزیع نابرابر ثروت در یک نظام بازار، بهترین توزیع است حتی برای کسی که کمتر از همه منتفع می‌شود، همو در دراز مدت با هر توزیع دیگری غیر از بازار، وضعیت بدتری خواهد داشت. نزدیکی هایک به سودمندگرایی روشن است، اما او به فرض‌های رالز هم بسیار نزدیک است. به هر روی مشکل اساسی تز او دریافتش از بازار به عنوان موجودی فراتر از اصلاح است که بی شک ناشی از اقتصاد اتریشی اوست.
باتوجه به اهمیت تأمین عدالت اجتماعی و ضرورت اقدامات عملی برای تحقق آن، در 20 فوریه سال 2007 میلادی، مجمع عمومی سازمان ملل متحد، روز بیستم ماه فوریه، مصادف با روز اولااسفند ماه را، روز جهانی «عدالت اجتماعی» به تصویب رساند و از تمامی کشورهای جهان درخواست کرد که برای تحقق و تأمین عدالت اجتماعی در سطح ملی و بین المللی تلاش کرده و تدابیر مؤثری را اتخاذ کنند.
بدون تردید، تحقق وتأمین عدالت اجتماعی از یک سو بر پذیرش اصل برابری ، دوستی، احترام ، رعایت حقوق بشر و حقوق شهروندی مبتنی و از سوی دیگر، به تلاش مستمر و همه جانبه برای دسترسی همگانی به تعلیم و تربیت ، خوراک، پوشاک و مسکن مناسب، خدمات بهداشتی و درمانی ، شغل، کار و درآمد مناسب و درنهایت، محو فقر و خشونت و تبعیض، نیازمند است.
آیا در ایران عدالت اجتماعی وجود دارد؟
عدالت و رسیدن به آن در حقوق اجتماعی اقشار مختلف مردم، یکی از دغدغه‌های ادیان، مکاتب فکری و اندیشمندان بوده است. درواقع، نه‌تنها مکاتب مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی که بسیاری از متفکران سیاسی و دینی، حتی افرادی چون مارکس و دیگر اندیشمندان اقتصادی و سیاسی، در نظریات خود به این دغدغه مهم (عدالت) توجه داشته‌اند. انقلاب‌ها و جنبش‌های سیاسی اجتماعی نیز، بر مبنای نیل به این هدف بنیانگذاری شده‌اند، اگرچه بسیاری از آنها در نهایت با شکست مواجه گردیده‌اند و چه بسیار انسان‌هایی را که فدا ساخته‌‌اند.
نگرش چپ ها به عدالت، به مفهوم تساوی افراد، با شکست سنگینی مواجه شد. آنگونه که عمده نظام‌های کمونیستی نتوانستند رضایت شهروندان خود را فراهم آورند. نظام کمونیستی، تفاوت‌های فردی و گونه‌گونی استعدادها را مد نظر قرار نداشت، در چنین نظام‌هایی، طبقه‌ای کوچک از ثروتمندان مبتنی بر ساختار قدرت، نه استعداد و توانایی ذاتی، رشد می‌یابند و در نهایت، اکثر مردم در حد گذران زندگی، عمر میگذرانند. چنین نظام‌هایی تجربه تاریخی تلخی را به مردم نشان دادند که نه تنها عدالتی در آن نبود که بی عدالتی در آن موج می‌زد.
نگرش دیگر به عدالت، که برخواسته از توان و استعداد بشری است، نگرش فرصت یکسان به عدالت است. در این نگرش، دولتمردان موظف هستند که با ایجاد قوانین و ضمانت اجرا، فرصت‌های یکسان برای شهروندان خود به وجود آورند. این فرصت‌ها، آموزشی، اجتماعی، اقتصادی و حتی سیاسی خواهد بود. مسلما در جوامع توسعه یافته چنین دستاوردی وجود دارد و تقریبا بدان نزدیک هستند. فرصت برابر، اجازه شکوفایی همه استعدادها را ایجاد خواهد نمود و این امکان را فراهم خواهد ساخت که افراد بر اساس تلاش و استعداد خود به اهداف عالیه دست یابند.
در واقع در چنین جوامعی، این روابط اجتماعی، نسبت خاندانی و یا ثروت و موقعیت سیاسی شما نیست که موجب رشد شما خواهد شد؛ چرا که موقعیت برای همه افراد جامعه فراهم خواهد بود. اگر چه رسیدن به چنین جامعه ای دور از دسترس است، ولی نزدیک شدن به آن غیر قابل باور نیست، هر چند جامعه ایرانی به نسبت بسیاری کشورها از آن فاصله دارد.
تحقق عدالت اجتماعی در دولت‌های ایران به ویژه پس از انقلاب، یکی از شعارهای مهم سیاست‌پیشگان جمهوری اسلامی بوده است. قضاوت در مورد میزان موفقیت این سیاستمداران، در تحقق آن و همچنین نگرش آنها نسبت به عدالت، بحث و فرآیندی پیچیده است که باید با توجه به شرایط محیطی و زمانی مورد بررسی قرار گیرد، اما نیم نگاهی به موضوعاتی ساده در جامعه نشان می‌دهد که ما تا ایجاد فرصت برابر برای شهروندان فاصله زیادی داریم.آیا امکانات شهرهای بزرگ و متوسط ایران، هم‌رده و یا نزدیک به هم است؟ آیا روستاها و شهرهای کوچک از امکانات در خور اجتماعی و آموزشی بهره‌مند هستند؟ آیا طی چندین سال اخیر، دانش آموزان شهرها و روستاها از فرصت یکسانی بهره‌مند بوده‌اند؟ آیا تحصیلات عالیه طبقه‌ای خاص در بهترین دانشگاه‌های کشور، ناشی از استعداد آنها بوده است؟ و البته هزاران سوال از این دست؟
سرکشی به بیمارستان‌های دولتی به‌خصوص تامین اجتماعی و مراکز خصوصی نیز، میزان ایجاد فرصت درمانی مناسب برای همه اقشار جامعه را مشخص میسازد. نحوه برخورد کارکنان و پزشکان بخش دولتی، میزان نظافت و تمیزی افراد و بخش‌ها و همچنین، کیفیت رسیدگی به افراد، همه ناظر این قضیه هستند که افراد دارای تمکن مادی، شایسته امکانات درمانی و شانس زنده ماندن بیشتری به نسبت سایر افراد جامعه خواهند بود، البته این شانس به هیچ وجه قابل مقایسه نیست. مسلما هیچ کدام از این موارد با عدالت اجتماعی سنخیتی ندارد.
آموزش همگانی، بهداشت و خدمات اجتماعی، زمینه رشد و ارتقا اجتماعی و بهداشت روانی و همچنین فرصت تحصیلات عالیه باید برای همه افراد جامعه آماده و میسر گردد. به عبارتی فرصت‌های اجتماعی باید برای همه یکسان باشد، در چنین فضایی عدالت اجتماعی مفهوم خواهد داشت. در حالی‌که همگان به خوبی می‌دانیم جوانان ایرانی حتی در انتخاب و یافتن شغل‌های حداقلی با تبعیض‌های آشکاری مواجهند. در زمینه‌ی تحصیلات دانشگاهی عالیه هم با چنین مشکلات تبعیض ‌آمیزی دسته و پنجه نرم می‌کنند.
این در حالی‌ست که اصول 28 و 29 قانون اساسی، متضمن تحقق عدالت اجتماعی بوده و دولت موظف است در برنامه‌ریزی خویش به گونه‌ای عمل کند که این اهداف مورد نظر در اصول مذکور پایاپای اهداف توسعه محقق شود. اصل 28 مقرر می دارد: (هر کس حق دارد شغلی را که بدان مایل است و مخالف اسلام و مصالح عمومی و حقوق دیگران نیست، برگزیند و دولت وظیفه دارد با رعایت نیاز جامعه به مشاغل گوناگون برای همه افراد امکان اشتغال به کار و شرایط مساوی را برای احراز مشاغل ایجاد کند.) همچنین، برخورداری از تأمین اجتماعی از نظر بازنشستگی، بیکاری، پیری، از کار افتادگی، بی سرپرستی، در راه ماندگی، حوادث و سوانح و نیاز به خدمات بهداشتی و درمانی و مراقبتهای پزشکی به صورت بیمه و…، به عنوان حق همگانی در اصل 29 مورد تأکید قرار گرفته است.
همچنین اصل 43 قانون اساسی جهت تأمین استقلال جامعه، ریشه‌کن کردن فقر و محرومیت و برآوردن نیازهای انسان ترسیم شده است:تأمین نیازهای اساسی نظیر مسکن، خوراک، پوشاک، بهداشت، درمان، آموزش و پرورش و امکانات لازم برای تشکیل خانواده برای همه تأمین شرایط و امکانات کار برای همه جهت رسیدن به اشتغال کامل
نفی تمرکز و تداول ثروت در دست افراد و گروه‌های خاص
جلوگیری از کارفرمای مطلق شدن دولت
رعایت آزادی انتخاب شغل و عدم اجبار افراد به کار معین
منع اضرار به غیر و انحصار و احتکار و ربا و دیگر معاملات باطل و حرام
منع اسراف و تبذیر در همه شئون اقتصادی را بیان می دارد.
در یک جامعه‌ی عدالت محور، همواره امکان رشد افراد و شرکت‌های نوپا وجود خواهد داشت، آنگونه که امکان زمین خوردن شرکت‌های بزرگ وجود دارد و در این راه، تنها استعداد و تلاش انسان‌ها حرف اول را خواهد زد
ما تا ایجاد چنین جامعه‌ای، راهی طولانی در پیش داریم. چهره خیابان‌ها، کودکان کار، واحدهای آپارتمانی با متراژ کمتر از 70 متر و زندگی سخت اقشار مختلف ایرانی و بسیاری از نمودهای اجتماعی دیگر، نشان از این دارد که عدالت در جامعه ایرانی در عمل هنوز واژه‌ای «غریب» و برای درصد بالایی از شهروندان ایرانی یک «شوخی و بلوف توخالی» است که هر از گاه و صرفا در مقاطعی چون موسم انتخابات و یا سخنرانی‌ها، طرح می‌شود.همچنین، تأمل در موارد یاد شده در قانون اساسی نیز، نشان می‌دهد فرآیند حرکت کشور بر مدار توسعه مبتنی بر عدالت، هنگامی پایدار و ریشه‌ای خواهد بود که رضایت شهروندان در تأمین مطالبات و حقوق ایشان، توأم با برنامه‌های توسعه احساس شود و نوعی همدلی بین بدنه اجتماعی و بدنه حاکم در مسیر حرکت به سوی آینده به‌وجود آید، به نحوی که نه توسعه کشور متوقف شود و نه اکثریت جامعه توان حرکت را از دست بدهند.
در غیر این صورت، توفیق جدی در برقراری عدالت اجتماعی که در بطن قانون اساسی قرار دارد و یکی از اصول برقراری جمهوری اسلامی است، حاصل نمی‌شود و اکثریت جامعه به مانع توسعه تبدیل شده و از خود مقاومت نشان می‌دهند.


روحانیت و بازار به اصطلاح جدا از حاکمیت
بهروز خسروی

تحلیل عواملی‌ که به پیروزی انقلاب سال ۱۳۵۷ منجر شد عموما به دو نیروی اجتماعی اشاره می‌شود و شرکت فعال این دو نیرو از عوامل تعیین کننده موفقیت انقلاب بشمار می‌آید. یکی از این دو، روحانیت بود که تحت رهبری آقای خمینی به بسیج نیروی مردم می‌پرداخت. و دیگری بازار بود که امکانات مادی و مالی حرکت را تأمین می‌کرد و آن را در اختیار روحانیت می‌گذاشت.
البته انگیزه‌های مشترکی این دو نیرو را به هم پیوند می‌داد.
هر دو نیرو از سیاست‌های آمرانه اقتصادی و فرهنگی رژیم شاه زیان می‌دیدند و هر دو می‌خواستند به نوعی‌ عقربه زمان را به عقب برگردانند. پس از انقلاب نیز این دو نیرو پیوند خود را تا حد زیادی حفظ کردند و بحران‌های موسمی گهگاهی را از سر گذراندند، ولی هیچگاه در برابر حاکمیت موضع نگرفتند (یا حاکمیت در برابر آنان موضع نگرفت).
اکنون و در آستانه سی‌امین سال انقلاب، شواهدی حاکی از آن است که این «ماه عسل» طولانی رو به پایان است. جمهوری اسلامی که به اتکای این دو نیرو بر سر کار آمده و به پشتوانه آن‌ها تا کنون حکومت کرده در هفته‌های اخیر به نحو بی‌سابقه‌‌ای به مواجهه با آنان کشانده شده است.این نگره تقریبا بلامنازع است که انقلاب ضد سلطنتی سال ۱۳۵۷ بدون قدرت مالی ‌بازار و توان بسیج روحانیت به نتیجه نمی‌رسید. البته نیزوهای ‌دیگری نی‍ز در انقلاب سهیم بودند، از نیروهای سیاسی میانه و چپ و روشنفکران و روزنامه‌نگاران و دانشگاهیان گرفته تا کارگران نفت که با اعتصاب خود تیر خلاص را به حکومت شاه زدند و آن را فلج کردند.ولی تردید نمی‌توان کرد که هیچ کدام به اندازه دو نیروی یادشده فوق نقش تعیین کننده در حرکت انقلاب نداشتند، و به همین دلیل نیز این دو نیرو پس از پیروزی انقلاب کنترل آن را به دست گرفتند. انگیزه‌های این دو نیرو نیز مشترک بود.
روحانیت از گسترش فرهنگ غربی در جامعه ایران و سست شدن پایگاه مسجد رنج می‌برد، و بازار به تدریج از بین رفتن نقش محوری خود در اقتصاد در برابر سرمایه‌داری نوپا را شاهد بود. این که حکومت شاه این تغییرات را به صورت آمرانه و استبدادی پیش می‌برد هم به نزدیکی این دو نیرو به یکدیگر کمک می‌کرد و هم باعث جلب حمایت سایر نیروهای اجتماعی، و به خصوص روشنفکران و فعالان سیاسی، از آنان می‌شد.
در هر صورت، وجه مشترک خواست‌های عموما واپسگرایانه این دو نیروی اجتماعی که در قالب‌های فریبنده مبارزه با استبداد و مقابله با نفوذ غرب مطرح می‌شد آنان را به اتحاد با یکدیگر کشاند و انقلاب را به پیش برد. این اتحاد پس از پیروزی انقلاب نیز، و این بار در شکل دو شریک در حکومت ادامه یافت. جمهوری اسلامی همواره زیر سلطه روحانیان و بازار بوده است. همکاری این دو نیرو گاه با مشکلاتی‌ روبرو بوده و بحران‌های موضعی را به همراه داشته است، ولی هیچ‌گاه این مشکلات و بحران‌ها به اتحاد استراتژیک آنان صدمه‌ای نزده است.گاه نیروهای چپ حاکمیت در آن دست بالا را گرفته‌اند و مشکلاتی برای بخش بازاری آن ایجاد کرده‌اند، ولی این مشکلات با وساطت روحانیت سنتی معمولا حل و فصل می‌شده و اوضاع مجددا به حال عادی ‌بر می‌گشته است. حکومت اسلامی همواره به نظرات روحانیت احترام می‌گذاشته و منافع بازار را در سیاست‌های‌ خود حفظ کرده است. ارتجاع مذهبی و اقتصاد سنتی بازار دو رکن اساسی تشکیل دهنده پایه‌های جمهوری اسلامی بوده و تا کنون بقای آن را تأمین کرده است. سه دهه حکومت جمهوری اسلامی،‌ اما، به پیدایش نسل جدیدی از حکومت‌گران منجر شده است که یا در انقلاب ایران سهمی نداشته‌اند و یا فقط به صورت عمله آن، و نه طراحان آن، عمل کرده‌اند. افراد این نسل عموما در جریان جنگ 8 ساله ایران و عراق بالا آمده‌اند و در ارگان‌های نظامی و شبه نظامی حکومت سازمان یافته‌اند. اینان نیروی‌ جدیدی را تشکیل داده‌اند که در جریان انقلاب و سال‌های اولیه پس از آن وجود نداشت.این نیرو اگر چه دست‌پرورده انقلاب یعنی محصول ازدواج دو رکن یادشده فوق است و خود را به هر دوی آنان مدیون می‌داند داعیه استقلال دارد و انحصار قدرت را برای خود می‌طلبد. این نیرو چنان به قدرت خود متکی و مغرور است که نیاز چندانی به همراهی والدان معنوی و سیاسی خود نمی‌بیند و از این که گاه آنان را برنجاند و یا حتا از خود براند نیز ظاهرا واهمه‌ای ندارد. نورسیده‌ای است که در دامن انقلاب پرورش یافته و روش حکومت را از حاکمان مستبد بی ‌بند و بار جمهوری اسلامی آموخته است. از این رو، شگفت‌آور نیست اگر این نیرو در قدرت نه فقط در ولنگاری و استبداد بی ‌بند و بار از حاکمان سنتی این حکومت جلو بزند و بلکه اهمیت چندانی‌ به حفظ حمایت بازار و روحانیت نیز از خود نشان ندهد.
با روی کار آمدن آقای احمدی‌نژاد در سال ۱۳۸۴، این نیرو برای اولین بار مزه قدرت را چشید و بر آن است که در رأی‌گیری سال آینده قدرت خود را تحکیم بخشد.
در طول سه سال گذشته، حکومت احمدی‌نژاد تنها به کانون قدرت کوچک ولی پر نفوذی از روحانیت متکی بوده و در برابر آن به تدریج ارتباط خود را با بخش عمده‌تری از روحانیت از دست داده است. این کانون کو چک در درون حاکمیت در نهاد ولی فقیه و در خارج از آن در محفل مصباح یزدی متمرکز شده است.
بسیاری‌‌ از روحانیان عالی رتبه قم به تدریج دریافته‌اند که نفوذشان در حاکمیت رو به تحلیل رفته و گوش شنوای کمتری برای آنان در آن‌جا باقی مانده است. این بی‌اعتنایی در آغاز چندان مشهود نبود و احمدی‌نژاد نیز همانند اسلاف خود در ابراز ارادت و احترام به روحانیان و رفتن به دستبوسی آنان کوتاهی نمی‌کرد. ولی زود معلوم شد که این اظهار ارادت‌ها از حد تعارف‌های معمول فراتر نمی‌رود و تنها رهنمودهایی که از محفل مصباح ی‍زدی صادر می‌شود می‌تواند در گوش حکومت احمدی‌نژاد تأثیر بگذارد.
سخنان رحیم مشایی معاون احمدی‌نژاد در باره مردم اسراییل، این واقعیت را به صورت فاحشی برملا کرد. آقای مشایی سخنی معقول را، اگرچه ناخواسته، بر زبان رانده بود که ما با مردم اسراییل دشمنی نداریم. این سخن انسانی بر بسیاری از زعیمان روحانیت که از راه دشمنی‌ با مردم یهود و یا اسراییل نان می‌خورند گران آمده بود و خواهان عزل مشایی از مقام خود شده بودند. اینان اندک نبودند، نه در شمار و نه در مقام. علاوه بر خیل روحانیان برجسته، جمع بزرگی از روحانیان رده‌های پایین‌تر و اصولگرایانی که حاکمیت را از آن خود می‌دانند، و از جمله ۲۰۰ نماینده مجلس شورای اسلامی، نیز این خواست را پیش کشیده بودند.این فشارها، اما، نتیجه مطلوب آنان را به دست نداد، که هیچ، و بلکه احمدی‌نژاد را به اتخاذ موضعی واداشت که حتا در رژیم مقتدر و سکولار شاه نیز جرأت می‌طلبید. او صریحا اظهار داشت که روحانیان باید امر حکومت را به حکومتیان واگذارند و از دخالت در آن خودداری کنند. ادای چنین سخنانی در حکومتی که یک پای آن بر روی ‌شانه روحانیت قرار گرفته است بسیار نامنتظره بود، و جالب این که عنصر روحانی تصمیم‌ گیرنده در حکومت یعنی ولی ‌فقیه نیز موضع او را عملا تأیید کرد.روند جدایی روحانیان از حکومت البته از سالیان پیش شروع شده بود. بسیاری از روحانیانی که دغدغه دین را داشته‌اند مدت‌ها است که از به کارگیری دین در حکومت ناراضی‌اند و حساب خود را از حکومت جدا کرده‌اند. بخش بزرگتری از روحانیت، اما، بیشتر دغدغه دنیا را داشته و همواره بر آن بوده است که حکومت را به دنبال خود بکشاند. اکنون این بخش از روحانیت است که با سرکشی حکومتیان روبرو می‌شود و خود را در برابر آن می‌بیند. اگر چه این دسته از روحانیان هنوز از این که حکومت «اسلامی» است و با کمال میل آماده است که به فتواهای خشن، ضد انسانی و زن‌ستیز و دیگرکش آنان ردای قانون بپوشاند احساس رضایت می‌کنند، این احساس به تدریج برای‌ آنان جا می‌افتد که حکومت جمهوری اسلامی تحت سلطه «اصول‌گرایان» ظاهرا همان راهی را می‌رود که مرحوم شریعتی به مفهوم دیگری بیان کرده بود: اسلام بدون روحانیت، و اکنون جمهوری اسلامی بدون روحانیت. حکومت احمدی‌نژاد یک رکن پایه‌ای جمهوری اسلامی را به تدریج از خود رانده است.
رکن دیگر پایه‌ای جمهوری اسلامی نیز ظاهرا سرنوشت بهتری نخواهد داشت. مالیات بر ارزش اضافی پدیده جدیدی در دنیا نیست و تقریبا در همه اقتصادهای مبتنی بر بازار آزاد در جهان رواج دارد. جمهوری اسلامی نیز سرانجام به اندیشه آن افتاده است که با تأخیر زیاد به این قافله بپیوندد. نرخ سه درسدی این مالیات هم شاید جزو کمترین‌ها در دنیا باشد (این نرخ در غالب کشورهای جهان برای اکثر کالاها دو رقمی است). علاوه بر این، در کشوری با نرخ تورم رسمی ۲۷ درصد، اجرای یک مالیات سه درسدی حتا چندان محسوس هم نیست. پس چگونه است که اجرای این مالیات در جمهوری اسلامی با اعتراض وسیع کسبه و مغازه‌داران آن هم به صورت سرتاسری و فراصنفی روبرو می‌شود و برای اولین بار در دوران ۳۰ ساله جمهوری اسلامی موج وسیعی از اعتصاب شهرهای بزرگ کشور را در بر می‌گیرد؟ اجرای قانون مالیات ارزش اضافی که با نرخ به مراتب بالاتر در تقریبا همه کشورهای دیگر جهان با نرخ تورم به مراتب پایین‌تر بدون مشکل زیاد صورت می‌گیرد چرا در جمهوری اسلامی با این همه اعتراض و اعتصاب مواجه می‌شود؟
آیا این امر قطع ارتباط جمهوری اسلامی با رکن پایه‌ای دیگر خود یعنی بازار را به نمایش نمی‌گذارد؟
این مسئله وقتی بیشتر روشن می‌شود که توجه کنیم در ایران بسیاری از کسبه و مغازه‌داران (و به خصوص کسبه خرده‌پا) حساب و کتاب دقیقی از خرید و فروش خود نگه نمی‌دارند و هم‌چنان که از پرداخت سایر مالیات‌ها فرار می‌کنند به راحتی می‌توانند از پرداخت این مالیات نیز فرار کنند (گرچه برخی، دقیقا این امر را ااز دلایل مخالفت خود شمرده‌اند و گفته‌اند که مجبور خواهند شد برای اجرای این قانون روش کار خود را عوض کنند، ولی‌ نیاید این ایراد را جدی گرفت). به هر شکل که به مسئله نگریسته شود، این امر قابل فهم نیست که اجرای قانون ارزش اضافی سه درسدی در کشوری که تورم ۲۷ درسدی دارد، آن هم از سوی حکومتی که تا این حد به بازار نزدیک بوده است با این موج اعتصاب روبرو شود. مگر این که فرض را بر این بگذاریم که اعتصاب یک انگیزه سیاسی دارد، و یا این که رابطه نزدیک بازار با حکومت در جمهوری اسلامی دچار اخلال شده است. جمهوری اسلامی در پایان دومین دهه حیات خود رابطه ارگانیک با دو رکن پایه‌ای‌ایش را از دست داده و مجبور خواهد شد برای حفظ خویش بیش از هر زمان دیگر به ارگان‌های امینتی و پلیسی و نظامی خود متکی ‌شود.مخالفت مشترک بازار و روحانیت با حکومت شاه به یک حرکت اجتماعی وسیع علیه آن منجر شد که سرانجام به سقوط آن انجامید. به دلایل مختلفی که جای طرح آن در این جا نیست، نمی‌توان با قرینه‌سازی به این نتیجه زودرس رسید که پس اکنون نیز زمینه‌های انقلاب دیگری فراهم می‌شود.نه روحانیت ناراضی و نه بازار اعتصابی انگیزه‌ چندانی برای سقوط حکومت ندارند، و بلکه به دنبال تغییر رفتار آن به نفع خود هستند. تجربه تلخ انقلاب به بسیاری از نیروهای دیگر آموخته است نیز که از اتحاد فرضی روحانیت و بازار حمایت نکنند.
از این که بگذریم، یک واقعیت روشن است:جمهوری اسلامی با از دست دادن رابطه ارگانیک خود با دو رکن اساسی روحانیت و بازار و اتکا به نیروی قاهره سرکوب خود به تدریج به صف حکومت‌های استبدادی کلاسیک، و البته از نوع مذهبی آن، می‌پیوندد، و رابطه آن با مردم و نهادهای مختلف اجتماعی دگرگون می‌شود.


گفتاری از مشکلات اجتماعی
سید ابراهیم حسینی

زن: مگه اینجا مدرسه‌ی دولتی نیست؟!
مدیر: اگه دولتی نبود که می‌گفتم 4 میلیون تومن بریز!
زن: آقا! آخه مدارس دولتی نباید شهریه بگیرن.
مدیر: این که شهریه نیس. اسمش همیاریه!!!
زن: اسمش هر چی هست…
تلویزیون گفته به همه‌ی مدارس بخشنامه شده که مدارس دولتی هیچ‌گونه وجهی نمی‌تونن دریافت کنن.
مدیر: خب برو اسم بچت رو توو تلویزیون بنویس!!
این قدر هم وقت منو نگیر!
زن: آقای مدیر!
من دو تا بچه یتیم دارم! آخه از کجا بیارم؟!!
مدیر: خانم محترم!
وقتی وارد اینجا شدی رو تابلوش نوشته بود یتیم‌خونه یا مدرسه؟!
آقای مستخدم ، این خانم رو به بیرون راهنمایی کن!!!
زن با چشم‌های پر از اشک منتظر اتوبوس واحد بود.
اتومبیل مدل بالائی ترمز کرد و زن سوار شد.
روزنامه‌ای که روی صندلی جا مانده بود رو برداشت و بهش خیره شد.
کمیته‌ی مبارزه با فقر در جلسه‌‌ی امروز ستاد مبارزه با بیسوادی
تیتر درشت بالای صفحه نوشته بود:
با ۲۰۰۰۰۰۰ زن خیابانی چه می‌کنید؟!!
زن با خودکاری که از کیفش بیرون آورده بود عدد را تصحیح کرد:
با ۲۰۰۰۰۱۱ زن خیابانی چه می‌کنید؟!!
اینجاست که صادق هدایت میگه:
فاحشه را خدا فاحشه نیافرید ،
آنان که در شهر نان قسمت می‌کنند،
او را لنگ نان گذاشته‌اند تا هر زمان لنگ هم آغوشی ماندند ،
او را به نانی بخرند!
کاش به جای گشت ارشاد، گشت شادی داشتیم…
هر کی شاد نبود، می بردن ازش می پرسیدن:
مشکلت چیه که شاد نیستی بگو ما حلش کنیم برات…!
خیلی عجیب است؛ در کشور مسلمان دنبال روزه خوار میگردند تا او را مجازات کنند، اما در طول سال سراغی از گرسنه ها نمیگیرند تا لقمه نانی به او دهند!!!!!
این جمله هیتلر رو باید طلا گرفت:
میتوانستم تمام اعراب و یهود را قتل عام کنم…
ولی تعدادی از انها را زنده نگه داشتم تا دنیا بداند
چرا اصرار به قتل عامشان داشتم.
مرکل (صدر اعظم آلمان)
در آینده به کودکانمان خواهیم گفت که آوارگان عراق و سوریه به ما پناه آوردند در حالیکه به مکه و مدینه نزدیکتر بودند.
او حرفی زد که هیچ مسلمانی نتوانست جوابش را بدهد…
ﻧﻪ ﻣﺴﺘﯽ ﻧﺸﺎﻥ ﮐﻔﺮ ﺍﺳﺖ
ﻧﻪ ﺟﺎﻧﻤﺎﺯ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﯾﻨﺪﺍﺭﯼ
ﻧﻪ ﭘﺎﮐﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﮐﯽ ﺍﺯ ﻣﺴﺘﯽ
ﻧﻪ ﻣﺴﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﺩﻭﺭﻭﯾﯽ
ﻧﻪ ﻣﻮﯾﯽ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ ﻧﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﻫﺮﺯﮔﯽ، ﻧﻪ ﭼﻬﺎﺭ ﻗﺪ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﭘﺎﮐﯽ…
ﻫﺮ ﮐﺲ ﻫﺮ ﺁﻧﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺒﻮﯾﺪ ﻧﻪ ﺁﻧﮑﻪ ﻇﺎﻫﺮﺵ ﮔﻮﯾﺪ!
ﻧﻪ ﻣﺪﺍﻓﻊ ﺑﺪﯼ ﺑﺎﺵ ﻭ ﻧﻪ ﺩﺭ ﻓﮑﺮ ﺗﺪﻓﯿﻦ ﺣﻘﯿﻘﺖ…
ﻗﻀﺎﻭﺕ ﮐﺎﺭ ﻣﺎ ﻧﯿست.


تحولات و رویداهای سیاسی ایران در سال 1395 بخش اول
مریم مرادی

صحنه سیاسی ایران در سال 1395 هجری شمسی شاهد تحولات بسیاری از جمله کنفرانس سران سازمان همکاری اسلامی در استانبول، روند اجرای برجام، درگذشت هاشمی رفسنجانی و موسوی اردبیلی، افزایش تنش با کشورهای همسایه و فیش های حقوقی نجومی، اعلام چند باره حکم اعدام بابک زنجانی و لغو آن، شروع به کار مجلس جدید و غیره بود.برخی از مهمترین تحولات سیاسی ایران در سال گذشته عبارتند از:محکومیت ایران توسط سران سازمان همکاری اسلامی در استانبول: در ابتدای سال 95 ایران به خاطر “تهاجم به اماکن دیپلماتیک عربستان سعودی در تهران و مشهد”، “اظهارات تحریک‌آمیز در واکنش به اعدام‌ شیخ نمر”، “دخالت در امور داخلی کشورهای منطقه؛ مانند بحرین، یمن، سوریه و سومالی و ادامه حمایت ایران از تروریسم” محکوم شد. حسن روحانی، رئیس جمهور و محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران، در نشست پایانی اجلاس سازمان همکاری اسلامی در استانبول شرکت نکردند.
حکم اعدام برای بابک زنجانی: پرونده بابک زنجانی که در سال 1392 (2013) توسط دادستانی کل ایران به عنوان متهم نفتی بازداشت شده بود، بالاخره در سال 1395 (2016) به مراحل پایانی نزدیک شد. سرانجام 16 فروردین 1395 (4 آوریل 2016)، حکم اعدام بابک زنجانی تایید و ابلاغ شد. زنجانی و دیگر متهمان این پرونده به استرداد اموال شرکت ملی نفت ایران و جزای نقدی معادل یک‌چهارم مبلغ پولشویی محکوم شدند.
لغو سفر رئیس جمهور ایران به اتریش: هر چند قرار بود حسن روحانی روز 11 فروردین 1395 (30 مارس 2016) طبق برنامه‌ای از پیش تعیین شده به اتریش سفر کند، اما این سفر کاری در آخرین دقایق به‌ دلیل آنچه از سوی ایران مسائل امنیتی اعلام شد، لغو و به زمان دیگری موکول گردید.در حالی مقامات ایرانی نگرانی های امنیتی را دلیل لغو سفر روحانی به اتریش اعلام کردند که برخی خبرگزاری‌ها علت لغو سفر رئیس‌جمهور ایران به اتریش را عدم پذیرش درخواست تهران برای جلوگیری از برگزاری تجمع اپوزیسیون حکومت ایران در وین دانستند.انتخابات مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان ایران: انتخابات دهمین دوره مجلس شورای اسلامی ایران در دو دور، در تاریخ 8 اسفند 1394 و 10 اردیبهشت 1395 (29 می 2016) برای تعیین 290 کرسی دوره دهم مجلس برگزار شد. دور دهم مجلس شورای اسلامی ایران در 8 خرداد رسما آغاز شد. هر دو طیف سیاسی اصولگرایان و اصلاح طلبان با توجه به نتایج به دست آمده خود را پیروز انتخابات دانستند.
جنجال حقوق های نجومی: انتشار سلسله‌ای از فیش‌های حقوقی برخی مدیران دولتی ایران در زمان ریاست جمهوری حسن روحانی و تعدادی مربوط به دوره‌های پیش از آن باعث ایجاد جنجال بزرگی در صحنه سیاسی این کشور شد. این جنجال در خرداد 1395 (ژوئن 2016) با انتشار فیش‌های حقوقی مدیران بیمه مرکزی ایران، رئیس صندوق توسعه ملی، مدیران بانک رفاه کارگران و مسئولان و مدیران چند سازمان دیگر آغاز و بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها و افکار عمومی در پی داشت.علاوه بر استعفای چند نفر از مدیران صنعت بیمه، بانک‌ها و مؤسسات اقتصادی دیگر، نام اشخاصی مانند حسین فریدون، برادر رئیس جمهور ایران هم در جریان این جنجال‌ها مطرح و باعث جدال لفظی بین مقامات دولت حسن روحانی و قوه قضائیه ایران شد.اصرار گردشگران ایرانی برای سفر به ترکیه: پس از کودتای نافرجام 15 جولای فرقه خشونتگرا و تروریستی فتو، مقامات ایران سفر گردشگران این کشور به ترکیه را لغو کردند. این تصمیم تنها یک ماه دوام آورد و با اعتراض شدید شرکت های توریستی ایرانی مواجه شد. آنها در هفتم آگوست اعلام کردند درحالی که روزانه 2500 نفر از مردم ایران به ترکیه سفر می کنند، شرکت‌ها و کارکنان آن بابت منع اعزام گروه های گردشگری متضرر می شوند.
تنش بر سر اجرای برجام: فشار اصولگرایان و جبهه پایداری بر دولت حسن روحانی با طولانی‌تر شدن روند حذف تحریم های پیش بینی شده در توافقنامه هسته ای میان ایران و کشورهای 1+5 در طول سال 1395 افزایش یافت. با افزایش تنش‌ها، طرفین همدیگر را به خیانت و عدم لحاظ منافع ملی متهم کردند. دولت روحانی در حالی با ارائه برخی آمار و ارقام و موفقیت های نسبی که در موضوعاتی همچون خرید هواپیماهای مسافربری به دست آورده سعی در توجیح توافقنامه هسته ای داشت که طرف مقابل به عدم اجرای درست برجام و نامتناسب بودن داده ها و ستانده های ایران تاکید می‌کرد.جنجال بر سر استفاده روسیه از پایگاه هوایی نوژه همدان: وزارت دفاع روسیه روز26 مرداد 1395 (16 آگوست 2016) اعلام کرد که جنگنده‌های این کشور برای بمباران مواضع مخالفان بشار اسد از پایگاه هوایی نوژه همدان استفاده کرده‌اند. برای نخستین بار پس از انقلاب 1979، ایران به طور رسمی تأیید کرد که یک کشور خارجی از پایگاه‌های نظامی آن استفاده کرده است.استفاده روسیه از خاک ایران برای بمباران مخالفان رژیم اسد، باعث انتقادهای زیادی از حکومت این کشور شد. به گفته منتقدان، این کار مخالف اصل 146 قانون اساسی این کشور و در تضاد با حاکمیت ملی ایران بود. مسعود پزشکیان، نایب رئیس اول مجلس درباره استفاده از پایگاه نوژه گفته بود که استفاده از پایگاه نوژه با اجازه رهبر صورت گرفته و بدون اجازه او امکان ندارد چنین اقدامی انجام شود.ممانعت از نامزدی احمدی‌نژاد در انتخابات ریاست جمهوری 2017: یکی دیگر از رویدادهای سیاسی ایران در سال گذشته، نهی محمود احمدی نژاد رئیس پیشین این کشور از نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری سال 2017 توسط آیت الله خامنه ای رهبر ایران بود.اواخر سپتامبر 2016 (مهر 1395) رهبر ایران در دیداری خصوصی با احمدی نژاد، وی را از شرکت در انتخابات سال آینده و همچنین سفرهای استانی منع کرد. چند روز بعد و پس از حواشی و تفسیرهای زیادی که در رابطه با این موضوع در فضای سیاسی و رسانه ای ایران پیش آمد، آیت الله خامنه ای در ابتدای درس خارج فقه خود در تاریخ 26 سپتامبر برای اولین بار در حضور رسانه ها به این موضوع اشاره کرد و گفت: “بله ما این توصیه را به یکی از آقایان کردیم. حالا مایه اختلاف بشود بین برادران مومن؟ یکی بگوید گفته یکی بگوید نگفته. چرا پشت بلندگو نگفته؟ این هم پشت در ادامه افزایش تنش میان ایران و کشورهای عربی و ایراد اتهامات متقابل از سوی دو طرف، امارات متحده عربی به همراه 10 کشور دیگر عربی از جمله عربستان سعودی، کویت، مصر، مغرب، سودان، اردن، یمن، بحرین، قطر‌ و عمان، نامه‌ای خطاب به سازمان ملل نوشتند و در آن از سیاست‌های توسعه‌طلبانه ایران و بر هم زدن ثبات منطقه ابراز نگرانی کردند.این نامه در تاریخ 26 سپتامبر خطاب به پی‌یر تامسون رئیس هفتاد و یکمین دوره مجمع عمومی سازمان ملل نوشته شد. موضوع برقراری مجدد حج و اظهارات متناقض مقامات ایرانی در این مورد نیز از دیگر زوایای اختلاف این کشور با کشورهای همسایه خود بود.
درگذشت هاشمی رفسنجانی: آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ایران در عصر روز نوزدهم دی ماه (8 ژانویه 2017) در سن 82 سالگی درگذشت. مراسم تشییع آیت الله رفسنجانی 21 دی‌ماه (10 ژانویه) با حضور جمع زیادی از مردم، فعالان سیاسی و مسئولان کشوری و لشکری در تهران برگزار شد. از سوی دیگر، مراسم تشییع آیت الله رفسنجانی شاهد حاشیه های زیادی بود. با درگذشت رفسنجانی، دولت حسن روحانی یکی از حامیان اصلی خود را از دست داد.اخطار رسمی آمریکا به ایران: دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا با انتشار 2 پیام توییتری در دوم فوریه 2016 اعلام کرد که به خاطر پرتاب یک موشک بالستیک از سوی ایران، به این کشور اخطار رسمی داده شده است. ترامپ در توییتر خود نوشت: به ایران برای شلیک یک موشک بالستیک به طور رسمی اخطار داده شده است. باید برای توافق افتضاحی که آمریکا با آنها کرد ممنون می‌بودند!چند روز پس از آن، حسن روحانی رئیس جمهور ایران که در مراسم سی و هشتمین سالگرد پیروزی انقلاب ایران سخنرانی می کرد، به پیام های توییتری ترامپ واکنش نشان داد و با تازه کار خواندن وی، گفت: در منطقه برخی از تازه‌کاران قدرت را در دست گرفته‌اند و در آمریکا هم بعضی از تازه‌کاران قدرت را درست گرفته‌اند. همه باید بدانند در برابر ملت ایران تنها باید با احترام و تکریم سخن بگویند. این ملت در برابر تهدید پاسخ قاطع خواهد داد.
پیشنهاد آشتی ملی از سوی محمد خاتمی: رئیس جمهور اسبق ایران در 19 بهمن 1395 (7 فوریه 2017) طی سخنانی ضمن اشاره به تهدیدهای دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا علیه ایران، از گروه های سیاسی این کشور خواست تا با کنار گذاشتن اختلافات در مقابل این تهدیدها متحد شوند. وی با طرح این پیشنهاد، خواستار ورود دوباره طیفی از اصلاح طلبان به ساختار حکومتی ایران شد که در جریان وقایع انتخابات 88 توسط حکومت طرد شده بودند.
این طرح ابتدا با مخالفت رهبر ایران و سپس با حملات بی سابقه دیگر سیاسیون نزدیک به وی همراه بود. آیت الله خامنه ای در 29 بهمن در یک سخنرانی با انتقاد از توجه رسانه‌ها به ترکیب آشتی ملی گفت: چرا می‌گویید آشتی؟ مگر مردم باهم قهرند؟ مردم با آن کسانی که روز عاشورا آمدند وسط خیابان و با قساوت و بی‌حیایی، جوان بسیجی را در خیابان لخت کردند و کتک زدند، قهرند و آشتی هم نمی‌کنند.
اعلام تعداد تلفات ایران در سوریه: سیدمحمدعلی شهیدی نماینده ولی فقیه و رئیس بنیاد شهید ایران در 6 مارس برای اولین بار تعداد تلفات این کشور در درگیری های 6 سال گذشته در سوریه را 2100 نفر اعلام کرد.انتشار نوار صوتی سخنان آیت الله منتظری در مورد اعدام های سال 1367: احمد منتظری فرزند حسینعلی منتظری قائم مقام رهبر سابق ایران برای اولین بار در آگوست گذشته یک نوار صوتی از سخنان پدرش منتشر کرد که وی درحضور برخی از روحانیون و افرادی که اکنون نیز از مسئولین در دولت و حکومت ایران به شمار می روند به اعدام دسته جمعی هزاران نفر از اعضای سازمان مجاهدین خلق که به حبس محکوم شده بودند شدیدا اعتراض می کند. این امر موجب محکومیت احمد منتظری به زندان شد. گمانه زنی ها در مورد رهبر آینده ایران پس از آغاز به کار دوره جدید مجلس خبرگان: نزدیکتر شدن انتخابات ریاست جمهوری ایران، رایزنی در مورد جانشین آیت الله خامنه ای در محافل سیاسی این کشور مطرح شد. با تعیین ابراهیم رئیسی داماد آیت الله علم الهدی امام جمعه و نماینده ولی فقیه در مشهد از سوی رهبر ایران به عنوان متولی آستان قدس رضوی در خراسان رضوی بیشترین گمانه زنی و مناقشات در مورد انتخاب وی به عنوان آینده این کشور صورت گرفت.


اوضاع معیشت خانوار و اشاعه بیکاری در کشورسال 95
مونیکا قریشی

دخل و خرج خانوار با هم نمی‌خواند و درآمد اغلب مردم کفاف هزینه‌های متعددی چون مسکن، خوراک، پوشاک، ‌آموزش، تفریح، ‌درمان و… را نمی‌دهد، در این بین با وجودی که دولت یازدهم در شعارهای انتخاباتی خود وعده بهبود معیشت را به مردم ایران داده بود، نمایندگان اقتصادی مجلس شورای اسلامی از بدتر شدن وضعیت معیشت خانوار و اوضاع بازار کار خبر می‌دهند و براین باورند امیدی که حسن روحانی از آن دم می‌زد جای خود را به ناامیدی داده است و نا‌امیدی نسبت به بهبود اوضاع معیشت خانوار و آینده اقتصاد ایران مقوله‌ای است که بسیاری از نمایندگان، کارشناسان اقتصادی و دلسوزان نظام را نگران کرده است، زیرا این ناامیدی می‌تواند تبعات ناخوشایندی را برای کشور به همراه داشته باشد. حسن روحانی در تبلیغات انتخاباتی خود با درک صحیح مشکلات معیشتی و اقتصادی مردم ایران، شعار خود را روی مسائل مربوط به اقتصاد و معیشت خانوار متمرکز کرد و بی‌شک بر پایه توجهش به اقتصاد بود که توانست گوی رقابت در انتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری را از سایر رقبایش برباید، اما با گذشت بیش از دو سال و نیم از دولت یازدهم به رغم کاهش تورم، رکود در اقتصاد عمیق شده است و در این بین مشکلات معیشتی مردم نه تنها بهبود نیافته بلکه نسبت به گذشته بدتر هم شده است. در این میان درشرایطی این روزها دولت پیوسته خبر از کاهش نرخ تورم می‌دهد که جیب‌های خالی مردم خبر از بدتر شدن وضعیت معیشتی و کاهش چشمگیر قدرت خرید می‌دهد و به نظر می‌رسد توجه بیش از حد دولت به مقوله مهار تورم و مذاکرات هسته‌ای دولت موجب شده تا از رکود بازبماند و این عامل مخرب اقتصادی هم‌اکنون دامان بسیاری از بخش‌های اقتصاد ایران از جمله صنعت، ‌مسکن و… را گرفته است و این امر تاجایی پیش رفته است که کارفرمایان، پیمانکاران و تولید‌کنندگان دست به تعدیل نیروی‌های کار خود زده‌اند. در این بین در شرایطی خبرهای دریافتی و همچنین اخبار قرار گرفته در خروجی رسانه‌های ملی و استانی خبر از تعدیل گسترده نیروی کار در کشور می‌دهد که آل اسحاق یکی از اعضای حزب مؤتلفه که به خوبی با زیر و بم اقتصاد ایران آشناست مجموع نیرو‌های متقاضی اشتغال در سال 95 را حدود 8میلیون نفر عنوان کرد‌ه است که به احتمال زیاد وی این آمار را با احتساب افرادی که هم اکنون شغل دارند ولی به زودی از سوی کارفرمای خود تعدیل و اخراج خواهند شد، محاسبه کرده است.
آل اسحاق در شرایطی خواستار وحدت اصولگرایان برای کسب کرسی‌های مجلس آینده شده است که توجه نمایندگان مجلس آتی را روی مسائل متعدد اقتصادی موجود کشور معطوف داشته است این در حالی است که وی بطور تلویحی برنامه‌های دولت در اقتصاد را با این سخنان خود ناکارا عنوان داشته است. هر یک شاغل 4 نفر را اداره می‌کندیک کارشناس اقتصادی، کمبود تقاضا در اقتصاد را یکی از دو پایه‌ اصلی بحران و رکود جاری عنوان کرد و گفت: برای اولین بار در اقتصاد ایران است که با چنین کمبود تقاضایی مواجه می‌شویم. به عبارتی، اگر تاکنون به مردم برای پس‌اندازکردن توصیه می‌شد، امروز روز به دلیل کمبود تقاضا، دولت باید با اتخاذ سیاست‌هایی تقاضای بازار را تحریک کند.
حسین عبده تبریزی با اشاره به دلایل کاهش تقاضا در اقتصاد ایران گفت: از سال 1386 تا امروز به طور متناوب سرانه‌ درآمد خانوار روند کاهشی داشته، ضمن اینکه ضریب تکفل در ایران بسیار بالاست. به عبارتی، هر یک نفر شاغل از 7/3 نفر را حمایت می‌کند در حالی که متوسط این رقم در دنیا حدود 6/2 نفر است.وی گفت: در ایران اگر یک فرد شاغل بیکار شود 7/3 نفر بدون منابع برای زندگی می‌مانند. این شاخص‌ها نشان می‌دهد تعداد کسانی که در یک خانوار برای حمایت سایر اعضای خانواده کار می‌کنند، بسیار محدود است و این امر منجر شده تا درآمد خانوار صدمه ببیند.باتوجه به وضعیت فعلی معیشت خانوار و همچینین رکود موجود در تولید و تعدیل نیروهایی که در دستور کار کارفرمایان قرار گرفته است، می‌توان پیش‌بینی کرد به زودی جمعیت قابل ملاحظه‌ای در شب عید سال 95، نه تنها نمی‌توانند از پس هزینه‌های شب عید خود برآیند بلکه به دلیل اخراج و بیکار شدن سرپرستشان تنها منبع مالی خود را ازدست خواهند داد، این موارد در حالی پیش‌بینی می‌شود که متأسفانه دولت برنامه خاصی برای متوقف کردن رکود در اقتصاد و تعدیل نیروی کار ندارد.
کسری 163هزار میلیاردتومانی دولت درهمین رابطه یک عضو کمیسیون برنامه، بودجه و محاسبات مجلس شورای اسلامی در گفت‌وگو با «جوان» با اشاره به محقق نشدن برنامه‌های درآمدی دولت و ناتوانی در بهبود معیشت مردم گفت: با توجه به درآمد حصول شده دولت در سال 94، این درآمد به گونه‌ای نیست که دولت بتواند کار بیشتری برای معیشت مردم انجام دهد.
عزت‌الله یوسفیان ملا گفت: در سال 94 دولت پیش‌بینی کرد‌ه بود 263هزار میلیارد تومان درآمد کسب کند اما با گذشت 10ماه دولت فقط 100هزار میلیارد تومان درآمد کسب کرده است در این صورت دولت با کسری بودجه عظیمی مواجه است و نمی‌تواند برای قدرت خرید مردم کاری کند.وی ادامه داد: تورم، مهار شده است اما راهکار ویژه‌ای که بتواند مردم را امیدوار کند ارائه نشده و مردم منتظر یک حرکت و پیشرفت در عرصه بهبود وضعیت زندگی از سوی دولت هستند.یوسفیان تصریح کرد: دولت می‌گوید رکود مهار شده و تورم کاسته شده و رشد اقتصادی هم داشته‌ایم اما این سؤال مطرح است که آیا مردم این امر را احساس می‌کنند؟ در پاسخ می‌توان گفت هر وقت مردم این امر را در سبد هزینه‌ای خود حس کردند می‌توانیم بگوییم این امر مهم اتفاق افتاده است البته آرامش بر بازار حاکم شده اما تا مردم این امر را حس نکنند نمی‌توان مردم را متقاعد کرد که از رکود خارج شده‌ایم.عضو کمیسیون برنامه، بودجه و محاسبات مجلس ادامه داد: اگر دولت بتواند تثبیت قیمت‌ها را داشته باشد، به خصوص قیمت‌های حامل نفت مانند بنزین که هر روز قیمت‌های جدیدی وضع می‌شود افزایش هزینه‌های اینچنینی می‌تواند در سبد کالا مؤثر باشد و آنچه بازار را رنج می‌دهد همین تغییر قیمت‌هاست.
امکان کسب درآمد برای خانوار وجود ندارد در حالی که اکثریت نمایندگان بر کاهش قدرت خرید مردم تأکید دارند یک عضو دیگر کمیسیون برنامه، بودجه و محاسبات مجلس نیز در گفت‌وگو با «جوان» با بیان اینکه در حال حاضر خانوارها با شرایط سختی رو‌به‌رو هستند و وضعیت بازار کسب و کار وضعیت خوبی نیست، گفت: امکان کسب درآمد برای خانوارها وجود ندارد و مردم نمی‌توانند نیازهای خود را با این درآمد کم تأمین کنند.
جعفر قادری، نماینده شیراز افزود: فشارهای گرانی در امرار معاش خانوارها از یک طرف و از طرف دیگر فشار بانک‌ها، سازمان‌های مالیاتی و شرکت‌های آب، برق و گاز بر خانوارها شرایط سختی بر خانوارها حاکم کرده است. همچنین واحد‌های تولیدی وخدماتی و حتی شرکت‌های پیمانکاری با مشکلات جدی رو به رو هستند که با تعدیل نیرو سعی در جلوگیری از ورشکستگی می‌کنند که این امر باعث شده خانوارهای زیادی حتی برای تأمین مایحتاج اصلی زندگی خود با مشکل مواجه شوند. جعفر قادری ادامه داد: با توجه به طرح دولت برای کنترل تورم باید گفت کنترل تورم به معنی بالا رفتن قدرت خرید مردم نیست بلکه به معنای حفظ قدرت خرید است اما در کنار این کنترل تورم مشکل اصلی رکودی است که دامان اقتصاد را گرفته است و باید سیاست‌هایی تبیین شود که همراه با تورم رکود هم کنترل شود و تنها با کنترل تورم مشکل مردم حل نمی‌شود.
بیکاری شدید و وضعیت معیشتی مردم را به دستفروشی وادار کرده است.
مشکلات اقتصادی مردم زیاد شده و تعداد بیکارها افزایش یافته و مردم مجبور هستند که به دست فروشی روی بیاورند و نمی‌توانیم به مردم بگوییم نانی برای خانواده‌هایتان نیاورید.
ناصر امانی در پاسخ به تذکرات برخی اعضای شورای شهر به شهرداری تهران درخصوص آلودگی هوای شهر تهران گفت: شهردار تهران تنها یک بار عنوان کرده است که اگر اختیارات و منابع 16 دستگاه دخیل در امر کاهش آلودگی هوا را به شهرداری تهران بدهند در یک برنامه زمانبندی شده هر سال آلودگی را کاهش می‌دهد.امانی با تاکید بر اینکه در برنامه احکامی برای شهرداری تهران در راستای کاهش آلودگی هوا در نظر گرفته شده گفت: باید منابع و شرایط اجرایی نیز فراهم شود.وی با اشاره به نامهربانی دولت در تامین ناوگان اتوبوس و کمک به توسعه مترو که بر اساس قانون جزء وظایف دولت است گفت: سوخت اگر استاندارد نباشد نصب کاتالیست موثر نیست و قطعا با سوخت فعلی، کاتالیست‌ها نیز اثر خود را از دست می‌دهند.
وی با بیان اینکه برای ورود موتورسیکلت‌های برقی با وزارت صنعت، معدن و تجارت جلسات متعددی داشتیم و حتی طرح آن به کمیسیون زیربنایی دولت نیز ارسال شده است گفت: ما چه کار باید می‌کردیم که نکردیم؟! نباید بیاناتمان به گونه‌ای باشد که مردم تصور کنند شهرداری مسئول ایجاد این آلودگی‌ها است و باید بگویم ما مسئول توسعه حمل و نقل عمومی و فضای سبز هستیم که در این زمینه نیز توانسته‌ایم موفق باشیم.معاون برنامه ریزی شهرداری تهران در بخش دیگری از سخنان خود در مورد سد معبر گفت: نمی‌توان وضعیت معیشتی سال 95 را با هیچ سال دیگری مقایسه کرد چرا که مشکلات اقتصادی مردم زیاد شده و تعداد بیکارها افزایش یافته و مردم مجبور هستند که به دست فروشی روی بیاورند و نمی‌توانیم به مردم بگوییم که نانی برای خانواده‌هایتان نیاورید.


نام زن
نیلوفر ایمانیان

در سرزمین من
هیچ کوچه ای
به نام هیچ زنی نیست
،و هیچ خیابانی
بن بست ها اما
… فقط زنها را می شناسد انگار
در سرزمین من
سهم زنها از رودخانه ها
تنها پل هایی است
که پشت سر آدم ها خراب شده اند
این جا
نام هیچ بیمارستانی مریم نیست
تخت های زایشگاه ها اما
پر از مریم های درد کشیده ای است
که هیچ یک، مسیح را آبستن نیستند
بیچاره مادر


بازیافت و اهمیت آن بر محیط زیست
دکتر زهرا ارزجانی

در دنیای امروز از زباله ها بعنوان یکی از معضلات شهری نام برده می شود ولی آیا تاکنون کسی به این سئوال جواب داده است که آیا تویلد کننده های این زباله ها چه مسئولیتی در قبال آیندگان دارند؟ همیشه سعی می کنیم که مقصری برای انتقادات خودمان آماده کنیم ولی چرا هیچ زمانی در این فکر نیستیم که شاید مقصر اصلی خودمان باشیم. رای تولید یک تن کاغذ باید ۱۷ درخت تناور قطع شود؛ در حالی که در تهران می توان از بازیافت زباله های خشک روزانه ۶۰۰ تن کاغذ به دست آورد و از قطع ۱۰۲۰۰ درخت در روز جلوگیری کرد.
زباله چیست؟ پسماند یا زباله به مواد جامد، مایع و گاز (غیر از فاضلاب) گفته می شود که بطور مستقیم یا غیر مستقیم حاصل فعالیت انسان بوده و از نظر تولید کنــنده زاید تلقی می گردد.
به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز، زباله به مجموعه مواد ناشی از فعالیت‌های انسان و حیوان که معمولاً جامد بوده و به صورت ناخواسته و یا غیر قابل استفاده دور ریخته می‌شوند اطلاق می‌گردد. این تعریف به صورت کلی در برگیرنده همه منابع، انواع طبقه بندی‌ها، ترکیب و خصوصیات مواد زاید بوده و به سه دسته کلی زباله های شهری، زباله های صنعتی و زباله های خطرناک تقسیم می‌گردند.
زباله ها به پنج گروه تقسیم می شوند
1- پسماندهای عادی: به پسماندهایی گفته می شود که به صورت معمول از فعالیت های روزمره انسان ها در شهرها، روستاها و خارج از آْنها تولید می شود. از قبیل زباله های خانگی و نخاله های ساختمانی.
2- پسماندهای پزشکی : به کلیه پسماندهای عفونی و زیان آور ناشی از بیمارستانها، مراکز بهداشتی، درمانی، آزمایشگاههای تخصصی طبی و سایر مراکز مشابه گفته می شود.
3- پسماندهای ویژه: به کلیه پسماندهایی گفته می شود که به دلیل بالا بودن حداقل یکی از خواص خطرناک از قبیل سمی بودن، بیماری زایی، قابلیت انفجار یا اشتعال، خورندگی و مشابه آن به مراقبت ویژه نیاز داشته باشد.
4- پسماندهای کشاورزی: به پسماندهای ناشی از فعالیت های تولیدی در بخش کشاورزی گفته می شود از قبیل فضولات، لاشه حیوانات، محصولات کشاورزی فاسد یا غیر قابل مصرف
5- پسماندهای صنعتی: به کلیه پسماندهای ناشی از فعالیت های صنعتی و معدنی، پسماندهای پالایشگاهی، صنایع گاز، نفت و پتروشیمی و نیروگاهی و امثال آن گفته می شود از قبیل براده ها، سرریزها و لجن های صنعتی.
زباله های شهری: در نشریات و کتب از تعاریف و طبقه بندی‌های مختلفی برای توضیح اجزاء مواد زاید جامد شهری استفاده شده است. تعاریف ارائه شده در زیر می‌تواند به عنوان یک راهنما برای شناسایی اجزاء مواد زاید شهری مورد استفاده قرار گیرد.
به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز، زایدات غذایی به قسمت فسادپذیر زباله که معمولاً از زایدات گیاهی، تهیه و طبخ و یا انبار کردن مواد غذایی به دست می‌آید، اطلاق می‌شود. کمّیت پس مانده های غذایی در طول سال متغیر بوده و در ماه های تابستان، که مصرف میوه و سبزی بیشتر است، به حداکثر می‌رسد. پس مانده های غذایی مهم‌ترین قسمت زباله است، چرا که از یک سو به دلیل تخمیر و فساد سریع، بوهای نامطبوع تولید کرده و محل مناسبی برای رشد و تکثیر مگس و سایر حشرات و جوندگان است و از سوی دیگر به دلیل قابلیت تهیه کود از آن (کمپوست) حائز اهمیت است. قابل ذکر است که میزان پس مانده های فسادپذیر در زباله های شهری ایران بین ۳۵ تا ۷۶ درصد گزارش شده است.
آشغال به قسمت فساد ناپذیر زباله به جز خاکستر گفته می‌شود. آشغال در زباله معمولاً شامل کاغذ، پلاستیک ، قطعات فلزی، شیشه ، چوب و موادی از این قبیل می‌شود. آشغال را می‌توان به دو بخش قابل اشتعال و غیرقابل اشتعال تقسیم کرد.
– خاکستر باقیمانده حاصل از سوزاندن زغال، چوب و دیگر مواد سوختنی که برای مقاصد صنعتی ، پخت و پز و یا گرم کردن منازل بکار می‌رود گفته می‌شود.
– زایدات ناشی از تخریب و ساختمان سازی به زایدات حاصل از تخریب ساختمان، تعمیر اماکن مسکونی، تجاری، صنعتی، و یا سایر فعالیت‌های ساختمان سازی اطلاق می‌شود.
– زایدات ویژه این قسمت از زباله ها شامل مواد حاصل از جاروب کردن خیابان‌ها و معابر، برگ درختان، اجساد حیوانات مرده و موادی که از وسایل نقلیه به جای مانده است می‌شود.
زباله های صنعتی مواد زاید ناشی از فعالیت‌های صنعتی هستند ومعمولاً شامل فلزات، مواد پلاستیکی، مواد شیمیایی و بالاخره زباله های ویژه و زباله های خطرناک هستند. که عمل جمع آوری، حمل و نقل و دفع آن‌ها ضوابط خاص و مقررات ویژه ای را به خود اختصاص داده است.
زباله های خطرناک مواد زاید خطرناک، مواد زاید جامد یا مایعی هستند که به علت کمّیت، غلظت و یا کیفیت فیزیکی، شیمیایی و یا بیولوژیکی می‌توانند باعث افزایش میزان مرگ و میر و یا بیماری‌های بسیار جدی شوند. براساس تعریف آژانس حفاظت محیط زیست Environmental Protection) (Agency : EPA زباله های خطرناک به مواد زاید جامدی اطلاق می‌شود که بالقوه خطرناک بوده و یا اینکه پس از طی مدت زمانی موجبات خطر را برای محیط زیست، فراهم می‌کنند. زباله های خطرناک معمولاً یکی از مشخصات قابلیت انفجار، احتراق، خوردگی، واکنش پذیری و سمی را دارا بوده و اغلب تحت عنوان مواد زاید رادیواکتیو، پس ماند های شیمیایی، زایدات قابل اشتعال، زایدات بیولوژیکی و مواد منفجره دسته بندی می‌شوند.از منابع عمده زایدات بیولوژیکی، بیمارستان‌ها، آزمایشگاه ها و مراکز تحقیقات پزشکی هستند. زباله های بیمارستانی به دلیل آنکه حاوی زایدات پاتولوژیکی، مواد زاید رادیواکتیو ، زایدات دارویی، مواد زاید عفونی، مواد زاید شیمیایی و بعضا ظروف مستعمل تحت فشار هستند، از منابع عمده، زباله های خطرناک در شهرها محسوب می‌شوند. تکنولوژی جمع آوری، دفع و یا احیای این مواد در مقایسه با زباله های شهری و خانگی تفاوت بسیار دارد و باید جداگانه مورد توجه قرار گیرد.
زباله های بیمارستانی زباله های بیمارستانی شامل موادی هستند که با توجه به نوع کار و وظیفه در هر بخش بیمارستانی، متفاوت می‌باشند. مثلاً زباله بخش عفونی یا اطاق عمل، با مواد زاید آزمایشگاه یا بخش رادیولوژی، تفاوت محسوسی دارد.
زباله بخش‌های مختلف بیمارستان‌ها به گروه های مختلفی تقسیم می‌شوند که از جمله: زباله های معمولی بیمارستان عموماً شامل زباله های مربوط به بسته بندی مواد و دیگر زباله های پرسنل شاغل در بیمارستان و خوابگاه های آن‌هاست. زباله های پاتولوژیکی شامل بافت‌ها، ارگان‌ها، قسمت‌های مختلف بدن، پنبه های آغشته به خون و چرک و مواد دفعی بدن همچون نمونه های مدفوع و ادرار و غیره جزو این گروه از مواد زاید، محسوب می‌شوند. به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز ، مواد زاید رادیواکتیو شامل جامدات، مایعات و گازها بوده و دربرخی از بخش‌ها و آزمایشگاه های بیمارستان‌ها وجود دارند که جمع آوری و دفع آن‌ها دارای خصوصیات ویژه ای است. مواد زاید شیمیایی شامل جامدات، مایعات و گازهای زاید می‌باشد که به وفور در بیمارستان‌ها وجود دارد، در بخش‌های تشخیص و آزمایشگاه ها ماحصل نظافت و ضدعفونی بیمارستان، وسایل و ابزار تنظیف و ضدعفونی به انضمام داروها و وسایل دور ریختنی اطاق عمل بخش دیگری از این فضولات را تشکیل می‌دهند. مواد زاید شیمیایی ممکن است خطرناک باشند.
جمع آوری زباله :«در همه جای دنیا، جمع آوری زباله به شکل هفتگی صورت می گیرد و ما در برخورد با مسوولان شهری این شهرها از اینکه بگوییم روزانه در برخی از نقاط شهر دو تا ۳ بار جمع آوری زباله انجام می دهیم، خجالت می کشیم؛ چرا که این مساله بیشتر شبیه یک شوخی است تا واقعیت.» این مطلب را شهردار تهران، سال گذشته در مراسم بهره برداری از ناوگان مکانیزه خدمات شهری عنوان کرد؛ حقیقتی تلخ که تلخی اش این روزها گریبان مان را گرفته و طبیعت زیبا را از زیبایی انداخته و بعضی کوچه ها را به محله هایی با بوهای مشمئزکننده تبدیل کرده و حتی باعث شده است مخارج هنگفتی روی دستمان بماند. البته این فقط مساله کشور ما نیست و خیلی کشورهای دیگر هم روزگاری با آن درگیر بوده اند و برخی هنوز هم هستند اما کم نیستند کشورهایی که با جریمه و قانون و فرهنگ سازی، این مشکل را مدیریت کرده اند و البته بعضی نیز راه به جایی نبرده اند. «موضوع ویژه» این هفته، همین است؛ زباله زیر ذره بین…
خیلی ها واقعا نمی دانند با این همه نایلون های پلاستیکی، کاغذ، یولونیت، شیشه، انواع پلاستیک های دورانداختنی و… چه باید بکنند. از طرفی بیشتر خانه ها کوچک است و مردم نمی توانند این چیزها را در خانه جمع آوری کنند و از طرف دیگر نمی توانند آنها را دور بریزند و در طبیعت رها کنند. درحالی که همه این مواد می توانند به چرخه حیات برگردند. باید مواظب باشیم بی رویه زباله تولید نکنیم و تولید زباله را در خانه ها که بیشترین حجم زباله در آنها تولید می شود کاهش دهیم و مصرف مان را درست و بهینه کنیم. به عنوان مثال، اگر ماده غذایی مثل نان خوب پخته شود و به جای جوش شیرین که یک ماده شیمیایی است و برای دستگاه گوارش بسیار مضر است از فرآورده تخمیر طبیعی خمیر استفاده شود، این همه دورریز نان نخواهیم داشت. طبق آمار وزارت کشاورزی حدود ۴۰ درصد نان ها به دلیل تهیه نشدن بهینه آن دورریز می شوند و این نان های دورریز خود نوعی پسماند محسوب می شوند.
خوشبختانه مردم، نان های دورریز را جداگانه جمع آوری می کنند و این، کار بسیار خوبی است. بسیاری از این نان های جمع آوری شده برای تغذیه گاوها به گاوداری ها برده می شود. در آنجا نان ها برای مدت زیادی نگهداری می شوند و در نتیجه انواع و اقسام قارچ ها و کپک ها روی این نان ها تولید می شود. سپس دام، این نان های آلوده را خورده و آلودگی آنها در شیر گاو نفوذ می کند و ما این شیرهای آلوده به انواع کپک و قارچ را می خوریم. در حالی که ما اصلا این پسماندها را نمی بینیم و این نان های دورریز را اصلا زباله محسوب نمی کنیم.
زباله تر، زباله خشک معمولا زباله های خانگی را به دو دسته زباله های خشک و تر تقسیم می کنیم. زباله های تر عموما به زباله هایی گفته می شود که بازمانده خوراکی های روزانه و پسماندهای میوه و سبزی است و به طور طبیعی به چرخه حیات برمی گردند. به گفته مسوولان شهری، در تهران، روزانه نزدیک به هزار تن سبزی به دست مصرف کننده ها می رسد که ۳۰۰ تن آن غیرقابل استفاده است و در مسیر تولید پسماند ها قرار می گیرد.
با زباله تر چه کنیم؟این زباله را باید جداگانه در کیسه های مخصوص زباله جمع آوری کرد. زباله های تر را به دلیل وجود باکتری های غیرهوازی که در نبود اکسیژن شروع به رشد و تکثیر می کنند و بوی بد تولید می کنند، نمی توان نگاه داشت. این باکتری ها زباله را تجزیه و تخمیر کرده و از خود تولید گازهایی می کنند که یکی از آنها متان است. گاز متان همان گازی است که در لوله کشی گاز شهری وجود دارد و ما از آن استفاده می کنیم. این گاز تولیدشده از زباله قابل استفاده بوده و بعضی از کشورها که مشکل گاز طبیعی دارند از آن استفاده می کنند. گازهای دیگری که به واسطه عمل تخمیر این باکتری ها روی زباله های تر تولید می شود گاز کربنیک و گاز هیدروژن سولفوره است. این گاز بسیار بدبو است و همان گاز چاه توالت و تخم مرغ گندیده است و بوی بسیار اذیت کننده ای دارد و اگر از میزان خاصی بیشتر شود، مسموم کننده و در نهایت کشنده است. اما خوشبختانه این گاز بو دارد و افراد متوجه وجود آن می شوند. بنابراین با توجه به آنچه ذکر شد زباله تر را نمی توان بیشتر از ۲ روز نگه داشت.
اگر زباله در خانه بماند چه می شود؟علاوه بر بوی بد، ماندن طولانی مدت زباله در خانه می تواند باعث جمع شدن مگس و انواع حشرات موذی و غیرموذی شود که خطر انتقال بیماری ها را افزایش می دهند. به عنوان مثال، مگس را در نظر بگیرید. روی زباله ها می نشیند، از آنها تغذیه می کند و روی آنها تخم گذاری می کند. جالب است بدانید که هر مگس در طول عمرش معمولا ۵ تا ۶ دفعه تخم گذاری می کند و هر بار حدود ۵۰ تا ۱۵۰ عدد تخم می گذارد. حال در نظر بگیرید طی چند روز چه تعداد مگس روی زباله ها خواهیم داشت؟ مگس ها روی هر ماده غذایی که بنشینند، آن را آلوده می کنند. بعضی ها می گویند ما مگس را بلافاصله از روی ماده غذایی دور کردیم پس فرصتی برای آلوده کردن آن نداشته است؛ در حالی که مگس به محض آنکه روی ماده غذایی می نشیند آلودگی و میکروب های بدنش را به آن منتقل می کند. نتایج برخی تحقیقات نشان می دهد که در بدن هر مگس حداقل یک میلیارد و ۲۵۰ میلیون باکتری وجود دارد.
مگس وقتی روی ماده غذایی می نشیند خرطومش را وارد آن می کند و از بزاق دهانش روی ماده غذایی می ریزد؛ سپس آن را به هم زده و به اصطلاح یک پالوده درست می کند و آن را می مکد. پس از آنکه این پالوده را مکید، روی ماده غذایی مدفوع می کند و تمام این مراحل طی چند ثانیه انجام می شود و شاید شما فکرش را هم نکنید که نشستن چند لحظه مگس (مثلا روی یک حبه قند) تا چه اندازه می تواند آن را آلوده کند. علاوه بر مگس، موش هم یکی از معضل های پدیدآمده در اثر تلنبار زباله های تر است.
شیرابه زباله از کجا می آید؟ مشکل دیگر زباله های تر، شیرابه است. وقتی زباله های تر روی هم انباشته می شوند فشار حاصل از آنها سبب تولید آب زباله یا در اصطلاح شیرابه می شود. آلودگی شیرابه بسیار زیاد است. ما یک معیاری در مایعات غلیظ آلوده مانند فاضلاب و شیرابه داریم تحت عنوان BOD. BOD حدود ۲۵۰ تا ۳۰۰ قسمت در میلیون است که به آن ppm۳۰۰ می گویند که مربوط به زباله های معمولی است. ولی وقتی زباله تبدیل به شیرابه شد BOD آن چند هزار برابر شده و به ۴۰ هزار ppm می رسد. یعنی یک قطره شیرابه زباله هایی که در کوچه و خیابان رها شده اند مانند یک بمب میکروبی خطرناک هستند که به راحتی می توانند انواع و اقسام بیماری ها را به رهگذران و مردم انتقال دهند. اگر این شیرابه در آب بریزد، آب را آلوده می کند و اگر روی زمین بریزد، آب های زیرزمینی را آلوده خواهد کرد. پس از جمع آوری زباله ها، زباله تر تبدیل به کود و کمپوست می شود که هم ارزش غذایی آن برای گیاهان حایز اهمیت است و هم از نظر اقتصادی مقرون به صرفه است. اما برای بازیافت زباله و همچنین تولید کمپوست باید هم کیفیت بهداشتی زباله ها بالا برود و هم مطابق استانداردهای بین المللی عمل کنیم.
زباله خشک زباله های خشک شامل مقوا، کاغذ، قوطی های نوشابه، انواع پارچه و… است که به طور طبیعی به چرخه حیات برنمی گردند و فسادناپذیرند. این زباله ها را باید از زباله های تر جدا کرده و در کیسه جداگانه ای ریخت. این زباله ها را می توان مدت ها نگاه داشت با زباله خشک چه باید کرد؟ در مراکز بازیافت، از زباله های خشک مانند کاغذ و مقوا، مجددا کاغذ و مقوا تولید می کنند. ما برای تولید یک تن کاغذ مجبوریم ۱۷ درخت تناور را قطع کنیم؛ در حالی که می توانیم در تهران روزانه ۶۰۰ تن کاغذ از این زباله های خشک به دست بیاوریم. ضمن اینکه هر کاغذ را می توانیم ۸ بار بازیافت کنیم. حال اگر ۶۰۰ را در ۱۷ درخت تنومند ضرب کنیم یعنی از قطع ۱۰۲۰۰ درخت در روز جلوگیری کرده ایم. همه این مسایل مستلزم این است که مردم زباله را از مبدا تفکیک کنند و ماموران شهرداری هم این زباله ها را جدا جمع آوری کرده و آنها را با هم مخلوط نکنند.

بازیافت زباله بازیابی recycling بازیافت یا بازیابی نام روش هایی است که به کمک آن ها می توانیم مواد مصرف شده را حفظ کنیم . و دوباره مورد استفاده قرار دهیم .به این ترتیب انسان قادر خواهد بود که منابع تجید نشدنی را کم تر مصرف کنیم انسان امروزه مواد نظیر کاغذ ، شیشه و فولاد و آلومینیوم را به مقدار فراوان برای تولید کتاب ، روزنامه ، پاکت جعبه ، ظروف شیشه ای ، قوطی ، وسایل نقلیه و بسیاری چیزهای دیگر به کار می گیرد . مردم این مواد را پس از مصرف دور می ریزند و این مسئله 2 مشکل اساسی را به وجود می آورد . اول آن که باید مقدار زیادی زباله ماندنی را دفع کنیم تا بهداشت محیط حفظ شود . مشکل دوم نیز ان است که هر روز تقاضا برای مواد خاصی که این محصولات از آن ها ساخته شده اند افزایش می یابد . مواد و منابع موجود در زمین نا محدود هستند و اگر در روش مصرف خود تغییری ندهیم خیلی سریع به پایان می رسند . امروزه بعضی از حکومت ها و سازمان ها کاغذ های باطله خود را جمع آوری می کنند تا پس از بازیافت به محصولات کاغذی جدیدتبدیل شوند . ظروف شیشه ای و قوطی های فلزی را نیز می توان بازیابی کرد . به نظر می رسد که در آینده محصولات بیش تری از جمله پلاستیک ها بازیافت خواهند شد . با این کار در مصرف مواد خام و انرژی به مقدار قابل توجهی صرفه جویی می شود.
علاوه بر آن تخریب محیط زیست نیز کاهش می یابد . برای مثال خوب است بدانیم که در ازای جمع آوری و بازیافت هر یک تن کاغذ و درخت از خطر قطع شدن نجات می یابند . اکنون فقط 25% کاغذ مصرف شده در جهان بازیافت می شود و این مقدار را می توان تا 75% افزایش داد . به این ترتیب سالانه از قطع شدن بیش از 35 میلیون درخت بزرگ جلوگیری خواهد شد . آلومینیوم فلزی بسیار ارزشمند است و قوطی های آلومینیومی نوشابه ها به راحتی قابل بازیافت هستند . بازیافت هر قوطی آلومینیومی به معنای حفظ یک قوطی نفت خام است . بعضی فلزات را می توان به سادگی از زباله ها جدا کرد . بسیاری از قوطی های مواد غذایی از فولاد پوشش داده شده با قلع ساخته می شوند . در حال حاضر فولاد ارزش چندانی ندارد . اما پوشش قلع را می توان از طریق ذوب جدا کرد و دوباره مورد استفاده قرار داد . شیشه از نظر بازیافت ماده ای منحصر به فرد است . زیرا می توان بارها و بارها از آن استفاده کرد . بدون ان که از کیفیت محصول کاسته شود . البته بازیافت بعضی شیشه ها ساده تر از انواع دیگر است.در سالهای اخیر موضوع زباله های شهری نقل محافل اجتماعی بوده. این در حالی است کهروش دفن زباله ها توسط شهرداری ها در ایران مورد قبول اداره محیط زیست نیست.
بطور معمول در ایران در زمینهای خالی و بزرگ زباله ها را دفن میکنند و معمولا کانکس یا اتاقی را هم طبق قانون برای ناظران محیط زیستدر نظر میگیرند اما نکته حایز اهمیت اینجاست که همیشه این کانکس ها خالی هستند و خبری از ناظران نیست. و زباله ها بدون تفکیک از یکدیگر دفن میشوند که این موضوع میتواند ضررهای محیط زیستی فراوانی را بر ایران تحمیل کند.
در ایران تفکیک از مبدا و یا حتی در مقصد صورت نمیگیرد و مشاهدات نشان میدهد تمام زباله های جمع آوری شده به صورت یکجا دفن میشوند. البته طبق قانون اساسی از سال 92 باید همه شهرهای ایران و شهرستانها تفکیک از مبدا آغاز میشد. اما این هم فقط سیاهه ای است که هیچ اهمیتی به آن داده نمیشود.


تقابل جمهوری اسلامی و روحانیت دگراندیش
حمید رضا تقی پور دهقان تبریزی

در آغاز ما نیاز به این نکته داریم تا یک تعریف جامع و مقبول درک از دگراندیش بودن داشته باشیم ، میتوان گفت دگر اندیشی به معنای دارا بودن نوعی از تفکر که مغایر با دیگر تفکرات بودن میباشد را شامل میشود که میتواند نوع دگر اندیش بودن افراد در هر مساله متفاوت باشد یعنی امکان این هست که یک فرد در چند مساله با افراد یا یک حزب یا یک عقیده هم رده باشد ولی در مورد یک مساله خاص نظری غیر از نظر دیگران دارد .
البته این نکته حائز اهمیت است که نوع موضوع تفکری که فرد دارد بسیار مهم هست در بسیاری از موارد ما شنیده و یا دیده ایم که یک فرد نوع تفکرش هیچ گونه آسیبی به افراد دیگر از لحاظ جان ، مال نمیزند که هیچ بلکه آن فکر بسیار ارزشمند بوده و بر طبق مفاد درج شده در اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاقهای بین المللی میباشد ، که متاسفانه از طرف حکومتهای سرکوبگر که دستی بالا در ایجاد خفقان و سرکوب آزاد اندیشی شهروندان خود دارند با حبس و یا دیگر نوع از برخوردهای فرا انسانی و فرا قانونی میباشد . در چنین مواقع حکومتی مثل جمهوری اسلامی که فقط و تحت هر عنوانی میخواهد ماهیت و حضور فیزیکی خود را حفظ کند اگر چنانچه آن فرد از افراد خود آن حکومت هم که باشند را تا ریشه نبود خواهد کرد .
چرا که منفعت ابقایی خود را در خطر انحطاط میبیند . روح الله خمینی با تمرکز بر شاهرگ حیاتی مردم ایران و با استفاده ابزاری از عقاید دینی مردم و تحریک آن در سال ۱۳۵۷ پایه گذار یک رژیم استبدادی شد که این رژیم از بدو حضور خود اقدام به سرکوب افراد دگر اندیش نمود که از این میان متوان به سرکوب روحانیونی مثل دکتر بهشتی و یا مرتضی مطهری اشاره کنیم که این حکومت که نوعی برخورد حیله گرانه در ظاهر خود را با نوع تفکرات این افراد هم رده میدانست ولی در اصل اختلافی بنیادین با آنها داشت که نهایتا با کشتن این افراد و وانمود کردن این نکته این افراد توسط دیگر گروههای مخالف نظام به قتل رسیده اند بر کار خود سرپوش گذارد .
بنده این نکته را لازم به یادآوری میدانم که با ورود روحانیت و رهبران مذهبی از هر گروه و دین به سیاست مخالف میباشم چرا که سیاست نیاز به یک سری از فاکتورهایی دارد که با مسایل دیدنی در مقابل یکدیگر قرار دارند و اگر ما میبینیم که امروزه روزی جنگها و خونریزیهای بزرگی در خاورمیانه و دیگر نقاط جهان به راه افتاده این نوع از درگیریها پایه و بنیان مذهبی در عقاید افراد دارد که هر فردی به واسطه تعالیم غلط مذهبی خود ریختن خون افراد دیگر و ایجاد ناامنی اجتماعی را حکمی تایید شده از طرف خدا میداند که نتیجه آن چیزی نیست جز آنچه که ما امروز شاهد آن هستیم .
چون پایه گذار اینگونه جنگها افراد مذهبی با عقاید دینی خاص خود هستند که میخواهند بر مردم دیگر تسلط پیدا کرده و خود را نماینده خدا بر روی زمین میداند و کار خود را حکمی خداوندی میداند ، از این بین متوان به جمهوری اسلامی اشاره کرد که این حکومت جواب دگراندیشان را با حکمهای زندان طولانی مدت و یا شکنجه های بسیار شنیع میدهد که میتوان به آقای کاظمینی بروجردی نیز اشاره کرد که وی صرفا به دلیل بیان حرف حق خود مجبور به تحمل سالها زندان و زجر شده .
وی تفکری را دارد که این تفکر مقبول افکار اکثریت مردم و جامعه ایران میباشد و با بیان این که دین باید از سیاست جدا باشد معترض به حضور افراد مذهبی بر منسب قدرت میباشد . حاکمان جمهوری اسلامی به وانمود کردن به درستی اقدام به چپاول ثروت کشور و منابع آن نموده اند و اگر کسی حتی از روحانیون مذهبی و حتی دیگر روحانیون از پیروان سایر ادیان همانند آقای مولوی عبدالحمید امام جمعه اهل سنت که همگی ما میدانیم ایشان چه نقش برزگی در آزادی گروگانهای مرزبانی در زاهدان از دست گروه تروریستی جیش العدل داشت و همگی آن افراد با پا در میانی ایشان آزاد گردیدند و در چند ماه بعد که نام برده عازم سفر حج بود توسط دولت جمهوری اسلامی ممنوع الخروج گردید .
همگی این اتفاقات در اثر ادغام دین در سیاست کشور افتاده است حال در نظر بگیرید.
اگر افراد مذهبی بر مسند قدرت نبودند و از مدیران ارشد تحصیل کرده واقعه ای به معنای کلمه در راس حرم مدیریت کشور استفاده میشد ایا در چنین حالتی افراد دگراندیش سرکوب میشدند ؟
معلوم است خیر .
چون وقتی کشور در دست افراد مذهبی میفتد و آنها به واسطه تفکرات مذهبی و ادغام دین در سیاست کشور بر مردم حکومت کنند نتیجه میشود هزاران زندانی عقیدتی و سیاسی ، نتیجه میشود اعدام های سال ۱۳۶۷ که در همان ضمن یکی از روحانیون منتقد به این اعدام ها به نام آقای منتظری که وی از طرفداران حکومت دینی بود ولی همیشه نوع حکومت جمهوری اسلامی از طرف وی زیر سوال بود ، نوع برخورد با این افراد و کشتن آنها را زیر سوال برده بود نامبرده از جمله افرادی بود که حامی حقوق بشر بود و بر رعایت حقوق انسانها با هر عقیده بود وی همچنین از معترضین به شرایط نگاه داری زندانیان بود و میگفت زندانیان باید در یک شرایط انسانی نگهداری شود و از یک محاکمه عادلانه برخوردار باشد .
ایشان همواره از منتقدین سرسخت جمهوری اسلامی بوده که در آخرین سالهای عمر خود نوع برخورد جمهوری اسلامی با شهروندان ایران در سال ۱۳۸۸ را به شدت محکوم کرد . همگی ما شنیدیم و در رسانه های خبری خواندیم که جمهوری اسلامی چه نوع برخوردی با فرزند وی در مورد آن فایل صوتی که ایشان این اعدام ها را محکوم کرده بودند انجام داد و فرزند وی را متهم به اقدام بر علیه امنیت کشور کردند . از نظر بنده افراد دگر اندیش زمینه باز شدن یک اجتماع به سوی پیشرفت را ایجاد میکنند و میتوانند با تفکرات خود نوعی عیده پردازی کنند و بنیاد گرایی مذهبی را ریشه کن کنند و حکومتها را از رفتارهای ضد انسانی آنها با شهروندان خود آگاه سازند .
از نظر بنده میتوان از نظر عقیدتی با فردی در یک راستا نبود ولی میتوان با همان فرد از دید یک انسان وارد صحبت شد و همچنین میتوان دید که انسانها اگر از نظر عقیدتی با یکدیگر در تضاد باشند این نمیتواند دلیل باشد که در همگی زمینه ها نتوانند درک صحیح از یک موضوع داشته باشند .
چون عقاید مذهبی یک سری اعتقادات شخصی میباشد که فرد میتواند با تمرکز بر آنها زمینه پیشرفت روحانی خود را به روز کند .
بنده به عنوان یک فعال حقوق بشر و به عنوان یک فردی که دارای عقاید مذهبی غیر از عقاید رایج در جمهوری اسلامی میباشم و وقتی که میبینم افرادی که هرچند آنها از نظر عقیدتی با بنده در یک راستا نیستند چگونه توسط این نظام سرکوب گر سرکوب میشوند و مورد شکنجه و آزار قرار میگیرند این حرکات جمهوری اسلامی را مردود میدانم . چرا که این گونه افراد از نظر تفکرات در زمینه آزادی اندیشه و بیان هم سو با بنده و افرادی مثل بنده هستند .
چه بسا بنده هم در ایران میبودم سرنوشتی همانند آنها پیدا میکردم . در یک بیان ساده میگویم که جمهوری اسلامی یک حکومت استبدادی دیدنی میباشد که شخص ولی فقیه را حاکم بلامنازع مردم و وارث مردم میداند و روح الله خمینی را یک قدیس میداند که از طرف خدا بر زمین نازل شده و همچنین آنها این حق را بر خود محفوظ میدانند که هر نوع برخوردی را بتوانند با شهروندان انجام دهند . کما اینکه صادق لاریجانی رییس قوه قضایه در نطقی اخیرا بیان کرده بود سازمانهای بین المللی حق دخالت در امور قضایی ایران را ندارند ، این یعنی این آقا و ولی فقیه و دار و دسته آنها هر بلایی که بخواهند میتوانند سر شهروندان در بیاورند و هیچ کس و هیچ سازمان و افرادی حق اعتراض ندارند .
که این نشان از خوی غیر انسانی این افراد دارد . در آخر این جمله را به یاد داشته باشیم که فواره گر بلند شود سرنگون شود . این نوع رفتارهای جمهوری اسلامی زمینه سونگونی و انزوای بیشتر این نظام و افراد سرکوب گر را فراهم میکند .


خشونت علیه زنان فراگیرترین مصداق نقض حقوق بشر
سهیلا مرادی

فراگیرترین مصداق نقض حقوق بشر خشونت علیه زنان معضلی جهانی که البته از دیدگاه مدافعان حقوق بشر، قابل توقف ودرمان پذیر است، مشروط بر آنکه دولت ها همکاری کنند ؛ قوانین اصلاح شوند؛ زنان به حقوق خویش آگاه شوند ویک نهضت جهانی در حذف خشونت علیه زنان شکل گیرد تا خشونت در خانواده ، خصوصی تلقی نشود وخشونت در چارچوب جنگ ها وبحران ها نیز موضوعی ملی به شمار نیاید.درسال ۱۹۹۳ برای نخستین بار جامعه بین المللی حقوق بشر، رسماً خشونت علیه زنان را حتی در زندگی خصوصی خانواده ها، به عنوان یکی از موارد نقض بنیادین حقوق بشر به رسمیت شناخت. در همان سال در کنفرانس جهانی حقوق بشر در وین، حقوق زنان ودختران به عنوان جزء لاینفک حقوق بشر اعلام شد و خشونت جنسی و همه اشکال آزار و بهره کشی جسمی، جنسی و روانی ناشی از تبعیض ، تعصب فرهنگی و قاچاق بین المللی زنان، مغایر با کرامت و حرمت انسان شناخته شد.
پروانه های فراموش ناشدنی تعیین روز جهانی مقابله با خشونت علیه زنان به ۲۵ نوامبر ۱۹۸۱ ، یعنی ۲۴ سال قبل بر می گردد.دراین تاریخ و در اولین جلسه بزرگ فمنیست های آمریکای لاتین، که در بوگوتا پایتخت کلمبیا برگزار شده بود، ۲۵ نوامبر سالروز قتل «خواهران میرابال» به دست رژیم نظامی مورد حمایت آمریکا در دومنیکن به عنوان روز جهانی مقابله با خشونت علیه زنان انتخاب شد.خواهران میرابال در سال ۱۹۶۰ در راه مبارزه برای دموکراسی به طرز فجیعی توسط رژیم «تروخیلو» کشته شدند.پاتریا، مینروا وماریا ترزا سه خواهر بودندکه در جمهوری دومنیکن زندگی می کردند و همراه همسرانشان در چارچوب یک نهضت دموکراسی خواه درصدد سرنگونی رژیم نظامی ژنرال تروخیلو بودند. رژیم تروخیلو همانند اکثر رژیم های نظامی آمریکای لاتین از دیدگاه آمریکا سدی در برابر نفوذ کمونیسم به شمار می رفت.این سه خواهر که دو تن از آنان دانشگاهی بودند، بارها بازداشت و تحت فشار قرار گرفتند و یکی از آنان، یعنی پاتریا بنیانگذار نهضت مقاومت سری علیه تروخیلو بود. در نوامبر ۱۹۶۰ ژنرال تروخیلو اعلام کرد که دو مشکل اساسی اوکلیسا و این خواهران هستند.
چند روز پس از این سخنان، خواهران میرابال در حالی که قصد رفتن به زندان وملاقات با همسرانشان را داشتند، در یک تصادف رانندگی مشکوک جان سپردند، اگرچه تروخیلو یک سال پس از این واقعه در اثر مبارزات مردمی از کار برکنار شد.خواهران میرابال که «پروانه های فراموش ناشدنی» لقب گرفته بودند، الهام بخش مبارزاتی شدند که نه تنها دردفاع از دموکراسی بلکه در مقابله با خشونت علیه زنان بود. در دسامبر ۱۹۹۹ نیز، مجمع عمومی سازمان در هشتاد و سومین جلسه خود، براساس گزارش کمیته اجرایی و با توافق نمایندگان ۷۹ کشور، روز جهانی حذف خشونت علیه زنان را ۲۵ نوامبر قرار داد. طبق تعریف سازمان ملل «خشونت علیه زنان» چنین تعریف شده است:«خشونت علیه زنان به معنای اعمال هرگونه خشونت براساس جنسیت است، که پیامد احتمالی آن صدمه یا آزار فیزیکی، جنسی ، روانی ، مالی ، آموزشی، سیاسی و اجتماعی زنان است ، صرف نظر از اینکه در محیط های عمومی و یا در زندگی خصوصی رخ دهد. خشونت در طول تاریخ همواره از جانب افرادی که دارای اهرم های قدرت (فیزیکی ، اقتصادی و اجتماعی ) بوده اند، اعمال شده است. خشونت علیه زنان تجلی تاریخی رابطه قدرت نابرابر میان زن و مرد است. خشونت به اشکال متفاوت بروز می کند ودامنه وسیعی را در بر می گیرد، از خشونت های بدنی تا اشکال پیچیده و پنهان آن، به صورت خشونت های جنسی، روانی و… و در نهایت حذف زنان ازکلیه عرصه ها.پیش از آن در سال ۱۹۷۷ مجمع عمومی سازمان ملل از کشورهای جهان خواسته بود تا طبق سنن و رسوم تاریخی وملی خود یک روز را در سال به عنوان روز سازمان ملل برای حقوق زنان و صلح جهانی اختصاص دهند.سازمان ملل از کشورها خواست شرایطی را فراهم کنند که تمام اشکال تبعیض علیه زنان متوقف شود و آنها نیز بتوانند با حقوقی برابر با مردان در توسعه اجتماعی به طور کامل مشارکت داشته باشند. این اقدام سازمان ملل در حول و حوش سال جهانی زن (۱۹۷۵ میلادی) و دهه سازمان ملل برای زنان (۱۹۷۶ تا۱۹۸۵) که از سوی مجمع عمومی اعلام شده بود، صورت گرفت ونظارت سازمان ملل بر روز جهانی زن را از سال ۱۹۷۵ آغاز کرد.
زندگی از هم پاشیده سازمان عفو بین الملل در گزارش سال ۲۰۰۳ خود، خشونت علیه زنان را فراگیرترین و جهانی ترین مصداق نقض حقوق بشر دانسته است. در گزارش سال ۲۰۰۴ نیز که ۸ دسامبر منتشر شد نگرانی موجود درباره خشونت علیه زنان و اذیت و آزار آنان تکرار گردید وتأکید شد که دولت ها یا کوتاهی می کنند و یا اساساً اقدامی برای توقف این روند خطرناک به عمل نمی آورند. این گزارش که» زندگی از هم پاشیده «نام دارد و یکی از دلایل تداوم خشونت علیه زنان را معاف بودن عاملان این خشونت ها از مجازات بر شمرده و با اشاره به برخی کانون های جنگ و بحران نظیر سودان (جنگ دولت مرکزی و شورشیان جنوب) چچن (جنگ جدایی طلبان و ارتش روسیه ) نپال (مبارزه چریک های کمونیست با دولت پادشاهی) کلمبیا (درگیری های مربوط به مواد مخدر و چریک های چپگرا با دولت مرکزی ) و افغانستان، تأکید می کند که دولت ها و گروههای درگیر، هنگام بحران در این مناطق نتوانسته اند از زنان و دختران مراقبت کنند.طبق گزارش مذکور، خشونت علیه زنان، نه تنها از آثار ونتایج جنگ ها ، بلکه به طور تعمدی و سازمان یافته، یک شیوه و بازار جنگیدن علیه طرف مقابل بوده و در مواردی، خشونت علیه زنان وسیله ای برای پاکسازی نژادی بوده است. سازمان ملل متحد در چارچوب گسترش حقوق بین الملل، پاکسازی نژادی را از مواردی دانسته که جامعه بین الملل می تواند برای جلوگیری از وقوع آن حاکمیت ملی یک کشور را نادیده گرفته، دست به مداخله بشردوستانه بزند، همانند واقعه ای که به طور سازمان یافته علیه زنان بوسنیایی، رواندایی در دوجنگ بزرگ نژادی در بالکان و آفریقا رخ داد.« ایرنه خان»دبیرکل عفو بین الملل معتقد است که در جریان جنگ ها و بحران ها، زنان با هدف بی احترامی کردن به دشمن و تضعیف روحیه مردان و ترساندن مردم و وادارکردن آنها به فرار، مورد تعرض قرار می گیرند.عکس های فرار دسته جمعی زنان و کودکان در جنگ هوتوها وتوتسی ها در اوایل دهه ۹۰ در رواندا و بروندی، یکی از مصادیق فاجعه بار این نوع خشونت علیه زنان به شمار می رود.
فعالان سیاسی زن، بویژه آن دسته از زنانی که درصدد مبارزه برای دفاع از حقوق زنان در حوزه حقوق بین الملل هستند، پیشنهاد کرده اند که یکی از دستور کارهای دادگاه تازه تشکیل بین المللی جزایی ، رسیدگی به جرایم مربوط به خشونت علیه زنان باشد، اگرچه عفو بین الملل معتقد است که این دادگاه بدون حمایت سیاسی دولت ها، قادر به دفاع از حقوق زنان نیست. او از رهبران جهان خواسته است تا پیش از صدور قطعنامه و محکومیت لفظی و فاقد ضمانت اجرا، در محکومیت خشونت علیه زنان ، بویژه تجاوز و خشونت سیاسی، گام های عملی بردارند.در همین چارچوب، عفو بین الملل در حال تهیه دستورالعملی در سطوح چهارگانه بین المللی ، منطقه ای ، ملی و محلی است که اساس این دستور العمل تحت فشار قرار دادن صاحبان قدرت با هدف وادار کردن آنان به حمایت از زنان تحت خشونت و حذف خشونت علیه زنان است. عفو بین الملل همچنین در طرح خود ،تلاش کرده خطر افزایش خشونت علیه زنان و ارتباط آن با جنگ های مسلحانه را گوشزد کند و آن را یکی از برهه های حساس تلقی کند.پدیده جهانی
طبق گزارش سالانه عفو بین الملل، هیچ کشوری در جهان موفق نشده روند خشونت علیه زنان در خانه و توسط اعضای خانواده را متوقف و از زنان درمقابل این نوع خشونت محافظت کند. خشونت علیه زنان اغلب در پشت درهای بسته صورت می گیرد و مواقعی که موضوع تجاوز جنسی در میان است، احساس شرم، مانع از علنی شدن خشونت می شود. کتک زدن توسط شوهر یا دوست، بدرفتاری و آزار خشونت آمیز دخترانی که حاضر به ازدواج اجباری نشده و یا گمان می رودکه حیثیت خانواده را زیر سؤال برده اند از جمله این نوع خشونت ها است. نهادهای بین المللی مدافع حقوق بشر و حقوق زنان معتقدند که خشونت خانوادگی علیه زنان یک موضوع خصوصی نیست، بلکه حمله ای خشونت بار است که از زنان باید در مقابل آن حفاظت کرد، همچنان که خشونت های سازمان یافته علیه زنان در جریان جنگ ها و بحران ها نیز نمی تواند یک موضوع ملی باشد و جهانیان باید نسبت به آن حساس باشند، بویژه آن که زنان نسبت به مردان، خشونتی مضاعف را در جنگ ها متحمل می شوند، یکبار خشونت های عام حاصل از جنگ و نتایج آن را و یک بار خشونت ناشی از تبدیل شدن به قربانی اذیت و آزارهای جنسی و ننگ اجتماعی گریبانگیرشان را .
واکنش ها به خشونت واکنش های زنان به اشکال خشونت، بیشتر انفعالی و از طریق پنهان سازی و یا حتی خودکشی بوده است. خودسوزی زنان در برابر خشونت هایی که بر آنان اعمال می شود، در برخی از جوامع به یک بحران ملی تبدیل شده است. گزارش های منتشره از وضع زنان در برخی مناطق هند نشان می دهد که خودسوزی در برابر ازدواج های اجباری، به شدت نگران کننده است. درتاجیکستان اوضاع به حدی نگران کننده بوده که همایشی در سطح ملی برای مقابله با آن برگزارشده. در برخی ازاستان های ایران نیز به عنوان یک موضوع حساسیت برانگیز نگاه شده است.در بیشتر موارد خودسوزی، زنان و دختران جان خود را ازدست می دهند و در برخی موارد که زنده می مانند، با مشکلات و رنج بی شمار روبه رو می شوند. علیشیر عمر اف مسؤول بیمارستان سوختگی دوشنبه، پایتخت تاجیکستان، می گوید که ۳۰ تا ۴۰ درصد بیماران این بیمارستان، زنان و دخترانی هستند که خودسوزی کرده اند.«گل جهان باباصادقوا »رئیس سازمان غیردولتی« زنان تحصیلکرده »می گوید: خودسوزی داغ جامعه ماست. برخی از زنانی که خودسوزی می کنند، مریضی روانی دارند ولی شمار دیگری از آنان را خشونت به خودسوزی می رساند. بازپروری زنان و دخترانی که از خودسوزی جان سالم به در برده اند، بسیار مشکل است و آنها معمولاً به خاطر این کارشان انگشت نما می شوند. از آنجا که دختران روستایی بیشتر مورد خشونت و تحقیر قرارمی گیرند و مشکلات زندگی در روستاها نیز بیشتر است و آگاهی زنان و دختران ازحقوق خویش اندک است، شمار خودسوزی دراین مناطق بیشتر است.درعربستان سعودی نیز سرانجام یک گوینده معروف تلویزیون تصمیم گرفت، پنهان سازی را کنارگذاشته، با انتشار عکس های مربوط به کتک خوردن ازهمسرش، یک شوک جدی به وضعیت زنان درکشورش واردکند.رانیا الباز تنها گوینده زن تلویزیون آن کشور، داستان لت و کوب شدن خود را توسط شوهرش به رسانه های گروهی بیان کردو تصاویر مضروب شدنش را برروی شبکه جهانی اینترنت قرارداد.
خشونت پنهان براساس گزارش هایی که نهادهای مدافع حقوق بشر، بویژه نهادهای پیگیر دفاع از حقوق زنان منتشرمی کنند، خشونت علیه زنان در کشورهای توسعه یافته غربی هم یک معضل ماندگار و پایدار بوده است.سازمان خیریه« پناه »(Refuge) درانگلیس گزارش داده که از هر چهارزن بریتانیایی، یک نفر درطول عمر خود کتک خورده است.همچنین از هر ده زنی که دراین نظرسنجی اذعان کرده که مورد خشونت همسر یا شریک زندگی خود قرارگرفته، یک نفر جان خود را درخطر می دیده است.طبق گزارش سازمان« پناه »درهفته دو زن به دست شوهران فعلی یا سابق خود در بریتانیا کشته می شوند. دراین نوع جوامع، علاوه بر همسر، خشونت علیه زنان معمولاً توسط شوهران سابق و یا دوستان کنونی آنها به عمل می آید.پلیس لندن از گزارش حدود ۷۶۵۰ مورد خشونت خانگی علیه زنان گزارش داده، که شامل هتاکی، مضیقه مالی، منع از معاشرت با دوستان و فامیل، تجاوز جنسی و کتک می شود.مقایسه ای میان انواع خشونت علیه زنان درجوامع توسعه یافته و توسعه نیافته نشان می دهد که برخی خشونت ها نظیر ضرب و شتم و تجاوز جنسی مشترک است، اما درمواردی نظیر ازدواج اجباری و یا میزان دسترسی به نهادهای انتظامی و قضایی میان آنان تفاوت های جدی وجوددارد. یکی دیگر از وجه تفاوت های زنان دراین دو نوع جوامع، میزان آگاهی آنان از حقوق خویش و راهکارهای حقوقی و قانونی برای احقاق حقوق خود است.با این وجود،«آنیکا فلنزبورگ»مسؤول دپارتمان مطبوعاتی عفو بین الملل درحوزه منع خشونت علیه زنان نیز معتقداست که زنان و دختران درجوامع غربی، ممکن است بااشکال پیچیده تری ازخشونت روبه رو باشند، که بیش از فشارهای جسمی، دربردارنده فشارهای روانی باشد. او خشونت دراین جوامع را متنوع می داند و آن را از تبعیض، کتک، سوءرفتارهای روانی که می تواند به صورت تحقیر و سلب آزادی های فردی باشد تا خشونت هایی که عمدتاً توسط بستگان نزدیک اعمال می شوند، دسته بندی می کند.فلنزبورگ معتقد است که خشونت علیه زنان درجوامع غربی، عموماً پنهان است و بسیاری از زنان دراین جوامع از بیان آنچه بر آنها می گذرد، شرم دارند و سکوت اختیارمی کنند و تعداد بسیار کمی حاضرند درباره رفتارهای خشونت آمیزی که علیه آنها اعمال می شود، حرف بزنند. به اعتقاد مسؤولان عفو بین الملل، نظام قضایی در غرب خیلی از رفتارهای خشونت آمیز علیه زنان را به رسمیت نمی شناسد، درحالی که زنان حق انتخاب چندانی ندارند و در ازای ترک همسر یاشریک زندگی خود، که تصمیمی بسیاردشوار است، راه دیگری در پیش رو نمی بینند و تعداد خانه های امن هم کم است.با فشار نهادهای مدافع حقوق زنان، اکنون تلاش ها بر آموزش بیشترو گفت وگوهای علنی متمرکزشده تا دختران و زنان متوجه شوند که موردخشونت قرارگرفتن درخانه یک وضعیت عادی و توجیه پذیر نیست.در بسیاری ازکشورهای غربی، ازجمله سوئد، که قوانین مناسبی برای حمایت از زنان وضع شده، دختران بیش از پیش می دانند که تقصیر آنها یا مادرانشان نیست که مورد خشونت قرارمی گیرند.در فرانسه که مهد آزادی، لیبرالیسم و دموکراسی خواهی تلقی می شود، خشونت علیه زنان همچنان ادامه دارد.طبق نتایج پژوهش ملی درباره خشونت علیه زنان، ۱۳ درصد پاسخگویان معتقدبودند در طول سال گذشته مورد خشونت لفظی قرار گرفته اند. پرخاشگری و بد رفتاری لفظی علیه زنان در شهرهای بزرگ بویژه پاریس شایع تر است. تعرض جسمی و کتک زدن و اقدام به قتل بیشتر از سوی زنان جوانی گزارش شده که در شرایط انزوای اجتماعی زندگی می کنند؛ یعنی زنانی که بیکار هستند و یا به تنهایی زندگی می کنند. در جامعه ای نظیر جامعه فرانسه، تجاوز جنسی بسیار کمتر است، اما سایر موارد خشونت علیه زنان همچنان شایع است. فضای زن ستیزانه در بسیاری اماکن عمومی پاریس هنوز وجوددارد. خشونت علیه زنان در محل کار، از جمله پدیده هایی است که در اینگونه جوامع رواج بیشتری نسبت به آزار جنسی مستقیم دارد. اهانت و تهدیدهای لفظی از سوی مشتریان و استفاده کنندگان از خدمات شهری، سپردن کارهایی به زنان که کس دیگری حاضر به انجام آن نیست، یا اختصاص ساعات کاری که هیچکس خواهان آن نیست، از جمله نقض حقوق زنان در فرانسه به شمار می رود. انتقاد مداوم از کارگران زن و فشارهای روانی دیگر نیز در فرانسه شایع است که از جمله آنها نابود کردن محصول کار یا ابزار کار زنان در محیط های کارگری ذکر شده است. مقایسه خشونتهای به عمل آمده علیه زنان فرانسوی، شاید این موضوع را به اذهان زنان شرقی و جهان سومی متبادر کند که اگر این موارد، خشونت به شمار می رود، پس نام خشونت هایی را که در جوامع جهان سومی نسبت به زنان اعمال می شود، چه می شود گذاشت! با وجود این، واقعیت آن است که محصول هر دو دسته خشونت در جوامعی نظیر فرانسه یا کشورهای جهان سومی، وارد آمدن فشار روانی شدید بر زنان و دختران است؛ فشارهایی که زندگی عادی آنان را مختل می کند.
ما نیز مبتلاییم در جامعه ایران نیز خشونت علیه زنان غیرقابل انکار است. اگرچه تعالیم دینی بر تکریم و احترام زن اصرار و تأکید دارند، اما هنوز قوانینی که زنان را در برابر آسیبهای وارده از خشونت محافظت کند، رشد و گسترش کافی نیافته اند. مرور صفحات حوادث و اجتماعی روزنامه های کثیرالانتشار کشور نشان می دهد که حجم عمده ای از اخبار مربوط به انواع خشونت علیه زنان است. ازدواج های اجباری، علی رغم نهی بزرگان، هنوز در برخی از مناطق کشور وجود دارد؛ پدیده ای که خود یکی از عوامل بروز ناهنجاری دیگری به نام«دختران فراری »است.
خودسوزی های ناشی از خشونت علیه زنان هنوز در برخی از استانها، بویژه استانهای غربی و جنوبی ادامه دارد. قتل دخترانی که مورد تجاوز قرار گرفته اند، پدیده ای بسیار متأثرکننده در برخی مناطق کشور است. در این موارد، خشونت علیه زنان یا دختران مضاعف است. آنان از یک سو از طرف متعرضین مورد خشونت و تجاوز قرار می گیرند و از طرف دیگر از سوی پدر یا بستگان نزدیک خود به جرمی که خود در آن، دخیل نبوده و حق انتخاب نداشته اند، کشته می شوند. در سالهای گذشته مواردی از این دست، افکار عمومی را به شدت متأثر کرده است. ماجرای سر بریدن دخترک هفت ساله ای در جنوب ایران توسط پدر به سبب ظن تجاوز دایی دختر بچه به او، یا آتش زدن دختری توسط برادرانش، به ظن آشنایی او با پسری بیگانه، هنوز بر اذهان جامعه سنگینی می کند. اگرچه در سالهای اخیر، با افزایش تعداد تشکل های مدافع حقوق زنان و حمایت دولت از رشد این تشکل ها، صداهای بسیاری در حمایت از حذف خشونت علیه زنان بلند شده است، اما هنوز قوانین حمایت کننده از زنان کافی نیست و زنان نیز بنابر سنت اجتماعی، در موارد بسیاری ترجیح می دهند بنابر مصلحت یا حفظ آبرو، خشونتها علیه خویش را پنهان سازند.آیا راه حلی وجود دارد؟بازنگری قوانین کشورها، یکی از اولین راهکارها برای حذف خشونت علیه زنان تلقی می شود. به اعتقاد نهادهای مدافع حقوق زنان، نقاط ضعف قانونی باید آشکار و رفع شود. دولتها تشویق و ترغیب شوند تا قوانین را رعایت کنند و قوانین نامناسب را عوض کنند. در سطوحی پایین تر نیز باید با کمک به رشد نهادها و تشکل های غیردولتی زنان، به مهار اجتماعی خشونت علیه زنان مبادرت ورزید. با همکاری و توسط این تشکلها، زنان باید بیشتر به حقوق خود در برابر خشونت آگاه شوند. با این وجود، حضور و نقش مردان در حذف خشونت علیه زنان، اساسی و ضروری است و بدون جلب همکاری مردان، حذف خشونت ممکن نیست. مردان هم باید وادار شوند که سکوت خود را بشکنند و وارد این وادی شوند.


نگاهی به ازدواج کودکان
نیلوفر ایمانیان

کودکی، باید یک زمان مملو از شادی ها باشد تا در آن شما بتوانید برای برآورده ساختن آرزوهای آیندۀ تان تصمیم بگیرید. آیا تصور نموده اید که معنای زندگی چه خواهد بود؟ اگر شما در سن طفولیت و مخالف خواسته تان به ازدواج داده شوید، آرزوها و رویاهای شما با شکست مواجه خواهد گردید؛ در صورتی که شما جبراً خلاف آنچه که می خواهید در آسیب پذیری و بدرفتاری زندگی نمایید.
دلایل زیادی برای اضرار ازدواج در سن کودکی برای اطفال و جامعه وجود دارد. ازدواج در سن کودکی، دختر و پسر را متضرر می سازد، ولی بالای دختران تاثیر نا مناسب دارد.
در قدم اول، ازدواج در سن کودکی باعث ایجاد مشکلات بزرگی برای صحت دختران می گردد.
حاملگی قبل از وقت و زایمان میان دختران جوان، می تواند باعث جراحت ها و صدمات دوامدار و حتی مرگ مادر و طفل گردد.
٣٢در صد مرگ و میر میان دختران دارای سن ١۵-١٩ در اثر مشکلات ناشی از حاملگی صورت می گیرد.
در جهان میزان جنین مرده به دنیا آمده و نوزاد مرده به دنیا آمده از دختران نو جوان، در مقایسه به اطفال به دنیا آمده از مادران دارای سن ٢٠-٢٩ بلند تر است.
در قدم دوم، ازدواج در سن کودکی باعث بروز مشکلات اقتصادی می گردد. ازدواج در سن کودکی، توانایی های دختر را محدود ساخته و او را از رفتن به مکتب و کسب تعلیم باز میدارد. و این امر باعث میگردد تا او بیسواد باقی بماند و فرصت ها برای کسب وظیفه برای او را محدود سازد و او نتواند برای خانواده اش امرار معاش نماید.
در قدم سوم، دختران جوان ممکن مجبور ساخته شوند تا با مردانی ازدواج نمایند که از لحاظ سن از آنها بزرگتر اند. به نظریات این دختران در خانواده های شان اغلب کم گوش داده می شود و یا هیچ گوش داده نمی شود. و این دختران از خشونت های خانوادگی بیشتر رنج می برند؛ به شمول لت و کوب و سایر بد رفتاری های جسمانی و جنسی. و اما ازدواج های اجباری که معمولا در سنین پایین هم تحمیل میشود : ازدواج اجباری عبارت از مجبور کردن یا تحت فشار درآوردن فردی برای ازدواج است و یا به عبارت دیگر ازدواج اجباری عبارت است از: اینکه زن یا مرد جوانی در اثر فشار روحی یا جسمانی مجبور به ازدواج ناخوانده شود و به عبارتی نوعی خشونت جنسی محسوب میشود.
ازدواج اجباری در واقع بارزترین مصداق ضایع ساختن حقوق انسان‌ها است که دختران جامعه قربانیان اصلی این عمل غیر انسانی و غیرقانونی هستند.
محترمه ذاکره مهمند مسئول حمایت از حقوق اطفال دفتر ولایتی ارزگان پیرامون انواع نکاح اجباری صحبت نموده است:
زنان بعضاً قربانی فرهنگ بد دان شده و اجباراً به نکاح داده می‌شوند
زنان بعضاً قربانی خواسته‌های اقارب خود شده و بگونه‌ای اجباری در بدل مهر داده می‌شوند
زنان قربانی اعمال غیر قانونی اقارب خویش قرار گرفته و اجباراً در بدل قمار داده می‌شوند
زنان بخاطر مجبوریت اقتصادی برادر، پدر و یا دیگر اقارب خود اجباراً در بدل پول داده می‌شوند.
زنان در برابر مال و مواشی اجباراً از طرف اقارب شان به نکاح داده می‌شوند. موصوفه همچنان افزود: چند عامل عمده در ارتکاب ازدواج اجباری مستقیما دخیل است که می‌توان به عنوان نمونه از فقر، عدم آگاهی و مرد ستیزی که در جامعه‌ای ما حاکم است نامبرد.
در اخیر محترمه خالده صاحبی ضمن جمع‌بندی مباحث افزود: اثرات بد ازدواج اجباری در جامعه‌ای ما این است که لت وکوب، تحقیر وتوهین، دشنام، مجبور به خودسوزی و خودکشی و غیره خشونت‌های فامیلی اکثراً بالای آن زنان اعمال می‌شود که اجباراً به نکاح داده می‌شود، از این‌رو تاثیرات منفی نکاح اجباری مضرتر از تمام انواع خشونت‌ها علیه زنان می‌باشد.


 زبان مادری چیست و چرا اهمیت دارد؟
امیر مرتضا قوچانی پور پسندیده

زبان نخست یا زبان مادری به نخستین زبان یا زبان‌هایی گفته می‌شود که کودک سخن گفتن به آن را یاد می‌گیرد و یا آن را پیش از سن بحرانی می‌آموزد و یا می‌توان گفت زبانی که فرد توانایی اندیشیدن وسخن گفتن همانند دیگر سخنوران آن زبان را داشته باشد. زبان نخست (افزون بر زبان بومی) زبان شخصی است که معمولا از کودکی آن را آموخته و به بهترین وجه ممکن صحبت می‌کند و اغلب معنایی برای همسانی جامعه ‌شناسی زبان است. زبان‌مادری یک تَرم (اصطلاح) است و الزاما به معنی زبانی که مادر انسان به آن سخن می‌گوید نیست. در بعضی از کشورها، اصطلاح زبان مادری بیشتر به زبان قومی یک فرد اشاره می‌کند تا زبان اول او. در برابر زبان نخست، زبان دوم زبانی است که هر فردی متفاوت با زبان نخستش صحبت می‌کند. از نظر عصب‌شناسی زبان نخست در مقایسه با زبان‌هایی که فرد بعداً در بزرگسالی می‌آموزد (زبان دوم) جایگاهی متفاوت را در قشر مغز اشغال می‌کند. به طوری که دربسیاری موارد آسیب‌های مغزی محدود ممکن است سبب اختلال شدید در یکی از این دو زبان (نخست و دوم) شوند در حالی که مهارت‌های زبان دیگر هیچ آسیبی نبینند.در سکته‌های ایسمیک مغزی آسیب رایج‌تر آسیب وارد به ناحیه زبان دوم است و فرد معمولاً ابتدا توانایی‌های زبان دوم را از دست می‌دهد درحالی که هنوز قادر است به زبان نخست نیز صحبت کند. در صورتی که کودک در همان اوایل کودکی بیش از یک زبان را فرا بگیرد ناحیه مغزی مربوط به همه این زبان‌ها با ناحیه زبان نخست مشابه‌ است و نمی‌توان ازنظر علمی هیچ‌یک از آنها را زبان دوم وی دانست. بعضی اوقات اصلاح زبان بومی برای اشاره به زبانی که به کار می‌رود که شخص به اندازهٔ یک فرد بومی که زبان «اصلی کشورش» است، مهارت دارد، یا به اندازهٔ یک فرد معمولی که زبان دیگری صحبت نمی‌کند درآن زبان مهارت دارد.
این طیف بر دگراندیشیها و دگربودگیها ارج می‌نهند و زیبایی هستی را در تنوع آن می‌بینند. به عقیده برخی فعالان عرصه اجتماعی، زبان، آداب و رسوم، آیینها، مناسک و ویژگیهای اقوام اند؛ چه در شکلهایی پسندیده یا ناپسند؛ بنابراین هر گونه تغییر و پیشرفت و ترقی جوامع بشری عمدتاً باید و می تواند که بر ویژگیهای پویای قومی و بومی آنان اتفاق بیفتد. اهمیت: زبان اول یک کودک بخشی از هویت شخصی، اجتماعی و فرهنگی اواست. تاثیر دیگر زبان اول این است که باعث بازتاب و یادگیری عملکرد و سخن گفتن در مورد الگوهای اجتماعی موفق می‌شود. این امر اساساً عهده دار تفاوت میان توانایی عملکرد زبان‌شناسی است.چند زبانگی: شخصی که می‌تواند دو یا بیشتراز دو زبان بومی داشته باشد، در نتیجه یک شخص دو زبانهٔ بومی در واقع چند زبانه می‌باشد. ترتیبی که این زبان‌ها آموخته شده‌اند الزاماً به همان ترتیب اهمیت آنها نیست. برای مثال، یک زوج فرانسوی زبان ممکن است دختری داشته باشند که در ابتدا زبان فرانسوی را آموخته و سپس انگلیسی؛ اما اگر او در یک کشور انگلیسی زبان بزرگ شده بود، احتمالاً فردی ماهر در زبان انگلیسی می‌شد. مثال‌های دیگر هند. آفریقای جنوبی هستند که بیشتر مردم بیش از یک زبان صحبت می‌کنند.زبان مادری چیست و چرا اهمیت دارد؟ زبان مادری چیست و چرا اهمیت دارد؟زبان مادری زبانیست که از مادر، پدر و نزدیکانمان آموخته ایم. بنا به نطر پژوهشگران کودک در رحم مادرش با زبان مادریش آشنا میشود و هنگام بدنیا آمدن که گریستن آغاز میکند اگر به زبان مادریش با وی سخن گفته شود، گریه اش را قطع کرده گوش میدهد. کودک با گذشت زمان و شنیدن مکرر، زبان مادریش را آموخته آغاز به ادای آن میکند. کم کم با ساختن جملات کوتاه آغاز به سخن گفتن به زبان مادریش میکند. در طول زمان کوتاهی می آموزد تا به زبان مادریش احساسات و خواسته هایش را به اطرافیان خود تفهیم نماید. اگر بخواهم یک توضیح علمی بدهم، خواهم گفت که سخن گفتن خود تفکری آهنگین (مصوّت) است. ما هنگام تفکر خاموشانه با خود سخن می گوئیم. و آنگاه که لب به سخن می گشائیم، در حقیقت با صدا می اندیشیم. هنگامیکه ما به زبان مادری سخن می گوئیم، بین ذهن و دهان (زبان) رابطه ای مستقیم برقرار می شود. در اینجا می خواهم مسئله را قدری بیشتر باز کرده بگویم، زمانیکه ما بزبان مادریمان سخن می گوئیم در حقیقت بین قلب و ذهن و دهانمان (زبانمان) رابطه ای تنگاتنگ برقرار میشود. زیرا این سخنان لحظات زندگی و تجارب گذشته مان را تداعی کرده در ذهن و روانمان زنده میکند، با هر واژه ای احساسهای عمیقی را زندگی میکنیم، خرسند میشویم، ناخشنود می گردیم، حسرت می خوریم و انتظار میکشیم. با زنده شدن جملاتی که در ذهنمان شکل گرفته اند، مکنونات دلمان جان گرفته، از طریق دهان و زبان تمامی احساسات و اندیشه های خودرا بیان و بدیگران تفهیم میکنیم. درست بهمین جهت هنگامیکه ما بزبان مادریمان سخن می گوئیم، مکانیزم سه گانه ای بین دهان و قلب و ذهنمان نظم و شکل میگیرد که با طبیعت انسانی سازگاری کامل و تمام دارد. لذا زبان مادری همچون کلیدیست که دنیای درونی مانرا گشوده به نمایش میگذارد. حجب و حیا، عیب و هنر و تمامی مکنونات درونی مان تنها و تنها زمانی آشکار می گردد که ما به زبان مادریمان سخن می گوئیم.
کودک در پنجسال اول زندگیش ۸۰% کل معلوماتی را که در تمام طول زندگیش باید بیآموزد، در خانواده اش کسب میکند و در ۷-۶ سالگی نیز سن مدرسه رفتنش فرا می رسد. در این مرحله دو وضعیت مختلف پیش می آید:
۱- کودک در مدرسه بزبان مادریش تحصیل خواهد کرد.
۲- کودک به زبانی کاملاً بیگانه با زبان مادریش تحصیل خواهد کرد.
مدرسه در شکل گیری شخصیت کودک نقش بسیار بزرگی دارد، زیرا مدرسه همانند پلی است بین خانواده و جامعه بزرگ، که آموخته های کودک در آغوش خانواده اش را کامل تر و علمی تر میکند و با پرورش جسم و روحش، وی را جهت کار و زندگی در جامعه آماده میکند. احساس هویتی را که کودک در آغوش خانواده اش کرده بود و نیز پیوند اورا به خانواده و خلقس تقویت مینماید و در عین حال وی را از مسئولیتهائی که در قبال جامعه اش دارد آگاه میسازد.
در اینجا نخست تأثیرات روحی و شخصیتی شرائطی را بررسی میکنیم که کودک به زبان مادری خود تحصیل می کند:
گرچه متأسفانه این شرایط برای ما آشنا نیست، اما آن چیزیست که ما پیوسته در آرزو و حسرت آن بسر برده ایم. نخستن باری که کودک پا به مدرسه میگذارد، از آنجائیکه نخستین جدائیش از میان خانواده و نزدیکانش نیز میباشد، احساسات غریب و شگفت انگیزی احاطه اش میکند. نخستین بار در یک محیط رسمی وارد می شود که در آنجا کسی را نمی شناسد. کودک با چنین احساساتی وارد کلاس میشود، سپس معلم نیز وارد شده به سخن گفتن آغاز میکند. معلم جایگاه بسیار ارجمندی دارد. کودک هم از وی می ترسد و هم احترامش می گذارد.
هرچند کودک در گیرودار اینهمه احساس تنهائی و بیگانگی، خانواده و نزدیکانش را در کنار خود ندارد اما او آنچنان نیروی حمایتگری با خود دارد که وی را در ایجاد رابطه با دیگران یاری میرساند و در این محیط شگفت و بیگانه گرما و نیرو می بخشد. این نیروی حمایت گر و نجاتبخش ” زبان مادری” اوست که در اختیار دارد. بیاری زبان مادری با دیگران و حتی با انسانهای نا آشنا ایجاد رابطه می کند.
معلم را نمی شناسد اما زبانی را که او صحبت میکند بخوبی می فهمد و در سایه این زبانست که او احساس میکند معلم نیز یکی از افراد ملتش میباشد. دروسی را که معلم می آموزد، چون به زبان مادریش میباشد می تواند بخوبی بفهمد. ازآنجائیکه زبان گوینده بهمان زبانیست که وی بخوبی درک و احساس می کند، به سرعت قادر می شود به سئوالهای معلم جواب دهد، و این بنوبه خود به کودک حضور ذهن و آرامش روحی می بخشد و راه خلاقیت را برویش می گشاید.
کودک صاحب آنچنان توان و امکانیست که گفته های معلم را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده سئوالات جدیدی را طرح نماید و بهمین جهت نیز نیروی تحقیق و بررسی، پرس و جو و خلاقیتش به مرحله رشد و شکوفائی می رسد. بعلت اینکه تدریس به زبان مادریش جریان پیدا می کند، در وجود کودک نیر اعتماد بخود، به خانواده و جامعه ای که به آن تعلق دارد هرجه بیشتر و مستحکمتر گشته، هویتش بطور کامل شکل می گیرد. اکنون ببینیم اگر تحصیل به زبان مادری نباشد چه پیش خواهد آمد؟ اولاً چرا نباید تحصیل بزبان مادری باشد؟
برای نابودی انسانها سه راه عمده وجود دارد:
۱- نابود کردن فیزیکی نسل دیگران توسط یک بمب اتمی که در مملکت ما غیر ممکن است. زیرا غیر فارسها در تمامی پهنه ایران و در تمامی گوشه و کنار آن پراکنده شده اند.
۲- عنوان کردن فرضیه خون پاک و ژن خالص!
این فرضیه در مملکت ما طرح و تجربه شد، اما اکنون اعتبار خودرا از دست داده است. زیرا در نتیجه مهاجرتهای مداومی که طی قرون و اعصار متمادی صورت گرفته است، چیزی بنام ژن خالص نمانده است و اگر هم مانده باشد آنها ژنهای ناقصی هستند زیرا متخصصین و صاحبنظران ژن شناسی ثابت کرده اند که درجه هوش و استعداد صاحبان ژنهای خالص بسیار پائین بوده ، در مقابل بیماریهای نیز مقاومت بسیار ضعیفی دارند.
۳- از طریق نابود کردن ژن های مدنی و فرهنگی.
ژن های فرهنگی چیست؟ ژن مدنی، فرهنگ و مجموعه تمدّنی است که از نسلهای گذشته به عنوان میراثی گرانبها بما رسیده، و این آن چیزیست که سیاستگران ایران آماج حملات خود قرار داده و نابودی آنرا در دستور کار خود داشته و دارند.
برای نابودی ملتهای غیر فارس در ایران می خواهند از طریق غیر قانونی و قدغن کردن زبانشان در حقیقت فرهنگ، تاریخ و هویت آنانرا نابود کنند و به بردگان و انسانهای درجه ۲ تبدیل نمایند. و در نهایت نامشان را از صفحه تاریخ پاک کنند. زیرا تنها و تنها آن خلقی چنان آسان خواهد مرد و نامش از تاریخ زدوده خواهد شد که زبان مادریش را فراموش کرده باشد.
در حقیقت از اولین روز گشایش مدارس تک زبانی، کوشش برای نیل به این هدف، یعنی نابودی ملتهای غیر فارس در ایران آغاز گردیده و ادامه دارد. کودک نخستین روز پا به مدرسه می گذارد. معلم وارد شده سر سخن را باز میکند. کودک چیزی از گفتار معلم نمی فهمد زیرا زبان اورا نمی داند. کودک گرفتار شرائط و فضای تلخ و ناگواری می باشد!. زبانی که از مادر و پدرش آموخته و بدان افتخار می کرد، در اینجا بکار نمی آید و ارزشی ندارد. به او گفته بودند برای آدم درست و حسابی شدن به مدرسه برو! اما برای آدم شدن زبان او بدرد نمی خورد و بزبان بیگانه ای باید سخن گفت. برای آدم شدن باید فارس شد، این یعنی چه؟!. فارس نشده ها جزو آدمها بشمار نمی روند!
بدین ترتیب کلیه کسانیکه بزبان مادریش با او صحبت می کنند، کودک چون زبان معلمش را نمی داند، بخش عمده آموزشهای اورا نیز نمی تواند بفهمد. گفته های معلم را نه میتواند بررسی کند، نه میتواند سئوالی طرح کند و نه میتواند درک کند. اگر هم چیزی بفهمد نمیتواند به زبان بیآورد و برای دیگران توضیخ دهد. زیرا زبان فهم و بیانش جدا شده است. در زبان مادریش می فهمد اما نمی تواند فهمیده هایش را بیان کند. یعنی رابطه بین ذهن، قلب و دهان (زبان) تماماً قطع میگردد. و این زیان جبران ناپذیری برای رشد انسان بوده، تأثیر منفی بسیار بزرگی بر روح و روان و شخصیت آدمی میگذارد.
با جمعبندی همه این واقعیت ها می توانیم آنچه راکه بعلّت محرومیت از تحصیل بزبان مادریش بر سر کودک می آید، چنین خلاصه کنیم: ـ بسیاری از کودکان بعلت محرومیت از تحصیل بزبان مادری، اعتماد بنفس خودرا از دست داده از همان ابتداء از رفتن به مدرسه امتناع می ورزند. بهمین جهت نیز درصد بیسوادی در اینگونه جوامع بسیار بالاتر از جوامعی است که در آن کودکان بزبان مادری خود تحصیل می کنند.
ـ از آنجائیکه کودکان زبان معلم را نمی دانند، قادرند فقط بخش اندکی از دروس را بفهمند. و این باعث میشود که اینگونه کودکان بتدریج اعتماد بنفس خودرا از دست بدهند. ـ از آنجائیکه اینگونه کودکان اعتماد خودشان را به خود، خانواده و جامعه و ملتی که بدان منسوبند از دست می دهند، ناگزیر در پی کسب هویّت دیگری خواهند بود. ـ از آنجائیکه زبان فهم کودکان با زبان بیان آنان بیگانه است، قادر نخواهند بود شنیده ها و آموخته های خودرا مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند، زیر سئوال ببرند، تحقیق و بررسی کنند. در نتیجه صرفاً به یک مقلّد و تکرار کننده طوطی وار محفوظات تبدیل خواهند شد.
ـ اگر خلاصه و روشن بگوئیم: فرزندان چنین خلقی نسبت به فرهنگ، اندیشمندان، زبان، تاریخ و تمامی گذشته خود بیگانه گشته، بر اساس نقشه ای که برایش ریخته اند، به نسلی آماده به پذیرفتن بردگی تبدیل خواهند شد. زیرا یک نسل تنها زمانی به برده تبدیل خواهد شد که از زبان مادریش و از فرهنگ و تاریخش جدا افتاده باشد. ـ همانند نسلی که از زبان مادریش محروم گشته است، خود این زبان نیز قربانی بزرگی بود. زیرا این زبان نتوانست رشد و انکشاف پیدا کند و به زبان علمی تبدیل گردد.


دولت تدبیر و امید!؟ آقای روحانی و آزادی بیان اندیشه
راحیله جهاندیده

در سی و پنج سال گذشته رژیم جمهوری اسلامی نشان داده که همواره در بکار گرفتن شیوه های نقض حقوق بشر ابتکارات جدیدی برای عرضه کردن دارد. جدیدترین نمونه آن تخریب آنتن های بشقابی یا ماهواره ای در خیابانی در شیراز با استفاده از نفر بر زرهی و غلطک راهسازی می باشد. عملیات کماندوئی نیروی انتظامی این رژیم از سقف برای تخریب آنتن های بشقابی و یا تخریب این آنتن ها با پتک کافی نبود، اینک این رژیم با عوامفریبی مدعی می شود که آنتن هائی که “داوطلبانه” برای انهدام تحویل داده شده بودند، نابود شده اند. روش انهدام اینآنتن ها از یک عملیات سیستماتیک خبر می دهد
بر روی آنتن ها شعار نوشته شده، آنها را به صف کرده و منظم چیده اند، نفر بر زرهی و غلطک راهسازی از قبل به محل آورده شده و دوربین های فیلم برداری و عکس برداری نیز از آن خبر تهیه کرده اند. همین هفته گذشته بود که رئیس جمهور منتخبِ علی خامنه ای، حسن روحانی در سازمان مل برای دنیا نسخه می پیچید که: “نابردباری مسئله امروز جهان ماست؛ باید بردباری را در پرتو اندیشه های دینی، رویکردهای فرهنگی و رهیافتهای سیاسی تقویت کرد. عملیات انهدام نیروی انتظامیِ تحت امر حسن روحانی به خوبی نشان می دهد که درک او از “بردباری” و “رویکردهای فرهنگی” چه می باشد. انهدام سیستماتیک آنتن های بشقابی آنهم در این ابعاد کلان و با این روش، یک نمونه از آن “اعتدال” ی است که روحانی آن را وعده داده و تبلیغ می کند
ماده 19 اعلامیه جهانی حقوق بشر تاکید دارد: “هر انسانی محق به آزادی عقیده و بیان است،” و این حق شامل آزادی داشتن باور و عقیده ای بدون “نگرانی” از مداخله و “مزاحمت”، و حق جستجو، دریافت و انتشار اطلاعات و افکار از طریق هر رسانه ای بدون ملاحظات مرزی است. در مقابل تاکید اعلامیه جهانی بر وظیفه دولت ها بر تضمین و تامین دسترسی شهروندان به “اطلاعات آزاد”، رژیم جمهوری اسلامی با چنین اعمالی نشان می دهد که تا کجا ضد ارزش های حقوق بشری می باشد و ضد آگاهی، اندیشه ی آزاد و انتشار عقاید مختلف است. اینترنت و تلویزیون های ماهوره ای از ابزار غیر قابل چشم پوشی زندگی مردم در قرن بیست و یکم است. رژیم جمهوری اسلامی با محروم کردن مردم از دسترسی به اینترنت یا تلویزیون های ماهواره ای نشان می دهد که در مقابل عقاید مختلف هیچ گونه “بردباری” ندارد. رفتار و عمل این رژیم نشان می دهد که تا کجا دشمن سرسخت آزادی بوده و به منشورها و کنوانسیون های جهانی بی اعتناء است.این حقایق سه دهه است برای مردم ایران واضح و روشن است. تداوم و گسترش اعدام های دسته جمعی خیابانی در هفته های گذشته در ایران، قطع دسترسی مردم در ایران به اینترنت با استاندارد های جهانی و عدم دسترسی به شبکه های اجتماعی اینترنتی و نیز انهدام سیستماتیک آنتن های ماهواری به عنوان ابزاری برای دسترسی به اطلاعات آزاد، نمونه هائی هستند که نشان می دهند این رژیم در ماهیت همان است که بود. آنان که تلاش دارند تا با سرمایه گذاری بر روی حسن روحانی چهره دیگری از رژیم ارائه داده و برای ادامه بقای رژیم زمان بخرند، باید بدانند که نمی توانند علیرغم ظاهر سازی های فریبنده، ماهیت ضد بشری این رژیم را پنهان کنند.


38 سال جمهوری اسلامی ایران
مهناز احمدی

نظام مستبد و دیکتاتوری ایران در این سالهای حاکمیت با سیاستها ی ضد بشری خود معضلات بسیار گسترده ای را چه در داخل و چه در سطح بین المللی به جامعه ایران تحمیل نموده است و ملت ایران را هرچه بیشتر به سمت انزوای بین المللی ، فقر و محرومیت و آسیب های جدی اجتماعی در داخل سوق داده است .
از جمله مواضع ایدئولوژیکی و اساسی نظام دین اسلامی ایران ، نوع نگرش و دیدگاه آ نان نسبت به اداره جامعه نه تنها در داخل کشور ، بلکه کل جهان و رویای دستیابی به یک حکومت جهانی قدرتمند و متحد اسلامی و تسلط بر کل جهان است و به جهت عملی ساختن چنین هدف باصطلاح مقدسی هم از اعمال هیچگونه فساد و جنایتی دریغ نمی نماید .(سخنان خمینی درزمان حیات وسران نظام که همواره بر چنین عقیده ای پافشاری کرده ودرصدد صدور انقلاب بوده اند ) و سخنان اخیر قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس ، شاخه برون مرزی سپاه پاسداران ایران روز پنجشنبه 24 بهمن ماه در نخستین سالگرد کشته شدن یکی از افسران عالی رتبه سپاه در سوریه که گفته است، هیچ کشوری مانند ایران قادر به رهبری جهان اسلام نیست ، و ایران به دلیل حمایت از مبارزان وجریانهای انقلابی و اسلامی و دفاع از مسلمانان و اسلام در مقابل تجاوزاتی که به جهان اسلام صورت می گیرد ، به این توانائی رسیده است که جهان اسلام را رهبری کند.
واقعیتی است انکار ناپذیر و مسلم .
سیاست قتل و ترور و اعدامهای گسترده و حذف خودی وغیر خودی در داخل و خارج از کشور سانسور و اختناق مواضع سیاست خارجی بدون در نظر گرفتن الفبای دیپلماسی بین المللی ، سرازیر کردن بخش عمده ای از سرمایه های ملی به جیب کشورها وگروههای مختلف در سراسر جهان از جمله کمکهای مادی و پولی و انجام پروژه های عمرانی در کشورهائی چون فلسطین ، لبنان ، عراق و سوریه و سایر کمکهای مشابه در دیگر نقاط جهان به میزان میلیاردها دلار به بهانه های واهی برادرانه و بشردوستانه و در حقیقت همسوئی و همداستانی با جریانات تروریستی ایجاد تنش در سطح منطقه ای و بین المللی و دامن زدن به در گیریهای خونین قومی و نژادی و گسترش دامنه جنگ و خونریزی هم از دیگر مواضع این نظام است .در این راستا باز گذاشتن دست قدرتهائی چون روسیه و چین هم در فعالیتهای اقتصادی و تاراج سرمایه های ملی به جهت حق وتوی آنان و همسوئی با سیاستهای ضد بشری نظام جمهوری اسلامی ایران نیز حکایت از چنین سیاستی دارد .به دلایل بسیار ساده جمهوری اسلامی ایران هرگز برخلاف ادعایش مبنی بر استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای نیست زیرا ایران از لحاظ انرژ ی سومین ذخیره نفتی و دومین ذخیره گازی جهان را داراست و هزینه مدرنیزه کردن تمام نیروگاه های برق موجود در ایران معادل 6 میلیارد دلار است در صورتی که هزینه ساخت نیروگاههای هسته ای که همین مقدار برق تولید کنند معادل30 میلیارد دلار خواهد بود و اگر براستی بنای رژیم بر تولید برق بود ، بدنبال چنین برقی از اتم نمی رفت که هزینه تولیدش بحدی سنگین است که کسی توان مصرف آ نرا به بهای تمام شده نیز ندارد .بهر روی مجموعه بسیاری از اینگونه سیاستها ، تحمیل تحریم های گسترده علیه ایران در سالهای اخیر بوده است که هزینه سنگین آ ن را چه بصورت مستقیم و چه غیر مستقیم ملت ایران پرداخته است و روند تخریبی امور را در زمینه های اقتصاد، کشاورزی، مالی،صنعت، آموزش و درمان ، ارتباطات ، حمل و نقل ، محیط زیست و حتی ظرفیتهای دفاعی را همچنان شاهد هستیم .در بحث مربوط به اقتصاد ، وابستگی بودجه به درآمدهای نفتی بسیار بالا بوده و بطور مثال با وجود دریافت 800 میلیارد ارز ناشی از صادرات نفت و محصولات پتروشیمی و سایر اقلام در طول 8 سال دولت ” احمدی نژاد ” نرخ تورم واقعی در ایران بالاتر از 45 در صد ، نرخ بیکاری واقعی بالاتر از 25 درصد و رشد اقتصادی 6 درصد کمتر از گذشته ، یعنی 6 درصد رشد منفی که با توجه به 2 درصد رشد جمعیت بمعنی 8 درصد فقیرتر شدن مردم نسبت به گذشته بوده است .نگاهی گذرا به ذخایر نفت و گاز ایران و انهدام مستمر و نهادینه شده این دارایی ها ، بجای بهره برداری بمنظور افزایش قدرت ملی و تامین رفاه جامعه ، گوشه ای از دامان گسترده طرح تخریب و انهدام منابع ملی و غیر قابل جایگزینی ایران را توسط حاکمیت جمهوری اسلامی آ شکار می سازد .ایران دارای 155 میلیارد بشکه ذخیره نفت خام است ، 36 سال پیش تولید روزانه نفت خام ایران 6 میلیون بشکه در روزو صادرات نفت 5 میلیون بشکه در روز بود . امروز تولید نفت خام به زحمت به 2 میلیون بشکه و صادرات آن با دشواری به 700 هزار بشکه میرسد !
ایران دارای بزرگترین ذخیره گاز طبیعی جهان است و باید انتظار می داشتیم که سالانه صدها میلیارد دلار درآمد ناشی از صادرات گاز ، نفت خام و محصولات پتروشیمی ، در آمد سرانه مردم را در حد بالاترین در جهان قرار دهد ، صنایع سنگین را از پشتوانه رشد کافی و ملت را از رفاه برخوردار سازد، در عوض بنا بر اعتراف حمیدرضا عراقی مدیرعامل شرکت گاز جمهوری اسلامی ، این شرکت علیرغم در اختیار داشتن بزرگترین ذخیره گاز جهان ورشکسته است و بدلیل تحریمها علیه ایران ، دریافت بهای 700 هزار بشکه نفت صادراتی روزانه هم بدون مداخله غیر قانونی وزیرزمینی دلالها و سرازیر کردن میلیارها دلار دارایی های ملی به جیب آنها و روسایشان در داخل حاکمیت بعنوان حق دلالی و پرداختن رشوه در داخل و خارج امکان پذیر نیست .
پدیده شرم آور و فاجعه بار بابک زنجانی و پولشوئی صد میلیارد دلاری و رشوه خواریهای صدها میلیون دلاری مرتبط با آن که یک انتهای آ ن در کشور ترکیه آشکار شده ، تنها گوشه ای قابل رویت حکومت سراسر فاسد جمهوری اسلامی است .
در زمینه تجارت و صنعت ، اتکا به واردات 85 در صدی ، تولیدات داخلی در بسیاری از زمینه ها به مضحکه ای از تغییر صورت کالاهای نیمه ساخته و یا بطور کامل پرداخته تولید چین و ترکیه تبدیل شده است .و از طرفی اختصاص دادن ثروت ملی و فعالیتهای اقتصادی و تجاری بصورت انحصاری در دست سران نظام و وابستگان آنها و تفنگداران حکومت و کنارزدن رقبا ی تجاری با فشار و زور و ایجاد باند بازی و سازمانهای مافیایی در بخش بانک ، مسکن ، تجارت و صنعت و رواج اختلاس ، رانت خواری ، پولشوئی ورشوه ( اختلاس 3000 میلیاردی و پولشوئی صدها میلیاردی اخیر )
صنعت و تجارت را تبدیل به سازمان عریض و طویل مافیایی گردانیده است . در زمینه بانکداری ، 36 سال پیش پول ایران یکی از 14 پول معتبر در جهان بود و بانکهای ایران از اعتبار بین المللی برخوردار بود ند ولی امروزه پول ایران با از دست دادن 4000 درصد ارزش برابری خود در ردیف بی ثبات ترین پولها در سطح جهان است و نظام بانکداری ایران که مدعی اجرای ضوابط اسلامی است در عمل یکه شبکه مافیای صرافی است که ازسوی نزدیکان رژیم صورت گرفته و بزرگترین انگیزه آن تسهیل رانت خواری ، و در یافت و پرداخت رشوه و فساد مالی است . بنا بر اعتراف مسئولان نظام ، بانک مسکن که ظاهرا بیش از هر بانک دیگری باید از ذخایر و اعتبار ملی برخوردار باشد ، عملا ورشکسته است .
در زمینه حمل و نقل، وسایل حمل و نقل هوایی ایران از فرسوده ترین و خطرناک ترین آن در جهان بشمار می رود و وسایل حمل و نقل زمینی اعم از ترن و اتوبوس در حد فقیرترین کشورها ی جهان سوم و راههای ایران در ردیف پست ترین آ نها بشمار میرود . ( رکورد کشتار در جاده های ایران معادل رکورد اعدامهای سالانه رژیم است ) بالاترین در جهان !در زمینه کشاورزی، فاجعه ببار آمده در دوران حاکمیت جمهوری اسلامی ایران ، ابعاد وسیع تری بخود گرفته است .
با توجه باینکه ایران ازلحاظ آب و خاک قابلیت تغذیه تا 150 میلیون جمعیت را بدون نیاز به واردات محصولات غذائی خام دارد . حال آنکه جمهوری اسلامی ایران برای تامین گندم و برنج مصرفی 70 میلیون جمعیت نیازمند واردات نیمیاز نیازها از خارج است . تنها در یک زمان کوتا ه در اواخر دولت خاتمی تولید گندم با میزان مصرف سالانه مردم برابر شد و پس از آن در دولت بعدی ” احمدی نژاد” این روند بسرعت تغییر کرد ، بطوریکه در سال 91 ایران نیازمند 7 تا 8 میلیون تن گندم بود ( اگر امروز ایران محاصره اقتصادی گردد سه ماه هم دوام نخواهد آورد و یادمان نرود که مصدق بزرگ در اوج محاصره اقتصادی ، گندم صادر میکرد).
از بین رفتن صنعت کشاورزی و صنایع مرتبط با آن ازجمله ، چای ، شکر، پنبه ، نساجی و….. همچنین بی توجهی به باغداری و تولید میوه و حیف و میل کردن میوه ووابستگی بدون نیاز به واردات به جهت حفظ سا.زمانها ی مافیایی در این زمینه از عوامل تخریبی در این سالها در این راستا میباشد.
به گفته شاهرخ ظهیری ( رئیس کمیسیون کشاورزی و صنایع غذایی و پدر صنعت غذا، صنعت غذای ایران در حال انهدام و نابودی است ) ، و اگر در کنار اینها فاجعه زیست محیطی را هم اضافه کنیم ( خشک شدن دریاچه رضائیه ، زاینده رود ) ، کاهش آبهای زیرزمینی ، پدیده گردو غبار بعلت از بین رفتن پوشش گیاهی و…. آنگاه به روند تخریب روستاهاو شهره ای کوچک و خالی شدن آنها ازسکنه و سیل مهاجرت به شهرهای بزرگتر و در نتیجه تهران را بهتر درک خواهیم نمود . بنا به گفته مدیر کل بهزیستی سابق محمد نفریه ، جمعیت کشور در سال نود 71 درصد درشهرها و 29 درصد در روستاها متمرکز میباشند که در 30 سال گذشته کاملا برعکس بوده است .
با توجه به چنین آماری این پدیده با خود موج بیکاری ، حاشیه نشینی ، کمبود خدمات شهری و درمانی ، کمبود مسکن و معضلاتی چون ، ترافیک، آلودگی هوا ، ازدحام و سردر گمی و بیماریهای روانی ناشی از پیامدهای مهاجرت از محیطهای کوچک و بسته به سمت شهرهای بزرگ و مدرن بویژه ، تهران را بهمراه داشته است .
گسترش فقرو محرومیت و فاصله طبقاتی نیز با خود آ سیب های اجتماعی فراوانی را به جامعه تحمیل نموده است . افزایش آمار قتل ، تجاوزات جنسی ، دزدی و سرقت مسلحانه ، فحشا ، کودکان کار و کودکان خیابانی ، افراد معتاد و ولگرد همه و همه از نتایج تلخ و ناگوار یک چنین سیاستگذاریها در این سالها بوده است .
نگاهی گذرا به آمار جرم و جنایت درطول این مدت گویای گستردگی فاجعه است .محمد نفریه می افزاید ورودی زندانیان در سال 92 ششصد هزار نفر بوده که به ازای هر صد هزار نفر 800 نفر وارد زندان شده اند و از این جهت رتبه چهارم را در جهان دارا میباشیم .
وجود زنان ولگرد و گسترش فحشا و پائین آ مدن آ ن از 25 سال در دهه 60 به 13 سال در سالجاری هم نشان از گوشه دیگری ازاین جنایت است ( دختر بچه ها در سنین پائین برا ی امرار معاش خود و خانواده هایشان تن فروشی می کنند .)دو میلیون و 500 هزار کودک تحت فشار شکنجه کاری قرار دارند و بین 500 تا دو میلیون کودک خیابانی داریم .بسیاری از نسل جوان ما در دهه 60 با کشته شدن در جنگ و معلولیت و هم چنین موج اعدامها و کشتارها تهدید می شدند و نسل کنونی با در اختیار گذاشتن سهل و آسان مواد مخدر در حال نابودی و تباهی هستند
در این زمینه طبق آمار ایران با 452 تن تریاک 42 در صد از کل مصرف سرانه جهان را داراست و از لحاظ هروئین اولین در جهان است و سن اعتیاد در بسیاری از موارد به 10 سال رسیده است . و در این میان به جای حل ریشه ای و بنیادی با این پدیده شوم ، با برخورد پلیسی و مقطعی سعی در انحراف افکار عمومی می کنند ( اعدام یک مواد فروش دردی از جامعه را دوا نمی کند ).از لحاظ اجتماعی ، بر هیچ کس پوشیده نیست که نسل گذشته پیش از انقلاب از دیکتاتوری رنج می برد اما نسل مرفهی بود و آزادیهای اجتماعی داشت ، اما نسل کنونی نه تنها در تنگنای اقتصادی قرار دارد ، بلکه از بدیهی ترین آزادیهای اجتماعی هم بی بهره بوده است . در این سالها جوان ما اگر لباس پوشیده ، عینک زده ، آ رایش کرده و برای مدل موی خود تحقیر شده ، شلاق خورده و به زندان رفته است . حتی چگونگی عاشق شدن آنها هم دست رژیم بوده .
از لحاظ فرهنگی گسترش فرهنگ ریا ، چاپلوسی ، کذب و دروغ، سانسور و تحریف در بیان حقایق اجتماعی ، سیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی و تاریخی ووضعیت رقت انگیز رسانه های جمعی از رادیو و تلویزیون گرفته تا مطبوعات ، کتاب ،موسیقی و فیلم در عین حال کتب درسی نیز همه و همه بحث بسیار عمیق وچالش برانگیز است که دل هر شونده ای را به در د و وجدان اورا آزار می دهد .
در این زمینه آمار تعقیب و سرکوب و آزار و اخراج و زندان نویسندگان، روزنامه نگاران، فیلم سازان، و تعطیلی بسیاری بنگاههای انتشاراتی و نشریات حکایت از چنین ادعائیست تنها تعداد روزنامه نگارانی که در سالها ی اخیر شغل خود را از دست داده اند از مرز 2000 نفر گذشته است .
در یک ارزیابی دقیق تر که پرداختن به آن از حوصله این مقال خارج است که دامنه های تخریب چگونه در اجزا جامعه از خانواده گرفته تا بخشهای وسیع تر جامعه تا درون سازمانهای اداری و خدماتی گسترده است .جمهوری اسلامی به دلیل ریشه دار شدن فساد در اجزا و پوسیدگی از درون از مرحله اصلاح پذیری و بهبودی گذشته است و تغییر این دولت و آ ن دولت چاره کار نیست و باید که فکری به حال آن از جان کرد .


حکایت الاغ و الاغ دار
بیتا اسدپور

در روزگاری که هنوز پای ماشین به زندگی ایرانیان باز نشده بود، مردم جهت حمل مصالح ساختمانی از الاغ استفاده میکردند، و جماعتی را که این شغل را پیشه خود کرده بودند، الاغدار می نامیدند.
درمیان این صنف، شخصی بود بنام عباس گچی که صاحب بیشترین الاغ بود، و برای خودش صاحب اسم ورسمی بود.
عباس گچی آدم خوش مشرب و مردم داری بود، و همه اورا بخاطر درست کاریش دوست داشتند، و با وجودیکه مشروب زیاد میخورد، و همیشه به دنبال الاغ هایش درحال جابجایی مصالح، با صدای دلنشینش آواز هم میخواند، با اینحال مردم کاری به مشروبخواری اونداشتند.
دست برقضا بعداز مدتی ورشکست می شود، و از مال دنیا هیچ چیز برایش باقی نمی ماند، و مجبور به فروش الاغ هایش می شود، و محل زندگی خودرا ترک نموده، و عازم سفری بدون مقصد، باجیب خالی، و بدون هیچ امیدی، سر به بیابان می گذارد…
پس ازطی یکی دو روز پیاده روی، تشنه و گرسنه به شهرکوچکی می رسد، و بخاطر اینکه جایی نداشته، وارد مسجدجامع شهر می شود و درگوشه ای می نشیند، و تاچند روز توسط خادم مسجد پذیرایی مختصری می شود و کم کم وارد صف نماز جماعت شده، ساکن مسجد می شود، و دراین مدت به خطبه های ملای مسجد گوش داده..، و از کتاب های مذهبی مسجد جهت کسب دانش مذهبی استفاده می کند، و خیلی زود در دل مردم جا باز می کند.
پس ازمدتی…ملای مسجدفوت نموده، و مردم اورا به عنوان جانشین ملای فوت شده به امام جماعت مسجد انتخاب میکنند..!
روزگار بدین منوال می گذرد، وبعد از چهار – پنج سال، گذر یکی از همشهری های او به همان شهر می افتد، و برای ادای نماز، عازم مسجد جامع میشود، و به صدای دلنشین موعظه و تلاوت قرآن توسط ملای مسجد گوش میدهد، و شک میکندکه آیا این، همان عباس گچی است؟
پس از نماز، سراغ امام جماعت رفته، و ضمن سلام و احوال پرسی میگوید : حاج آقا…! شما شباهت بسیار زیادی به یکی از آشنایان سابق من دارید…؛ به اسم عباس گچی..
ملای مربوطه پاسخ میدهد :من همان عباس گچی هستم، که می گویی… شخص می گوید ؛ آخر چطور میشود که یک آدم عرق خور، که همیشه کارش پشت سر الاغ ها.. و آوازخواندن بود..،کارش به اینجا برسد که به یک مرد خدا…!، و روحانی…!، تبدیل شود..؟!،
این یک معجزه ی الهی است….!!!!
عباس گچی می گوید :
زیاد شلوغش نکن، و هندوانه زیر بغل من نگذار…من هیچ فرقی نکرده ام، و همان عباس گچی هستم.
تنها فرقی که پیش آمده…جابجایی من و الاغ هاست… قبلا من پشت سر الاغ ها بودم…،حالا الاغ ها پشت سر من هستن… همین .